تریبون آزاد 0012


83 Responses to “تریبون آزاد 0012”

  1. ahmad

    آیا کسی مطمئن است خانم انصاری آذری است؟ تا انجام که شنیدم زاده مشهد است و در وبلاگش هم نوشته که زبان فارسی و انگلیسی و فرانسه را بلده..در هر حال امیدوارم سفرش خیر باشه.

    #14150
  2. yapraak

    ahmad

    اَنوشه انصاری ایرانی است. چه فرق میکند که اهل کُدام شهر از ایران باشد.

    از خود اَنوشه که برگشت بپُرسید. تا به حال هیچی ننوشته ای

    پابرهنه دویده ای این وسط که بگویی اَنوشه خانوم تورک نیست

    این چه حالی ب شما میدهد. مهم داشتن ۲۰ میلیون $ است

    که حتمَن ان سر قضیه هم را در نظر داشته باشید که حتما

    چندین ملیون هم بیمه شان است؟ دنیای اکنون دنیای پول .است money money money را عشق است و اعراده ای که این توان را داده ب آنچه که در فکرش بوده و دوست داشته دست یافته است ،و درود ب همسر گرامی اش که یار و یاورش میباشد.پُشت هر مرد مُوفقی زن هست و پُشت هر زن مُففقی
    هم مرد است.

    #14159
  3. yapraak

    مرسی آهنگش را شنیدیم این هم شعرش.نوش

    منکه مجنون تواَم مست و مفتون تو اِم

    در جهان افسانه اَم زانکه اَفسون ِتو اَم

    با که گویم راز دِل )۲

    من کی یَم دل داده ای حسرت نصیبم وای بر من

    من که در کویت ندارام جز گُناه بی گُناهی

    بی گُنه خونین دل اَز دَرد طبیبم وای بر من

    گُل بسوزد اَز غمم دَر چمن چون بُگذرَم

    من زِ حسرت همچو گُل جامه بر تن بَر دَرم

    گر بگرید چشم من بگذرد اَشک اَز سَرم

    دَر دِل شب اَز غمت یک آسمان اَختر بریزم

    جای آه اَز سینه سوزان خود آذر بریزم.

    …………………………….

    #14162
  4. Ənuşe Ənsari

    Ənuşe Ənsarinin atası doktor Ənsari Dünya Azərbaycanlıları Konqresinin 1997-ci ildə keçirilən ilk qurultayının iştirakçılarından olub. Bundan başqa Güneydə tanınmış nəsildən olan doktor Ənsari Azərbaycanda biznes fəaliyyətilə məşğul olmaq və sərmayə yatırmaq üçün müxtəlif sahələrlə tanışlıq məqsədilə dəfələrlə ölkəmizə səfər edib.

    #14193
  5. سیروس

    ترجمه فارسی متن ارسال شده در بالا برای عزیزانی که به زبان تورکی آذربایجانی آشنایی ندارند:

    دکتر انصاری، پدر انوشه انصاری، یکی از شرکت کنندگان اولین کنگره جهانی آذربایجانی ها که در سال 1997(در امریکا) برگزار گردید، می باشند. از این گذشته دکتر انصاری که متعلق به یکی از خانواده های سرشناس آذربایجان جنوبی می باشند، چندین بار با هدف کسب آشنایی در زمینه های مختلف جهت سرمایه گذاری و فعالیتهای تجاری به کشورمان(آذربایجان)مسافرت داشته اند.

    #14194
  6. علی تبریزلی

    سیروس جان،
    خوب گفتی. همین چیزی که من دنبالش بودم. این انصاری ها با اخوند ها میانه خوبی دارند. و شرکت خانم انصاری هم یک front برای امور همکاری با جمهوری پلید اخوندی است. مسئله خانم انوشه انصاری و فامیلشان مشکوک است. و ته و توی قضیه به زودی در خواهد امد.
    نوش.

    #14199
  7. yapraak

    بمناسبت روز تولد شهریار شاعر ایران زمین

    http://tmeslechi.persianblog.com/

    #14200
  8. سیروس

    علی تبریزی در بالا می نویسد:”سیروس جان،خوب گفتی. همین چیزی که من دنبالش بودم…” !!!

    علی تبریزی عزیز! لطفا نوشته مرا دوباره بخوانید!

    #14231
  9. ahmad

    با درود
    دوستان یک اشتباه دیگر کردند. انوشه انصاری نام اصلی انوشه انصاری نیست. انصاری نام شوهر وی است. نام اصلی انوشه انصاری پیش از ازدواج انوشه رئیسان است. یعنی انصاری نام پدری وی نیست.

    البته از یاپراک عزیز سپاسگزارم و با حرف شما موافق.. هر وقت برگشت روزی ازش میپرسند.

    #14239
  10. علی تبریزلی

    سیروس جان،
    دوباره خواندم. و متوجه شدم که انصاری ها با ایران رابطه خوبی دارند. و به “کشور عزیزمان” مسافرت میکنند. یعنی اگر این فامیل با اخوند های “شوونیست” مخالف بود،که به ایران راهش نمیدادند. و اگر هم راهش میدادند، به سرنوشت همان جهانبیگلو منتهی میشد. من منطق شما پان ترکیست ها را درست فهمیده ام. شما مئسله با جمهوری اسلامی ندارید. شما این حکومت را جنایتکار نمیدانید. شما میخواهید در این حکومت شریک قدرت شوید. تنها مسئله شما تحصیل به زبان ترکی و یا هر زهر مار دیگری به زبان ترکی است. و ان کامنت مشهور این سایت که مبادا تیره گی میان فعالان سیاسی اذربایجان و حکومت به وخامت بکشد. این کار های شما ارتجاعی و مایه شرم است. که شما برای تحصیل به زبان مادری، با این زنا زادگان جنایتکار همدل و هم مسلک و شریک قدرت شوید و به عوض مبارزه با این جنایتکاران، فارس ها را هدف حمله قرار دهید. هیچ کسی تحصیل به زبان مادری را در این حکومت اخوندی ممنوع نکرده است. شما میتوانید مدرسه خصوصی باز کنید و هرچه میخواهد دل تنگت بگو. منتهی، شما معلوم نیست که چه میخواهید.
    یک روز از انتشار جراید به زبان مادری شکوه دارید. که در ایران ازاد است. یک روز دیگر، از تحصیل به زبان مادری شکوه دارید. این کار ها چه دردی را درمان خواهد کرد؟ فرض کنیم که دولت تحصیل به زبان مادری را در اذربایجان به مرحله عمل در اورد.
    کتابهای درسی چه خواهند نوشت؟
    خمینی رهبر دی. خامنه ای رهبردی. خمینی چوخ یاخشی دی. دارا و سارا خمینی نینی چوخ سووولر. اذربایجان خمینی نینی چوخ سوور.
    حالا خوب شد؟ غیر از این چیزی میشود در کتب مدارس نوشت؟ شما خودتان را گول میزنید یا مردم ایران را؟
    این پان ترکیسم، جریانش کم کم دارد مشکوک میشود. نکند که وزارت اطلاعات جمهوری پلید اخوندی هم در این کار دست دارد که مبادا مردم ایران همه و همه با هم دست در دست هم بر علیه این حکومت پلید متحد شوند؟ پس بکوب فارس و اصفهانی و شیرازی و تهرانی را.

    #14261
  11. yapraak

    شهرام قبل و بعد از Revolution

    http://www.zernazan.com/forum/showthread.php?t=1154

    #14270
  12. yapraak

    جنگ جهانی بر سر رفاه

    http://news.gooya.eu/economy/archives/052961.php

    #14272
  13. پیاله چی

    آها یادم اومد…

    یکی از این زر های تکراری اون یولداش بیسواد به قول خودش پوست کلفتمان(!Closet Muslim)، که انگل وار به غرب چسبیده و از مزایاش بهره میبره ولی هرگز فرصتی را برای ضایع کردنش از دست نمیده، اینه که هی قربون صدقهء اسلام و آخوند های حاکم کثافت و نوچه هاشون به عنوان مثلا “عامل یکپارچه نگهداری و بقای وطنمان” میره…

    استدلال این جناب مثل این میمونه که فرض کنیم چند قالتاق جانی یک خانواده هفت هشت ده نفری را در جایی زندانی دست و پا و چشم بسته داشته باشن و هر روز بیان اول به همه شون یک کتک استخوان شکن مفصل یزنن و بعد از دم به یکایکشون تجاوز به عنف بکنن و آخرشم تو گلوشون یه خورده برنج و آب بچپونن و برن پی کارشون تا دوباره فرداش برگردن و روز از نو و روزی از نو!…

    اون وقت خیلی هم از خودش راضی باشن با انتظار این که زندانی هاشون جون جونی دوستشون داشته باشن و براشون دعا کنن چون اون ها رو با هم دیگه دارن “یکپارچه” نیگهشون میدارن و “عامل بقایشان” هم هستن چون غذا هم توی حلقومشون میچپونن…

    آخه این شد منطق؟؟ مسلمون؟؟…

    این یکی رو هم میندازم بالا واسه رمضونت…

    نوش…

    #14273
  14. Safari

    بریز تو خندق بلا …انکس که نفهمد و نخواهد که بفهمد !!!در جهل مذبذب ابد الدهر بمالد٬درک و شعور
    وقتی از مغز کسی خدا حافظی کرد دیگر چرند نویسی و هذیان و دروغ میشود خیلی معمول
    شصت و پنج میلیون دارند زندگی میکنند انوقت کور خونه نشین خبر از بغداد میاره!!!سالهاست
    از مملکت خارج شده اما با خواندن و شنیدن از چند رسانه غیر بهداشتی !!!نسخه برای رژیم میپیچه
    وقتی هم در جا میزند مثل کفر ابلیس بپر و پاچه این حقیر میپیچد ….من نه سر پیازم نه ته پیاز ٬
    حالا هی جسته گریخته بقول لرها بولان

    #14277
  15. yapraak

    اِی قشنگ تر اَز پری یا تنها تو کوچه نری یا

    بچه های محل دزدند عشق من و می دوزدند

    http://www.youtube.com/watch?v=7nXU45Gelk0&eurl=

    #14278
  16. Safari

    تازه غرب را سننه !؟ مگه ملک باباته ؟؟تازه خودت را صد در صد رنگ کنی که با انها حال کنی
    اصلا تحویلت نمیگیرند مشتی ٬چی فکر کردی …میلیون میلیون مثل تو کیگایی امده امریکا
    دیگه پاسپورت امریکا را هر ننه قمری داره و نازیدن نداره …اگر قد رعنا و موی بلوند و چشم ابی داشتی
    انوقت پاس بورکینا پاسو را هم داشته باشی اروپا و امریکا و سفیدهاشون تحویل میگیرند
    وگرنه احمدی نژاد نمونه هشتاد در صد قیافه ایرانی هاست و تو هم بد گل تر از ایشان هستی
    اگه یک تابلو امریکا ای لاو یو !!هم رو پیشونیت بچسبانی باز هم کیگایی هستی و سفید امریکایی
    ازت فراری و بیزارست

    #14279
  17. yapraak

    معین بندری تقدیم ب یولداشها…

    http://www.youtube.com/watch?v=Okc51dLzMo0&mode=related&search=

    #14280
  18. تحریم” مهر”
    سعید نعیمی

    سیستم رسمی آموزشی در هر جامعه ای ، نقشی بی بدیل در ترویج ، رشد و بالندگی یک زبان دارد . علیرغم اینکه اولین مدارس مدرن ایران با زبان ترکی آغاز به کار نمود ولی این خوش اقبالی و بهره مندی از حقی انسانی ، دیری نپایید و با روی کار آمدن رضاخان و حاکمیت ایدئولوژی تمامیت خواه و باستان گرای آریایی از کار این مدارس جلوگیری نمودند و ترکی به محاق رفت.

    اینک اندیشه ساختن ملت – دولت مبتنی بر یک زبان و یک فرهنگ به اندیشه مسلط حاکمیتی تبدیل شده بود و روشنفکرانی نیز تحت تاثیر فروغ فاشیسم آریایی در آلمان به توجیه گران فرهنگ و زبان کشی رضاخانی تبدیل شدند و بدین گونه کودکان ترک بابت تکلم به زبان مادری شان در مدارس مجبور به پرداخت جریمه شدند و این چنین ریشه شوونیسم فارسی و عقب ماندگی آذربایجان شکل گرفت.

    با قیام فرقه دمکرات آذربایجان بار دیگر بهار زبان ترکی فرا رسید اگرچه با همکاری شوونیسم ایرانی و کمونیسم استالینی عمر این دولت کوتاه شد و با کشتار حدود بیست و پنج هزار عضو و هوادار فرقه و تبعید هزاران نفر همه جامعه آذربایجان با خلا نخبگان مواجه گردید ولی تدریس و بکارگیری یکساله ترکی در همه سطوح اداری و آموزشی ، تاثیری شگرف در بازیابی هویت جمعی ترکان آذربایجان پدید آورد و نوستالژی این یک سال ، هنوز بعد از شصت سال الهام بخش جمع بزرگی از نویسندگان و روشنفکران آذربایجان است و امروزه رسمی و آزاد شدن تدریس زبان ترکی در مدارس و رسانه ها کف مطالبات همه اقشار ملت آذربایجان تبدیل شده است.بطوریکه تاکید بر هویت ترکی و درخواست رسمیت آن شعار غالب اعتراضات دانشجویی و شهری اردیبهشت و خرداد امسال در آذربایجان بود.

    و امروز دوباره اول مهر و روز بازگشایی مدارس فرا رسده است اما آذربایجان امسال طور دیگری به استقبال مهر خواهد رفت : تحریم .

    آری ملت ترک آذربایجان تصمیم گرفته اند در اعتراض به نابرابری زبانی و فرهنگی و نقض حقوق ملی خویش و طلب رسمیت زبان ترکی ، روز اول مهر از فرستادن کودکان خود به مدارس – بعنوان بخشی از سیستم استحاله فرهنگی – خودداری کنند و امروز آذربایجان نوع جدیدی از اعتراض را تجربه خواهد کرد.

    قطعا این تجربه مقاومت منفی در جریان حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان حائز اهمیت بسیاری است و نشانه پویایی و استمرار و گسترش حرکت هویت جویی به همه سطوح زندگی اجتماعی است.

    دفاع از حقوق ملی آذربایجان بعنوان بخشی انکار ناپذیر از حقوق پایه انسانی و نیز اولویت اساسی دمکراسی خواهی در کشوری چون ایران وظیفه همه مدعیان حقوق بشر و دمکراسی است بجاست روشنفکران و رسانه های مرکزمحور موضع خود را درقبال این اعتراض مدنی اعلام نمایند.

    #14311
  19. yapraak

    برای آنانیکه بی بهانه دوستشان دارم

    http://%20tabar.blogsky.com/?Date=1385-06

    #14321
  20. علی تبریزلی

    جناب “تحریم مهر”،
    ملت اذربایجان ترک نیست. ما اذربایجانی هستیم. زبانمان ترک است. کاش این حرف در کله بی مغز این پان ترکیست ها میرفت که ما ترک نیستیم، اذربایجانی هستنم.
    نوش

    #14331
  21. سؤزوموز

    تركى به معنى عام و تركى به معنى خاص

    “…… ترکهاي آذربايجان به تنهايي در حدود نيمي از اهالي ايران را تشکيل مي دهند و علاوه بر اين ترکان ترکمن، قشقايي، خراسان، خلج و سايرين نيز با جمعيتهاي مشهودي در ايران حضور دارند”…..
    “آذري ها، قشقاييها، همدانيها و تركمنان”…..
    “همزبانان ترک شما اعم از آذربايجاني، قشقايي و ترکمن”…..
    —————————————————————————–
    قبلا نوشته هايى چند در باره لهجه هاى زبان تركى و زيرگروههاى مليت ترك در ايران در سؤزوموز درج كرده بودم. از آنجائيكه گاهى اوقات با تركيبهاى غيردقيق٬ مشكل ساز و نه چندان صحيحى مانند نمونه هاى فوق مواجه مىشويم٬ و به لحاظ اهميت موضوع٬ جمع بندى و تقديم دوباره نوشته هاى پراكنده قبلى خود در اين مورد را مفيد دانستم:

    تركى به معنى عام و تركى به معنى خاص

    تركى مىتواند به دو معنى٬ يكى “عام” و ديگرى “خاص” بكار رود:

    الف- تركى به معنى عام: نام يك خانواده زبانى از زبانهاى اورال-آلتائيك است. تركى به اين معنى نام عمومى همه گروهها و مللى است كه زبانشان متعلق به اين خانواده زبانى مىباشد. به عنوان نمونه به اين معنى٬ قزاقها٬ اوزبكها٬ ياكوتها٬ تركمنها٬ چوواشها و … همه ترك و تركزبانند.

    ب- تركى به معنى خاص: نام يك زبان مشخص از زبانهاى خانواده زبانى موسوم به تركى فوق الذكر و نام دو خلق متكلم به اين زبان مشخص در خاورميانه٬ قفقاز٬ آسياى صغير و شبه جزيره بالكان است. تركى -كه از جمله در ايران هم زبان اكثريت مردم ايران است- به معنى اين زبان خاص٬ غير از تركمنى و ترك هم غير از تركمن است.

    در ايران شش خلق ويا گروه تركى (به معنى عام) زندگى مىكنند:
    ١- ترك (به معنى خاص٬ همه تركىزبانهاى ايران به جز ٥ گروه زيرين)
    ٢- تركمن
    ٣- قزاق
    ٤- خلج
    ٥- ازبك
    ٦-اويغور

    از شش گروه تركى (به معنى عام) فوق الذكر ساكن در ايران٫ دو مليت ترك (به معنى خاص) (آذربايجانى٫ خراسانى٫ سنقرى٫ قشقايى و…) كه اكثريت نسبى مردم ايران را تشكيل مىدهد و مليت تركمن از شاخه اوغوزى ملل تركى (به معنى عام) مىباشند. تركهاى خلج مسكون در ناحيه خلجستان آذربايجان جنوبى -تقسيم شده بين استانهاى مركزى و قم- به عقيده اكثر تركىشناسان خود شاخه مستقلى از زبان و ملل تركى را تشكيل مىدهند (عده اى خلجها را داخل در گروه اوغوز مىدانند). خلق قزاق از سوى ديگر متعلق به شاخه قبچاقى ملل تركى محسوب مىشود. اويغورها كه در برخى منابع (مانند ethnologue در مبحث اويغورها) گفته مىشود به تعداد بسيار كمى در ايران زندگى مىكنند٫ و همچنين اوزبكها كه طبق منابعى چند٬ باز به تعداد كمى در شمال شرق ايران ساكنند هر دو از شاخه قارلوق ملل تركى مىباشند.

    در ايران خود زبان خلق ترك (به معنى خاص) داراى سه گروه لهجه اساسى است:

    ١- گروه لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى: اين گروه لهجه ها شامل همه لهجه هاى زبان تركى در شمال غرب كشور (به جز لهجه هاى سونقورى و نيز به جز تركى خلج)٬ همچنين شامل همه لهجه هاى زبان تركى در ايران مركزى و ايران جنوبى (قشقايى٬ ايناللو٬ ابيوردى و … در اين گروه جاى مىگيرند) و برخى از لهجه هاى زبان تركى در شمال شرق كشور (راميان٬ گلوگاه٬ حتى دره گز و …) مىباشد.
    ٢- گروه لهجه هاى خراسانى زبان تركى: اين گروه لهجه ها شامل همه لهجه هاى زبان تركى در شمال خراسان (به جز لهجه هاى گلوگاه٬ راميان٬ دره گز و …. كه جزء لهجه هاى آذربايجانى اند و نيز بجز زبانهاى تركى تركمنى٬ قزاقى٬ اوزبكى و اويغورى) مىباشد.
    ٣- گروه لهجه هاى سونقورى زبان تركى: شامل لهجه هاى سونقور٬ فرهادخان قلعه سى و قروه مىباشد. برخى از زبانشناسان لهجه سونقورى زبان تركى را جزء گروه لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى مىشمارند.

    “تركى آذرى” در مقابل “تركى استانبولى”

    از آنجائيكه در خارج ايران-قفقاز-بين النهرين٬ در آسياى صغير و شبه جزيره بالكان نيز خلق و توده اى بسيار بزرگ ديگرى به همين نام ترك وجود دارد (تركهاى تركيه ٬ بلغارستان٬ يونان٬ قبرس و. …..) بسيارى اوقات در زبانهاى اروپائى و براى در هم آميخته نشدن اين دو گروه با هم٬ هنگام اشاره به خلق ترك ايران-قفقاز-بين النهرين (در مقام مقايسه با تركهاى آسياى صغير و شبه جزيره بالكان) پسوند آذرى يعنى تركيب “ترك آذرى” بكار مىرود. در زبانشناسى تركى و علم تركى شناسى (تركولوژى) منظور از ” تركى آذرى” مجموعه تمام لهجه -شيوه – گويشهايى از زبان تركى شاخه اوغوزى (به جز تركمنى در تركمنستان٫ ايران و افغانستان٫ تركى آناتولى-بالكان در مركز و غرب تركيه٫ بلغارستان٫ يونان٫ قبرس و اروپاى جنوب شرقى و قاقاووزى در مولداوى٬ رومانى و اوكراين) مىباشد. همانگونه كه به روش مشابهى به تمام لهجه و گويشهاى دور و نزديكى در ايران و افغانستان و تاجيكستان٫ يكجا فارسى گفته مىشود٬ به تمام لهجه ها و گويشهاى تركى ذكر شده هم يكجا “تركى آذرى” گفته مىشود.

    بنابراين اضافه كردن كلمه “آذرى” به دنبال گروه لهجه هاى تركى مورد بحث٫ به خاطر جدا كردن آن از گروه لهجه هاى بسيار نزديك ديگر تركى يعنى “تركى بالكان-آناتولى” است و “تركى آذرى” فقط وقتى بكار مىرود كه اين دو زبان موسوم به تركى را با هم مقايسه كنيم و يا فرق بين ايندو را تاكيد نماييم. ولى وقتى از ايران تنها صحبت مىشود و در زبانهاى تركى و فارسى ٬بويژه از سوى گويشوران خلق ترك٬ لزومى به افزودن و كاربرد كلمه “آذرى” به تركى نيست و “تركى” تنها مقصود را كاملا مىرساند. حتى در زبان هاى فارسى و تركى و خطاب به ايرانيان٬ و مخصوصا از طرف تركان هنگام ناميدن خود ٬ كاربرد آذرى مطلقا نادرست است. بخصوص از آن جهت كه در ترمينولوژى قوميتگرايان فارسى و دولتى٬ “آذرى” براى تاكيد بر زبانى ايرانى و مفهومى غير تركى بكار مىرود. در ايران گروهى ملى كه در سير طبيعى تاريخى خود را به نام آذرى بنامد وجود ندارد. توده اى وجود دارد كه خود را “ترك” مىنامد. اين همان توده است كه ديگران٬ آنهم نه در زبانهاى تركى و فارسى بلكه در زبانهاى اروپايى و منابع خارجى و در مقام مقايسه با تركهاى آناتولى و بالكان به آنها “تركهاى آذرى” مىگويند.

    رابطه “تركى آذرى” و “تركى آذربايجانى”

    برخى مىپندارند كه تركى آذرى منحصرا مربوط به آذربايجان است٬ حال آنكه آنچه كه مربوط به آذربايجان است “تركى آذرى” نيست٫ “تركى آذربايجانى” است. همانگونه كه ذكر شد “تركى آذرى” در مقابل “تركى آناتولى-بالكانى” و يا تركى تركيه-استانبولى٬ خود از مجموعه سه گروه لهجه هاى “آذربايجانى” و “خراسانى” و “سنقرى” زبان تركى٬ متشكل است. بنابراين تركى آذرى تعبيرى عام و كل مجموعه٬ تركى آذربايجانى و خراسانى و سنقرى هر كدام جزيى ازين مجموعه و تعابيرى خاص اند. تركى آذرى با تركى آذربايجانى يكى نبوده مفهومى غير از آن و گسترده تر از آن است٫ همچنين تركى آذرى تنها مربوط و يا مختص آذربايجان هم نيست. تركى آذرى در مقابل تركى آناتولى-بالكان مجموعه گروه لهجه هاى تركى رايج در خراسان و آذربايجان و جنوب و مركز ايران و عراق (بين النهرين) و سوريه و قفقاز جنوبى و آناتولى (شرق تركيه):

    تركى آذرى (تركى٬ تركى ايرانى) = تركى آذربايجانى + تركى خراسانى + تركى سنقرى

    به همان اندازه كه تركى آذربايجانى٬ تركى آذرى مىباشد به همان اندازه تركى سنقرى و يا تركى خراسانى هم٬ در حاليكه تركى آذربايجانى نيستند٬ تركى آذرى هستند. همانطور كه كردى كرمانجى خراسان و كردى سورانى كردستان دو چيز جدا نيستند و هر دو لهجه هاى كردى بشمار مىروند٬ و يا فارسى خراسانى و فارسى ديگر نواحى ايران همه لهجه هاى يك زبان واحد فارسى اند٫ تركى خراسانى٬ تركى آذربايجانى و تركى سنقرى هم زبانهاى جدايى نبوده٬ هر سه لهجه هاى تركى آذرى (در مقابل تركى آناتولى -بالكان) هستند. بنابر اين به عنوان مثال زبان تركهاى آستارا (در استان گيلان)٫ اسدآباد (در استان همدان)٫ ساوجبلاغ (در استان تهران)٫ الوند (در استان قزوين)٫ بورچالو-بزجه لو (در استان مركزى)٫ سولدوز=نقده (در استان آذربايجان غربى)٫ ايلخىچى (در استان آذربايجان شرقى)٫ خياو (در استان اردبيل)٬…. به لحاظ زبانشناسى همه به يك اندازه تركى آذرى شمرده مىشوند. (وجه مشترك ديگر اين نواحى اين است كه همه جزيى از آذربايجان جنوبى هستند. و منظور از “آذربايجان جنوبى”٫ ناحيه ترك نشين به هم پيوسته در شمال غرب ايران است كه امروزه بين ١٢ استان تقسيم شده است. باز “جنوبى” در مقام مقايسه با جمهورى آذربايجان كه “آذربايجان شمالى” است بكار مىرود و موقع صحبت از ايران نيازى به آوردن آن نيست).

    نه تنها زبان نواحى اى كه در بالا جزء آذربايجان جنوبى شمردم همه بدون استثنا لهجه ها٫ گويشها و شيوه هايى از زبان تركى آذرى است٫ بلكه زبان تركهاى تمام نواحى ديگر ايران خارج از آذربايجان٫ از مرز كويت (گوندوزلوها) تا مرز افغانستان (تركهاى خراسان)٫ از سواحل خزر (تركهاى راميان) تا سواحل خليج فارس (بهارلوهاى بوشهر)٫ از مرز ارمنستان (بياتهاى ماكو) تا نزديك پاكستان (تركهاى بوچاقچى) همه و همه جزء تركى آذرى است. همچنين زبان تركهاى اوغوزى تمام قفقاز (آذربايجان٫ گرجستان٫ ارمنستان٫ داغستان)٫ زبان تركهاى عراق – سوريه – اردن و لبنان٫ زبان اهالى ساكن در شرق تركيه و حتى برخى نقاط مركزى آن٫ و زبان افشارها و قزلباشهاى افغانستان هم “تركى آذرى” است. مخلص كلام اينكه چطور در ايران زبان تمام فارسزبانهاى كرمان و يزد و توس و كاشان٬ فارسى درى و يا به اختصار فارسى است و در نتيجه همه جزء خلق واحد فارس شمرده مىشوند٫ زبان تركهاى اوغوزى تمام ايران (به جز تركمنها) و زبان بسيارى از تركهاى اوغوزى خاورميانه و قفقاز (كشورهايى كه در بالا شمردم) هم “تركى آذرى” و يا به اختصار “تركى” است و همه اين گروههاى متكلم به زبان تركى آذرى٬ جزء خلق واحد ترك هستند.

    قشقايى٬ خراسانى٬ سنقرى٬ همدانى…… زيرگروههاى خلق واحد ترك؟- خلقها و اقوام جداى ترك؟

    بر خلاف زبانهاى ايرانى مانند آسى (اوستين)٬ پشتون٬ كردى ٬ فارسى٬ يغنابى و غيره كه بين متكلمينشان بدون مترجم امكان تفاهم كامل وجود ندارد٫ بين لهجه ها و گويشهاى تركى -نه تنها تركى ايران و نه تنها لهجه هاى تركى آذرى در خاورميانه – قفقاز٫ حتى بين بسيارى از لهجه و گويشهاى خانواده بزرگ زبانهاى تركى از قلب اروپا تا چين- بدون مترجم امكان تفاهم متقابل قابل ملاحظه اى وجود دارد. بين زيرگروههاى ترك ايران هم به لحاظ زبانى٬ صرفنظر از محل سكونت و يا وابستگى طايفه اى٬ تفاهم نزديك به صد در صد موجود است. فرق موجود بين لهجه هاى تركى در ايران بسيار كمتر از فرق موجود بين لهجه ها و گويشهاى فارسى است. همانگونه كه هيچ فرد عاقلى نمى آيد “اصفهانيها” و خلق-قوم “فارس” را به سبب جدايى لهجه٬ دو واحد قومى و ملى جدائى در نظر بگيرد٫ و مثلا تركيب “اصفهانيها و قوم فارس” را بكار برد٫ بين تركهاى ايران (كه در اصطلاح زبان شناسى همه ترك آذرى هستند) و حتى تركهاى خاورميانه و قفقاز هم عينيت زبانى و تبارى و فرهنگى و مذهبى وجود دارد و كاربرد تركيبى مثل “ترك سنقر و ترك قشقايى و قوم آذرى” از اساس غلط است. زيرا -علاوه بر آنكه در ايران كنونى قومى بنام قوم آذرى وجود ندارد- ترك قشقايى و ترك سنقرى همان اند كه گوينده از قوم آذرى قصد كرده است. اين دو نيز همآنند كه تركهاى بچاقجى كرمان٬ قراگؤزلوى همدان٫ افشار افغانستان٫ بيات عراق٫ قاجار سوريه٫ تركمه تركيه٫ شاهسون آذربايجان و قرائى فارسستان و غيره. اينها همه زيرگروههاى يك واحد ملى بنام “ترك”٬ و همه جزء يك ملت بنام “ترك” (و در رابطه با منطقه و به زبانهاى اروپايى “ترك آذرى”) هستند.

    همرديف شمردن همدانيان و آذربايجانى و قشقايى و خراسانى و تركمنها كه برخى اوقات با آن مواجه مىشويم نيز صحيح نيست. زيرا اين گروهها هم جنس نيستند. آذربايجانى و قشقايى و خراسانى و همدانى و … زيرگروههاى طائفه اى و جغرافيايى و لهجه اى ملت ترك هستند. حال آنكه تركمن نام يك گروه ملى و مليت مستقل ديگر٬ با زيرگروههاى لهجه اى و طائفه اى و جغرافيايى خاص خود٬ مانند يموت و گوكلن و ارسارى و … است. ترك و تركمن دو مليت به لحاظ زبانى و تبارى خويشاوند ولى جداگانه اند. تركمن گروه ملى معادل ترك است و ارسارى و گوكلن و يموت و…معادل قشقايى و آذربايجانى و همدانى و…. است. در ايران هر طائفه ترك داراى هويت قومى و زبانى جداگانه اى نيست.

    همچنين زبان٬ گروه ملى و يا قومى مستقلى بنام قشقايى وجود ندارد. قشقايي نام اتحاديه اى از طوائف ترك در جنوب ايران است٬ همان طوائفى اى كه در ضمن اساس توده ترك در آذربايجان و مركز ايران و شمال خراسان را هم تشكيل مىدهند. و زبانى كه اين اتحاديه طوائف تركى ساكن در جنوب ايران بدان صحبت مىكند ٬ مثل زبان طوائف شاهسون٫ افشار٫ خمسه و بيات و …. به گروه گويشها٬ لهجه ها وشيوه هاى آذربايجانى زبان تركى ايرانى و يا تركى ترك آذرى داخل است. قشقائى يك زير گروه طائفه اى خلق ترك (ترك آذرى) در ايران است. نيز گروهى ملى ويا قومى به نام همدانيان وجود ندارد. سه چهارم استان همدان جزء آذربايجان و تقريبا همين مقدار از جمعيت آن ترك اند. تركهاى استان همدان يك زير گروه جغرافيايى ملت ترك در آذربايجان و ايران اند٬ عينا مانند تركهاى استان آذربايجان شرقى٬ تركهاى استان اردبيل و يا استان مركزى. بنابر اين قشقايى٬ افشار٬ شاهسون و…. هر كدام نام زير گروههاى طائفه اى خلق و مليت واحد ترك در ايران مىباشند.

    گفته شده است همانگونه كه زبان اهالى انگلستان و استراليا و آمريكا همه انگليسى است ولى از آنجائيكه اين گروهها به سبب سكونت در اراضى و سرزمينهاى گوناگون به صورت ملل جداگانه اى تصنيف مىشوند٬ در ايران نيز مىبايست تركهاى ساكن در آذربايجان و خراسان و همچنين قشقايى و …. به سبب سكونت در اراضى گوناگون گروههاى قومى جداگانه اى محسوب شوند. در پاسخ گفتنى است كه بين مساله قشقاييان و تركهاى ساكن خراسان و آذربايجان و …. با مورد انگليسى زبانان انگلستان و استراليا و آمريكا و….. هيچ گونه شباهتى وجود ندارد. انگليسىزبانان انگلستان و آمريكا و استراليا نه تنها در كشورهاى جداگانه اى ساكن اند بلكه حتى در قاره هاى متفاوتى قرار دارند٬ اما همه زيرگروههاى خلق ترك در ايران در كشورى واحد يعنى ايران ساكن اند. انگليسها و آمريكائيها و استراليائيها همه داراى دولتهاى جداگانه خويش اند و هر كدام روند ملت شدگى را مدتهاست كه به پايان رسانيده ٬ و به شكل ملل متشخص جداگانه اى در جامعه جهانى پا به عرصه وجود نهاده اند٬ حال آنكه همه زيرگروههاى خلق ترك در ايران تحت اداره دولت واحدى قرار دارند و نه تنها به شكل ملل متشخص و جداگانه متشكل نشده اند٬ بلكه اساسا روند ملت شدگى در ميان زيرگروههاى ترك ايران در ابتداى آغاز شدن است. جوامع انگليسى زبان انگلستان و آمريكا و استراليا هر كدام ادبيات مكتوب ملى و مستقلى از آن خود را بوجود آورده اند٬ حال آنكه زيرگروههاى خلق ترك ساكن در جنوب ايران٬ مركز ايران و يا شمال شرق ايران ادبيات مكتوب مستقل و ملى قابل ملاحظه اى نيافريده اند…..

    بنابراين هنگام شمردن زيرگروههاى خلق ترك و ملل تركى در ايران مىتوان تركيبى به اين شكل بكار برد: هموطنان “ترك (اعم از آذربايجانى٫ قشقايى٫ خراسانى…)” و “تركمن” و “خلج” و “قزاق”٬…..

    آردى وار

    گئرچه يه هو!!!
    ¤ يازيلديغى ساعات 7:45 يازان Mehran Bahari

    #14344
  22. Safari

    والله من دیگه بچه زبونی بگم اذری ها (من دوست دارم بنویسم ترکان اذری ایران اما تبریز لی
    خوشش نمیاید و دکمه را فشار میدهد !!)همه ایران را زیر نگین مبارکشان دارند
    در حالیکه یکصدم غیر ترک -اذری ها را بمنطقه اشان راه نمیدهند البته نه بزور بلکه
    با سیاست رجوع نکردن و تحریم هر سرمایه گزاری را ور شکست و فراریش میدهند
    البته باور ندارم ولی شنیده ام تجار کلیمی ایران در همه جا هستند غیر از تبریز و حومه
    چرایش همان تحریم قومی و متحد است که قبلا نوشتم …حالا خدا نکند کسی صحبت از جدایی
    اذربایجان بکند که تجار ترک زبان اذری ایران همه نقاط همگی دست بدست میدهند و جهت
    دفاع از ….توجه کنید در خلال این دو سه کامنت طولانی دایم از خلق اذربایجان نامبرده شده
    که اگر دمکرات های پیر اذربایجان نباشند شاید نوه انها هستند که با انشا اشنا برای
    لا اقل توده ایها !!قلمفرسایی میکنند و همان زمزمه ها که اگر در اوج استالین-علی اف
    میوه اش تلخ بود با این حکومت ولایی- ولایی !!!دیگه میوه که عرض کنم!!!؟؟

    #14350
  23. سهم آذربایجان در کتابهای درسی

    بازگشت به صفحه اول
    سهم آذربایجان در کتابهای درسی

    زهره وفایی
    بخش یک:

    دوره، سه ساله راهنمایی دختران

    آموزش کودکان امروزه در راس تمامی برنامه های اجتماعی – اقتصادی – فرهنگی و حتی سیاسی و نظامی کشورها و دولت های جهان قرار دارد . کودکان بعنوان سرمایه های واقعی یک کشور و بعنوان وارثان اصلی آن سزاوار این همه ارزش دهی میباشند . متاسفانه در برخی از کشورها و زیر سایه برخی از سیاست های نه چندان انسانی و عادلانه ، کودکان بواسطه همین طریقه آموزش مورد بمباران های اطلاعاتی غلط و درنتیجه آسیمیله شدن قرار میگیرند . دور نگاهداشتن کودکان از آموزش زبان مادری خود که تنها در چند کشور به تعداد انگشتهای یک دست حتی ، صورت می پذیرد ، شاید ناعادلانه ترین اعمال بی عدالتی در خصوص کودکان آن محدوده باشد . اهمیتی که آموزش به زبان مادری دارای آن است به حدی محرز و غیر قابل انکار میباشد که حتی مباحثه و مذاکره در خصوص آن نیز امروزه به صفر تقلیل یافته است چرا که این امر ، امری کاملا طبیعی و حقی کاملا مسلم و روشی کاملا مقرر به حساب می آید و در میان موضوعات مراکز بین المللـــــــی به ردیف موضوعات unchallengable(غیر قابل مباحثه ) قرار گرفته است .

    متاسفانه کودکان آذربایجان در ردیف آخرین کودکان جهان قرار دارند که مجبورند به زبانی غیر از زبان مادری خود آموزش را شروع نمایند . لطمه ای که کودکان معصوم و بی خبر این مرز و بوم از این رهگذر تحمل نموده اند و دیده اند بر هیچکس پوشیده نیست . برای تصور میزان غیر معقول بودن این شروع کافی است چهل کودک شش ساله فارسی زبان را در نظر بگیریم که در یک کلاس اول جمع شده و مجبورند با زبان آموزشی و آموزش کلا ، به زبان فرانسه شروع نمایند . سردر گمی – آوارگی – درهم ریختگی شخصیت – از دست دادن اعتماد به نفس – خود خوری – خود فرو رفتگی – بیزاری از تحصیل – گریز از خانواده – از دست دادن الفت اجتماعی و …. دهها و شاید صدها عارضه جبران ناپذیر دیگر اولین آرمان این آموزش غیر اصولی و غیر انسانی به کودکان است و بس .

    درکنار این دو زبانگی که خود معضل ترین معضل های آموزشی است ، معضلی دیگر نیز متاسفانه گریبانگیر کودکان آذربایجانی است که خواه و ناخواه در مدارس مجبور به تحصیل و طی درجات آموزشی هستند و این معضل بیگانگی مطلق با فرهنگ خودی است که به شدت در کتابهای درسی اعمال و تعقیب میشود . سهمی که آذربایجان در تاریخ – جغرافیا – علوم اجتماعی – علوم مدنی – ادبیات – سیاست – اقتصاد….. منطقه و کشور دارد به حدی زیاد و خارج از تصور است که میتواند در صورت سهم بندی عادلانه حداقل نیمی از کتابهای درسی را به خود اختصاص دهد . اما نفوذ لابی های افراطی از هر جناح در تدوین کتابهای درسی که عمدتا تابع سیاست دولت کهنه کار انگلستان در قبال ترک های مسلمان هستند ، آذربایجان را چنان از صحنه کتابهای درسی محو نموده است که قریب به بیش از پانزده میلیون کودک و نوجوان و جوان دانش آموز آذربایجانی هیچ نام و نشانی از خود را در انبوه کتابهای درسی نمی یابد . این نادیده انگاری اگرچه معضلی بزرگ به حساب می آید ، معضل بسیار بزرگ تر از آن جعل برخی از حقایق مسلم مربوط به آذربایجانیهاست که انسان را بی اختیار وا دار به فرستادن رحمت به آن کفن دزد قبلی مینماید !

    کوچک شمردن آذربایجانیها ، توهین های مستقیم و تحقیر های علنی اگرچه امروز در حد یک رنجش و یک گلایه مطرح میشود اما برای فردایی که این کودکان حقایق را در میابند ، تدوین کنندگان کتابهای درسی چه جوابی خواهند داشت ؟

    تمامی این حقایق یصورت مستند با بررسی کتابهای درسی سال تحصیلی 85-86 در چهار بخش تقدیم حضور علاقمندان به موضوع میگردد به امید اینکه هرچه زودتر این معضلات از جامعه آموزشی کودکان آذربایجانی رخت بر بندد .

    سال اول راهنمایی

    تعداد عناوین کتابهای درسی : 12 عنوان

    1 – درس فارسی – 188 صفحه

    یک مورد شعر کوتاه از پروین اعتصامی – یک مورد درسی با عنوان سرزمین افتخار و حماسه که ظاهرا در باره آذربایجان است و در بخشی از آن آمده است : اهالی آذربایجان به ترکی صحبت میکنند اما ساکنان کرد نواحی جنوبی و شرقی به زبان کردی و اقلیت های ارمنی و آشوری ساکن در مغرب دریاچه ارومیه به زبانهای ارمنی و آشوری صحبت میکنند .یک مورد درسی با معرفی گنبد سلطانیه زنجان . درسی با معرفی گیلان و مازندران که در بخشی از آن آمده است : زبان مردم گیلان گیلکی است و شمار مهاجران ترکی زبان نیز در این استان نظر گیر است !

    بقیه دروس مختص حافظ و سعدی و فردوسی و عبید زاکانی و…غیره میباشد .

    جمع : 3 مورد .

    2- کتاب درسی ریاضی – 199 صفحه

    یک مــورد دمــای ارومیه ( صورت مسئله ) یک مــورد ارتفاع آستارا – یک مــورد زنــجان ( صورت مسئله در باره تعدا د گوسفندان موجود در زنجان ؟!!)

    دربقیه دروس کارخانجات اراک – جمعیت برازجان – شرح حال ریاضی دان بوزجانی خراسانی … وغیره .

    جمع : 3 مورد .

    3 – کتاب درسی علوم تجربی – 161 صفحه

    یک مورد تصویری از حسین رضازاده بدون ذکر نام و در خصوص تعریف جرم و وزن . یک مورد اندازه گیری مسیر ارومیه و تبریز در درس اندازه گیری مسافت .

    بقیه دروس در خصوص زلزله بم – ارگ بم – جاده کرج و چالوس – قطار مشهد و تهران – و…الی آخر .

    جمع : یک مورد .

    4 – کتاب درسی حرفه و فن – 152 صفحه

    جمع : صفر مورد

    5- کتاب آموزش هنر – 128 صفحه

    یک مورد تصویر شاهنامه تیموری بدون ذکر نام و معرفی – یک مورد نمونه خط عماد تبریزی بدون ذکر نام .

    بقیه دروس تصاویر بادگیرهای کاشان – منبت شیراز – کمال الملک کاشانی – خط غلامرضا اصفهانی – و توضیح اینکه وی شاگرد عماد بود اما چون بسیار هوشمند و هنرمند بود از سبک عماد پیشی گرفت و خود سبک جدیدی آورد و…الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    7- کتاب درسی تاریخ – 91 صفحه

    دروس در مورد اقوام آریایی – مادها – هخامنشی ها – اشکانیان ( نقشه سیاسی عصر اشکانیان کشور ارمنستان را نیز نشان میدهد در حالیکه حضرت مسیح در این تاریخ هنوز ظهور ننموده بود !) تاریخ ساسانیان – ظهور اسلام و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    8- کتاب درسی تعلیمات اجتماعی – 85 صفحه

    جمع : صفر مورد .

    9 – کتاب درسی عربی – 106 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    10 – کتاب درسی زبان انگلیسی – 66 صفحه

    جمع : صفر مورد .

    11 – کتاب درسی جغرافیا – 87 صفحه

    یک مورد تصویر از مناطق آذربایجان بدون ذکر نام . تصویر میشو داغی با ذکر نام – تصویری از تبریز با ذکر نام – اتوبان قزوین – زنجان با ذکر نام – نقشه دریای خزر که در تمامی موارد بدنبال نام خزر در داخل پارانتز نام مازندران نیز آورده شده است . و الی آخر .

    جمع : 4 مورد .

    12 – کتاب درسی آموزش قران کریم – 62 صفحه

    یک مورد شرح حال محمد حسین طباطبایی ( و نامبرده اهل تبریز و نواده مرحوم علامه طباطبایی است ) که در کتاب تنها به ذکر محل تولد او شهر قم اشاره شده است . بقیه دروس معرفی خطاط تهرانی – معرفی استاد عبدالباسط – خاطره سرلشگر شهید بابایی و … الی آخر

    جمع : صفر مورد .

    سال دوم راهنمایی

    تعداد عناوین کتابهای درسی : 12 عنوان

    1 – کتاب درسی آموزش هنر- 80 صفحه

    یک مورد تصویر قالی شاهسون بدون ذکر نام .

    بقیه دروس آثار کاتوزیان – یاسمی – حیدریان – تصاویر ماسوله ، کعبه ، مسجد جامع اصفهان ، نقاشی از مسجد جامع اصفهان – شرح حال فرشچیان ( که در شهر هنر پرور اصفهان بدنیا آمد و در محیط سرشار از ذوق و هنر اصفهان رشد کرد و.. )– تصویر مدرس – …. و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    2 – کتاب درسی تعلیمات اجتماعی – 88 صفحه

    جمع : صفر مورد.

    3 – کتاب درسی تاریخ – 65 صفحه .

    یک مورد قیام بابک علیه خلیفه عباسی – یک مورد تشکیل حکومتهای ترک نژاد در ایران ، چگونگی ورود ترکان به ایران : ( ترکان مردمی بودند که ابتدا در نواحی شرقی و دور دست آسیای مرکزی زندگی قبیله ای داشتند و وجه مشترک قبایل ترک زبان ترکی و زندگی دامداری بود . در دوره ساسانیان این قبایل چند بار به ایران حمله ور شدند اما شکست خوردند . در دوره ی بعد از اسلام سپاهیان مسلمان در آسیای مرکزی و سرزمین های ترک نشین پیشروی کردند و در نتیجه تعداد زیادی از ترکان اسلام را شناختند و مسلمان شدند و به تدریج عده زیادی از ترکان به داخل ایران راه یافتند . ) – یک مورد در خصوص حکومت قاراقویونلو آق قویونلو ، در دو سطر !! یک مورد تصویر مسجد کبود تبریز –

    بقیه دروس خلافت حضرت علی – خلافت امام حسن – خلافت بنی امیه – خلافت بنی عباس – طاهریان – صفاریان – سامانیان – دیلمیان – آل زیار – آل بویه – غزنویان – سلجوقیان – اسماعیلیان – خوارزمشاهیان …و الی آخر .

    جمع : 4 مورد .

    4 – کتاب درسی فارسی – 194 صفحه .

    یک مورد شعر شهریار به نام شیر خدا – یک شعر از پروین اعتصامی .

    بقیه دروس شرح حال شهید رجایی – جواد تند گویان – سعدی – ماری کوری – اشعاری از سلمان هراتی – فردوسی – قابوس نامه – عبید زاکانی – دهخدا – شرحی از خوزستان – کردستان – همدان – کرمانشاه – بلوچستان – …. و الی آخر .

    جمع : 2 مورد .

    5 – کتاب درسی فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی – 108 صفحه .

    دروسی در مورد خط میر عماد الحسنی – شرحی از ابو جهل – بسیج – امامت و… الی آخر جمع : صفر مورد .

    6- کتاب درسی ریاضی – 205 صفحه .

    یک مورد دمای هوای تبریز وارومیه و اردبیل و اهر ( صورت مسئله ) .بقیه دروس شرح حال اقلیدس – فردریش – لوباچفسکی – ریمان – خوارزمی و الی آخر .

    جمع : 1 مورد .

    7 – کتاب درسی علوم تجربی – 174 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    8 – کتاب درسی آموزش قران کریم – 122 صفحه .

    دروسی در مورد قران به همراه شرح حالی از قاریان – حافظان و… شرح حال منصوری قمی و پرهیزگار و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    9 – کتاب درسی عربی – 128 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    10 – کتاب درسی آموزش حرفه و فن – 184 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    11 – کتاب درسی جغرافیا – 66 صفحه .

    یک مورد نقشه پراکندگی نژاد و زبان در آسیا ( صفحه 16 کتاب ) که قابل تامل است .

    بقیه دروس کعبه – بیت المقدس – تاج محل – اروپا – آمریکا – استرالیا رود کنگ و… الی آخر .

    حمع : 1 مورد .

    12- کتاب درسی زبان انگلیسی – 98 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    سال سوم راهنمایی

    تعداد عناوین کتابهای درسی : 12 عنوان

    1- کتاب درسی هنر – 80 صفحه

    یک مورد تصویر سوزن دوزی ممقان بدون ذکر نام و مشخصات – یک مورد تصویر گنبد سلطانیه بدون ذکر نام و مشخصات –

    بقیه دروس بطور کامل با نام و نشانی همانند مسجد جامع اردستان و غیره .

    جمع : صفرمورد .

    2 – کتاب درسی عربی – 155 صفحه

    جمع : صفر مورد .

    3 – کتاب درسی فارسی – 172 صفحه

    یک مورد در درسی با عنوان همه جای ایران سرای من است –

    بقیه دروس در مورد خراسان – یزد – کویر – سمنان – یزد مجددا – فصل چهارم کلا اصفهان – روی جلد کتاب شیراز و الی آخر .

    جمع : 1 مورد .

    4 – کتاب درسی ریاضی – 156 صفحه .

    دروسی در مورد بافنده یزدی –شرح حال ابوریحان بیرونی – تصویر از سی و سه پل اصفهان – و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    5 – کتاب درسی حرفه و فن – 178 صفحه .

    دروسی با محتوای معرفی صنایع دستی آلاشت – رامسر و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    6 – کتاب درسی علوم تجربی – 152 صفحه .

    یک مورد تصویر حسین رضازاده بدون ذکر نام و مشخصات .

    بقیه دروس در خصوص جاده میناب – جاسک و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    7- کتاب درسی تعلیمات اجتماعی – 71 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    8 – آموزش قران – 148 صفحه .

    دروسی با معرفی حافظان قران از نیشابور – تهران – شعرای خراسان و الی آخر .

    جمع : صفر مورد .

    9 – کتاب فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی – 114 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    10 – کتاب تاریخ – 96 صفحه .

    فصل اول صفویان ( تعریف کلی از اصفهان و تصاویر متعدد از این شهر ) افشار – کریم خان زند – قاجار که با این جمله شروع میشود : ( قاجارها یکی از طوایف ترک بودند که پس از حمله مغول به ایران به کشور ما وارد شدند و در گرگان ساکن شدند !!) مشروطه – پهلوی – انقلاب اسلامی – یک مورد تصویر ستارخان باقرخان و خیابانی .

    جمع : 1 مورد .

    11- کتاب درسی زبان انگلیسی – 85 صفحه .

    جمع : صفر مورد .

    12- کتاب جغرافیا – 112 صفحه .

    دروسی در مورد نهاوند – دماوند – لندن – مسکو – رودکرفارس – تهران – کعبه – ارگ بم – اصفهان – زاینده رود – کرمانشاه بعنوان مسیر نجف و کربلا و… الی آخر .

    حمع : صفر مورد .

    + رونوشت به سازمان پژوهش و برنامه نویسی آموزشی

    دفتر برنامه ریزی و تالیف کتابهای درسی : talif@talif.sch.ir

    بازگشت به صفحه اول

    #14371
  24. اول مهر ماه روز نسل کشی خاموش ملل غیرفارس زبان

    اول مهر ماه روز نسل کشی خاموش ملل غیرفارس زبان

    در روز گشایش مدارس و دانشگاه­ها در اعتراض به عدم آموزش به زبان مادری بر سر کلاسهای درس حاضر نشویم!

    دیگر نمی­خواهم به “چؤرک” نان بگویم و “آنا” را مادر بنویسم! من تورکم!

    از زبان به عنوان کلید شبکه­های ارتباطی و گاهی نیز سرمایه فرهنگی یاد می­شود که افراد با تسلط بر آن می­توانند علاوه بر برقراری روابط اجتماعی، نوعی هویت ویژه کسب کنند. پس هویت فرد چه در سطح قومی و چه در سطح ملی تا حدود زیادی بستگی به زبانی دارد که او فرا می­گیرد. وقتی که از حفظ، تقویت و توسعه فرهنگ یک جامعه سخن به میان می­آید، زبان نیز به عنوان یک عامل اساسی مطرح می­شود، چرا که زبان در حکم رشته­ای است که فرهنگ گذشته و حال را به هم پیوند می­دهد. می­دانیم كه زبان وسیله­ای است كه رشد بعدی كودك روی آن بنا می­شود. نطفه­ اولیه آموزش زبان مادری در خانواده بسته می­شود. پدر و مادر با نهادن کلمات اولیه­ای همچون “آنا”، “آتا”، “چؤرک”، “سو”، و … بر زبان كودك، اولین آموزگاران او به حساب می­آیند و راه تازه­ای را در رشد و تكامل فرزند خود باز می­كنند. بعد از رسیدن به سن 6 سالگی و شروع دوران تحصیلی برای یک کودک، او وارد مرحله جدیدی از رشد و خودآگاهی می­رسد. اما این وضع برای کودکان تورک­­ آذربایجان که زبان مادری­شان در مدارس تدریس نمی­شود به گونه دیگری رقم می­خورد.

    كودك تورک با ورود به دوران تحصیلی در طول مدرسه خود را مثل دیگران می­بیند و فكرمی­كند كه تفاوتی با دیگران ندارد، كه البته ازنظرارزش­های انسانی این كاملاً درست است و باید این طورباشد. او گمان می­برد که تحصیل و آموزش به معنی یادگیری زبانی غیر از زبان مادری اوست که این امری طبیعی برای معلم او و سایر همکلاسی­هایش به حساب می­آيد. او از امروز باید به “سو”، آب بگوید و به “چؤرک” نان، به “آنا” مادر و به “آتا” پدر! اما وقتی كه وارد جامعه بزرگسالان می­شود و به سنین بالاتر می­رسد احساس می­كند كه جامعه بین افراد تفاوت­هایی قائل است و این مسئله موجب دلسردی او می­شود. مشاهده شده است كه فرزندانی كه به زبان مادری آموزش می­بینند هنگامی كه بزرگتر شده و به جامعه راه می­یابند معمولاً كمتر دچار بحرانهای شخصیتی می­شوند و خودباوری­شان بیش ازكسانی است كه یا به زبان مادری آموزش ندیده­اند و یا در نیمه راه به دلایل گوناگون از تحصیل به زبان مادری منصرف شده­اند.

    آموزش به زبان مادری و بومی از نظر اجتماعی و از نظر روحی و روانی در اعتماد به نفس کودکان تاثیر عمیقی می­گذارد و آنها راحت­تر می­توانند ابراز احساسات نموده و ارتباط فکری و زبانی راحت­تری را با دیگران برقرار کنند. از نظر روان­شناختی، آموزش به زبان مادری سبب درک بهتر مطالب درسی شده و پیشرفت شناختی دانش­آموز را افزایش می­دهد. از نظر اجتماعی سبب جذب راحت­تر کودک در محیط اجتماعی گردیده و از نظر عاطفی نیز باعث بوجود آمدن پیوند عاطفی ناشی از استفاده از زبان مادری در زندگی تحصیلی می­گردد. و بالاخره از نظر آموزش، استفاده از زبان مادری سبب بالا رفتن کیفیت و کمیت ارتباط درون مدرسه­ای و درون کلاسی می­شود. برای كارشناسان بیش از پیش مسلم است در صورتی كه كودكان در مدرسه به هر دو زبان مادری و زبان رسمی آموزش ببینند به نتایج بهتری دست می­یابند و از شخصیت قوی­تر و ثبات بیشتری در زندگی اجتماعی و خانوادگی برخوردار می­شوند.

    دانش­آموزی كه در طول سال­های مدرسه به زبان مادری خود تحصیل می­کند ضمن بهترشدن زبان مادری­اش، علاوه براینكه زبان دوم را بهترفرا می­گیرد، اعتماد به نفس بیشتری كسب می­كند. او شناخت عمیق­تری نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم كشورش پیدا می­كند و متوجه می­شود كه ریشه در جایی دارد و به سهم خود دارای فرهنگ و پشتوانه­ای است. این فرد اگر چنانچه پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی در جامعه­ای كه زندگی می­كند، به هر دليلی مورد قبول واقع نشود احساس بی­ریشه بودن، بی­فرهنگ بودن و در نتیجه کم­شخصيتی و بی­هویتی به او دست نخواهد داد. آموزش زبان مادری خطراتی از این دست را كاهش می­دهد و به همین دلیل باید از آن استقبال كنیم و در بهترشدن و مؤثرتر بودن آن برای فرزندان عزیزمان بكوشیم. ولی اجرای این مهم به دست چه كسانی و چگونه ممکن است؟

    از کجا به کجا رسیده­ایم: از پایتخت فرهنگی شرق به شهر مرده­ها و مقبره­ها!

    آذربایجان و خصوصاً مرکز فرهنگی آن تبریز از دیرباز مهد دانش­پژوهان و دانشجویان بوده است. حدود 700 سال پیش از این برای اولین بار در جهان نخستین شهرک دانشگاهی به نام ربع رشیدی (رشیدیه) در جوار شهر تبریز ساخته شد. همزمان با آن، دو دانشگاه دیگر یکی در سلطانیه زنجان و دیگری در شام قازان تبریز تأسیس شد. در دوره­های بعد از ایلخانی نیز آذربایجان به لحاظ مرکزیت علمی همواره موقعیت ممتازی در مشرق زمین داشت. گواه این مدعا خیل بیشماری از علما، فقها، شعراء، نقاشان، خطاطان، فلاسفه، منجمان و مورخانی است که هم اکنون قبور آنها در مقبره شعرا، مقبره اولیا و مقبره مشایخ تبریز قرار دارند.

    در اوایل دوره قاجاریه که آخرین حکومت تورک­های آذربایجان بر ممالک محروسه (ایران) می­باشد، تبریز بعنوان یک شهر شرقی دارای مدارس سنتی بنام مکتب بود. نخستین دانشگاه ممالک محروسه در اواسط دوره ناصرالدین شاه قاجار به کمک آمریکائیها در اورمیه تأسیس شد. در این سال­ها، مدرسه دارالفنون تبریز مشهور به مدرسه دولتی مظفری بسال 1255 شمسی بعنوان مدرسه اعیان و اشراف تبریز تأسیس شد. اولین مدرسه به سبک جدید توسط میرزا حسن رشدیه به سال 1267 شمسی در تبریز بنیان­گذاری شد که کتاب­های «آنا دیلی» و «وطن دیلی» که هر دو به زبان تورکی آذربايجانی نوشته شده بودند در اين مدرسه تدریس می­گردیدند. حتی مدارس تهران آنزمان نیز به دست آذربایجانی­های مقيم تهران و سلاله تورک قاجار بنا شده بودند که در همه این مدارس به زبان مادری آموزش داده می­شد.

    لکن، با روی کار آمدن رضا پهلوی (دومين شووينيست، فاشيست و نژادپرست فارس بعد از فردوسی!) سیاست فرهنگی جدیدی بر علیه آذربایجان در دستور کار دولت قرار گرفت که نخستین نتیجه آن حذف آموزش به زبان مادری در مدارس بود. رضا پهلوی با تغيير نام ممالک محروسه به پرشييا (فارسستان) و سپس ايران، ممالک محروسه را معادل کشور فارس­ها و آريايی­ها نموده و در نتيجه تورکی حرف زدن در سر کلاس­های درس ممنوع شد و دستور داده شد که «هر کسی از این به بعد در سر کلاس تورکی حرف بزند افسار الاغ بر او بسته و در طویله بیاندازند». همچنین مقرر شد که «هر کس به زبان تورکی از معلم خود سوال کند باید جریمه نقدی به نفع توسعه زبان فارسی بپردازد».

    ادامه این سیاست تا به امروز نیز ادامه دارد که در نتییجه آن استان­های آذربایجان در رده بیست و یکم از نظر درصد باسوادان بین استان­های کشور قرار گرفته است. آذربایجان در هیچ دوره­ای از تاریخ به اندازه دوره هشتاد ساله اخیر در پیشگاه اجداد افتخارآفرین خود سرافکنده نبوده است. چند سال پیش دکتر محمد علی حسین پور فیضی رئیس دانشگاه تبریز در کنگره بررسی مسائل آذربایجان آمار تکان دهنده­ای ارائه داد. وی گفت در آذربایجان شرقی از هر 100000 نفر اهالی تنها 67 نفر از کنکور ورودی دانشگاه قبول می­شوند، حال آنکه متوسط این رقم برای کشور 109 نفر و برای مناطق فارس­­نشین 135 نفر می­باشد. با این حساب تعداد با سوادان فارس­زبان بیش از دو برابر تعداد تحصیل­کردگان تورک بوده و در نتیجه فارس­زبانان امکانات مادی و معنوی کشور را به سمت مناطق فارس­نشین کشور سوق داده و امور اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قانونگذاری، قضایی و اجرایی کشور در انحصار فارس­زبانان قرار می­گیرد که به عینه شاهد آن هستيم!

    دولت باید امکانات اجرایی آموزش به زبان مادری را فراهم کند!

    در پنجاه و پنجمین نشست عمومی سازمان ملل، که ریاست آنرا ژئن کاوان (Jan Kavan) وزیر اسبق امور خارجه جمهوری چک بر عهده داشت، وی اعلام کرد: «سازمان ملل و یونسکو در جستجوی راهی برای حفظ زبانها به عنوان میراث مشترک بشری هستند و سیستم آموزشی چندزبانه را به کشورها توصیه می­کنند». کاوان افزود:« زبان مادری به عنوان ابزار ارتباطی نقشی بسیار مهم در تکوین شخصیت افراد دارد و روز جهانی زبان مادری، اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی و محافظت از بینش سنتی مردم می­باشد». همچنین كویچیرو ماتسورا مدیر كل یونسكو در پیامی در 21 فوریه به مناسبت روز جهانی زبان مادری پیشنهاد كرد: «زبان­های مادری باید از همان ابتدایی­ترین سنین در نظامهای آموزشی مورد عنایت قرار گیرند». از کشورهای عضو سازمان ملل که سیستم آموزشی چند زبانه را به کار گرفته­اند، سوئیس، نروژ، هلند و هند نمونه­های موفقی هستند که با استفاده از این سیستم، به اهداف یونسکو جامه عمل پوشانیده و مردم را به فراگیری چند زبان ترغیب نموده­اند.

    با وجود به رسمیت شناخته شدن حق تحصیل به زبان مادری برای اقوام در اصول 15 و 19 قانون اساسی کشور و استفاده از این اصول در مورد اقلیتهایی همچون ارامنه پنجاه هزار نفری کشور به نظر می‌رسد که حاکمیت نه تنها قصد اجرای این اصول برای 35 میلیون ملت تورک آذربایجان و سایر ملل ساکن کشور را ندارد، بلکه، به روش­های مختلف در صدد آسمیله کردن و از بین بردن زبان و فرهنگ آنها می­باشد. علیرغم عضویت کشور در سازمان ملل متحد و امضای تعهدات بین­المللی مبنی بر عدم تعرض بر هویت ملی و قومی که جزو حقوق اولیه هر انسانی است و در حالی که حاکمیت ادعای رهبری جهان اسلام را دارد و داعیه­دار گفتگوی تمد­ن­ها می­باشد، کمترین اهمیتی برای احقاق حقوق ملل غیرفارس­ کشور قائل نیست. دولت و حاکمیت هیج امکاناتی در راستای تحصیل به زبان مادری ملل ساکن کشور فراهم نکرده و کانال تلویزیونی به زبان اصیل آنها تأسیس نمی­کند! آنها را از داشتن مطبوعات به زبان مادری خود محروم کرده و اجازه هیچ گونه عرض اندام برای فرهنگ باشکوه آنها نمی­دهد. با توجه به وضعیت حاضر چه باید کرد؟

    ملت آذربایجان ساکت نخواهد نشست: هارای، هارای من تورکم!

    ملت آذربایجان، قریب به 25 سال بعد از خیزش ضد ارتجاعی و دمكراسی خواهانه خود به رهبری حزب خلق مسلمان و رهبر فقید آن مرحوم آیت الله شریعتمداری و 60 سال بعداز سركوب حكومت ملی به رهبری شهید سیّد جعفر پیشه­وری بار دیگر در اعتراضی فراگیر یك گام به تکامل پروسه مبارزات ملی و حق تعیین سرنوشت سیاسی و ملی خود نزدیك شد. خیزش اعتراضی خرداد ماه 1385 ملت آذربایجان و جنبش ییشرو دانشجویی آن با اعتراض به كاریكاتور توهین­آمیز روزنامه ایران آغاز شد. ولی، چنانچه اكثر آگاهان امور نیز متفق القولند، تداوم این اعتراضات فراتر از یك كاریكاتور بوده و ریشه در مسائل عمیق اجتماعی، فرهنگی و تبعیضات اقتصادی و سیاسی دارد.

    آری، ملت آذربایجان در راستای حفظ هویت ملی آذربایجان اعتراض و فریاد هویت­طلبی خود را با راه و منش مسالمت­جویانه به گوش حاکمیت کشور و جهانیان ‌رساند كه چگونه ملتی 35 میلیونی را از حقوق اولیه و انسانی خود كه همانا تحصیل به زبان مادری است محروم كرده‌اند و در عصری كه كرامت انسانی در سر‌لوحه شعارهای نهادهای مدنی دنیا و نیز سازمان ملل متحد قرار گرفته است ملتی را در زیر انواع تحقیرها و توهین‌ها سركوب کرده و زبان و فرهنگشان را نابود کرده و آنها را بسمت آسیمیلاسیون سوق می‌دهند تا به خیال خود ملتی یكدست در زیر لوای فرهنگ و زبان فارسی فراهم سازند و با قوم‌كشی و امحای فرهنگ‌های دیگر ملل ساکن در کشور به نفع یك قوم خاص و اقليت بيست درصدی فارس­زبان کشور به صحنه‌گردانی بپردازند و دم از اتحاد سه کشور فارس­زبان افغانستان، تاجیکستان و ایران بزنند!

    از این رو لازم است که با بینشی وسیع از این به بعد به احیای حقوق اولیه خود بپردازیم و بیش از بیش توجه جهانیان و دیدبانان حقوق بشر را به عدم تحصیل به زبان مادری 35 میلیون تورک آذربایجان در ایران معطوف کنیم. انتخاب روز اول مهر بعنوان روز نسل­کشی خاموش ملل غیرفارس­زبان کشور از طرف فعالین حرکت ملی آذربایجان می­تواند قدمی در احقاق حقوق اولیه و انسانی غیرفارس­زبانان و خصوصاً ملت تورک آذربایجان باشد. در این روز لازم است که همه کسانی که به زبان مادری خود علاقه­مند بوده و خواهان حفظ و پویایی آن هستند از رفتن به مدارسی که در پی نسل­کشی خاموش ملل غیرفارس­زبان کشور­ می­باشند خودداری کنند. اینکار بنا به دلایل زیر می­تواند انجام گیرد:

    - جلب حمایت­های مادی و معنوی سازمان ملل در تحصیل به زمان مادری ملت تورک آذربایجان

    - متوجه کردن جوامع جهانی، مدافعین حقوق بشر و خبر گزاریها به وجود ملل غیرفارس در ایران و نظام حکومتی فاشیستی-آپارتایدی فارس

    - جلوگیری از هرگونه تحریف، تخریب و مصادره خواسته­های حرکت ملی آذربایجان از طرف شوونیزم فارس خارجی و داخلی و تأکید بر خواست آموزش به زبان مادری و به رسمیت شناخته شدن زبان تورکی آذربایجانی در کشور

    با پی بردن به اهمیت این روز ما می­توانیم اعتراضات مدنی خود را نسبت به آپارتاید فارس اعلام نموده و فریاد سرکوب شده ملل غیرفارس کشور علی الخصوص ملت تورک آذربایجان را به همه دنیا برسانیم. لذا، از تمامی آذربایجانی­ها و ملت بزرگ تورک ساکن کشور خواستار همراهی با این امر مهم و عدم رفتن به مدارس در روز گشایش مدارس و دانشگاهها (اول مهرماه) هستیم.

    فعالان فرهنگی-سیاسی حرکت ملی آذربایجان

    #14372
  25. نسل كشى زبانى تركها و زبان كشى دولتى

    جمهوري اسلامي ايران: نژادپرستى زبانى فارسي٬ نسل كشى زبانى تركها و زبان كشى دولتى

    آنچه در عرصه روابط دولت و ملل ساكن در جمهوري اسلامي ايران در جريان است٬ مصداق بارز نژادپرستى تباري (آريايي-ايران زميني) استּ در عرصه زباني نيز طبق معيارهاي نهادهاى بين المللى مانند يونسكو مىتوان اين رروابط را مشخصا در سه سر فصل “نژادپرستى زبانى فارسي”٬ “نسل كشى زبانى تركها و ديگر غيرفارسان” و “زبان كشى دولتى” مطالعه نمودּ ايران مصداق كلاسيك كشورى است كه در آن علاوه بر نژادپرستى تبارى (Racism) نژادپرستى زبانى٬ نسل كشى زبانى و زبان كشى دولتي حضور گسترده و نهادينه شده اي دارندּ
    لينگوئيسيسم و يا نژادپرستى زبانى (Linguicism) همه ايدئولوژىها٬ ساختارها و اجرائاتى هستند كه در خدمت مشروع نمودن٬ عملى ساختن٬ تنظيم و توليد و حفظ تقسيم ناعادلانه قدرت و منابع مادى و معنوى بين گروههاى زبانى مىباشند و شامل مواردى مانند تحقير زبانهاى بومى و يا محروم نمودن كودكان از سيستم آموزشى به زبان مادرى خود مىگردندּ در ايران٬ دولت جمهوري اسلامي كه تحت سيطره همه جانبه و بلامنازع قوميتگرايان افراطي فارس و در مواردي پان ايرانيستها (هاشمي رفسنجاني٬ حداد عادل٬ ּּּ) قرار دارد٬ خود و ملت موهوم ايران (؟!) را بر اساس زبان و خط و هويت قوم اقليت فارس تعريف نموده٬ و نژادپرستي زباني فارسي را به سياست راهبردي٬ رسمي و كلان و مستمر خويش تبديل نموده استּ
    نسل كشى زبانى (Linguistic genocide) به صورت ممنوعيت كاربرد زبان يك گروه در مراوده در مدارس٬ و يا ممنوعيت چاپ و پخش انتشارات به آن زبان و مجبور كردن كودكان به انحاء مختلف به ترك زبان پدران و مادرانشان از طرف دولت و زبان كشى (Linguicide) نابود ساختن عمدى٬ سيستماتيك و طراحى شده يك زبان تعريف شده استּدر ايران نسل كشي زباني و زبان كشي دولتي كه سياست راهبردي٬ كلان٬ رسمي و مستمر دولت جمهوري اسلامي است٬ شامل همه زبانهاي

    #14378
  26. نسل كشى زبانى تركها و زبان كشى دولتى

    … غير فارسي بوده و مشخصا زبان تركي- زبان اكثريت نسبي ايرانيان- را نشانه گرفته استּ

    #14379
  27. زبان فارسي عامل وحدت ملي ايرانيان و ركن تعريف هويت ايراني نبوده و نيست

    زبان فارسي عامل وحدت ملي ايرانيان و ركن تعريف هويت ايراني نبوده و نيست:

    كشور ايران كشورى “كثيرالمله” مركب از “ملت”هاى ترك٫ فارس٫ لر٫ كرد٫ عرب٫ بلوچ٫ تركمن٬ لار٬ گيلك٬ مازني (تبري) و … هر كدام با زبان و هويت ملى خاص خودشان است. در اين ميان در ايران زبان فارسى درى از قرن ١١ زبان ادبى مكتوب است. زبان تركى نيز در ايران تنها يك قرن پس از آن يعنى از قرن ١٢ زبان ادبى مكتوب بوده و آثار ادبى نثر و شعري آن بلاانقطاع تا به امروز موجود است. زبان تركي هم اكنون زبان اكثريت نسبي مردم ايران و زبان دوم جهان اسلام و عالم تشيع است.

    زبان و فرهنگ فارسى٬ زبان و فرهنگ يكى از ملل ساكن در ايران است٬ و از اينرو محترم بوده ارزش آن نيز به همين حد است و نه بيشتر. زبان فارسى به هيچ وجه عامل وحدت ايرانيان و سمبل هويت آنها و قطعيا زبان ملى هيچ كدام از ملل ساكن در ايران به جز قوم فارس نبوده٬ نيست و نخواهد بود. اين زبان به سبب برخي شرايط و دلايل تاريخي٫ به همراه زبان تركى يكي از زبانهاى دولتى و ادبى در طول بيش از يك هزار سال حاكميت خلق ترك در ايران بوده است٬ اما ادبيات ملت ترك بر اساس زبان و فرهنگ فارسى شكل نگرفته است هر چند در دوره هايي از آن به درجات متفاوت متاثر شده است.

    زبان فارسى زبان ملى قوم٬ خلق و يا ملت فارس است نه ديگر ملتهاى ايران. زبان ملى خلق ترك تركى بوده٫ است و خواهد بود. تقديم نابخردانه زبان و فرهنگ فارسى به عنوان زبان و فرهنگ ملى ايرانيان٬ و اصرار خيره سرانه بر تثبيت آن به عنوان ركن و عامل وحدت ملي ايران از سوي مقامات و روحانيون عاليرتبه فارس و فارسگراي كشور و در راس آنها قوميتگرايان افراطي فارس مانند هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام٬ غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس٬ وּּּدر اصل ضديت با ايران و ملل ساكن در آن و دشمنى با بهروزى ايرانيان٬ دمكراسى٬ مدرنيته٬ روند جهانى شدن٬ روشنگرى٬ فرهنگ گفتگو٬ تنوع و تكثر و توسعه و ثبات ايران و منطقه است. اصرار در تحميل زبان و فرهنگ فارسى به ملل ايرانى چه به عنوان زبان رسمي٬ دولتي٬ ملي و يا عامل وحدت ملي و ּּּزمينه ساز تجزيه و واگرايى ملل ايرانى است.

    رسمى بودن انحصارى زبان فارسى بر ضد سنن تاريخى رايج در ايران است:

    در آغاز قرن بيستم٫ مانند امروز٫ زبان تركى زبان اكثريت نسبى (طبق برخى از منابع زبان اكثريت مطلق) مردم ايران٬ زبانى سراسرى و زبان فارسى زبان اقليت قوم فارس٬ زبانى محلى بود. تركهاى ايران علاوه بر سه منطقه پرجمعيت كشور يعنى شمال غرب (آذربايجان جنوبى٬ شامل مناطق ترك نشين به هم پيوسته در دوازده استان شمال غربى كشور)٫ شمال شرق (استانهاى خراسان٬ گلستان و مازندران امروزى) و جنوب ايران (تركهاى غيرعشايرى در اصفهان٬ فارس و استانهاى مجاور آنها…. و همچنين مناطق محل سكونت گروههاى ترك منسوب به اتحاديه طوائف تركهاى آذرى قشقايى و خمسه٫ بچاقچى٬ افشار٬ قرائي٬ آقاجري٬ گوندوزلو٬ شاهسون …) – كه امروز نيز در اين مناطق به شكل متراكم و متمركز ساكن اند- در تمام سطح كشور پخش شده بودند. زبان فارسى نيز به لحاظ جمعيتى با حدود ٢٥-٣٠ در صد٬ پس از زبان تركى دومين زبان ايران و زبانى محلى بود كه تنها در فارسستان يعنى برخى نواحى كم جمعيت كويرى و حاشيه كويرى مركزى و شرق كشور به سوى مرز افغانستان بدان تكلم مى شد. (اساسا زادگاه زبان فارسى درى كشور همسايه افغانستان است).

    سابقه رسمى شدن زبان فارسى در ايران به دوره رضاخان بر مى گردد. پيش و پس از اسلام٬ در قرون وسطى و سپس در دوره امپراتورى ترك-آذربايجانى صفوى تا زمان بر قرارى حكومت دست نشانده استعمار رضاخانى در ايران، در اين كشور زبان “حاكم” و “محكوم”٫ “رسمى” و “غيررسمى” به مفهوم امروزين آن معنى نداشته است٬ اما مى توان از زبان “دولتى” و يا “غيردولتى” به اعتبار كاربرد زبانهاي گوناگون در ارك دولت صحبت نمود. در سطح دولتى دولت هاى بى شمار تركى حاكم بر ايران پس از اسلام٬ از زبانهاى تركى٫ فارسى و عربى بر حسب شرايط در عرصه ها و نهادهاى مختلف حكومتى استفاده مى كرده اند. تركى نيز به مدت بيش از هزار سال…. ٫ زبان سلاطين و حاكمان٬ خاندانها ٫دربار٫ اشراف٫ ارتش و نهادهاى نظامى و حاكميت بوده در همه نهادها و امورات دولتى٬ از نشستها و نطقها و فرامين داخلى گرفته تا ديپلماسى (در روابط خارجى٬ مكاتبات بين دول٬ عهدنامه ها٬ ديدارها) حتى چاپ پول- سكه (به زبان تركي با خطوط چيني٬ مغولي٬ اويغوري و تركي) و ….. به موازات عربى و فارسى به كار مى رفته است و بنابراين يكى از زبانهاى “دولتى” دولتهاى ترك حاكم بر ايران بوده است. در دوره قاراقويونلو – صفوى زبان تركى علاوه بر دولتى و ارتش بودن زبان دينى مذهب علوى (قزلباشى-بكتاشى) گرديده است و امروز نيز وضعيت در ميان علويان ترك تركيه و آذربايجان و ايران و عراق هم چنان است. مشهور است كه در اين دوره علاوه بر زبان تركي٬ زبان عربى زبان عمدتا غالب علم و دين و فلسفه و زبان فارسى، زبان شعر و ادبيات بوده است با اينهمه هر سه اين زبانها در تمام ديگر عرصه هاى هنرى و ادبى و فولكلوريك نيز به شكل بسيار گسترده اى بكار گرفته مى شدندּ

    اين تدبير سلاطين ترك حاكم بر ايران و خاورميانه كه هيچ زبانى را رسمى ويا غير رسمى نكرده اند (على رغم آنكه تركى زبان اكثريت نسبي مردم ايران و تنها زبان سراسرى اين كشور بود) از درست ترين و حتى امروزى ترين و دمكراتيك ترين كارهاى آنها بود. تركان از آنجا كه از سنت ديرينه اداره دولتها و امپراتوريهاي بسيار وسيع مشتمل بر دهها و صدها زبان و قوم و مملكت و ּּּبر خوردار بودند٬ بر اساس اين تجربه دولتمداري٬ مى دانستند كه اولا در صلاحيت هيچ دولتى نيست كه با زبان مردم بازى كند و يكى را رسمى و بقيه را غيررسمى٫ ثانيا مى دانستند كه در كشور چند قومي – مليتى رسمى كردن يك قوم و زبانش زدن تير خلاص ‌به مغز همزيستى مسالمت آميز در آن كشور٫ حتى خود كشور است. ثالثا اينكار آنها نشان از درايت٬ دور انديشى٫ سعه فرهنگى و واقع بينى سياسى انها در كشوردارى و پاسدارى يكسان از زبانهاى ملى كشور است و نشان مى دهد كه اين حكمداران چه اندازه اقلا به عدالت و تبعيض نگذاشتن بين اقوام و مليتهاى كشور اهميت مى داده اند و لااقل در اين زمينه بى طرفى را رعايت مى كرده اند.

    رسمى بودن انحصارى زبان فارسى بر عليه امنيت ملى كشور است:

    مليتها و گروههاى ملى مختلف در ايران هركدام به زبان مادرى و ملى خود حرف مى زنند و هرگز مساله عمده اي از اين بابت در ميان اين مليتها و گروههاى ملى وجود نداشته است. اما رابطه دولتهاى ايران در قرن بيستم با مليتهاى غيرفارس ايرانى و هويت و زبان و فرهنگ و حقوقشان مساله دار بوده است. به عبارت ديگر در حاليكه ملل ايران با يكديگر و زبان يكديگر مساله اي نداشته اند٬ دولت مركزي شكل گرفته پس از شكست خيزش مشروطه همواره با ملل ايران و زبان آنها مساله داشته استּمشكل اين است كه زبان يكى از اقوام ايرانى يعنى فارسى تنها زبان رسمى٫ دولتى و اجبارى ايران اعلام شده است. افزون بر آن در سالهاي اخير با نفوذ و تسلط همه جانبه قوميت گرايي افراطي فارسي در اركان دولت٬ زبان قوم فارس به عنوان عامل وحدت ملي ايران تعريف شده است٬ امرى كه به هيچ وجه از طرف مليتهاى غيرفارس ايران كه اكثريت جمعيت كشور را تشكيل مى دهند قابل قبول نيست. آذربايجان و تركهاى ايران هرگز به سيستمى كه هويت مليشان را انكار و زبان ملى تركى را آنهم در وطن تاريخيشان غيررسمى اعلام مى كند و بدتر از آن زبان بيگانه اى (هرچند از آن قومى همسايه) مانند فارسى را جبرا و به عنوان زبان و عامل هويت ملى و تنها زبان آموزشى و دولتى بر ايشان تحميل مى نمايد سر تسليم فرود نخواهند آورد.

    آنچه در دو هفته پيش در آذربايجان جنوبي (شمال غرب ايران) و جنوب ايران و بدنبال آن در ميان همه گروههاي ترك در سراسر ايران شاهد آن بوديم تظاهر ناخشنودي آشكار خلق ترك و آذربايجان از رسميت انحصاري زبان فارسي٬ كاربرد آن در تعريف هويت ايراني و قبول آن به عنوان عامل وحدت ملي مليتهاي ساكن كشور از سوي دولت و نظام جمهوري اسلامي استּتدابير تماما نادرستي كه آشكارا پايداري و بقا واحدي سياسي اي بنام ايران را نيز به زير سوال برده اندּ آنچه كه امروز كشور ايران براى باقى ماندن بر روى نقشه به عنوان يك واحد سياسى زنده به رعايت آن احتياجى حياتى دارد عبارت است از ترميم سريع تخريباتى كه استعمار انگليس٬ مجامع فراماسون-صهيونيستى و برخي بنيادگرايان زردشتي و ارمني و ּּּ در آغاز قرن بيستم با رسمى و حاكم كردن قوم فارس و زبانش و بدست سلسله پهلوى و پس از آن توسط دولتمردان قوميتگراى فارس انجام داده است٫ يعنى بازگشت به سنت انسانى بى طرفى زبانى سلاطين ترك و سياست عاقلانه چندزبانى دولتهاى تركى-آذربايجاني كه ريشه در تاريخ و درك مدبرانه واقعيتهاى ايران و خاورميانه دارد.

    سياست كلان تركي ستيزي و تركي زدائي دولت ايران در داخل كشور٬ بر عليه ثبات كل منطقه است:

    علاوه بر عرصه داخلي٬ رسميت انحصاري زبان فارسي و تسلط قوم فارس بر كشور٬ از اين به بعد عواقب ناخوشايند منطقه اي نيز خواهد داشتּ همانگونه معلوم است قراردادهاي متعددي بين دولتهاي ايران و تركيه به امضا رسيده است (برنامه مبادلات آموزشي، علمي، فرهنگي، جوانان و ورزشي بين دولت جمهوري اسلامي ايران و دولت جمهوري تركيه) كه در آنها٬ طرفين متعهد شده اند “به منظور گسترش آموزش زبان و ادبيات يكديگر، از تأسيس دوره هاي زبان تركي و فارسي تحت نظارت نمايندگيهاي مربوطه و با مساعدت علمي خود حمايت كرده٬ به منظور گسترش زبان و فرهنگ اصيل دو طرف، متقابلاً فعاليت هاي دپارتمانهاي فوق الذكر را تسهيل نمايندּ مبادرت به ارتقاي همكاري بين دپارتمانهاي زبان و ادبيات تركي و فارسي دانشگاههاي مربوطه خود كرده اقدام به تبادل استاد جهت انجام مطالعه و تدريس در رابطه با اين دپارتمانها و اعطاي بورسهاي تحقياتي نمايند”. در اين راستا در حال حاضر در جمهوري تركيه چهار دپارتمان زبان و ادبيات فارسي فعال و ١١ كرسي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاههاي تركيه (دانشگاه آنكارا و دانشكده الهيات آن، دانشگاههاي استانبول، سلجوق، حاجت تپه، ارزروم، انستيتوي علوم اسلامي و غيره.) داير استּ در حاليكه دولت ايران به تعهدات خود از جمله تاسيس دپارتمانهاي زبان و ادبيات تركي و همچنين كرسيهاي زبان و ادبيات تركي در اين كشور عمل ننموده استּ

    در جمهوري آذربايجان نيز كه داراي اهالي بومي فارس زبان نمي باشند، مراكز متعدد زبان و ادبيات فارسي و ايرانشناسي داير و مشغول به فعاليت مي باشند. (در جمهوري آذربايجان از موسسات دولتي در دانشكده شرق شناسي باكو، فرهنگستان علوم آذربايجان، انستيتوي نسخ خطي، دانشگاههاي تربيت معلم، دانشكده هاي علوم انساني شهرهاي باكو، گنجه، نخجوان و لنكران. از مراكز آموزشي خصوصي در موسسه آموزش عالي سياسي، شعبه زبانهاي شرقي دانشگاه آسيا، دانشگاه سياسي اجتماعي، دانشگاه زادگانلار، دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي) . و اين در حالي است كه معادل هيچ كدام از اين موسسات٬ در ايران – كشوري كه اكثريت نسبي مردم آن را تركها تشكيل مي دهند – وجود نداردּ مقامات اين دو كشور ناخشنودي خويش از اين عدم توازن را پنهان نكرده اند.

    سركوب سيستماتيك زبان٬ فرهنگ و هويت تركي در ايران و توهين و تحقيرات نژادپرستانه دولتي و رسمي بر عليه عنصر ترك٬ كه از سوي دولت و نظام بدون توقف صورت ميگيرد٬ دير يا زود واكنش اعتراضي گسترده دو دولت تركيه و آذربايجان – كه هر دو هم اكنون عضو پارلمان اروپا بوده و به سرعت در مسير انتگراسيون همه جانبه با اتحاديه اروپا ميباشند- و متعاقبا اروپا را موجب خواهد شدּ و اين به معني منطقه اي شدن مساله خلق ترك ساكن در ايران و ايجاد بحرانها و تنشهاي بسيار جدي در بعد منطقه اي و انعكاس آن در اروپا و به يك معني اروپائي شدن مساله خلق ترك در ايران استּ مفيد است كه ياد آوري شود در جهان معاصر نام ملي تنها دو خلق٬ خلق ترك در ايران و توده ترك در تركيه٬ “ترك” ميباشدּ از اينرو هر اهانتي به عنصر و هويت تركي٬ علاوه بر آزرده نمودن خلق ترك در ايران٬ باعث تحريك توده ترك آسياي صغير و شبه جزيره بالكان نيز خواهد شدּ

    رسمى و دولتي بودن انحصارى زبان قوم اقليت فارس٬ همگام با تحولات دمكراتيك منطقه نيست:

    ضرورت و بداهت لزوم ارتقاء زبان تركي به سطح زباني رسمي و دولتي- كه خواست محوري خلق ترك در سراسر ايران است- امروزه با رسمى شدن زبان هاى مليتهاى مخلتف در دو كشور همسايه ايران يعنى عراق و افغانستان دوچندان شده استּاكنون دو همسايه بزرگ ايران داراى بيش از يك زبان رسمى دولتى اند. اخيرا در قانون اساسى جديد كشور همسايه افغانستان زبانهاى پشتون و فارسى توامان دو زبان رسمى دولت مركزى اين كشور و ديگر زبانهاى مليتهاى افغانستان مانند اؤزبكى٫ تركمنى٫ بلوچى٫ پاشايى٫ نورستانى در مناطقى كه به كار مىروند به عنوان زبان رسمى سوم پذيرفته شدند. در غرب ايران نيز حقوق ملى و زبانى مليتها و گروههاى ملى در دو كشور تركيه و عراق٬ هم در سيستم حقوقى و هم در عمل٬ به سرعت حيرت آورى در حال پذيرفته٬ اعاده و نهادينه شدن است. بويژه در عراق زبان كردي يكي از دو زبان رسمي دولت اين كشور اعلام گرديده است و حتي در چاپ اسكناس و پاسپورت اين كشور نيز بكار برده ميشود ּ در اين ميان ايران نه فقط تنها كشور منطقه بلكه يكى از نادر كشورهاى باقى مانده آسيا-اروپا و حتى جهان است كه در آن با ذهنيتى قرون وسطائى حقوق مليتهاى ايرانى و در راس آنها رسميت زبانهايشان كماكان و به طرزى خشن از طرف بسياري از فرهنگيان و سياسيون فارس انكار و از سوي دولت علنا زير پا گذارده مى شود.

    با رسمى شدن زبانهاى مليتهاى ساكن در افغانستان و عراق و گذر گام به گام به سوى نظام فدرالى بويژه در عراق، ابعاد و سير مساله ملى در ايران نيز – همانگونه كه شاهديم- به يكباره ديگرگون گرديده است. در شرايط‌ فعلى ايران و عرف سياسى شكل گرفته در منطقه و در هماهنگى با تحولات دمكراتيك در افغانستان و عراق، حداقل خواست دمكراتيك و مقدمه حل مساله ملى در اين كشور، مشابه آنچه در افغانستان و عراق انجام شد، رسميت بخشيدن به زبان سراسرى و ملى تركى در سطح دولت مركزى و در آينده فدرال و ديگر زبانهاى مليتهاى ساكن در ايران سطح منطقه اى و دول فدره است.

    #14381