Saturday, July 14, 2007
By مرتضی نگاهی

به پیشهاد رهگذر عزیز، این بخش از نوشتهء آقای غفور میرزایی را در اینجا درج می کنم.
در آینده ماده هایی که پیرامون زبان و دین رسمی هستند (که در حقیقت رسمیت نداشتن هیچ دین و آئین و زبانی) در اینجا ترجمه اش را خواهم آورد.
یکی از پرسش هایی که برای شهروندشدن اتفاقا از خود من پرسیده شد پیرامون همین نکته بود. در قانون اساسی آمریکا هر چند چهار بار نام خدا ذکر شده است ولی نخستین جملهء قانون نه با بسم الله شروع می شود و نه به نام آفریدگار! بلکه با “ما مردم …” آغاز می شود. در مورد رسمیت نداشتن زبان هم خود به خود تمام زبان های دنیا رسمیت پیدا می کنند. هر کسی هم حق دارد با هر زبانی از خود دفاع حقوقی بکند و امتحان رانندگی بدهد. کسی را هم با اردنگی بیرون نمی کنند. من حاضرم شرط ببندم که حتی در ایالت علی تبریزلی هم یک متهم در دادگاه از حق گرفتن مترجم (به خرج ایالت و دادگاه) برخوردار است و گمان می کنم مانند کالیفرنیا امتحان رانندگی رابه زبان فارسی هم می تواند بدهد.
در این کشور (آمریکا) مسایل چند زبانه حل شده است. مثلا این ماجرا برای خود من اتفاق افتاد: پسر پسر خاله ام که تازه در قرعه کشی گرین کارت برنده شده است و مدت ها پیش من بود برای کار بانکی می خواست با مقامات بانک صحبت کند. چون انگلیسی اش ضعیف بود بانک به من اجازه نداد که مرجمش باشم. خود بانک توسط تلفن یک مترجم فارسی وارد مکالمه کرد و مترجم بانک (حالا ساعتی کار می کرد یا کارمند بانک بود،نمی دانم.) تمام حرف های فامیل مرا ترجمه کرد.
این وضع در بیمارستان ها و دیگر ادارات هم به همین منوال است. آمریکا به خاطر این آزادمندی هاست که آمریکا شده است و حالا این همشهری تبریزی من می خواهد دشمنان ایران زمین را بکشد! این دشمن کیست؟ اگر زمامداران فعلی هستند پس چرا دست بکار نمی شود؟ اگر دشمنانی اند که در دادگاهی صالحه دشمن بودنشان محرز شده باشد، تازه می خواهد نقش جلاد را داشته باشد. حتما موافق حکم اعدام هم هست. بیله دیگ، بیله چغندر!!
—————————————————-
آقای غفور میرزایی می نویسد:
……
جامعه امریکا یا کلنی ها ی این کشور که در سال 1650 جمعاً 52,000 تن بودند، در 1700 به 250,000 و در سال 1760 حدود 1,700,000 و در هنگام استقلال یا سال 1776 حدود 4 میلیون تن بودند. به خاطر بیاوریم که این تاریخ مصادف با ظهور سلسله قاجاردر ایران و پادشاهی آقا محمد خان در سال 1779 میلادی است. در این هنگام،ایران بیش از 2400 سال سابقه حکومت داشت و نزدیک ده میلیون جمعیت. ارتش آقا محمد خان در هنگام شکست دادن روسیه و فتح قره باغ و ارمنستان، بیش از شصت هزار تن بود وامکان بسیج و راه اندازی ده  ها هزا ر تن دیگر نیز برای همین سلسله نوبنیاد میسر بود، در حالی که دولت امریکا ارتشی در حدود بیست هزار تن در جنگ باانگلستان داشت و بدهی و قرض 60 میلیون دلاری این جنگ، مشکلات فراوانی را ایجاد کرده بود.
شاید ویژگی های این کشور تازه را بتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1- از ویژگی های جامعه امریکا و تفکری که این دولت نوبنیاد را ساخت نمی توان صرفنظر کرد. مردم امریکا بیشتر برای داشتن آزادی مذهبی به آمریکا آمدند. بنابراین، برای این که مذهب شان از دخالت پیروان مذاهب دیگر و یا حکومت بر کنار بماند، اصل جدائی دین و حکومت را به عنوان حفظ دین در ذهنیت خود داشتند و آن را در قانون اساسی خود آوردند.
2- کلنی ها در هر گوشه ای با مذهب مشترک و کلیسای مشترک ومالکیت فردی بر اراضی و عضویت در شرکت های سرمایه گذاری همراه بود. هرشرکت سرمایه گذاری در گردهمائی سرمایه گذاران (مجمع عمومی) سیاست سرمایه گذاری و شیوه فعالیت های آن را معین می کرد و هیئت مدیره و مدیر عامل را انتخاب می نمود. همین شیوه، مدل تشکیل حکومت برای امریکا گردید. یعنی مردم صاحب اختیار مملکت ، قدرت خود را به شکل تقسیم قوا به سه قوه جدا، اما مکمل و نه مزاحم یکدیگر، در کنترل یکدیگر و نه مداخله در کار یکدیگر موظف به انجام وظایفی کردند که برای آنها قانوناً (در قانون اساسی) تعیین کرده بودند. به ویژه قوه قضاییه مستقل، نه در خدمت حکومت و برای نابود کردن مخالفان حکومت، بلکه مرجع احقاق حقوق افراد در برابر قدرت ، به ویژه قدرت حکومت است. حتی مجلس قانونگذاری اگرقانونی بر خلاف قانون اساسی (میثاق ملی و جمعی مردم) بگذراند، یک فرد معمولی نیزمی تواند آن را از نظر قانون در دادگاه عالی به چالش بکشد. این مطلب را بایستی با قوه قضائیه ایران که بازوی زور گوئی قانون نمای حکومت است و بزرگترین بلای ملی و استمرار دیکتاتوری است، مقایسه کرد. از سوی دیگر هر ایالت نیز در اداره خود مستقل گردید.
3- استواری و خدشه ناپذیری حقوق مردم در قانون اساسی در برابر آئین نامه های اجرائی.
هیچ قانون یا تبصره و یا تصویب نامه ای در امریکا بر خلاف قانون اساسی نمی تواند باشد. در ایران و قانون اساسی آن مثلا آزادی بیان، تشکیل حزب سیاسی،آزادی مطبوعات…ذکر شده است، ولی در آئین نامه های اجرائی، به انواع حیله ها و پیچاندن آئین نامه ها ، آزادیها از میان می رود و حتی خود قانون اساسی نمی تواند از آن آزادی ها دفاع بکند. زیرا قانون اساسی، اصل نگاه دارنده ی پیوند ملی و ریسمان اتحاد جمعی مانیست.«قدرت» در کشور ما حاکم است و نه «قانون»!
4- در قانون اساسی امریکا، مردم به حکومت قدرت می دهند و در قانون اساسی ایران مردم، قدرت حکومت رااگر زورشان برسد، محدود یا «مشروط» کرده اند. یعنی به طور فرهنگی و در سنّت تاریخی ما،«قدرت» منشاء مردمی ندارد واز سوی خدا، روزگاری به «شاه» واکنون هم به «شیخ» داده شده است و تفکرموجود در پشت پرده قانون اساسی درامریکا این است که مردم«قدرت» خود را به حکومت می دهند. بنابراین در ایران اگر مردم حکومت را نخواهند، مردم باید پاسپورت بگیرند و بروند یا زندانی و سر به نیست بشوند و در آمریکا بر عکس است-یعنی«حکومت» باید استعفا بدهد و برود و یا مثلاً مردم در انتخابات بعدی او را انتخاب نمی کنند.
این تفاوت های کوچک در عمل و در درازای تاریخ، در این دویست سال ، این کشور نوبنیادرا به قله ترقی و رفاه ملی رسانده و ما را با آن سابقه تاریخی به حقارتی کشانده است که «فقر» مادی و فرهنگی و ملی سراپای وجود فردی و جمعی ما را گرفته است و نه تنها مردم قادر نیستند که رئیس دولت خود را انتخاب کنند، بلکه«حکومت» هم که قدرت انتخاب مردم را در اختیار خود غضب کرده است انتخابش حقیرترین «فرد» ممکن است. در سنت و ذهنیت ما«سخن ها به کردار بازی شده» و «جمهوریت» و «مردم سالاری» بازیچه «ملاّ» و «فقاهت» و «آزادی» بدل به «اطاعت»مردم و «انتخابات» بدل به «انتصابات» گردیده است. بنابراین راهی که می رویم به «ترکستان» است و اگر در تغییر و اصلاح آن بیش از این کوتاهی کنیم،شایدروزی برسد که نه از تاک نشان باشد و نه از تاک نشان!

28 Responses to “”

  1. علی تبریزلی

    جناب نگاهی،
    با عرض ارادت همیشگی.
    عرضم به حضور شم،ا که این جناب غفور میرزائی در اشتباه اند. جدائی دین و حکومت در هیچ جای کانتیتیوشن آمریکا نیامده است. تنها ذکری که از دین است، این است:
    congress shall pass no laws regarding the estab lishment of a religion
    که صد و چند سال بعد، دادگاه عالی آمریکا این را به عنوان جدائی دین از حکومت تعبیر کرد. آمریکا بر اساس اعتقاد به خدا و اصول و احکام یهودی-مسیحی بنیاد شده که در کامنت قبلی ام هم از متن کانستیتیوشن آمریکا آوردم.
    در آمریکا، آزادی مذهب هست که تعبیر به آزادی از مذهب نشود. البته من مدافع تحمیل مذهب نیستم. و قانون اساسی آمریکا را همینطوری که هست و طبق دادگاه عالی آمریکا تعبیر شده، قبول دارم. ولی من از شما میپرسم، موقعی که این پسر خاله شما به کنسولگری آمریکا رفت که ویزا بگیرد آیا اصلا انگلیسی میدانست؟ آیا میدانست که مردم آمریکا انگلیسی صحبت میکنند؟ آیا انتظار داشت که مردم آمریکا فارسی یا ترکی صحبت کنند؟ و در فرودگاه به ترکی یا فارسی به ایشان خوشامد بگویند؟ یکی از دلائلی که مردم دنیا به آمریکا میایند، همان آسیمیله شدن و فرهنگ مترقی و مدرن آمریکا را پذیرفتن است. یولداش عزیز،
    اگر ما بخواهیم یک نیمچه تبریز یا little italy یا یک little china در کالیفرنیا راه بیندازیم، چرا مرض داشتیم که به آمریکا بیائیم؟ چرا در همان تبریز و سراب و چین و ایتالیا نماندیم؟ مردم به آمریکا میایند تا از فرهنگ و تمدن این کشور، به قول آقای غفور، استفاده کنند، تحصیل کنند، در قطار ترق دنیا سوار شوند. شما میتوانید به UCLA فشار بیاورید که تمام دروس خود را به فارسی یا ترکی تدریس کنند؟
    البته شما بدون اینکه قوانین ایالت ما را بدانید، همنطوری یک چیزی هوا کردید که اگر کسی در ویرجینیای غربی هم بخواهد به فارسی امتحان رانندگی بدهد، میتواند به دادگاه برود و از اداره پلیس این کشور شکایت کند. عزیز من، کسی که بلد نیست تابلو های رانندگی را به انگلیسی بخواند، چطوری میتواند رانندگی بکند؟ البته شما قانون این ایالت را نمیدانید. و زبان انگلیسی چند سال پیش در کنگره ایالت ما به تصویب قاطع رسید. و حتی مردمی که از کشور های دیگر دنیا به این ایالت میایند، خواهان چاپ تابلو و امتحان رانندگی به زبان خودشان نیستند. ما در کنگره ایالت ما یک نماینده هم از فیلیپین داریم. البته این دلیل نیست که ما در این ایالت هزاران فیلیپینی داریم (مثل کالیفرنیا)، ولی این دکتر فیلیپینی، آسیملیه شده و فرهنگ و زبان و آداب و رسوم این ایالت را پذیرفته و مردم هم به خاطر این، به او رأی داده اند. یک دکتر ایرانی هم به نام دکتر صاحبجمی (doctor jamie) داشتیم که شهردار یک شهر کوچک 10 هزار نفری
    (clay, west virginia) در ایالت ما بود. ایشان نه به خاطر ایرانی بودن، بلکه به خاطر مخلوط شدن با فرهنگ و آداب و رسوم و زبان و ادبیات مردم این شهر کوچک، که نه میدانند ایران کجاست و نه ایرانی کیست، انتخاب شدند.
    حالا، کالفرنیا و آن هم سانفرانسیسکو، جدا از فرهنگ آمریکاست. مردم (middle america) اصلا نه احترامی به لوس آنجلس و سانفرانسیسکو قائل اند، و نه فرهنگ و آداب و رسوم برخاسته از آن را قبول دارند. تنها چیزی که مردم آمریکای اصلی (middle america) در مورد سانفرانسیسکو میدانند، همان همجنس بازان و کارناوال های معروف شان است که روحیه مردم بقیه آمریکا را از آمریکا مأیوس میکند. این از این.
    من مخالف تحمی مذهب رسمی هست. چون مذهب یک مسئله شخصی بین انسان و خداست. ولی، زبان رسمی یک کشور برای ارتباط مردم آن کشور لازم و ضروری است. حالا کسی خوش اش بیاید و یا نیاید. ما نمیتوانیم در اداره راهنمائی تبریز چهل هزار مترجم برای افغانی و بلوچی و بنگلادشی و اصفهانی و عرب و پاکستانی و چینی و ژاپنی و مریخی داشته باشیم. بالاخره، خرج اش را هم من و شما میدهیم. و بنده از این پول های مفت مثل بقیه مردم ندارم. در مورد دشمن و دشمن کشی هم وارد موضوع نمیشوم چون به پریشان فکری موضوع بدل میشود و در کامنت بعدی به آن خواهم پرداخت.
    پس، نگاهی جان، نوش. به خاطر زبان رسمی ایالت ما که انگلیسی است و تمام مردم، اعم از فیلیپینی و ایرانی و آمریکائی طرفدارش هستند.
    نوش

    #29960
  2. ضرورت تاسيس شبكه راديو تلويزيوني محلي مستقل براي نيمه شمالي ترك نشين استان همدان

    چاپ شده در هفته نامه « سينا »
    شماره 138
    19/4/86

    1- پانزدهمين جشنواره توليدات شبكه هاي راديو تلويزيوني استاني كشور در خرداد ماه امسال در محمودآباد مازندران برگزار شد. مهندس ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيماي كشور در مراسم اختتاميه اين جشنواره خطاب به مسئولين شبكه هاي استاني راديو و تلويزيون گفت : “ماموريت شما اين است كه زيبائي قوميت ها را به تصوير كشيده و دقت كنيد كه آن چه مايه فضيلت و برتري است، نكاتي است كه در قرآن آمده است …. براي برخي اقوام و فرهنگ ها ، جوك هايي ساخته و پخش مي شود كه توطئه استعمار است. شبكه هاي استاني مي توانند اين توطئه را با معرفي اخلاق حسنه قوميت ها خنثي كنند” . هم چنين علي دارابي معاون امور مجلس و استانهاي صدا و سيماي كشور طي سخناني اظهار داشت : “لهجه و گويش شيرين استاني و توليد انيميشين از ديگر اولويت ها و راهبردهاي كاري در مراكز استان ها است كه رئيس سازمان صدا وسيما بر آن تاكيد داشته است” و ” در سال گذشته بيش از 40 ساعت انيميشن توسط استان ها توليد شد، هم چنين ساخت 240 فيلم تلويزيوني نيز به پايان رسيد كه 70 درصد آنها به ويژگي هاي بومي و منطقه اي توجه كامل داشته اند،90 درصد آنها با افق رسانه انطباق داشته اند و 65 درصد نيز از لهجه و گويش محلي استفاده كرده اند” و “سهم شبكه هاي استاني شامل 28 شبكه تلويزيوني استاني، 5 شبكه تلويزيوني محلي، 30 شبكه راديويي استاني، 7 راديوي شهري و 3 شبكه راديويي محلي است كه جمعاً بالغ بر 73 شبكه مي شود…. خوشبختانه توليدات مراكز صدا و سيماي استان ها اينك به مرحله اي رسيده است كه مي تواند حجم قابل توجهي از برنامه هاي شبكه هاي سراسري را نيز به خود اختصاص دهد و موجبات آشنايي فرهنگ هاي گوناگون ايران با يكديگر و نيز وحدت و يكپارچگي فرهنگ ها و اقوام متنوع را از طريق پخش در شبكه هاي سراسري فراهم آورد” و “توليدات بومي، مبتني بر گويش، زبان، لباس، آئين و رسوم به پهناي وسعت ايران عزيز كه در كلان ،گوياي وحدت ملي ايرانيان است … از جمله ساز و كارهاي مهم در ملاحظات برنامه سازي در سال اتحاد ملي است و بديهي است مراكز (استانها) دستورالعمل ابلاغي در اين خصوص را مبناي برنامه سازي خود بايد قرار دهند”.

    2- مهندس ضرغامي پيش از اين در مقام معاونت امور مجلس و استانهاي صدا و سيماي كشور و در مصاحبه مورخه 81/4/7 خود با شبكه يك تلويزيون چنين اظهار داشت : “ما آن شبكه استاني را كه بيشتر به مسائل ملي مي پردازد شبكه استاني موفقي نمي دانيم، چون از مدار وظيفه اصلي خودش خارج شده است. وظيفه اصلي شبكه استاني پرداختن به سنن، زبان، گويش و مسائل قومي همان استان است”.

    3- طبق اصل نوزدهم قانون اساسي: “مردم ايران، از هر قوم و قبيله كه باشند، از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود” و طبق قسمت اخير اصل پانزدهم قانون اساسي: “… استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.”

    4- مقام معظم رهبري در مورخه 79/4/19 در ديدار با مسئولين كشور اظهار داشتند : ” عامل وحدت ملت ايران ، زبان فارسي نيست ، دين اسلام است .”

    #29962
  3. 5- طلائي نيك نماينده مردم شهرستانهاي ترك نشين بهار و كبود راهنگ در نطق پارلماني خود در بهمن ماه سال 1385 خواستار توجه شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان به زبان و فرهنگ مردم تُركِ نيمه شمالي استان همدان شد .

    6- مردم نيمه شمالي استان همدان از قوم ترك مي باشند يعني از جمعيت يك ميليون و هشتصد هزار نفري استان همدان بيش از يك ميليون نفر، تُرك مي باشند و به زبان تركي آزربايجاني سخن مي گويند و آداب و رسوم و سنت ها و فرهنگ و هنر و موسيقي شان بخشي از آ‌داب و رسوم و فرهنگ و هنر موسيقي آزربايجاني است.

    7- حال سوال اين است كه با وجود موارد 7 گانه فوق الذكر چرا شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان از عمل به وظايف قانوني اش خودداري مي كند: سهم يك ميليون ترك استان همدان از شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان، فقط يك ساعت برنامه اخبار تركي (البته تركيفارسي !) است و ديگر هيچ! نه تنها هيچگونه برنامه و سريال و فيلم و … به زبان تركي پخش نمي شود و از موسيقي تركي همدان و در مجموع موسيقي آزربايجاني در آن خبري نيست بلكه حتي در برنامه هاي اندكي هم كه با زبان فارسي در مورد مردم ترك نيمه شمالي استان همدان است تلاش مي شود كه فضاي آن برنامه ها غير تركي شود به عنوان مثال در فيلم مستندي كه در روستاي چارلي كبود راهنگ ( محل تولد هنرمند جاودانه ترك پرويز پرستويي ) در مورد خاطرات كودكي آن هنرمند بزرگ از سوي شبكه استاني تلويزيون همدان تهيه و حدودا يك ماه پيش ازآن شبكه پخش شد به جاي اينكه در متن فيلم از موسيقي تركي استفاده شود از موسيقي لري و كردي ! استفاده شد و با مردم ترك روستا هم با زبان فارسي مصاحبه مي شد ! ، امري كه به روشني بيانگر ديدگاه مسئولين راديو و تلويزيون همدان در مورد يك ميليون ترك استان است ، ديدگاهي كه در تعارض آشكار با سياستها و دستورالعملهاي مسئولين صدا و سيماي كشور به شبكه هاي استاني است .

    براستي آيا آقاي حيدري رئيس راديو و تلويزيون استان همدان، خود را مخاطب سخنان رئيس صدا و سيما و معاون امور مجلس و استانهاي صدا و سيما نمي دانند ؟! ايشان به استناد كدام مجوز قانوني برخلاف اصول 15 و 19 قانون اساسي گام بر مي دارند؟ ! مگر طبق گفته مهندس ضرغامي وظيفه اصلي شبكه استاني پرداختن به سنن، زبان، گويش و مسائل قومي همان استان نيست؟شكي نيست كه با كيفيت مزبور، شبكه راديو تلويزيوني همدان را نميتوان » استاني « دانست چرا كه بي اعتنا به نيمه شمالي استان است . اگر ايشان عالماً از عمل به تكاليف اش در قبال قوم ترك استان خودداري مي كنند، بر خلاف قانون و دستورالعملهاي صريح و مكرر مسئولين صدا و سيماي كشور عمل مي نمايند و اگر خبري از تكاليف قانوني خود و حقوق يك ميليون ترك استان همدان ندارند ، لاجرم فاقد صلاحيت هاي لازم براي اجراي سياستهاي مذكورسازمان صدا و سيماي كشورمي باشند و اگر براي يك ميليون ترك استان همدان ، حقوق انساني ، فرهنگي و زباني قائل نيستند ! برخلاف اصول 15 و 19 قانون اساسي و نظر مقام معظم رهبري ( كه زبان فارسي را عامل وحدت ملت ايران نمي دانند) گام بر مي دارند .

    سوال از رئيس شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان اين است كه چرا به تقاضاها و اعتراضات مكرر مردم ترك استان همدان در طي اين چند سال توجهي مي نمايند! آيا ايشان در جايگاهي فرا قانوني هستند؟ آيا مي دانند كه تلويزيون ايشان به جاي گام برداشتن در مسير اتحاد ملي و انسجام اسلامي با عملكرد منفي اش باعث ياس مردم ترك استان مي شود ؟

    8- با توجه به بي اعتنايي مديريت شبكه استاني صدا و سيماي همدان به تقاضاها و مطالبات فرهنگي ترك هاي استان همدان بنظر مي رسد كه رياست محترم سازمان صدا و سيماي كشور بايد مسئولي قانونمند و حافظ حقوق مردم را به اين ديار بفرستد و البته تقاضاي اصلي مردم از مهندس ضرغامي اين است كه همانطوري كه در استان آزربايجان غربي ، اقليت كردي ساكن مناطق جنوبي آن استان، داراي شبكه تلويزيوني و راديوئي محلي به مركزيت مهاباد و مستقل از شبكه استاني مركز اروميه هستند، براي نيمه شمالي استان همدان كه بيش از يك ميليون نفر ترك در آن ساكن اند نيز يك شبكه راديو و تلويزيوني محلي مستقل از شبكه راديو و تلويزيون مركز همدان داير شود يا اينكه نيمه شمالي استان همدان ( مناطق ترك نشين ) زير پوشش شبكه استاني راديو و تلويزيون استان زنجان قرار گيرد

    #29963
  4. دوستاق-پنجشنبه٫ ۲۱/۰۴/۱۳۸۶ (۱۲/۰۷/۲۰۰۷) – مسئولین سازمان عفو بين الملل آقای Drewery Dyke و نیز خانم فاخته زمانی از انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان براي بحث و بررسي موارد نقض حقوق بشر و ارائه نظرات کلي٫ مسئولان سازمان [1] عفو بين الملل مهمان تلويزيون گون آذ بودند.

    در آغاز آقای Drewery Dyke توضیحی کوتاه از گستره فعالیتهای سازمان عفو بین الملل ارائه دادند.
    در ادامه آقای احمد اوبالی مدیر شبکه تلویزیونی گوناز با اشاره به اینکه سرکوب و فشار از جانب حکومت اسلامی هر روز ابعاد گسترده تری به خود پیدا می کند عکس العمل سازمان عفو بین الملل و دیگر مجامع بین المللی حقوق بشری را جویا شدند
    آقای Drewery Dyke نیز اعلام داشتند که چون عفو بین الملل خود قدرت بازدارنده ای ندارد و تنها می تواندبا دادن بیانیه های – ارایه گزارشهای به جامعه جهانی کشورهای ناقض حقوق بشری را مورد مخاطب خود قرار دهد.

    وی افزود اقلیت های دینی و قومی ایران مشمول تبعیض و در برخی موارد آزار و اذیت هستند. ملیتهای غیر فارس ایرانی ایران سالیان مدیدیست که‌ برای کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود تلاش‌ می‌کنند، اما هر تلاشی چه‌ در شکل سیاسی و چه‌ مدنی آن، با سرکوب شدید حاکمیت مواجه‌ شده‌ و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم گشته‌اند.

    متأسفانه‌ کج فهمی از درخواست ملیت های غیر فارس ایرانی مانع بزرگی در راه درک و حل مشکلاتشان بوده‌ است. او گفت ایرانی دموکراتیک تنها در سایه احترام به خواستهای ترک‌ها، بلوچها،کردها، عرب‌ها و غیره خواهد بود.

    ما اطلاعاتی از نقض حقوق ملیتهای غیر فارس از جمله آذربایجانیها داریم.وی گزارشات خانم فاخته زمانی فعال حقوق بشری آذربایجانی را در این خصوص خیلی مفید دانست.

    او افزود بدنبال انتشار کاریکاتور موهن “روزنامه ایران” آذربایجانیها به این امر تظاهرات گسترده ای کرداند که با اعمال خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی اعتراضات را سرکوب کرده و معترضین را روانه بازداشت گاهها و زندانها کردند. آقای عباس لسانی ازجمله این افراد می باشند که مدت ۳ ماه در بازداشت موقت بوداند که او را به اتهام اقدام علیه امنیت نظام با حداقل ۱۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق روانه زندان کردند.

    وی همچنین به بازداشت و شکنجه نوجوان آذربایجانی محمدرضا عوض پور به جرم نوشتن جمله”من ترک هستم” به روی دیوار اشاره کرد. او گفت که عوض پور را ۲۴ ساعت از پاها آویزان کرده اند.

    در ادامه با اشاره به اینکه آذربایجانیها در مناسبتهای مختلف با راه و منش های مدنی ازمسئولین ایران خواستار ترفیع فرهنگ و زبان آذربایجان می شوند. افزود در روز جهانی زبان مادری نیز آذربایجانیها باز بر علیه محدودیت های دولتی در زمینه ممنوعیت تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی اعتراض کردند.

    وی به پیگیری های مطالبات ملت آذربایجان توسط اکبر اعلمی نماینده تبریز در مجلس نیز اشاره ای کرداند.خانم فاخته زمانی نیز با اشاره به اینکه در حال حاضر متین پورها,لسانی ها ،عوض پورها ،غنی لو ها و صدها زندانی در شهرهای اردبیل، تهران، زنجان، تبریز، ارومیه و… در معرض انواع شکنجه های غیر انسانی جسمی و روحی قرار دارند. افزود نقض حقوق فعالین آذربایجانی به سازمان های حقوق بشر، عفو بین الملل و سازمان های مربوطه به اطلاع رسانده شده است.

    بينندگان زیادی با تماسهاي تلفني به صورت مستقيم سوالاتی را از مسئول عفو بین المللی کردند.

    #29964
  5. رهگذر

    با تشکر از “مورتوز بی ”

    جمله ای از نوشتا ر شما اصلا برای بحث همگا نی آفریده شده است . آیا موافقید همین را به بحث همگانی بنهیم ؟همین می تواند مفا هیم زیا دی را بگشا ید.

    آیا موافقیم که :

    ” هر کسی هم حق دارد با هر زبانی از خود دفاع حقوقی بکند و امتحان رانندگی بدهد” .چرا بله و چرا نه؟.

    پا سخ خودم: من مخا لفم. چرا؟:دو دسته مسا ئل داریم. ایده آل و ضروری. در حیطه ایده آل ها دولت و قا نون و حقوق باید اصلا وارد نشوند جز در حالات استثنا ئی و محدود. اما امور “ضروری” وظیفه دولت و قا نون و حقوق است. ” دفاع حقوقی” ضروری است. اگر کسی به لحا ظ زبا ن از دفا ع حقوقی خود عا جز با شد فقط در این صورت نیاز به دیلماج ضروری می شود و بس که این حق در اکثر سیستم ها ی حقوقی دنیا محفوظ است. پس مخا لفت ما در کجا ست؟ اگر “هر کس حق دفا ع به هر زبانی دارد” در این صورت شخص می تواند همین حق خود را هر گونه و هر گاه و هر جا که خواست اعما ل کند واین لزوما “ضروری” نیست ولو اینکه “ایده آل” با شد. هکذا در مواردی چون تصدیق رانندگی.

    در مورد با نک و پسر خا له “مورتوز بی”. در بخش خصوصی هربنگا ه می تواند در جهت ” ایده آل ” های خود هر “امتیازی” و ” خدمتی” را به مشتریان خود اعطا کند( یا نکند). اصولا در ” ایده آل”ها پا ی ریسک هم در میا ن می آید و این همان حیطه ” بخش خصوصی” است که ریسک ها را تقبل کند. یک سر ریسک ورشکستگی و فنا ست و سر دیگر آن هم موفقیت و پولدار شدن ( و مورد مهر چپ گرایان قرار گرفتن!!!!)

    خیر پیش

    #29968
  6. علی تبریزلی

    جناب نگاهی،
    شما که اینهمه طرفدار تحصیل به زبان ترکی هستید، چرا یک جنبشی هم در همین کالیفرنیا راه نمیندازید که تحصیل به زبان ترکی، مثلا در ucla یا berkeley رسمی شود. و یا مثلا چرا اسامی خیابان ها به زبان چینی است و به ترکی نیست. البته همانطورکه میدانید، خیلی مردم ترک و آذربایجانی در کالیفرنیا تشریف دارند. این خیلی ایده خوبی است. که ماشاء الله یک شهردار ایرانی هم در بورلی هیلز دارید. ما منتظریم تا شما این جنبش را راه بیندازید. ما هم دنبالش را خواهیم گرفت.
    فقط محض اطلاع عرض شد.

    #29969
  7. آقای نگاهی انصافا از نوشته های شما لذت می برم و خواهشمندم که بیشتر بنویسید در ضمن من در ونکوور زندگی میکنم در این شهر نه تنها میتوان به زبان فارسی بلکه به زبان ترکی آذربایجانی هم میتوان امتحان رانندگی داد جالب اینکه مهاجرین از ترکیه چون زبانشان در لیست نیست هم به ترکی آذربایجانی امتحان میدهند چند ماه پیش در مذاکره ای که بین مسئولین و کامیونیتی شده بود گفته اند اگر ده خانواده آذربایجانی درخواست کتبی بکنند دولت محلی حاضر است هزینه و محل آموزش به زبان آذربایجانی برای کودکان در اختیار آنها قرار دهد.

    #29970
  8. رهگذر

    با تشکر از “مورتوز بی ”

    روزگاری یک کانادائی به من گفت که ” آمریکا ” معنوی-روحانی ” ترین کشور دنیا ست”. پرسیدم :”چرا؟” گفت که :”تنها یک کشور معنوی – روحا نی بر سکه اش حک می کند که :” به خدا توکل می کنیم” یا “..”
    برگردیم به نوشتار آقا ی “غفور میرزائی” در مورد اول (1-) ایکا ش کمی واضح تر می کردند که مقصود ایشا ن از “اصل جدائی دین با حکومت” چیست؟

    ما چندین تفسیر چپ ولیبرال داریم که طبق آنها اصلا اسم خدا و دین و هر چیز در این راستا می شود تخطی از اصل فوق. و لذا حرام و لا یجوز و اصلا گناه. نه عجب که هر کریسمس این بحث ها می شنویم که عبا راتی چون “کریسمس مبارک”و “خدا برکتتا ن دها د” و قس علیهذا نوعی توهین است به غیر مسیحی ها (البته واژه “کریست” و “کریستو” همان” مشیا خ “عبرانی و” مسیح” عربی را می رسا ند). چرا در ایران می شود گفت ولی در آمریکا اگر و اما دارد؟ پا سخ برمی گردد به تفسیر از اصل فوق.

    آفا ی “میرزائی” در هما ن مورد اول (1-) و حتی (2-) می گویند که کلنی نشین ها مذهبی بوده اند و طبعا از مذاهب گوناگون و می خواستند که مذهب همه و هر کدام ازخودشان مصون و محترم و محقوظ بما ند .مسلما آنها دنبا ل” شریعه” و این حرفها هم نبوده اند تا اینجا اختلافی نیست . آن ها فقط می خواسته اند که موارد دنیای قدیم ( اروپا ) در دنیا ی جدید پا نگیرد. و مثلا دستگاه حکومت همزمان راهبری کلیسا ها را در اختیار نگیرند. وگرنه در مورد مذهب دست “ایا لت ” ها را باز نها دند. به شرط آنکه قانونی در جهت به پا کردن دین و مذهبی نو وضع نشود. در یک کلام “دین دولتی” و “دولت دینی” نمی خواستند.

    استا د در مورد (4-) سخن نا درستی نمی گویند ولی شا ید حق مطلب را هم ادا نمی کنند. ایشا ن می گویند:

    4″- در قانون اساسی امریکا، مردم به حکومت قدرت می دهند و در قانون اساسی ایران مردم، قدرت حکومت رااگر زورشان برسد، محدود یا «مشروط» کرده اند. یعنی به طور فرهنگی و در سنّت تاریخی ما،«قدرت» منشاء مردمی ندارد واز سوی خدا، روزگاری به «شاه» واکنون هم به «شیخ» داده شده است و تفکرموجود در پشت پرده قانون اساسی درامریکا این است که مردم«قدرت» خود را به حکومت می دهند. بنابراین در ایران اگر مردم حکومت را نخواهند، مردم باید پاسپورت بگیرند و بروند یا زندانی و سر به نیست بشوند و در آمریکا بر عکس است-یعنی«حکومت» باید استعفا بدهد و برود و یا مثلاً مردم در انتخابات بعدی او را انتخاب نمی کنند”
    این تشریح خوبی است برای اروپا و نه آمریکا . در آمریکا ما 3 عامل داریم. خدا و مردم و حکومت. طبق “اعلامیه استقلال ایا لات متحده” مصوبه چهارم جولای سال 1776و سایر اسناد این کشور می شود دریافت که با نییا ن این کشور منبع همه قدرت را “خدا”و “آفریدگار” می دانسته اند.که طبق آن مردم همه برابر آفریده شده اند و به آنها حقوق پس نا گرفتنی از جمله رندگی و آزادی و تحقق سعادت و کلا همه رقم قدرت اعطا شده است. پس مردم قدرت را از خدا می گیرند. بعد آن را به حکومت وام می دهند. در سیستم آمریکائی بر خلاف همه کشورهای پیشرفته دنیا حکومت نبا ید از حدود معینی قدرتمند تر شود.(اختلاف دمکرات و جمهوری خواه بر سر آن حد است و نه بر سر این اصل).در آمریکا هرگز نیاید حکومت بشود منبع قدرت .این برای ما شرقی ها مفهوم ساده ای نیست که ایکاش بزرگا ن و اسا تید این ها را برای ما می گشودند.شا ید هم یولداش غزیز “قند هاری”…..چه قدر جایشا ن خالی است.

    از یک کا نادائی دوست پرسیدم که مگر سیستم کا نادا با آمریکا چه قدر فرق دارد؟ گفت خیلی. در کا نا دا اگر یک روزنا مه نگار از وزیر و وکیلی اسنادی را فاش کند کار بدی کرده و ممکن است تنبیه هم شود. در آمریکا اگر چنین شد آن روزنا مه نگا ر به وظیفه خود عمل کرده است.ای بسا به خا طر با ور عمومی آمریکائی ها راجع به “قوه چها رم ” بودن “رسا نه ها ی گروهی” وی تشویق هم بشود.

    خیر پیش

    #29972
  9. علی تبریزلی

    آبهای آرام و نیلگون جزیره بوراکای در فیلیپین:
    a

    #29975
  • علی تبریزلی

    علی تبریزلی درحال تعقیب دشمنان ایران و آذربایجان و عقب نشینی آنان به طرف مغولستان:
    a

    a

    #29977
  • علی تبریزلی

    بعد ازتعقیب و کشتن دشنمنان ایران و آذربایجان در حال عیش و نوش به سلامتی ایراندوستان و آذربایجانیان وطنپرست:
    a

    a

    #29978
  • مرتضی نگاهی

    علی تبریزلی عزیز
    این شراب نه چندان خوب (من از شکل و شمایل بطری هم می توانم شراب خوب را از بد تشخیص بدهم. کار و حرفه ام اینست دیگر!) نوشت باد!
    اما هنوز کشتن و تعقیب “دشمنان” ایران هم لاف در غربت زدن است. نه؟ و گرنه من هر وقت خواستی نشانی درست و دقیق دشمنان ایران را بهت می دهم. جرات داری برو بکش شان!
    من خودم با کشت و کشتار مخالفم. حتی حاضر نیستم دشمنانم را نیز بکشم. کشتن کار و حرفهء جلادان است. من فقط می توانم از کشته شدن متهم ها، از سنگسار شدن و تیرباران شدن شان انتقاد کنم و امضایی در پای محکوم کردن حکم اعدام و سنگسار بگذارم. هرگز حاضر نیستم دستم را به خون کسی آلوده کنم.
    به گمانم تو هم نمی توانی. لاف در غربت می زنی و … در بازار مسگران شاید.
    سعی کن اندکی حزب اللهی و حزب فقط و فقط و فقط فکر نکنی.
    هنوز هم به پرسش های من پاسخ نداده ای. من همین دوشنبه با یکی از مسئولان ایالت شما صحبت خواهم کرد. تقریبا مطمئن هستم که حتی در ایالت شما هم یک متهم می تواند به زبان مادری خود از خود دفاع کند. این از حقوق شهروندی آمریکایی ها به حساب می آید و به قانون اساسی آمریکا مربوط می شود. حاضرم شرط ببندم.
    اما این که زبان انگلیسی زبان مهم و تقریبا رسمی آمریکا است اصلا باهات بحثی ندارم. در سوئد و نروژ و هلند و دانمارک و هند و مالزی و … هم زبان مهم و زبان جهانی زبان انگلیسی است.
    اوغول! بیر آز گؤز لروی آچ گی لن؟ (خیلی تبریزی شد. ما می گوییم … آچ دای!)

    #29979
  • شریف

    سلام یولداشان
    عکسی را می بینید در زیر مربوط به استخر و گردشگاه شاهگلی تبریز است در حال تکمیل شدن. شاید برخی از یولداشان در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بوده باشند، لذا این عکس برایشان جنبه تاریخی دارد!؟

    عکی دیگر از ولایت من خرمشهر است پس از آزاد سازی از دست عراق. جائی در میان آن خرابه های جلو عکس که می بینید، روزگاری خانه پدری شریف بوده است! راستی خانه شریف کجاست؟
    باقی بقایتان
    شریف

    #29985
  • غلام یحئی

    سلام بتمام یولداشلار
    بعدازدوماه مسافرت باز خدمت دوستان ازاد منش رسیده وسلام میکنم

    #29986
  • مهناز

    آقای نگاهی عزیز

    این بحثی که شما در مورد رسمی بودن زبان فارسی باز کرده و آنرا مترادف با شوونیسم زبانی دانسته اید تا حدی انحرافیست. تبعیض و زورگوئی ارتباط برسمی بودن یک زبان ندارد. حتی در مورد دین، میتوان در مملکتی دین رسمی داشت و آزادی و برابری همه ادیان را هم تضمین و نهادینه کرد (مثل انگلستان و نروژ). در ایران سه اقلیت مذهبی مسیحی یهودی و زرتشتی برسمیت شناخته شده اند ولی شهروندان درجه دو و سه بحساب میآیند با حق وحقوقی محدود. بهرحال نظر شما در مورد عدم وجود زبان رسمی منطقی و متین است (گرچه بنظر من استفاده از لفظ نامربوط و پربار شوونیسم در این مورد از جانب شما باعث تاًسف است) ولی مسئلهً اصلی نیست.

    رسمی بودن یا نبودن انگلیسی در آمریکا و استخدام مترجم برای این و آن در ادارت و غیره درست است که نشانه تمدن و پیشرفت این جامعه است و ما باید یاد بگیریم، ولی نه ارتباطی بمسائل مورد بحث زبان در ایران دارد و نه حتی مسائلی که در خود آمریکا در بعضی مناطق اسپانیائی زبان و مشکل آموزش انگلیسی وجود دارد. مسئله امروز ایران این نیست که چگونه با مهاجرینی که بکشور میآیند و زبان ملی را نمیدانند برخورد شود و چه تسهیلاتی برایشان فراهم شود، بلکه موضوع اینستکه قوم گرایان میخواهند اصولا زبان ملی (حالا نگوئیم رسمی!) وجود نداشته باشد. آقای نگاهی، افراد یک ملت نمیتوانند و نباید با مترجم با هم گفتگو کنند! بنابراین شاید بهتر باشد که مسئله مهم زبان ملی در ایران و چگونگی آموزش همگام زبانهای مادری و ملی در سراسر ایران را به چند زبانه بودن فرم تقاضا برای گواهینامه رانندگی در ممالک مترقی تقلیل ندهیم که مسئله ما فعلاٌ چیز دیگریست!

    با درود….

    #29987
  • خلیج عرب

    خلیج فارس یا عرب؟

    چندی است که شاهد یاوه گویی های مسئولان رژیم نژاد پرست پان فارس ایران در باره تغییر نام دریای خزر از نام ترکی خزر به دریای مازندران هستیم.

    در حالی که مسئولان نژاد پرست رژیم در رابطه با تغییر نام خلیج از فارسی به عربی اسناد تاریخی و سابقه تاریخی را پیش می کشند ولی خود با اقدامی عجولانه (که اخیرا در صدا و سیمای رژیم استفاده از نام دریای مازندران افزایش یافته) سعی در تغییر نام تاریخی و مانوس دریای خزر دارند و این نشان می دهد که این رژیم پایبند هیچگونه قوانین و اسناد و مدارک تاریخی و قانونی نیست.

    رژیم که از پیروزی به خیال خودش در برابر اعراب و مجبور کردن سازمان نشنال جئوگراف به تغییر نام خلیج از عربی به فارسی سرمست است خیال کرده است که مردم ترک ایران (آذری و ترکمن) همانند اعراب به آنها اجازه چنین خیانتی را خواهند داد و به سخنان یک وکیل مواجب گیر خود بسنده کرده و قاطبه ملت را با رای وی سنجیده است.

    اما ملت آذربایجان و ترکمن ایران در مقابل این خیانت سکوت نخواهند کرد.

    برای زهر چشم گرفتن از این نژاد پرستان پیشنهاد می شود که فعالان تورک از این پس از نام جعلی خلیج فارس استفاده نکنند و نام خلیج را با پسوند عربی آن و یا حد اقل بدون پسوند استفاده کنند.

    #29988
  • علی تبریزلی

    جناب نگاهی،
    با عرض ارادت همیشگی.
    قربانت گردم. آخه ما که شراب بطری دویست دلاری که نمیتوانیم بخوریم، فدایت شوم. به هرحال به سلامتی تو و سرایدارچی و همه یولداش های نازنین، نوشیدم.
    درمورد گرفتن مترجم برای متهمین با شما موافق ام. و این کار در تمام ایالات آمریکا انجام میگیرد. چون طبق قانون اساسی آمریکا، آزادی، که یکی از ارکان این کشور است، از متهم گرفته شده و حکومت (دولت) باید تمام سعی و کوشش خود را در فراهم آوردن تسهیلات لازم برای دفاع متهم، فراهم کند. ازآن جمله گرفتن مترجم. این مسئله با گرفتن گواهینام فرق دارد. گرفتن گواهینامه حق مدنی نیست، یک امتیاز است
    (privilege). ولی همه حق این امتیاز را دارند. یکی از ارکان اصلی گرفتن گواهینامه، خواندن و فهمیدن تابلو های رانندگی است که به انگلیسی میباشد. و باانگلیسی تق ولق، نمیشود کسی را پشت فرمان گذاشت. در مورد تحصیل به ترکی یا فارسی یا چینی هم در ucla، نمیشود به صد وچند زبان تدریس کرد. دانشگاه رفتن حق مدنی نیست، یک امتیاز است. همه حق این امتیاز را دارند. ولی، تحصیل ابتدائی یا سن 16 اجباری است و چون این اجبار بر دوش مردم گذاشته شده، بنا براین، دولت (حکومت) باید تمام تسهیلات را برای این یاد گیری فراهم کند، حتی به دو زبانی. بگذریم از اینکه کسانی که در کالیفرنیا به دوزبان تحصیل میکنند، در هیچ کدام تبحر پیدا نمیکنند و شاگردان انگلیسی زبان، عقب نگاه داشته میشوند. به عوض اینکه تمام کلاس با یک میزان عالیه پیشروی کند، تمام کلاس با میزان عقب مانده ترین عضو کلاس پیش میرود. به همین خاطر، در مدارس خصوصی (مثلا کاتولیک ها)، میزان درصد محصلینی که به دانشگاه راه میبابند، خیلی بالا تر از مدارس دولتی است و مدارس دولتی مراکز آمریکا، میزان درصد شان بیشتر از نیویورک و شیکاگو و واشینگتن و لوس آنجلس و دیگر شهر های بزرگ آمریکاست.
    درمورد کشت و کشتار دشمنان هم، شما کامنت مرا literal نگیرید. این نوع گفتار، figurative speech است. بنده نه کشت و کشتار بلدم و نه میخواهم بلد باشم. ولی این کار را به متصدیان مربوطه میتوان واگذار کرد. دشمن، دشمن است.
    داشتم یک فیلمی از عبدالملک ریگی، رهبر چریک های بلوچستان نگاه میکردم. خبرنگار ازش پرسید: آیا شما خواهان جدائی و اینجور چیز ها هستید؟ طرف گفت که: نه. ما خواهان سرنگونی این حکومت فاشیستی و ایرانی فدرال هستیم تا تمام مردم ایران به آزادی و دموکراسی برسند. این کارش قابل ستایش است و از همه مردم ایران طرفدار پیدا میکند. حالا شما این گفتار ایشان را با گفتار تورک اللهی ها مقایسه کنید که به فارس و کرد و ارمنی وروس وساتغین و مانقورت و اصفهانی و شیرازی و رشتی فحش میدهند و همه را شووینیست و راسیست و نژادپرست و سگ باز و همخوابه با محرم میدانند.
    پس پیدا کنید پرتقال فروش را.
    نوش.

    #29989
  • علی تبریزلی

    رهگذر گرامی،
    با عرض ارادت.
    خیلی ممنون از کامنت تان. واقعا حق مطلب را ادا کردید. خیلی آموزنده و بجا بود. من هم مثل شما، جای قندهاری را خالی میبینم. و از اینکه ایشان به عهدشان وفا نکردند و کار آگاهی دادن مردم را نیمه تمام گذاشته و از میدان به همین آسانی دررفتند، متأثرم.
    ایکاش روزی، در ایران هم، این مسائل که ما بحث اش را میکنیم، وردزبان مردم شود و آزادی و دموکراسی وقدرت مردم را بدانند و این قدرت را به دولت بدهند و از دولت بگیرند.
    فکر کنم در قانون اساسی مشروطه هم این اصل بود. “منشأ قدرت، مردم است”.
    به هرحال، خیلی ممنون از مطالب آموزنده تان.
    نوش

    #29990
  • علی تبریزلی

    یک عکس جالب از یک فیلیپینی در حال زدن چمن با قیچی:
    a

    a
    میگم، کسی اگه یک ماشین چمن زنی در این شهر داشت، میلیونر میشد و خیلی آدمها بیکار.
    نوش

    #29991
  • شریف

    سلام یولداشان
    غلام یحیای عزیز خوش آمدی.

    #29993
  • علی تبریزلی

    جناب نگاهی،
    ما هم در تبریز میگوئیم: گوزلری وی آچ دا!
    البته نمیدانم سئوالات شما مشخصا چی بود. ولی در مورد دفاع متهمین از خود به زبان خودش، دیده ام که به محض اینکه متهم به زبان اسپانیائی مثلا، شروع به صحبت کند، قاضی دادگاه، فورا دادگاه را تعطیل میکند و از دادستان و مقامات مربوطه میخواهد که برای متهم یک مترجم پیدا کنند. این را حرف درش نیست. و شرط بندی هم نمیخواهد. ولی در مورد گواهینامه رانندگی، حاظرم شرط ببندم (یک بطری شراب خوب)، که شما اگر انگلیسی بلد نباشید، نمیتوانید در ایالت ما گواهینامه بگیرید. والسلام.

    نوش

    #29995
  • aalmaa

    بادرود

    خانه شریف در دل یکایک ما است هیچ کس را خانه ای نیست خانه همه همان خانه ی دل است .

    خانه
    هم مثل وطن همان دل مان است ک هر کجا ب خواهیم با خودمان ب بریم

    خانه مهر و صفا خانه عشق اُمید هیچ خانه ای گرم تر از دلمان نیست، و تابنده تر از آن خانه ای که ب همراه خورشید و ماه و ستارگان میتوانی با خود داشته باشی تاهر کجا که خواستی آن رآ بنا سازی .

    تنها خانه خورشید است که ثابت مانده

    اگر میتوانستیم این چراغ همیشه روشن را فتیله اش را انطور که میخواهیم تنظیم کنیم ؟

    همان به که فتیله ای ندارد

    سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست

    قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.

    آری این چشمان زیبا پسند ما در آنجه که خلق میکنیم زاده میشویم

    صندلی میسازیم برای زمانی که خسته ایم و روی آن بنشینیم
    خانه ای میسازیم که نسل ها در آن زندگی کنند .

    معماران و آرشیتکتها ب جای اندیشیدن میسازند

    پس هر انچه را که پاسخی نمیتوان گفت خارج از دنیای ما است .

    ویتگنشتاین روشی ابداع کرده است تا ب چیزی پاسخ ندهند شاید راست میگفت
    همین هالا داشتم خواب خانه ای که داشتیم میدیدم ان قدر واضح حتی نسیمی که داشت ب خانه میوزید حس میکردم هیچ فرقی با حقیقت نداشت اما رویا بود .

    میخواهم بگویم ما ها هم که خانه مان ویران نشد در هامن ردیف خانه شما است اصلاَ فرقی ندارد .نمیدانم میتوانید باور کنید ؟

    #29996
  • aalmaa

    با درود

    من قطاری دیدم که سیاست میبرد و چه خالی میرفت.

    زبان روان شناسی
    زبان بومی
    زبان رسمی
    زبان اداری
    زبانی که خلق با آن حرف میزنند
    زبان مدرسه ای
    زبان فکری

    ”زبان من جهان من است و و جهان من زبان من ”

    کار ما نیست شناسایی گُل سرخ

    زبان اگر چه یکی از راههای ایجاد ارتباط ما بادیگران است .نه تنها بیان گر اندیشه بلکه حاکی اَز عاطفه و احساس نیز هست

    تحلیل عقلایی زبان چیزی بیش از توضیح شیمیایی گُل سرخ که برای توصیف این گُل ب دست خواهد داد

    |انسان | همان | خود | زبان | اَست

    “ما انسسانیم نه ب خاطر ان که زبان داریم بلکه خود زبانیم.”

    زبان ادبیات

    “”میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

    میخارگی و مستی هم رهِ رسم دگری داشت

    پیمانه نمیداده ب پیمان شکنان باز
    ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

    بیداد گری شیوه ی مرضیه نمیشد این شهر اگر داد رس ودادگری داشت؟

    یک لحظه بر آن بام وبلا خیز نمی ماند
    مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت
    در معرکه عشق که پیکار حیات است
    مغلوب حریفی که بجز سر سری داشت
    سر امد سر پیمانه نبد این همه غوغا
    میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ”

    شاد و سر بلند باشید

    #29997
  • علی تبریزلی

    مصاحبه Dan Rather با عبدالملک ریگی، رهبر چریک های فدرالیست بلوچستان که خواهان سرنگونی حکومت فاشیستی آخوندی، ایجاد یک حکومت فدرال و دموکراتیک در سراسر ایران و آزادی تمام مردم ایران هستند:
    a

    a
    http://www.hd.net/iran.html

    #30005
  • رهگذر

    یولداش غلام یحئی, رسیدن به خیر, خوش آمدید.

    #30007
  • aalmaa

    شاعره
    خواهش می‌کنم این رباعی رو با دقّت بخوونید:
    ————–
    ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت در حُـجره‌ی دلگیر نگه نتوان داشت
    آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
    ————
    قشنگی این رباعی زیبا زمانی بیشتر میشه که بدونیم سراینده‌ی آن زنی است بنام*** مهستی گنجَوی که ***هزار و دویست سال پیش از ما زندگی میکرده و در اون دوران سخت…. اینکه زنان با آن همه احساس و عاطفه کمتر شعر سرودند و کمتر شاعره‌ای سراغ داریم که از او دیوان شعری به یادگار مونده باشه به نظر من به اجبار زمانه و سختگیری بیش از حَدّ مردان مربوط میشه و دیگه اینکه زن رو فقط زینتی می‌دونستند که متعلّق به مرد بود… زنان کمتر عاشق میشدند و کمتر توان این رو داشتند که از عشق و احساساتشون حرفی به زبون بیارند و همیشه زیر سایه سنگین مردان(همسران،پدران،برادارن،…)، روزگار رو میگذروندند… گوهر انسانیت رو در مرد بیشتر از زن دونستن، از خرافاتی بوده که تو این مملکت و جاهای دیگه خیلی باعث عقب موندگی زنان شده… اینهم یک رباعی دیگه از مهستی…..
    ————
    حَمّامی را بگو گَرَت هست صَواب امشب تو مَخُسب و تُونِ گَرمابه بِتاب
    تا من به سَحرگاه بیایم به شِتاب از دل کُنــَمَش آتــش و از دیـده پُـــرآب

    بر گرفته از طبله عطار

    #30008
  • aalmaa

    http://www.iransong.com/song/14797.htm

    شب بود بیابان بود زمستان بود

    بوران بود سرمای فراوان بود

    یارم در آغوشم هراسان بود

    از سردی افسرده و بی‌جان بود

    از بهر آن سیمینبر خوشگل

    از جسم و جان خود بودم غافل

    میبردمش با خود سوی منزل

    میکوشیدم بهرش از جان و دل

    گیسویش، از باد و باران گشته آشفته

    در مویش گویی مروارید غلتان سفته(؟)

    طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار

    با بوسه‌ای گرمی به او دادم

    با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند

    برد آنهمه رنج و غم از یادم

    #30010
  • aalmaa

    شاخه گُلی در غربت

    تنظیم کننده : —

    اوازه خوان کوچه باغ خاطراتم
    هرجا بودی با تو بودم
    هرجا باشی من باهاتم
    قصه گوی پر طنین غصه هایتم
    هم صدایی دل شکسته
    همنشین لحظه هایتم
    خسته ترین آوازه خوانم
    من رفیق پا بپایتم
    تو همه فریاد و دردی
    در سکوت و …….. من صدایتم
    از غم درد تو نالد این دل پردرد من
    قصه درد تو گوید اشک و آه سرد من
    قبله ام تو حاجنم تو درد من درد تو فریاد من فریاد تو
    تو به دل شیرینیو من سوخته دل فرهاد تو
    با تو من می مانم ای عزیز جونم بی تو من می میرم ای سرا سامونم از تو من می خوانم ای بلا گردانم

    #30011