به پایان رسید این سال هم، حکایت همچنان باقیست!
عزیزان من، سال دیگری به پایان خود نزدیک می شود. اما انگار هنوز هفت مان گرو هشتمان است! در 2008 هم شاید شاهد آزادی و مدارا نباشیم.
دو سه نکته را ضمن تبریک سال نو میلادی می نویسم:
- با اینکه مقالهء اخیر باییندر نسبت به مقاله های قبلی ایشان از یک متانت و چارچوب منطقی برخوردار بود و ای کار همین طوری هم ادامه پیدا کند، لکن من این منطق یا نگاه را که واکنش را علیه کنش توجیه می کند، نمی پذیرم. علوم اجتماعی فیزیک و ریاضی نیست و ممکن است دو ضرب در دو 4 نشود. در علوم اجتماعی – به ویژه اگر در دایرهء حقوق بشری باشد – هم گفتن یا نوشتن “ترک خر” باید مورد بررسی قرار گیرد و هم شعار “فارس دیلی، ایت دیلی!” یعنی من یا من نوعی و حتی بسیاری از تبریزیان سرد و گرم چشیده، به هنگامی که دیدند تظاهرات دارای شعار فاشیستی و علائم بزقوردی می شود راهشان را جدا کردند و باور کنید مدت ها از آن تظاهرات خود جوش با آن نوع شعارها خبری نخواهد بود. کسی که “واکنش” را توجیه می کند، به نوعی کنش را هم می پذیرد. یعنی “ترک خر” نامیدن ترکان را هم می پذیرد.
برخی از واکنش هایی که نسبت مه باییندر شد، بسیار بی انصافانه بود و ناجوانمردانه (می خواستم بنویسم رذیلانه، انگشتانم به کی بورد نرفت!) او هرگز در این گفتمان به هیتلر و ارمنی کشی و غیره نپرداخته بود تا یک عده از گفته هایش پیراهن عثمان درست کنند. برای نقد گفته های باییندر باید بند بند سخنان او را شکافت و بررسی و به نتیجه ای رسید نه اینکه “واکنشانه” و “منفعلانه” شعارهایی ده برابر بزرگ تر و راسیستی تر سرداد!
با آنکه مخاطب کامنت آخری شیرازی اوغلی من نبودم ولی تمام اعراب را در “القاعده” خلاصه کردن بسیار بسیار غلط است. من در سفر مصر خود و در سفر لبنان خود با روشنفکران عربی آشنا شدم که چند سر و گردن از روشنفکران ما بالاتر بودند. القاعده هم اصلا پیروز نشده است. مانند یک کالت یا یک فرقه در مخفی گاه خود جوانانی را شکار می کند و به قتلگاه می فرستد. جریان غالب تفکر و عمل عربی نیست. شما نه تنها به دو میلیون ایرانی عرب اهانت کردید بلکه به میلیون ها عربی با ما درد مشترک دارند و می خواهند به نوعی از سنت به تجدد بروند، اهانتی بزرگتر مرتکب شدید جناب شیرازی عزیز!
مبارزه زنان در اردن و مراکش و مصر هم پای مبارزهء زنان در ایران است. اتفاقا مدرن ترین دستاوردهای دنیای نو در همین کشورهای حاشیهء خلیج فارس روی می دهد و آزادترین رسانه ها در منطقه از آن کشورهای عربی است! اگر به بر آمدن القاعده توجه کنید می بینید که رابطه تنگاتنگی با طالبان دارد و زاد و ولدشان در همین بیخ گوش ما افغانستان و پاکستان است! همین ها به قول نژادگرایان با ایرانیان پارسی هم نژادند و زبانشان از یک ریشه هندوچینی است (من به خزعبلات نژادی اعتقاد ندارم!)
جهان را این چنین کوچک نبینیم و به جهانی فراختر نظر کنیم!
… و سرانجام یک نکتهء آخر: شاید در این سایت من پان ترکیسم حضوری مداوم دارد، ولی در کل جامعهء ایران و در میان همهء اقشار پان ایرانیسم و راسیسم بسیار بسیار بیشتر است و حضوری آشکار دارد.
کوتاه سخن این که امیدوارم در سال جدید میلادی بیشتر مداراگر باشیم و سالی باشد که آزادی را برای همهء ما باشد.
نوش!
یولداش


جناب نگاهی
با تشکر فراوان از توضیحاتتان، متاًسفانه پاسخ سئوال اصلی مرا ندادید! سئوال من صرفاٌ در مورد یک پدیدهً اجتماعی بود که در دوران اقامتم در آمریکا مشاهده کرده ام. من بهیچ وجه قصد ارزش گذاری و برتر یا کهتر نشان دادن ایرانیان یا ترکان را نداشتم. با شما در بسیاری از موارد موافقم. البته با جامعهً ترکیه آشنائی نزدیک ندارم، بنابراین حرف شما را میپذیرم که لابد بسیار پیشرفته تر و مترقی تر از سایر مردم مسلمان منطقه هستند. باید هم چنین باشد. با تلاشهای دهه های متوالی برای سکولاریزه کردن و اروپائی کردن ترکها و قرابت با اروپا و حمایت آمریکا آنچه تعجب آور است اینستکه چرا بیشتر غربی نشده اند. با قضاوت شما در مورد ایرانیان هم موافقم و میدانم که کتابخوان و اپرا برو و سنفونی شنو نیستند — گرچه در میخوارگی فکر نکنم از سایر هم منطقه ایهایشان کم بیاورند، ولی برعکس شما من شرابخواری را نشان پیشرفت نمیدانم!
باری، با فرض اینکه بپذیریم ترکها یک سرو گردن از ایرانیها بالاتر ومتمدن تر و کتابخوانتر و با فرهنگتر هستند (که مسئله تبدیل به تعریف و تمجید از ترکها و کوچک شماری ایرانیان نگردد)، سئوال من اینست که چه خاصیت فرهنگی باعث میشود که ایرانیها با راحتی بیشتری فرهنگ میزبانشان را بپذیرند و بقول شما بعد از سه نسل آمریکائی شوند. منظور من این نیست که آیا این پدیده مثبت است یا منفی، بلکه میخواهم بدانم اولاٌ آیا مشاهدهً من قابل تعمیم است و دیگرانهم بآن برخورده اند یا نه، و ثانیاٌ دلیلش چیست.
من پاسخ شما را در مورد تفاوت ترکیب جمعیتی ترکها و ایرانیهای مهاجر قانع کننده نمیابم. نسل جدید ایرانیان مهاجر مرفه تر از ترکها نیستند و لا اقل ترکهائی که من میشناسم از ده کوره های ترکیه نیامده اند و بسیار هم مدرن و مترقی هستند. با این وجود از نظر فکری نسبت بایرانیان مشابهشان (بخصوص آذربایجانیها) در پذیرش فرهنگ غالب جامعهً آمریکا (که در کل شامل اپرا و سنفونی نمیشود) مقاوم ترند. اصلاٌ همین مطلبی که شما گفتید که شمار اندکی از استانبول و آنکارا برای تحصیل بغرب میآیند دلیلش چیست؟ حتی اگر امکانات تحصیلی در ترکیه عالی باشد جاذبهً تحصیل در غرب برای مردم اکثر نقاط دنیا بسیار زیاد است و جوانهای ممالک شرقی حتی با امکانات محدود بآن گرایش دارند. چگونه است که مهاجران ترک بغرب بنا بگفتهً شما اکثراٌ از طبقهً پائین جامعه اند؟ چرا جوانان طبقهً متوسط در مقایسه با ایرانیان گرایش کمتری بمهاجرت دارند؟ البته شرایط فعلی ایران جائی برای این سئوال باقی نمیگذارد ولی بسیاری از مهاجران از نسلی هستند که شرایط زندگی در ایران بترکیه نزدیکتر بود.
بطور خلاصه آنچه من میبینم اینستکه تمسک سنتی (نه در صورت ظاهر بلکه بیشتر از لحاظ تفکر اجتماعی و مقاومت در مقابل جهان بینی غربی) دربین سایر مسلمانان مهاجر نظیر اعراب و پاکستانیها از ایرانیها شدیدتر است. آنچه برایم تعجب آور است اینستکه حتی ترکهائی که میشناسم از ایرانیان سنتی ترند (از نظر فکری)، در صورتیکه انتظار من از شرایط تاریخی و جغرافیائی و سیاسی ترکیه اینست که آنها خیلی بیش از ایرانیان جهان بینی غربی را پذیرفته باشند. نمیدانم آیا فرهنگ شیعی در این امر دخیل است یا نه.
يولداش عزيز نيلوفر، شيوه نگارش، نحوه برخورد و قدرت بيان تان ستودنى است.
بسيار سپاسگزارم ازاينكه به موضوع نژاد پرداخته بوديد كه البته چنانكه ميدانيد سوالى بود كه بى جواب مانده بود!
Best Regards
@يولداش ها: آيا كسى به اين پايان نامه كه ديروز لينكش را Yanar گذاشته بود دسترسى دارد. آن لينك فاقد آمار هاست. باتشكر.
پیرو سوًالم در مورد تفاوت فرهنگی ایرانیان با سایر مسلمانان منطقه یک نکته در پاسخ آقای نگاهی توجهم را جلب کرد. نوشته اند: ” همسایهء طبقهء پنجم من یک زوج جوان ترک اند و هر دو فارغ التحصیل استانفورد. آنان شراب شناس، فیلم شناس و بسیار اهل کتاب و موسیقی اند. نیز عید قربان را به من تبریک می گویند (که بعدها فهمیدم در ترکیه عید ملی است نه مذهبی!)
شاید یک تفاوت مشخص بین ایرانیان و سایر مسلمانان همینست که در ایران هویت ملی و مذهبی کاملاٌ مجزاست و در دیگر ممالک اسلامی قابل تفکیک نیست. حتی اگر عید قربان بصورت یک عید ملی شناخته شود (یعنی مثلاٌ مسیحیان ترکیه هم آنرا جشن بگیرند، همانطور که بسیاری غیرمسیحیان کریسمس را در آمریکا بصورتی غیر مذهبی جشن میگیرند) این زوج مدرن و غیر مذهبی آنرا بعنوان ریشهً مذهبی خود میشناسند، و بهمین دلیل آنرا بشما که شهروند ترکیه نیستید چون مسلمانید تبریک میگویند. وگرنه اگر صرفاٌ جنبهً ملی داشت و مختص مملکت ترکیه بود آنرا بشما مربوط نمیدانستند. در صورتیکه یک فرد ایرانی جشنهای ملی و مذهبی را اصلاٌ ادغام نمیکند و ماهیت آنها را کاملاٌ مجزا میبیند. من اطلاع کامل ندارم ولی فکر میکنم ایران شاید تنها کشور مسلمان (بالای 90%) باشد که جشنهای ملیش کاملاٌ غیر مذهبی است. شاید همان عاملی که این پدیدهً فرهنگی را بوجود آورده مسبب قابلیت پذیرش فرهنگ بیگانه در ایرانیان نیز هست.
Dear Nilofar,
History is not science in the sense that you can gather data, observe and experiment. And As Collingwood wrote in the New Leviathan.
“History…is a science whose business is to study events not accessible to our observation,and to study those events inferentially, arguing to them from something else which is accessible to our observation, and which the historian calls ‘evidence’ for the events in which he is interested.”
So it is absurd to use scientific methods to reach some conclutions in history
If we assume the duty of science is deducing observational consequences from theories and initial conditions and statements of laws, for all of these, the job of inferences are affirming the well-known fallacy of the consequent. Thus, in history even a single negative consequence observed by us will let us to come to the conclustion that the convergence of laws and the conditions that we deduced cannot all be true.
.