تریبون آلما 0024

با درود به آلما و یار جدیدش در اینجا،قارقا، تریبون آزاد را ادامه میدهیم.
دستتان درد نکند و خسته نباشید.
قارقای عزیز، اون واژه”شخم زدن خاطرات” خیلی عمیق بود و حال داد.
باسپاس و ارادت بیکران،
سرایدارچی


111 Responses to “تریبون آلما 0024”

  1. aalmaa

    http://kivinews.blogfa.com/post-20.aspx

    شهرستان کوثر؟ نام قدیم ؟

    #32536
  2. aalmaa

    رشید بهبودف بوگون ایین اوچودیر

    http://www.oursouthazerbaijan.com/osa_Rashid.htm

    #32541
  3. قارقا

    … بدبختی همنشین حس بیزاری از خود ماست.
    بدبختی محصول فرعی سرزنش خود است .
    اگر ما به سعادت روی خوش نشان ندهیم ، او هم هرگز روی خود را به ما نشان نمی دهد.ما هنگامی به سعادت روی خوش نشان می دهیم که از عزت نفس سرشار باشیم و خود را محترم و عزیز بشماریم، کسی که خود را دوست نداشته باشد از دوست داشتن دیگران نیز عاجز می ماند.
    کسی که از خویشتن خویش بیزار است ، از خدا نیز بیزار است.
    اگر خود را دوست بداری از هیچ کس متنفر نخواهی بود .

    اوشو ( از کتاب زوربای بودائی )

    #32542
  4. قارقا

    هر کسی باید کودکی اش را پشت سر بگذارد، این بخشی از روند رشد است ، بخشی از روند بلوغ است. اما این کودکی را دوباره باید باز یافت، کودکی بازیافته ، هرگز همان کودکی از دست رفته نیست. کودکی باز یافته ، غنی تر و سرشارتر است . کودک فقط معصوم نیست، بلکه غافل نیز هست. وقتی کسی از آزمون های گوناگون زندگی عبور می کند، طعم اشک های شور و لبخندهای شیرین را می چشد، شکست و پیروزی را تجربه می کند، نوازش های خوبی و خراشهای بدی را بر پوست خود لمس می کند، گرمای تابستان و سرمای زمستان را از سر می گذراند، وقتی کسی تمامی تجربه های در دسترس زندگی را می آزماید و جلوه های گوناگون زندگی را تماشا می کند، در دوزخ زندگی می سوزد و پخته می شود ، در بهشت زندگی می شکفد ، وقتی این فرد به عالم کودکی باز می گردد، از کودکی خود ، صرفا ً معصومیت آن را بر می گیرد، نه غفلت آن را . او فرزانه ای است دارای صمیمیت ، پاکی و معصومیت یک کودک.

    اوشو ( زوربای بودائی)

    #32552
  5. قارقا

    آلوینا (ALVINA)
    آلوینا به معنای دوستدار همه است.
    این نام بسیار زیباست ، زیرا هیچ چیز برتر از دوستی با هستی نیست. این دوستی ، پاک ترین شکل عشق است. عشق گاهی به شهوت آلوده می شود، گاهی به تمایلات و مصلحت ها آلوده می شود، گاهی به توقع و چشمداشت آلوده می شود، در عشق گاهی ردپائی از بیولوژی دیده می شود ، عشق گاهی بر زمین می خزد و جامه دنیا را بر تن می کند، اما ” دوستی ” به هیچ کدام از این ها آلوده نیست. دوست داشتن از عشق برتر است.
    در دوستی چشمداشتی نیست ، تمایلی نیست، در دوستی برای نفس لذت و سرمستی بخشیدن، می بخشد. عشق حسود است ، ولی دوستی حسود نیست. تو حق نداری بیش از یک معشوقه داشته باشی ، اما می توانی دوستان زیادی اختیار کنی. اگر عشق نتواند خود را تا مرتبه دوستی بالا بکشد، شکست می خورد و با شکست خود ، چهره دنیا را زشت می سازد. اگر عشق نتواند زنجیر حسادت را از دست و پای خود بریزد، از راه می ماند و در راه می ماند. شهد شیرین عشق ، عاشق را احیا می کند،‌اما تلخی حسادت ، خاصیت این شهد را می رباید. خصلت حسودانه عشق، همواره در صدد تملک است، همواره می ترسد. میل به تملک، از ترس سرچشمه می گیرد. میل به تفوق و چیرگی و در اختیار گرفتن ،‌از ترس ناشی می شود. و هرگاه ما بر کسی تفوق می یابیم ، اورا به سطح نازل اشیا تنزل می دهیم. هر گاه برکسی چیره می شویم ، او نیز بر ما چیره می شود. تو نمی توانی کسی را برده خود کنی،بدون آنکه خود برده او شوی .
    اما دوستی، بردگی نمی شناسد، تملک نمی شناسد، حسود نیست.
    دوستی بی پیرایه ترین صورت عشق است.
    عشق به گل می ماند،
    دوستی به رایحه.
    اوشو ( زوربای بودائی)

    به سلامتی دوستی، و همه دوستدران بی ریای ایران عزیز.
    نووووش

    #32555
  6. aalmaa

    نقد و تاویل روانکاوانه رمان جدید رضا قاسمی بنام « وردی که بره ها می خوانند»

    http://asar.name/2007/02/blog-post_12.html

    از اینرو این تلاقی با خویش بحران بزرگ مدرنیت و سنت ایرانی را بدنبال داشته است و ما را به حالت برزخی و چندپارگی و بحران زدگی مبتلا ساخته است. بخاطر ناتوانی فردی و جمعی ایرانیان از این ارتباط سمبلیک و تثلیثی با مدرنیت وسنت خویش و ناتوانی از یافتن تلفیقهای مهم سنت/مدرنیت/پسامدرنیت در خدمت رشد و شکوه خویش و فرهنگ خویش، ناتوانی از یافتن انواع قوی تلفیق مدرنیت/سنت در عرصه اندیشه،علم و هنر و فلسفه و فرهنگ، این تلاقی یک تلاقی بحرانی بوده و هست و یکایک ما و فرهنگمان را در دو سده اخیر به بحران و تکرار تراژیک بحران وادار ساخته است. باوجود …ادامه دارد

    #32593
  7. aalmaa

    یادی از شمس

    http://www.shomaliha.com/zanan/shams.html

    شمالی ها ماهمه فرزندان ایرانیم

    http://www.shomaliha.com/shomalvideo.html

    #32626
  8. قارقا

    سلام به همگی
    حدود یک هفته پیش سفری شش روزه به همراه همسرم وپسرم داشتم. از تهران رفتم به رشت ، یک شب رو اونجا موندم ، فرداش رفتم به آستارا و یک شب هم اونجادر کنار ساحل اونجا بودم.
    فرداش رفتم به اردبیل و سرعین و شبی رو هم در اونجا موندم و فرداش به تبریز رفتم، نکته جالبی که در تبریز باهاش برخورد کردم این بود که ، هرکس که بارو بندیل روی باربند ماشین من رو می دید بلافاصله می پرسید: می خواهید چادر بزنید ؟ و وقتی پاسخ مثبت من رو می شنیدند آدرس پارک مسافر رو که شهرداری به منظور اسکان مسافرینی که پول رفتن به هتل رو ندارن ، در نظر گرفته بود ، می دادند.
    از یکطرف از فضولی مردم متعجب بودم و از طرف دیگه ممنونشون که من رو از سرگردانی برای پیدا کردن جای اسکان و چادر زدن نجات داده بودند.
    خلاصه همه جای تبریز رو بازدید کردم ( البته به اتفاق خانواده) روز بعد به زنجان رفتم و بعد از کلی گشت در شهر و بازار وخرید سوقاتی به سلطانیه رفته و از گنبد عظیم اون هم دیداری داشتم ،
    باور کنید همه مسافرت یکطرف و دیدار زنجان یکطرف،
    تمام وجودم از دیدن مناظر اونجا به وجد اومو،
    یک دنیا خاطره شیرین در ذهنم زنده شد با اینکه سالهاست که به اجبار از اونجا خارج شدم ولی هنوز هم موقع حضور در اونجا آرامشی رو احساس می کنم که در هیچ کجای این کشور پهناور تجربه نکردم.
    و این مفهوم ( وطنه) .
    با اینکه بیش از 24 ساله که در تهران زندگی می کنم ، ولی هنوز خودم رو غریبه و شهر رو نامانوس می بینم .( خدا به داد ساکنین خارج از ایران برسه.)
    اگر تمام دنیا بهشت بشه، وطن نمیشه.
    وطن یه چیز دیگه اس.
    تا بعد…

    #32633