سکوی قارقار 0039

آلمای عزیز و گرامی، قارقا سفارشی دو عکس زیر را برای شما فرستاده اند.
با ارادت بینهایت – سرایدارچی


94 Responses to “سکوی قارقار 0039”

  1. قارقا

    دم غروب پدر زنگ زد و منو شرمنده کرد , بجای اینکه من احوال اونو بپرسم , اون پیشدستی کرد و حال منو پرسید.
    ضمن صحبتهاش یه بیت از صائب تبریزی خوند که خوشم اومد خواستم که شماها هم بخونیدش:
    ربط ما با خال آن کنج دهن امروز نیست
    تخم مهر او به دل پیش از سُویدا کاشتیم.
    سُویدا ( soveyda ) = نقطه سیاه دل آدمی.

    این بیت رو میشه به خیلی جاها و چیزها ربطش داد , از جمله به وطن , خیلی ها دارن خودشونو عاشق این خاک و آب نشون میدن ولی اون سُویداها از لابلای صحبتهاشون مثل دُم خروس بیرون زده و صداقتشونو بدجوری زیر گرفته,
    اینطور نیست؟

    #76916
  2. aalmaa

    سلام

    http://chap.sch.ir/MaghtaList.asp

    چگونه بخوانیم

    #77180
  3. aalmaa

    شیراز اوغلو عزیز

    طلاق چه پیامده هایی برای اجتماع دارد؟

    http://newsforums.bbc.co.uk/ws/thread.jspa?forumID=7123
    شيرازى اوغلو!!! Says:

    September 11th, 2008 at 3:08 am
    “”هر دم از اين باغ برى مي رسد تازه تر از تازه ترى مي رسد”"

    “”پيشرفت اخلاق در مدينه فاضله ايران اسلامي…
    يك زن بدبخت كه گرفتار شوهرى نامرد بوده و بالاخره خودش را از دست او نجات داده و به يقين از روى استيصال مالي تن به صيغه شدن داده و در نهايت هم بدست پسر خودش كشته مي شود…يك تراژدى كامل درست پيش چشم ما…
    براى من مساله ملي يعني اين و نه زبان فارسي و يا فردوسي و كورش و داريوش و نژاد آريايي…
    براى من سقوط اخلاق و به قهقرا رفتن درك و احساس و شفقت در ايران مساله مليست و بس…
    اينك اين خودتان, وجدانتان و احساستان و اصل خبر…”"

    http://tabnak.ir/pages/?cid=17888

    #77254
  4. aalmaa

    در ایالات متحده، سپتامبر، ماه پیشگیری ازخودکشی نامگذاری شده است

    http://www.voanews.com/persian/2008-09-12-voa12.cfm

    #77256
  5. aalmaa

    سلام

    از تنهایی ب گربه میگیم خانوم باجی ؟

    یاد اینکی افتادم هراز گاهی مسئله ساز میشد.

    تنها میموند. آخرش هم رفت پیش همسایه . اطراق کرد .

    #77379
  6. مهدی

    شاعر شعر زیر را نمی دانم کیست ولی از یک مصاحبه با “حنا مخلباف” رونویسی کرده ام:

    س: آن شعر فرانسوي را كه دوست داشتي برايمان مي خواني؟

    حنا:آن مرد قهوه را در فنجان ريخت

    آن مرد شير را در فنجان ريخت

    آن مرد شكر را در شير و قهوه آميخت

    و با قاشقي كوچك آن را هم زد

    آن مرد شير و قهو ه اش را نوشيد

    و فنجان را سر جايش گذاشت

    بدون اينكه با من حرفي بزند

    آن مرد يك سيگار روشن كرد

    آن مرد با دود سيگارش حلقه هايي ساخت

    آن مرد خاكستر سيگارش را در جا سيگاري ريخت

    بدون اينكه با من حرفي بزند

    بدون اينكه به من نگاهي بكند

    آن مرد از جايش بلند شد

    كلاهش بر سرش گذاشت

    آن مرد باراني اش را پوشيد

    چون باران مي باريد

    آن مرد آنجا را زير باران ترك كرد

    بدون اينكه به من نگاهي بكند

    بدون اينكه با من حرفي بزند

    و من سرم را روي دستم گذاشتم و گريه كردم

    #77388
  7. aalmaa

    “سلام ، چطوری؟”

    “ســـــلام … تو چطوری؟”

    ……………………………………….

    طوری با هم حرف میزنیم که از هم چیزی نمی‌فهمیم. اصلا وقتی حرف میزنیم، نمی‌فهمیم. وقتی حرف میزنیم می‌خواهیم چیزهایی را که فهمیدیم یا نفهمیدیم، به دیگران بفهمانیم. حرف، دستگیره درِ بزرگ‌ِ تنهایی است. خانه‌های ما هم دور تنهایی است. ما دوست داریم که دور تنهایی‌ خود خانه بسازیم. با چرخاندن دستگیره‌ها، درِ تنهایی باز ‌می‌شود. آنوقت از خانه بیرون می‌آییم و دیگر کسی در خانه نیست. از خانه بیرون می‌آییم و مَردم می‌شویم. خانه را خالی می‌گذاریم و دنیا را شلوغ می‌کنیم. فقط همهمه می‌شویم. فقط همهمه می‌کنیم. قناری‌ها هیچوقت لانه‌شان را ترک نمی‌کنند. قناری‌ها هیچوقت شلوغ نمی‌کنند. حتی اگر درخت، جنگلی از قناری باشد. هر کدام بر شاخه خود، در لانه‌ خود، آواز خود را می‌خوانند. سکوت آموزگار سلفژ قناری‌هاست. قناری‌ها از سکوت است که می‌خوانند.

    قناری‌ها تنهایی را اسیر نمی‌کنند. می‌دانند تنهایی اسیری نیست که ما نگهبانانش باشیم. قناریها در آشیانه‌هایشان کنار تنهایی می‌نشینند. برای همین است که قناری‌ها جای خانه،‌ لانه میسازند. ما انسانها فکر می‌کنیم قناری‌ها بلد نیستند مثل ما خانه‌های شیک بسازند. کافیست یکبار کوچک و سبک شویم و روی آشیانه‌ قناری‌ها بنشینیم. تفاوت خانه و لانه در حدود آزادی آندوست. ما انسانها توی خانه‌ها حبسیم ولی قناری‌ها روی لانه‌ها آزاداند. کاش خانه‌های ما انسانها هم مثل قناری‌ها “تو” نداشت. این تنها فرق ما و قناری‌ها نیست. قناری‌ها مثل ما آدمها حال همدیگر را نمی‌پرسند. فقط حال یکدیگر را درک می‌کنند. قناری‌ها حتی از حال ما هم با‌خبراند اما صدایشان را ما نمی‌فهمیم. چون فکر می‌کنیم برای شنیدن صدایشان باید تنهایی خود را ترک ‌کنیم. ما حال قناری‌ها را هم حتی با حرف زدن می‌پرسیم. ما انسانها سعی می‌کنیم با حرف زدن، زیر بار درک دنیا نرویم. ما فکر می‌کنیم تنها راه تنها نبودن بیرون آمدن از خانه‌هاست. ما بلد نیستیم از پشت پنجره‌ها برای هم دست تکان بدهیم. ما بلد نیستیم در خانه‌هامان آواز بخوانیم. برای همین همه جا را شلوغ می‌کنیم. حتی تنهاییهایمان را. ما دوست داریم آدمها را از نزدیک ببینیم. از خیلی نزدیک. دوست داریم کسانی را که دوست داریم بغل کنیم. چون حس می‌کنیم بغلهایمان تنها هستند. خالی هستند. ما انسانها حتی روبروی آیینه‌ها هم تنهاییم. قناری‌ها هیچوقت به آیینه‌ها احتیاجی ندارند.

    قناری‌ها لانه‌هایشان را هیچوقت ترک نمی‌کنند. فقط هر جا که لازم باشد آنها را می‌سازند. تنهایی را نباید تنها گذاشت. قناری‌ها این را خوب می‌دانند. قناریها واقعا عاشق تنهایی‌اند. تنهایی از قناریها راضی است، اما از ما آدمها هرگز.

    #77391
  8. قارقا

    مطلب آلمای عزیز در مورد قناری و تنهائی جالب بود.
    آره حال و روز ما , منظورم ما ایرانیهای ساکن شهرهای ایران از همون قراریه که آلمای عزیز تعریف کرده.
    ما( یا شایدم من ), تو این روزگار تنهائیم, فک و فامیل داریم ولی تنهائیم, خیلی تنها , اونقدر که حال آدم از خودشو دور و برش بهم میخوره.
    چرا؟ داستان دور و درازی داره , به درازای 30 سال حاکمیت جمهوری اسلامی.
    اینم یکی از اون خرابی هائیه که برامون ببار آوردن و واسه درست کردنش باید خیلی مایه گذاشت.
    واقعا ً که درد آور و تهوع آوره.
    اون سلام و علیکی که تو اول مطلب آلما اومده , واقعا ً وصف حال امروز ماست.
    فامیلهای غریبه , دوستهای چند رنگ , و پدر و مادرهای بازیگر , ( با همه این اوصاف بازم خدا عمر و عزتشون بده, سایه اشون قوت قلبه تو این شیرتوشیر بازار)
    خلاصههههه…

    #77525
  9. aalmaa

    اتحاد برای همه پرسی

    http://www.javidshah.org/payaam/payaam.html

    #77573
  10. aalmaa

    فوتوشاپ روزنامه اعتماد، جوراب پای سربازان زن کره ای کرد

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2008/09/076608.php

    #77690
  11. aalmaa

    جزیره قشم قلب تپنده خلیج فارس

    http://www.qeshm.ir/?Lang=fa&Page=66-07

    غذاهای محلی قشم

    نوش

    #77693
  12. مهدی

    Pink Floyd – Wish You Were Here

    http://www.youtube.com/watch?v=IXdNnw99-Ic

    این ترانه گروه پینک پس از اینهمه سال هنوز معرکه است. اینم ترجمه من از ترانه:

    پس تو فکر می کنی که قادری بهشت را از دوزخ
    و
    آسمانهای آبی را از درد و رنج باز بشناسی؟

    آیا می توانی فرق یک چمنزار و نرده های سرد آهنی را به من بگویی؟

    تمایز میان یک لبخند و یک خنده دروغین که چون نقابی بر لبان صاحبش نشسته، چطور؟

    خودت بگو!

    آیا آنها از تو خواستند که قهرمانانت را به اشباح بفروشی
    و
    خاکسترهای داغ را به درختان؟

    آیا تو در این سودا آسودگی سرما زده ات را دادی که در برابر آن آدم دیگری شوی؟
    و
    آیا پذیرفتی که به جای گام نهادن بر خرده پاره ها در یک جنگ
    به جامه یک رهبر در آیی ولی در یک بند؟

    چقدر دلم هوای تو را کرده است،
    ای کاش که تو اینجا بودی

    ما چیزی نیستیم مگر دو روح گمشده، که در یک تنگ آب ماهی شنا می کنیم
    و زمان٬ سالی پس از سال دیگر بر ما می گذرد

    ما همچنان بر روی همان زمین سالخورده می دویم
    و جز همان ترسهای دیرین چیزی نیافته ایم

    ای کاش که تو اینجا بودی

    #77791
  13. aalmaa

    گاهی آدم مجبور می شود پُز بدهد!»

    علیزاده طوسی

    هیچوقت برای شما پیش آمده است که بر خِلاف طبیعت و اخلاقِ خودتان،
    مجبور بشوید برای کسی پُز بدهید؟
    من به تجربه فهمیده ام که آدم هر قدر هم که آزاد فکر باشد و به چیزی جز حقیقت اعتقاد نداشته باشد، اگر در روزگار ما، در جایی غیر از وطن خودش زندگی کند، گاهی وقتها مجبور می شود که پُز بدهد و خیلی هم پُز بدهد و به نحوی تاریخی و تحقیقی و علمی هم پُز بدهد تا حسابی طرف را از بی اطّلاعی خودش شرمسار وhttp://www.bbc.co.uk/persian/programmes/story/2008/09/080919_ay_lettersfromlondon-99.shtml سرافکنده

    #77794
  14. aalmaa

    واقعیت چیزی است که هست اما حقیقت چیزی است که باید باشد

    رکن پنجم دموکراسی

    http://www.bahmanparvizi.blogfa.com/8610.aspx

    #77860
  15. قارقا

    مهدی جان یه ترجمه تُرکی از یکی از شهرهای اخوان ثالث که توسط زنده یاد صمد بهرنگ انجام شده به عوض

    ترجمه قشنگت از آهنگ پینک فلوید:

    آلماق ايسته ميرلر سنين سلامين
    باشلار تيكيليب يئره
    كيمسه باش قالديران دگيل سلام آلماغا، يولداش گورمگه
    باخيش آياق آلتدان باشقا زاد گورمز،
    يولون قارانليغيدان، زويولداقليغيندان
    و كيمسه يه محبت دئيه ال اوذاديرسان
    كويولسوزجه سينه الين چيخاردير ئوز قولتوغوندان
    سويوغون چوخلو يانديريجليغيندان.
    آلولو سينه دن نفس چيخجاق بير قارا بولود دونر،
    و دووار تك گوز ئونونه تيكيلر،
    نفس كه بو اولا، داي نه اومور گوزون
    ياخين يا اوزاق يولداشلار گوزوندن؟
    منيم ايگيد مسيحاييم! آي گوينگي كيرلي قوجا ترسا!
    هاوا چوخ ايگيدليكسيزجه سينه سويوق دور…آي…
    نفسين ايستي اولسون، باشين شن!
    سلاميم آل سن، آچ قاپيني!
    منم، من ئوزوم، هر گئجه كي قوناغين، غملي بير رسواي
    منم، من ئوزوم، تپيك آلتندا قاليب اينجميش بير داش؛
    منم، خلقين اسگيك سويوشي،
    اويوشمايان بير ماهني
    روملي ام؟يوخ. زنگي ام؟ يوخ.دئمكدن هيچ رنگيم يوخ.
    گل آچ قاپيني، آچ، اورگيم سيخيلير چوخ،
    تاي توشوم! ائوصاحابيم!ايللر- آيلار قوناغين قاپي داليندا
    لپه تك كيترير.
    دولو يوخ، ئولوم ده يوخ.
    بير سوزده ائشيتسن سه، سويوقلاقيش حكايه سي دير.
    گلميشم بو گئجه
    بورجومو وئرمگه
    جام ديبينده آلاجاغيني وئرمگه
    نه ديئيرسن سن كي: وقت گئچدي، هاوا آچيلدي، سحر اولدو؟
    توولانميرسان-گويده كي آل رنگ دگيل سحردن قالميش آل.
    تاي- توشوم! بو سويوق وورموش قولاقدير، قيشين
    سيلليسيندن يادگار دئمكدير.
    و داريسقال گويده اولان قنديل- اولوب بيلمم، قالير يوخسا-
    ئولوم چولقاميش دو ققوز دري قالين ظلمت تابوتوندا گيزلمنيش دير
    تاي- توشوم! گئت ياندير مئي چراغين سن گئجه ايله گوندوز بير.
    آلماق ايسته ميرلر سنين سلامين
    هاوا توتقون، قاپيلار باغلي، باشلار تيكيليب يئره، آللر گيزلين،
    كونوللر يورغون و غمگين،
    بولود دور نفسلر
    آغاجلار اسكلتلر دير بولورلنميش
    كونول-ئولموشدي يئرده آسمانين سقفي آلچاق
    گونش، آي توزلو آنجاق،
    ايندي قيشدير.

    صمد بهرنگي، گئجه دير باخ گئجه دير، انتخاب و ترجمه اسد بهرنگي، (تبريز،1379)، نشر بهرنگي

    نمی دونم چقدر تُرکی بلدی.

    #77907
  16. aalmaa

    http://www.umahal.com/g.htm?id=7966

    هفته خاکستری فرهاد

    #77919
  17. مهدی

    قارقای عزیز
    راستش متاسفانه من ترکی خیلی بلد نیستم. ولی اگر اشتباه نکنم “گئجه دير باخ گئجه دير” ترجمه “صمد” از شعر نیماست با عنوان “شب است. ببین که شب است” یا یک چیزی شبیه این. که از اولین ترجمه های بهرنگی از شعر معاصر فارسی به زبان ترکی آذری است. با توجه به ذوق صمد و نوشته های روان و سلیسش به فارسی حتما ترجمه ترکیش هم زیبا و دلپذیر است.
    بهر حال ممنون از ترجمه ات

    #77944
  18. aalmaa

    با سلام آمیرزا اُمیدوارم آهنگ و شعر مورد نظرتان را پیدا کرده باشم ؟

    #77969
  19. aalmaa

    باکتری ها می توانند عامل سرطان روده باشند

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2008/09/080922_wmj-colon-cancer.shtml

    #77998
  20. aalmaa

    شام مهتاب داریوش

    http://www.nme.com/video/id/n2OzWnZeKPE/search/%D8%A7%DA%AF%D9%87

    شام مهتاب تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشقو مه آسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به پایت شکستم تو از این شکستن خبرداری یا نه هنوز شور عشقو به سر داری یا نه تو دونسته بودی، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری

    #78027
  21. aalmaa

    http://ir-uk.com/article.php?id=24273

    سالاد سيب با سُسِ سیب

    #78066
  22. aalmaa

    سیب می‌افتد پای درخت.

    پس درخت ایستاده است بالای سر سیب.

    درخت زرد می‌شود، سیب لِه،

    برگ‌های زرد درخت می‌ریزد.

    برگ‌ها سیب له شده را می‌پوشانند

    و باد سردی در برگ‌ها می‌وزد.

    زمستان می‌رسد، پاییز می‌گذرد

    سیب و درخت پوسیده‌اند، هر دو.

    کمی، بعد خواهد رسید، دردی ندارد

    #78067
  23. قارقا

    بچه گیها وقتی که کنار بساط عرق خوری پدرم میشستم و می دیدم که بعد از بالا انداختن یه پیک ودکا چطور با لذت یه قاشق ماست و خیار نعنادار رو می خورد , خیلی دلم میخواست که ناخنکی به اون ماست و خیار بزنم ولی حیا اجازه نمی داد و جلوی خودمو می گرفتم.
    حالا یه کاسه بزرگ ماست و خیار دست پخت همسرو رو دستم گرفتم و دارم نم نم می خورمش و تو سکوی قارقار گشت می زنم , ولی این ماست و خیار کجا و اون ماست و خیار کجا.
    دیگه مثل پیر مردا فقط باید بگم یاد اون روزا بخیر…

    #78076
  24. aalmaa

    سلام قارقا ، خوب خاطرات را شخم میزنی ، ها من هم که بچه بودم دایی ام اُملت درست میکرد و من بی صبرانه منتظر میشدم که آنرا نوش جان کنم باور کن هیچوقت آن اُملت را که چه خوشمزه بود دیگر نیست . حالا دلیل بچه گی بود یا تخم مرغ و روغن کرمانشاهی و گوجه فرنگی و پیاز ، آن زمان خوشمزه تر بود نمیدانم ؟ و همیشه یاد روزهای بچه گی ها بخیر ، عید ها عیدی ها مداد رنگی ها ، بادبادک ها که درست میکردیم ،دارت درست میکردیم ، فرفره درست میکردیم با کاغذ رنگی هاخیلی زمان زیبایی بود ساده بی ریا زیبا

    #78110
  25. aalmaa

    کیسه باد ‘از آسیب به سالمندان جلوگیری می کند’

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2008/09/080924_shr-japan-airbag.shtml

    #78125
  26. aalmaa

    موسیقی بر روی کارت حافظه به فروش می رسد

    کارت های جدید یک گیگابایت ظرفیت دارند و برای ضبط موسیقی بر روی آن از قالب MP3 استفاده می شود
    شرکت سن‌دیسک (SanDisk) از طرحی برای فروش موسیقی بر روی کارت های حافظه کوچکی خبر داده است که می توان از آنها در تلفن های همراه و پخش کننده های موسیقی استفاده کرد
    http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2008/09/080923_ba-slotmusic.shtml

    #78126
  27. aalmaa

    پریشبا حضرت حاجی کرم شوهر دختر خاله ی مادرم
    چون که ماشین نو خریده بودن خدمت والده رسیده بودن
    پس از تعارف و کمی حرف مفت یهو یه کاره رو به من کرد و گفت
    نشستی و این همه خوندی که چی؟ توی مخت کتاب چپوندی که چی؟
    آخر ٍ خوندن اول ٍ سختیه علم و هنر مایه ی بدبختیه
    درسته که درستو فوت آبی باید بشینی کشکتو بسابی
    ما اگه پول گنده در میاریم شکر خدا سوات موات نداریم
    حاجیت توی توپخونه آش میرفوشه کارش یه کم سخته ولی نون توشه
    تازگیا خرجا رو بالا دیدم زد به سرم یه دکه هم خریدم
    حالا تو هی بشین رساله بنویس هی توی روزنامه مقاله بنویس
    میترسم آخر چپقت چاق بشه اوضاع روحیت یهو اوراق بشه
    خلاصه این که اگه آدم بشی ماشین میدم بری مسافر کشی
    تو که خودت معدن عقل و هوشی بیا برو واستا کوپون فروشی
    خیر سرت میگی نویسنده ای صحبت پول میشه که شرمنده ای
    آخه به این شعر و ورا میگن کار؟ برو پی یه کار نون و آب دار
    اونایی که کار اداری دارن بعضیاشون خوب پولی در میارن
    همساده ی ما سد جواد حاجی تو این مزایده تو اون حراجی
    همش با گنده گنده ها میپره صد تای ما رو با یه چک می خره
    شعر چیه؟ کتاب کیلویی چنده؟ این چیزا رو حاجی نمی پسنده
    هنوز مخت روی کتاب سه پیچه؟ بابا زمان آش و ساندویچه
    شاید بگی روده درازی کردم با اعصابت بی خودی بازی کردم
    گفتم آخه زبون من آتیشه هر چی بگم بی احترامی میشه
    نهایتا توی یه جمله گفتم یاد (( عقاب)) خانلری میفتم
    بر گرفته از سایت حرف های گدا و فقیر
    حرف های مردی که هیچ کس نبود

    #78146
  28. aalmaa

    جوک آیینه ای است جامعه نما

    جوک تعریف کردن برای تفریح است، نه برای عقده خالی کردن!»

    http://www.bbc.co.uk/persian/programmes/story/2008/09/080926_ag-lettersfromlondon-100.shtml

    #78251
  29. aalmaa

    پایتخت قرقیزستان شهر بیشکک

    http://miandareh.persianblog.ir/1382/2/

    #78253
  30. aalmaa

    دل نامه %%%%%%%%

    http://farshid-heart.blogspot.com/
    طعم گیلاس

    عمر کوته دنیا فرصت عاشقی ستاند …

    تا شوی دلبسته تو را به آخر کشاند

    #78255
  31. aalmaa

    وصيتنامه ابوالقاسم حالت

    سراينده اولين سرود ملي بعد از انقلاب

    طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با تخلص خروس لاري

    اهداء عضو

    بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد

    نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

    نه پي گورکن و قاري و غسال رويد

    نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

    به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي

    که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

    اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران

    که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

    وين زبان را که خداوند زبان بازي بود

    به فلان هوچي رند از پي گفتار دهيد

    کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

    راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

    وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه

    به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

    کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد

    ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

    ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز

    درجواني ريه او شده بيمار دهيد

    جگرم را به فلان بي جگر بي غيرت

    کمرم را به فلان مردک زن دار دهيد

    چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است

    معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

    گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم

    به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد

    #78287
  32. aalmaa

    اینکی

    #78289