تریبون آزاد 0021


100 Responses to “تریبون آزاد 0021”

  1. qandahari

    خانم آلمای عزیز با درود،

    تقریبا تمام آثار کریشنا مورتی به زبان فارسی ترجمه شده است. اولین مترجم و معرف ایشان آقای جعفر مصفا هستند که خود مبلغ اندیشه های ایشان هم شده اند. اگر چه کریشنا مورتی خود میگوید ، نمی خواهد گفته ها و افکار او تبدیل به ایده ئولوژی شود . کل کوشش او برای رهائی انسان از “دانستگی” و و آنچه که او آنرا “هویت” یا “من” است. آنچه که بزرگان ما آنرا “تعلق داشتن” میگفتند.

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است / حافظ

    هر کسی هویتی دارد که از وجوه مختلف تشکیل شده . این وجوه باعث میشوند که ادمی خود را از دیگران جدا به بیند. جنگ بین ملت ها نشانه جنگ بین انسان هاست و جنگ انسان ها نشانه جنگی است که انسانها در درون خود و با خود دارند. لذا انسان همیشه نا آرام و “بدبخت” است . آزاد شدن از هویت ، انسان را به آزادی میرساند.

    من با آثار کریشنا مورتی بسیار آشنا ومانوسم. و طرز آشنا شدنم هم بسیار جالب و برای من اندیشه بر انگیز بود. تا جائیکه برای شناختن او تا هند رفتم .

    شاد وپیروز باشید

    #26778
  2. qandahari

    دوست عزیز آمیرزا،

    نمیدانم شما این پیام مرا میخوانید یا نه ، برای شما آرزوی موفقیت میکنم. اگر دوست دارید فارغ از غوغای مدعیان ، در این گوشه خلوت بحثی را که مایل هستید شروع کنیم.

    شاد و پیروز باشید

    #26779
  3. آمیرزا

    دوست عزیز جناب قندهاری
    با کمال میل،
    در اولین فرصت برایتان خواهم نوشت.
    غم نان اگر بگذارد…

    شاد و سرافراز باشید

    #26812
  4. qandahari

    دوست عزیز آمیرزا با درود فراوان امیدوارم که
    در همه کارهایتان موفق باشید. مسیح گفت بنگرید مرغان هوا را که نمی کارند ولی میخورند. شاید انسان اگر غم نان نداشت ، قدرت پرواز هم پیدا میکرد.

    هر که (هرکسی) جز ماهی ز آبش سیر شد
    هر که بی روزی است ، روزش دیر شد / مولانا

    پس غم آن و نان چرا ؟ شاد باش که در تو قابلیت و توانائی آن هست که نانی بکف آری و بغفلت نخوری . این جنگ هفتاد و دو ملت تمام شدنی نیست ، پس آنها را عذر بنه و بر مبلغ معرفت افزا.

    در فرهنگ ما هر لقمه ای را که در دهان میگذارند شکری میکنند ، این بدان معنی است که در شکر کردن بخود یاد آوری میکنی از چه نعمتی بر خوردار هستی والا نعمت ها لایزالند.

    مور از آن بر دانه ای لرزان بود
    (وقت حمل جو دست و پایش میلرزدف که آنرا گم کند)
    چون به خرمن های جو عمیان (کور) بود
    (زیراخبر ندارد که چند میلیارد دانه جو در خرمن ها موجود است)

    حتی میفرماید آنکس که زمین شخم زده را میکاشته ، نه آن دانه های گندم بلکه دانه های شکر را میکاشته است یعنی هدفش بدست آوردن محصول و مآلا نان نبود بلکه ان معنویتی که بر آن مترتب است

    لنگ لنگان قدمی بر میداشت ،
    هر قدم “دانه شکری” میکاشت / سعدی

    او نمی فرماید “هر قدم دانه گندم میکاشت” در صورتیکه میتوانست. هیچ کس دانه را بخاطر کاه نمی کارد ، کاه محصول جنبی آن است و استفاده هم میرساند. پس نان در آوردن خود مشغولیتی است برای ادراک و فهم وجود.

    آنکس که نان خود و عائله ای را تامین میکند ، در او صلابتی است که در شاهزادگان و منعمان نیست. مهم اشعار آدمی به چنین چیزهای زندگی است.

    خود این کمترین هم از آخر این هفته به اینترنت دسترسی نخواهد داشت تا 5 ماه مه که این هم برای خود نعمتی است که البته با محرومیت از مصاحبت شما حاصل خواهد شد.

    شاد وپیروز باشید.

    #26837
  5. aalmaa

    گل اگر گل باشد در همه فصلی میتوان آن رآ بویید و به ویرانگر باد سپرد

    #26850
  6. aalmaa

    قندهاری گرامی

    بطور خلاصه کریشنامورتی

    ؛؛مشکلات انسان را ناشی از برخورد نادرست با اندیشه میداند (۰فقدان)درست اندیشیدن و عدم توانایی انسان
    در دیدن واقعیّت و حقیقت و توجه کردن (مراقبه) او مکرر ب سوُآلات و مشکلات شاگردان و خوانندگانش میگوید:نگاه کن ب انچه هست و یا (بگذار فهم و درک قانون حاکم باشد)
    و انچه هست از نظر وی رهایی انسان اَز دانستگی استقبال از جهل نیست بلکه متوقف کردن رابطه ی نادرت انسان با دانستگی است کریشنا مورفی یک عمر ب دیدن و دگر آموزی آن یعنی در حقیقت به دیدن ندیدن پرداخت

    ب قول اقبال لاهوری او بیشتر (اهل نظر) بود تا (اهل خبر )
    و این شعر اقبال

    دیدن دگر آموز********************شنیدن دگر آموز

    عیسی چلالی؛؛

    با تشکر از شما که با این قرارتان با آمیرزا

    بیشتر میآموزیم تا شنیدن منتظر ۵ می هستیم

    #26852
  7. aalmaa

    اَز عشق چیزی بگو شاملو

    پیش اَز اینکه در اَشک غرقه شوم

    در فاصله گناه و دوزخ

    خورشيد

    همچون دشنامی بر می آيد

    و روز

    شرمساری جبران ناپذيريست

    آه

    پيش از آنکه در اشک غرقه شوم

    چيزی بگوی

    درخت٬

    جهل معصيت بار نياکان است

    و نسيم

    وسوسه ئی ست نا به کار.

    مهتاب پاييزی

    کفريست که جهان را می آلايد.

    چيزی بگوی

    پيش از آنکه در اشک غرقه شوم

    چيزی بگوی

    هر دريچه نغز

    بر چشم انداز عقوبتی می گشايد.

    عشق

    رطوبت چندش انگيز پلشتی ست

    و آسمان

    سرپناهی

    تا به خاک بنشينی و

    بر سرنوشت خويش

    گريه ساز کنی.

    آه

    پيش از آنکه در اشک غرقه شوم چيزی بگوی٬

    هر چه باشد

    چشمه ها

    از تابوت می جوشند

    و سوگواران ژوليده آبروی جهانند.

    عصمت به آينه مفروش

    که فاجران نيازمندترانند.

    خاموش منشين

    خدا را

    پيش از آنکه در اشک غرقه شوم

    از عشق

    چيزی بگوی!

    #26917
  8. aalmaa

    In Napoli where love is king When boy meets girl here’s what they say
    When the moon hits you eye like a big pizza pie
    That’s amore
    When the world seems to shine like you’ve had too much wine
    That’s amore
    Bells will ring ting-a-ling-a-ling, ting-a-ling-a-ling

    “And you’ll sing “Vita bella
    Hearts will play tippy-tippy-tay, tippy-tippy-tay
    Like a gay tarantella

    When the stars make you drool just like a pasta fagiole
    That’s amore
    When you dance down the street with a cloud at your feet
    You’re in love
    When you walk down in a dream but you know you’re not
    Dreaming signore
    Scuzza me, but you see, back in old Napoli
    That’s amore

    When the moon hits you eye like a big pizza pie
    That’s amore
    When the world seems to shine like you’ve had too much wine
    That’s amore
    Bells will ring ting-a-ling-a-ling, ting-a-ling-a-ling
    “And you’ll sing “Vita bella

    Hearts will play tippy-tippy-tay, tippy-tippy-tay
    Like a gay tarantella

    When the stars make you drool just like a pasta fagiole
    That’s amore
    When you dance down the street with a cloud at your feet
    You’re in love
    When you walk down in a dream but you know you’re not
    Dreaming signore
    Scuzza me, but you see, back in old Napoli
    That’s amore
    Lucky fella

    When the stars make you drool just like a pasta fagiole
    That’s amore
    When you dance down the street with a cloud at your feet
    You’re in love
    When you walk down in a dream but you know you’re not
    Dreaming signore
    Scuzza me, but you see, back in old Napoli

    That’s amore

    بشنويد

    #27065
  9. aalmaa

    نامه های ای رو نی

    http://iruniha.persianblog.com/

    #27124
  10. aalmaa

    مجموعه ی شاعران ایران زمین

    http://persopedia.com/

    #27125
  11. aalmaa

    بیاد تمام رفتگان گرامی یادشان گرامی باد

    هی چ کی دیکه نوشته ای که برای بالا بردن فرهنگ ، معلومات ، دید بهتر ، روشنگری نمی نویسه

    با عرض معذرت بلا نسبت همه دارند نشخوار میکنند…

    کار مان شده ایراد گرفتن ویا نوشتن مسایلی که یک قروش ارزش ندارد .

    من فکر میکنم باید یاد بگیریم مشکل را مستقیم بگوییم . آیآ شما وقتی بیمار میشوید و فکر میکنید که باید ب پزشگ ِتان مراجعه کنید شروع میکنید از بیماریهای همسایع و دیگران صُحبت کردن

    و میخواهید پزشکتان شما را معالجه کند؟

    درست است که گذشته فرا راه آینده باید باشد.

    بگویید درد چیست . راه چىٰست و راه گشا یی چیست
    ایا از این که هی ایراد و دلایل نابجا ب خرمن های گُذشته را به آسمان پرواز دادن میسر خواهد بود
    این تیکه تورکی بود

    بیایید مشکلات را بصورت واحدی در آورم بدین معنی که مشکل مشکل همه ما است
    یعنی همه ما از کرد و ترک و بلوچ و فارس و قشگایی و…همه ما هستیم

    و از این که مثل کلاف سر در گم مشکلات را بهم نپیچیم

    به اینده نمی اندیشم چون بزودی فرا خواهد رسید

    دو چیز بی پایان هستند منظومه ی شمسی و نادانی بشر

    بر باد رود عمر چو با باد رویم

    ثابت قدمی کنیم و دلشاد رویم

    مردان حقّیم و اَز کژی بی زاریم
    خود را نفروشیم که آزاد رویم

    #27302
  12. aalmaa

    پیاله چی پر کن پیاله را

    نوش

    #27304
  13. aalmaa

    کمپين نيازمند بها دادن به خرده هويت هاست
    زينب پيغمبرزاده – پنجشنبه 13 اردیبهشت 1386 [2007.05.03]
    http://www.roozonline.com/archives/2007/05/004214.php

    #27325
  14. aalmaa

    http://www.parastouha.persianblog.com/

    هر چه می خواهد دلتنگت بگو

    #27337
  15. aalmaa

    http://www.simafarzaneh.blogfa.com/8501.aspx

    این اهنگ را افسر شهیدی خوانده است و وقتی که برای اولین بار شنیدم فکر میکردم برای افسر شهیدی که شهید شده خوانده اندو چقدر ناراحت بودم بعد ه و خیلی بعد ها فهمیدم که چه اشتباهی فکر کرده بودم و کسی هم برایم نگفت

    #27338
  16. aalmaa

    اینگرید برگمن اولین زن هاهی وود

    http://savezva.persianblog.com/

    #27352
  17. aalmaa

    مردی که می خواست همه چیز را بداند

    http://bp3.blogger.com/_-YXPg9tkzOA/RiIEsNAfuDI/AAAAAAAAAKM/Dm87EfQo7Dk/s1600-h/758.jpg

    #27354
  18. aalmaa

    کتابها و نوشته‌های ایرج پزشکزاد
    ماشاءالله خان در دربار هارون‌الرشید (1337)، دایی جان ناپلئون (1349)، ادب مرد به ز دولت اوست (1352)، خانواده نیک اختر (1379)، آسمون و ریسمون، حافط ناشنیده پند، مروری در تاریخ انقلاب فرانسه، مروری در تاریخ انقلاب روسیه، پسر حاجی بابا خان و طنز فاخر سعدی.

    دن کیشوت
    رمان دن کیشوت دلامانکا Don Quixote de la Mancha نوشته سروانتس که در زبان اسپانیولی دن کیخوته مانشی خوانده می‌شود از قدیمی‌ترین داستانهای زبان‌ نوین اروپا است و بسیاری آن را بهترین کتاب نوشته شده به زبان اسپانیایی می‌دانند. سروانتس در ابتدای رمان دن کیشوت یادآور شده اصل آن را از نوشته‌های یک نویسنده عرب به نام سید حامد ابن انجلی اقتباس کرده است. در این کتاب او داستان‌های عاشقانه و افسانه‌های شوالیه‌ها را به باد هزل و هجو می‌گیرد. سروانتس بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش نخستین بار در سال ۱۶۰۵ در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن ده سال بعد در سال 1615 به چاپ رسید.
    رمان دن کیشوت توسط محمد قاضی از مترجمان برجسته ایران به فارسی ترجمه شده و انتشارات نیل چندین بار آن را به چاپ رسانده است.
    دن کیشوت مانشی یک ارباب از طبقه متوسط و شیفته قصه‌های شوالیه‌های ماجراجویی است که برای نجات بیت المقدس از دست مسلمانان از اروپا به سوی خاورمیانه سرازیر می‌شدند و یا برای شاهان اروپا در اسپانیا می‌جنگیدند. او همواره سرگذشت آنان را می‌خواند و حتی با فروش تکه‌هایی از زمین‌های گندمزار خود کتابهای شوالیه‌گری را می‌خرید و در خانه خود انبار می کرد و شب و روز می‌خواند. او پس از مدتها دنیای واقعی اطراف خود را فراموش کرد و در عالم خیال خود را شوالیه‌ای دید که برای از میان برداشتن زشتی‌ها و پلیدی‌های جهان خاکی ماموریتی عظیم پیدا کرده است. دن کیشوت برای کسب افتخار و خدمت به کشور لگن ریش تراشی سلمانی را به جای کلاهخود بر سر می‌گذارد، سوار بر اسب نحیف خود که آن را شاعرانه «روسینانت» می خواند شده و به همراه دوست خود سانچو پانزا و با شمشیر چوبی در صحراها به جنگ آسیاب‌های بادی می‌رود.
    دن کیشوت در لحظات آخر حیات به حقیقت زندگی پی می‌برد و سانچو پانزا به خانه و خانواده خود باز می‌گردد و از رویای فرمانروایی جزیره موعود که فقط از آن خاطره‌ای پر ماجرا به یاد داشت دست بر می‌دارد.
    طرح داستان دن کیشوت سروانتس گرچه کاستی‌هایی دارد و گهگاه وقایع و داستان‌های فرعی موقتا ماجرای اصلی را تحت تاثیر قرار می‌دهد ـ مانند گم شدن خر سانچو پانزا و پیدا شدن بی‌دلیل آن، همانطور که دن کیشوت افسار اسب را رها کرده تا به هر جا می‌خواهد برود، سروانتس نیز طرح داستان را آزاد می‌گذارد و در نتیجه یکنواختی و یکپارچگی قصه از دست می‌رود ـ ولی با این حال مطالب دلربا‏، کشش داستان و کلمات حکیمانه سانچو و هزاران نکته و داستان‌های فرعی دیگر این اثر را پر ارزش ساخته است که در عین حال سرگذشتی گیرا از مردم و زندگی مردم اسپانیای زمان خود نویسنده است.

    سروانتس
    میگوئل سروانتس ساودرا Miguel de Cervantes Saavedra (۱۶۱۶ـ ۱۵۴۷) نویسنده اسپانیایی در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد. پدرش پزشک بی‌جواز دوره گردی بود که میگل را نیز با خود از شهری به شهر دیگری می‌برد‏ و به همین دلیل تحصیلات منظمی نداشت. میگل به مدت ده سال به علت یک دوئل از اسپانیا تبعید و در ایتالیا به ارتش پیوست. او در چند جنگ شرکت کرد و دست چپش از کار افتاد و در راه بازگشت به اسپانیا گرفتار دزدان دریائی شد و چندین سال را در الجزایر به بردگی گذراند و سرانجام با پولی که از طرف مادر و پدرش فرستاده شده بود به اسپانیا بازگشت. اولین نوشته سروانتس در دبستان به صورت شعر انتشار یافته است. از آثار اولیه او داستان عاشقانه‌ای به نام گلاتئه Galatea است که آن را به قیمت خوبی فروخت و سرانجام در سال 1605 کتاب زندگی و ماجراهای دن کیشوت مانشی اثر معروف او انتشار یافت.
    http://www.shahrvand.com/fa/Default.asp?Content=NW&CD=SC&NID=16#16

    #27405
  19. aalmaa

    به اُمید روزی که زبان ترکی هم بتواند جای خود را هم گام با زبان فارسی در دانشگاه هه دنیا پیدا کند

    http://www.shahrvand.com/fa/Default.asp?Content=NW&CD=EW&NID=88#88

    #27807
  20. aalmaa

    http://avayeirani84.blogfa.com/cat-2.aspx

    آشنایی با سازها

    #27814
  21. aalmaa

    ماهواره ی زبان

    http://aliparan2002.mihanblog.com/

    #27824
  22. aalmaa

    http://www.norouz.blogfa.com/

    نوروز و سیزده بدر

    #27861
  23. aalmaa

    http://aliakbar1372.blogfa.com/

    زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان.

    #27869
  24. پیاله چی

    آلمای عزیزم،

    نوش…

    متشکرم از شما و بقیهء یولداش های عزیز که منو مفتخر به دانستن عقایدشون در این باره کردند.

    امیدوارم که هیچ وقت به عنوان والد طفلشون و یا به عنوان قیم و کفیل نهاله روحی دیگر، خودشونو در جایی که خودم رو پیدا کردم، جایی که قانون جاری در سرزمین را نادیده گرفته و مقداری از عدل خودم رو به اجرا در آوردم با ریسک بر باد دادن زندگی خودم و اون آشغال، پیدا نکنند…

    همهء آقایانی که جوابی نوشتند، حامی اقدام من بودند.

    شما تنها خانمی بودید که نظر دادید و نظر شما هم البته منطقی و درست بود…

    چاکر کلاغ سیاهه هم میبودم اگر نظرشان را لطف میکردند چرا که دختری با دنیایی امید برایش دارند…

    مهناز خانم،
    Did you say nothing, because you didn’t have any thing nice to say in this regards? If so I understand, and my deepest respects with you always…

    من خود را در این وحله قربانی یک پارادوکس میبینم.

    تناقض در اینجاست که از من نوعی عضو یک جامعه بلا نسبت متمدن، انتظار یک نوع رفتار در این مورد بخصوص است که بسیار متفاوت از رفتاری است که طبیعتا از یک پدر هنگامی که احساس درد و خطر برای فرزندش میکند، مورد انتظار است…

    به هر حال، حالا که دخترم تصمیم گرفت که پیش او بماند بعد از آن همه الم شنگه، امیدوارم که اقلا آن بیمصرف را به اندازهءکافی ترسانده باشم…

    #28204
  25. aalmaa

    http://www.beyadambash.blogfa.com/8503.aspx

    به یادم باش ،خالصانه بدون کبر و با غرور

    #28281
  26. aalmaa

    پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران

    http://www.ariarman.com/shahanshahi.html

    #28346
  27. مهناز

    پیاله چی عزیز

    با یکدنیا معذرت، من مطلب شما را در این ستون آزاد همین الان دیدم و شرمنده ام که تا بحال جوابی ننوشتم. اگر اجازه دهید چون الان وقت خیلی کمی دارم و نمیخواهم پاسخم را بیش از این بتاًخیر بیندازم آنرا بانگلیسی مینویسم.

    First of all, I have to apologize again for not commenting on your tragic incident. I wanted to write a thoughtful comment, and because I’ve been so busy, my visits to this site have been quick and hasty (hence, not seeing your comment until today). My other short comments in the site didn’t need much thought! But I didn’t want to respond to you that way. Anyway, I hope you accept my apology and know that I have been thinking about what happened to you and your daughter with great sadness.

    As a mother, though my children are still younger and under my control, I fully understand what you must’ve gone through — and still are going through. No pain is as deep as the pain we suffer for our children, and seeing them hurt by someone else is unbearable. I think your daughter is very fortunate to have a father who cares for her deeply and wants to protect her. I am also very happy that the guy didn’t react violently or take legal actions against you. My “parent” side cheers you in what you did, but my rational side hopes that you’ll never have to do it again.

    What I wanted to tell you, and the reason for such a delay, is that I do have some indirect experience with battered women (working very closely with a friend who volunteered in a shelter). I really hope that you can get your daughter some counseling so that she will never ever put up with such behavior. That’s the only guarantee that she will never again be subject to this kind of abuse. You’ve written that your daughter has decided to stay with him. This is quite unfortunate and a bit alarming. He may or may not do it again (and as you said he may have learned a lesson). But the problem is that your daughter, herself, is vulnerable. In other words, regardless of what he does “she” needs to change.

    This is a public forum and I don’t want to go into too much detail. Generally speaking, women who tolerate these kinds of behaviors usually lack self esteem, and often can be led to believe that it’s all their fault and they deserve what they get. It’s a vicious cycle and needs to be disrupted. It is incredibly important that she gains the self respect and confidence to not allow this to happen to her, nor be attracted to a man who can be an abuser. If you can help her find a competent counselor and encourage her to seek professional help you will give her the gift of real and permanent protection against abuse. I know it is not easy to influence our grown children, but I think your focus should be on finding ways to teach “her” a lesson more than him!

    I wish you all the best in helping your beloved daughter, and hope that you can also find peace of mind for yourself.

    #28358
  28. aalmaa

    خواب###########################

    ۱ خواب رفتن برای صحت و سلامت جسم و روان بسیار واجب و سودمند است

    .

    2. خواب دیدن یک سوپاپ تخلیه روانی است.

    3. خواب دیدن نشانه ایی از بشارت و یا هشدار ضمیر ناخودآگاه آدمی است.

    4. یکی از شیوه های روشن بینی دیدن خوابهای صادقه و قابل تعبیر می باشد.

    5. خواب دیدن یک فرآیند فیزیولژکی است که مواردی از قبیل باورها و مشغولیات و بیماریها و… می تواند در روند رویا تأثیر بگذارد.

    6. با تجربیات تمرکزی، نیروی روشن بینی ذهن را باور نمود تا از طریق خوابهای صادقه آینده را پیشگویی کرد.

    http://mosbateman.blogfa.com/post-1549.aspx

    #28376
  29. aalmaa

    با درود فراوان

    اول چند پرسش از مهناز خانیم دارم و آن اینکه نوشتن ب فارسی ایا بیشتر از اینگلیسی وقت میگیرد.دوم این که ایا شما همان احساس فارسی بودن را در نوشتن بکار گرفته اید ؟

    و دیگر اینکه از وقتی که ب این جا آمده ایم

    کلمات آی اَم بُرد و اَبیوز دیپرس خیلی بگوشمان میخورد

    البنه منکر نمیشویم که در این جا از زندگی بشکل دیگری شکل میگیرد اما

    تا دنیا بوده این روند زندگی که بچه ها بزرگ شوند و ب مرحله ی بلوغ برسند و داشتن دوست پسر در فرهنگ اینجا و فرق این فرهنگ با فرهنگ ما
    و ایجاد یک نوع تفاهم بین فرهنگ ها و چگونگی فکر پدری که در فرهنگ دیگری رشد یافته با زندگی دخترش که در این کشور با آزادیها یی که هست میباید هم اهنگی یابد
    و باید یا پذیرفت و یا نپذیرفت

    اگر قبول کردی باید تمام مُکاطرات آن را که آگاهانه هم هست قبول کنی ویا اگر قبول نداری باید تکلیف انچه را که میاندیشی با دخترت ان و مسایلی که پیش خواهد آمد بطور دوستانه در میان بگذاری
    من ادامه نمیدهم چون روی سُکنم ب مهناز خانم بود که اگر شما بفارسی مینشتید بهتر بود از دونظر که این که مّخص میکرد که شما چگونه فکر میکنید فکری که هر مادر ایرانی دارد یا مادر فرنگی
    ویا بین این دو مرحله
    در این میان یک موضوع دستو پا گیر هست وآن قوانیننی است که در آنجآ زندگی میکنی و نباید آن رآ از جشم دور بداری
    و باید قوانین را بدانی ویا اگر شما که مهناز کانوم زبان انگلیسی تان قوی است باید برای دیگران ب خاطر آگاهی شان قانون را کاملان بیان کنید چون با بیان این کیس بیستر ب آگاهی هایمان اضافه میشود

    شما میدانید در انجا ریسترنینگ اُردِر است

    یعنی ان اقا پسر میتواند ب پلیس شکایت کند که مورد تعرض قرار گرفته است کمترین حکم این است که ب پدر دستور بدهند که نباید کسی را که زده ب ۱۰۰متری آن شخص نزدیک شود
    البته من زیاد نمیدانم شاید هم اشتباه کنم و این امر در مورد دیگری باشد.
    اما کاش لُطف میکردید ب فارسی هم مینوشتید
    اما در این جا پدر گرامی نگفت که موضوع را چه کسی اطلاع داده است آیا مادر گفته یا دخترشان مستقیمن ب پدر شکایت کرده و یا کود پدر تصادفی از آثاری که دیده متوجه شده است

    در این قبیل مسایل بسیار دشوار است تصمیم گیری همیشه بهتر است زمان را در نظر گرفت و نظرات دو ذوچ را و چرا چنین پیش آمده علت چه بوده است
    انسانها متفاوت اند از خیلی جهات

    یک پرسش از پیاله چی عزیز دارم آیآتا بحال خودش دست بسوی همسرش بلند نکرده است؟
    ایا اگر در موقعیتی قرار گیرد که آن جوان گرار گرفته ،،،،،علت روانی است علت این امر بسیار مهم است،،،

    #28377
  30. مهناز

    آلمای عزیز

    من دوست ندارم در این سایت بانگلیسی بنویسم ولی وقتم محدود بود و استثنائاٌ اینبار را بانگلیسی نوشتم. برای من تایپ انگلیسی بسیار سریع و آسانست و تایپ فارسی کند و خسته کننده. این هیچ ربطی به افکار و احساس من ندارد. نمیدانم پاسخ سئوال شما را چگونه بدهم، من خودم هستم، چه بفارسی بنویسم چه انگلیسی! بنابراین نمیدانم که آیا “احساس فارسی بودن” را در نوشتن بکار گرفته بودم یا نه.

    آلما جان، راستش بعضی از لغات انگلیسی را که شما با حروف فارسی در نوشته تان آورده اید نمیتوانم تشخیص دهم و نمیدانم منظورتان دقیقاٌ چیست که جواب بدهم و از این بابت عذر میخواهم. ولی با شما موافقم که فرهنگهای مختلف متفاوتند و خواهی نخواهی ما تا حدی تحت تاًثیر محیط زندگیمان قرار میگیریم.

    بنظر من مسئلهً اصلی در مورد پیاله چی نازنین اینستکه دختر جوانش بآن درجه از خود آگاهی و رشد شخصیت برسد که هیچکس نتواند باو تعرض کند، و نیازی بدخالت پدر نباشد. وگرنه این اتفاقی بوده که افتاده وخوشبختانه بخیر گذشته. این چیزها در زندگی پیش میآید. مهم اینستکه دختر جوان بفهمد که باید برای خودش ارزش و اهمیت بیشتری قائل باشد و بداند که تحمل خشونت فیزیکی در هیچ شرایطی قابل قبول نیست و نباید آنرا برای خود توجیه کند. این اصلیست که من چه با ذهنیت فارسی خالصم و چه با ذهنیت اکتسابی آمریکائیم عمیقاٌ بآن معتقدم و هیچ اما و اگری برایم وجود ندارد!

    #28384
  31. aalmaa

    مهناز جان نوشتم اما نظر بفرست کار نکرد دوباره ان را در کاغذ نوشته ام که باز بنویسم

    #28394
  32. aalmaa

    نقطه چین…

    طرح کم رنگی بودم اَز عشق

    نقطه چینی اَز خویش

    تو تمامم کردی

    عمران صلاحی

    #28527
  33. aalmaa

    غم تو دارم گفتا غمت سر آید
    گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
    گفتم ابالفضلی ام گفتا دروغ گویی
    گفتم دلم شکستی گفتا مقدر آید
    گفتم که دور گشتم از رهگذار کویت
    گفتا بکن دعایی تا آنکه رهبر آید

    http://saghiabbas.blogfa.com/post-14.aspx

    #28822
  34. aalmaa

    زبان فارسی ، باستان گرایی و هویت ایرانیان

    در پاسخ تقریرات رضا براهنی

    http://sokhanhaakebaayad.blogspot.com/

    بگو آنچـه دانی که حق گفته بـه
    نه رشوت ستانی و نه عشوه ده !ـ
    « سعدی»

    #28832