شوونیسم و دیگر قضایا…
با سپاس از خانم مهناز، علی تبریزلی و رهگذر و دیگر یولداش لار و نیز با اهلا و سهلا به شریف عزیز…
اولا امروز معنای شوونیسم را تعریف می کنم تا اندکی به هنگام بحث بدانیم و توجه کنیم که چه می گوییم:
شوونیسم ملی گرایی افراطی و نامعقولی است که با بیگانه هراسی در آمیخته باشد. این اصطلاح از نام نیکولا شوون Nicolas Chauvin مشتق شده است که از سربازان ناپلئون بود و به خاطر سرسپاری ساده لوحانه اش به ناپلئون، شهرت یافت. این واژه را مجازا در بارهء همه وضعیت های حاد فکری کسانی می برند که از مجموعه ئی از علائق خاص جانبداری می کنند. نظیر “شوونیسم مذکر”.
من این تعریف را از کتاب “فرهنگ اندیشهء نو”، ویراستار: ع. پاشائی، انتشارات مازیار، تهران، کپی کرده ام.
در مطب قبلی که اشارتی داشتم به ” نوعی شوونیسم زبانی و فرهنگی که نظام یدک می کشد” چنین نوشته بودم: دیگر اینکه نظام یک زبان رسمی دارد و آن هم فارسی است. مذهب رسمی اش هم که شیعه اثنی عشری است. این یعنی این که زبان های دیگر ایرانی “غیر رسمی ” اند و مذاهب دیگر هم “غیر رسمی “. من با زبان مشترک حرفی ندارم. چون هر کشوری به یک زبان مشترک نیاز دارد. مذهب را هم جزو حوزهء خصوصی انسان ها می دانم و رسمی بودن و غیر رسمی بودن آن را مغایر با حقوق انسانی. بنابراین ای علی عزیز، خیلی عصبی مشو اگر کسی بگوید که این نظام یک نظام فارس زبان است. چون زبان های دیگر را غیر رسمی می داند بنابراین نوعی شوونیسم زبانی و فرهنگی را یدک می کشد و چون بیشتر سرمایه گذاری هایش را در مناطقی مانند کرمان و رفسنجان و اصفهان و قم و … انجام می دهد پس یک کرد یا یک بلوچ یا ترک و ترکمن حق دارند بگویند که نظام تبعیض قایل می شود. این نقطه یا نکته سر دراز دارد.
مهناز خانم عزیز که بصیرت و بینش تان در این سایت مثال زدنی است، آیا به نظر شما و نیز آقای رهگذر و علی تبریزلی عزیز آیا چنین نیست؟
در تهران ده – دوازده میلیونی چند مسجد سنی وجود دارد؟ چند مدرسهء غیرفارسی زبان وجود دارد؟ (تا آنجائی می دانم فقط یک مدرسهء ارمنی زبان وجود دارد.) آیا برای کردان و ترکان و بلوچان و ترکمنان و دیگر شهروندان غیرفارس در سرتاسر ایران مدرسه ای وجود دارد که این شهروندان بتوانند چند ساعتی در هفته فقط زبان مادری شان را یاد بگیرند؟ چه بر سر مراکز بهائیان آمد؟ حسینیهء دراویش گنابادی در قم چه شد؟ آیا در جشنواره ها و بزرگداشت های گوناگون سخنی از علیشیر نوایی و مختومقلی و موذن قشقائی و ابو نواس و فضولی و نسیمی و نباتی و واقف و ….. به میان می آید؟ ما برای ایرانیان فارسی زبان ده ها فرهنگستان و مراکز پژوهشی و زبان شناسی و فرهنگ نویسی و دایره المعارف و غیره داریم (که به نظرم هنوز برای یک فرهنگ بالنده کافی نیست). آیا برای دیگر زبان های رایج در کشورمان یک صدم یا یک هزارم این امکانات وجود دارد؟ من اصلا و ابدا مخالف این همه مراکز و فرهنگستان و غیره نیستم. اما دلم می خواهد در کنار این همه مراکز اندکی هم به دیگر فرهنگ ها توجه بشود و چون نمی شود بنابراین می گویم – آن هم خیلی با ترس و لرز!- نظام نوعی شوونیسم زبانی و فرهنگی را یدک می کشد. به صراحت هم نمی نویسم!
نیز باید به آگاهی دوستان برسانم که من اصلا سیاسی فکر نمی کنم بلکه تمام جد و جهد من پیرامون احقاق حقوق بشر برای تمام شهروندان است.
آری در ایران شوونیسم مذکر بد جوری حاکم است. تمام اختیارات از آنِ مردان است. نیست؟
کودکان افغانی که در ایران به دنیا می آیند نمی توانند به مدارس ایرانی بروند. افغانی ها را – که سالیان سال در ایران زیسته اند و در هر کشور دمکراتی می توانستند شهروند بشود- به زور و با تحقیر و اذیت و آزار “دیپورت” (اخراج) می کنند. این همه “بیداد” بی داد می کند. نمی کند؟
نیز باز به آگاهی دوستان برسانم که من اصلا و ابدا دغدغه خاطرم باز شدن یک مدرسهء ترکی در ایران نیست یا گرفتن گواهینامه به زبان فارسی یا دیگر زبان ها… می خواهم اندکی شماها را با دغدغه های خودم آشنا بکنم. و آن چیزی نیست جز ضایع شدن حقوق انسانی شهروندان و تحقیر انسان ها. همین!
(در بارهء چندزبانگی و فواید و اثرات بسیار نیکوی آن می توانید به آمار و ارقام کشورهای چندزبانه مانند سویس و کانادا و بلژیک و … مراجعه فرمایید و حتما نظرات متخصصین علوم تربیتی را در این باب بخوانید که همه اش با گفته های علی تبریزلی مغایرت دارد. بر مبنای مطالعات بسیار در همین باب، کودکان چندزبانه بسیار باهوش از کودکان تک زبانه بار می آیند و در بزرگسالی آدم های دموکرات تر و مدارا گری می شوند. برعکس جوامع تکزبانه که ممکن است انسان های تک بعدی بار بیایند و نمونه اش را در آلمان و سوئد و اسکین هئد Skin Head های دیگر جوامع تک نژادی و خالص و ناب می توانیم به عینه ببینیم! در این باب کتاب و مقاله بسیار است و من برای اولین بار است چنین افاضاتی را از کسی که خود دو یا سه زبان است و حتما هم از همتاهای خودش موفق تر است می شنوم!)
در هر حال، نوش!


با درود فراوان ب نگاهی گرامی
ما انتظار داریم که نظام برایمان آنچه را که شما بر شمردید مهیّا نماید
اما طرف دیگر یعنی خود مردم و آگاهی آنان و تلاش آنان ب آنچه که شما میگویید در چه حد است و علّت این یک سو گرایی زبان فارسی و دین شیعه رسمی است
و دیگر ان هیچ سهمی ندارند علتش چیست ؟
علت آن یک استبداد تمام عیار است که حمایت میکنند
اگر بگویم که که مردم مقصرند حرفی ب گزاف نگفته
ام
نتیجه میگیریم که مملکت در انحصار یک عده است که آن عده تمام این نکته ها را که شما گفتید انجام میدهند
مردم یا آگاه نیستند ؟ یا اصلَا نمیدانند حقوق بشر یعنی چه و چه حقی دارند ویا میدانند برایشان اهمیت ندارد و در این فکر هستند که عده ای تلاش میکنند برای رسیدن ب نیاز های اولیه زندگی ،عده ای دیگر در تلاش جمع کردن ثروت تا بتوانند باداشتن ثروت ب جاهای دیگر بروند و خیلی چیزها کاملاَ اشکار است شما ب کیش نگاه کنید چرا نمیپرسیم چرا جوانان را باید بگیرند چرا جوانان الوده ی مواد مخدر هستند ویک میلیون چراها ی دیگر
چرا زندان ها پر است در قدیم جانی و دزد دان بزندان میرفتند الآن همه زندانی میشوند چرا اصانلو را باید بربایند ؟
این اصلاَ رسم کشور داری نیست
یک نو حرج مرج است هرکس هر کاری توانست زرنگ بود شارلاتان بود تمام کلک هارا میداند میتواند در انجا موفق شود با راستی ودرستی وقانون وانسانیت کار در آنجا پیش نمیرود
این یک واقعیت است این امر از همان اول تشکیل .. رشد کرده است وریشه عمیقی دارد بگذارید آب پاک بدستتآن بریزم تا زمانی که
راستی ودرستی و انسانیت ارزش و مقام خودش را در جامعه ب اثبات نرساند ومردم ب زیور درستی آراسته نشوند همین آش است و همین کاسه
دروغ و کلک و حقه بازی فرصت طلبی ، مرد رندی ،خیانت و ثروت اندوزی سؤ ء استفاده نمودن تبعیض.
بر چیده نشود از این بهتر نخواهد بود خیلی وقت بود که با این کلمات وداع گفته بودم بناچار بازگو کردم
یولداش عزیز مورتوز بی
با همان شونیسم می آغا زیم . نا پلئون سردار و سر با ز بزرگی بود مردی که میان صدها گرفتاری مثلا پارسال از کسا لت فلان قوم و خویش یک سرباز معمولی از راه درد دل واقف می شود بعد 5 سا ل دیگر در میان هزارتا سختی و بلا نا گهان از همان سرباز حا ل و احوال همان قوم و خویش را می پرسد.از ترس و وظیفه و مصلحت در رفته خیلی ها برای چنین ژنرالی جان می دهندو دادند ولی چرا نام “نیکولاس شوؤن” چون “سگ مشهور پا ولوف روسی” به تا ریخ و بلکه جاودانگی و حتی مکا لما ت روز مره وارد شد؟ چون به تعبیر مشهور ” گردو گرد است هر گردی گردو نیست “.نیکولاس برای بنا پارت جان می دهد اما هر کسی که برای امپراطور جان دهد لزوما “شوونیست ” نمی شود. کسا نی که به همان دلائل “نیکولاس شوؤن” یعنی روی ایمان کورکورانه و تعصب و خام و “سر سپاری ساده لوحا نه” سر خود را در راهی بهند و بدهند “شوونیست” نا میده می شوند.
در پا راگراف بعدی من وارد این نمی شوم که اتهامات دیگران چه بوده است و بعد پا سخ یولداش “تبریز لی” در چه چهارچوبی بود که شما موارد مذکور را مطرح کردید. اما سعی می کنم مورد به مورد نظرم را مطرح کنم هر کس هم که مرا تصحیح کند صمیمانه ممنون می شوم
مسا له “دین و مذهب” را کمی دیرتر می پردازیم .ما یک زبان رسمی داریم اما آیا ” جمهوری آقا ی خمینی” از روی عشق به زبا ن فارسی و” باور کور کورانه” به برتری این زبا ن بر سایر زبا ن های دیگر فارسی را رسمی کرد؟ اگر پا سخ ما بلی است که “شوونیسم در این مورد مصداق می یابد.اما خیر اگر دست ژریم برسد همین الان عربی (اشتبا ه نشود با زبان و ادبیا ت زنده عرب یا مثلا عربی دارجه خوزستان )را زبان رسمی می کند.ای بسا آن موقع هم که دستشان نمی رسید بعید نبود که به این چیزها مبا درت کنند. ولی ” آقای خمینی ” مسا ئل دو دو تا چهارتا ئی را خوب می فهمید. وگرنه حتی در آن دوران هم گفته شد که ” نوروز نیا شد که مال عهد مجوسان است” یا مثلا جهنم ضرر بیا ئم بگوئم ” خلیچ اسلامی”. مگر ما اسلامی نیستنم؟ پس چرا با ید “ایرانی بودن” از شرایط رئیس جمهور شدن باشد؟ چرا یک “افغا نی” رئیس جمهور نشود(از قضا داشت هم می شد!!). وقتی دیدند نمی شود کنار آمدند. ما همه رقم محاسبه را می بینیم ولی عنصر عشق افراطی به میراث باستانی و (یا حتی علاقه معمولی در حد آدمیزاد) را در مورد نظام غایب می بینیم. پس “شوونیسم” چگونه با ید مصداق یابد؟
راجع به سرمایه گذاری در منا طقی چون “کرمان و رفسنجان و …” می دانیم که این مسا ئل تخصصی است .مثلا نمی آیند یک کارخا نه ذوب آهن را در یک شهر مرزی بنا کنند باید محا سبا ت دقیق شود با فلان معدن چه حدود فا صله داشته با شد و ده ها و صد ها مسا ئل دیگر.اگر آذربایجان در مرکز ایران بود و بعد اصفهان در سر “گربه”. اگر در آن موقع هم با ز کار خا نه ذوب آهن را در اصفهان به پا می کردند بعد می شد از ” پهلوی دوم” پرسید که ” نکند که با ترک ها لجی!!”
زیاد شنیدیم که در منا طق فارس نشین ” سرما یه گذاری” می شود. ارقام زیادی را دلیل می آورند. اما نمی گویند آیا پای مسا ئل و تحصصی هم در میا ن هست یا نه؟اصلا خود “آدولف هیتلر” هم می آید به خاطر همشهریگری و تژاد بازی پول و سرمایه خود را در جائی بنهد که بازده ندهد؟ چون گردو گرد است لابد هر گردی هم باید گردو با شد. ولی ما بازجای عشق سوزان رژیم به قوم “قارس ” را خالی می بینیم. ایضا این را هم نمی بینیم که بگویند که “ترک و کرد و عرب…” را نیا ید به این منا طق راه داد.
چرا این بحث ها به این صورت در می آید؟ مگر خود حقیقت ساده چه کم و کسری دارد؟ چون برخی از جریانهای فکری می خواهند ” جمهوری آقای خمینی” را مسا وی با “سلطه فارس” ها قرار دهند. لابد به زعم این عده ” فا رس” هم که معا دل با “ایران” است. پس چون ” فارس” بد است “ما” هم تجزیه می خواهیم!!
همان گونه که فارسی میدانی بس گسترده تر از حدود جغرافیا ئی ایران دارد. خود ایران هم به مراتب جدی تر از این یا آن قوم است.ایران مال همه ماست.
حکومت فعلی دستگاهی است ما فیا ئی -امنییتی و بر اساس نوع ویژه ای از تشیع .لذا این دستگاه ایدئولوژیکی است. برای این دستگاه اصلا آدم مفهوم ندارد مگر آنکه کسی یا برایش بکشد و کشته شود یا پیرو و عبد و عبید وی باشد. برای اینان یک بهائی جد اندر جد فارس یا ترک ایرانی یعنی هیچ اما مثلا یک بنگلادشی یا دانمارکی یا کنگوئی مسلمان (مخصوصا شیعی و مقلد ولی فقیه ) یعنی برادر.
آیا این نظام اصلا به “فارس” “فارسی”اهمیتی می دهد که تا بشود روی غلظت آن “اهمیت” بحث کرد و آن را مثلا ” متعادل” یا ” افراطی” نا م نهاد.؟ پا ی این استدلال چوبین است.
سعی می کنم که با قی موارد را در فرصتی دیگر مطرح کنم
خیر پیش
یولداش علی تبریز لی عزیز
از لطف و محنت شما ممنون.
اگر خودتا ن در سفر نا مه خویش به داشتن پسرتا ن (همان که “ما گا ندا” های {خوشگل های} فلیپین را به خوش و بش وا می داشت و شما هم با همه نترسی از ترس والده آقا مصطفی نتوانستید به حسن نیت مه رویا ن فلیپینی پا سخ متقا بل و البته معصومانه ! دهید) اشاره نمی کردید شا ید از روی عکس شما می شد گفت که زیر 25 سا له با شید. آن عکس ها از انسا نی زنده و مثبت و مبا رز نشا ن می دهد.متشکرم که آنها را با ما در میا ن نهادید.آرزوی موفقیت هر چه بیشتر خا نواده اتا ن و شما را دارم.
علی جان ما فقط می دانیم که آن یولدا ش مشترک همه ما فعلا غایب است.و ضمنا می دانیم که قلبا از ما جدا نیست . با قی حدس و گمان است. من خودم باری زما نی غزم سفری به خیا ل خودم دو هفته ای کردم.ولی دوهفته شد 4 سا ل!!!آن هم به دلایل خارج از اراده من یا هرکس دیگر. آن یولداش نیز مرد میدان است. اما به هر روی هر کدام ما برای آگاه کردن و شدن می تواند مشا رکتی کند.
خیر پیش
جنگ افروزی قومی و پیآمدهای هولناک آن
محمد امینی
يكشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۶ – چهاردهم جولای ۲۰۰٧
M_Amini@Cox.Net
حزب دموکرات و نئوکانها
آقای حسن شرفی (معاون دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران ) در مصاحبهای که متن انگلیسی آن در تارنمای رسمی آن حزب درج شده، به خود اجازه داده که به نام همه مردم کردستان، آمریکا را به مداخله نظامی در ایران فراخواند: «چهارملیون کردهای ایران که مرز شمالی با عراق را در اختیار دارند، هرآینه ایالات متحده گامهایی مهاجمانه تر دربرابرایران بردارد، از آمریکا پشیبانی خواهند کرد». در حالی که همه نیروهای دموکرات و صلح طلب جهان و حتی بیشتر مردم ایالات متحده، پی آمد جنگ عراق را فاجعه آمیز میدانند، سخنگوی حزب دموکرات کردستان از ادامه حضور ارتش ایالات متحده در این سرزمین پشتیبانی میکند.
بیست روز پس ازآن گفتگوی آقای شرفی، دنیس راس، مدیر انستیتوی واشنگتن برای امور خاورنزدیک، در مصاحبه با روزنامه برلینرمورگن پست میگوید که «زمان برای حل دیپلماتیک چالش هستهای ایران رو به پایان میرود و وضع به مرحلهای نزدیک میشود که آمریکا و اسرائیل باید ضرورتاَ راه حلهای نظامی را در دستور کار قرار دهند. »۱
نه این سخنان آقای شرفی نشانی از تغییر اساسی در سیاست همکاری آشکار و نهان حزب دموکرات ایران با نئوکانهای آمریکا است که از سالها پیش آغاز شده و نه سکوت رضایتمندانه روشنفکران و گروههای سیاسی غیر قومی ایران در برابر این سیاستها تازگی دارد. شاید انگیزه این سکوت و چنین رفتاری این باشد که کوشندگان سیاسی و رهبران گروههای سکولار ایران، در زیر فشار جنگ تبلیغاتی سازمان یافتهای که به یکباره ستم ملی را درایران به مهمترین مولفه نابرابری و تبعیض درایران متحول ساخته و از بیم اینکه مبادا انگ بی تفاوتی نسبت به حقوق مردم محرومی که زبان مادریشان پارسی نیست، برایشان بخورد و یا از بیم اینکه آنها را به هم آوایی با جمهوری اسلامی متهم کنند، در برابر این کارزار خاموشند و به گروههای قومی و ایلی و هواراکشان برانگیختن جنگ قومی و ایلی درایران باج سیاسی میدهند. شگفت آور این که بیشتر کوشندگان و رهبران این گروهها، خود برخاسته از آذربایجان و کردستاناند و با این حال، چنان رفتارمی کنند که گویا هم ایشان نیز بخشی از آن ملت ساختگی ستمگر فارساند که کاسه و کوزه همه بدبختیهای ایران کنونی بر سرش شکسته میشود.
نابرابریهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در میان مردم ایران که از سدها تیره ایلی و چنیدین پیشینه قومی برخاسته و به زبانهای گوناگون سخن میگویند، واقعیتی غیر قابل انکار است. جمهوری اسلامی نیز با چیره ساختن برداشتی افراطی از مذهب شیعه و با تبعیض علیه مردمی که مذهب و آیینی جز آیین حاکمان دارند، به این نابرابریها دامن زده است. به این نابرابریها باید پایان داد و با هرگونه تبعیض باید مبارزه کرد. اما آیا براستی در سرزمینی که در درازای تاریخ و سدهها، سرزمین همزیستی و آمیزش قومی و فرهنگی بوده، اینک ستیز ملی و قومی به جایی رسیده است که چارهای جز پایان دادن به یگانگی ایران و ساختن امارت نشینهایی به نام اقوام و ملل ستمدیده نیست؟ اگر کسی این کارزار جنجال ستم قومی را باور کند و آگاهی چندانی از تاریخ دور و نزدیک ایران و فرایند شکل گیری دولت مدرن درایران نداشته باشد، به این نتیجه خواهد رسید که گروهی جنایتکار که نمایندگان ملتی سیادت طلب وغارتگر به نام ملت فارس بوده و هستـند، سالهای درازی است که دمار از روزگار مردم ترک، کرد، عرب و بلوچ تبار در ایران درآورده، هست و نیست ایشان را به غارت برده و در تهران و شهرهای پیرامون کویر لوت که بهشت فارسستان است گردآوردهاند!
جایگزینی فدرالیسم با خودمختاری تصادفی بود؟
آیا به راستی تصادفی است که پس از برنامه ریزی نیوکانهای حاکم بر ایالات متحده برای لشگرکشی به عراق، حزب دموکرات کردستان، فدرالیسم را جایگزین خودمختاری ساخت و در کمتر از دوسال بیش از یکسد و هفتاد گروه و دسته قومی از گوشه و کنار سبز شدند و به یکباره جهان دریافت که وامصیبتا، ایران زندان ملل است و ایرانیان پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند؟
برای مطالعه بقیه این مقاله سودمند لطفا روی
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13528/
کلیک فرمائید
شب شد
خورشید رفت
آفتابگردان عاشق
به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو می کرد
ناگهان ستاره ای چشمک زد!
آفتابگردان سرش را به نرمی افکند
گلها خیانت نمی کنند
آقای علی تبریزی عزیز!
این امان الله ریگی که جلو دوربین سر آدم را میبرد یا میدهد به ببرند ، توقع دارید که بعد از بقدرت رسیدن حقوق بشر را مراعات کند؟ مگر هر کس گفت حقوق بشر ،حقوق اقوام ، رسمیت یافتن همه ادیان و زبانهای موجودو سایر حقوق ملیت ها یا خواهان فدرالیزم بودن ، میشود باو و کارهایش امید وار بود. باید به بینید چه کسی این ها را می جنباند.
چرا متوجه نیستید که امریکا ، اسرائیل و تا اندازه ای عربستان سعودی میخواهند به جمهوری اسلامی فشار بیاورند تا شرایط آنها را قبول کند. منتها از آنجائیکه جنگ در عراق و افغانستان برای امریکا گران تمام شده و به نتیجه هم نرسیده است در مورد ایران میخواهند از راه جنگ داخلی جمهوری اسلامی را تضعیف یا ساقط کند. مگر این را نمی بینید؟ سیاست شان هم شوراندن اقوام ایرانی علیه همدیکر هست.
رهگذر عزیز،
سخنان تان تا اندازه ای درست است. من هم به خاطر آن صریحا ننوشته بودم شوونیسم زبانی. اما به نظرم می توان نوشت در این نظام شوونیسم مذهبی شیعه حاکم است.
اما در عین حال، دوست عزیز، رژیم با اجازه ندادن به رشد و ترویج و شکوفایی زبان ها و فرهنگ دیگر و متمرکز کردن تمام کوشش های فرهنگی اش فقط روی یک فرهنگ – که بخشی از فرهنگ ملی ایرانیان است – به ناچر شوونیسم فرهنگی و زبانی را هم یدک می کشد. این یدک کشیدن کلمهء کلیدی مقالهء من بود که ماسفانه از نظر تیزبین شما پنهان مانده است.
نیز این نظام آن نظام 27 سال پیش نیست که صحبت از خلیج اسلامی و غیره می کرد. این نظام پس از تولد کشورهای فارسی زبان تاجیکستان و تابیدن اندکی آفتاب آزادی در ازبکستان که سمرقند و بخار در آن قرار دارند و نیز پس از آزادی افغانستان از قید بند طالبان، چون دید حنای شیعی و مذهبی اش در آنجاها رنگی ندارد، از در زبان فارسی وارد شد و سمینارها و همایش های بسیاری تدارک دید و ماجرای سساست هسته ای که رو شد برای کشانیدن مردم به صحنه سیاست “پارس گرایانه” اش را جلا داد و ناسیونالیزم ایرانی را وارد سیاست خود کرد و در این میان با مشکلات قومی ایران که روبرو شد از روشنفکران مشهور ناسیونالیست ایران برای کوبیدن این نوع جنبش ها بهره می گیرد و خیلی هم بهره می گیرد. آقای خامنه ای هم دیگر نمی گوید ملاط و نقطهء پیوند ما اسلام است، بلکه در همین اواخر به رهبر تاجیکستان گفت این پیوند ما بر زبان فارسی استوار است و کوتاه سخن اینکه شاید نه از روی حب علی بلکه از روی بغض معاویه رویکردش به ناسیونالیسم ایرانی با دو مولفه زبان فارسی و مذهب شیعه بسیار نمایان است.
هر چه هست فرهنگ های دیگر ایرانی (که در ایران با نامیدن خورده فرهنگ و زبان های غیر فارسی ایرانی (ایضا به عنوان خورده زبان!) مورد بی مهری شدید قرار گرفته اند. آیا چنین نیست؟
جناب نگاهی عزیز
از لطف شما بینهایت سپاسگزارم واز اینکه معنی “شوونیسم” راروشن کرده اید ممنون. بنظر من بسیار مهم است که در بحثهائی این چنین که حساسیتها و تنشهای زیادی را در بر دارند ما در انتخاب واژه هادقت کنیم و متوجه باشیم که معانی و بار کلمات میتوانند جهت و ماهیت گفتگو را تعیین کنند.
نوشته اید ” شوونیسم ملی گرایی افراطی و نامعقولی است که با بیگانه هراسی در آمیخته باشد” — کاملاٌ صحیح میفرمائید، و من اضافه میکنم که در عمل و سابقه تاریخی، این تعریف هنگامی معنی پیدا میکند که همراه قدرت باشد. یعنی مثلاٌ همسایه فقیر و چینی شما که ممکنست بشدت ملی گرا باشد، چین را قلب عالم بداند، وغیر چینیها را با با نظر حقارت و بی اعتمادی ببیند، چون هیچگونه قدرتی برای اعمال افکار خود ندارد “شوونیست” خوانده نمیشود. متصعب و تنگ نظر چرا، ولی “شوونیست” نه!
باید در نظر داشته باشیم که هر نوع زشتی و بدی و تعصب و تبعیض “شوونیسم” نیست، و مواظب باشیم که با تکرار یک واژه ناصحیح مفهومی غلط را جا نیندازیم وذهنیت خود و دیگرانرا مخدوش نکنیم.
حالا ببینیم آیا ادعای شما که رسمی بودن زبان فارسی بمعنی “شوونیسم زبانی و فرهنگی” است (که با نامیدن جمهوری سلامی بعنوان “یک نظام فارس زبان” در شوونیسم فارس خلاصه میشود) معقول است یا نه. اول اجازه دهید به تعریف خود شما بپردازیم. زبان فارسی در قانون اساسی مشروطه ایران بعنوان زبان رسمی تعیین شد. در اینکه جنبش مشروطه ملی گرائی نوین را در ایران نهادینه کرد و بواژه “ملت ایران” با مفهوم مدرن و متجدد “ملت/دولت” معنی داد شکی نیست. ولی آیا این ملی گرائی ارتباطی به مردم “فارس” داشت؟ اگر چنین است چرا هرگز واژه “ملت فارس” از جانب هیچکس مطرح نشد؟ در ضمن این بیگانگانی که طبق تعریف شما باید از آنها هراس داشت و آنها را ناخودی دانست چه کسانی بودند؟ آذربایجانیها؟! آیا صرف ایجاد زبان رسمی برای یک ملت با هویت سیاسی واحد، آنهم اکثراٌ با رهبری و درایت افرادی که خود زبان مادری یگری داشتند، “شوونیسم” است؟ طبق تعریف شما پاسخ بطور قاطعانه منفی خواهد بود.
حالا بپردازیم بآنچه که من بتعریف شما اضافه کردم. بدون قدرت اجرائی وتحمیل نظریات متعصبانه بدیگران “شوونیسم” عینیت نمیابد. لطفاٌ تو ضیح دهید که از نظر شما، “فارسها” از چگونه قدرت تاریخی برخودار بوده اند که آنها را قادر نموده تا دیگر اقوام ایران را زیر سلطه خود درآورند و “شوونیسم فارس” را واقعیت بخشند؟ در مملکت ما قدرت همواره در دست حکومت بوده و مذهب. مردم فارس هیچ قدرتی بیش از سایرین نداشته اند و بلحاظ تاریخی، هم مذهبشان (یکی از دو ستون قدرت) ریشه غیر فارسی داشته و هم اکثراٌ حاکمیتشان. اگر رضا شاه نظام آموزش و پرورش مدرن ایران را بر مبنای زبان فارسی گذاشت (و البته بغلط آموزش سایر زبانها را ممنوع کرد) بخاطر این بود که زبان فارسی بعنوان زبان ملی و رسمی ایرانیان نهادینه شده بود (آنهم با تلاش پیشروان اکثراٌ ترک زبان مشروطه!)، نه بخاطر بیگانه ستیزی و اعمال قدرت مردم فارس بر سایر اقوام.
در نظامهای استبدادی حاکمیت منافع خود را بهر طریق که بتوانند حفظ میکنند. جمهوری اسلامی آنجا که لازم ببیند هرآنچه فارسی و حتی ایرانیست حاضر است بپای منافع عده ای عرب غیر ایرانی فدا کند، و آنجا که بنفعش است و حکومتش را تسهیل میکند زبان فارسی را گسترش میدهد یا با زورگوئی حقوق حقه زبانی و فرهنگی مردم دیگر را زیر پا میگذارد. اگر فردا برای بقای خود لازم دید که زبان عربی را رسمی کند مطمئن باشید که لحظه ای درنگ نخواهد کرد.
بنابراین هویت “فارس زبان” اگر بهر کسی بچسبد به نظام جمهوری اسلامی نمیچسبد، حتی اگر زبان فارسی را برای امور خویش بکار برد! شما اگر میخواهید از واژه “شوونیسم جمهوری اسلامی” استفاده کنید لااقل بواقعیت نزدیکتر خواهید بود، گرچه از نظر من اصولاٌ مشکلات ایران با تعریف شناخته شده “شوونیسم” همخوانی ندارند.
آقای نگاهی، ظلم و تبعیض در ایران امروز بیداد میکند و فارس و غیر فارس نمیشناسد. حقوق مردم از هر دسته و گروهی پایمال میشود و البته در هر نظام استبدادی گروههائی بیش از دیگران از تبعیض سهم میبرند (مثل زنان، اقلیتهای مذهبی و اقوام غیر فارس زبان در ایران). نسبت دادن این اعمال استبدادی به گروهی خاص که خود نیز مورد ظلمند نه تنها غلط است (چون ماهیت ظلم “فارسی” نیست، استبدادیست) بلکه به خط کشیهای کاذب و ایجاد عناد و دشمنی بین مردم ایران، که هرگز نه همدیگر را ببند کشیده اند و نه بخاطر قومیت و زبان با یکدیگر جنگیده اند، دامن میزند.
اگر فرهیختگانی نظیر شما نیز مانند کوته نظران و قوم گرایان متحجر از واژه های بیمعنی و ساختگی نظیر “شوونیسم فارس” و “راسیسم فارس” و غیره استفاده کنند و بآنها مشروعیت بدهند چه کسانی باید با روشن بینی و روشنگری و واقع گرائی راه را برای رهائی ملت ایران از این منجلاب هموار سازند و قدمی در جهت پیشرفت همه ما بسوی مدنیت و دمکراسی مدرن بردارند؟
با آرزوی بهروزی برای شما…
سلام به همه يولداشهاي عزيز.
قابل توجه طرفداران اتحاد “آذربايجان شمالي” دروغين و آذربايجان ايران:
اران در منظومه حكيم زجّاجى:
يكى از متون تازه ياب قرن هفتم هجرى منظومه اى است در تاريخ ايران و اسلام از شاعرى به نام حكيم زجّاجى كه يگانه نسخهاش در پاكستان شناخته شده و آقاى على پيرنيا با حوصله و همت آن را به استنساخ در آورده و در انتشارات فرهنگستان زبان و ادب به چاپ رسانيده است.
ازين منظومه درست برمى آيد كه هميشه حساب اران (آران) از نظر شناخت اقليمى و جغرافيائى از آذربايگان جدا بوده و نام سرزمين شمالى ارس [هرگز] آذربايجان نبوده [بلكه در همه متون تاريخي و جغرافيايي و ادبي اران خوانده شده] است.
اينك كه منظومه همايون نامهي زجاجي دستياب شده است مواردى را كه در آن ذكر ارّان شده است درين جا به آگاهى مى رساند و خوب مشخص است كه حقيقت تاريخى چيست:
ز آران و قبچاق و روس و خزر /// فكندند بسيار بر همدگر (208)
نخست از خلافت جهانگير بود /// در آران و اربادگان مير بود (302)
بدو داد منشور ذربايگان(= آذربايجان) /// بزرگى آران و پرمايگان (562)
ورا نايبى بُد به آران زمين /// به نام آن گزين منكجو رامين
به آران درون راه عصيان گرفت /// چنان كار دشوار آسان گرفت (609)
به آران روان كن اميرى اگر /// كه دارم ز دست تو پر خون جگر (610)
ز آران و ارمن، ز مازندران /// سپاهى بر او جمع شد بيكران (893)
چو بگرفت آران وارمن به تيغ /// سر تيغشان بود بارنده ميغ (980)
به فرمان او باشد آران و روس /// در آن بوم و برزن زند بوق و كوس (1140)
روان كرد از آنجا به ذربايگان /// سپاهى به گردش ز پرمايگان
ز تبريز ناگاه مركب بتاخت /// به آران شد و كار ارمن بساخت (1160)
سپاهى از آران و ارمن زمين /// نهادند بر اسب آزار زين (1190)
از آران و ارمن، ز قبچاق و روم /// ز در بند شروان ز هر مرز و بوم (1193)
برو گنجه بستان و آران بگير /// به شمشير كن كار آران چو تير (1196)
به آران و قفچاق بيرون شدند /// كه داند كه تا آن سران چون شدند (1221)
به آران شد ازبك تهى كرد جاى /// به تبريز بُد بانويى دلرباى (1222)
قزل ارسلان شد به آران زمين /// فلك كرده در كار هر دو كمين (1254)
شود جمله آران وارمن خراب /// به دوزخ مرا باشد آن دم جواب (1326)
ز آران وارمن بيامد سياه /// به نزديك آن خسرو دين پناه (1345)
ز آران و ارمن چو شد شاه دور /// ببريد از چهره ماه نور (1346)
© ترجمه / نوشتهى: داريوش كيانى (احمدى)
منبع: http://prana.persianblog.com/
———–
کامبیز عزیز،
اما اران کجاست؟ از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود؟ هر منطقه ای که در شمال ارس باشد نمی تواند اران باشد! ولی قطعا اران در شمال ارس واقع بود ولی نه بلافاصله! چئچن و اینگوش و داغستان و روسیه هم همه در شمال ارس واقع اند ولی اران نیستند.
کتابی هست نسبتا قدیمی که باکیخانف نامی آنرا نوشته است. او از آخرین بازماندگان خانات شروان (باکو و اطراف آن) بود. (اتفاقا در این بیت هم چنین معنایی پیدا می کند که خود آورده اید: از آران و ارمن، ز قبچاق و روم /// ز در بند شروان ز هر مرز و بوم (1193)
او اران را از بخش های شمالی باکو تا شهر دربند، داغستان توصیف می کند. در کتاب های دیگر آذربایجان را تا شمال گنجه و رود کر ذکر کرده اند.
شکی نیست که در شمال ایران و رود ارس در سرزمین قفقاز منطقه ای به نام اران وجود داشته است. برهان قاطع هم تعریف خودش را دارد. در هر حال زیاد با احساس به این مسایل برخورد نکنید! خرد بهتر از احساس آمد پدید!!
وانگهی مسالهء ما مسالهء اران یا جمهوری آذربایجان که برای خود کشوری است و عضو سازمان ملل و پایتختی دارد و …. نیست.
یک مقدار مسایل حقوق بشری است برای تمام اقوام و ملیت های ساکن ایران زمین. اگر به متون قدیمی و مهمترین آنها شاهنامه مراجعه کنیم می بینیم که نه مازندران بخشی از ایران است و نه تمامی حتی نصف غربی ایران!
با شعر و ضرب المثل هم نه می توان تاریخ نوشت و نه به جغرافیا استناد کرد. مثلا حافظ که با معشوقش روزی به هم زده بود شعری سرود که چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند. حالا بعضی نتیجه می گیرند منظور حافظ نظام پهلوی بود که چنان نماند و از چنین هم مقصود حافظ رژیم جمهوری اسلامی است که چنین نیز نخواهد ماند! اندکی محض مزاح نوشتم. چون می بینم ماشاء الله رگ وطن پرستی تان نیرومندی دارید.
نوش!
سلام یولداشان
شوونیسم هم مانند موریانه ها یک مادر دارد که تا از میان برده نشودآفت موریانه دست از جان صاحبخانه، ملت، برنمیدارد. مادر شووینیسم “حکومت ایدئولوژیک” یا “حکومت ایسمی” است. این “بزرگ شوویننیسم داران” در دامان خود “بچه شووینسیم های” بسیاری می پروراند. که پایه های ایدئولوژی حکومت بر آن استوار است. حکومت دینی/مذهبی “بچه شوینیسم های” خاص خودش را در جامعه زیر پر و بال میگیرد. مثلا جمهوری ولایت فقیه در جای خود “شووینیسم شیعه” ، “شووینیسم مذکر” ، “شووینیسم بی ارزشی آب و خاک (شووینیسم بی وطنی یا جهان شمولی)”، و …..
حکومت “قومی/شاهنشاهی” به نوبه خود “شووینیسم آریائی” ، “شووننیسم پارسیان” ، شووینسم زبان پارسی” و شووینسیسم ایرانی (پان ایرانیست)” را خلق کرده، پرورش میدهد و حمایت میکند. طبیعتا حکومت اسرائیل ،آذربایجان ،اعراب ،ترکیه، کردستان و کمونیستی نیز نمیتوانداز این قاعده مستثنی باشد، لیکن غلیظ و شل دارند.
چرا در کشور سوئیس کمتر نشانی از شووینیسم پیدا میشود؟ شاید “شووینیسم مونث” = فمنیسم؟
آیا یک “حزب سیاسی” مثلا حزب توده، نیز میتواند نوعی شووینیسم را در بر داشته باشد یا تلقی شود؟
آیا شووینیسم طبقه بندی زیرین ساختار هر نوع ایدئولوژی ئی نیست؟
آیا “شووینیسم” با “طبقه” که مشمولین آن سرسختانه از منافع طبقاتی خوددفاع میکنند، فصل مشترکی دارد؟
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
در کامنتی که روز چهارم ژوئیه کسی تحت عنوان “همدان ترک ” در اینجا گذاشته است آورده شده است :
4- مقام معظم رهبري در مورخه 79/4/19 در ديدار با مسئولين كشور اظهار داشتند : ” عامل وحدت ملت ايران ، زبان فارسي نيست ، دين اسلام است .”
این گفته مستند است. اما آقای نگاهی در بالا بر خلاف این نقل می فرمایند که آقای خامنه ای دیگر اسلام را نقطه پیوند ملت ایران نمی داند. آقای نگاهی منبع خبرش را ذکر نمی کند. انچه را که از قول خامنه ای آورده است چنین است
آقای خامنه ای هم دیگر نمی گوید ملاط و نقطهء پیوند ما اسلام است، بلکه در همین اواخر به رهبر تاجیکستان گفت این پیوند ما بر زبان فارسی استوار است .
آقای نگاهی با ترفند در مقابل استدلالت متین رهگذر انچه را که خامنه ای به رهبر تاجیک در رابطه با پیوند بین تاجیکستان و ایران گفته است را بجای پیوند بین ایرانیان جا زده است.
روشن است که تاجیکستان و ایران هر دو کشوری هستند که زبان ملی آنها فارسی است ضمن اینکه زبانهای دیگر هم آنجا موجود است (منجمله روسی در سایه کوچ های اجباری استالینی) . پس این حرف خامنه ای درست است که پیوند ایران و تاجیکستان بر زبان فارسی استوار است. او نگفته است که پیوند ما ایرانیان بر زبان فارسی استوار است که اورا هم با چوب شونیسم فارسی برانید و دروغکی او را جانشین رضا شاه قلمداد کنید.
آقای خامنه ای بزبان ترکی (زبان پدری اش ) متکلم است منتها مثل صدی هفتاد ترکهای ایرانی بزبانی فارسی مینویسد و میخواند (سی درصد به دلیل وجود بیسوادی نمی تواند بنویسد و بخواند) . همانطوریکه خود آقای نگاهی بفارسی می نویسند و منتشر میکنند وظاهرا کسی هم اورا وادار به اینکار نکرده است
دوستان، سطح کیفیت سایت یولداش به نحو دلپذیری بالا آمده است در اینکه گفتگو ها و بحث های خیلی خوب و مفید تحت عرف منطقی مباحثه در این برهه بحرانی وطن در جریانند. حالا اگر در این وسط یکی بپرد و مثلا بگوید سرایدارچی آدم پفیوزی است و پفیوزی او را از گزینش دوستانش میشود نتیجه گیری کرد، آن قبول نیست و کامنت پاک خواهد شد و در صورت پافشاری کامنتگر به “فراموش خانه” فرستاده خواهد شد. ولی اگر گفته شود فلانی بیسار است به این دلیل و این منطق، و زحمت کشیده شود و کامنت گزار منطقش را مکلم ومستدل گرداند، آنوقت به روی چشمم، فدای کامنتتان.
با سپاس و ارادت – سرایدارچی
گزارشی از يک پژوهش جامعه شناختی و حقوقی در دست اجرا
درباره
اعدام های ۲۷سال گذشته در ايران
http://www.polpiran.com/hoqhoqh25.htm
سر که در راه عزیزان بود
باين بشر زمينی تا نفسی ميکشد اطلاع می رساند ، چون به آگاهی و دانايی معتقد
است ، آنان که دانستن را حق انسان نميدانند ، کور دلند و ريگی درشت در کفش
دارند . آنان هراسشان ز يگانگی ماست .
ار گرانیست کشیدن ب تن برگرفته از این بشر زمینی
آذر بایجان
http://peymanmeli.org/tabriz.asp
سا عات قاباقی
http://peymanmeli.org/Images/TabrizZadgaahDaliran.bmp
جناب نگاهی،
یولداش عزیز.
با عرض ارادت همیشگی.
خیلی ممنون از مقاله آموزنده تان و تشریح معضلی به نام شووینیسم که نه تنها در ایران، بلکه در تمام دنیا، به عنوان مشکلی اجتماعی وجود دارد. در جوامع غربی هم مهمترین وجهه آن، شووینیسم مذکر (male chauvinism) است.
البته ما میتوانیم تا ابد روی این موضوع که آیا این حکومت خواهان برتریت فارس و غیره است بحث کنیم و نتیجه ای که خواهیم گرفت این است که این بحث های انحرافی و آدرس عوضی دادن، به جای افشای جنایات و خیانات این حکومت فاشیستی، نه دردی از ملت ایران دوا میکند و نه به آزادی آذربایجان و ایران کمک خواهد کرد. من کاملا مطمئنم، کسانی که همیشه این جریان راسیسم و نژاد پرستی فارس و ترک و کرد را پیش میکشند، جزوی از شبکه اطلاعاتی رژیم هستند.
رژیم میداند که اگر اصفهانی و تبریزی و کرمانی و رشتی و خوزستانی و بلوچی همه با هم بشورند، و جرقه ای در تبریز بر علیه دولت به جرقه های دیگری در اصفهان و خوزستان و بلوچستان و کردستان بر علیه دولت، به هم بپیوندند، مثل زمان شاه، وضعشان رو به نابودی است. بنا براین همیشه بین کرد و ترک و ترک و فارس و بلوچ و فارس و عرب و فارس فحاشی و دشمنی راه میندازد. نمونه اش را هم از تورک اللهی های رنگ وارنگ همیشه میبینیم. آیا کسی از این هویت خواهان و مبارزین ملیتی و قومی آمد که بگوید این حکومت فاشیستی است؟ جنایت کرده؟ آدم کشته؟ البته که نه.
حرفی که ما از این “هویت طلبان” میشنویم “بازی دادن در قدرت” و انتصاب جلادان محلی (به جای جلادان فارسی- مثلا) و تشریک قدرت با این حکومت جنایتکار است. و از همه جالب تر که هیچ گاه یادم نمیرود، گفتار آیدین یا یکی از این تورک اللهی های دوسه آتشه بود که میگفت: “بعضی از متصدیان حکومت سعی در ایجاد کدورت بین دولت و فعالین سیاسی آذربایجان دارند.” جل الخالق! آیا شما به این قماش که این حرفها را میزنند، هویت خواه آذربایجانی میگوئید؟ هویت خواه واقعی، همان کدورت بین این دولت فاشیستی و فعالین سیاسی آذربایجان را به جان میخرد. نه اینکه به دستمالی حکومت رو میاورد.
نگاهی جان، فدایت شوم. آیا این حکومت فاشیستی در حق بهائیان فارس بیشتر ظلم کرده، یا ترکان آذربایجان؟ خدا وکیلی، این سئوال را برای همه حلاجی کنید. شما درست میگوئید. یک مسحد سنی در تهران نیست. آیا این به خاطر شووینیسم فارس است؟ نه جانم. کردها هم فارس و هم ماد تشریف دارند. دشمنی این حکومت جنایتکار با سنی ها به خاطر مذهب قالتاق شیعه هست که 95 درصد مسلمانان جهان قبول اش ندارند. گفتار مهناز خانم و رهگذر عزیز کاملا درست است. این حکومت، اگر پایش بیفتد، فارس ها را هم فدای عرب و عرب را فدای بنگلادشی شیعه و اصفهانی و ترک را هم فدای سگ خواهد کرد اگر سگ بهشان لبیک بگوید. یولداش عزیز، تا کی ما میخواهیم آدرس عوضی بدهیم؟ من از شما میپرسم. اگر این حکومت فاشیستی به اعتراضات و خواسته های شما پاسخ مثبت دهد. مدارس به زبان ترکی دایر کند. در دانشگاه به ترکی تدریس کند. بیست تا تلویزیون ترکی دایر کند. صد تا روزنامه ترکی (که هیچکس هم نمیخواند) دایر کند. آیا باز خواهان ماندن این حکومت هستید؟ من معتقدم که این مسئله تحصیل به زبان مادری و شووینسم و راسیسم و نژادپرستی فارس و آریا و غیره همه کشک خالص است. مسئله، همان تجزیه و تقبیح هرچیزی که ایرانی باشد است. خواهش دارم به این سئوال بالا توجهی مبذول کنید. تا همه ما روشن شویم که آیا برعلیه این حکومت باید مبارزه کنیم، یا برعلیه فارس و کرد و اصفهانی و شیرازی و بلوچی و عرب، که خودشان هم در دست این حکومت جنایتکار اسیر اند. نوک تیز حمله ما به کجا باید نشانه رود؟
با عرض احترام همیشگی.
نوش
رهگذر عزیز،
این مقاله تان خیلی آموزنده بود ونکات خیلی جالبی تویش بود. با اجازه شما این مطالب را مثل تمام نوشتار های قندهاری چندین بار خواهم خواند و کپی خواهم کرد.
خیلی ممنون از نوشتار تان.
نوش
کامبیز عزیز،
این مسئله اران وآران قبلا هم شده. و من هم مدارکی در همین سایت گذاشتم. ازجمله عهدنامه های ننگین گستان و ترکمانچای که به وضوح میگوید: “اران و پایتخت آن، باکو به روسیه واگذار میشود.”
نتیجه گیری: اران، همیشه به شمال رود ارس اطلاق میشده و پایتخت اش هم باکو بوده است.
نقل از ویکیپیدیا:
” سرزمين کنوني ايران، تنها بخشي از ناحيهاي است که در تاريخ با نامهاي «ايرانزمين» يا «ايرانشهر» و در جغرافيا با نام «فلات ايران» شناسانيده ميشود. گستره سرزمينهاي جدا شده از ايران در قراردادهاي شوم استعماري از اين قرار است: آران: 86600 کيلومتر مربع؛ ارمنستان: 29800 ک .م؛ گرجستان: 69700 ک.م؛ داغستان: 50300 ک.م؛ اوستي شمالي: 8000 ک.م؛ چچن: 15700 ک .م؛ اينگوش: 3600 ک. م و بلغارستان: 12500 ک.م؛ (جمع کل قفقاز 276200 کيلومتر مربع). افغانستان: 625225 ک.م؛ بخشهايي از مکران: 250000 ک.م؛ (جمع کل سرزمينهاي شرقي: 975225) ترکمنستان: 488100 ک.م؛ ازبکستان: 447100 ک.م؛ تاجيکستان: 141300 ک.م؛ بخشهاي ضميمه شده به قزاقستان: 100000ک.م؛ بخشهاي ضميمه شده به قرقيزستان: 50000 ک.م؛ (جمع کل سرزمينهاي فرارودان: 2161720 کيلومتر مربع). جمع کل همه سرزمينهاي جدا شده از ايران دروني در دوران قاجاريه 3 ميليون و چهارصد و سيزده هزار کيلومتر مربع”
این بحث قبلا هم اینجا شده. و شما میتوانید از روی آرشیو ها این مطالب را پیدا کنید.
نوش
باز هم عسکهائی از فیلپین:



a
a
بزرگترین mall آسیا در مانیل فیلیپین.
a
a
قصر شنی در جزیره بوراکای
a
a
آقازاده بنده، دیوید، در حال قرطی بازی با چرخ هواپیما
رهگذر عزیز و گرامی،
خیلی ممنون ازلطف و مرحمت و کامنت محبت آمیز ات. البته من تعارفات و مهربانی های شما را به عنوان برادر در دل میگیرم. شما خیلی انسان مهربان و انسان دوستی هستید. خوشا به حال خانواده تان.
نکته ای که در مورد کامنت محبت آمیزتان میخواستم به شما بگویم، که التبه تعبیر به خودخواهی نشود، این بود که من و پسرم بعضی مواقع که درفیلیپین جائی میرفتیم، بعضی ها فکر میکردند که دیوید، پسر بنده، برادر من است. خانم بنده هم بنا به رسم و رسوم آمریکائی، زباد از این موضوع خوشش نمیامد. و، هی به بنده یاد آوری میکرد که فکر این ماگاندا های فیلیپینی را از سر به در کنم، البته به شوخی.
خلاصه ما هم با این شراب های ارزان، به قول یولداش، کیفی میکنیم. چه کنیم که پول مفت نداریم که شراب سیصد دلاری بخوریم. این دولت لامصب آمریکا به کمک دموکراتهای لا مصب تر اش،انقدر مالیات از ما گرفته و صرف دو و سه زبانی کردن مدارس کالیفرنیا کرده، که پولی برای ما نمانده تا باهاش شراب درست حسابی بخریم و کیفی بکنیم.
به هر حال، با همین شراب cheap
نوش
جناب نگاهي عزيز،
صحبت بنده درباره جمهوري آذربايجان بود و اين كاملاً از جمله اي كه پس از سلام آورده ام مشخص است، پس لازم نيست زحمت سركشي به سرزمينهاي بالاتر از آن (چچن و اينگوش و …) را بر خود هموار كنيم.
من در نوشته ام “احساس” غيرمتعارفي نمي بينم. آيا بهتر نيست هر سرزميني نام خودش را داشته باشد نه نام عاريه اي؟ تا روزي به هوس نيفتد كه از آن سوء استفاده كند؟
بله، رگ وطن پرستي نيرومندي دارم و به آن افتخار مي كنم. البته اين رگ به اندازه لازم نيرومند نيست كه مرا به دردسر اندازد!
علي تبريزلي جان، بنده هم مي دانم درباره اران بحث زياد شده است، فقط خواستم مدركي در اين باره را كه به قرن هفتم هجري مربوط است و در وبلاگي معرفي شده، خدمت دوستان ارائه كنم. (ضمناً تبريزلي جان، عكسهاي جالبي داريد. ممنونم از اين كه در اينجا درج كرديد).
بنده هم در تهران به سلامتي شما مي نوشم.
یولداشلار !
یولداش !
یولداشستان !
چند روزی است کامنتهای بنده درج نمیشود بنده حقیر میخوام مطمئن شوم آیا اشکال از من (کلاینت) هست یا …
م
و
ش
این یکی را هم بگذاریم در حساب “دیگر قضایا”…
نوش…
بله این هم شهادت از غیب…
میبینید عزیزان،
حالا فرض کنید یک رآکتور اتمی با همان ظرفیت ولی به ساخت روس ها! (هواپیما ها و ماشین هایشان حرف ندارند!!…نوش…) داشت تا پریروز در بوشهر یا یک جای دیگر ایران فاجعه زدهء زلزله خیز کار میکرد…
آیا ابعاد بدبختی را امروز، بعد از آمدن آن زلزله که باعث نشت مواد رادیوآکتیو به محیط زیست شده!، میتوانستید محاسبه کنید؟؟…
خدا وکیلیش ژاپن کشوری است که ظاهرا و نسبتا در آن خرتوخری حکومتی و سیستم نظام به حد مینیموم است و همه چیز حساب شده و برای در امان بودن از زلرله دست به دامن ابِلفضل هم نمیشوند.
حتما قبل از اینکه آن رآکتور را “داغ” کنند و روی خطش بیاندازند فکر زلزله را هم کرده بودند…
نوش…
……………….
این هم یک درد دل:
در سال 2001 قبل از فاجعه یازده سپتامبر تقاضای گرین کارد برای داداشم کرده بودم.
حدود یک ماه پیش بالاخره جواب اومد که approve شده!…
کلی نوش در عوض داداشم و خودم در شادمانی کردم…
حتی رفتم دنبال جمع و جور کردن مسکن و کار و این ها واسه داداشم…
ولی دیروز چشمانم به حقیقت تلخ دیگری باز شد…
حالا داداشم رفته تو خط ویزا…
خط خیلی بلند و طولانی ایه
الان دارن به اونایی که در سال 96 متقاضی شدند ویزا میدهند…
یعنی پنج سال دیگه قبل از اینکه من و داداشم اینجا پیاله های همدیگر را پر کنیم…
با این برنامه اخیر بوش و کابینه اش در مورد مهاجرت به آمریکا و عفو غیرقانونی ها، اقلا برای من یکی روشن شده که قوانین مهاجرت (که من و برادرم صبورانه آنان را مراعات کرده ایم) اهمیت کشک را دارند. اگر او همان اولش که خواسته بود به طور غیر قانونی وارد آمریکاشده بود، تا خالا ده دفعه عفو و گرین کارد که هیچ، تابعیتش را هم گرفته بود…
پرتغال فروش فعلا رفته آنکارا به جای داداشم کنسول را ببیند…
نوش…
مورتوز بی عزیز
با سلام
موارد اقتراق چندانی بین دیدگاه خودما ن نمی بینم..شما از واژه ای کلیدی و ضمنا دو پهلو به نا م “یدک کشیدن شوونیسم زبانی و فرهنگی” استفاده کردید بعد به خوبی مسا ئل کشورهای آسیای مرکزی را پیش آوردید. واینکه چون حنای شیعه و مذهب رنگی ندارد لذا از در و راه دیگر وارد شده اند. شا ید اختلا ف سر واژگان چند پهلوست. چون آنچه مرادم بود و سعی کردم بگویم شما هم همان را به مراتب بهتر بیا ن کردید.
.در کتب دینی واژگان “چند پهلو” خوبند تا امثا ل ” بوعلی” و ” ابو ریحان” و “انیشتن”از همان کتب ” اقیا نوسی ” بکشند و ضمنا برای ما عوام هم در همان کتب جرعه هائی برای چشیدن با شد.در شعر و شا عری و داستا نسرائی هم واژگان” چند پهلو “خوبند. کلا در امور شخصی راز و رمز ابهام و دو پهلو بودن مفاهیم از امور پذیرفته شده است.
در دعواهای قلمی ” لنین” و ” پلخا نف” و ” کا ئوتسکی” نیز واژگان” دو پهلو” کاربرد دارند چون این چیزها سلاح های موثری است و “رفقا” هم آماده که شکم روده ایدئولوژیکی یکدیگر را بیرون بکشند. کلا به من یک جنگ سیا سی و اجتما عی داغ نشا ن دهید تا اقلا چند تا “واژه دو پهلو” نشا ن دهم.
در گفتمان مدنی واژه ها ی کلیدی دو پهلو چه نتائجی خواهد داد؟ چه دردی را درمان و چه معضلی را حل می کند.؟ چرا مشخص نکنیم؟ آیا رژیم شوونیست ” فارس” و “فارسی” به مفهوم کلاسیک است؟ هردو می گوئیم “نه”. پس مساله چیست؟ من می گویم :” بنا به محا سبه و مصلحت و سود خود گهگاه به این صورت هم در می آید” . شما می گوئید :”شوونیسم زبانی و فرهنگی را یدک می کشد”.شما دارید چیز ثا بت و متداومی را به این ها نسبت می دهید. من می گویم این جمهوری به اصطلاح اسلامی است به آنی تغییر جهت می دهد.با ذکر یک نمونه این بحث را در همین حد رها می کنم.
آیا یا دمان هست که در ابتدا انتقاد تیز انقلابی ها و چپ ها به “جمهوری آقای خمینی” چه بود؟ این بود که “شما ها نمی توانید مثل ما بگوئید “مرگ بر عمو سام” چون در ذات شما نیست. ایضا ما ده ها شهید داریم شما ندارید نمی توانید هم . ژریم ” خمینی” سفا رت آمریکا اشغال کرد جنگ افروخت و هزاران “شهید” داد. چپ خلع شعار شدو شهدایش هم کمرنگ و بی رنگ.دیگر چپ نتوانست رژیم را “ضد آمریکا” بنا مد. آخر آن هم بود دلخوشی؟
آیا چهارتا مدرسه ترکی و کردی با ز کردن از اشغال سفا رتخا نه آمریکا هم دشوارتر است؟ اگر کرد بعد چه؟
.به مسا له مورد بی مهری قرار گرفتن سا یر زبان های ما ایرانیان را در پا سخ به نیمه دوم نوشتار اصلی شما خواهم پرداخت.
خیر پیش
من نمي دانم
– و همين درد مرا سخت مي آزارد -
كه چرا انسان ، اين دانا
اين پيغمبر
در تكاپوهايش
– چيزي از معجزه آن سوتر-
ره نبرده ست به اعجاز محبت،
چه دليلي دارد؟
چه دليلي دارد؟
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند،
چه شگفتي هايي پنهان است!
من بر آنم كه درين دنيا
خوب بودن- به خدا- سهل ترين كارست
و نمي دانم،
كه چرا انسان،
تا اين حد،
با خوبي
بيگانه است؟
«فريدون مشيري>>
دوستان ،یولداشلار
بنده مشکل شخصی با هیچ کس در این سایت ندارم ، برخلاف تصور برخی دوستان که فکر میکنند اینجانب با علی تبریزلی دشمنی دارم ! استفاده از برخی مطالب کلیشه ای در تقابل با هویت طلبان آذربایجانی ، استفاده از ادبیات خاص ، اصرار بیش از اندازه بر روی یک موضوع خاص و استفاده از کلمات موهن قرین به نام (نام مستعار) کامنت گذاران باعث شده است عمده کامنتهای بنده شامل حال جناب علی تبریزلی عزیز گردد. اینجانب از ابتدا با جناب قندهاری و دیگران (مانند صادق و شیرازی و …) سر مباحثه طنز و غیر طنز داشتم ولی ظاهرا” علی تنها در میدان سوار بر اسب میتازد !
النهایه : بنده مشاهده کردم کامنت بنده با اصلاح (سانسور) در یولداشستان درج شده است ،لذا چنانچه روال بر این است بنده حقیر میهمان سایت حق را به صاحبخانه داده و کامنتهایم را واو به واو سانسور خواهم کرد تا موجب اتلاف وقت عزیزان میهمان نواز نشود .
نوش باد بر یولداشلار
افزایش بی سابقه سرکوب فعالان سیاسی از جانب جمهوری اسلامی ایران
(گزارش آسمک – ۲۶ تیر ۱۳۸۶)
سرکوب و فشار از جانب حکومت جمهوری اسلامی ایران بر علیه فعالیتهای مدنی هر روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند. علاوه بر دستگیریهای مداوم و افزایش بی سابقه شکنجه فعالان حرکت ملی آذربایجان در روزهای اخیر شاهد بازداشت اعضای دفتر تحکیم وحدت از جمله مهدی عربشاهی، عبدالله مومنی و بهرام فیاضی، دستگیری فعالان حقوق بشر کرد و آغاز دوباره پروژه اعترافات تلویزیونی هستیم.
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی اذربایجان(آسمک) ضمن محکوم نمودن سیاستهای سرکوب و رعب و وحشت حکومت ایران مراتب نگرانی عمیق خود از وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان به ویژه محمد رضا عوض پور نوجوان زندانی شده در تبریز٬ ائلیاز یئکنلی٬ حسین فروهیده٬ ایرج ناجی٬ سعید متین پور و جلیل غنی لو را اعلام می دارد.
با توجه به گزارشها و اخباری که بعضی فعالان سیاسی آزاد شده در روزهای اخیر در اختیار آسمک گذاشته اند٬ احتمال وجود پروژه های اعتراف گیری به صورت فیلمبرداری از فعالان آذربایجانی بسیار جدی می باشد. متاسفانه در چنین پروژه هایی شکنجه های بسیار شدید جسمی و روحی و همچنین ایجاد تهدیدهای جدی برای نزدیکان و عزیزان فعالان سابقه داشته است. با توجه به شیوه بازداشت غیر معمول سعید متین پور فعال حقوق بشر و روزنامه نگار و جلیل غنی لو فعال زنجانی٬ همچنین بی اطلاعی خانواده ایشان از وضعیت آنها و حتی دادن اطلاعات غلط و گاهاْ متناقض در مورد محل نگهداری ایشان از طرف مامورین اطلاعات نگرانیها از احتمل وجود پروژه های مشابه در مورد این دو فعال را بیشتر می کند. آسمک خواستار توجه ویژه به این مسئله از طرف رسانه ها و سازمانهای حقوق بشر می باشد.
آخرین گزارشها از شهرهای آذربایجان
زنجان:
از وضعیت سعید متین پور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر زنجانی که در ۴ خرداد و جلیل غنی لو که در ۵ خرداد در زنجان دستگیر شده اند٬ اطلاعات زیادی در دست نیست. به گفته خانواده این دو فعال ترک مسئولین دادگاه انقلاب و همچنین اداره اطلاعات آنها را در بی خبری نگه داشته اند. آنها از زنجان به زندان اوین تهران فرستاده شده و احتمالاْ دوباره به زنجان بازگردانده شده اند. با اینحال این مراتب با تاخیر بسیار زیاد به خانواده هایشان اطلاع داده می شود. همسر سعید متین پور از احتمال شکنجه همسرش نگران است. سعيد متين پور قبلاً نیز دوم اسفند ۸۵ مقارن با روز جهاني زبان مادری در زنجان همراه با ضرب و شتم لباس شخصي ها بازداشت شده و پس از تحمل ۱۰ روز حبس در انفرادی با وثیقه آزاد شده بود. متين پور ۳۲ ساله و فارغ التحصيل رشته فلسفه از دانشگاه تهران است. غنی لو نیز پیش از این در دوم اسفند ۱۳۸۵ همزمان با روز جهانی زبان مادری بازداشت شده و پس از ۲۶ روز بازداشت در سلول انفرادی در زندانهای زنجان و بند ۲۰۹ زندان اوین به قید وثیقه ۳۰ میلیون تومانی آزاد شده بود. غنی لو در این ۲۶ روز تحت شکنجه قرار گرفته بوده است. سازمان عفو بین الملل طی بیانیه ای در روز۷ ژوئن ۲۰۰۷ به بازداشت متین پور و غنی لو اعتراض کرده است.
بنا به گزارشهای رسیده از زنجان بهروز صفری نیز چند هفته است که در بازداشت به سر می برد. خانواده این فعال در نتیجه فشارهای شدید وارده از طرف ارگانهای امنیتی از دادن هر گونه اطلاعات در مورد ایشان خودداری می کنند.
رضا عباسی عضو موسس آسمک در زنجان که پس از تحمل یک سال حبس خرداد ماه امسال از زندان زنجان آزاد شده بود دوباره احضار شده است. نیروی انتظامی زنجان وی را احضار واز وی تعهد گرفته است تا در مراسم روز بابک شرکت نکند. همچنین عباسی از احضار کتبی خود توسط دایره اجرای احکام دادگستری استان زنجان نیز خبر داده است. وی ششم تیرماه ۸۵ مقارن با مراسم قلعه بابک توسط اداره کل اطلاعات زنجان بازداشت و به یک سال حبس تعزیری محکوم گردیده بود که پس از تحمل یازده ماه حبس آزاد شد. او همچنین عضو شاخه زنجان سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم) است.
کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی ابراهیم شهبازی مدیر مسئول نشریه دانشجویی “قیبچاق” را به اتهام ترویج افکار ملی گرایانه ترکی و تخریب هویت فارسی به این کمیته احضار کرد.
هیات نظارت دانشگاه زنجان نیز وی را به دلیل درج گزارشی در مورد پلمپ دفتر جمعیت اسلامی دانشجویان (جمعیت ترکهای دانشگاه زنجان)، نوشتن مطالبی در مورد اشغال قره باغ، عدم درج شناسنامه نشریه به فارسی، عدم ارائه ترجمه مطالب ترکی مندرج در نشریه به کمیته ناظر، درج مطلبی در باره فیلم 300 ونقد افکار ضد زن و ضد ترک وضد عرب موجود در شاهنامه فردوسی به این کمیته احضار کرده است. در پایان احضاریه این کمیته آمده است: کلیه فعالیتهای نشریه مزبور در راستای ترویج ملی گرایی ترکی وتخریب فرهنگ فارس است. پیش از این نیز مسئولین دانشگاه زنجان با لغو امتیار تشکل دانشجویی جمعیت اسلامی دانشگاه و توقیف نشریه آراز سسی و قیزیل اوزن و… و احضار دانشجویان فعال هویت طلب ترک به کمیته انظباطی در صدد ایجاد فشار بر دانشجویان هویت طلب ترک این دانشگاه بوده اند.
سولدوز(نقده):
کریم پذیره (۳۷ ساله کارمند اخراجی بانک) و ولی صیامی (۲۳ ساله مشهور به بابک) از فعالان حرکت ملی آذربایجان در این شهر نزدیک یک ماه است که در بازداشت به سر می برند. این دو فعال سیاسی پس از بازگشت از باکو پایتخت جمهوری آذربایجان در آستارا دستگیر شده و پس از حدود ۱۰ روز بازداشت در زندان اداره اطلاعات اردبیل به اداره اطلاعات نقده تحویل داده شده اند. بنا به اظهارات نزدیکان این دو فعال٬ آنها به هنگام حضور در شهر باکو توسط اطلاعات ایران به داخل کشور احضار شده اند. بنا گزارشهای موثق عده دیگری از فعالان سیاسی نقده از چند هفته پیش در بازداشت اداره اطلاعات نقده و ارومیه به سر می برند که هویت بعضی از آنها هنوز مشخص نشده است. امیر فراهانی (۴۰ ساله) جزء این بازداشت شدگان است. او نیز پس از بازگشت از جمهوری آذربایجان دستگیر شده است.
بسیاری از فعالن سیاسی شهر سولدوز(نقده) از جمله میرعلی رضایی (مسئول موسسه غیر دولتی بیلیم یولو در سولدوز و مدرس زبان ترکی) – سیروس صیامی (هنرمند موسیقی) – فرامرز غلام زاده – صادق معین زاده – بهزاد قوجایی – ولی آذریون- مصطفی قاسمی – کریم نعیمی و قهرمان قنبرپور که قبل از اعتراضات اول خرداد بازداشت شده بودند٬ پس از حدود ۳۰ روز بازداشت در بازداشتگاههای شهرهای ارومیه و نقده با قرار وثیقه آزاد شده و در انتظار محاکمه یا صدور حکم می باشند. مهندس ابراهیم معینی نیز پس از ۳۰ روز بازداشت انفرادی و با حکم ده ماه حبس تعزیری به زندان اورمیه منتقل شده است.
قوشاچای (میاندوآب):
دستگیر شدگان اعتراضات اول خرداد در قوشاچای نیز با قرار وثیقه آزاد شده اند. بهبود قلیزاده٬ جلال کویدریلو٬ شاهین حسنی٬ امیر آقازاده٬ محسن فرامرزی٬ علی سلطانی و ولی الله ظهرابی فعالینی هستند که به صورت موقت آزاد شده و در انتظار محاکمه می باشند. چند تن از آنها حین بازداشت در زندان اداره اطلاعات ارومیه مورد شکنجه قرار گرفته اند. خانواده محبوسین حین بازداشت آنها ضمن تحصن مقابل فرمانداری میاندوآب خواستار آزادی این زندانیان شدند. اغلب این فعالین چند روز قبل از اعتراضات اول خرداد در شهرهای مختلف آذربایجان به جرم دعوت مردم جهت شرکت در اعتراضات دستگیر شده بودند.
خوی:
حکم قطعی دادگاه تجدید نظر ابراهیم جعفرزاده فعال خویی حرکت ملی آذربایجان و دبیر سابق مؤسسه غیر دولتی “أورین” خوی صادر گردید. ابراهیم جعفرزاده که نهم تیر ۱۳۸۴ به اتهام اقدام علیه نظام، اقدام به تجزیه طلبی و قومیت گرائی، تبلیغ افکار پان ترکیستی، شرکت در مراسم غیر قانونی قلعه بابک بمدت ۱۰ روز در زندان اهر بازداشت شده بود به پنج ماه حبس محکوم گردید. جعفرزاده از سال ۱۳۷۸ تا کنون ۶ بار با اتهامهای مختلف بازداشت و سپس با قرار وثیقه آزاد شده است. جعفرزاده آخرین بار در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۸۵ به دلیل مشارکت در اعتراضات گسترده روز جهانی زبان مادری ۲۴ روز در بازداشت به سر برده بود. حکم مربوط به این پرونده هنوز صادر نشده است.
حسین فروهیده(خطیبی) فعال سیاسی اهل خوی که از حدود یک سال قبل به جرم جاسوسی برای ترکیه در بازداشت اداره اطلاعات به سر می برد٬ از زندان اطلاعات ارومیه به زندان خوی منتقل شده است. فروهیده از طرف دادگاه انقلب ارومیه به اعدام محکوم شده بود ولی پس از صدور بیانیه سازمان عفو بین الملل در تاریخ ۳۰ مه ۲۰۰۷ اخباری مبنی بر لغو حکم اعدام گزارش شده است. با اینحال وضعیت کنونی حسین فروهیده و پسر عمه او ایرج ناجی کاملاْ نامعلوم می باشد. ایرج ناجی به اتهام برانگیختن مردم خوی برای شرکت در راهپیمایی ماه مه ۲۰۰۶ (خردادماه ۱۳۸۵) از جانب کشور ترکیه (!) ، متهم شده است. این راهپیمایی ها در مخالفت با انتشار کاریکاتوری در روزنامه دولتی ایران صورت گرفت که در آن صدها و احتمالا هزاران نفر از تظاهرکنندگان دستگیر شده و نیروهای دولتی به سوی تظاهرکنندگان شلیک کردند. به گفته محمد خطیبی برادر کوچک حسین برادرش بعد از انتقال به خوی با مادرش تلفنی صحبت کرده است. او هم اکنون ممنوع الملاقات می باشد.
اورمیه:
کریم … فعال حرکت ملی آذربایجان در ارومیه شب جمعه ۱۵ تیر هنگام اجرای مراسم نورافشانی در پارک ساحلی الغدیر (شهرچایی) اورمیه به مناسبت تولد بابک خرمدین وقتی به همراه همسر و دو فرزندش مشغول تماشای مراسم نور افشانی بود٬ مورد ضرب شتم مامورین نیروی انتظامی قرار گرفته و بازداشت شد. همچنین چند تن دیگر از جمله اكبر نيكجو اهل شهرستان گرمی و دانشجوي رشته زبان انگليسي دانشگاه اورميه نیز به همراه کریم دستگیر و به بازداشتگاه ادلره اطلاعات ارومیه منتقل شدند.
عده ای از دانشجویان دانشگاه اورمیه که در جریان اعتراضات خرداد ماه بازداشت شده و با وثیقه های سنگین آزاد شده اند٬ هنوز در بلاتکلیفی و انتظار صدور حکم به سر می برند. دوتن از این دانشجویان یعنی اکبر پاشایی دبیر کانون دانشجویی استاد شهریار که روز اول خرداد بازداشت و بیش از یک ماه در بازداشتگاه اطلاعات ارومیه و تحت شکنجه نگهداری شده بود٬ و همچنین مهدی حاج محمدی توسط حراست دانشگاه دستگیر و در اختیار اداره اطلاعات اورمیه قرار گرفته بودند. مهدی حاج محمدی دانشجوی سال آخر شیمی دانشگاه اورمیه و مدیر مسئول نشریه دانشجویی “اویانیش” عصر نهم خرداد توسط حراست دانشگاه دستگیر و در اختیار اداره اطلاعات اورمیه قرار گرفت. حاج محمدی همچنین عضو دانشجوی کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه اورمیه بوده است. نشریه اویانیش به همراه دو نشریه “یاشیل” و “اولوس” بعد از تحصن چند هزار نفره دانشجویان دانشگاه اورمیه بر علیه روزنامه ایران در اردیبهشت ۱۳۸۶ توقیف شدند. حاج محمدی پس از دو هفته بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد.
همچنین داریوش اسماعیل زاده از دانشجویان آموزشکده فنی اورمیه که یک خرداد دستگیر شده بود و بعد ازتحمل ۲۸ روز شکنجه و حبس با قرار وثیقه ۱۰ میلیون تومانی آزاد شد.
در طول اعتراضات بیش از ۲۰ دانشجو در ارومیه دستگیر شده بودند.
ائلياز يئکنلی بعد از بهبودی نسبی به بند ۱۲ زندان مرکزی اورميه انتقال يافته است. او پس از نوشتن نامه ای مبنی بیماری بر اثر شکنجه های اداره اطلاعات اورمیه مورد معالجه قرار گرفت. یئکنلی که در ۲۱ آذر ۱۳۸۵ در جریان جشنهای سالگرد حکومت ملی آذربایجان دستگیر شده است در انتظار پایان محکومیت یک ساله خویش است.
مهدی نوری( ائلمان)، ابراهيم معينی از شهر سولدوز(نقده)، هادی حمیدی و ائلياز يکتلي از جمله زندانیان سیاسی هستند که در زندان اورميه و در بند ۱۲ نگهداری می شوند.
تبریز:
محمدرضا عوض پور دانش آموز ۱۶ ساله تبریزی که بعد از ظهر روز سه شنبه ۲۹ خرداد ماه توسط مأمورین بسیج حوزه ۸ شهری (محله “یئکه توکان” تبریز) بازداشت شد، هنوز در زندان تبریز به سر می برد. خانواده او هنوز از اتهام فرزندشان هیچ اطلاعی ندارند. صادق عوض پور پدر محمدرضا می گوید٬ پسرم را در بند ۴ زندان تبریز که معمولاْ محل بازداشت افراد شرور می باشد بازداشت کرده اند٬ و این در حالیست که من هنوز هیچ اطلاعی از علت بازداشت فرزند ۱۶ ساله خود ندارم. امکان داشتن وکیل برای محمدرضا عوض پور که از ۱۷ فروردین ۱۳۸۵ تا کنون ۳ بار بازداشت شده، هیچ وقت فراهم نبوده است. سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای که روز ۵ می ۲۰۰۶ در رابطه با مصطفی عوض پور فعال سیاسی تبریزی و برادر بزرگتر محمدرضا صادر کرده بود، نوشتن شعار “من ترک هستم و زبان من ترکی است” بر روی دیوار از طرف محمدرضا را به عنوان علت بازداشت او ذکر نموده است. در همین گزارش آمده است: “به گفته محمدرضا طی این مدت وی شکنجه شده و حتی به مدت ۲۴ ساعت وی را از پا آویزان کرده و بازجویی می کردند و به وی در این مدت آب و غذایی داده نشده و حتی اجازه دستشویی رفتن نیز به وی داده نشده است.”
دو فعال تبریزی به نامهای حمید پورولی و ولی فتح الهی روز ۱۶ تیر به خاطر شرکت در مراسمات سالروز تولد بابک خرمدین دستگیر و یک روز بعد با کفالت آزاد شده اند. تلفن همراه دستگیر شدگان به آنها بازگردانده نشده است. حمید پورولی قبلاْ نیز بارها به همراه پدر و برادر خود عزیز و حبیب پورولی بازداشت شده است.
۴ تن از فعالین سیاسی تبریز به اسامی حسین نصیری، نوراله حسینیان، ابراهیم فرج زاده و جواد سلمانی پس از نزدیک سه ماه حبس و شکنجه با سپردن ۳۰ میلیون تومان وثیقه آزاد شده اند. حسین نصیری فعال شناخته شده تبریزی به همراه دوست خود نورالله حسینان ۶ اردیبهشت یعنی حدود یک ماه قبل از اعتراضات خرداد ماه ترکهای آذربایجان بازداشت شده بودند. خانواده این دو فعال در طول بازداشت آنها به شدت از سوی مامورین اطلاعات تحت فشار بودند و اطلاعی از محل نگهداری فرزند خود نداشتند. به آنها اخطار داده شده بود که نشر هر گونه خبر مشکل آنها را بیشتر خواهد کرد. حسین نصیری قبلاً هم سابقه بازداشت داشنه است.
چنگیز بخت آور فعال ملی و کارگری که سی ام ارديبهشت ماه دستگير شده است٬ در زندان تبریز به سر می برد. علیرغم محاکمه وی در تاریخ ۱۹ تیر ماه هنوز قراری در مورد وی صادر نشده است. اتهامات او ارتباط با تشکیلاتهای مخفی و فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی می باشد. بخت آور سال گذشته حدود چهار ماه در زندانهای اداره اطلاعات تبريز و اوين تهران زندانی بوده است.
سلیمان شبانی فعال ۲۴ ساله تبریزی که در اعتراضات ۱ خرداد دستگیر شده است به دلیل شکنجه زیاد در بیمارستان بيمارستان امام خميني(ره) تبریز بستری و سپس دوباره به بازداشتگاه انتقال داده شده است.
کمیته انظباطی دانشگاه تبریز۱۴ تن از دانشجویان این دانشگاه را به نامهای بابک رحمتی (مدیر مسئول نشریه دانشجویی گونش)، منصور امینیان، هادی بهدری (دبیر کانون آذربایجان شناسی)، ابراهیم زینالی (مدیر مسئول نشریه کانون آذربایجان شناسی)، وحید دهقانی، فراز ذهتاب، آیدین خواجه ای، مقصود عهدی، علی داور، امین امامی، آیدین غفارنژاد و نعیم احمدی را به دو ترم تعلیق از تحصیل و حامد توفیق (دبیر سیاسی انجمن اسلامی تبریز)، وبهنام زالی را به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم کرد. همچنین کمیته انظباطی دانشگاه تبریز پرونده مقصود عهدی را به کمیته مرکزی انظباطی وزارت علوم ارسال نمود. بدینوسیله حکم دو ترم تعلیق بابک رحمتی عملا باعث صدور حکم اخراج برای وی می گردد. این دانشجویان از فعالین هویت طلب در دانشگاه تبریز می باشند.
در این احکام که همگی با عنوان “شرکت در تجمعات غیر قانونی داخل دانشگاه به قصد ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه به صورت مکرر” می باشد، دانشجویان در مجموع به ۲۶ ترم تعلیق از تحصیل محکوم شده اند، که در این بین ۱۲ نفر با ۲ ترم تعلیق و ۲ نفر با یک ترم تعلیق مواجه شده اند. در این بین صدور احکام اولیه و ثانویه به صورت همزمان می باشد که حق هرگونه اعتراض را از دانشجویان محکوم شده می گیرد. لازم به ذکر است این احکام در رابطه با تحصنهای اعتراض آمیز در واکنش به دستگیری “نادر مهد قره باغ” دانشجوی دانشگاه تبریز در روز ۲ خرداد صادر گردیده است. نادر مهد قره باغ دانشجوی سال سوم مهندسی برق دانشگاه تبریز۱۷ خرداد به قید ضمانت آزاد شد.
همچنین بهنام ترکانپور دانشجوی فعال ترک و عضو شورای مرکزی تشکل آرمان دانشگاه آزاد تبریز با حکم کمیته انظباطی این دانشگاه به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. کمیته انظباطی دانشگاه آزاد در آخرین جلسه خود ترکانپور را به اتهام توهین به کارمندان دانشگاه در جریان نمایشگاه حلبچه به یک ترم تعلیق محکوم کرد. این در حالی است که این پرونده فاقد شاکی خصوصی بوده و هویت کارمند شاکی از ترکانپور مشخص نیست.
اردبیل :
بهروز علیزاده فعال ۱۹ ساله اردبیلی بعد از حدود ۱۰ ماه حبس و تحمل ۵۰ ضربه شلاق از زندان اردبیل آزاد شد. علیزاده مهر ماه ۱۳۸۵ در جریان اعتراضات مربوط به عدم تدریس زبان مادری در مدارس ایران بازداشت و به حبس محکوم شده بود. علیزاده قبلاْ نیز چندین بار دستگیر شده است.
دادگاه انفلاب اردبیل عسگر اکبرزاده و منصور جدی ۲ فعال اردبیلی حرکت ملی آذربایجان را به اتهام تبلیغ علیه نظام (پخش اعلامیه) ، وسیله نشر ارگان بدون اسم در ارتباط با اعتراضات ۱ مهر ۸۵ آذربایجان محاکمه و به ۴ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
عسگر اکبرزاده، دانشجوی شیمی دانشگاه پیام نور اردبیل مهر ماه ۸۵ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت و پس از ۲ ماه بازداشت موقت با قرار وثیقه آزاد شده بود.
براساس اظهارات خانم رقیه لسانی همسر عباس لسانی، همسرش به مدت دو هفته ممنوع الملاقات شده است. لسانی همچنین تهدید شده است که به بند روانی زندان اردبیل فرستاده خواهد شد. مسئولان زندان با وارد کردن فشارهای گوناگون از لسانی می خواهند به دستورات آنها توجه کند و از بعضی کارها از جمله سخنرانی برای زندانیان خودداری کند. شفیعی قاضی پرونده عباس لسانی به همسر وی گفته است که در صورت عدم همکاری لسانی با مامورین، او به کرمان و یا اهواز تبعید خواهد شد.
مراغه:
ائلشن روشنی پور، بابک مرادی، سعید محمدپور،مجید قره داغی و مصطفی قلیزاده دانشجویان هویت طلب دانشگاه آزاد مراغه توسط دادستان مراغه در رابطه با پرونده دعوت دانشجویان به تجمع دانشجویی در دانشگاه آزاد مراغه، احضار وجهت بازجویی به وزارت اطلاعات ارجاع گردیدند.
این افراد چندین بار توسط وزارت اطلاعات احضار وبازجویی شده اند وماموران آنها را جهت اعتراف بر علیه فعالین شهر مراغه و دوستانشان زیر فشار قرار داده اند. مامورین همچنین با مراجعه به خانواده این افراد، خانواده ها را ترغیب نموده اند تا فرزندانشان راجهت ادای اعترافات دروغین برعلیه فعالین هویت طلب شهر مراغه تحت فشار قرار دهند.
تهران :
سعید موغانلی(محمدی) سردبیر هفته نامه یارپاق به هنگام مراجعت از باکو در فرودگاه مهرآباد تهران توسط ماموران اطلاعات دستگیر و پس از بازجویی آزاد شده است. سعید موغانلی قبلا نیز چندین بار به دلایل مختلف دستگیر و زندانی شده بود.
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان – آسمک
گئچمه Geçmə
گئچمهGeçmə بافته اي تركيبي از قالي و كيليم و گئچمه بافي هنري مركب از قاليبافي و كيليم بافي است. گئچمه بافي محصول، ابداع و منحصر به عشاير ترك ساكن در ياسوج، استان كهگيلويه و بوير احمد در مملكت لرستان است. اين شهر در کنار رود آبشار دامنه ی قلعه ی دنا قرار دارد و محل يايلاق (ييلاق) طوائف ترك (از قاشقايها دره شوري، فارسي مدان، ….) مي باشد. (نام بومی شهر ياسوج، ياسيجYasıc مي باشد كه كلمه اي تركي به معني مسطح است، اصل آن ياسوقYasuq ميباشد. نگاه كنيد به مبحث چول). به هنگام بافت گئچمه بعد از چله كشي در حاشيه و نقش آن از بافت قالي پيروي مي شود، بافت زمين نيز به صورت كيليم است. طرحهاي زمينه كيليم بافي آن به صورت گلهاي قاليچه اي برجسته بافته ميشود. در بافت گئچمه از پود استفاده نمي شود بلكه از خامه اي كه در بافت كيليم استفاده مي شود بهره مي گيرند. از گئچمه براي تهيه رويه پشتي ها، به عنوان زيرانداز و تزيين چادر استفاده مي شود. اين هنر كم نظير كه با دست زنان ترك ياسوجي متبلور مي شود از پنجاه سال قبل تاكنون منسوخ شده بود اما اخيرا مجددا احيا شده است.
گئچمه كلمه اي تركي به معني گذر و منتقل شده – انتقالي است. انتخاب اين نام براي اين بافته به سبب انتقال از بافت قالي در حاشيه به بافت كيليم در زمينه بوده است. كلمه گئچمه مركب از بن مصدري گئچ.Geç به معني گذشتن و گذر كردن به علاوه پسوند اسم ساز –ما-ma است. اين قالب و پسوند در ساخت نام محصولاتي مانند سيرماSırma (رشته، رشته طلائي)، چالماÇalma (دستار، به مبحث چالما مراجعه كنيد)، تيرمهTirmə (نوعي پارچه، از مصدر درمكDərmək ، به صورت ترمه وارد زبان فارسي شده است) نيز بكار رفته است. اين كلمه به شكل گچمه وارد زبان فارسي گرديده است.
يک اشتباه استراتژيک ديگر
از پست سکولاريسم هابرماس تا ملی گرايي رورتی
در اخبار آمده بود که ريچارد رورتي، فيلسوف آمريکايي، چند روز قبل از فوت، در اوايل ماه ژوئن، در يکي از آخرين گفت و گوهايش که بعد از فوتش در روزنامه کوريره دلاسراي ايتاليا انتشار يافت، ملي گرايي را تنها پادزهر در مقابل اسلام گرايي در ايران دانسته بود.
به گفته اين فيلسوف آمريکايي، «نيروهاي سکولار ايران چاره اي به جز جستجوي مخرج مشترک هاي ديگري بر پايه ملي گرايي ندارند.»
بنا بر نقل سایت بازتاب از رادیوفردا، ريچارد رورتي به آخرين ديدارش از ايران اشاره مي کند و مي گويد «فکر مي کنم که نظرات من از اين جهت براي برخي از روشنفکران ايراني جالب توجه است که با عقايد يورگن هابرماس همخواني دارند و بدنبال تاييد طرح وي مبني بر دموکراسي ميهن پرستانه هستند.»
رورتي در ادامه مي افزايد: «در پيامد ديدارهايي که در تهران با دانشجويان داشتم اين نظر در من تقويت شد که اين کشور نيز قادر خواهد شد اشراق گرايي اسلامي! را در آينده اي نه چندان دور در دستور کار خود قرار دهد و اولين گام ها را در جهت دموکراسي بردارد.»
****
در خصوص ارزيابی آقای رورتی از وضعيت فرهنگی – سیاسی کنونی ايران(اسلام گرایی) و راهکار پيشنهادی وی(ملی گرايي) برای برون رفت به یکی دو نکته اشاره می شود:
1- در نقد حضور اجتماعی دين(بنياد گرايي دينی) بايد مراقب گرفتار شدن در دين ستيزی نیز باشيم. يورگن هابرماس، فيلسوف معاصر آلمانی و يکی از مستندات آقای رورتی، در تئوری “پست سکولاريسم” خود، که چهار سال پيش و در سحنرانی خود در دانشگاه تهران ارائه کرد، اين نکته را به درستی تذکر ميدهد و بر تلطيف و تعديل سکولاريسم کلاسيک تاکيد ميکند. البته چه بسا تعبير رورتی به “اشراق گرايي اسلامی” -اگر سنت گرايي عرفانی اسلامی را مراد کند- مفيد اين منظور باشد.
2- توصيه ملی گرايي به مثابه آلترناتيو بنيادگرايي اگر چه به شرط لحاظ نکته اول ميتواند برای کشورهای يکدست راهگشا باشد ولی برای کشوری مثل ايران که چند فرهنگی و چند زبانی است خطرناک است. مخصوصا که هويت ملی ايران از همان بدو امر به شدت تبعيض آميز تعريف گشته است و نمیتواند بدون بازنگری مبنای عمل تمام شهروندان ايرانی قرار گيرد.
3- احتمالا آقای رورتی آگاهی کافی از وضعيت فرهنگی – سياسی ايران نداشتند و در سفری که دو سال پيش و به دعوت خانه هنرمندان و دفتر پژوهشهای فرهنگی به ايران داشتند تحت تاثير فضای ميزبانان ملی گرای خود اين تحليل را ارائه دادند. اگر وی نسبت به واقعیتهای فرهنگی ایران واقف بود حتما به جای ناسیونالیسم بر مولتی کالچرالیسم تاکید می کردند.
آقای تبریزلی عزیز، دمت گرم! کامنت شما در مورد مالیات و مدارس چند زبانه در آمریکا در این ستون نشانگر نکته سنجی و تیزهوشی شماست. بقول اینجائیها !touché
رهگذر گرامی، مطلب شما در مورد گفتمان چند پهلو بدل نشست! دراین مورد بخصوص، گرچه یولداش عزیز ما با هوشمندی و درایت (یا بقول خودشان با “ترس و لرز”!)، از کاربرد واژه مستقیم “شوونیسم فارس” طفره رفتند، ولی خود میدانند و ما هم میدانیم که “یدک کشیدن شوونیسم زبانی و فرهنگی” توسط نظامی که ایشان آنرا “فارس زبان” میخوانند معنی دیگری بجز “شوونیسم فارس” ( که اینروزها در ادبیات قومگرایان معادل است با دشمن شناختن فارس وفارسیان) در ذهن خواننده تداعی نمیکند.
خطر گسترش اینگونه واژه های ساختگی را که با هیچ واقعیتی سازگاری ندارند نباید حقیر شمرد. همانگونه که میتوان مثلاٌ با تکرار الفاظ یهود ستیزانه فرهنگ ملتی را بجائی رسانید که مردم عادی، بدون لحظه ای تاًمل و کوچکترین شک و تردید از صحت و سقم اتهامات وارده، یهودیان را پلید و مظهر شیطان بدانند، تکرار واژه هائی نظیر “شوونیسم فارس” و تبدیل آن بیک مفهوم پذیرفته شده در فرهنگ یک قوم میتواند مردم را بجائی برساند که “فارس” را بدون لحظه ای تاًمل “دشمن” نگارند و زبان فارسی را پلید — چنانکه نمونه هایش را بکرات در همین سایت دیده ایم.
ملت ایران که طی قرنها با انواع و اقسام بلایا و مصیبات دست و پنجه نرم کرده تا بحال یک افتخار را برای خود حفظ نموده، و آن همدلی بین همسایگان ناهمزبان و پرهیز از هرگونه دشمنی و خونریزی بخاطر قومیت و زبان بوده. اکنون ببرکت ارتباطات آسان جهانی و امکان عرضه افکار و عقاید (که میتواند و باید در خدمت پیشرفت و تعالی فرهنگی بکار گرفته شود) معدودی قوم گرایان متحجر امکان این را یافته اند که افکار مسموم خود را در سطح وسیع تبلیغ کنند و فاجعه ای را برای ملت ایران بیافرینند که هجوم و جنایات اقوام بیگانه، نظامهای خودکامه و مستبد، و استبداد مذهبی داخلی، هرگز نتوانستند در ایران بوجود آرند — و آن دشمنی و عناد بین مردم ایران و احتمالاٌ جنگ و جدال و برادر کشی بین اقوام مختلف است.
روشنفکران و پیشروان فرهنگی ما مسئولیتی عظیم بر شانه دارند و باید در حد توان بکوشند که با روشنگریهای خود پوچ بودن افکار دشمن ساز را نشان دهند و پادزهری برای تلاشهای مخرب و خانمانسوز متحجرین باشند، نه اینکه خود نیز نا خواسته بآنها بپیوندند و تبلیغاتشان را حتی بصورت ضمنی و مشروط تاًئید کنند ومشروعیت بخشند.
با آرزوی شادکامی برای همه شما و آگاهی و بلوغ فرهنگی برای ملت ایران!
براهنی نییه تورکجه یازمیر؟
-ياشار كمالی تانييارسينيزدير حتمن. اونون آناسی تورك، باباسی ايسه كورد اولسا دا، اؤزونو آناديلیسی كوردجه اولان بير توركيازاری كيمی تانيتديرار. ياشار كمالدان سوروشدولار، سن اگر كوردسن ندن كوردجه يازميرسان؟ ياشار كمال دا سانكی يانيتی (جاوابی) اؤنجهدن حاضرلاميش كيمی، “بير آز دؤزهرسهنيز كوردجه كيتابيم دا چيخار” دئدی!
-آفغان يازاری، خاليد حوسئينینين “چرپلنگاوينادار” (بادبادكباز) رومانی، دونيا اونو قازاناراق، بير چوخ ديله ده چئوريلميشدير. بو آفغان-آمئريكان يازار عؤمرونون بؤيوك كسيمينی آمئريكادا ياشاميش، آمئريكا كولتورونده بؤيوموش و ائييتيمينی ده اينگيليزجه ديلينده گؤرموشدور. طبيعی كی، رومانلاری دریجه دئييل، اينگيليزجه اولمالیدير.
-احمد قايا توركييهلی كورد ماهنیچی ايدی. كوردلرين بير چوخو اونا تاپينيرلار دئسهم، يانيلماميشام.آنجاق قايانين كوردجه ماهنیلاری تك-توكدور! ماهنیلاريندا توركجه اوخوياردی. كيمسه قايدان “اگر سن كوردسن بس نييه كوردجه اوخومورسان؟” سورمادی!
منجه ايران توركلرینين دوروملاری اوسته گتيردیييم اؤرنكلرله عئينی اولماسا دا بؤيوك اورانلا بنزردير. هر كسين آنايوردوسو قارشیسيندا بير دينی/گؤرهوی واردير. ياشار كمال، خاليد حوسئينی، جامپا ليری، احمد قايا و شووينيستلرين كابوسونا چئوريلن رضا براهنی آناديللريندن اؤزگه ديللرده يازيب اوخوماقدا اوستاليغا، زيروهيه چاتيبسالار دا اؤز كيمليكلرينی اونوتماييبلار.
رومان يازماق بير ديلين بوتون ظرافتلیيينه، اينجهليكلرينه، قايدالارينا، قوراللارينا و … واختلی واختيندا وارمادان اولاناقسيز اولماسا دا اولدوقجا چتين و زوردور. ائيواز طاها، ناصر منظوری و … ايستثناديرلار.
اوزون سؤزون قيساسی، منجه رضا براهنیدن “نييه توركجه يازميرسينيز” سوروشماق يانليشدير.
محمدجواد لاريجاني، دبير ستاد “حقوق بشر” ايران : سنگسار مغاير حقوق بشر نيست!
دوشنبه,۲۵ تیر ۱۳۸۶
اعتماد ملي: دبير ستاد حقوق بشر ايران حكم سنگسار را مبتني بر شريعت اسلام خواند كه مخالف يا معارض هيچ كدام از تعهدات بينالمللي جمهوري اسلامي نيست. محمدجواد لاريجاني كه در برنامه شبكه اول سيما حضور يافته بود، حكم سنگسار را توصيف كرد و گفت: شارع مقدس اين حكم را نه براي انتقام بلكه براي بازدارندگي قرار داده است و تشخيص و انجام اين حكم و حتي اجراي آن ويژگيهاي خاص خود را دارد. لاريجاني در پاسخ به اينكه اخيرا حكم سنگساري اجرا شده و اين برخلاف نظر رئيس قوه قضاييه بوده است، اظهار داشت: آقاي شاهرودي با اصل اين حكم كه مبتني بر شريعت اسلام است مخالف نيست و البته اينطور هم نيست كه ما به دليل ايرادگيري غربيها اين دقت را لحاظ كنيم. همانطور كه در مجازاتهاي بزرگ دقت زيادي انجام ميشود ماهيت حكم سنگسار نيز از دقت خاصي برخوردار است. رئيس ستاد حقوق بشر افزود: اين حكم مخالفتي با تعهدات بينالمللي ندارد. ما درباره حقوق بشر حدود 4 سند مهم امضا كردهايم. هيچكدام از اينها مخالف سنگسار نيست. غربيها براساس تفسيري كه از اين مواد و متون دارند با سنگسار مخالفت ميكنند. وي در پاسخ به اينكه آيا شما مسائل مختلف حقوق بشر را به رئيس قوه قضاييه منتقل ميكنيد يا خير؟ گفت: ستاد حقوق بشر ستادي است در قوه قضاييه اما فراقوهاي است؛ رياست ستاد بر عهده رئيس قوه قضاييه است و من افتخار دبيري اين ستاد را دارم. در اين ستاد پنج وزير، فرمانده نيروي انتظامي، رئيس زندانها، رئيس ديوانعالي كشور و قضات عاليرتبه عضو هستند و تمام مسائلي كه به نحوي به حقوق بشر ربط پيدا ميكند چه داخلي و چه خارجي با هدايت اين ستاد صورت ميگيرد.
دوستان خوب و عزیز
باز هم برای N مین بار می نویسم که دغدغهء من اصلا و ابدا فقط تحصیل به زبان مادری و داشتن تلویزیون ترکی نیست.
دغدغهء من نقض شدن حقوق بشر است که آزادی و تحصیل زبان مادری هم جزیی از آن است. نه کل آن!
این کامنت گذاران عزیز به این بحث دامن می زنند و من هم ناچار وارد این بحث می شوم. اگر بهایی بودم و کامنت ها اغلب پیرامون نقض حقوق بهاییان بود، مطمئنا این سایت می شد سایتی که مسایل مذاهب غیر رسمی و غیره در آن مطرح می شود.
من بارها نوشته ام که آزادی احزاب و سندیکاها و انتخابات درست و … از بازوهای مهم جومع باز هستند. حقوق ائتنیکی و قومی و ملی و ملیتی هم هم چنین. اما فرق من مثلا با آقای قندهاری در این است که اول برویم دنبال صد که نود هم بیاید. یعنی سعی کنیم که جامعه را باز و دموکراتیک بکنیم تا مسایل هفتادی و هشتادی و نودی هم داخل باشند. حرفی است درست. اما برای رسیدن به صد مانند موتور ماشین، باید از هفتاد و هشتاد و نود عبور کرد با صد رسید.
یعنی این که در عین حال که کارگران حقوق خود را مطالبه می کنند، معلمین هم باید چنین کنند و زنان هم کمپین هایی مانند یک میلیون امضاء راه بیندازند و بهایی ها هم مرتب لابی یینگ بکنند کردان و ترکان و بلوچان و …برایااحقاق مطالبات خود دست به کار شوند و … تاکم کم به صد برسیم. به این می گویند نافرمانی مدنی یا همان مبارزه برای کسب حقوق انسانی.
البته در این میان عقاید افراطی هم ناگزیر مانند خس و خاشاکی که رود می آورد، عیان خواهد شد.
این قصه سر دراز دارد….
استحاله ملي فزاينده خلق ترك در ايران٬ مسئله آسيميلاسيون:
١- در طول تاريخ اكثريت مطلق طوائف و ايلات تاريخي ترك -به جز بخش ساكن در آذربايجان- بويژه در عربستان٬ در فارسستان٬ در كردستان و در لرستان به مرور زمان تماما فارس زبان شده و در خلقهاى لر٬ فارس٬ كرد و حتى عرب تحليل رفته اند. زيرگروههاى معاصر ايلي- تيره اى- تبارى خلق ترك نيز كه در سراسر ايران٬ آذربايجان٬ فارسستان٬ خراسان٬ كردستان٬ عربستان٬ لرستان و تركمنستان ايران پخش شده اند٬ بويژه در استان خراسان و فارسستان٬ در معرض نابودى كامل به لحاظ زبانى و فرهنگى و هويت ملي تركى خويش قرار دارند.
٢- لرزبان و فارس زبان شدن گروههاى طائفه اي و ايلي متعدد ترك (بخشهايى از آغاج ارى ها٬ گرايلى٬ افشار٬ بيات٬ هزاره٬ تيمورى٬ چهار اويماق٬ قاجارها٬ شمار قابل توجهي از اتحاديه ايلي قشقايى ….) نشانگر تحليل بسيار گسترده و سريع خلق٬ زبان و فرهنگ تركى در ايران است. و اين تثبيت٬ بر خلاف ادعاي قالبي بسياري از پژوهشگران آذربايجاني است كه بى هيچ سند و مدركي فارس نشدن حتي يك ده ترك زبان در دوران پهلوي و جمهوري اسلامي را ادعا ميكنند كه از پايه نادرست است ּ
٣- بر خلاف ادعاي بي پايه فوق٬ واقعيات اين است كه شمار بسيار فزاينده اي از طوائف و ايلات ترك در سراسر ايران به همراه دهها روستا و شهر و مركز جمعيتي به ويژه در قرن بيستم٬ (حتي در استانهاي آذربايجاني تهران٬ قم٬ مركزي٬ همدان٬ قزوين٬ زنجان و ּּּּ) فارس زبان شده و در خلق فارس استحاله يافته اند و اين روند اسفبار با شدت تمام ادامه داردּ با تاسف فراوان٫ با ادامه وضعيت فعلى در ايران٫ بقاء تركهاى خارج آذربايجان و نواحي پيرامونى اش عموما و گروههاي ايلياتي تركي خصوصا بعد از يكى دو نسل بسيار نا محتمل مى نمايد. در واقع بخش بسيار مهمى از تركهاى خارج آذربايجان و استانهاي حاشيه اي آذربايجان و بويژه گروههاي ايلي ترك٬ متاسفانه اكنون هم كاملا فارسزبان گرديده اند: از جمله گرايلى ها (در تربت حيدريه مانند طوايف ديگر ترك فارس زبان شده در خراسان تيمورى ها٫ هزاره ها٫ چهار اويماقها …)٬ كردزبان (در اطراف بجنورد٬ در كردستان و همدان) و لرزبان (در طائفه بكش لرهاى ممسنى٬ مانند طائفه ديگر ترك آقاجرى ها)
٤- با فارسزبان و فارس شدن زيرگروههاي ايلي و طائفه اي و ּּּ ترك٬ تمام مشخصه هاي هويتي و ملي و ميراث فرهنگي اين گروههاي ترك٬ از موسيقي و رقص و پوشاك و خوراك و قاليبافي و فولكلور و آداب و رسوم و باورها و آئينهاى ديني تركي شانּּּּּ از دست رفته و يا دقيقتر از سوي دولت و قوميتگرايان فارس و استعمارگران غربي عينا و به عنوان هويت فارسي و ميراث فرهنگي قوم فارس به جهانيان و ايرانيان و حتي خود خلق ناآگاه نگه داشته شده ترك تقديم ميشودּ
تجزيه خلق ترك: سياست استراتژيك پان ايرانيسم و استعمارگران غربي
١- از سياستهاي راهبردي و استراتژيك استعمارگران و دول غربي و همه طيفهاي قوميت گراى افراطى فارس شامل سه جناح دولتي٬ نيروهاي سياسي اوپوزيسيون و جامعه روشنفكري فارس٬ ممانعت از روند ملت شدن گروههاي پراكنده ايلي- طائفه اي و مذهبي و جغرافي ترك زبان پراكنده در سراسر ايران استּ هدف غائي از اين سياست تبديل نمودن خلق ترك در ايران از يك مليت واحد و منسجم داراى اكثريت مطلق (و يا نسبي) به دهها گروه قومي مختلف پراكنده و جداى ترك زبان كه همه در اقليتند ميباشدּ
٢- در راستاي همين دسيسه استعمارى-پان ايرانيستى است كه تمام منابع رسمى و غيررسمى ايرانى-فارسى و دول غربي٬ بسيارى از شرقشناسان و تركى شناسان اروپايى و حتى تركيه اى٬ از سوئي هر كدام از زيرگروههاى ايلى و جغرافيايى٬ لهجه اى٬ طائفه اى٬ جغرافيايى و مذهبى خلق ترك ايران را (به عنوان مثال به شكل آذرى٬ آذربايجانى٬ خراسانى٬ قشقائى٬ افشار٬ شاهسون٬ خمسه٬ همدانى٬ سنقرى ٬ ابيوردى٬ اينانلو٬ اراكى فريدني …… ) به شكل گروههاى منفرد٫ جدا و پراكنده ترك زبان و به صورت اقوام و خلقهايى متفاوت و نه به شكل زير گروههاى خلق و مليت واحد ترك معرفى مى كنند و از سوي ديگر بويژه جدائي دو توده پرشمار ترك يعنى قشقايى ها و تركهاى خراسان را از توده ترك شمال غرب يعني آذربايجان تبليغ و تلقين مينمايندּ
٣- در عرضه سياسي نيز دولتهاي مركزي ايران و استعمارگران غربي از نبود شعور ملي و وجود گرايشات طائفه گرائي و محلي گرايي در ميان برخي از سران طوائف ترك و نخبگان ناآگاه و كوته بين آذربايجاني استفاده نموده٬ آنها را با موفقيت تمام بر عليه يكديگر و بر عليه منافع ملي خلق ترك و حركات دمكراتيك اش بكار برده اندּ به عنوان نمونه در حركت دمكراتيك مشروطيت آذربايجان طوائف ترك شاهسون بر عليه اين حركت و در دوره حكومت ملي آذربايجان سران طوائف ترك ذوالفقاري و قشقائي بر عليه اين حكومت ملي بكار برده شده اندּ از سوي ديگر متاسفانه سران آذربايجان مانند خياباني و به درجاتى كمتر پيشه وري كه درك درستي از روند ملت شوندگي مليت ترك در ايران و منطقه و شمول آن بر دياسپوراي آذربايجاني جنوب ايران نداشته اند٬ حركات دمكراتيك طوائف ترك در جنوب ايران را٬ بويژه جنبش صولت الدوله در جنگ اول و جنبش خودمختاري اتحاديه ايلى ترك قشقائي در جنگ دوم را بخشي از حركات سياسي خلق واحد ترك نداشته و نسبت به آن بيگانه مانده اندּ
٤- سياست فارس سازى (فارسلاشديرما٫ تفريس) دولتي٫ با تراشيدن و پررنگتر كردن هويت هاى ايلي-طائفه اى و جايگزين كردن اين هويت قبيله اى به جاى هويت ملى ترك براى گروههاى ايلى ترك ايران٬ از سويي موفق به تشديد روند مسخ نمودن فرهنگ و هويت تركى و نابود ساختن زبان ملى-مادرى تركى شده و از سوي ديگر باعث ايجاد بحران هويت در ميان گروههاى ترك سراسر ايران٬ در داخل آذربايجان و يا خارج آن٬ در گروههاي طائفه اي و يا غير طائفه اي گرديده است. ثمره طبيعى اين سياست٬ تسهيل نمودن و شتاب دادن به روند فارس سازي مليت ترك در ايران است. ايجاد دهها نهاد و سازمان طويل عشايرى و برگزارى دهها كنگره و همايش و جشنواره موسيقي و زنان و فولكلور و پاسداشت شخصيتهاي ايلى و طائفه اى مخصوصا در مورد طوائف ترك قشقائي و شاهسون و ּּּּ از سوي دولت همه به هدف نابودى يگانگى مليت ترك در ايران و تجزيه آن استּ
مدارس عشايري فارس زبان٬ مراكز قتل عام فرهنگي ايلات ترك
١- مدارس عشايري٬ همانند همه مدارس غير عشايرى فارس زبان دولتى در مناطق ترك نشين ايران و آذربايجان٬ از موثرترين ابزارهاي دولت براي استحاله خلق ترك و اجراي سياست نژادپرستانه فارس سازي مردم ترك زبان استּ تجربه موفق مدارس عشايري (فارس سازي ايلات قشقائي) در گسترش زبان قاتل و فرهنگ جانشين فارسي در ميان اصيل ترين گروههاي تركي در جنوب ايران و ضربه زدن به زبان و فرهنگ تركي آنچنان موفق بود كه دولت پهلوي از مسئولين و معلمين مدارس عشايري جنوب ايران براي پياده نمودن طرح مشابهي در آذربايجان (فارس سازي طوائف شاهسون) استفاده نموده استּ
٢- متاسفانه ناآگاهي خلق ترك نسبت به سياستهاي يكسان سازي ملي دولتي به آن درجه است كه بسياري از جوانان ترك بويژه در ميان ايل قشقائي٬ بنيانگذاران اين مراكز قتل عام فرهنگي عشاير مليت ترك را به عنوان پدر ايل خود !!!!!! معرفي ميكنندּ حال آنكه مجريان جنايت فرهنگي تبليغ و جايگزين نمودن زبان فارسي در ميان مليت ترك ٬ آگاه و يا ناآگاه٬ هرگز دوستان خلق ترك نبوده و بويژه اگر خود از تركان باشند٬ همه از مجرمان و فريفتگان پشت كرده به فرهنگ انساني و ملت خويش اندּ
٣- آموزش زبان فارسي به گروههاي ويژه ترك مانند عشاير٬ بزرگسالان٬ زنان و كودكان ترك در حاليكه اين گروهها از آموزش زبان ملي خود تركي تماما محرومند٬ آشكارا ظلم و جنايتي فرهنگي و نژادپرستي زباني است كه متاسفانه دولت ايران كماكان مرتكب آن ميشودּ اين جنايت فرهنگي ميبايست كه به فوريت متوقف گرددּ
سلام بر همه یولداشهای نازنین!
ما هم بالاخره آمدیم و جابجا شدیم. جای همه دوستان سبز، با خانواده رفته بودیم بدیدار وطن که روزبروز ویرانه تر و عقب افتاده تر می شود.
در این مدت جز یکی دو بار دسترسی به اینترنت نداشتم و چقدر هم خوب بود. می بینم که کیفیت سایت حسابی بالا رفته است و بحثها کلی مدنی و قانونمند و اساسی شده اند. قبل از هر چیز یک خواهشی دارم، من این خواهش را قبلا بصورت پیشنهاد مطرح کرده ام (چندین بار!!!) ولی کسی بروی خودش نیاورد. آقا! جان مادرتان، جان مارکس، جان لنین، جان محمد و علی و ائمه معصوم، جان هرکس که دوست دارید این نقل قولهای از این طرف و آنطرف را یا پاک کنید، یا بفرستید به تریبون آزاد! آخر شما را بخدا بحث قشنگ، شیرین و مدنی و بسیار آموزنده یولداشها به “قالی بافی” چه ربطی دارد؟ آقای نگاهی! یولداش گرامی! باشووا دولانیم! قادان آلیم! مگر هی نمی پرسید که چکار کنیم تا این سایت فوروم بشود؟ خوب ما که زبانمان مو درآورد برادر! آخر کدام فوروم را دیده اید که در آن چند نفر در باره یک موضوع بسیار مهم، مثل حقوق و وظایف شهروندی بحث و تبادل نظر کنند و آن وسط یکی بیاید و یک مقاله در باره قالی بافی بخواند؟ اگر در دنیای واقعی، مثلا در یک مهمانی و یا یک محفل دوستانه کسی چنین کاری بکند برخورد شما با او چطور خواهد بود؟
بگذریم! اصلا به من چه!؟
در باره بحث درگرفته باید بگویم که خانم مهناز و جناب رهگذر و علی تبریزلی عزیز هرکدام یک بخش از حرفهای دل مرا زدند و دیگر لازم به دوباره گوئی من نیست. فقط خواستم بگویم که دوستان هویت طلب ما متأسفانه برای به کرسی نشاندن حرفشان دروغ و دونگ کم نمی گویند. یکی از این دروغها ممنوعیت زبان ترکی است. به نظر من این کلمه “ممنوعیت” هم باید دوباره ترجمه بشود و تفسیر بشود (مثل شوینیسم) تا همه ما بفهمیم از چه چیزی حرف می زنیم. ممنوعیت زبان مثلا در ترکیه وجود دارد. زبان کردی در این کشور نه تنها برسمیت شناخته نمی شود، که تحمل هم نمی شود. مثلا کسی نمی تواند به زبان کردی روزنامه چاپ کند، فیلم بسازد، برنامه رادیوئی و یا تلویزیونی داشته باشد و … . لیلا زانا وقتی در پارلمان ترکیه فقط و فقط یک جمله به کردی می گوید (در آخر قسمنامه اش) بزندان می افتد، به او تجاوز می شود و شکنجه می شود. پس با توجه به این قرائن که مشتی از خروار هستند می توانیم بگوئیم زبان کردی در ترکیه ممنوع است.
چنین ممنوعیتی برای زبان ترکی در ایران وجود ندارد (آقا فحش ندهید! بجان آتاتورک من ساتغین نیستم! نمی گویم که تضییغات برای زبان ترکی و بقیه زبانهای غیر فارسی وجود ندارد! می گویم که با تعریف من از ممنوعیت، زبان ترکی در ایران “ممنوع” نیست!!! همین! نه خودم را به فارسها فروخته ام و نه مانقورتم و نه کسی برای اینکار به من پولی می دهد!!!).
من ایندفعه دوربینم را برداشتم و رفتم توی خیابان و دست بر قضا سوژه زیر را دیدم و عکسش را مخصوص علی تبریزلی گل گرفتم!!! جالب است بدانید که این تقویم یک تقویم معمولی نیست و کاملا با گرایشات پان تورکیستی چاپ شده، مثلا در همان صفحه اولش یکی از روزهای مهم “تولد ضیاء گؤگ آلپ” است! می گوئید چه دخلی دارد؟ معلوم است! اگر در اطریش تقویمی چاپ کنند و در آن تولد گوبلز را جزو روزهای مهم بگذارند من می گویم این تقویم با گرایشات ناسیونال سوسیالیستی چاپ شده است. قیمت تقویم هزار تومان بود، ولی من بازش کردم و دیدم هزار تا هسته آلبالو هم نمی ارزد. پس نخریدمش! بجای آن با آقای “الف” صاحب کتابفروشی دنیا (که عکسش را می بینید، سر بازارچه کتاب، میدان انقلاب) حرف زدم و از او که خودش آذربایجانی و فروشنده کتابهای ترکی است پرسیدم تیراژ کتابهای ترکی چقدر است، گفت دست بالا 300 تا، و با این تیراژ به چاپش هم نمی ارزد. پرسیدم چرا؟ گفت ما با تبراژ سه هزار و خورده ای (تیراژ رایج ایران) شروع کردیم، فروش نرفت، مردم کتاب ترکی نمی خوانند و روی دستمان باد می کند و جز ضرر منفعتی ندارد. با این همه کتاب ترکی را که می خواستم و هیچ جا پیدایش نکرده بودم، بدستم داد و منهم خوشحال از پیدا کردن کتاب و غصه دار از بقیه حرفهایش دستش را فشار دادم و خودم را توی سیل جمعیت پیاده روی خیابان انقلاب ول کردم. کنار دکه روزنامه فروشی ایستادم و در گوشه چپ بالای روزنامه ورزشی تبلیغ یک شرکت سازنده درهای اتوماتیک را دیدم، که قبلا هم در فرودگاه مهرآباد دیده بودم: “آچیلان در” (در بازشونده). یادم آمد کسی در این سایت نوشته بود استفاده از اسامی ترکی برای محصولات و شرکتها در ایران ممنوع است، یک نوشابه “سَن ایچ” (تو بنوش) خریدم و غرقه در تفکر تن به سیل جماعت دادم.
شاد باشید …
برای دیدن بزرگتر عکس روی آن کلیک بفرمایید
سلام یولداشلار
علی آقا تبریزلی،دائما از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دم میزنی اما نمیگویی این مبارزه به چه شکل باشد؟ اگر مبارزات مدنی اقلیتها برای احقاق خود را مبارزه نمیشناسی پس اسم آنها چیست؟
آیا برای تغییر رژیم به دنبال انقلابی از نوع کلاسیک آن هستی تا ایران برای صدها سال دیگر از اینی که هست عقب مانده تر شود؟یا اینکه دنبال مبارزات مدنی هستی که در این صورت شکل مبارزات چگونه است؟
راستی از مالیاتی که در آمریکا صرف مدارس چند زبانه میشود ناراضی هستی اما انتظار داری آذربایجانی ها برای مالیات آنها که صرف توسعه و گسترش زبان فارسی میشود ناراضی نباشند؟؟؟
Persian was officially recognized in 1906 way before 1925 and during the Qajar administration through the constitutional revolution. The same constitutional revolution which Azerbaijanis had a large role to play in.
In the book “The Kurds: Culture and Language Rights” we read:
“The first constitution of Iran, adopted in 1906, by the Qajar dynasty (1779-1925), proclaimed that Persian was the official language of the multilingual country, although it was not until the Pahlavi dynasty came to power in 1925 that the central government was able to implement this stipulation effectively.
In 1923, Government offices were instructed to use Persian in all written and oral communications. A Circular sent by the Central Office of Education of Azerbaijan province to the education offices of the region, including that of the Kurdish city of Mahabad, provided that:”On orders of the Prime Minister it has been prescribed to introduce the Persian language in all provinces especially in schools. You may therefore notify all the schools under your jurisdiction to fully abide by this and conduct all their affairs in Persian language..and the members of your office must follow the same while talking’’(Kerim Yildiz, Georgina Fryer, Kurdish Human Rights Project, ‘’The Kurds: Culture and Language Rights’’, Kurdish Human Rights Project, 2004, pg 72)
Professor Tasduez Swietchowski, a relative pro-Azerbaijan republic writes:
“The crisis in Iran came to a head in December 1905, when the Russian Revolution had already crested. A long series of disturbances, including the bast, an act of taking sanctuary, in this case on the grounds of the British legation, forced the Shah, Muzaffar al-Din (1896-1907), to yield to popular demands, much as Nicholas II had to do in Russia: on August 5, 1906, he signed a law proclaiming a constitution under which the Majlis (parliament) was to be elected on the basis of a restricted franchise that benefited primarily the interests of the clergy and the bazaar merchants. The constitution included the provision that made Persian the official language, an acknowledgement of the historical rivalry of Persian and Turkic elements and a departure from the long tradition of their symbiosis in Iran.” ( Tadeusz Swietochowski. Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition. p 29. ISBN: 0231070683)
Indeed according to the same author:
“The hold on of Persian as the chief literary language in (caucasus) Azerbaijan was broken, followed by rejection of classical Azerbaijani, an artificially heavily Iranized idiom that had long been in use along with Persian, though in a secondary position’’( T. Swietochowski, Russian Azerbaijan, 1905-1920: The Shaping of National Identity. in a Muslim Community, (Cambridge: Cambridge University Press, 1985), pp 26 )
Thus it was natural for Persian, which had the oldest continous tradition and most expansive literature to become an official language of Iran in 1906. Classical Azerbaijani also was never on equal terms with Persian during the Qajar era. It should be noted that Persian was the standard language of education in Iran during the Qajar era. For example in the autobiography of Ayatollah Mohammad Hosayn Tabataba’I, himself from Tabriz, we read:
“The present writer, Mohammad Hosayn Tabataba’i was born into a family of scholars in Tabriz in 1271 A.H. solar/1892 A.D. I lost my mother when I was five years old, and my father when I was nine. To provide for our support, our gaudian (the executor of my father’s estate) placed my one younger brother and myself in the care of a servant and maidservant. Shorly after our father’s death, we were sent to primary school, and then, in time, to secondary school. Eventually, our schooling was entrusted to a tutor who made home visits; in this way we studied Farsi and primary subjects for six years”
There was in those days no set program for primary studies. I remember that, over the period from 1290/1911 to 1296/1917, I studied the Noble Qur’an, which normally was taught before all else, Sa’adi’s Golestan and Bustan, the Illustrated Nesab and Akhlaq, the Anvar-e Sohayli, the Tarikh-e Mo’jam, the writing of Amir-e- Nezami, and the Irshad al-Hisab.” (Allameh Sayyed Mohammad Hosayn Tabataba’I, “Islamic Teachings an Overview”, Translated by R. Campbell, Printed and bound in Beirut –Lebanon, Second Prining: 1991)
As we can see, the normal education of that time consisted of Persian and Arabic for the literate class. There was no mass teaching of Turkish in Azerbaijan or anywhere. The language of intellectuals in Iran was Persian. None of these facts have been mentioned by
pan-turkist chavaunists..
شخصی بزبان ترکی استانبولی در بالا گفته است این که رضا براهنی بزبان ترکی نمی نویسد ، نشان دهنده آن است که این استاد در یک زبان بیگانه (فارسی) به اوج رسیده است ومثال از چند نویسنده ترکیه آورده است که اصلشان گویا کرد بوده ولی بزبان
کردی نمی نویسند و اتفاقا بزبان ترکها می نویسند.
می شود نتیجه گرفت چون نویسنده کرد به ترکی می نویسد. نویسنده ترک زبان هم (براهنی) به فارسی می نویسد ولی کسی این وسط نیست که به پرسد چه کسی مانع کردی و یا ترکی نوشتن آقایان است.
تاآنجائیکه ما میدانیم آقای براهنی یک ترک ایرانی است که تحصیلات عالیه اش را در ترکیه انجام داده است. پس باید اصولا زبان ترکی را بشناسد و بدان تسلط داشته باشد.
بدیهی است که ایشان اجازه دارند بهر زبانی که میخواهد بنویسد . ترکی ، فارسی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری که بلد هستند. اما این دیگر نمی دانم چه نوع حق طلبی هست که کسی امتیاز نوشتن به فارسی را برای خودش محفوظ نگهدارد و حاضر نباشد دستش را بنوشتن ترکی آلوده کند ، اما بخواهد زبان ترکی در مناطقی از کشور رسمی بشود و دیگران آنرا بیاموزند اما خودش افتحارش به نوشتن بزبانی باشد که وی آنرا زبان بیگانه میداند.
بعضی ها میگویند “چرا باید ترکها فارسی یاد بگیرند ، درآینده فارسها هم باید ترکی یاد بگیرند.” خوب ، آقای براهنی که خود ترک است و در ترکیه درس خوانده است ، از این آشی که میخواهد برای دیگران به پزد، اول خودشان یک قاشق میل بفرمایند.
مهدی بی،
من و خیلی هامثل من در مقامی نیستیم که شکل و شمایل مبارزه را ترسیم کنیم و برای ملت نسخه بپیچیم. شما هر شکلی از مبارزه برعلیه این حکومت فاشیستی را انتخاب کردید، من هم دنبالتان خواهم رفت. من با فرهنگ بلوچ زیاد آشنائی ندارم. ولی میدانم بیشترشان سنی هستند. وقتی من مصاحبه عبدلملک ریگی را با خبرنگار آمریکائی تماشا کردم، بی اختیار به اهداف ایشان که آزادی تمام مردم ایران (کرد و فارس و ترک و بلوچ) است ویک حکومت فدرالی بر اساس دموکراسی است، احترام قائلم. با وجودی که تمام کار های ایشان را در جوی دموکراسی نمیبینم. ولی شما ایشان را مقایسه کنید با تورک اللهی جماعت که به همه فحش میدهند. و کسی هم به طرف شان نمیرود. همیشه از “بیطرفی” و “بیشرفی” “روشنفکران فارس داد میزنند ولی از فحش خواهر و مادر و فحاشی سیاسی به فرهنگ و زبان این روشنفکران خودداری نمیکنند. یک مثلی هست که میگوید: با عسل بیشتر میشود مگس گرفت، تا با سرکه. مسئله ما هم همین است.
شما هرنوع مبارزه ای و هر شکلی از مبارزه را بر علیه این حکومت فاشیستی انتخاب کنید، بنده هم مخلص تان هستم و دنبال اش خواهم افتاد.
نوش
جناب قلی،
بی خیالش.
ببین جناب، شوخی تا حدی خوب است. من خودم هم خیلی شوخ و شنگ تشریف دارم. از عکس بنده میتوانید حدس بزنید چقدر شوخ هستم. اما لودگی و سطح شوخی در مسائل جدی را به لودگی کشاندن، آنهم با مسائل جدی ای که استاد قندهاری مطرح میکردند وهمه ما، اعم از مخالف و موافق، از ایشان دانش یاد میگرفتیم، به قول معروف جلف و زننده است و وقار کسی را که لودگی میکند پائین میاورد و احترام و جدی گرفتن اش از بین میرود.
نوش
جناب نگاهی،
با عرض احترام و ارادت همیشگی.
مادر خدا بیامرز من وقتی که من یا برادرم یا خواهرم مسائل مدرسه و امتحان و بازی و غیره را قاطی پاتی میکردیم و نمیدانستیم از کدام اش شروع کنیم، حرف به ما میزد: بالا، قاباخ دان قاچانی وور. یعنی: اونی که جلو ات هست بزند. (نه آن که صد قدم دورتر جلو ات است.)
ببینید، یولداش عزیز، من اصلا متوجه این صد و نود و هشتاد و هفتاد و غیره نیستم. در مسائل اجتماعی و در تاریخ جنبش ها و انقلابات دنیا، اعم از مدنی و فیزیکی، همیشه، مردم با یک تضاد عمده و یک تضاد خرده موجه هستند. مثلا. مائو تسه تونگ یک کمونیست انقلابی بود و با بورژواز کمپرادور و فئودال چین اصلا مصالحه ای نداشت. ولی وقتی که ژاپن به چین حمله کرد، با درایت تمام تشخیص داد که تضاد عمده مردم چین در آن لحظه از تاریخ، بیرون راندن مهاجمین فاشیستی ژاپنی و اتحاد با نیرو های آزادی بخش روسی و آمریکائی و اروپا بود. بعد از اینکه تضاد عمده مردم چین حل شد، با ملی خواهان و بورژوازی کپرادور محلی چین در افتاد و شکست شان داد. درست است؟ منتهی، بعضی ها هی آدرس عوضی میدهند و این حرف به کله شان نمیرود که بابا، تا این حکومت جنایتکار و فاشیستی نیفتد، هیچ کس آزاد نمیشود. آذربایجان هم آزاد نمیشود. من از شما میپرسم. آیا آن بهائی فارس، حق دارد به عوض فحش به جلاد ترکی که مردم بهائی را میکشد، فحش به تمام مردم ترک بدهد؟ یا تمام مردم شیعه؟ و حکومت ایران را راسیست بهائی و مردم فارس شیعه را شوونیست و راسیست بخواند؟ نه عزیزم. نوک تیز فعالان حقوق بشر بهائی به طرف حکومت است، نه ترکان شیعه یا فارسان شیعه.
دیگه استراتژی هایم تمام شوده.
(جان یولداش، این شراب ارزان هم کیفی داره ها).
نوش
زبان فارسی در مشروطیت در ایران رسمی نشد
Sir, please revise the language and re-write. Thank you.