سکوی قارقار 0032

دوستان، غفلت کردم و به لطف دوستمان که هردم با اسم تازه ای قدم به محفل رنجه میکند تعداد کامنت ها از صد گذشت و باب دیگر دیر بازکردم. پوزش از آن بابت.
دیگر اینکه با عرض هزاران تشکر و دستتان درد نکند ها مشتاق دیدن مطالب خوب و جالبتان در این گوشه از خانقاه هستیم.
میدانم که گرفتار زندگی اید قارقای عزیز. سایه ای از پروازتان را گهگاه زروی بام این میکده دریغ ننمایید.
بدانید که نوشته هایتان را با لذت خوردن نان خامه ای های معروف زنجان به کام ذهنمان میدهیم.
شاد و سلامت باشید – سرایدارچی


100 Responses to “سکوی قارقار 0032”

  1. مرتضی نگاهی

    کُنتراست!..

    .

    #49403
  2. مهدی

    For Iran

    کسی به فکر گل‌ها نیست
    کسی به فکر ماهی‌ها نیست
    کسی نمی‌خواهد
    باور کند که باغچه دارد می‌میرد
    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
    که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود
    حیات خانه ما
    در انتظار بارش یک ابر ناشناس
    خمیازه می‌کشد
    و حوض خانه ما خالی است
    ستاره‌های کوچک و بی تجربه
    از ارتفاع درختان به خاک می‌افتند
    و از میان پنجره‌های پریده رنگ خانه ما
    شب‌ها صدای سرفه می‌آید
    حیات خانه ما تنهاست…

    #49429
  3. مهدی

    شهر آب گرم و عسل سرعین

    #49434
  4. مهدی

    A small story…that teaches a lot…

    A giant ship engine failed. The ship’s owners tried one expert after another, but none of them could figure out how to fix the engine. Then they brought in an old man who had been fixing ships since he was a young. He carried a large bag of tools with him, and when he arrived, he immediately went to work. He inspected the engine very carefully, top to bottom. Two of the ship’s owners were there, watching this man, hoping he would know what to do. After looking things over, the old man reached into his bag and pulled out a small hammer. He gently tapped something. Instantly, the engine lurched into life. He carefully put his hammer away.

    The engine was fixed! A week later, the owners received a bill from the old man for ten thousand dollars.” What?!” the owners exclaimed. “He hardly did anything!”
    So they wrote the old man a note saying, “Please send us an itemized bill.”

    The man sent a bill that read:

    Tapping with a hammer………………….. $ 2.00
    Knowing where to tap…………………….. $ 9,998.00

    “Effort is important, but knowing where to make an effort in your life makes all the difference”.

    #49519
  5. aalmaa

    هواداران حرکت جهانی زنان در ايران:سالی که گذشت

    http://iranwmw.com/spip.php?article8

    #49544
  6. مهدی

    Why I never go to a 5 Star Hotel:

    Question: “What would you like to have Sir …
    Fruit juice, Soda, Tea, Chocolate, Milo , or Coffee?”
    Answer: “tea please”

    Question : ” Ceylontea , Herbal, Bush tea, Honey bush tea, Ice tea or green tea ? ”
    Answer : ” Ceylontea ”

    Question : “How would you like it ? black or white ?”
    Answer: “white”

    Question: “Milk, Whitener, or Condensed milk ? ”
    Answer: “With milk

    Question: “Goat milk, Camel milk or cow milk”
    Answer: “With cow milk please.

    Question: ” Milk from Freeze land cow or Afrikaner cow?”
    Answer: ” Um , I’ll take it black. ”

    Question: ” Would you like it with sweetener, sugar or honey?”
    Answer: “With sugar”

    Question: ” Beet sugar or cane sugar ?”
    Answer: “Cane sugar ”

    Question:” White , brown or yellow sugar ?”
    Answer: “Forget about tea just give me a glass of water instead.”

    Question: “Mineral water or still water ? ”
    Answer: “Mineral water”

    Question: “Flavored or non- flavored ? ”
    Answer: “I’ll rather die of thirst. Thank You. ”

    #49556
  7. قارقا

    سرايدارچي عزيز سلام.
    اميدوارم هميشه روزگارت هم مثل خطت سبز باشه.
    تمام مطالبي كه لطف كردي و براي من نگاشتي همه دُرست ‘ ولي هيچكدوم به كار من نمياد چون مشكل من اينه كه اصلا ً وقتي روي صفحه كامنت نويسي راست كليك ميكنم گزينه paste فعال نيست . البته فقط در مواقعي كه بخوام عكس رو كپي كنم ‘ وگرنه موقع كپي متن اين مشكل رو ندارم. بهر حال بگذريم. شايد اصلا ً ويندوز من مشكل داره؟

    ديروز 15 اسفند روز درخت كاري بود و من واسه يه ماموريت كاري رفته بودم طرفاي اراك و شازند و لرستان ‘ چه هواي نازي بود ‘ آفتاب و باد ملايم سرد و منظره كوه و دشت ورودخونه و درختاي لخت و عور كه بي صبرانه منتظر بهار بودن. طبيعت اون ورا هم شباهت زيادي به طبيعت زنجان و آذربايجان داره ‘ كوههاي بلندو دامنه هاي سرسبز و پُر از چشمه و رودخونه هاي پُر آب. آآآآآآي اوجا داغلار ‘ چُوخ اوجالسان‘ گُورَميرَم من وطني …

    قارقای عزیز، صحبت از فعال نبودن Paste در جعبه کامنت کردیدبه نظرم آمدکه این را هم ناگفته نگذارم که اگر نیت شما انتشار عکس هایی است که در کامپیوتر خودتان موجود است و یا در ایمیلی دریافت
    کرده اید و میخواهید به سکو بچسبانیدشان، راحتترین راهش اینست که عکس ها را به من ایمیل کنید saraidarchi@yahoo.com
    و بنده با افتخار ترتیبشان را خواهم داد.
    البته خودتان هم میتوانید ثبت نام مجانی در Photobucket و یا flickr یا جاهای دیگر که عکس میتوان آپلود کردبکنید و بعد از آپلود
    عکستان آدرسش را در فرمول بالا گذاشته . منتشرشان کنید.
    ولی ساده ترش همان است که به من بفرستیدشان.
    با ارادت و سپاس فراوان – سرایدارچی

    #49564
  8. aalmaa

    با درود

    برای دیدن عجایب هفت گانه جهان

    *****ستاره آی ستاره

    رد اشکهایم را بگیر

    تا ب باغ تنهایی ام نزدیکتر شوی نزدیکتر از سایه
    این جا هنوز کسی ایستاده تا خوش آمد گویی ات و تا آخرین ستاره
    در کهکشان آسمانت بتابد
    آمدم تا ساده و بی پیرایه پاسخ ب محبت کسانی داده باشم

    و این عجایب جهان را در سالی که گذشت سرآغاز

    مروری بر گذشته ها باشد

    http://www.artenart.com/matlab/ajayeb7.html

    #49609
  9. aalmaa

    میدونین یکی از مزایای مجرد بودن چیه؟؟؟ ها نمودونین دیگه!! اینه که از هر طرف تخت که عشقت میکشه میتونی بیای پایین

    #49625
  10. aalmaa

    ترانه های سر زمین خورشید

    http://zariab.blogfa.com/8609.aspx

    #49628
  11. aalmaa

    یادی از حبیب در سفر

    http://banki.blogsky.com/?Date=1384-05

    #49629
  12. aalmaa

    از آثار فریدون آدمیت می توان به کتاب های “اندیشه ترقى و حکومت قانون در عصر سپهسالار” ، “ایدئولوژى نهضت مشروطیت ایران” ، “امیرکبیر و ایران” و “فکر دموکراسى اجتماعى در نهضت مشروطیت ایران” اشاره کرد

    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/03/080304_an-aa-adamiyat.shtml

    #49633
  13. aalmaa

    کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

    ترا گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
    و اینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
    مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
    تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
    حضور- ام را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
    کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی

    که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

    از : محمد علی بهمنی
    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

    اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
    دلم برای خودم تنگ می شود آری : همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
    نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
    چه گونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم ، انگار کوهکن بودم
    غریب بودم و گشتم غریب تر اما : دلم خوش است که در غربت وطن بودم

    #49688
  14. مهدی

    محسن مخملباف 17 ساله در زندان شاه!

    #49701
  15. aalmaa

    تنها با گلها گويم غمها را
    چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
    به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

    نه کسي آيد نه کسي خواند
    ز نگاهم هرگز راز من
    بشنو امشب غم پنهانم
    که سخنها گويد ساز من
    تو نداني تنها همه شب باگلها
    سخن دل را ميگويم من
    چو نسيمي آرام که وزد بر بستان
    همه گلها را ميبويم من
    تنها با گلها گويم غمها را
    چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
    به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

    چون ابري سرگردان
    ميگريد چشم من در تنهايي
    اي روز شاديها کي باز آيي
    امشب حال مرا تو نميداني
    از چشمم غم دل تو نميخواني
    امشب حال مرا تو نميداني
    از چشمم غم دل تو نميخواني
    تنها با گلها گويم غمها را
    چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
    به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

    #49823
  16. aalmaa

    خارم به دل کمتر شکن ای خاکِ غربت!
    بار دگر گُل می‌کنم در شوره ‌زاران

    ادامه مطلب

    http://news.gooya.com/culture/archives/068859.php#more

    #49844
  17. aalmaa

    دير سالي است که در من جاري است

    عاشقي ***نقليِ استمراري است

    عشق را –اين غزل حافظ را-
    مي توان گفت مگر تکراري است

    به گمانِ تو و آيينه يِ تو
    در من اين شيفتگي بيماري است

    به يقينِ من و خشتي چون من
    باورِِ آينه ات زنگاري ست

    در چنين دغدغه هاي غم ساز
    که همه زير و بَم اش بي زاري ست

    - تو به بي دردي خود شنگي و من
    شوق ام اين است که دَردم کاري ست

    #49851
  18. aalmaa

    با درود

    “”چيزهايي را که از کفمان ميرود؛و باز نميگردد؛حق است که به خاطره تبديل کنيم و در حافظه نگه داريم؛اما نگذاريم که*** عشق در حد يک خاطره حقير و مصرفي شود.ترک ***عشق کنيم بهتر از آن است که عشق را به يک مشت ياد بي رنگ و بو تبديل کنيم؛يادهاي بي صدايي که صدا را در ذهن فرسوده خويش و نه در روح؛به آن مي افزاييم تا رياکارانه باور کنيم؛ که هنوز فريادهاي دوست داشتن را ميشنويم.باز هم صبر ميکنم.کمي ديگر.اما يکروز بايد به تمام حرفهايم گوش بسپاري؛يک خانه تکاني کاملن جدي؛يک خانه تکاني تا ***تمامي آنچه را که ***کهنگي پذير است؛دور بريزيم.دور دور دور.کهنه شده ها را؛نه قديمي ها را.من تسليم اين گردباد کوبنده ضد زندگي که اسمش را زندگي روزمره گذاشته اند نميشوم.زندگي روزمره همه زندگي است.ما اگر تمامي لحظه هاي زندگيمان را زندگي کنيم؛ديگر چندان جايي براي خاطره هاي عاشقانه احساسي رقت انگيز باقي نمي ماند.يک بار بايد ***عاشق ديگري شد.***اما يکبار نبايد زندگي کرد.و زندگي را نبايد يک قطعه کامل غير قابل تقسيم به اجزا فرض کرد:يک گلدان؛يک کوزه؛ يک کاسه؛… نه….زندگي به اجزا بي شماري قابل تقسيم است که هر جز به تنهایی زندگیست.و کل زندگی باز هم زندگی.چه کنیم که نام جزئ و کل یکیست؟چه کنیم؟اما اگر قرار باشد که ما فقط یکبار زندگی کنیم؛زندگی چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد.همانطور که اگر دوبار ***عاشق شویم عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی میشود.مگذار که ***عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود.عشق؛عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛پیوسته*** نو کردن خواستنی است که ***خود پیوسته خواهان ***نو شدن است و*** دیگرگون شدن.تازگی ذات ***عشق است و ***طراوت بافت عشق.چگونه میشود تازگی و طراوت را از ***عشق گرفت و*** عشق همچنان عشق بماند؟
    از شباهت بیزارم.شباهت میان این آواز و آن آواز؛این کلام عاشقانه و آن کلام؛این نگاه و آن نگاه؛دیروز و امروز.***از شباهت به ***تکرار میرسیم و از ***تکرار به*** بیهودگی و از*** بیهودگی به ***خستگی و ***نفرت.
    نامه های عاشقانه پرشوز نوشتن؛از متداول ترین بازیهای مبتذل عصر ما شده است چرا؟ که ***عشق را محک نمیتوان زد.و هیچ ***معیاری در کار نیست.***عشق آنگاه که به واژه تبدیل شد و به*** نگاه و به ***آواز؛ و به*** نامه و به*** اشک و به ***شعر و درربسته بندیهای کاملاَ مشابه؛به مشتریان تشنه عرضه شود؛در هر ***بازار مسقَفی هم ***میتوان آن را خرید و به ***معشوق هدیه کردو همین ***عشق را ***تحقیر کرده است.تولید انبوه راه را مدتهااست که بر نامکرر بودن ***عشق بسته است….
    این بخشی از کتابی است که مدت سه ماه روی پاتختی خاک و البته دود میخورد و مهلت و انگیزه و اشتیاق تمام کردنش را نداشتم…”یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی”.
    روی ***صفحه اول این کتاب نوشته شده به دستخط خود آقای ابراهیمی:”این یک کتاب مسافر است؛خواهشمند است پس از مطالعه آن را در مکانی جا بگذارید؛یا به کس دیگری هدیه بدهید
    تا ***عشق به خاطره تبدیل نشود…”
    منکه این کار را نکرده ام،
    اینجا مینویسمش تا

    ***عشق به خاطره تبدیل نشود .”"

    سال نو مبارک

    #49852
  19. aalmaa

    سخن از پیوند سست دو نام
    و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست
    سخن از گیسوی خوشبخت منست
    با شقایقهای سوختهء بوسهء تو
    و صمیمیت تن هامان ، در طراری
    و درخشیدن عریانمان
    مثل فلس ماهی ها در آب
    سخن از زندگی نقره ای آوازیست
    که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند

    فروغ فرخزاد

    #49853
  20. aalmaa

    http://www.shahrvand.com/?c=121&a=3460

    ساعت و روز تحويل سال نوروز 1387 (2008)

    #49880
  21. aalmaa

    ساعت 9 و 18 دقیقه و 19 ثانیه صبح

    پنجشنبه اول فروردین 1387در ایران

    #49881
  22. aalmaa

    شهلا آقاپور

    برای دوستان خود بفرستيد

    ما

    می رويم

    شايد که در نقطه هايی

    با جهان حل شويم

    از بلندای رودخانه ای

    عبور می کنيم

    که صوتِ خاطره ها را

    با ظهور مشعل ِ آسمان

    بر گوشهايمان بنويسيم

    توتکه ای از ماه را

    به ستايش ِ من

    زير ِ قدمهايم

    کشف می کنی

    مرا

    به اسطوره ی خدايانِ

    نسبت می دهی

    می خندم بی پروا

    و از مردانی

    حرف می زنم

    که می خواهند

    مرا

    به مرداب ِ

    تصاحب ببرند

    ما

    می گذريم

    از زير ِ پل ِ

    قطار ِ زرد ِ بودا

    آنجا کافه یست

    در کشتی شراب

    پله ايست قهوه ای

    که پايين می رويم

    صدای تلفن ِ دستی ام

    مراآزار می دهد

    تصوير سياره معصوميت

    در مرز ِنگاه مان

    شناورمی شود

    تو می گويی

    ببين کيست

    شايد

    عاشقی ست دلتنگ

    که در راهی بی انتها

    خدايش را

    درتو

    گم کرده ست

    سرانجام

    ازپله ای روشن

    بالا می رويم

    ما

    می رويم

    شايد

    تلاقی راه ِ

    حادثه های زمان

    در بود و نبود ِ هست

    زبانمان را

    در کلمه های عادی

    معناکند

    من همواره

    افسون ِ نيلوفر ِ لحظه ها

    جاری در بستر ِ

    چشمان ِ زنبق آبی

    نور ِ نارنج ِ طلايی میشوم

    ما

    می رويم

    کنار ِ رودخانه ی غروب

    ما

    ذاتِ رودخانه می شويم

    من به خانه می رسم

    و

    رودرا

    تا

    راه ِ انتهای شب

    به چتر ِ پاهای

    تو

    می سپارم…

    از دفتر پرواز سرخ تن

    #49882
  23. aalmaa

    سلام دوستان از ققرقا خبری نیست

    من هی کامنت مینویسم شاید از عکس این مخملباف فاصله بگیرم

    قدیم ها میگفتند زن حامله باید ب چیز های قشنگ نگاه کند میوه هایی مثل سیب و اَنار و توت فرنگی بخورد و آدم های قشنگ و فیلم های خوب تما شا کند تا بچه اش قشنگتر بشه ؟!

    حالا هر کلیکی که میزنم ب سکو نه از قارقا خبری است همه اش هم این عکس مخملباف ب چشمم میخورد .البته من ستایشگر زیبایی هستم سعی میکنم که زیبایی ها را ب بینم این عکس هیچ چی ندارد نمیدانم مهدی گرامی ب چه منظوری گذارده است ؟

    چه میخواهد بگوید ؟

    و ما چه چیزی یاد میگیریم ؟

    من اگر عکس خودم هم بدین هیبت باشد نگاهش نمیکنم
    نه این که فکر کنید خدای ناکرده آدم خود پسند و مغرور و خود خواه هستم

    مثلا ب عکسی که گربه ای در آینه خودش را شیر میبیند بیشتر نظر می افکنم تا …

    باشد بحثی باشد برای گفتگو ی دوستان

    #49885
  24. مهدی

    سلام بر آلمای گرامی
    راستش من عکس مخملباف رو که دیدم مثل آدمای منگ و مات به دوربین زل زده بود خیلی خندم گرفت! گفتم عکس رو اینجا بزارم شاید لبخندی هم به لب دوستان بیاد! بهر حال به نظرم اومد که داره از عکاس ساواک می پرسه “منو بر چی گرفتن؟”

    #49894
  25. قارقا

    آلماي عزيز سلام. راست ميگي عكس اين بنده خدا مخملباف بد جوري تو ذوق آدم ميزنه . طفلك اونوقتا قيافه افكارو عقايدش رو داشته ‘ حالارو نمي دونم!!

    اين قارقاي بيچاره اين روزا حسابي درگير خونه تكونيه ‘( آخه يواش يواش درختا دارن سبز ميشن و قارقاها بايد لونه هاشونو واسه سال نوآماده كنن ) اين عيالات متحده ما حسابي مارو كشيده به كار درو ديوار شستن ‘ خُب چه ميشه كرد اون بيچاره هم گناه نكرده كه زن شده ‘ عيد مال همه افراد خونه س پس بايد همه گي تو خونه تكوني مشاركت كنيم. البته كارمون زياد سخت نيست چونكه در طول سال بسكه خونه رو شسته و سابيده چيز زيادي واسه آخر سال نمونده ‘ منتها از اونجائيكه ما آقايون ذاتا ً تو كاراي خونه تنبل و كُند هستيم فكر مي كنيم كه داريم شق القمر مي كنيم. با اينكه عيد اين روزا ديگه مزه و حال و هواي عيداي قبل انقلاب رو نداره ‘ ولي بازم خودش يه روزنه اميده ‘ يه بهانه واسه اينكه متوجه بشيم كه هنوز زنده ايم و به تغيير نا گزير روزگار اميدوار باشيم. خيلي شانس آورديم كه دنيا در حركته و سكون نداره وگرنه …

    #49949
  26. aalmaa

    تقدیم ب قار قا و کُلای گَل سین آرکاداشیم

    خانه تکانی کار خسته کننده ای است

    حالا چرا مهدی عزیز را در قفس گذاشته ای که مبادا فرار را برقرار دهد

    یا اینکه ب بیند کارتان چقدر سخت است ؟

    مهدی ما هم پرنده ایست که گاها بال میزند و سری ب سکوی قار قا میزند

    Miras – Jame-e Eshgh

    http://www.youtube.com/watch?v=BEqR6QMBSqc

    خانه تکانی

    http://bp1.blogger.com/_vG3h-o_a5B8/RmepeG_surI/AAAAAAAAAJc/SjXl42Upjyw/s1600-h/psr.jpg

    #49950
  27. aalmaa

    —- گل هميشه بهار —-

    گل هميشه بهار داراي خاصيت معرق با اثر قوي-تصفيه كننده خون-التيام دهنده
    ضد تشنج-تقويت اعصاب و براي كم خوني است.

    اختلالات كبدي و زردي با مصرف گل هميشه بهار از بين مي رود زيرا داراي اثر
    قطعي روي كبد و ترشحات صفرا است.

    گل هميشه بهار اثر كم كننده فشار خون به علت اتساع عروق سطحي دارد.

    براي پايين آوردن كلسترول خون دم كرده 30 گرم گل هميشه بهار مفيد مي باشد.

    مصرف گل يا برگ هميشه بهار براي رفع التهاب و زخم معده و دستگاه گوارش
    مفيد مي باشد.

    قرار دادن گل هميشه بهار بر روي زخمهاي سطحي بدن-سوختگيها-سرمازدگي-دانه
    هاي جلدي و اگزما توصيه شده است.

    بررسي ها نشان داده است كه تنطور گل هميشه بهار اثر التيام دهنده و معالج
    روي زخمها دارد و مانع از التهاب و چركين شدن آنها مي گردد.

    گل هميشه بهار يك داروي مفيد براي جلوگيري از تجزيه شدن خون سرطاني است.

    گل هميشه بهار براي رفع جوشهاي صورت-كورك-پينه بستن دست و پا-ميخچه و
    زگيل مورد استفاده قرار مي گيرد.

    اگر6 گرم شيره گل هميشه بهار را در 600 گرم روغن بادام شيرين مخلوط كنيد

    چين و چروك صورت را از بين مي برد

    #49952
  28. مهدی

    یکی از غم انگیزترین فصلهای شاهنامه داستان مرگ سیاووش است. من قسمت پایانی این داستان را اینجا برای شما می نویسم. وقتی که سیاووش بدست افراسیاب گرفتار می شود و فرنگیس دختر افراسیاب و زن سیاووش به پدرش التماس می کند که از خون سیاووش بگذرد اما افراسیاب به گریه های دخترش وقعی نمی نهد و می شود آنچه نباید بشود:

    فرنگیس بشنید رخ را بخست
    میان را به زنار خونین ببست

    پیاده بیامد به نزدیک شاه
    به خون رنگ داده دو رخساره ماه

    به پیش پدر شد پر از درد و باک
    خروشان به سر بر همی ریخت خاک

    بدو گفت کای پرهنر شهریار
    چرا کرد خواهی مرا خاکسار

    دلت را چرا بستی اندر فریب
    همی از بلندی نبینی نشیب

    سر تاجداران مبر بی‌گناه
    که نپسندد این داور هور و ماه

    سیاوش که بگذاشت ایران زمین
    همی از جهان بر تو کرد آفرین

    بیازرد از بهر تو شاه را
    چنان افسر و تخت و آن گاه را

    بیامد ترا کرد پشت و پناه
    کنون زو چه دیدی که بردت ز راه

    مکن بی‌گنه بر تن من ستم
    که گیتی سپنج است با باد و دم

    درختی نشانی همی بر زمین
    کجا برگ خون آورد بار کین

    به کین سیاوش سیه پوشد آب
    کند زار نفرین به افراسیاب

    مده شهر توران به خیره به باد
    بباید که روز بد آیدت یاد

    بگفت این و روی سیاوش بدید
    دو رخ را بکند و فغان برکشید

    دل شاه توران برو بر بسوخت
    همی خیره چشم خرد را بدوخت

    بدو گفت برگرد و ایدر مپای
    چه دانی کزین بد مرا چیست رای

    بفرمود پس تا سیاووش را
    مرآن شاه بی‌کین و خاموش را

    که این را بجایی بریدش که کس
    نباشد ورا یار و فریادرس

    سرش را ببرید یکسر ز تن
    تنش کرگسان را بپوشد کفن

    همی تاختندش پیاده کشان
    چنان روزبانان مردم کشان

    سیاوش بنالید با کردگار
    که‌ای برتر از گردش روزگار

    به پیران نه زین‌گونه بودم امید
    همی پند او باد بد من چو بید

    مرا گفته بود او که با صد هزار
    زره‌دار و بر گستوان‌ور سوار

    چو برگرددت روز یار توام
    بگاه چرا مرغزار توام

    کنون پیش گرسیوز اندر دوان
    پیاده چنین خوار و تیره‌روان

    نبینم همی یار با خود کسی
    که بخروشدی زار بر من بسی

    چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
    کشانش ببردند بر سوی دشت

    ز گرسیوز آن خنجر آبگون
    گروی زره بستد از بهر خون

    بیفگند پیل ژیان را به خاک
    نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

    یکی تشت بنهاد زرین برش
    جدا کرد زان سرو سیمین سرش

    یکی باد با تیره گردی سیاه
    برآمد بپوشید خورشید و ماه

    همی یکدگر را ندیدند روی
    گرفتند نفرین همه بر گروی

    #50026
  29. aalmaa

    http://www.hadeseh.com/b/archives/008900.php

    بی شوهری در ایران

    #50038
  30. aalmaa

    میرزاتقی خان امیرکبیر فرزندی از طبقه ی معرف پایین ومحروم ایرانی بود ، پدرش در اوایل

    در گروه نوکران میرزاعیسی قائم مقام بود وبعد به مقام آشپزی رسید ودر اواخر عمر به مقام قاپوچی

    (دربان) قائم مقام منصوب شد.

    پس نتیجه ان میشود : فرزندی ازطبقه ی پایین جامعه ، اما رشدکرده در بهترین جای ممکن، درد

    و رنج کشیده ی طبقه ی پایین ، تحصیل ورشد یافته ی طبقه ی ازما بهتران.

    تمام این عوامل باعث میشد ، که امیرکبیر ازهمان دوران طفولیت فردی کاملاممتاز و متفکر تربیت

    شود.

    اوکه در آشپزخانه زندگی کارگری و معمولی خودش را میگذراند ،اما همان که برای کودکان قـائـم مقــــام

    غذا میبردوهمان بود که هم از دربار ودولت و… سردر می آورد، هم از تعالیم معلمین درباری.

    این گونه درایت وفهم بود که باعث شد میرزا تقی ، فرزند یک آشپز، به یکی از بزرگ ترین رجـــــال

    سیاسی ایران بدل شود و برای همیشه نام امیرکبیر با قدرت وتدبر بر تارک تاریخ ایران بدرخشد.

    امیرکبیر در دورانی تربیت یافت که فساد و استعمار بر پیکره ی کشور چنبره زده بود.

    با تفاسیری که گفتیم ، شاید آن دوران ، این مشکلات و بدبختی ها فقط در فکر و تدبر امیرنـــظـام

    وامثالش میگنجید ، وگرنه اشرافیان و شاهزادگان ایران را چه به فکر کردن درباره ی ملت مظلــــــــوم

    ایران !!!

    پس شرایط خاص ومحیط سیاسی واجتماعی آن دوره شرایط را برای تربیت یک رهبر فداکار و پر

    صلابت به وجود آورد (۱)

    امیرکبیر صدراعظم شد ، به قدرت رسید ،اما قدرتش رابرای حفظ کرسی و پـــــــول ذخــــیـره کـــردن

    نمی خواست ، به هدایا و صله های درباری بی اعتنا بود و خواری بر جگر بی فکران و نامسئولان قجری

    بود و مرحمی بردل بینوایانی بود که خود از آن طبقه برخاسته بود .

    در آن سلسله ای که عمه خانم ها وخاله خانم ها و زنان حرم سرا در دربار نفوذ داشتند ، حضـــــــــــــور

    شخصی مانند امیرکبیر ، سخت دل درباریان را می آزاراند (۲)

    امیرکبیر عاشق علم و فرهنگ بود ، همین ها بود که دارالفنون را تاسیس کرد ، وقایع الاتفـــــاقیه

    را منتشرکرد ، در صدد همسان سازی ودئری از اصراف برآمد ، حقوق شاهزادگان مفت خور درباری را کم

    کرد وکارهایی کرد که دیگر تاب تحمل قجریان را به آخر رساند .

    و این گونه بود که قاجاریان به جای بوسه بر دستان پرتوان امیرکبیر درصدد مبارزه برآمدند و ایــــــن

    کانون علم را ، این معجون فقر وغنا را نابود و با حربه هایی که در همه ی جهان بود (همان گونه کــــه

    علی/ع/ خانه نشین شد ، سقراط متهم به بیدینی شد، قائم مقام سربه نیست شد و خیلی از

    روشنفکران جهان متهم به بیدینی و سوسیالیستی و هزاران بهتان پوچ و بی ارزش متهم شدند )

    در صدد پایان کار امیرکبیر بر آمدند .

    دیگر چه جای آن است که بگوییم امیر کبیر چگونه کشته شد .

    همان که در روز هفدهم ( یا هجدهم ) ربیع الاول حمام فین به خود نازید ، درختان باغ فین از خون

    امیر کبیر سر بر افراشتند درهمان روز بود که اسمان لرزید و حق و انصاف مردند .

    و آن گونه بود که دموکراسی وعدل و عشق بر مردم (چه فقیر و غنی ) در قریه ی فین دفن گردیـــد و

    لا ابالی تا سال ها از زخمی که بر پیکره ی خود وارد کردند ، سوختند .

    این چنین است که رضا قلی خان هدایت (مورخ) می گوید :

    هر که او از نظر مرحمت شـــاه افـتـد

    هر کجا پای نهد یکسره در چاه افتد
    بر گرفته از سایت شعله های عشق

    #50059
  31. مهدی

    و “خواجه نصیر الدین ” دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

    در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

    من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

    خواجه نصیر الدین فرمود :

    ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .

    اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.

    من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از “غوتمه ( بودا ) “در خاورزمین تا “مانی ایرانی” در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .

    آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .

    اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟

    در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ” اما ” و ” اگر ” دارد .

    در اسلام تو را می گویند :

    دروغ نگو … اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

    غیبت مکن … اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست

    قتل مکن … اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

    تجاوز مکن … اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

    و این ” اماها ” مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .

    و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ….

    #50087
  32. مهدی

    این هتل در روستای کندوان نزدیک تبریزاست









    مهدی جان، اشکال اینجاست که عکس هایتان آدرس ندارند!
    آدرس سایتشان را هم اگر بدهید مفید خواهد بود.
    با سپاس و ارادت – سرایدارچی

    #50088
  33. aalmaa

    قرار داد اجتماعی:

    « بشرهمه جا آزاد به دنیا می آید، اما همه جا در بند است و در بردگی به سر می برد. بعضی­ها خود را صاحب اختیار دیگران می دانند، حال آنکه خود از آنها برده­ترند. این تغییر چگونه صورت گرفته است؟ نمی دانم! اما اینکه چه چیزی می تواند آن را مشروع جلوه دهد؟ گمان می کنم به این پرسش بتوانم پاسخ دهم. زمانی که ملتی مجبور به اطاعت باشد و اطاعت کند کار خوبی می کند اما به محض اینکه فرصت پیدا می کند یوغ را از گرده­اش بردارد و آن را بر می دارد، کار بهتری می کند زیرا این کار باز پس گرفتن از طریق همان حقی است که آزادی را از او سلب کرده بود. گرچه نظم اجتماعی حق مقدسی است که پایه تمام حقوق است، اما این حق از طبیعت سرچشمه می گیرد. بنابراین بر پایه قراردادها استوار است. حال باید دید این قراردادها کدامند.»

    این اولین جملات کتاب «قرارداد اجتماعی» است که در هلند چاپ شد و به قول برتراند راسل کتاب مقدس رهبران انقلاب فرانسه بود. از نظریه قرارداد اجتماعی می توان یک سلسله نتایج عملی گرفت که مهمترین آنها را می توان اینچنین برشمرد
    اِدامه دارد
    http://panagulis.blogfa.com/post-233.aspx

    #50110
  34. مهدی

    ممنون سرایدارچی عزیز

    #50128
  35. aalmaa

    http://youtube.com/watch?v=skG3Mb8U-qY&feature=related
    Mohamadreza Azadpour – Kordi (www.IranProud.com)

    اول ایران دوم ایران سوم ایران تا آخر عمر تا آخر دنیا ـ دین و دنیا و همه چیز ایران + کردستان +بلوچستان + آذربایچان+ ایرانی ایرانی ایرانی

    http://youtube.com/user/Mehrdin

    درود ب روان پاک شاهنشاه آریا مهر

    #50148
  36. aalmaa

    Carter in 1978: Iran is Island of stability

    http://www.youtube.com/watch?v=0XBIIV6kK4Y&NR=1

    #50149
  37. aalmaa

    اگر آدم ها مرام داشته باشند ؟

    فکری برای اهلی کردن آدمها کنیم

    اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن تنها راه رسیدن ب خدا

    http://www.youtube.com/watch?v=Q0KkZe_SUPo&NR=1

    تن آدمی شریف است ب جان آدمیت

    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

    #50155
  38. aalmaa

    میر نوروز کیست؟

    http://loresoon.blogfa.com/8502.aspx

    #50158
  39. aalmaa

    دی بلالم دی بلال، سوز تیه کالم دی بلال

    دی بلالم دی بلال ، بل مو بنالم تو منال

    سه چیه قیمتیه ، قدرش ندونیم دی بلال

    شوو مه ،فصل بهار ، عهد جوونی دی بلال

    بلال بلالم وای ، های بلال بلالم وای

    بلال بلالم وای ، های بلال بلالم وای

    چه خوشه اسب قزال ،زین برگ روسی، دی بلال

    چه خوشه بازی کنیم با نوعروسی ،دی بلال

    دی بلالم دی بلال، سوز تیه کالم دی بلال

    دی بلالم دی بلال ، بل مو بنالم تو منال

    ***

    #50164
  40. كامبيز

    اين قارقاي عزيز چنان سوزناك از زنجان و زمستانهايش و … صحبت مي كند كه دل سنگ را به رحم مي آورد!!

    من هم در كسوت يك آدم رند، عكسي را در اينجا درج مي كنم كه مي دانم سوز دل قارقا را بيشتر خواهد كرد (چون خود مرا خيلي سوزانيد!!)

    #50184
  41. قارقا

    ساغ اُل كامبيز با اين عكس قشنگي كه درج كردي‘
    بوي چائي دود گرفته داغ بخوبي از عكست به مشام ميرسه‘ چقدر ِكيف داره خوردنش تو دامنه كوههاي پربرف و زيباي اَژدهاتو يا گاوازنگ در حالي كه مژه ها وسيبيلات از شدت سرما قنديل بسته ‘ هر جرعش واسه خودش يه دُپينگه . اون قديما كه روزاي تعطيل زمستون به همراه پدر واسه شكار خرگوش تو بيابوناي زنجان پياده روي مي كرديم و تا بالاي زانو تو برف فرو مي رفتيم ‘ پيداكردن يه كُمَلَك و درست كردن يه چائي دِبش تو اجاق ديواري اون‘ واسه خودش نعمت بزرگي بود . ياد باد آن روزگاران ‘ يادباد…

    #50193