صحبت و مطالب دیگر 0041


55 Responses to “صحبت و مطالب دیگر 0041”

  1. aalmaa

    سلام

    از سیر تا پیاز

    http://www.gozaar.org/book_display.php?id=219

    من تا این ساعت هستم و همیشه بیاد شما عزیزان .

    همه تان برایم عزیز و محترم و شادی بخش هستید و بهترین ایام زندگانیم با شما گذشت

    #82560
  2. aalmaa

    بعد از ۳۰سال پیشگویی

    پيشگوئي هائي که درست درآمد

    http://www.asgharagha.com/

    #82561
  3. aalmaa

    پیغام ماهی ها

    رفته بودم سر حوض- تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب.

    آب در حوض نبود.

    ماهیان گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست.

    ظهر دم کرده تابستان بود،

    پر روشن آب، لب پاشویه نشست،

    و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.

    به درک راه نبردیم به اکسیژن آب،

    برق از پولک ما رفت که رفت.

    ولی آن نور درشت، – عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تفائل می زد، چشم ما بود.

    روزنی بود به اقرار بهشت.

    تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوض شان بی آب است.

    باد می رفت به سر وقت چنار،

    من به سر وقت خدا می رفتم.

    http://ipekyol.wordpress.com/

    #82562
  4. aalmaa

    تقدیم ب یولداشهای نازنین

    پیاله چی. سرایدارچی همشهری،قارقا. مهدی و همه عزیزان دیگر

    http://sartre2.byu.edu/persian/index.html

    #82579
  5. aalmaa

    من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم
    محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم

    من كه عيب توبه كاران كرده باشم بارها
    توبه از مي وقت گل ديوانه باشم گر كنم

    عهد و پيمان فلك را نيست چندين اعتبار
    عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم

    من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي شود
    وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم

    چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
    كج دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر كنم
    *******888888888888888
    گر از این منزل ویران بسوی خانه روم دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

    زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

    تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک به در صومعه با بربط و پیمانه روم

    آشنایان ره عشق گرم خون بخورند ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

    بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار چند و چند از پی کام دل دیوانه روم

    گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز سجده شکر کنم وز پی شکرانه روم

    خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

    #82581