تریبون آلما 0028


130 Responses to “تریبون آلما 0028”

  1. aalmaa

    یکشنبه 18 آذر 1386
    جنگ و سقوط اخلاق، فرشيد ياسائی
    مشکل ديکتاتورها شايد در اين خلاصه می شود که در تشخيص واقعيت ها کور و کر باقی می مانند و سرنوشت رقت بار خود را با مردم کشور خويش در می آميزند و مردم و مملکت خويش را به نابودی خواهند کشاند تا شايد حتی با نام بد هم شده به تاريخ بپيوندند زمانی که شيپور جنگ نواخته شود . جنايت بعد وسيعی بخود می گيرد ! متحدان می توانند به متخاصمان تبديل ميشوند ! نقش تزوير و ريا کاری خطير ميشود و اخلاق پردازان ، جهان را به سکوت دعوت می کنند! زمانی که اعلان جنگ داده ميشود ! زبان و اخلاق جنگ به ظواهر عالم زندگی ميرسد و حيله های مصلحت آميز به موقع آشکار ميشود! پيروی از خرد سودی نخواهد داشت ! سلاح های آتشين در خدمت نفس خشونت قرار ميگيرد و نقاب سالوس بانيان خشونت آميز دولت ها از چهره برگرفته خواهد شد

    http://news.gooya.com/politics/archives/2007/12/065796.php

    #37026
  2. aalmaa

    معرفی یک کتاب

    http://www.secularismforiran.com/dawkins-pendarekhoda-index.htm

    پندارِِ خدا

    نوشته ی ریچارد داوکینز

    ترجمه ی ا. فرزام

    #37033
  3. aalmaa

    پرورش هوش اخلاقي در كودكان

    http://www.Fekreno.org

    http://www.fekreno.org/ARFEK55.htm

    ما چگونه به كودكانمان درست و غلط را آموزش مي دهيم ؟آنها چگونه و از كجا دلسوزي ،مهرباني و ديگر ارزش هاي اخلاقي مهم را ياد مي گيرند؟آيا روش هاي علمي وجود دارد تا والدين جهت شكل دهي ويژگيهاي كودكانشان ،از آنها بهره گيرند؟ اينها برخي از سوالاتي هستند كه معمولا به ذهن والدين و دست اندركاران پرورش و تربيت كودكان مي رسد، به همين جهت ابتدا به اختصار نظرات برخي از مولفان و نظريه پردازان را مرور كرده و در پايان به ارائه چند راهكار ساده خواهيم پرداخت .

    يكي از ابعاد رشد و تحول ، كه از دوران كودكي تا سال هاي بزرگسالي ،در كنار ديگر ابعاد رشد شكل مي گيرد،رشد اخلاقي كودكان است .وقتي مردم درباره رشد اخلاقي صحبت مي كنند، آنها به رفتار و نگرش هاي خودشان نسبت به ساير مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتي آنها به پيروي ما از هنجارهاي اجتماعي ،مقررات و قوانين ،عرف و آداب و رسوم توجه مي كنند .البته به زبان ساده و در مورد كودكان ،ما توانايي آنها را در تمايز درست از غلط توصيف مي كنيم .

    #37034
  4. mehdi

    مسجد «بی‌بی‌خانم» در شهر سمرقند، در قرن چهاردهم میلادی به سفارش همسر تیمور و در غیاب شوهرش ساخته شده است. گفته می شود بی‌بی‌خانم، ساختن آن را به یک معمار اصفهانی واگذار کرده بوده است. او به معمار می‌گوید که این مسجد هدیه‌ای است از سوی او به شوهرش تیمور گورکانی، مرد کشتار و خون.

    http://www.ibna.ir/vdca.inuk49n0y5k14.html

    #37039
  5. mehdi

    ترکیه به ناشران و مترجمان ادبیات ترک کمک می‌کند

    کارگاه «دیدگاه‌های نو در ادبیات ترک و نهضت ترجمه» با حضور «احمد آری»، رئیس «سازمان مدیریت کتابخانه‌ها و انتشارات» ترکیه، «حجابی کرلان گیچ»، رئیس اتحادیه نویسندگان ترک و استاد زبان فارسی دانشگاه «آنکارا»، و «قدیر گلکاریان» عضو سابق هیات علمی دانشگاه آزاد تبریز و محقق فعلی موسسه فرهنگی «آتاتورک» ترکیه در نمایشگاه کتاب تهران برگزار شد.

    #37043
  6. aalmaa

    سوال رياضي از امام علي(ع)

    شخصى به حضور امام على (ع ) آمد و پرسيد:
    «عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بياورد.»
    امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:
    «اضرب ايّام اسبوعك فى ايّام سنتك ».
    (روزهاى هفته را بر روزهاى يكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقيمانده) خواهد بود.)
    سؤال كننده هفت را در 360 (ايام سال) ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، اين عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسيم كرد، ديد بر همه اين اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بياورد.

    بر گرفته از سایت امیر مکزیکی

    http://amir-mexico.blogfa.com/

    #37050
  7. mehdi

    من كجا هستم ؟
    به كفش هايت نگاه كن بانو !
    به بندهايشان
    گنجشكي خواهي ديد
    كه رويشان ….
    شاخه هاي كوچكي را مي جويد
    نترس
    خيال دزديدن كفش هايت را ندارد
    خيال بستن بندهايشان را ندارد
    مي خواهد زير پاي تو لانه كند
    اگر له شود ؟
    كفش هايت
    معبدي
    خواهند شد
    براي همه ي رنگ ها
    زرد ، قرمز ، سبز
    آبي ، صورتي ، بنفش

    « نزار قبانی »

    #37053
  8. aalmaa

    ضرب المثل های بومی و محلّی

    http://p30world.com/forum/archive/index.php/t-71315.html

    #37065
  9. aalmaa

    ”زمان خیلی موجود عجیبیه … هر لحظه که به عمرت اضافه می شه، ازش کم می شه! ”

    #37066
  10. aalmaa

    قاضی جهان

    زبان مردم قاضی جهان ترکی آذری است

    http://qazidjahan.blogsky.com/?PostID=50

    http://qazidjahan.blogsky.com/?PostID=37

    #37067
  11. aalmaa

    فرش این جوری تا ب حال ندیده اید

    http://qazidjahan.blogsky.com/?PostID=48

    #37068
  12. aalmaa

    اسمهای ترکمنی

    http://www.yoohena.mycloob.com/

    #37072
  13. aalmaa

    قارقا جان میدونم که پاییز رو دوست داری یک داستن پاییزی برات پیدا کردم اگر دوست داشتی نگاه کن و خواستی بخوان فقط پاییزش مهم است آن را بخاطر پاییزی که تو دوست داری برایت میگذارم

    http://www.aliaram.com/files/waksi.13.htm

    #37094
  14. aalmaa

    رعايت تساوی زن و مرد حتی در تابلوهای راهنما!
    http://www.baztab.com/news/59197.php

    #37095
  15. aalmaa

    پایان نامه چکمه و پوتین

    http://soroosh-p.blogfa.com/post-85.aspx

    #37096
  16. aalmaa

    مهارتهای لازم برای موفقیت

    بیل گیتس
    رئیس مایکروسافت

    http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2007/12/071214_m-bill-gates.shtml

    گیتس: من در دوران کودکی آموختم که زیاد کتاب بخوانم.
    این که تکنولوژی دیجیتال در 30 سال اخیر تقریبا همه را به کارگران اطلاعاتی تبدیل کرده یکی از بزرگ ترین تحولات این سالهاست .

    #37099
  17. aalmaa

    اوّلین فیلم سه بعدی

    http://www.dreamor.com/

    #37100
  18. aalmaa

    یفته و بی قرار جلوی درب خانه می نشینم تا که تو بیایی

    by hadi khojinian
    13-Dec-2007

    وقتی از خواب بیدار شدم سراسیمه ملافه ام را به کناری زدم و نامه ات را از
    پشت در برداشتم و خواندم و چه زیبا نوشته بودی و من دوباره غرق رویا شدم .

    رویای یک پرنده نقره ای که خانه اش را بر روی کلبه ای از شن و ماسه ساخته و هر دم از دریا نسیمی می وزد و او غرق تشویش می شود که مبادا ویرانش کند هیچ وقت سعی نمی کنم که دست از این رویا بکشم.

    ولی امروز روز دیگری ست و می خواهم انبوه رویاهای درونم را باز نویسی کنم ولی یادم داده ای که اول عرق بریزم و تمام تنم را با دستمالی کوچک خشک کنم تا که تو بیایی .برایم نوشتی که آفتاب هر روز دارد می تابد و من نوشتم که باران جزیی از زندگی روزانه ام است .

    برایم نوشتی که مرز رویا و واقعیت را گم کرده ای و این چه خوب است و دلت می خواهد در این مرز توهم بمانی نه برای همیشه که چند گاهی ! اسامی فراوانی برای خواندن تو هر روز تمرین می کنم هر روز به تنم آب می زنم خوش بو ترین عطر ها را به پوستم می زنم لباس جدیدی برای خودم می خرم هر روز جلوی آینه می ایستم و خودم را برانداز می کنم تا غبار زمانه را از خودم بر چینم.

    خانه را عوض می کنم تا در هوایی تازه و در محیطی تازه تن ترا به آغوش بکشم. خانه جدید را دویست متر جلوتر از ساختمان قدیمی اجاره می کنم تمام پرده ها را به رنگ ارغوانی می گیرم فرش راه پله ها را عوض می کنم کف خانه را غرق چوب می کنم و در باغچه راه رودخانه را باز می کنم تا در گوشه ای آرام بگیرد دستی به گل های کنار کوچه می کشم و به کنار سر در خانه میخی می زنم و گلدان گل پامچال را آویزانش می کنم .فر آشپز خانه را عوض می کنم چون بارها گوشزدم کرده ای که دیگر خوب کار نمیکند .

    تمام قفسه ها را پر از شیرینی و شکر و چای می کنم آخر خودت برایم نوشته ای که حتما این کار را بکنی .برایم نوشته بودی چهار سال و هشت وروز است که چای شیرین نخورده ای و من می خواهم هر آنچه را که تو بخواهی در خانه فراهم کنم مگر به جز تو عشق دیگری هم هست که به همین سادگی مرا تصاحب بکند.نمی دانم واقعا نمی دانم ساعت ورود ناگهانی تو من در چه حالتی خواهم بود.

    شیفته و بی قرار جلوی درب خانه می نشینم تا که تو بیایی اگر می شود تندتر بیا چون دارد غروب می شود می خواهم قبل از آمدن مهتاب در آغوشم باشی می خواهم قبل از آنکه کسی خبر دار شود دست به میان موهای تو بکشم و از آن من شوی.
    http://www.iranian.com/main/2007-220

    #37101
  19. aalmaa

    راه پنهانی میخانه نداند همه کس ****** جز منو ساقی وشیخ دو سه رسوای دگر

    #37140
  20. aalmaa

    عماد خراسانی

    گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر

    باز کن ساقی مجلس در مینای دگر

    امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم

    شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

    راه پنهانی میخانه نداند همه کس

    جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

    #37141
  21. mehdi

    بر كناره ی جاده می نشينم

    راننده چرخ را عوض می كند.

    جايی را كه از آن آمده ام، دوست ندارم.

    جايی را كه بدان می روم، دوست ندارم.

    پس چرا با بی صبری به او می نگرم

    كه دارد چرخ را عوض می كند؟

    #37162
  22. aalmaa

    موهبت هدیه‌ای است که تو به خودت تقدیم می‌کنی
    **********************
    بر آن‌چه که در این لحظه اتفاق می‌افتد، تمرکز کن.

    به آن‌چه در شرایط حال درست است، توجه کن و آن‌ها را ببین.

    به آن‌چه هم اکنون درست است، توجه نما.
    ************************

    بودن در حال یعنی کنار گذاشتن حواس‌پرتی و توجه به این‌که آن‌چه مهم است، حال است، تو حال خودت را می‌سازی و وسیله‌ی این ساختن چیزی است که به آن توجه می‌کنی
    *****************************************

    حتی در دشوارترین شرایط، هنگامی‌که بر آن‌چه صحیح است تمرکز کنی. در لحظه‌ی حال، این امر تو را شادتر می‌کند، و انرژی و اعتماد به نفس ضروری را به تو می‌دهد تا به آن‌چه دشوار است برسی
    **************************************
    موهبت گذشته نیست، و آینده هم نیست. موهبت لحظه‌ی حال است، حال است! موهبت معین لحظه‌ی حال است!
    ************************************************
    شما از قبل می‌دانید موهبت چیست.

    شما از قبل می‌دانید کجا آن‌را پیدا کنید، و شما از قبل می‌دانید چگونه موهبت می‌تواند شما را شاد و موفق کند. هنگامی‌که جوان‌تر بودید این‌ها را بهتر می‌دانستید.

    اما به سادگی آنرا فراموش کرده‌اید
    ********************************************

    روزی روزگاری پسرکی به صحبت‌های پیرمرد فرزانه‌ای گوش می‌کرد، و به این ترتیب درباره‌ی موهبت مطالبی می‌آموخت
    http://network-marketing.persiangig.com/page/gift.htm

    #37163
  23. mehdi

    یک روز صبح پس از پخش اذان در حالیکه به دیوارهای آجری سلول تکیه داده بودم، کلماتی ‏تسلی بخش در وجودم جاری شد:«اگر از اوین زنده بیرون بروم، مهم نیست چقدر جراحت ‏برداشته ام، مهم این است که هنوز کشورم ایران را دارم.» با خود فکر می کردم اگر از اوین زنده ‏بیرون بروم، می توانم آن چیزی را داشته باشم که حتی بازجویان زندان هم هرگز نمی توانند آن ‏را داشته باشند. آنها هرگز نمی توانند ایران را داشته باشند. این فکر آن روز به من تسلی داد، اما ‏روز بعد، دیگر تسلی در کار نبود. به هرحال این کلمات را با خود تکرار می کردم:«من هنوز ‏ایران را دارم‎.«‎
    ‎ ‎
    پس از 29 روز بازجویی، دوستانم در خارج از زندان توانستند مرا آزاد کنند. خطر دستگیری ‏مجدد مرا وادار به ترک کشورم کرد و اکنون دور از ایران زندگی می کنم. حالا ساحلی است که ‏روی آن دراز می کشم، کاری دارم که مرا سرگرم می کند و همسری دارم که دوستش می دارم. ‏اما یک تکه از وجودم با من نیست. مطمئن نیستم که هنوز ایران را دارم. شهامتم کمتر از گذشته ‏است، یا حداقل تمایلی به امتحان کردن آن ندارم. ولی در عین حال احترام بیشتری برای شهامت ‏دیگران قائل هستم. اگر من می دانستم بازجویان اوین با من چه می کنند، لب فرو می بستم. «گارسیا ‏لورکا» دقیقا ً می دانست از افرادی که از او متنفر بودند چه انتظاری داشته باشد، با این حال ‏نظراتش را بیان می کرد. من این مطلب را اکنون درک می کنم‏‎. ‎
    http://news.gooya.com/ashena/archives/2007/12/066002.php

    #37166