تریبون آزاد 0002


4 Responses to “تریبون آزاد 0002”

  1. ضرورتهاي تدريس زبان مادري ، بابك تاجراني

    منبع: http://www.azadtribun.net/x1190.htm

    با توجه به تأكيد قريب به اتفاق ملتهاي ساكن ايران بر خواسته‌هاي فرهنگي خود در مقاله حاضر سعي خواهيم كرد ضرورتهاي عمده آموزش زبان مادري را يادآوري كنيم در عين حال پرداختن به ضرورتهاي سياسي و اقتصادي و… اين آموزش، خارج از حوصله اين مقاله است.

    ضرورتهاي آموزشي

    بازماندگي تحصيلي

    يكي ازموانع آموزشي عمده درايران پديده بازماندگي ازتحصيل وافت تحصيلي بالادرجمعيت غيرفارس ميباشد.منظورازكودك بازمانده ازتحصيل كودكيست كه ازآموزش اجباري ياعمومي محروم بوده ويادر طول دوره ترك تحصيل مي‌كند.طبق آمارهاي رسمي برمبناي سوادخواندن ونوشتن حدود8 ميليون نفروبرمبناي سوادپنجم ابتدايي15ميليون نفریا27درصدجمعیت بیسوادند.این درحالیست که دربرخي كشورهاي اروپايي مبناي سوادمدرك فوق ديپلم بوده وقانونانیزملاك باسوادي درايران آموزش سوم راهنمايي میباشدوبادرنظرگرفتن تعریف یونسکوازباسوادي عمق فاجعه نمودبيشتري پيدامي‌كند.

    كودكان بازمي‌مانده ازتحصيل عمدتاشامل کودکان فقيريا بي‌سرپرست،کودکان غیرفارس،كودكان دوياچندزبانه وكودكاني كه نمي‌توانندبانظام آموزشي وفق يابندمي‌باشندوبيشتردرمناطقي كه افتراق فرهنگي وزباني بامناطق ديگركشوردارندديده مي‌شود.كودكان دراين مناطق،زبان تحمیلی فارسي(زبان رسمي باآموزش همزمان زبانهاي رسمي ومادري رسميت مي يابد ولي متاسفانه اين کودکان مجبوربه آموزش زبان فارسی یابیسوادی هستند.)يادمي‌گيرندودروفق دادن خودبانظام آموزشي تحمیلی فارسی مشكلات بيشتري دارند.مثلارتبه بیسوادی آزربایجان ازرتبه چهارم به رتبه بیستم کشوری تنزل پیداکرده است.درعين حال،فقر اقتصادي وفرهنگي،كمبوداعتبارات وامكانات آموزشي،بيكاري تحصيل كرده‌هاوبي‌سوادی اوليااين پديده راتشديد مي‌كند.هرچندكه خوداين عوامل نيزمي‌تواندمعلول فقرفرهنگي اين مناطق وتمركزگرايي شديد سيستم آموزشي حاكم،باشد.

    بااينكه درطي سالهاي پس ازانقلاب اقدامات مثبتي درزمينه محروميت زدايي وتوسعه اقتصادي صورت گرفته وتغييراتی رادروضعيت عمومي اين مناطق درمقايسه بادوران باستان پرستي وپان آريايي پهلوي به دنبال داشته است.ولي هنوزهم آثارسياستهاي شوونيستي ويكسان سازي فرهنگي(اليناسيون وآسيميلاسيون)كه دردوران ستمشاهي صورت مي‌گرفت ادامه داردوفاصله رفاه وتوسعه اين مناطق درآمارهاي اقتصادي وتدوين بودجه كشورمشهوداست. ازسوي ديگر،به نظرمي‌رسدتفاوت زباني وفرهنگي عامل اصلی شكل گيري اين پديده باشد.

    رشد علمی

    برنامه هاومطالب درسي معمولاواژگان فراوان ومطالب درسي پيچيده اي راشامل ميگردندو اين مطالب درچارچوب تدريس مدرسه اي معنادارو کلاسی،يادگرفته مي شوند.ازانجاكه رشدمستمرعلمي دآنش آموزان مورد تاكيدمدرسه ونظام آموزشي ميباشد ضعف درزبان فارسي براي دانش آموزان غيرفارس ميتواندموجب تاخيردرارتقاءعلمي،شكست تحصيلي ومشكلات عاطفي ورواني گردد.دراين شرايط زمان زيادي معمولاهدررفته و متعاقبامردودي هاي متعددي رادرپي مي آورد.درهرموردمردودي نيز احتمال ترك تحصيل50درصد ودرمردودي دوم تا90درصدافزايش مي‌يابد.با اين حال امكان رشدمستمرعلمي وپيشرفت تحصيلي به زبان مادري قابل وصولتر وامكانپذيرتراست چراكه محيط خانوادگي وفرهنگي دانش آموزان انگيزه‌هاي فراواني جهت ارتقاي سطح تحصيلي فراهم مي‌آورد.در مواردي كه دانش آموزان غيرفارس مجبورنداززباني كه به خوبي رشدنكرده در مدرسه استفاده كنند رشدعلمي كمتراتفاق افتاده ويانسبتاكندصورت مي‌گيرد كه آمارهای افت یا بازماندگی تحصیلی گویای این مساله میباشد.هرچندكه دانش‌آموزان اين مناطق باتلاش وممارست دوچندان ضعف‌هاي سيستم آموزشي موجودراخوددرطي ادامه تحصيل حتي درمقاطع آموزش عالي پوشش مي‌دهند.

    ضرورتهاي روان شناختي

    رشد شناختي

    رشدشناختي به صورت بهره‌گيري ازتفكرخلاق وانتزاعي وتعامل اجتماعی کارامدنمودپيدامي‌كند كه بازندگي روزمره،محيط فرهنگي–اجتماعي، ارزش‌هاي خانوادگي ورشداخلاقی نيزارتباط نزديكي دارد.زبان در شكل‌گيري سطوح تفكر ومراحل رشدشناختي اهميت بسزايي داشته و معمولابارشدشناختي وسطوح تفكرفردارتباط مستقيمي دارد.آموزش به زبان مادري مي‌تواندبخاطرتعامل پوياي فردباخانواده ومحيط زندگي بعنوان عامل مهمي دررشدشناختي بوده درتسلط به زبان فارسي نيزمؤثرباشدودر صورت نبوداين آموزش،آموزش زبان فارسي به نقشهاي محدودوساده شناختي ومهارتهاي پايين اجتماعي محدودگرديده وامكان خلاقيت علمي راكندتر مي‌كند.با توجه به اينكه محتواي مطالب درسي چندان ساده،نظام‌مندوبه دورازتوالي مصنوعي نمي‌باشداهميت اين مساله دوچندان مي‌باشد.

    رشد عاطفي

    تدريس تنها به زبان تحميلي ميتوانداعتمادبه نفس،اضطراب،فراراز مدرسه،ارتباط باهمسالان،موفقيت درسي وسازگاري كودكان راتحت الشعاع قراردهدكه درتعامل باعوامل ديگردرمواردی تا بحران هاي هويتي وشخصيتي پيش رفته وزمينه گرايش به برنامه هاي كشورهاي همجواروهمفرهنگ رانيزفراهمتر ميسازد.

    بعنوان مثال ناكاجيما معتقداست كه كودكان دردرجه اول بايد به زبان مادري شان(ژاپنی)تسلط پيدا كنند وبعدازآن بقيه درسها از جمله انگليسي رافراگيرند،چراكه تدريس همزمان زبان انگليسي و ژاپني در سنين پايين تر توان يادگيري كودكان را كاهش داده ومشکلات عاطفی انان را تشدید میکند.ايندرحاليست كه در حال حاضر امكان آموزش زبان مادری در اين مناطق وجود ندارد و مقايسه وضعيت اقتصادي-اجتماعي اين مناطق در مقايسه با كشوري چون ژاپن عمق فاجعه را نشان مي دهد. يكي از علل بالاي آسيب هاي اجتماعي در مناطق مهاجر نشين و حاشيه اي تهران(توركهاي تهران)همين مساله مي باشد چرا كه امكان سازگاري فرهنگي و مدرسه اي اين كودكان را كا هش مي دهد.

    رشد اجتماعي

    ارتباط، به منزله‌ي مبادله افكار و اطلاعات است و متداول‌ترين شيوه‌ي ارتباطي نوع انسان، زبان است زبان داراي كنش دوگانه‌اي است و مي‌توان آن را هم وسيله‌ي شناخت يعني ابزار فكر و هم وسيله‌ي ارتباط يعني ابزار زندگي اجتماعي دانست. وابستگي تنگاتنگ زبان با رشد موجب مي‌شود كه اكتساب آن از تعامل‌هاي فرد با جهان جسماني و جهان اجتماعي اجتناب‌ناپذير باشد. هر بي‌نظمي در رفتارهاي كلامي، مي‌تواند آثار كم و بيش مهم بر زمينه‌هاي ارتباطي و عاطفي با والدين داشته باشد، تعامل مادر – كودك به همراه راهنماييهاي كلامي مادر يا والدين كه بستگي به سطح آگاهي و دانش وي دارد، زيربناي رشد مهارتهاي ارتباطي و كلامي كودكان را تشكيل مي‌دهد. فضاي غني فرهنگي قومي نيز مي‌تواند تأثير مطلوبي در فراهم‌آوردن محيطي مناسب در دوران رشد كودكان به وجود آورد. همزمان با رشد شناختي و زباني، كودكان درباره عواطف نيز مفاهيمي كسب مي‌كنند و قوانين فرهنگ و اجتماع خود را درباره بيان عاطفي مي‌آموزند. حتي علي‌رغم اينكه سناي آمريكا انگليسي را اخيراً پس از چند قرن از تصويب قانون اساسي زبان رسمي اعلام كرد، براساس قوانين موجود آمريكا، دولت موظف است اسناد و مدارك و خدمات عمومي را به ساير زبانها در اختيار مردم قرار مي‌دهد.

    هويت

    پيوندهاي فرهنگي موجود مانند دين مشترك، زبان مشترك، ادبيات مشترك و …، پيوندهاي معنوي استواري ميان مردمان ساكن در جغرافيايي ويژه به وجود مي آورد، چشم انداز سياسي ويژه ملت را به آنان ارزاني مي دارد و آنان را از گروه هاي انساني ساكن در پهنه هاي جغرافيايي ديگر متمايز مي سازد و شخصيت و هويت ويژه اي به آنان مي بخشد. .. واژه هويت به معني« چه كسي بودن » است و نياز به داشتن آن است كه حس شناساندن خود يا يك سلسله عناصر فرهنگي و تاريخي را در فرد يا گروه انساني(ملت) تحريك مي كند.
    همانگونه كه يك فرد، نيازمند شناخته شدن به نام و ويژگي هاي خاص خود و شناساندن خود بدان نام و ويژگي هاست، يك گروه انساني نيز نيازمند شناخته شدن و شناساندن خود به يك سلسله پديده هاي مادي و معنوي است كه شخصيت ملي ويژه و شناسنامه متمايزي را پديد مي آورد.
    پويايي اين پديده هاي مشترك است كه مفهوم ملت را واقعيت مي بخشد؛ پديده هايي چون دين مشترك، زبان مشترك، سلسله خاطرات سياسي مشترك، برخي ديدگاه هاي اجتماعي مشترك، سرزمين سياسي مشترك، آداب و سنن و ادبيات و فولكلور مشترك و در كل، مجموعه اي از همه اين مفاهيم،« شناسنامه اي» ملي مي سازد كه« هويت » ملي يك گروه انساني يا يك ملت را واقعيت مي بخشداگر زبان را مجموعه ابزارهاي ارتباطي هرفرد بدانيم كه وابستگي مستقيم به هويت فرهنگي واجتماغي وجغرافياي فرد داردميتوان نتيجه گرفت فردي كه با هويت قومي خود بيگانه است از هويت ملي نيز عاري خواهد بود.در واقع زبان هر ملت محور فرهنگي وعامل هويت بخشيدن آن است وهجمه عليه يك ملت و زبان و فرهنگ آن نوعي وازدگي را به ويژه در نسل نوجوان آن ملت مثلا در بين توركهاي تهران ايجاد ميكند طوري كه انان از هويت وزبان مادري خود اعلام برائت كرده وحتي از زبان تكلم به زبان مادري نيز احساس نارضايتي ميكنند.نتيجه اين دگرديسي يا رويگرداني فرهنگي در تحقيرهاي فزاينده ملت تورك توسط توركهاي آسيميله وتحقيرشده ديده ميشود.

    ضرورتهاي اجتماعي

    اين دانش آموزان معمولادرمعرض تبعيض‌هاوتعصبات قومي درمورد محتواي مطالب آموزشي كتابهاي تحصيلي،كيفيت وروش آموزش، محدوديتها،مقررات وحساسيتهاي آموزشي،رفتار معلمين،اشتغال به كار دانش آموزان،كمبوديانبودمعلم وبيسوادي اوليا قراردارند.در سطوح عمومي جامعه نيزتبعيض هاي كلي بين اين مناطق ومناطق ديگراحساس مي گرددوفقراقتصادي-فرهنگي مشهودميباشد.در كل ميتوان گفت كه كودكان اين مناطق وضعيت پايين گروه اقليت زباني منطقه خود وهمزبانان و همتايانشان(تبعيض ها وتعصبات عليه ملتهاي ديگر)راتجربه ميكنند. بعنوان مثال حکومت منحوس پان فارسیستی پهلوی درراستای این سیاست بخاطرعقده های فروخورده،حس خودبزرگبینی ونیزفرونشانی اعتراضات آزادیخواهانه وحق طلبانه ملتها به ویژه تورکهابه ترویج حکایتهاولطیفه های تحقیرامیزدرموردآنان پرداخت تاتصویرعمومی این ملت رادرسطح جامعه مخدوش ساخته وهمگرایی سایرطیفهای جامعه راباآنان کاهش دهدوافرادي كه درمراكزفرهنگي لانه كرده انداين سياستهارابه شدت ادامه داده ودرراستاي منافع شوونيستي وضداسلامي خود بي اعتمادي بين حاكميت واين ملتهاراتشديد مي كنند.در ادامه اين سياستها بودجه كرمان دردوران سازندگي300برابربودجه چهاراستان شمالغرب كشور بود ويا درحال حاضر5000نفرسرمايه گذارآزربايجاني دراستان يزدحضوردارند ورييس شوراي شهريزديك فردآزربايجاني است. بااين حال،علیرغم فراهم نبودن محيط مناسب فرهنگي-اجتماعي براي دآنش آموزان غيرفارس زبان، تبعيض ها،تعصبات وتحقيرهاي قومي هنوزدرسطح جامعه مشاهده مي گرددوترويج افكاروانديشه هاي باستان گرايانه تفرقه انگيز وبرتري جويي فرهنگي ادامه دارد وحتي افرادي چون ماهي صفتهاازاين مساله بعنوان وسيله تمسخرفرهنگ هاي دیگروكسب درآمداستفاده مي كنند.جالب اينجاست كه ارگانهاي تصميم گير نیزبه نظاره وچه بساباسکوت به تقو يت اين خط فكري مي پردازند.

    ضرورتهاي حقوقي

    قانون اساسي :اصول 15، 19، 22 و 23 برابري و علم تبعيض اجتماعي، فرهنگي و… را تصريح مي‌كند.

    مواد 2، 9 و 19 قانون الحاق ايران به ميثاق بين‌المللي مصوب 17/2/1354 مجلس شوراي ملي وقت نيز اين مساله را تصريح مي‌كند.

    يكي ازاهداف برنامه هزاره سوم ملل متحدريشه‌كني بيسوادي درجهان تاسال2015 ميباشد.

    پيمان‌نامه جهاني كودك يونيسف: مواد 2: علم تفاوت بين كودكان، ماده 8: هويت كودك، ماده 28؛ حق آموزش عمومي، ماده 31؛ پاسداري از فرهنگ و زبان مادري ملتها و اقوام ساكن در كشورها را مورد تأكيد قرار مي‌دهد.

    یونسکو:باسوادکسی است كه به زبان مادري خود بخواند و بنويسد.

    اعلاميه جهاني «تنوع فرهنگي» درسال 2001، اين مقوله را در ارتباط با چهار عنصر تكثرگرايي، حقوق بشر، خلاقيت و همبستگي بين‌المللي مورد بررسي قرار داده است و در ماده 6 اين اعلاميه؛ چندزباني، دسترسي برابر به هنر و دانش فني و علمي و اين كه كليه فرهنگها حق و امكان ابراز و اشاعه خود را داشته باشند، تضمين شده است

    ديدگاه اسلام

    جداگانه و ممتازبودن نسبت به ديگران، اصلي كهن است و ريشه در ژرفاي معنويات دارد، چنان كه در قرآن كريم آمده است:« يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبايل لتعارفوا انِّ اكرمكم عندا… اتقيكم »؛ (شعوب جمع« شعب» در عربي، با مفهوم« ملت » در فارسي، برابري دارد)؛ اي مردم! همانا شما را از مرد و زن آفريديم و شما را به صورت ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا از هم متمايز باشيد. همانا گرامي ترين شما نزد پروردگار، پرهيزگارترين شماست(حجرات-۱۳). به اين ترتيب به اعتبار قرآن كريم است كه مي توان گفت امت بودن و ملت جداگانه و متمايز از ديگران بودن در اسلام با هم منافات ندارد.با اين حال با رعايت اصل عدالت امت واحده اسلامي رابرمبناي برتري تقواي اسلامي مورد تاكيد قرار ميدهد.
    به هر حال ارضاي حس تعلق داشتن به هويت ملي ويژه، زيربناي انگيزه معنوي اصلي در انديشه هر انسان و هر گروه انساني ويژه است.. شعار عدالت، محوري‌ترين شعار دولت كنوني است؛ شعاري كه مبناي آن تأسي به عدالت «علوي» است، عدالتي كه عدالت فرهنگي، اجتماعي و… را شامل مي‌شود. از دولت كريمه علوي انتظار مي‌رود كه هر چه سريعتر عدالت در زمينه حقوق فرهنگي و زبان و… تمامي مليتهاي ايران را برآورده كند كه به فرموده محمد (ص) مملكت فقط و فقط با عدالت باقي خواهند ماند.

    زبان مادری

    به نظر مي‌رسدآموزش به زبان تحميلي غیر مادري مهمترين عامل بازماندگي از تحصيل در اين مناطق مي‌باشد ، با توجه به عوامل ذكر شده قبلي موفقيت درسي مستلزم فراهم بودن همه عوامل مذكور مي‌باشد . در صورت آموزش اوليه به زبان مادري ،‌كودك در طول آموزش واژ‌گان بيشتري را فراگرفته ،‌درك معنايي بالاتري داشته ، نحو وي نيز پيچيده‌تر گرديده و تمايزات و اجشناختي ظريفي در فراگيري زبان مادري به وجود مي‌آيد.ضمن اينكه توجه به كاركرد زيباشناختي (ارجاعي، معناشناسانه و حسي) زبان و رابطه معنايي بين عناصر زباني نيز از اهميت به سزايي برخوردار است. با مرور زمان مهارت خواندن و نوشتن افزايش يافته و در طول بزرگسالي نيز زبان مادري تكامل يافته‌تر و متنوع‌تر گرديده و ظرافت معنايي گسترش مي‌يابد. در واقع فراگيري زبان يك فرايند بي‌پايان در طول زندگي روزمره است و در طول دوره 2 يا 5 ساله نمي‌تواند اتفاق بيافتد اين در حالي است كه امكان هيچ گونه آموزشي به زبان مادري وجود نداشته وحتي اجازه برگزاري سمينار در روز جهاني زبان مادري(2اسفند)داده نمي شود. در عين حال آموزش به زبان فارسي نيز فرايندي پيچيده، در حال تكامل و پويامیباشد و براي تسلط در اين زبان نيز مدت زمان طولاني حتي تا سطح تحصيلات دانشگاهي ( اگر بتوان تسلط زباني پيدا كرد) مورد نياز مي‌باشد. لذا موفقيت درسي در زبان دوم نيازمند رشد علمي ، شناختي و فرهنگي متناسب با زبان اول يا مادري اين دانش آموزان مي‌باشد.

    آيا يك فرد غير فارس مي‌تواند به سطح تسلط زباني فردي فارس زبان دست پيدا كند؟

    علی رغم اینکه در بسياري از ايالات آمريكا از جمله ايالت مكزيك‌نو كه انگليسي و اسپانيايي ودرايالت هاوايي هاوايي و انگليسي‌به طور همزمان تدريس مي‌گردند بازهم از نظر تسلط زباني حداقل 7- 10 سال زمان لازم است كه يك كودكي غيرانگليسي زبان ازنظر تسلط زباني به كودك انگليسي زبان برسد.با اينكه بعنوان نمونه درهند67سويس4،چين5،افغانستان6،وعراق5زبان رسميت آموزشي دارد( در بروكسل پايتخت بلژيك كه پايتخت اتحاديه اروپا نيز مي‌باشد خانواده‌ها كه هلندي يا فرانسوي زبان هستند بسته به زبان رايج در خانه فرزندان خود را به يكي از مدارس مي‌فرستند و كودكان زبان ديگر را به عنوان زبان دوم آموخته و با تسلط صحبت مي‌كنند. نام خيابان‌ها و علايم ترافيكي نيز همواره به هر دو زبان نوشته مي‌شود. حتي مهاجران ترك و عرب نيز به زبان خود مي‌توانند آموزش ببينند).ولي در جامعه‌ما اين كودكان به زبان مادري آموزشي نمي‌بينند ، بعنوان يك سوال آيا امكان تسلط زباني براي اين كودكان فراهم است؟‌

    از نظرتسلط زباني با توجه به ارتباط تعاملي عوامل فوق‌الذكر، ارتقا دانش آموزان اين مناطق به سطح زباني دانش آموزان فارسزبان بسيار دشوار و چه بسا غير ممكن به نظر مي‌رسد چرا كه دانش آموزان فارسي زبان به طور مداوم و پيوسته در حال تقويت مهارتهاي زباني و علمي خود هستند ضمن اينكه عوامل اجتماعي – فرهنگي و اقتصادي مي‌تواند ميزان اين فاصله را تشديد كند. لذا رقابت دانش آموزان غير فارس با دانش آموزان فارس زبان از نظر تسلط زباني بيهوده به نظرمي‌رسد.

    با توجه به تاثير عميق عوامل فوق در سيستم آموزشي حاكم اكثريت قريب به اتفاق كودكان غير فارس بدون تسلطزباني مدارج علمي را طي مي‌كنند و توانايي رقابت با فارس زبانهارا از اين نظر ندارند . هر چند كه با پشتكار و تلاش فراوان در زمينه‌هاي ديگرعلمي و عملي موفقيتهاي دوچنداني را به دست مياورند، چه بسابتواننداين ضعفهاي ظاهري را پوشش داده و تا حدودي از تيررس تحقيرها ، تبعيض‌ها و تعصبات قوي خود را دورنگه ‌دارند.

    بنابراين مهمترين عامل جهت تسلط به زبان فارسي، تحصيلات دانش‌آموزان به زبان مادري مي‌باشد، آموزشي صرفا به زبان فارسي براي دانش‌آموزان غيرفارس به ويژه از سال سوم ابتدايي كه نيازهاي خاص علمي ، شناختي و … دانش آموزان تشديد مي گردد در امر تحصيل پيشرفت چنداني را فراهم نمي‌كند.درجهت تسلط علمي بيشتر ، آموزش به زبان مادري مهارتهاي تفكر علمي – اجتماعي و شناختي را افزايش مي‌دهد . در اين صورت يادگيري توانايي ها و مفهوم سازي‌هاي پيچيده از زبان اول به زبان دوم منتقل مي‌گردد چرا كه با رشد زبان مادري مهارتهاي ربان دوم نيز گسترش مي‌يابد.لازم به ذکر است که عوامل ذكر شده در عين حال لازم و ملزوم يكديگر بوده و بي‌توجهي به هر كدام مي‌تواند پيشرفت تحصيلي فرد را باز داشته يا كندتر كرده و زمينه بازماندگي يا ترك تحصيل را فراهم آورد. به اين ترتيب با رويكرد فرهنگي – تربيتي مي‌توان شهروندي را تحويل جامعه داد كه علاوه بر داشتن شرايط مناسب با ويژگي‌هاي يك شهروند ايراني و اسلامي بتواند با حفظ هويت قومي، ملي و ديني خود به عنوان يك شهروند جهاني نيز ايفاي نقش نموده و با جهان در حال تغيير، تعاملي سازنده داشته باشد

    آموزش به زبان مادري مي‌تواند موفقيت دراز مدت دانش‌آموزان را تامين كرده وامكان پيشرفت در زبان مادري ، فرهنگ قومي وکسب هويت ملی را تسهيل مي‌كند. در اين صورت مهارتهاي اجتماعي ،علمي و فرهنگي كسب شده در هر زبان ، زبان ديگر را نيز تقويت مي‌نمايد وتنها به اين صورت مي‌توان تبعيض آموزشي را به حداقل رسانده و زمينه‌هاي بازماندگي از تحصيل را كاهش داد. البته در سالهاي آينده آموزش و پرورش قصد دارد برنامه‌هاي آموزش پيش دبستاني را در سنين پايين تر براي كودكان به اصطلاح دو زبانه اجرا کند ،در حالیکه در اين مناطق اكثريت قريب به اتفاق مردم تك زبانه محسوب مي‌شوند پس در واقع با توضيحات بالا اصطلاح دو زبانه معنی نداردو اجراي اين برنامه مصداق عيني «‌ آب در هاون كوبيدن» است. در غين حال مفهوم آموزش، مقدمه‌اي براي يادگيري و اعم از تدريس است و فرهنگ عمومي جامعه را شامل مي‌شود. در كنار اين آموزش زبان مادري ، آموزش رسانه‌آي نيز ضرورت دارد.

    مبارزه با فقر اقتصادي ، فرهنگي ، تبعيض‌هاي اجتماعي و تعصبات قومي بي‌مورد ،‌ ايجاد تنوع در آموزش و مقررات آموزشي ، اصلاح وتغييرات نظام ارزشيابي مبتني بر نمره ، تغيير محتوا ومنطقه‌اي كردن توليد محتواي آموزشي،‌ آموزش بزرگسالان و والدين ، توسعه آموزشهاي غيررسمي وتشكيل كمتيه‌اي ملي در زمينه آموزش زبان مادري و زبان رسمي مي‌تواندموفقيت در دستيابي به اهداف برنامه هزاره سوم را فراهم كند . در عين حال زمينه تقويت وحدت و هویت ملي و رشد و توسعه عمومي در مناطق مختلف كشور فراهم خواهد شد.

    #9855
  2. Azərbaycan Milli Dirəniş Təşkilatı
    منبع : http://www.azadtribun.net/x1200.htm

    تبیین و تحلیل دیدگاه های آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی ( تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان ) درگفتگوی مسئول روابط عمومی(AMDT ) با نشریه داخلی دیرنیش سسی

    سوال : در عرصه سیاست داخلی و خارجی ایران مسئله انرژی هسته ای از مهم ترین مسائل به شمار می آید دیدگاه تشکیلات در این مورد چیست ؟

    در گفتگوی قبلی هم اشاره نمودیم که آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی با پیوستن ایران به باشگاه هسته ای جهان مخالف است. به نظر ما در ایران پیشرفت سیاسی و نظامی نه در خدمت مردم بلکه برای تقویت و تضمین ماندگاری نظام حاکمه و سیستم سانترالیسم فارس گرا می باشد. شما دقت کنید تمام صنایع زیر بنایی تاسیسات هسته ای ایران در مناطق مرکزی ایجاد شده. بعد از تغییر در هیئت مذاکره کننده ایران و آمدن آقای لاریجانی سیاست هسته ای ایران منطبق با اندیشه های جریان راست سنتی در ایران طراحی می شود. این تصمیمی است که در شورای عالی امنیت ملی گرفته شده یعنی ارکان نظام در این تصمیم دخیل اند. اینها بالاخره بسته پیشنهادی اروپا را خواهند پذیرفت، یعنی تا دقیقه نود برای جواب گویی به افکار داخلی با پرونده هسته ای بازی خواهند کرد. نظام با آن شعار هایش نمی تواند به یکباره تعلیق انرژی هسته ای را بپذیرد، چون 27 سال تمام با شعار مرگ بر آمریکا به جنگ اپوزسیون و جنبش های ملی گرای غیر فارس در ایران رفته و آنان را به شدید ترین وجه سرکوب کرده است. فارغ شدن ایران از مسئله انرژی هسته ای چه با اتم چه بی اتم یعنی آغاز تسویه حساب با همه حرکت ملی آذربایجان هم از این گردونه خارج نیست. در کل به نظر آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی در خوشبینانه ترین وضعیت نظام حاکمه برای خود خط قرمز هایی را ترسیم نموده و بالاخره بسته را خواهد پذیرفت ولی در بدترین وضعیت اگر ایران بتواند بازی را آنگونه که خود می خواهد پیش ببرد و در زمان باقی مانده رسما به قدرت هسته ای تبدیل شود تداوم مبارزه ملی در آذربایجان با یک قدرت هسته ای که قدرت چانه زنی اش در عرصه بین الملی بالا رفته بر ملت آذربایجان بسیار سخت خواهد بود .

    سوال : در روزهای اخیر جنگ شدیدی در فلسطین و لبنان در جریان است، دیدگاه تشکیلات در رابطه با این درگیرها و کلا در رابطه با مسئله فلسطین و اسرائیل چیست ؟

    آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی در رابطه با سرنوشت ملتها همان نظریه را دارد که برای خود ملت آذربایجان طلب می کند. یعنی تعیین حق سرنوشت سیاسی و ملی بدست خود ملتها برای حاکم نمودن دمکراسی به شیوه های دمکراتیک. طبیعتا ملت فلسطین نیز صاحب این حق است . ملت فلسطین 50 سال مبارزه خونینی را پشت سر گذارده بالاخره رهبران ملت فلسطین با توجه به شرایط جهانی این را قبول کرده اند که بر پایه پیمان اسلو و طرح راه با اسرائیل به صلح برسند و استقلال کشور فلسطین را اعلام کنند در لبنان هم همینطور بعد از جنگهای داخلی لبنان بالاخره قدرت مرکزی در بیروت در حال تثبیت شدن بود. ولی ترور رفیق حریری وضعیت را دچار تحول نمود. واقعیت این است که قدرت های منطقه ای برحسب منافع خود خواهان حل شدن مسئله فلسطین و لبنان و عراق نیستند و تا زمانی که منافع قدرت های منطقه ایجاب نکند ملت فلسطین و لبنان روی آرامش را به خود نخواهند دید.

    سوال : حماس در فلسطین توانست با اکثریت آرا دولت تشکیل دهد ولی آمریکا و اسرائیل نپذیرفتند در لبنان هم همینطور حزب الله توانست بسیاری از کرسی های پارلمان لبنان را بدست آورد ولی اصرا برای از بین رفتن حزب الله است ؟

    ظاهرا همینطور است، ببینید اصرار برای از بین رفتن حزب الله نیست هدف زمین گذاردن سلاح دور شدن از تروریسم است. حماس و حزب الله لبنان بعد از فشار های جهانی از مبارزه مسلحانه فاصله گرفتند ولی هیچوقت اصل مبارزه مسلحانه را تعطیل نکردند این مغایر با روحیه صلح است. این دو گروه شبه نظامی قبل از آنکه وارد عرصه معادلات سیاسی شوند سرنوشت سیاسی خود را با سیاست های منطقه ای سوریه و ایران گره زدند. این ایران و سوریه است که در لبنان و فلسطین می جنگند نه حماس و حزب الله به نظر ما بحث در گیری کنونی در منطقه در رابطه نزدیک با مسائل هسته ای ایران و جنگ عراق دارد این مسئله را می توان از سخنان اخیر رایس و احمدی نژاد آنالیز کرد. ایران برای مقابله با مشکلات داخلی و خارجی خود نیاز به اهرم فشار دارد ، اینها بارها گفته اند که در صورت فشار به ایران منطقه روی آرامش را نخواهد دید، اگر مطالب کیهان را مطالعه کنیم خواهیم دید که اینها بر طبل جنگ می کوبند. در عراق هم همینطور است بالا گرفتن در گیری بین سنی ها و شیعیان بی ارتباط با مسائل هسته ای ایران حتی در رابطه با مسائل جناحی ایران نیست در این بین حزب الله و حماس هر چقدر هم به اصول مبارزه پارلمانتیستی نزدیک شوند نخواهند توانست کاری از پیش ببرند. اسرائیل سیاست خود را بر پایه نابودی حزب الله گذارده و خانم رایس نیز در مصاحبه اخیر خود گفته که پروژه خاورمیانه جدید استارت خورده.

    سوال: ترکیه هم برای حل بحران منطقه وارد میدان شده و سعی در میانجی گری دارد این در حالیست که مسئله تروریسم در خود ترکیه بیسار حاد شده؟

    ترکیه بعنوان یکی از کشورهای مسلمان قدرتمند منطقه با اسرائیل و فلسطینیان رابطه نزدیکی دارد. در ترکیه دولتی اسلام گرا بر روی کار است و عضو موثر سازمان کشور های اسلامی ست طبیعتاً با ید وارد مسئله شود. اما دخالت ترکیه با دخالت های سوریه و ایران بسیار متفاوت است . ما می بینیم که از یک سو “خالد مشعل “از مسئولان حماس بعد از پیروزی حماس در انتخابات به ترکیه می رود و از سویی نیز رابطه نظامی و سیاسی ترکیه با اسرائیل گسترش می یابد. یعنی ترکیه دنبال سیاست تعادل در منطقه است نه ایجاد بحران. گروه های تروریست کرد pkkدر لبنان و تا این اواخر در سوریه پایگاه نظامی داشتند و این خوشایند دولت ترکیه نیست. از سویی نیز همین گروه های تروریست کرد با استفاده از شرایط بحرانی منطقه در شمال عراق به سازماندهی خود مشغولند دولت ترکیه برای پیش بردن اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود در مقابل تروریسم مجبور است که تمام راه های دیپلماتیک را در پیش گیرد و این حق طبیعی دولت ترکیه است.

    سوال : کرد ها سالهاست که برای استقلال خود مبارزه می کنند این مبارزه در عراق، ایران، سوریه و ترکیه تا به امروز ادامه داشته حالا آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی اگر به نظریه حق تعیین سرنوشت سیاسی و ملی ملتها معتقد است مبارزه کرد ها را چگونه ارزیابی می کند؟

    ببینید مبارزه برای تعیین حق سرنوشت سیاسی و ملی با تروریسم فاصله زیادی دارد. در خود ایران کرد ها سالهاست که مبارزه می کنند کسی در حرکت ملی با آنها مشکل ندارد، مشکل اساسی در افراطی گری و نقض حقوق دیگران است. وقتی تیم های نظامی گروه پژاک و PKK وارد عملیات می شوند طبیعتاً اقتصاد منطقه، امنیت منطقه آسیب می بیند و منطقه نظامی می شود. حاکم شدن فضا امنیتی و نظامی در مبارزه ملی ما هم اخلال ایجاد می کند. ارتجاع شو نیستی نیز با بهانه قرار دادن امنیت منطقه از سرمایه گذاری و ایجاد صنایع مادر در منطقه خود داری می کند و ما این را نمی توانیم قبول کنیم. در کنار این گروه های تروریستی کرد پا را از این هم فراتر گذارد و ادعاهای ارضی خود را در غرب آذربایجان مطرح می کنند در این وضعیت ما با آنها مشکل پیدا می کنیم اگر آنها مبارزه را در کردستان ادامه دهند کسی با آنها مشکل ندارد. در ترکیه هم وضعیت اینطور است در سالهای اخیر احزاب کرد در ترکیه شروع به فعالیت کرده اند. جمعیت دمکراتیک یک حزب کرد است شهر استانبول و دیگر های ترکیه آزادانه میتینگ سیاسی می گذارند. ولی در جنوب و جنوب شرقی ترکیه وضعیت فرق می کند.گروه های تروریست کرد با اعمال تروریستی خود دولت ترکیه را مجبور دفاع مشروع می کنند. ترکیه در شرایط ورود به اتحادیه اروپا آزادی های مدنی را گسترش داده و گروه تروریستی PKK نیز از آن بخوبی سو استفاده می کنند. تروریسم کور و هدف قرار دادن اهداف غیر نظامی و مردم نمی تواند معنایی داشته باشد، آیا ترکیه تا بحال بی دلیل به کرد های عراق ضربه زده است؟ آنها بنا به منافع ملی خود رابطه دوستانی دارند.

    سوال : ترکیه در مورد کر کوک و ترکمن های عراق دخالت کرد.

    سیاست ترکیه در طول تاریخ حمایت از ترک ها بوده این به دور از منطق و قاعده نیست. ما این سیاست را در مورد ترکهای کریمه دیدیم ، در سال 1918 در آذربایجان دیدیم ، در خود آذربایجان جنوبی هم این اتفاق افتاد در قبرس هم چنین بود و حالا در کر کوک هم دولت ترکیه برای دفاع از جان ترکها وارد عمل شد و آنهم نه با دخالت رسمی بلکه با حمایت مالی و معنوی مسئولیت اصلی در کرکوک بر عهده جبهه ترکمن عراق بوده است. ما هم به عنوان آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی خودمان را حامی برادران ترکمن عراق و سایر ترک های جهان می دانیم .

    سوال: سیاست آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی در رابطه با مشکل تروریسم کرد در غرب آذربایجان چیست ؟

    مسئله غرب آذربایجان و مشکل تروریسم در آنجا به مانند مسئله قاراباغ برای آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی بسیار مهم است. دوستان ما در شهر های آذربایجان غربی بر اساس سیاست های تشکیلاتی به دقت و حساسیت مسئله را دنبال می کنند. کمیته مبارزه با تروریسم و دفاع از غرب آذربایجان تشکیل یافته و امیدواریم که به زودی کار خود را بر اساس پرنسیب های تشکیلاتی کار خود را شروع کند. ما در غرب آذربایجان با کسی مشکل نداریم دوستان، تا زمانی که برای ملت آذربایجان مشکل درست نکنند که بعضا می کنند صلح و آرامش بر قرار است ولی اگر همینطور ادامه دهند بنده از طرف آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی اعلام می کنم که ما نیز آماده هستیم که تحرک نشان دهیم. سیاست تشکیلات فعلا بر اساس آگاهی دادن به خود ملت آذربایجان است دوستانمان در شهر های غرب آذربایجان این کار را بصورت سیستماتیک آغاز خواهند کرد.

    سوال : دیدگاه آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی در مورد آینده قاراباغ چیست ؟

    موضع کلیه طیف های حرکت ملی آذربایجان در مورد قاراباغ اشغالی شفاف و کاملا مشخص است. آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی کاملا اعتقاد راسخ دارد که مناطق اشغالی باید به هر نحو ممکن آزاد شوند. به نظر ما حامیان منطقه ای و بین الملی رژیم اشغالگر ارمنستان هیچ رغبتی به حل مسئله اشغال قاراباغ ندارند. متاسفانه دولت آذربایجان نیز در این رابطه قصور اتی داشته . در مسئله قاراباغ روسیه و ایران به عنوان دو قدرت جهانی و منطقه ای منافع سیاسی ، اقتصادی و نظامی غیر قابل انکاری دارند. تثبیت امنیت اقتصادی و برتری نظامی آذربایجان منافع این دو کشور را به خطر می اندازد. در مورد خط لوله باکو جیهان هم همینطور بود در مسائلی همچو کنسرسیوم های نفتی و بحران چچن هم سیاست ایران به مانند سیاست اشغال قاراباغ جانبدار نه بود . در سالهای گذشته ایران با شدت بخشیدن به تحرکات جریانات افراطی اسلامی و تالش های آذربایجان شمالی فشار های زیادی را به آذربایجان شمالی وارد آورده این امر نتیجتا به تقویت جبهه ارمنستان در مقابل آذربایجان شمالی شده است. سیاست مدافعه از کشوری غاصب و اشغالگر برای ملت آذربایجان قابل تحمل نیست .

    سوال : در مورد خط باکو جیهان هم اینطور بود؟

    بله، با افتتاح و راه اندازی خطوط انتقال نفت و گاز سالانه قریب به 8 میلیارد دلار نصیب ملت و دولت مستقل آذربایجان می شود. سطح در آمد ناخالص ملی و در آمد سرانه بالا می رود و با قدرت گرفتن زیر بنا های اقتصادی زمینه های تقویت ارتش ملی آذربایجان فراهم می آید. از دیگر منافع سیاسی این خطوط اهمیت یافتن ژئوپولتیک و استراتژیک آذربایجان و ترکیه در منطقه و مقابل اتحادیه اروپاست در مقابل تضعیف اقتصادی و جایگاه ژئوپلتیک ایران به عنوان شاه راه انتقال گاز و نفت دریای خزر نیز برجسته می شود . برجسته تر شدن نقش منطقه ای و جهانی آذربایجان مستقل و ترکیه تاثیرات دراز مدت فراوانی بر حرکت ملی آذربایجان خواهد داشت.

    سوال: سفر احمدی نژاد به آذربایجان در شرایطی صورت گرفت که نظام حاکم شو نیستی از شوک قیام ملی خرداد ماه ملت آذربایجان و سرکوب نظامی مراسم قلعه بابک خارج نشده بود. تحلیل آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی در این مورد چیست؟

    در دیدگاه آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی سفر احمدی نژاد دهن کجی بزرگی به خواست های ملی ملت آذربایجان و خون شهیدان حرکت ملی است. این سفر علیرغم بوق و کرنا های تبلیغاتی نظام حاکم کاملا شکست خورده است. نظام ارتجاعی شو نیستی با بسیج تمام امکانات خود خواست جلوی آبروریزی را بگیرد. گزارش و اسناد موثقی در دست است که نیروهای بسیج را با اتوبوس به اینجا و آنجا انتقال می دادند، ادارات را تعطیل می کردند تا عدم حضور ملت آذربایجان ملموس نباشد. از ترس خیزش دوباره در تبریز آزادی بسیاری از فعالین بازداشت شده در قیام خرداد ماه را به تعویق انداختند. در شهر مرند تعدادی از جوانان بازداشت شدند ، در شهر سراب هنگام سخنرانی احمدی نژاد مردم با کشیدن هو به دروغ های وی جواب دادند. به نظر ما احمدی نژاد مسئول اول سرکوب خونین قیام ملت آذربایجان می باشد. سفر احمدی نژاد به آذربایجان جز دادن وعده های دروغین نتیجه دیگری نداشت.

    سوال: ظاهرا سفر احمدی نژاد به غرب آذربایجان نیز گرفتار برخی مسائل شده؟

    حساسیت در غرب آذربایجان بیشتر از تبریز و سایر مناطق آذربایجان است. فقر در غرب آذربایجان بیداد می کند، صنعت کشاورزی در منطقه کاملا ورشکسته شده، تغییر ترکیب جمعیتی همه را نگران کرده در قیام خرداد ماه دو نفر در اورمیه و قریب 15 نفر در سولدوز شهید شده اند که مسئولیت آن بر عهده فرد اول دولت ایران می باشد. استاندار آذربایجان غربی در مصاحبه با یکی از مطبوعات استانی اعتراف کرده که تعویق سفر رئیس جمهور بی ارتباط با حوادث اخیر آذربایجان نیست.

    سوال: جناح های نظام حاکمه شو نیستی خود را برای انتخابات خبرگان آماده می کنند، این در حالیست که برخی بر ترک بودن رهبر روحانی ایران تاکید دارند . دیدگاه آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی در این زمینه چیست؟

    ترک بودن و یا نبودن رهبر روحانی ایران تفاوتی به حال ملت و حرکت ملی آذربایجان نخواهد داشت. همین رهبر روحانی در تقابل با قیام ملی ملت آذربایجان بدون آنکه سخنی برای مدافعه بزند در سخنانش صراحتا دستور بر خورد خشن فیزیکی را صادر کرد. در مورد انتخابات مجلس خبر گان باید گفت که این انتخابات در بین مردم برد چندانی ندارد و صرفا جناح های داخلی نظام هستند که برای تصاحب قدرت به مبارزه می پردازند. چنانکه گفتید جناح های حاکمیت افرادی را برای آذربایجان آماده نموده اند ولی بنظر ما موضع اکثر طیف های حرکت ملی به مانند آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی مشخص و آشکار است. ما تحریم انتخابات را یکی از شیوه های مبارزه منفی می دانیم و بر آن اصرار خواهیم داشت ملت آذربایجان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نیز شیوه تحریم را برگزید.

    سوال : بعضی از دوستان در حرکت ملی آذربایجان معتقدند در رابطه با انتخابات فضا در غرب آذربایجان متفاوت است؟

    بله ، مشکل تغییر ترکیب جمعیتی و سند سازی در غرب آذربایجان مطرح است. ولی مسئله مجلس خبر گان با انتخابات مجلس ، شورا ها و ریاست جمهوری فرق دارد در مجلس خبر گان چون بحث نظارت بر رهبری مطرح است جریانهای حاکمیت برای کسب اکثریت نزاع جدی دارند و این مسئله به سرنوشت ملی ملت آذربایجان هیچ ارتباطی ندارد.

    سوال: بعضا برخی شیوه ای انتخاب شده در مبارزه ملی آذربایجان مثلا تحریم انتخابات از سوی جریانهای مخالف و موافق ایران مورد مصادره قرار می گیرد راهکار مقابله این گونه مسائل در چیست؟

    باید اعتراف کرد که این از عمده ضعفهای حرکت ملی آذربایجان است و این هم از عدم وجود تریبون رسمی و سلیقه ای عمل کردن طیف های حرکت ملی است و تا زمانی که ما بر این ضعف فائق نیاییم مشکل حل نخواهد شد. در موارد دیگر هم همینطور بود مثلا اخیر در مورد اعتصاب سه روزه اکبر گنجی برخی از فعالین در تهران در جمع دفتر تحکیم شرکت کرده و برای چند نفر سخنرانی نمودند، نتیجه حاصله چه بود؟ سخنان آنان در رابطه با عدم وجود دمکراسی در بطن خود جبهه دمکراسی و حقوق بشر و برخورد تبعیض آلود روشنفکران و مطبوعات فارس با وضعیت زندانیان ملی آذربایجان خوب بود ولی سخنان آنان سانسور و عمدا انعکاس داده نشد در مقابل مطبوعات اپوزسیون داخلی و خارجی نظام ادعا کردند که نمایندگان ترک زبان ایران نیز در این اعتصاب شرکت کردند. حال این حمایت چگونه بود در پیچ و خم تبلیغات شونیسم گم شد. در انتخابات ریاست جمهوری تعدادی از فعالین حرکت ملی با کروبی دیدار داشتند، درست است که در این جلسه فعالین توانستند برخی مشکلات را بیان کنند ولی نتیجه چه شد جز اینکه اصلاح طلبان مرکز خصوصا ستاد انتخابات کروبی بهترین استفاده تبلیغی را بردند. در مورد مهر علیزاده هم اینطور شد تعدادی اقدام کردند و نفس تحریم انتخابات در آذربایجان را شکستند. چنانکه اشاره شد در این زمینه ها هماهنگی و انسجام و ایجاد جبهه واحد بین طیف ها و جریانات حرکت ملی لازم است.

    سوال: بالاخره ملت آذربایجان نمی تواند از مسائل تهران بی تفاوت باشد؟

    کاملا درست است ولی چگونه، مسائل تهران با سرنوشت و مبارزه ملی ملت آذربایجان گره خورده ما باید قدرت چانه زنی خود را بالا ببریم تا بتوانیم در شطرنج قدرت بازی کنیم . اگر ما امیدوار باشیم با چند دیدار خواهیم توانست طیف روشنفکر و یا اصلا اپوزسیون حاکمیت را با خودمان همراه کنیم تحلیل اشتباهی ست چون ذاتاً اینها در مورد وجود ستم ملی در ایران با هم متفق القولند. در مسائل تهران تا زمان وجود احزاب قوی و هماهنگ در آذربایجان رایزنی ها و دیدارها یعنی باختن بازی.

    سوال: آیا این امر با شیوه های مبارزه مخفی احزاب و تشکیلاتها همگون است ؟

    ببینید مبارزه ملی در آذربایجان برچند بخش استوار است . بخش مخفی و راهبر و بخش نیمه علنی و آشکار، اخیرا مقالاتی در زمینه رد انتخاب شیوه مبارزه مخفی در برخی سایتهای اینترنتی آذربایجان منتشر شده بود. در این مقالات با رد تئوری آغاز سرکوب در آذربایجان و انتخاب شیوه مبارزه مخفی بر شیوه های سالهای قبل و ادامه دادن مبارزه بصورت آشکار تاکید شده بود. ما در این رابطه تنها یک سوال از نگارنده و یا نگارند گان این مقالات می پرسیم. اگر این دوستان گرامی فضا را آنقدر آزاد و دمکراتیک حس می کنند که به مانند سالهای قبل نشریات دانشجویی کار خود را شروع کنند، مراسمات مختلف برگزار شود چرا خود جرات ندارد تا نام واقعی شان را مقالات ذکر کنند؟ حتما منتقدین شیوه مبارزه مخفی و نیمه علنی بهتر از ما می داند که نتیجه این کارها بازداشت و یا بازخواست از سوی ارگانهای امنیتی و به خطر افتادن موقعیت شغلی و تحصیلی آنان خواهد بود. ما با احترام به نظریات این دوستان گرامی و سایر دوستان معتقد به مبارزه آشکار اعلام می کنیم که اصل مبارزه علنی از طرف آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی رد شده نیست. ولی معتقدیم که باید مسئولیت ها و خطوط مبارزه باید مشخص شود اگر اینگونه نباشد در زمان حاد مبارزه هیچ هماهنگی بین نیروها وجود نخواهد داشت و زحمات فعالین به آسانی مصادره و منحرف خواهد شد. در برخورد با مسائل تهران نیز وضعیت اینگونه است برای بالا بردن قدرت چانه زنی بخش علنی حرکت نیاز مبرم به سازماندهی های زیر بنایی وجود دارد.

    سوال : ظاهرا این جبهه بنام گاماج تشکیل یافته ؟

    با عرض خسته نباشید به این عزیزان ، معتقدیم که گونئی آذربایجان میلی آزادلیق جبهه سی در خارج تشکیل گردیده و ظاهرا کارهای مثبتی انجام داده . برپایی تجمعات اعتراضی در شهر های اروبا و آمریکا و دیدار با نمایندگان سایر ملتها از کارهای ارزشمند این جبهه می تواند باشد در کنار این باید ارتباط با مردم نیز مد نظر باشد این جبهه در خارج نفوذ دارد، در داخل هم باید اینگونه باشد ولی در شرایط و فضایی متفاوت.

    سوال: نظر آذربایجان میلی دیر نیش تشکیلاتی در مورد جبهه دمکراسی و حقوق بشر در ایران چیست؟

    در جواب این سوال نظر شما را به سخنان علی افشاری از اعضا برجسته این جبهه و جنبش دانشجویی ایران جلب می کنیم. وی در گفتگویی که با رادیو آمریکا داشت اعلام کرد که تا زمانی که حقوق اقوام در ایران نادیده گرفته شود جبهه دمکراسی و حقوق بشر موفق نخواهد بود.فعالین حرکت ملی آذربایجان از طیف های مختلف بارها تاکید کرده اند که در مورد سرنوشت سیاسی و ملی سایر ملتهای غیر فارس اپوزسیون داخلی و خارجی نظام شو نیست حاکمه دچار کج روی و استبداد شده اند. این را ده ها بار در عمال خود نشان داده اند. واقعاً همین طور است اکبر گنجی در دفاع از بر پایی آزادی های مدنی در ایران حرکت اعتراضی آغاز می کند، آقای اصانلو از جنبش گار گری، آقای جهان بگلو از جنبش روشنفکری و آقای موسوی از جنبش دانشجویی انتخاب می شوند ولی حرفی از جنبش قومی به میان نمی آید . با اینکه ما به تئوری جنبش قومی در ایران اعتقاد نداریم ولی مشت نمونه خروار است این آقایان هر روز از حقوق بشر، حقوق زنان و غیره سخن می گویند ولی هیچ کدام کلمه ای از جنایات اتفاق افتاده در آذربایجان و زندانیان آن به زبان نمی آورد. این یعنی عین تحجر و استبداد.ما دوباره تاکید می کنیم جریان روشنفکری فارس گرا از بعد منافع هیچ سنخیتی با منافع ملت آذربایجان ندارد تئوری ها و بنیان های فکری این جریانات بر ضد منافع ملت آذربایجان پایه ریزی شده .

    دیرنیش سسی – نشریه داخلی آذربایجان میلی دیرنیش تشکیلاتی

    نشریه صدای مقاومت – ارگان داخلی تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان

    22 İyul 2006

    #10014
  3. Al Bayraq

    رفرا ند وم : استقلا ل آذربایجان یا اسارت

    منبع : http://www.azadtribun.net/150.htm

    بی شک بر کسی پوشیده نیست که مبارزه و جنبش ملی در آذربایجان با خروشی عظیم و وسیع در جریان است. جریانات و گروههای متضاد و د رگیر در این پیکار در تقویت یا سرکوب آن تلاش کرده و هر کدام جهت رسیدن به اهداف شان راه حلها ی خود را اتخاذ نمودند. در این پیکار جمهوری اسلامی میخواهد با سرکوب ونابودی ترکها مسئله ملی را حل کند.

    فعالین و تشکلات سیاسی آذربایجان ، تاکتیک و استراتژی خود را تعیین کرده و یا در حال فرموله کردن خود هستند تا بتوانند جوابگوی مسائل مختلف مبارزات رو به گسترش مردم آذربایجان باشند.

    در همین رابطه از جانب بخشی از فعالین و جریانات سیاسی شعار و خواست برگزاری رفراندوم برای آذربایجان مطرح شده که مخالفانی را به دنبال داشته و در شرایط امروز ایران برگزاری رفراندوم را در آذربایجان، غیر عملی ودر نتیجه طرح آن را نادرست میدانند.

    در طی چند سال گذشته شوونیستهای ایرانی و ناسیونالیستهای ایرانگرا هم جهت ” تعیین نوع حکومت” ، ” تشکیل مجلس موسسان” و ” تغییر قانون اساسی” شعار رفراندوم را طرح نموده و برگزاری رفراندوم را خواستارشده اند بطوریکه رفراندوم آنها در خدمت نظام متمرکز سیاسی و حکومتی ایران وحفظ تمامیت ارضی ایران خواهد بود و دقیقا این اهداف در تقابل و تضاد با منافع و آرزوهای ملت ترک و دیگر ملل زیر دست قرار دارد.

    هدف ازطرح برگزاری رفراندم برای ترکها، اعمال اراده خودشان در اداره امور آذربایجان و تصمیم گیری در تمامی مسائل آذربایجان میباشد و اگر نخواهیم خود را فریب دهیم این مطالبات تنها و تنها در استقلال وجدائی آذربایجان متحقق میشوند . ولی علاوه بر این، دلایل و اهداف مهم دیگری هم از طرح این شعار مد نظر می باشند.

    بعد از سرکوب و ساقط شدن “حکومت ملی آذربایجان” تحت رهبری جعفر پیشه وری و فرقه دمکرات آذربایجان در تاریخ 21 آذر 1325، سرزمین آذربایجان به اشغال در آمد و ملت ترک در 58 سال گذشته در اسارت و بردگی بسر برده است ولی ترکها میخواهند به اسارت، بی حقوقی خود و اشغال آذربایجان پایان دهند. ملت ستمدیده ترک در یک دهه گذشته به آگاهی ملی مسلح شده وبا سازمانیابی به اشکال مختلف در برابر اشغالگران صف آرائی کرده و پرچم مبارزه و رهائی خود را بر افراشته است.

    رفراندم و روش مراجعه به آرا و عقاید مردم روشی دمکراتیک و مبارزه ای مسالمت آمیز میباشد که در صورت قبول و رعایت آن از طرف حکومت، مطالبه ” حق تعیین سرنوشت ملل” میتواند به آسانی و با کمترین دردسرمتحقق شود و به همین جهت فعالین و گروههای سیاسی آذربایجان نمی توانند این روش مبارزه را مد نظر نداشته باشند و برای برگزاری آ ن تلاش نکنند.

    رفراندوم بعنوان شیوه مبارزه دمکراتیک حق هر ملتی است که آنرا اسناد بین المللی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، اعلامیه اعطای استقلال کشورها، منشور سازمان ملل و غیره برسمیت شناخته شده است.

    جنبش ملی و دمکراتیک آذربایجان برای جلب حمایت، ایجاد دوستی و همکاری و توافق دولتها و سازمانهای بین المللی مجبور و موظف است ازاصول و قوانین بین المللی و روشهای قانونی مبارزه تبعیت کند. چنین روش و موضعی ماهیت رادیکال و دمکراتیک جنبش ملی آذربایجان را در افکارداخلی و بین المللی بیشتر عیان میکند.

    مردم در رفراندوم دمکراتیک نقش خود را باز یافته و آینده زندگی خود، حاکمیت و قدرت خود را ناشی از اراده خود خواهند دانست و بدین طریق با طرد ” از خود بیگانکی” اراده حکومت کنندگان اشغالگر را می شکنند.

    طرح شعار رفراندم میتواند تاثیرات مثبتی در حرکت ملی اذربایجان داشته و مردم را بیشتر به مبارزه سوق دهد.

    به این طریق ملت ترک میخواهد خواست و اراده خود را اعمال کند و اجازه ندهد اشغالگران با تحمیل انواع تبعیضها و ظلمها به آن تصمیم گرفته و تحت کنترل قرار بگیرد.

    جریانات سیاسی با گرایشات فکری متفاوت میتوانند حول محور رفراندم بمثابه شعا رو تاکتیک مبارزاتی مشترک جمع یا متحد شوند و مردم را به یک همه پرسی عمومی آماده و دعوت کنند تا مردم به آلترناتیو استقلال، و یا به اسارت و بندگی یعنی به ادامه وضعیت موجود و تائید حاکمیت اشغالگران رای دهند.

    رفراندم نباید استراتژی حرکت ملی آذربایجان باشد بلکه میتواند بعنوان وسیله یا تاکتیکی در جهت رسیدن به اهداف ملی باشد. بسیاری از ملل جهان با توسل به رفراندوم،بدون آنکه درگیر جنگهای خونین، طولانی و فرسایشی شده و طرفین دچار لطمات جبران ناپذیر انسانی و اقتصادی شوندبه استقلال وحقوق ملی خود دست یافتند.

    برای نمونه:

    > نروژ در رفراندومی با اکثریت رای در اکوست سال 1905 از سوئد جدا شد.

    > ایسلند با 97 در صد رای مردم در سال 1944 از کشور پادشاهی دانمارک جدا شد.

    > سلواکیا با80 در صد رای مردم در سال 1993 از جمهوری چک جدا شد.

    > تیمور شرقی زیر نظر سازمان ملل با 78.5 در صد رای مردم بعد از سقوط دولت سوهارتو وسرکار آمدن دولت اقای ب – جی- حبیبی به استقلال رسید.

    > مردم اسکاتلند، ایرلند شمالی، ولزدر بریتانیا در فاصله زمانی معین برای استقلال رفراندوم برگزار کرده و میکنند.

    > مردم فائیرو در دانمارک با جمعیت نیم میلیونی و با مساحت 600 کیلو متر مربع تاکنون چندین بار بری کسب استقلال رفراندوم برگزار کرده اند.

    > مردم والون در بلژیک برای استقلال رفراندوم برگزار کرده اند.

    > چندین ملت دیگر در اسپانیا و دیگر کشورها برای جدائی و تشکیل دولت ملی خود به شیوه مسالمت آمیز و رفراندوم مبارزه میکنند.

    این مثالها نشان میدهد که مسئله ملی و ستم ملی درکشورهای اروپائی، کانادا و دمکراتیک ترین کشورهای دنیا حل نشده و با وجود بسیاری از آزادیها و رفاه نسبی، ملل تحت ستم برای استقلال خود رفراندوم برپا میکنند. چرا که برقراری دمکراسی و “دمکراسی” موجود در کشورهای کثیرالملله حتی با تاریخ و قد مت 200 ساله نتوانسته اند مسئله ملی را حل کنند.(شاید برای تعدادی متوهم که تصور می کنند بر قراری دمکراسی در ایران علاج و راه حل مسئله ملی است جالب و اموزنده باشد)

    بسیاری از ملل ستمدیده برای رسیدن به حاکمیت سیاسی ، راههای مسالمت آمیز را ترجیح میدهند ولی متاسفانه دول حاکم و شوونیست پاسخ آنها را با خشنونت پاسخ می دهند.

    شکی نیست که جمهوری اسلامی ایران رژیمی اشغالگر است ومانندحکومت سلطنتی گذ شته با پیشرفته ترین سلاحها مبارزات مردم ملل مناطق اشغالی آذربایجان، کردستان، عربستان (احواز) ، بلوچستان، ترکمن صحرا رابه خون کشیده است. بنا براین بعید به نظر میرسد که جمهوری اسلامی با رفراندم ملی در آذربایجان موافقت کند.

    اکنون ناسیونالیستهای ایرانی هم از سازمان ملل می خواهند برای تغییر قانون اساسی و حکومت اسلامی در ایران رفراندم برگزار کند. ولی چنین انتظاری از سازمان ملل از طرف ناسیونالیستهای ایرانی و حتی از جانب ملل تحت ستم و ملت ترک شاید زیاد واقعبینانه نباشد. چرا که منشور سازمان ملل این حق را به سازمان ملل نمیدهد که در مسائل داخلی کشورها دخالت کند مگر اینکه کشوری به دلایلی حکومت نداشته باشد یا به خاطر اختلافاتی درگیر جنگ شده و یا در شرایط بحرانی و خاصی قرار گرفته باشد. سازمان ملل در بعضی از کشورها، در برگزاری رفراندم نقش داشته ولی شرایط آنها با با شرایط آذربایجان متفاوت بوده است. بنا بر این در خواست برگزاری رفراندم در آذربایجان توسط سازمان ملل به احتمال زیاد بی نتیجه باشد.

    حال سوال این مطرح است که اگر از سویی سازمان ملل از نظر حقوقی توان برگزاری رفراندم را ندارد و از سویی دیگر اگر جمهوری اسلامی چنین حق و اجازه ای را برای رفراندم نمیدهد، چه لزومی برای طرح رفراندوم در آذربایجان وجود دارد؟

    امروز در جهان تلاش میشود مبارزات قهرآمیز محدود و به انزوا کشیده شودو یا از اعتبار آن کاسته شود.

    شعار رفراندم نشان میدهد که ملت ترک مبارزه سیاسی و مسالمت آمیز را ترجیح میدهدو برای دستیابی به حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت خویش به جای جنگ وخونریزی مبارزات سیاسی ،راه حلهای سیاسی و یا حتی اصل گفتگو و مذاکره تاکید می کند. (تاکیدبر شیوه های مسالمت آمیز ناشی از توهم به ماهیت اشغالگرانه و ضدانسانی حکومت اسلامی و یا رفرمیسم نبوده و نیست)

    جمهوری اسلامی بعنوان دشمن سر سخت ترکهای آذربایجان اگر به راه حلهای سیاسی سر فرود نیاورد قطعا با قهر انقلابی و آتش سلاحهای ملت ستمدیده ترک روبرو خواهد شد.

    مردم آذربایجان بطور عام وتشکلات و فعالین آذربایجان بطور خاص باید از هم اکنون خودرا به هر دو حالت آماده کنند. به احتمال زیاد هیچوقت امکان و شرایط برای برگزاری رفراندم ایجاد نشود بنا بر این فعالین و مبارزین آذربایجان باید از هر لحاظ بخصوص از لحاظ سازمان و تشکیلات انسجام و آمادگی لازم و کافی را داشته باشند که در اولین فرصت با قیام و جنگ توده ای کنترل آذربایجان را بدست گیرند و استقلال آذربایجان جنوبی را به مردم جهان اعلام کنند.

    Al Bayraq
    azer_baijan@yahoo.co.uk

    #10015
  4. ریشه‌های ترک ‌ستیزی در ایران

    ریشه‌های ترک ‌ستیزی در ایران
    ماشااله رزمی

    http://www.yenises.org/?p=199#more-199

    #10079