تریبون آلما 0023


100 Responses to “تریبون آلما 0023”

  1. aalmaa

    http://www.avanama.com/view.asp?id=40&cat=3

    تاریخچه سرود ای ایران

    #30951
  2. aalmaa

    باز هوای وطنم وطنم وطنم آرزوست

    تکیه ب ه کنعان زدنم آرزوست

    هچرت گُل را چه کنم ای صبا برگ گُلی زان چمنم چنم چنم آرزوست باز هوای وطنم وطنم آرزوست

    http://abmangol.multiply.com/video/item/13

    #30965
  3. aalmaa

    ما پِت شوُ برای کودکان

    ما بفکر کودکان هم هستیم

    http://abmangol.multiply.com/video/item/12

    #30966
  4. aalmaa

    پیاله چی گرامی تقدیمب شما و یولداشهای گرامی شاد باشید و سرایدارچی مهربان و با کلاس

    http://abmangol.multiply.com/video/item/8

    #30967
  5. aalmaa

    رادیو جوان خواننده عارف باز هوای وطنم وطنم وطنم آرزوست

    http://radiojavan.net/Gonagon.htm

    #30972
  6. aalmaa

    غوغای ستارگان

    امشب در سر شوری دارم…… امشب در دل نــوری دارم

    باز امشب در اوج آسـمانم …….رازی بـاشـــد بـا ستارگانم

    امشب یک سر شوق وشورم…… از ایـن عــالــم گــویــی دورم

    از شـادی پـر گـیرم کـه رسـم بـه فلک
    سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

    در آسمان ها غوغا فکنم
    سبو بریزم ساغر شکنم

    امشب یک سر شوق وشورم
    از ایـن عــالــم گــوئی دورم

    با ماه و پـرویـن سخنی گویم
    وز روی مه خـود اثـری جویـم
    جان یابم زین شبها
    می کاهم از غمها

    مـاه و زهـره را بــه طـرب آرم
    از خود بی خبرم ز شعف دارم
    نغمه ای بر لب ها
    نغمه ای بر لب ها

    امشب یک سر شوق وشورم
    از ایـن عــالــم گــویــی دورم

    امشب در سر شوری دارم…… امشب در دل نــوری دارم

    باز امشب در اوج آسـمانم……. رازی بـاشـــد بـا ستارگانم

    امشب یک سر شوق وشورم……. از ایـن عــالــم گــویــی دورم

    نوش

    #30973
  7. aalmaa

    سیب

    نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
    چه سیبهای قشنگی!ه
    حیات نشئه تنهائیست
    و میزبان پرسید
    قشنگ یعنی چه؟
    قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
    و عشق،تنها عشق
    ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس

    من نمیدانم سیب
    به چه رنگي زيباست
    سرخي اش قصه عشق
    سبزي اش رنگ بهار
    زردي اش گرمي خورشيدي ست
    كه تن سرد مسافر را
    تازه ميدارد
    و سفيدي نور است
    و سپيدي زيباست
    شايد
    چه كسي ميداند
    سيب شايد
    لحظه ي دوري ما از خويش است
    آرزويي كه خدا ما را راند
    شايدم دانه ي سيب
    چه كسي ميداند

    سیب دراشعار سهراب سپهری و حمید مصدق چه معنائی دارد؟

    در اشعار سهراب ما به کرات به کلمه سیب بر میخوریم، چرا سیب اینقدر عزیز است؟ سهراب در سیب دنبال کدام گمشده میگردد؟ قصد دارد چه بگوید؟

    حمید مصدق هم همینطور ، به این شعر زیبا نگاه کنید:

    تو به من خنديدي
    و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه
    سيب را دزديم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلوده به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق اين پندارم
    كه چرا
    خانه كوچك ما سيب نداشت

    اصلا چرا سیب؟

    سیب را گاز باید زد آن هم با پوست

    سهراب سپهری و حمید مصدق

    #30974
  8. aalmaa

    پوشاک *****زنان ایران در طی تاریخ

    http://www.farhangiran.com/poushakzananirani.php

    #30975
  9. سرایدارچی

    These are some excellent stuff, Aalmaa.
    Thank you for what you do.
    There is no limit but your own imagination on how much good things, as you see them, could be put here. We have plenty of bandwidth.
    I positively encourage the rest of the friends in Yoldash to join you in enhancing this wonderful place.

    #30977
  10. پیاله چی

    “جانلارایستیر یانا تا ایشیقلادا یوللاری ،آچا گُوزلری.”

    با تاسف باید بگم که راست میگی قارقای فهمیده عزیزم…

    نوش…

    از بابت فرهنگ و تمدن قدیمی، اونم راست میگی…

    قدیمی یه…

    ولی همون قدیماش هم گل سر سبد اومانیته که نبودیم هیچ، شاید هم در موارد بسیار از درنده خویی برادران حاکم کم نداشتیم…

    حالا کورش میگیم روی یک استوانه حقوق بشر رو خیلی مشتی نوشته… دمش چوپوق، قبول…

    ولی جا هایی خوندم که یه “نبشته” هایی از یکی از اون داریوش ها رو صخره ها حکاکی شده که توش اون داریوشه بدون هیچ رودرواسی متصور میکنه که مثلا در جنگ با فلان و بهمان که شکستشون داد، چه خار و مادری واسشون یکی کرد…

    راست میگی به پیاله ام قسم…

    کِی میشه؟؟…

    نوش…

    #30994
  11. aalmaa

    با درود قدیمها میگفتند انشا بنویسید،

    بهار را شرح دهید یا نامه ای بپدرتان بنویسید ویا مضمون شعری را تعریف کنید حالا ب این عکس نگاه کنید ؟ چی مینویسید . من در دلم نوشتم بعد با نوشته های شما مقایسه خواهم کرد.

    http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/captions/story/2007/08/070811_ay_caption-afghan-girl.shtml

    #31028
  12. aalmaa

    کتاب ها
    بد نیست این کتاب ها در کتابخانه موجود باشند برای مطالعه:

    ويرجينيا وولف (1882- 1941 ) به سوي فانوس دريايي : انگلستان

    والميکي (300 ق. م ) راماین : هند

    پابلوس ويرژيل (70- 19 ق. م ) انه ئيد : ايتاليا

    هزار و يکشب (700- 1500 ) : هند / ايران / عراق / مصر

    سوفکلس (496- 406 ق. م ) اديپ شهريار : يونان

    ويليام شکسپير (1564- 1616 ) هملت: انگليس

    سعدي (1200-1292 ) گلستان : ايران

    مولوي ( 1207- 1273 ) مثنوي معنوی : ايران

    مارسل پروست (1871- 1922 ) در جستجوي زمان از دست رفته : فرانسه

    جورج اورول(1903- 1950) 1984 : انگليس

    ولاديميرنابوکف (1899- 1977 ) لوليتا : روسيه / آمريکا

    مهابهاراتا ( 500 ق . م ) : هند

    نيکوس کازنتزاکيس (1883- 1957 ) زورباي يوناني : يونان

    کاليداس ( 400- ) شکونتلا : هند

    جيمزجويس (1882- 1941 ) اوليس : ايرلند

    فرانتس کافکا (1883- 1924 ) مسخ: جمهوري چک

    هومر (700 ق. م ) ايلياد و اوديسه : يونان

    يوهان ولفگانگ گوته ( 1749- 1832 ) فاوست : آلمان

    اورپيد( 480- 406 ق.م) مده آ : يونان

    فيودور داستايوسکي ( 1821- 1881) برادران کارامازوف : روسيه

    دانته ( 1265- 1321 ) کمدي الهي: ايتاليا

    اميلي برونته ( 1818- 1848) بلندي هاي بادگير : انگليس

    جين اوستين (1775- 1817 ) غرور و تعصب : انگليس

    #31031
  13. aalmaa

    نگاهی نو

    ****************
    یئنی باخیش

    سوز ،صحبت

    http://ilgarim.blogfa.com/

    #31033
  14. aalmaa

    آن نغمه

    بشکفد بار دگر لاله ی رنگین مراد

    غنچه ی سرخ فرو بسته ی دل، باز شود

    من نگویم که بهاری که گذشت آید باز

    روزگاری که به سر آمده آغاز شود .

    روزگار دگری هست و بهاران دگر……….

    —————

    شاد بودن هنر است .

    شاد کردن هنری والاتر.

    لیک هرگز نپسندیم به خویش

    که چو یک شکلک بی جان شب و روز

    بی خبر از همه خندان باشیم

    بی غمی عیب بزرگی ست که دور از ما باد !

    کاشکی آینه ای بود ، درون بین که در آن

    خویش را می دیدیم.

    آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم ،

    می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد

    که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن

    پیک پیروزی امید شدن ………….

    —————-

    شاد بودن هنر است،

    گر بشادی تو دل های دگر باشد شاد .

    زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

    هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

    صحنه پیوسته بجاست،

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد .

    ژاله اصفهانی

    از سایت ینی باخیش

    #31034
  15. aalmaa

    گفتگو درباره ایران و ایرانیان از پیدایش تا کنون و چشم انداز آینده

    http://hastieiran.blogfa.com/

    #31036
  16. aalmaa

    تقدیم ب سرایدار چی محبوب و گرامی

    http://telour.ir/nature.html

    شکلها یی از طبیعت

    #31041
  17. aalmaa

    حکایت

    ***”"اين روزها، زندگي در تهران داستان ديگري دارد.

    خانمي، بي دليل و بي هيچ منطقي و صرفا بر اساس سليقه شخصي آقاي پليس به بدحجابي متهم مي شود و بر اساس نوع عكس العملش برايش جرم مي نويسند.

    افرادي از قشرهاي مختلف با عنوان اوباش و اراذل تا جوخه هاي اعدام پيش مي روند و به سادگي نوشتن همين مطلب اعدام مي شوند.

    جوانان تحصيل كرده گروه گروه جلوي سفارتخانه هاي مختلف در آرزوي مهاجرت صف مي كشند.

    دانشجوياني كه هر از چند گاهي به ميهماني بند ۲۰۹ اوين مي روند.

    و سر آخر مردمي كه حيران و سرگردان صبح تا شام به كارت بنزين و نان شب خود مي انديشند”"

    #31129
  18. aalmaa

    چهار بی بی بختیاری

    اشاره/ قوم بختیاری همچنان که مردان شجاع،کاردان و لایق تحویل جامعه داده است زنان شایسته و شجاعی نیز پرورانده است.زنان بختیاری همچون مردان در زندگی ایلی نقشی چشمگیر داشته اند.نقشی تاثیر گذار و غیر قابل انکار. در ادامه مروری می کنیم بر سرگذشت چهار شیزن بختیاری.

    بی بی شاپسند:

    این زن دختر علی صالح خان آل جمالی از طایفه بهداروند،همسر جعفر قلی خان دورکی و مادر حسینقلی خان ایلخانی بود.بختیاری ها برای رعایت ادب و احترام او را بی بی بزرگ یا به اصطلاح بختیاری بی بی گپه می نامیدند.بی بی شاپسند در جوانی مورد توجه فتحعلی شاه قاجار قرار می گیرد به گونه ای که شاه دلباخته وی می شود و او را از پدرش خواستگاری می کند اما پدر برای اینکه از این خواسته شاه سر باز زند اظهار می دارد وی عقد کرده جعفر قلی خان پسر حبیب الله خان دورکی است .بی بی از آن پس به خاطر آن که مورد توجه شاه قرار گرفته به بی بی شاپسند معروف می شود.بی بی شاه پسند از زنان به نام بختیاری بوده و در رساندن پسرش به حکومت ایلخانی کل بختیاری نقشی چشمگیر داشته است.این شیرزن بختیاری دارای روحیاتی همچون گذشت،بخشش و عفو بود و هنگامی که پسرانش در قلعه لوط اندیکا علی داد خدر سرخ و ابوالفتح خان و حیدر خان پسران کلبعلی خان دورکی را به قتل می رسانند و پسر دیگرش آقا زمان به بی بی پناهنده می شود،بی بی پسرانش را از کشتن وی منع می کند.این زن در حفظ و حراست از جان پسرانش به ویژه پسر ارشدش حسینقلی خان همیشه کوشا بوده است و با درایت خود از هر گونه توطئه ای علیه وی پیشگیری می کرد.

    بی بی زیبنب:

    بی بی زینب دختر ابدال خان پسر کلبعلی خان دورکی است.مادرش دختر شفیع خان بود بعد از قتل ابدال خان به عقد ابوالفتح خان برادر وی در آمد و پس از کشته شدن ابوالفتح خان با حسینقلی خان ایلخانی ازدواج کرد.بی بی زینب چون در عنفوان جوانی به زیارت خانه خدا می رود به حاجیه بی بی مشهور می گردد.بی بی زینب یکی از زنان متنفذ و مقتدر ایل در زمان خویش بوده است که هم بر روی شوهر خود و پسرانش و هم بر روی خوانین بختیاری دارای نفوذ کلام بوده است تا جاییکه گاهی پسران خود را توبیخ می کرده است. بی بی به کشور های مختلفی سفر کرد و از طریق بغداد به خانه خدا مشرف شد. و تا پایان عمر و در سن نود سالگی نیز در مسائل سیاسی ایل دخالت می کرد.از زمان مرگ او اطلاع دقیقی در دسن نیست اما در زمان حضور الیزابت مکبن روز در چهار محال بختیاری زنده بوده است.

    بی بی صاحب جان:

    دختر رضاقلی خان ایلبیگی ،همسر نجفقلی خان صمصام السلطنه و خواهر ابراهیم خان ضرغام السلطنه، او از زنان لایق،کاردان و شایسته بختیاری بوده است.او همسرش صمصام السلطنه را در امور ایل یاری می رسانده و با او همکاری داشته است.این زن در غیاب شوهرش اوضاع را به دقت زیر نظر داشته و با ارسال تلگراف و نامه و حل و فصل مسائل ایلی موقعیت شوهرش را تثبیت می نمود.بی بی صاحب جان در جریان فتح اصفهان هنگامی که پی برد تعدادی از خوانین بختیاری تمایلی به این کار ندارند با ارسال نامه های برای همسران آن ها از آن ها خواست که شوهرانشان را راغب کنند که به یاری صمصام السلطنه بشتابند این حرکت بی بی باعث اتحاد خوانین و ایل گردید و نتیجه آن فتح پیروزمندانه اصفهان بود. الیزابت مکبن روز در باره او نوشت او از هر لحاظ زن فوق العده ای بود.در مصرف پول امسااک می کرد و به طور کل از به کار بردن زیور آلات خودداری می کرد.

    بی بی مریم.(سردار مریم بختیاری)

    دختر حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری و خواهر علیقلی خان سردار اسعد و مادر علی مردان خان قهرمان مبارزه با رژیم شاه ،از جهت مادری به محمد تقی خان کیان ارثی چهارلنگ می رسید.این زن یکی از زنان قهرمان و نادر بختیاری بود .او در جریان جنگ جهانی دوم به همراه عده ای از خوانین بختیاری جانب آلمان ها را گرفت تا جاییکه خود اسلحه به دست گرفت و با نیرو های متجاورز انگلیسی و روسی جنگید و رهبری یک عده سرباز المانی را در خاک بختیاری به عهده گرفت.بی بی معتقد بود با استفاده از کمک آلمان ها می تواند روس ها و انگلیس ها را از خاک ایران بیرون کند.حس وطن دوستی و میهن پرستی بی بی زبانزد عام بوده است.بی بی دارای مطالعاتی زیادی بوده است و به زبان های روز دنیا مسلط بوده است. چادر او در زمان جنگ جهانی مامن تعداد زیادی از روشنفکران زمان خویش همچون وحید دستگردی،علامه دهخدا و… بوده است .بی بی به سبب رشادت هایی که در مقابل اشغالگران از خود نشان داده است و هدایایی که از جانب امپراطور آلمان برایش فرستاده شد به سردار مریم مشهور گردید.جن راف گارثویت درباره این زن نوشت:این شیر زن برجسته دارای روحی سرکش و فکری مستقل بوده و در تعین حیات و سیاست بختیاری نقشی به سزا داشته است.

    http://b-as-bakhtiari.blogfa.com/

    #31130
  19. aalmaa

    وبلاگ علمی دانشجویان مشکین شهر (ساوالان اوشاقلاری

    http://meshkin-students-sci.blogfa.com/

    #31132
  20. aalmaa

    با درود و تشکر از دانشجویان مشکین شهر

    گفته ای است از ناپلئون :اگر میخواهیدتمدن و فرهنگ جامعه ای را دریابید به*** زنان آن کشور بنگرید

    منهم میگویم اگرمیخواهیدسطح تمدن و فرهنگ جامعه ای را دریابیدبه*** دانشجویان آن کشور بنگرید

    نوش

    #31133
  21. aalmaa

    http://meshkin-students-pic.blogfa.com/

    دیدنی های مشکین شهر

    #31135
  22. aalmaa

    «انسان یا مناسبات اجتماعی»

    بعد از پایان قسمت قبلی یک گام دیگر نیز پیش می­رویم و به این پرسش می­رسیم که: آیا میل به تغییر واقعیت به معنای به رسمیت نشناختن دیگری به عنوان یک انسان با یک واقعیت دیگر است؟

    جواب من منفی است. در قسمت “نسبیت نیز نسبی است” من توضیح دادم که اگر ما نسبی و مطلق بودن را در حرکت زندگی بشری بشناسیم، نمی­توانیم پذیرش دیگری را با بندگی برای دیگری یکی بدانیم. دو سوژه اگر همه چیز را نسبی بدانند، خوب اصلاً نمی­توانند به نتیجه برسند. اگر هم همه چیز مطلق باشد باز هم همان خواهد شد. اما اگر همه چیز نسبی و نسبیت نیز نسبی باشد، آن وقت حرکت بوجود آمده از این جدال، ما را به زیباترین و شنیدنی­ترین گفتگوها می­رساند. آن وقت ما می­توانیم برای آرمان­هامان مبارزه کنیم، زندگی کنیم یا حتی بمیریم.

    مناسبات اجتماعی و انسان به عنوان یک عنصر اجتماعی، از زمانی که جامعه بوجود آمده است، در یک برخورد مداوم قرار داشته­اند. این برخورد مداوم گاهی به رشد یکی و گاهی به رشد دیگری انجامیده است. به این طریق هردو آن­ها در یک پیوند مداوم رشد کرده­اند و یکدیگر را تغییر داده­اند و خودشان هم تغییر کرده­اند. طبیعتاً هر جامعه نیز بنابر انسانی بودن خود، نیازمند خوراک، پوشاک و خلاصه وسائلی است، که بواسطهء آن­ها این نیازهای انسانی خودش را برطرف کند. پس برای تهیهء این وسائل نیز نیازمند کار و تولید است. بر این پایه نیز در زمان­های گوناگون و نیز مکان­های مختلف تاریخی-جغرافیایی، شیوه­های متفاوت تولید وجود داشته است. یکی از این شیوه­های تولیدی که در زمانهء فعلی تقریباً در همهء نقاط این کرهء خاکی با توجه به فرهنگ و شرایط آن نقطه، به گونه­ای مستقر شده است، “تولید سرمایه­داری” است. که البته این نوع تولید (سرمایه­داری صنعتی) برای اولین بار در قرن هجدهم و در کشور انگلستان (بعد از انقلاب صنعتی) شکل گرفت و در قرن نوزده به فرانسه، آلمان و آمریکا نیز گسترش یافت. کارل مارکس در کتاب “کاپیتال” درواقع به شرح و توضیح این مناسبات تولیدی ­پرداخت و سال­های زیادی از زندگی خودش را در راه مبارزه با این مناسبات گذراند. چرا که در مناسبات تولید سرمایه­داری کارگر به دلیل نداشتن هیچ سرمایه­ای، برای سرمایه­دار کار می­کند و از آن جا که پایهء حرکت این نوع تولید “سود” است، بخشی از مدت زمان کار کارگر صرف تولید این سود شده و او به صورت رایگان این مدت زمان را برای سرمایه­دار کار می­کند. خلاصه هدف تولید سرمایه­داری نه ارضاء آگاهانهء نیاز انسان­ها، بلکه به دست آوردن سود و سود بیشتر است.(قصد ما در این مقاله توضیح و تشریح سرمایه­داری نیست، بلکه شناختن این مناسبات به عنوان یک واقعیت عینی در جامعهء انسانی است.) این مناسبات توسط مارکسیست­ها نقد شده و از نظر آن­ها باید تغییر کند تا انسان­ها بتوانند در جامعه­ای بدون طبقه واستثمار زندگی کنند.(البته مسألهء دولت از دیدگاه مارکسیستی نیز مطرح است که ما بحثش را به مقالهء دیگری موکول می­کنیم.) این خواسته که در تز یازدهم مارکس از “تزهایی دربارهء لودویگ فوئرباخ” بیان زیبای خود را پیدا کرده است، به هیچ عنوان تضادی با “به رسمیت شناختن دیگری” البته در مفهومی که ما از آن شناختیم ندارد.

    مارکس در هیچ کجای کتاب “کاپیتال” سرمایه­دار و کارگر را از لحاظ بیولوژیک یا فیزیولوژیک متضاد نخوانده است. پس هرگز نمی­توان اینگونه فرض کرد، که سرمایه­داران موجودات متفاوت و به همین دلیل ضدبشری هستند و آن­ها را نباید تحمل کرد و همهء آن­ها باید قتل عام بشوند. این منافع اجتماعی سرمایه­دار است که او را در مقابل کارگر قرار می­دهد، نه بدذاتی او. البته در میان سرمایداران نیز مثل کارگران، مهربان و نامهربان وجود دارد.

    هدف مارکسیسم مبارزه با سرمایداری و تغییر مناسبات آن است. این که سرمایه­دارها به خاطر منافع خود در این مناسبات، مارکسیسم و جنبش­های پیشرو کارگری را دشمن خود می­دانند جزو مسائل مبارزاتی و اجتماعی آن­ها است. آن­ها از دید مارکسیسم می­توانند برای تفکراتشان مبارزه کنند و در دفاع از سرمایه­داری بنویسند وسخن برانند یا حتی انقلاب کنند. مارکسیسم نه مذهب است که بخواهد همه به آن بگروند و نه عینکی است که همهء چشم­ها مجبور باشند از پشت آن دنیا را ببینند.

    http://www.atashgah.net/Arshiv/Marxisim.htm

    #31149
  23. aalmaa

    آری،ایران کشورم و قم شهرمن است. کشورم ومسقط الراسم را دوست دارم بنابراین نمی‎خواهم آلوده به جهالت وانجماد و تحجر گردد وچون قدرتی ندارم از خدا می‎خواهم که به آنها عقل و در غیر این صورت نابودی نصیبشان فرماید . این است که به تأسی از معلم بزرگوارم دکتر شریعتی از خدا می‎خواهم که کشور و شهرم را از کسبه دین و حمله تعصب و عمله ارتجاع مصون دارد.

    سید محمد سیف زاده

    با اجازه ی نویسنده ی وب

    پیک حقوق بشر

    http://m-seifzadeh.blogfa.com/

    #31152
  24. aalmaa

    http://www.cloob.com/club/clubs/cat/catid/16

    لیست کلوپهای کشورمان توجه پیاله چی عزیز را و کلوپزنجان شماره ۳ جلب میکنم

    #31169
  25. قارقا

    پیله چی عزیز
    هردو باده گلکون خوریم.
    اما فرق بادهء ما و باده تو دانی که در چیست؟
    رنگ باده ما گلگون از خون دل است و
    رنگ باده تو گلگون از خون تاک.
    زینهار ،پیاله بی یاد ما سر نکشی.
    وبرای
    روز دیدار و جشن دوستان
    پیاله ای گران تدارک بین.
    پیاله ای در خور آزادی…

    #31171
  26. وطنداش

    بیلیم دیر گوجون قایناغی
    چالشدیر اولا، قافان ، بیلیم اویناغی

    بیلیم اوچون گرگ باش ایسین واران
    بیلیم سیز یئتیبدیر سونا هر واران

    بیلیم تانری داندیر ائشید
    اودور روحو جسمین ایگید

    بیلیم بیرجه دیر اونا یوخدی تای
    گوزلندیریر چیرکینی گوزل تک بیر آی

    بیلیم ایچره هر کس قویوبدیر آیاق
    هوروبدور قولون سعادتله طاق

    سوزن اینجه سی ، سعادت یولو آچیب هر کسه
    اوکس کی وئریبدیر بیلیم نن سس سسه

    قوشوجو : وطنداش

    #31177
  27. مهناز

    آلمای عزیز

    درددلی که در اطاق بغلی کردی هم قلب مرا فشرد و هم مرا شادمان کرد. از بخت بد و برخورد با همسری ناهمدم برایت بسیار دلتنگ شدم ولی از اینکه میبینم زنی هستی قوی و شجاع و با اعتماد بنفس که قدر خود را میدانی و کمبودهای شخصیتی همسرت را بخود نمیگیری و بخاطرش احساس تقصیر نمیکنی بسیار خوشحال شدم. همین اعتماد بنفس و باور بخود ترا قادر کرده که حق مادری را برای فرزندانت بجا آری و کمبودهای زندگی آنها را دست تنها پر کنی. بتو تبریک میگویم و مطمئنم که قدرت شخصیتت بتو امکان میدهد که برای خود آینده ای بمراتب بهتر از گذشته ات بسازی. در نهایت بزرگترین سرمایهً ما آن چیزیست که در وجود خود ماست و عوامل خارجی، چه افراد ناباب و چه ناکامیهای دیگر، نمیتوانند ما را از آن محروم کند. از صمیم قلب برایت آرزوی شادکامی و بهروزی دارم.

    بعنوان جملهً معترضه، از قهر گفتی (که من آنرا یکی از سخیفترین رفتارها میدانم که روابط صمیمانه بین انسانها را متزلزل میکند)، یکی از دوستان من که همسرش با کوچکترین اختلاف و گفتگو باو پشت میکرد و لب از سخن میبست میگفت “من خیلی خوشبختم چون شوهرم فقط سالی دو بار با من قهر میکند” و بعد ادامه میداد “هربار بمدت شش ماه”.

    #31178
  28. aalmaa

    آخ دلم خنک شّد وقتی که بچه بودیم ،،،

    روشی جدید برای خنک کردن رایانه ها

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2007/08/070815_mf_cooling.shtml

    #31208
  29. aalmaa

    مهناز عزیز

    با سپاس بی نهایت اما من از همسرم زیاد گله مند هم نیتم گله من از هم جنسان خودم هست . اگرما خانمها بدانیم که چه وضیفه خطیری داریم و عذر میخواهم خودمان را نفروشیم متاسفانه من دلگیرم از زنهای خودمان است که دانسته بخاطر پول هرکاری میکنند ،من اگر سرم برود هرگز چنین خیانتی ب همجنسان خود نمینمایم زنی که با داشتن ۴ فرزند البته نه بخاتر اینکه بخواهد انهآ را نگهدارد نه ب خاطر این که خودش خوش بذراند این کارها را میکند و مسسبب ویرانی های خانمان سوز میشود و چه بی مقدار هستند این انسانها و من از حق خویش گذشتم بخاتر انسانیت و بخاتر اینکه در دنیآ چیزهای با ارزشتری هست . الآن سالهاست که رایانه همسر من است ، دوست من است و هم دم من این هست گزینه من ،
    هرگز نمیخواهم خانه
    ای ویران شود هرگز نخواستم دلی نا آرام شود
    سخن ها فراوان است ودردها مثل خوره انسان را در انزوا میخورد اما باید زنده بود و زندگی کرد وشاد بودبا همه مشکلات بایددلی را شاد کرد آخر باید از آمدنم سودی باشد؟ از تو نازنین سپاسگزارم با بوسه ای

    #31210
  30. aalmaa

    تقدیم ب همه یولداشها

    آه اگر آزادی سرودی میخواند کوچک کوچکتر از یک گلوگاه پرنده
    ***************اینهم سرود آزادي************
    اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله می‌دیدیم
    دستهامان خالی
    دلهامان پُر
    گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
    کاش می‌دانستیم
    هیچ پروانه‌ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی‌آورد.

    حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می‌میریم
    از خانه که می‌آئی
    یک دستمال سفید، ، گزینه شعر فروغ،
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!

    http://taraneyeazadi.blogsky.com/?Date=1384-07

    #31211
  31. aalmaa

    بایرامعـلی تقدیم می کند:

    http://www.bayramali.blogfa.com/cat-9.aspx

    #31212
  32. aalmaa

    هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد

    #31246
  33. aalmaa

    آداب و رسوم حمامها

    http://www.kavosh.net/news/view.asp?NewsID=246

    #31276
  34. aalmaa

    با درود

    این هم برای اینکی

    http://abmangol.multiply.com/video/item/4/Habib

    نوش

    #31312
  35. قارقا

    این پرسش در رابر ماست که آیا در جامعه ای که همه امور آزاردهنده و نهایتا ً غیر عقلانی است ، ترویج آگاهی و عقلانیت به افزایش دردو رنج مردم نمی افزاید؟ حساسیت های آنان را بالانمی برد و آنان بی دفاع باقی نمی مانند؟
    قاتل جان من است عقل من و هوش من
    کاش گشاده نبود چشم من وگوش من
    (مولانا)
    روشنفکران می خواهند مردم را با حقوقشان آشنا کنند. در نتیجه درجه حساسیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و حقوقی انها را بالا می برند.نتیجه چه می شود؟
    روشنفکران از آگاه کردن مردم به شوق می آیند ولی در برابر ناکامی های آنان می گریند.کار دیگری نمی توانند بکنند.نمی توانند روند آگاهی و عقلانیت را متوقف کنند. شوق آگاهی را به هیچ چیز نمی فروشند….
    (از کتاب الفبای آگاهی – دکتر پیمان آزاد)
    شدیدا ً به خواندنش می ارزد.

    #31432
  36. aalmaa

    با درود امروز بدین نتیجه رسیدم که
    ”اصلاً نوشتن، بد است. نوشتن، نوشتن می‌آورد. نوشتن باعث می‌شود آدم یک چیزهایی را که نمی‌خواهد بگوید، نمی‌تواند

    بگوید، کسی را ندارد که بگوید یا اصلاً نمی‌داند که چه بگوید، بنویسد. نوشتن بد است.

    نوشتن بد است چون وقتی یک چیزی را می‌نویسی دیگر معلوم نیست که آنرا خواهد خواند. کسی که می‌فهمد، کسی که نمی‌فهمد، کسی که دوستش داری، کسی که بدت می‌آید، هر کس و ناکسی.

    نوشتن بد است. عین لخت شدن در حضور دیگران است. معایب‌ات را پیش چشم همه گذاشتن است. آشکار کردن است، پرده دری‌ست، آشکار شدن است.

    نوشتن ولی خوب هم هست. نوشتن، فکر کردن می‌آورد. نوشتن باعث می‌شود آدم یک چیزهایی را که نمی‌خواهد بگوید، نمی‌تواند بگوید، کسی را ندارد که بگوید یا اصلاً نمی‌داند که چه بگوید، بنویسد. نوشتن خوب است.

    نوشتن باعث می‌شود با خودت کلنجار بروی، یقه افکار خودت را بگیری و به حساب‌شان برسی، پرورده می‌کندت. پس نوشتن خوب است. نوشتن جدایت می‌کند از توده‌ای که توی‌اش گمی. گمنامی‌ات را از بین می‌برد. انگشت نما می‌کندت. شاخص که شدی، با آن چیزهایی که نوشته‌ای، آنوقت دیگر با همه فرق داری، خودت هستی. و خودت، تنهائیست. و نوشتن بد است.

    شخصیت داشتن، خوب نیست. اما از شخصیت نداشتن بهتر است. نوشتن بد است. اما از ننوشتن بهتر است.

    شخصیت نداشتن، و به عوض آن عشیره داشتن، خوب نیست. و فقط از بی‌شخصیتی و بی‌عشیرگی توأمان بهتر است که خودش آخر تهیدستی‌ست.

    تنهائی بد است. اما بهتر از گم بودن در میان جماعت گمشدگان است. انتخاب، میان بد و بدتر است: نوشتن یا ننوشتن.”

    نوشتن اساساً علامت بیماری‌ست. نشاندهنده مشکل است. آدمی که مشکل نداشته باشد نمی‌نویسد. می‌رود زندگی‌اش را می‌کند. می‌رود خوش‌اش را می‌گذراند. آدمی که می‌نویسد خوش نیست، ناخوش است. نوشتن علامت یک بیماری‌ست.

    نوشتن بد است. چون هر چیزی را نمی‌شود نوشت. چون وقتی می‌نویسی احساس لابلای کلمات گم می‌شود، مخفی می‌شود، می‌گریزد از دستت که ننویسی‌اش. که برملا نشود. احساس یک چیز خجالتی‌ست. شرمگین است. احساس ناکسان است آنچه دستمال هر کس و ناکس است. احساس آدم حسابی اما گریزپاست.

    نوشتن بد است. کار آدمهای ناکس است. احساس آدمهای ناکس است که نوشته می‌شود. اما ناکس‌ها حتی با نوشتن هم برنمی‌شوند. ناکس، ناکس است. حتی اگر بنویسد. نوشتن یک مواقعی خیلی بد است.

    نوشتن اما بدتر هم هست. وقتی که نوشتی از خودت هم برمی‌شوی. نوشته‌ات یک چیزی می‌شود سوای خودت، جدای خودت. آنوقت تنهائی‌ات بیشتر می‌شود. آنوقت یک چیزهایی را که قبلاً فقط خودت می‌دانستی، همه می‌دانند. و تو باز با همه یکی شده‌ای. باز گم شده‌ای در میان جماعت گمشد‌گان.

    #31439
  37. aalmaa

    ساقیا می بده باده بده باده ناب ………ساقیا مست و خرابم چه خراب

    http://www.saghikhanoom.blogfa.com/

    #31447
  38. aalmaa

    بر گرفته از سایت کاریز مشاور

    روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت.

    او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد .
    روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت ” من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام .”
    بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت” من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ ” او جواب داد “به هیچ وجه !” و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت “در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟” او جواب داد ” نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد .” قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت ” من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت ” متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم “. جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، “من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم .” پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .
    در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است .
    همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید.

    برگرفته از سایت کاریزما مشاور

    روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. …
    برگرفته از سایت کاریزما مشاور

    روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. …

    #31485
  39. قارقا

    سلام به همگی.
    میدونید وقتی که آدم آینده روشن و امیدوارکننده ای نداره ،حال حاضرش هم ، دست و پا زدن توی باتلاق تکرار مکررات باشه،اونوقته که بطور ناخودآگاه وشاید هم برای جلوگیری از صدمه روانی و جسمی ،شروع می کنه به شخم زدن خاطرات گذشته و اگر اون خاطرات شیرین باشه ،برای لحظاتی سرشار از احساس خوشی و مسرت می شه.
    کار ما ساکنین ایران امروز هم شده همین.
    راه و چاره دیگه ای نداریم .
    نوشتن هم یکی از همون راههائیه که می تونه برای چند لحظه آدم رو از دنیای اطرافش و زمانی که در اون قرار داره ، جداکنه و به این ترتیب خودش رو از گزند تلخی زمانش محفوظ نگه داره.
    آره ، پس اگه دیدین که کسی مثل من هی نشسته و داره خاطرات گذشته ( مخصوصا ًدوران شیرین کودکی ) رو شخم میزنه، ایراد نگیرین.

    آی پسر بدو از توی جهنم یخچال یه بطری وردار بیار تو آلاچیق…
    آی پسر بدو برو چند تا پنج سیر از موسیو بخر بیار،
    منهم زنبیل برمی داشتم و سوار دوچرخه ام میشدم و
    جلدی می رفتم و دست پر بر می گشتم.
    این تقریبا ً دستور هر روزه پدرم بود که صادر می شد و حتما ً هم اجرا می شد.
    آخ که چه روزهای شیرینی بود، چقدر دلم میخواد که دوباره اون دستورها صادر بشه و من هم از جان و دل انجامشون بدم….

    #31489