سکوی قارقار 0034
قارقای نازنین، آن نوشته شما در پست قارقار قبلی راجع به عید چنان عالی بود که باید افتخار چاپ دوباره اش را همین جا به عنوان سرمطلب داشته باشیم. البته هنوز سکویی آزاد است و دوستان آزادانه در باره هرچه دلشان میخواهد قارقار کنند.
عيد.
عيد ديدني و عيدي گرفتن. اون قديما كه هنوز نمي دونستيم دنيا دست كيه و بالا پائينش چه جوريه ‘ نزديكاي عيد كه ميشد حال و هواي ديگه اي داشتيم‘ يه ذوق و يه جوشش غريبي زير پوستمون مي افتاد ‘ تصور رسيدن بهار و عيد تو زمستوناي سگ كش زنجان يه انرژي مضاعف بهمون ميداد.وقتي كه پياده فاصله طولاني دبستان تا خونه رو طي مي كردم‘ از ديدن علفهائي كه با سماجت از لاي برفاي نيمه آب شده سرشونو بيرون آورده بودن و دنبال آفتاب بهاري مي گشتن كلي خوشحالم مي كرد‘ جوباي ظريف و نازكي كه از آب شدن برفا راه مي افتادن قلبمو غرق شادي مي كرد ‘ مي دونستم كه حتما ً داره بهار و عيد مياد. دسته هاي مهاجر سهره كه تو عبور از شهر چند دقيقه اي رو شاخه هاي لخت درختاي باغ خونه ما استراحت مي كردن هم نويد عيدو بهارو مي دادن. ورسيدن عيد با اون اسكناساي عيدي سبز و قرمز و اگر ميزبان مايه دار بود اسكناساي بيست تومني آبيش ‘ حسابي كيفمونو كوك مي كرد. ولي حالا نه از اون خونه و باغ نشوني هست و نه از اون دسته هاي مهاجر سهره. ديگه رسيدن بهار و عيد شور و شوقي ايجاد نمي كنه. ديگه هيچ عيدي اي نمي تونه دل غبار گرفته ما رو تكون بده و شاد كنه .ولي چرا‘يه عيدي هست‘
يه عيدي بزرگ ‘ خيلي بزرگ ‘ بزرگتر از اونچه كه تو دستاي ما بگنجه ‘براي همه بدون استثنا‘ يه عيدي به قد و قامت آزادي…
قارقا


جواب سوِال
http://palinuregroup.blogfa.com/
آلمای عزیز سلام.
مرسی از اینکه نذاشتی این سکو خاموش و کم سو بمونه, واللا گرفتاریهای این تهران خراب مونده نمیذاره که بتونم وقت زیادی رو پشت کامپیوتر صرف کنم. البته این باعث نمیشه که تقریبا هر روز نوکی به این سکو و مطالبی که شماوبقیه زحمت تهیه اشون رو می کشین , نزنم. میدونی معمولا قارقاها بیشتر نظاره کننده هستن , تا فرصت مناسب گیرشون بیاد!
با زحمتای شما و بقیه دوستانه که پابند این سکوی دوست داشتنی شدم . البته زحمت سرایدارچی عزیز هم فراموش نشده.
چشم , سعی میکنم حضورم رو بیشتر کنم.
ساق و سلامت باشین , همه گی.