ما و نظامی گنجوی…
دوستان عزیز، من خوشحالم که بحث کوچک نظامی – آن شاعر بزرگ- اندکی ما را بیدار کرد یا تلنگری به ما زد….
چرا؟
در این شکی نیست که نظامی تمام اشعارش را به فارسی سروده …. و این بسیار زیباست. یعنی همان چیزی که من می خواهم و آرزو دارم. یعنی هرکسی حق داشته باشد به هر زبانی که بخواهد و میل داشته باشد، بخواند و بیاموزد و بیاموزاند و بنویسد و فیلم بسازد و برنامه های رادیوئی و تلویزیونی تهیه کند… نظامی بزرگ دلش می خواست به فارسی بسراید و می توانست و شاه شروانشاه به او آن اجازه را می داد و حتی بهش خلعت و انعام هم می داد. ما هم جز این نمی خواهیم (منظورم البته خلعت و انعام نیست!) هر کس به هر زبانی که دلش می خواهد بسراید و بنویست….یعنی اینکه شاهان ترک از غزنویان و سلجوقیان گرفته تا قارجاریه ها همواره آنقدر سعه صدر و مدارا داشتند که احازه بدهند که غیر ترکان هم بتوانند بسرایند و بنویسند… و گاه دهان آنان را پر از طلا و صلا می کردند.
دوستان عزیز خیلی رگ های گردن را به حجت قوی نکنید! من فقط از فارس زبانان خواسته بودم که نظامی را بخوانند بفهمند! نظامی بسیار بزرگ است و کسانی که او را در قاب حقیر و کوچک فارس و غیره می گذارند حقارت خودشان را به رخ می کشند! نظامی به فارسی می سرود و بیرونی و ابن سینا به عربی و فضولی و علیشیر نوایی به ترکی و ده ها تن دیگر به هر دو زبان یا سه زبان…. درستش هم همین است. هر کس به هر زبان که زبان خواست بنویسد . این دیگر از الفبای حقوق بشر و حق هر انسان است. نه؟
حالا این را هم از ترکان بنیویسم : دوستان عزیز، یولداش لار شما ها خیلی تنبل تشریف دارید! رادیو صدای آمریکا به هزار زحمت برنامه ای هم به زبان ترکی تهیه کرد. اما انگار نه انگار! کسی از دوستان ترک نتوانست یا نخواست که فارسی را بگذارد و به ترکی بخواند. شرم آور بود آمار زیر صد نفر! مردم ما ملت شفاهی اند. عرق ملی هم ندارند! الکی خوش اند!


سلام اِنتهای نوشته تان را ۱۰۰% قبول دارم. اما من همیشه به میز گردی با شمارا باید گوش کنم.
و اما چگونه دانستید که کسی گوش نکرد….
در ضمن اِرق یا عرق را اَصلا من نمی دانم چگونه مینویسند
میشود خواند عِرق یا عَرَق در هر صورت
حرفهایتان قبول است …من یکی که قبول دارم…
زندگی دریایی ا َست پُر تلاطُم
گاه موجی آرام
گاه موجی دَر اُج
Water, is tought by thirst.
آب با تشنگی آموخته میشود…….وسّلام
با درود بر همه دوستان
راستش بحث مربوط به نظامي را دنبال مي كنم. بحث بدي نيست و دوستان هم
متمدنانه گفتند و شنيدند وانشاالله خواهند گفت و خواهند شنيد.
نكته اي كه در مورد بزرگان تاريخي به نظرم رسيد اين است كه ما ادمها
معمولا ميل به تفاخر داريم و مي خواهيم خودمان را برتر و والاتر از ديگري
نشان دهيم.
بنظرم اين نكته چه به صورت انفرادي و چه به صورت گروهي البته با تفسير هاي
متعدد و مختلفي كه مفهوم برتري و والا بودن مي تواند داشته باشد صحيح است.
بگذاريد مثالي بزنم
در زندگي شخصي مان – ما انسانها وابستگي ها نسبي و سببي زيادي داريم.
فرض كنيد كه مثلا يكي از ما برادري معتاد و عمويي قاچاق چي مواد مخدر و
پسر خاله اي زنداني-به سبب اقدام به سرقت- و يا عمه اي روسپي داشته باشد
-بالاخره اين افراد-معتاد -قاچاق چي – دزد – روسپي- وغيره برادر و عمو و
پسر خاله و يا عمه كسي در اين اجتماع هستند.
بيقين ما در زندگي روزانه سعي مي كنيم كه داشتن هر گونه نسبت با اين اشخاص
را منكر شويم و اگر كسي اين نسبت ما را با انها بر ملا كند از دستش بسيار
ناراحت مي شويم.
حالا بيايد جور ديگري بينيم.
فرض كنيد ما داري برادري باشيم متخصص و داراي دكتراي فيزيك هسته اي از
سوربن پاريس-!!!كه البته اين روزها اتم و غني سازي نقل محافل است!!! و يا
عمه ما پزشك فوق تخصص خون شناسي و ژنتيك ازدانشگاه جان هابكينز باشد و پسر
خاله مان فلان طراح برجسته و معمار-ارشيتكت- معروف كه بلند ترين و عظيم
ترين بناي شهر را او ساخته باشد و غيره
بديهي است كه ما در هر مناسبتي اين نسبتها را ياد اوري مي كنيم.
حالا بيايد در مقياس گروهي و اجتماعي بنگريد
مثلا شما يك دوست – لر- بروجردي داريد .و با او مثلا يك روز در مورد مسائل
جاري مملكت گپ مي زنيد . احتمالا اين دوست به مرحوم ايت الله بروجردي و
مخالفت هاي او با دخالت روحانيت در سياست اشاره خواهد كرد و در ادامه به
مراحل تقوي و سلوك عرفاني ان جناب خوشنام بروجردي! خواهد پرداخت.
حالا فرض كنيد كه باز دور هم جمعيد و داريد مطلبي در مورد گرفتن يك قاتل
حرفه اي در مشهد توسط پليس را در يك روزنامه مي خوانيد.
در مطلب روزنامه امده كه اين جناب قاتل ملعون ۸ بچه بيگناه را كشته و در
ادامه مطلب از قول پليس گفته شده كه روش قتلها و سبوعيت قاتل بسيار شبيهه
به اصغر قاتل-كه انهم يك بروجردي فرد اعلا بوده دارد-
باز فرض كنيد شما شيرازي اوغلو باشيد و مقدار زيادي خرده شيشه در جنس
مباركتان باشد و بخواهيد يك كم سر به سر ان دوست لر تان- از همشهري هاي
اصغر قاتل است بگذاريد!
بديهي است كه اول ان دوست سعي مي كند كه هر جور شده موضوع بحث را عوض كند
و وقتي ديد- نه بابا اين يارو خيلي دندش پهنه و پرو- سعي خواهد كرد كه به
هزارو يك دليل ثابت كند كه اصغر قاتل اصالتا بروجردي نبوده و اين دشمنان
مردم بروجرد بودند كه اين وصله ي بروجردي بودن را به اصغر خان زدند.
بعدش اگر دوست شما-سري در اينترنت داشت و سودايي در سياست! و چشمانش با
مطالب مدافعان حقوق قوميت هاي دربند فارسهاي اريايي شوينيست كثيف اشنايي
داشت و شما هم يك اوغلوي فارس بوديد- گام بعدي او و دفاعياتش به ظلم ۲۵۰۰
قوم پارس بر لرها و اشغال لرستان بدست فارسهادر طول تاريخ-!!!و نابودي
خان هاي محلي و زورگوي لر توسط رضا شاه را-با -ethnic cleansing!!! -قوم فارس مقايسه خواهد
كرد!
احتمالا باز خواهيد شنيد كه اگر نبود ظلم اقتصادي ۲۵۰۰ ساله فارسها و غارت
منابع طبيعي سرشارلرستان-شامل پشم بز و گوسفند و روغن خوب حيواني و كشك
فرد علاي لرستاني و…هيچ وقت اصغر قاتل دچار ان افعال پليد نمي گرديد و
به احتمال فراوان اديسون و يا البرت انيشتين دوران خودش مي گرديد! و بدا
و بدا اين ظلم تاريخي قوم نيم ميليوني!!!فارس كه به ۱۵ ميليون!!! مردم
لر روا گشته و بايد لرستان بزرگ از هرسين و صحنه تا سپيدان و دهدشت ايجاد
گردد و زبان لري به تنهايي صدتا زبان الماني را حريف است و كذا وكذا !
به همين سياق هم مسئله نظامي رامي توان مورد بررسي قرار داد.كه چون از نام
او ااميد افتخار و تفاخري مي رود- بر سرش دعواست! كه اين جناب نظامي مال
ماست…!
و بعدش
دوستان يولداش عزيز
قدمت اداره سجلات!!! اداره ثبت احوال! چندان نيست و همه ماياران- فكرنمي
كنم كه بيش از جد ششم و ياهفتممان رابشناسيم.
شايد همين من نوعي از نسل اوغوز خان و يا چنگيز خان و يا امير تيمور لنگ
و يا به قول سهراب سپهري- شايد نسب من برسد به فاحشه اي در بخارا-! و شايد
همين دكتر چهرگاني و دوستان گرگ خاكستري نسبشان برسد به خود داريوش و كورش
و خسرو انوشيروان! كسي چه مي داند -DNA – ان بزرگواران را كه نداريم كه تست -
DNA- خودمان را با انان مقايسه كنيم.
در مورد زبان -همين هفته قبل بود كه ژاك شيراك خواست با خروجش از كنفراس
از زبان فرانسه در مقابل انگليسي دفاع كند- كه در دنياي امروز وارث تمام
زبانهاست-و زهي خيال باطل
بيقين فرزندان مايان -سواي نسبمان- به انگليسي خواهند گفت و شنيد و به
شكسپير و سامر ست موام و ارنست همينگوي و…تفاخر خواهند كرد و به ريش ما
وارثان نظامي سعدي فضولي شهريار فردوسي خواهند خنديد.
در قرن ۲۱هستيم-
هويت مان را جهاني تعريف كنيم
همه خوب هاي جهان از ما هستند و ما از انها
و مااز همه بد هاي تاريخ بري هستيم
با درود و ارزوي شادي همگان
شاد زي
دير زي
مهر افزون
شيرازي اوغلو
I agree as a whole.
Just needed to point out.
Abu Rayhan Biruni actually has a Persian work called Al-Tafhim.
and he has innovated many scientific terms in Persian
He was an Iranian Chorasmian which is a language close to Soghdian.
Avicenna also has several Persian works one of them is Daneshnaameyeh ‘Alaai.
About the Turkish or Turkish speaking kings supporting Persian, they did not see it as a foreign culture but themselves were very much Persianized..
It took several centuries after Ghaznavids for Turks to actually come up with their own literally tradition and thus there didn’t exist a turkish literary tradition for the Ghaznavids or the likes to support it. For example the Ghaznavids claimed descendant from Sassanid dynasty while they were not related.
Also there wasn’t a large Turkic speaking population in Iran or Anatolia back then and eventually by the turkificaiton of Anatolia and other areas, their literally .tradition grew as well. Many of these dynasties also intermarried with their local populace and thus they were absorbed into the primary culture.
So I think a combination of adopting Persian culture, lack of yet Western Turkish literally tradition for several centuries and the populate being primary Iranians in virtually all of the area under
their control, led them naturally to support the court poetry.
Of course I might add that their primary identity was Muslim and nationalism definitely took a back seat.
Murtuz Bey,
VOA Azeri has not advertised at all and people who can read Azeri are very limited, add to that internet situation in Iran. VOA Azeri section has recently started to cover more news and interview. you can not expect illiterate people – who have suffered 80 years of suppression – to start reading in their language in one night. (By definition of UNESCO a person who can not read and write in his/her mother language IS “illiterate”)
But anyway I appreciate you and VOA Azeri guys efforts for producing great content though it has a long way to improve.
ترکيه بازپخش برنامه های تلويزيون آذری زبان را متوقف کرد
مسئولان شبکه تلويزيونی گوناز اميدوارند ترکيه در تصميم خود تجديد نظر کند
دولت ترکيه، بازپخش برنامه های يک شبکه ماهواره ای آذری زبان از طريق ماهواره “ترک ست” را به حالت تعليق درآورده است.
تلويزيون 24 ساعته “گوناز” يا “آذربايجان جنوبی” که برنامه هايش را از شهر شيکاگو در آمريکا پخش می کند، هدف خود را حمايت از حقوق آذری های ايران اعلام کرده است.
در هفته های اخير، برخی منابع خبری از نارضايتی فزاينده جمهوری اسلامی از برنامه های اين شبکه تلويزيونی و بازپخش آن از طريق ماهواره ترک ست خبر داده بودند، با وجود اين، دولت ايران تا کنون هيچ واکنش رسمی در اين زمينه از خود نشان نداده است.
ايران و ترکيه، علاوه بر مناسبات گسترده تجاری، قرارداد همکاری های امنيتی نيز با يکديگر امضا کرده اند و برای تحقق توافقات، کميته های مشترکی را تشکيل داده اند.
احمد ابالی، رييس اين شبکه تلويزيونی، در يک کنفرانس خبری در باکو، پايتخت جمهوری آذربايجان گفت در پی مذاکرات ايران و ترکيه، دولت ترکيه تصميم گرفته است که از بازپخش برنامه های تلويزيون گوناز از طريق ماهواره ترک ست خودداری کند.
وی افزود:” به هرحال، ما فکر می کنيم که اين امر ناشی از يک سوء تفاهم جدی است و معتقديم که مشکل به زودی حل خواهد شد.”
آقای ابالی گفت:” ما هرگز فکر نمی کرديم که به دليل مناسبات ايران و ترکيه، تلويزيون گوناز به اين سرعت از ماهواره ترک ست محروم شود.”
وی گفت آذربايجانی های خارج از کشور همچنان کمک های مالی خود را در اختيار تلويزيون گوناز می گذارند، با وجود اين، همکاری با ديگر شرکت های بين المللی برای پخش برنامه های می تواند با مشکلات مالی همراه باشد.
سلام عزیز یولداش.
با شما موافقم. عرق ملی مردم ما ضعیف است. تنبل هم تشریف دارند. بجای خواندن متون ترکی سریعا سراغ فارسی می روند. در مورد ترکی هم شفاهی ماندن را ترجیح میدهند البته چاره ای هم ندارند. ترکی خواندن و نوشتن برای بیشتر ترکهای ایران واقعا سخت است مگر اینکه کسی انگیزه قوی برای چنین کاری داشته باشد. بدون مدرسه، بدون یادگیری شکل نوشتاری طبیعی است که زبان حالت شفاهی به خودش بگیرد. اما بنظر من جای زیاد نگرانی هم نیست چون اگر به ده سال اخیر ایران توجه کنیم جوانانی را می بینیم که در جستجوی زبان و هویت واقعیشان هستند.شاید فعالیت اینها مورد تایید نباشد ، شاید شکلهایی به خودش بگیرد که دلچسب نیست ولی هر چه باشد نهالی است رو به رشد و باروری.
موضوع دیگر اینکه امروز سر کلاس یک ایرانی فارس زبان با یک پسر افغان سر اینکه قصه طوطی و بازرگان متعلق به ادبیات کدامشان است بحث میکردند و کم مانده بود کارشان به دعوا بکشد. بین تمام چهره های متفاوت فرهنگی که شاهد ماجرا بودند موضوع زشت و حقیر دیده می شد. با خودم فکر میکردم که این مسائل ارزش بحث ندارند و مولوی یا هر شاعر و نویسنده دیگری متعلق به ملتی، گروهی ویا حتی فردی است که می خواندش، لمسش میکند و ارزش نوشته هایش را می داند.
سلام: البته گفته هایتان در سه قسمت است .
و تا حدی درست اما همه یکسان نیستند. فخر فروشی ،پُز دادن
بزرگ منشی، خود را به وسیله ی وصله کردن به خان ویا شازده بودن {همکاری داشتم در اداره چون یکی همیشه اطو کرده میآمد }سربسرش میگذاشتند میگفتند شازده مطبختی! بگذریم
مثلی داریم که میگوید :گیرم پدرت بود فاضل اَز فضل پدر تو را چه حاصل.
اصل مطلب این است که ما زورمان به خر نمیرسد پالانش را کتک میزنیم ایشّک گوجوموز یتیشمیر پالانی نی دو وَش دیری ریخ مثلی است این حرفها صد تا یک غاز است. حف است و بس….
اولا من معنی شوینیست را نمیدانم انهم از نوع کثیف.
دوم ethnic cleasingچیست وباز بر میگردیم اصل و مهمترین قسمت
آزادی است بر اساس اعلامیه ی حقوق بشر
این به این سلیسی وَ واضححی ………….
بعد برویم به دنبال جهانی شدن میگویند نردبان پله پله
کسی که نمیتواند بنویسد به خواند فکر کند راجع به اینکه در اجتماعش از چه حقوقی باید بر خوردار باشد .
و جایش بعنوان یک اِنسان در جامعه چیست ؟همان میشود که شد
از سخن شما هم چنین استنباط میشود که به فارسهاو لُرها ستم شده
خوب به کی نشده ؟ حکایت نمیدانم داستان این بود گرار بود به یکی سبگ پرتاب کنند عیسی یا موسی بود گفت هر که که
گناه نکرده سنگ را پرتاب کند ……..حتما داستان را میدانید
قبول همه گنهکار و مقصریم بیایید انجام دهیم از کجا باید شروع کرد در این سایت هم نمیخاهیم سواد یا برتری خود را به اثبات برسانیم هم صدا یک دل یک زبان [ترکی فارسی کردی اینگلیسی و ............................]بهتمام زبانها با یک زبان راه پیشرفت یک جامعه ی مترقی دور از هر نیاز که عاز نداشته باشد جامعه ای سالم با سربلندی تمام را بنیان ریزی کنیم ،دانستن هر زبان خیلی مفید است من خوشحال هستم که زبان مادریم را میدانم میفهمم از موسیقی و اشعارش لذّت میبرم .با زبانهای دیگر هم همین حال را خواهم داشت .فارسی و هر زبان دیگریرا کاش به اندازه ی زبان مادری یم میتوانستم درک کنم ترکی میدانم فارسی هم خوب میدانم……….
بقول پدر مرحومم!!امروز حالم در برج ریقست٬اینکه دوهفته چشم و گوش برسانه ها که در شورای امنیت
چه آشی برای ایران خواهند پخت؟ ایرنا که خوب بیچاره چاره هم نداشت هی از یک شخصیت سیاسی
تاجیکستان!!یا سوری !!یا سومالی…اما همه امیدش روس و چین و بالاخره امروز زایید…منکه سیاست را در حد
مردم کوچه و بازار میدانم میدانستم امریکا توسط انگلیس و فرانسه شاموتی باز!!!و اگر کمی ضعیفدبودند آلمان را هم اضافه کردند
تا فعلا این خواست ملایم تر را روانه کنند تا بعد ها…که اوضاع عراق درست تر شد و نفت قیمتش کمی ثابت تر شد
انوقت تحریم را ازمایش کنند ٬مثل روز روشن است در بعد بین المللی ان مجموعه قدیمی غرب بسر پرستی امریکا
ماشین را میراند وروس و چین با همه زورشان سهم شغال را دارند و بس…در بعد داخلی داستان
جداست
جناب نگاهی بخاطر اینکه اهل موسیقی هم هستید عرض شود سی ان ان امروز بعد از دوازده ضهر
بوقت غرب امریکا با اقای ناظریان جونیور یک مصاحبه طولانی بیش از ده دقیقه…که ناظریان همان پاوروتی ایرانست
و چه و چه الحق پسر ناظریان هم خوشرو بود !!هم دختر پسند!!!خانم گوینده زیبا روی سی ان ان
انچنان عاشق و شیفته مولوی بود که مرا حیران کرد!!!شاید میلیون در میلیون ایرانی باندازه این خانم
عاشق مولوی نبده و نیستند….چند شعری از مولوی بپسر ناظریان تعارف کرد که جوانک هم حیران شده بود
بهر حال خانم میگفت چگونه است شهرام هر جا کنسرت میگزارد سلد اوت!!!میشود؟و پسر میگفت ایرانیان مقیم
خارج توسط اشعار مولوی ….بوی جوی مولیان اید همی….؟
har gejam oldi kadar ghossa falakat sansiz
har nafas chakdim hadar getdi osaat sansiz
ozga bir yari neja akhtarim ei nazli sanam
beliram san dah dedoon yokh daha hajat sansiz
san manim ghalbema hakim sana ghol oldi konol
san aziz san man ochon man hecham afat sansiz
san nezamidan agar arkhaien olsan da goloom
araieb olmadi hech bir dafa rahat sansiz
Bo da nezamidan bi turki sher keh man oni tabrizdah marhoom Shahriarin ghabri osta gormesham
Zaheran Istanbool shaharindah nezaminin Turki divani moza sakhlanir
سیاستمداران کوچک ؛؛؛؛مردُم شهر را به جان هم می اندازند.
سیاستمداران متوسط؛؛؛؛؛؛؛کشور هارا به چنگ وا میدارند.
سیاستمداران بزرگ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛جهان را به لجن زار میکند.
http://clips.zendehrood.com/ShowClip.aspx?ClipID=1099
سرانجام به این نتیجه رسیدم که ما فاشیست های کوتوله بسیار داریم! من که نوشتم اصلا نظامی ترکی ننوشته…. اما دلیل گنجوی نبودنش نمی شود! من اینحا ممکن است رمانی به انگلیسی بنویسم. اما نویسنده ای ایرانی خواهم بود.
یعنی اینکه … یعنی اینکه ا…. یعنی اینکه …. یعنی اینکه ………… حضرات ایران پرست آریایی و پاک نژادان عزیز، ایران کشوری نیست که قایم به یک زبان (فارسی) و به یک مذهب (شیعه) باشد. ایران ایران است.
ای محمد یازدیقین شعرین اوسدونده من 1365 ده تبریز دانشگاهیندا ادبیات استادینین از قالمیشدیم تومانین چیخاردام اما سورا بیلدیم کی ترجمه دی و بینوا استاد ددیقی کیمی نظامی نین فارسی شعری یوخدی
ضیمنا یارپاق هاردادی … نیاران الموشام من… المایا یارپاق بیزدن کوسوپ… المایا یارپاق المایا دونوپ…
هاردادی اینشاللاه سلامت قالسین.
Salam Yoldashlar…
bebinid chi peyda kardam…unhaii ke mesle man keyboard farsi nadaran..haal konin:
http://www.pitchup.com/pin2pa/Default.aspx
Mortuz jaan, iradat
آقا دمت گرمو دلت خوش باد
ببينيد اگر بر فرض ۳۰۰۰ سال ديگر, زبان شيراز زبان چينی شود, سعدی متعلق به چينيها نميشود.
در زمان نظامی گنجوی هم زبان منطقه ترکی نبود. جغرافينگاران و سياحان خوب گزارشی از زبان منطقه به دست ما دادند و اگر شما شکی دارید, میتوانید حتی به سفارتخانهی جمهوری آذربایجان در چین هم نگاه اندازید:
http://www.kiffer.us/azeri_info/history_of_azerbaijan-emb.htm
هنوز هم چند زبان ایرانی(و منظورم من اینجا قومیت ایرانی است و نه کشور ایران) در قفقاز هستند که کردی,تالشی, تاتی-پارسی, استی.. و غیره میباشند.
هیچ سندی هم از این زبان ترکی پیش از ایلخانیان بر کاغذ, چوب, ورق,چرم, سنگ,.. وجود ندارد و تازه آنچه بین ایلخانیان و صفویان است, انگشتشمار است. گنجه زمانی پايتخت شداديان کردتبار بود و خود نظامی گنجوی هم به کرد بودن مادرش اعتراف ميکند. بنابراين قوميتش همان ايرانیک ميشود و نه تورکیک. خدمتش را هم به فرهنگ و ادبيات پارسی کرده است و اتفاقا در همين قاب ادبيات پارسی و فرهنگ ايرانی (منظور من اينجا ايرانی به عنوان قوميت است و نه شهروند کنونی کشور ايرانی) تعريف ميشود. شاعر از آثارش زنده است و از زبان آثارش زنده است. اندیشههایش را در یک زبان تعریف کرده است. زبان هم از چنین شاعرانی زنده میشوند. بنابراین هم همانطور که جناب پیمان گفتند, محققین روسی و انگلیسی و دانشنامههای بریتنیکا.. او را متعلق به فرهنگ و تمدن ایرانی (منظور من اینجا دوباره قومیت ایرانی است و نه کشور کنونی ایران) میدانند.
—–
معذرت میخواهم ولی زمانیکه عربها تمدن چندین هزار ساله(شاید پنج هزار ساله) مصر را ۱۴۰۰ کردند, دیگر نمیتوانم مصریان قدیم را هم عرب دانست…
همچنين است در مورد آنوتولی کهن که زادگاه بزرگان يوناني بسيار است. با اينکه اغلب ترکزبانان آنوتولی هم از لحاظ د-ن-ا نزديک به يونانيها هستند, ولی آنها نميتوانند بزرگانی مانند هومر را ترک بدانند.
متاسفانه یا خوشبختانه (بستگی به دیدگاه شما دارد) با ترکی زبان کردن آذربایجان در طول سدهها, مردم کنونی آن نمیتوانند ادعا کنند که بابک خرمدین یا نظامی گنجوی.. ترک بودند. این حرف هم نظر شخصی من نیست بلکه در دانشنامهها و کتابهای تاریخنگاران بیگانه هم همین گونه نوشته شده است.
Oxford Medieval historian, Professor Mark Whittow has noted that:
“Azerbaijan was the scene of frequent anti-caliphal and anti-Arab revolts during the eighth and ninth centuries, and Byzantine sources talk of Persian warriors seeking refuge in the 830s from the caliph’s armies by taking service under the Byzantine emperor Theophilos (p.195)…Azerbaijan had a Persian population and was a traditional centre of the Zoroastrian religion…(p.203)…The Khurramites were a…Persian sect, influenced by Shiite doctrines, but with their roots in a pre-Islamic Persian religious movement (p.215)”.
[Whittow, Mark, The Making of Byzantium: 600-1025, Berkley: University of California Press, p.195, 203, 215].
اگر هم اين نوع حرفها را قبول نداريد با مدرک برويد ديدگاههای جهانيان و دانشنامههای معتبر و دانشمندان متخصص به امور تاريخی را تغيير دهيد. مطمئن باشید با چند واژهی قلنبه و سلنبه مانند فاشيست و چوونيست و راسيست و آرياپرست و کوتوله چيزی عوض نميشود.
بو بيزيم وطنميزدير…
شعر: نصرت كسمنلي
خريطهده
آج كؤپكلرين چئينهديي
قويون دريسينه بنزهين,
ايينه كيمي اؤزو لوت,
اؤزگه لي بزهين,
آياغيني ايتلر,
ياخاسيني بيتلر يئين,
بو, بيزيم وطنيميزدير.
“آزادليق” دئمكدن
ييرتييلان بوغازييلا.
جهنم قيشييلا,
جنت يازييلا,
پول – پول جيبلره دولان
نفتييله, قازييلا
بو, بيزيم وطنيميزدير.
آغلاماقدان
گوزلرينده ياش قالمادي,
صاباحيني دوشونمهيه
بير عاغيللي باش قالمادي,
گلن ووردو , گئدن ووردو
داش اوستونده داش قالمادي,
بو, بيزيم وطنميزدير!
قانلي كؤينهيي اينينه ياپيشيق,
او, يانيب, بيز يانميشيق.
وطن خارابايا دؤنندن سونرا قانميشيق
بو, بيزيم وطنيميزدير!
گئجهسي ظولمت,
گوندوزو قارانليق,
كدهري ابدي,
سئوينجي بير آنليق,
,اؤزو بويدا زيندان
اؤزو بويدا قبريستانليق,
,بو بيزيم وطنيميزدير!
اؤزوده بيلمير, هارا تلهسير,
غلطيني آختاريير,
هله ايندي
ديليني, ميللتيني آختاريير.
اؤزو اؤزونو اؤلدوروب اؤز چيينينده آپاريير,
بو, بيزيم وطنيميزدير.
بد گونو ايله, خوش گونويله,
دايم الي بوش گونو ايله ,
قاچقينييله, كؤچكونويله,
بو, بيزيم وطنيميزدير.
ساتديلار,
,ساتيلاسي دئييل
الدن گئدير ,
تو تولاسي دئييل,
آجي ليغيندان يئييلهسي,
شيرين لييندن آتيلاسي دئييل,
نه اولسا دا عزيز دير.
ياشاياق گرگ نئيلهيك,
بو, بيزيم وطنيميزدير!…
Dear Murtuz bey,
A poem book was published some time ago in tehran titled “Turkish Divan of Nizami” based on newly-found divan in Egypt’s museum’s archive. But now there is a literary debate between experts that this divan belongs to “Nizami Garmani” not Nizaim Ganjavi who lived at the same era with nizami. His style of poem and analogies he uses are very similar to Nizami ganjavi. still debate is going on. But anyways, poems are so beautiful. If you get a chance have someone buy it for you.
Dear Peyman,
I am not saying whatever britannica says is absolutely true as a new research in “Nature” about Britannica and Wikipedia Encyclopedias show britannica’s accuracy is comparable to wikipedia’s .(refer to Nature this month) but even britannica doesn’t say Nizami was a persian or a turk.
“born c. 1141, , Ganja, Seljuq empire [now Gyandzha, Azerbaijan]
died 1209, Ganja
in full Elyas Yusof Nezami Ganjavi , Nezami also spelled Nizami greatest romantic epic poet in Persian literature, who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic.
Little is known of Nezami’s life. …..”
it says he was an epic poet in persian literature which is true. Scientific research needs unbiased thinking. we (human beings, persians, turks, etc..) shouldn’t let nationalistic feelings overcome our logic.
اصلا پیمان خان من کی شما را کوتوله و فاشیست خواندم؟
کوتوله بار سیاسی دارد. کسانی که حقیرند و کوچک و شعاع دیدشان بسیار محدود است. ربطی هم به بلندی قد ندارد! فاشیست هم که فاشیست است! یعنی اگر کسی نژاد و زبان و ادبیات و حتی فرهنگ خود را برتر از دیگران بداند و به دیگران بگوید که نیست و نابود شوید یا زبان تان را از بین ببرید و غیره … فاشیست است دیگر! حالا هی بیاید هزار آیه و قسم بخورد!
به هر حال منظورم شخص شما نبودید. ولی اگر فکر می کنید که به خاطر برخی از خصوصیات تان خود را برتر می دانید آن موقع منظورم شما هم خواهید بود!! که امیدوارم نباشید.
داشتم با خودم فكر مي كردم
همينجوري يكهو به ذهنم رسيد كه خودمانيم عجب ملتي هستيمها !
بعد از كشف معروف خميني كه اقتصاد مال خره!!! اين كشف ديگر دوستان هم جالبه
دائره المعارف بريتانيا حرف مفته! يعني چون مطالبش به مذاق ما خوش نمي
اد فقط يك راه مي مونه يا بايد در بنياد دائرالمعارف بريتانيا و ويكي پديا
را گل گرفت ! يا حضرات منتشر كننده و هيات امناي علمي اين بنياد هاي ناشر
بايد در جهت خوشايند ما دائرالمعارفشون اصلاح كنن تا ما را خوش ايد
يادش بخير يك دوست مهندسي داشتم كه خيلي دانا و فكور بود
خيلي هم خوش بيان
يك روز به من گفت-فلاني هيچ ميدوني اگر ما ايراني ها قرار بود
ماشين-=اتومبيل – رو اختراع كنيم اونو چطور اختراع مي كرديم
گفتم -نه مگه چيطور منظورت چيه
گفت اگه ما قرار بود ماشين رو اختراع كنيم يه جوري اختراعش مي كرديم كه
بشه توش چهار زانو نشست! ولي خدارو شكر چون اروپايي ها عادت دارن رو صندلي
بشينن اونو با صندلي اختراع كردند و براي راحتي شون تو ماشيناشون صندلي
كار گذاشتن!!!
حالا بياييد فرض كنيد كه ما يك روزي بعد از اينكه اقتصاد رو به خرا پس
داديم مي خواستيم دائرالمارف بنويسيم!
فقط خود خدا مي دونه چه اشه شله قلمكاري از اب در مي امد!
Ana yordumuzun umanist sayiri, Nizamini Gencelini sevenler uchun ingilis dilinde informasiya sahifesi
http://ganca.aznet.org/ganca/nizamien.html
Dear Hesam
Actually that Egyptian manuscript is an Ottoman manuscript era and it was analyzed by the republic of Azarbaijan 20 years and does not have relation to Nezami Ganjavi. The fact is there is not any specimen of Turkish prior to the Ilkhanid era . Either way Nizami explicitly says his mother is Kurdish so his mother tongue becomes Kurdish which makes him an Iranic by ethnicity.
Also I have a question. You claim the reason people do not read Azarbaijani is because of 80 years of suppression. Now my question is that given the fact that only 2% of Iran was literate during the Qajar era and the majority of course became literate through the traditional cleric Maktab schools. then can we claim the Qajars were also suppressing Iranians? Also since 100 years ago Persian became the official language through the constitution of 1906, is teaching the official language in school a suppression or the duty of the government? Note some people may want to argue that Persian is not a national language for Azarbaijanis but the very fact is that Turkish was again more Shafahi and Persian was more Ketaabi in Azarbaijan . Only after the annexation of the Caucus did Russians start suppressing Persian in the region and encouraging Turkish did Turkish develop. Similarly the Ottoman language was a hybrid of Arabic+Persian and Turkish. Again only after the reform of Ataturk did the language develop there. So Turkish did not have an extensive literary tradition prior to the modern era. In fact I have talked to Azarbaijanis and the average Azarbaijani rural person does understand the highly Persianized/Arabicized poems of Fizuli and Nasimi. But for example something like Heydar Baba is more understood by the average illiterate folk. So literary turkish and colloquial turkish seem to have been far apart until recently.
Of course I do not think any country in the region has been better than other with this matter of minorities. I believe in Turkey or the republic of Azarbaijan minorities are treated worst and that is why . there was civil wars in some of these areas recently.
Not to digress too far, but it should be mentioned that only 2% of Irans population at best was literate during the Qajar era.
آقای بابا یادگار من نمیدانم شما چه اصراری دارید اسم خود را در این پایگاه عوض کنید و از همه عجیب تر یک اسم ترکی انتخاب کرده بعد هم به ترکان فحش میدهید ؟ چه عاملی باعث شده از اظهار نظر به اسم اصلی خود هراس داشته باشید؟
Peyman,
I didn’t insult you in any way, I don’t know why you are so angry and calling me names. My previous post was about content of Britannica Encyclopedia (that doesn’t mention ethnicity of Nizami) and seems like shirazi_oglu didn’t get it either. Your last statement is like because some people are fascist north the Arax river, some other people also have the right to suppress people. I am in no position to defend on actions of Republic of Azerbaijan but just for your information, : “About 20 newspapers and magazines are published in Russian in the Republic, and there are broadcasts in Russian on television and radio. Newspapers are also published and radio programs transmitted in Kurdish, Lezgi, Talysh and Georgian.”
(refer to http://usenglish.org/foundation/research/olp/viewResearch.asp?CID=7&TID=6) fifth paragraph
Republic of Azerbaijan is an independent secular country and whatever happens there or any otherwhere in the world does NOT justify fascistic and chauvinistic behavior with Iran’s ethnic minorities but it is always a good practice to research before accusing.
peace.
ای پیمان خوب و عزیز…
مهم ترین مسالهء من رفتن به پورتلند یا نرفتن به پورتلند اورگان است. گور بابای فاشیسم و غییره……
پيمان خان سلام،
1- من شنيده ام در آذربايجان مدرسه و آموزش به زبان تالشي وجود دارد (مطمئن نيستم)
2- مطمئن هستم که در ايران مدرسه و آموزش به زبان تالشي که بقول شما و بعضيهاي ديگر ايراني هم هستند وجود ندارد
پس مدعيان دموکراسي و تولرانس فارس اگر دلشان براي تالشها ميتپد بهتر است به تالش ايران که در دسترس است و از نژاد و زبان ايراني ! هم برخوردارند به پردازند سپس از آذربايجان و جاهاي ديگر گله کنند
در ضمن تعداد و درصد جمعيتي ترکهاي ايران با تعداد و درصد تالشهاي آذربايجان قابل مقايسه نيست و از طرفي مگر چند سال از استقلال آذربايجان و تثبيت حاکميت در آنجا ميگذرد که بشود به آن ايراد گرفت شايد تالشها در آينده نزديک صاحب راديو هم بشوند. ولي ترکهاي ايران بيش از 85 سال است که تحت ظلم زباني و فرهنگي هستند کمي انصاف هم بد نيست البته با توجه به احساسات رقيقي که ظاهرا شما داريد اينها را گفتم وگرنه براي بعضيها مصداق “نرود ميخ آهنين ….”
شوینیست های ترک بخوانند،شاید چیزکی دستگیرشان بشود، هرچند که نرود میخ آهنین بر سنگ
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/7657/
سلام مرسی sudefیاپراک قُل دیگر من است . با سپاس فراوان از معرفتتان. با چیپ استیک چطوری؟ ۲روز دیگر ۱۳بدر است
معمولا میرفتیم کن یا درکه یا یکی از باغهای شمیرانات…یا پارک جنگلی یا آبعلی ،اوشون، فشم ،پارک نیاوران، پارک ملت…
http://clips.zendhrood.com/ShowClip.aspx?ClipID=1099
آقای باريش
هیچ فحشی به کسی ندادم وگرنه شما ادعای خود را ثابت کنید! این دوستان شما هستند که فحش میدهند ولی من نیازی ندارم که فحش و توهین بنویسم زیرا منابع جهانی حرفهای من را تصدیق میکنند. من چون ميخواستم دربارهی نظامی گنجوی بحث کنم (و فقط همين) با همين نام پس از دراز مدتی وارد شدم. از نوشتارم البته واضح است و کوششی در پنهان یا انکار کردن آن ندارم. نظامی هم لغت ترکی نیست بلکه عربی است. زمانیکه بحث نظامی گنجوی هم پایان یابد من هم کاری به اينجا زيرا ميدانم که نرود ميخ آهنين بر سنگ و به اندازهی کافی صفحههای ايراندوست وجود دارد.
http://www.azargoshnasp.net
——
دربارهی پيام آقای حسام بايست بگويم خوب جمهوری اسلامی هم برنامهی راديو و تلويزيون به زبانهای ديگر مانند ترکی دارد. فصلنامه و روزنامهو نشر و کتاب و کلاسهای تابستان و دانشگاهي هم هست.
btw in English when they say Persian poet it could mean both a poet that composes in Persian or a poet that is Persian or both.
For example an English poet or American poet or German poet does not necessarily just mean the language of composition.
But either way Oxford scholar Dr. Julia Meysami is very clear on Nizamis background. and it is pretty much universally acknowleged that his mother was of Kurdish background and his father might have been from Qom. Of course Ganjah was not Turkic speaking back there either.
Even if Nizamis background was not so clear, he lives in the Persian language and he is not understood in the republic of Azerbaijan. But for example a Tajik in Samarqand understands him well. So the poets heritage which is his poem is for those groups of people.
——-
دربارهی تالشان آران قفقاز دوستان میتوانند به این پیوندها بنگرند:
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/talysh/talyshmain.htm
تالشها قومی ايرانی هستند و اغلبشان خواستار بازگشت به ايران و دوست دارند پیودشان با ایران قوی باشد. هر کشوری در منطقه انگار چند مسئلهی قومی دارد و جمهوری آذربایجان به علاوه مسئلههای تالشان و لزگیها٬ در کاراباغ هم به طور شدیدتر مسئلهی قومی دارد. ترکیه هم که مردمان بومی ارمنی و یونانیاش را پاکسازی قومی کرد و با کردهای ایرانیتبار که میدانیم.. در اوزبکستان هم بر تاجیکان ظلم شدیدی میکنند. تالشان حدود ۱۵٪ جمعیت کشور هستند که قابل مقایسه با جمعیت ترکزبانان ایرانی است (۱۸-۲۵٪).
————–
جمعه 11 فروردین ماه سال 1385
پنج نفر در اهر بازداشت شدند
ساعت یک بامداد جمعه یازدهم فروردین ماه ، ماموران نیروی انتظامی شهرستان اهر دو تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان را دستگیر کردند.دکتر محرم کامرانی و ابراهیم رشیدی عضو هیات تحریریه نشریه اویانیش پس از بازداشت به اداره آگاهی اهر منتقل و در آنجا تحت بازجویی قرار گرفته اند.
در همان ساعات سه تن از فعالین شهر برای پیگیری وضعیت دستگیرشدگان به اداره آگاهی مراجعه می کنند که آنها نیز دستگیر و در همان محل بازداشت می گردند.اسامی ایشان به این قرار است:اصلان کامرانی دانشجوی رشته حقوق و مدیر مسئول نشریه دانشجویی ائل سسی دانشگاه زاهدان،علسگر نوری لیسانس زبان اسپانیولی و مدیر مسئول نشریه دانشجویی بیرلیک در دانشگاه علامه طباطبایی و جابر موسوی.
با کمال تاسف باید به گویم که در اُستان لرستان زلزله به شدّت ۵و۵۱ریشترصبح جمعه وامده است .
خدا یار و یاور هم وطنانمان باشد.دردناک است .
بنی آدم اعضای یکدیگرند.به نقل از بی بی سی
آرش جان. آیا به اصل حق تعیین سرنوشت اعتقاد داری؟ اگر اعتقاد داری که دیگر جای بحث نیست. یعنی ترکها نیز می توانند بدون کسب اجازه از محضر جناب عالی و دكتر اميرحسين خنجی سرنوشت خود را تعیین کنند. اگر هم اعتقاد نداری در آنصورت صراحتا بگو که من یک شونیست هستم. لظفا ادای آدمهای دمکرات را درنیار/ سایین مرتضی/ ستی اوپوره م
آراز عزيز
من با دکتر خنجی موافقم و دموکراتخواهی وابستگی به تجزیهطلبی ندارد. من تا بحال نديدم که که برخی از این به اصطلاح دموکراتیکها بگذارند ارمنيهای به اصطلاح شوونیست کاراباغ حق تعيين سرنوشت داشته باشند. مرگ خوب است ولی برای همسایه..
افتضاح نوروزی رئيسجمهور!
محمود احمدينژاد رئيسجمهوري اسلامي ايران، در پيام نوروزي خود سال نو را فقط به فارسزبانان تبريك گفت! اين سوتي از چند جهت جالب توجه است:
1ـ طرز تلقي رئيسجمهوري يك كشور چند مليتي از مردم خويش نشان ميدهد كه ديدگاه حاكم فعلي ايران فقط يك قوم را به عنوان ملت ايران ميشناسد. از اين منظر هويت اقوام ترك، كرد، عرب، بلوچ و … ناديده گرفته شده و تنها قوم فارس معادل ملت ايران در نظر گرفته ميشود.
2ـ نشان ميدهد ديدگاههاي شووينيستي يك عده پانفارسيست كه نه تنها به جمهوري اسلامي كه حتي به دين مبين اسلام نيز هيچگونه تعلق خاطري ندارند، اينگونه تا سطوح بالاي نظام جمهوري اسلامي ايران نفوذ كرده است. مقايسه پيام نوروزي محمود احمدينژاد با سوابق كاري و ايدئولوژيك وي ثابت ميكند يك جريان پنهان پانفارسيسم توانسته است به طور نامرئي خطدهي فكري بعضي از مقامات عالي رتبه حكومت را به عهده بگيرد.
3ـ در تعريف ملت ايران بر اساس يك زبان و تلقي زبان فارسي به عنوان زبان ملي و نه به عنوان زبان رسمي اين كشور، اگر چه مردم تاجيكستان و بخشي از مردم افغانستان در چارچوب ايران بزرگ قرار ميگيرد اما اكثريت ساكنان ايران كه غير فارسزبانها هستند، از حوزه ملت ايران خارج ميشوند.
این جریان “حق تعین سرنوشت”، درست مثل “حق مسلم فناوری هسته ای”، تبدیل شده به یک مفهوم مقدس که هرکس جراًت کند که چرا و چگونگی آنرا زیر سئوال ببرد باید پیه عناوینی نظیر فاشیست، زورگو، دیکتاتور، و غیره را به تن خود بمالد. اگر با منطق و بدور از احساسات و تعصبات ملی و قومی به این موضوع نگاه کنیم میتوانیم قبول کنیم که در دنیای مدرن هر مردمی باید بتوانند بر سرنوشت خودشان حاکم باشند. مسئله اینست که چگونه و در چه شرایطی خواست عمومی یک قوم معلوم ومشخص میشود؟ آیا صرف اینکه یک گروه سیاسی، که در هیچ راًی گیری آزادانه و عادلانه مقبولیت خود را نشان نداده، ادعا کند که فلان قوم یا فلان ملت میخواهد مستقل شود، نشانهً اینست که این خواست عمومی آن قوم است؟ چه کسی از میلیونها ایرانی آذربایجانی راًی گیری کرده که معلوم شود چند در صد آنها میخواهند آذربایجان از ایران جدا شود؟
اگر ایرانیها متحداٌ برای استقرار آزادی ودموکراسی در ایران مبارزه کنند و نظامی دموکرات را در ایران بر قرار نمایند، آنگاه احزاب سیاسی با نظریات مختلف (از جمله نظریهً استقلال) برای پیشبرد مقاصد خود بمیدان مبارزه میایند و اگر توانستند راًی اکثریت مردم یک منطقه را جلب کرده، و باین ترتیب مشروعیت خود را تثبیت کنند، آنگاه نه تنها خواست اکثریت مردم مشخص میشود، بلکه آن گروه سیاسی میتوانند بعنوان سخنگوی بحق مردم پشتیبانی جهانی را نیز برای پیشبرد اهدافش کسب کنند.
ایالت فرانسوی زبان “کبک” در کانادا سالهاست که با مسئلهً استقلال (ورهائی از فرهنگ غالب انگلیسی) دست بگریبان است. بسیاری از فرانسه زبانهای این ایالت مایلند از کانادا جدا شوند. در آخرین رفراندم چند سال پیش عدهً موافقین و مخالفین بسیار نزدیک بود ولی چون استقلال طلبان اکثریت نیاوردند کبک در کانادا باقی ماند. شاید در یک راًی گیری دیگر در آینده نتیجه بنفع آنها تمام شود و کبک مستقل شود. ولی چون کانادا یک مملکت دمکراتیک است یک کبکی چه خواستار استقلال باشد چه نباشد بعنوان شهروند کانادا دارای حق مساوی با دیگران است و با آزادی میتواند برای آنچه میخواهد مبارزه کند. آنچه مهم است اینستکه نهایتاٌ راًی اکثریت همزبانانش را میپذیرد(مفهومی که برای ما ایرانیان، ازهرقوم و قبیله، کاملاٌ نا آشناست!) .
ادعای نمایندگی مردم در نظامهای دیکتاتوری کاربسیار ساده ایست. چهارتا آدم دور هم جمع میشوند و بیانیه صادر میکنند که “ملت ترک” یا “ملت کرد” یا غیره خواهان استقلال است! هیچکدام از این گروههای ظاهراٌ ناسیونالیست حاضر نیستد محبوبیت خودشان را بمحک امتحان بگذارند وبه رای مردم گردن نهند، که اگر چنین بود تمام تلاش خود را صرف استقرار دموکراسی در ایران میکردند تا چنین راًی گیری امکان پذیر شود. خیر، اینها از راًی آزادانهً مردم هراس دارند و ترجیح میدهند که تا آب گل آلود ایران صاف نشده ماهی خود را از آن بگیرند و به مردمی که ادعای نمایندگیشان را دارند مهلت ندهند که در یک فضای آرام سیاسی آنچه را که میخواهند انتخاب کنند.
،، تا وقتیکه قدرت عشق بر عشقِ به قدرت چیره نشده است
جهان روی صُلح را نخواهد دید.،،
اقای نگاهی دوستان و خوانندگان یولداش نمیدانند چرا کمی دلت گرفته بیست و پنج روزه
یکریز باران شهر سانفرانسیسکو را نمور نمور کرده دیگه بقول ونکووری ها که برادر دوقلوی
سانفرانسیسکو هستند و از فرقه بروک-بک-مونتین!!!این پیوستگی باران انهم بیشتر از ده روز دیگه الات و ابزار
انسانی انقدر نم میکشه که حال و حوصله ….در کانادا در اخبار بود که ونکوور با بیست و پنج روز باران شبانه روز
داشت رکوردش که در سال ۱۹۵۶بوده بشکند که آفتاب تابید همه گفتند گور پدر هر چه رکورده
حالا سانفرانسیسکو را بطرف اوریگان ترک میکنی؟اوریگانن هم مثل گیلانه….سری بفلوریدا
بزن که آفتابش استخوان خشک میکند.سفر بخیر
مهناز جان
استدلالهای خوبی کرده بودی اما متاسفانه آخر سر منطق را ول کردی و طبق بقیه رو شنفکران فارس شروع به تهمت زدن نموده ای. آیا تا بحال فکر کرده ای که چرا زمانی در این زندان بزرگ بنام ایران روشنفکران آذربایجان در خط مقدم مبارزه دمکراسی خواهی بوده اند اما اینک حساب و مسیر خود را عوض کرده اند؟ چون تجربه صد ساله تجربه بسیار بزرگی است. آزموده را آزمودن خطاست!!!!!!ما ستارخان، خیابانی، پیشه وری و شریعتمداری را تجربه کرده ایم دیگر کافی است. و اما اگر بنظر شما روشنفکران ملی حاضر نیستد محبوبیت خودشان را بمحک امتحان بگذارند وبه رای مردم گردن نهند، پس چرا جموری اسلامی با این عجله مانع پخش تنها تریبون آذربایجانیها گوناز تی وی شد؟ تا بحال هیچ گروه آذربایجانی استقلال طلب ادعا نکرده که تمام مردم خواهان استقلال یا فدرالیسم …هستند، بلکه آنها هر زمان وفاداری خود را به رای ملت اعلام نموده اند. آیا شما نیز حاضرید به انتخاب ملت آذربایجان احترام بگذارید؟ ما تنها جلال آل احمد را دیدیم که جرات کرد حقوق ملتها را در ایران به رسمیت بشناسد. چرا شما ها عادت کرده اید که همیشه خود را حق بدانید و هر روشنفکر دمکرات-ملی و آزادیخواه سکولار را عامل بنامید. دوست عزیز دیگر زمان این حرفها گذشته است. لطفا کمی آزاده باشید و به نظر دیگران هم احترام بگذارید. اوپوره م
خبر فوری از تبریز جمعه 11 فروردین ماه سال 1385
دهها نفر در تبریز بازداشت شده اند
همزمان با سالروز 31 مارس، امروز عصر، جمع کثیری از جوانان تبریزی با حضور در خیابانهای این شهر، در حالی که قصد داشتند یاد شهدای نسل کشی این فاجعه را گرامی بدارند مورد حمله نیروهای گارد ویژه قرار گرفته اند.
تاکنون احتمالا دهها نفر بازداشت شده اند.
اخبار تکمیلی ارسال خواهد شد
امروز در حاليكه زبان توركي در دانشگاههاي مختلف جهان تدريس و تحقيق ميشود و دانشجويان زيادي در اين كشورها به تحصيل و بررسي اين زبان در مقاطع مختلف دانشگاهي ميپردازند, در كشور خودمان فرزندان اين مرز و بوم از تحصيل به زبان مادري خود محروم ماندهاند. در مراكز آموزش عالي كشورمان زبانهاي چيني, ژاپني, ارمني , هوسايي و سواحلي آفريقا و صدها زبان ديگري تدريس مي شودولي براي تدريس و تحصيل قانونمندتري زبان دنيا يعني زبان توركي جايگاهي قائل نيستند.!!
ولي خوشبختانه در دهههاي اخير با توجه به گسترش روز افزون تكنولوژي اطلاعات و آگاه گشتن توركهاي ايران از فرهنگ و تاريخ و جغرافياي خود , ما شاهد تحولي مبارك در ” خودآگاهي” و”خود باوري” آنها هستيم, توركهاي ايران در حال اكتشاف هويت غني و قديم خود هستند .
جان استوارت ميگويد :” اگر استعمار بخواهد كه ملتي را وابسته خود سازد نخست سراغ هويت و زبان آنها ميرود.” , اگر ملتي فرهنگ ( زبان و نژاد و..) خود را از دست بدهد و استحاله و آسيميله شود هميشه در طول تاريخ مورد استثمار ديگر ملل و فرهنگ مهاجم قرار ميگيرد. چرا كه استثمار و استعمار اقتصادي و اجتماعي از استثمار فرهنگي آغاز ميشود. استعمار گران (فرهنگي…) معمولا” در عصر جديد از حذف فيزيكي ملتي استفاده نميكنند و همانا از نظريه استعماري هيتلري كه ميگويد:”بطور كلي براي معدوم و منقرض ساختن يك ملت ( با تمامي عقايد و فرهنگ مربوط اش) تنها كافي است زبان آن ملت و قوم از بين برده شود! ” بهره ميجويند.
اقای پیمان راجع به ان حیوانات فارسیستانی که در سال 1946 بیش از 30000 اذربایجانی را قتل عام و بیش از را 200000 از دیار خود اواره و حکومت دموکرات و مردمی اش را به به خاک و خون کشیدند و هنوز هم بازماندگان این حیوانات کثیف اجازه عزاداری به فرزندان این شهیدان اذربایجان نمی دهند نظرتان چیست?
Araz عزیز
من معتقد نیستم که روشنفکران آذربایجان حساب و مسیر خود را از مبارزه برای استقرار دمکراسی ر ایران جدا کرده اند. برعکس، بخاطر مبارزهً صد سالهً ملت (گرچه تا بحال موفق نبوده ایم) جریان روشنفکری در ایران نیز تحول یافته و به رشد و بلوغ بیشتری رسیده. حساب گروههای سیاسی که هر یک هدف خاص خود را دنبال میکنند با “روشنفکران” جداست و نمیتوان هر کسی را که حرفی میزند یا ادعائی دارد روشنفکر نامید. بسیاری از متفکرین آذری (همچون دیگران) در اعتقادشان برای استقرار دموکراسی مدرن در ایران راسخ تر شده اند. اگر شکست در مبارزه باعث زیرپاگذاشتن آرمانها و هدفهای اشخاص شود نمیتوان آنهاررا روشنفکر نامید.
ملت ما اشتباهات زیادی کرده، و آذربایجانیها نیز از این اشتباهات مبرّا نبوده اند. “جمهوری اسلامی” حاصل عملکرد همهً ماست.آذربایجانیها در استقرارش همانقدر نقش داشتند که بقیه. امروز هم جمهوری اسلامی تنها مانع تریبون آذریها نمیشود بلکه هیچکس حق ندارد تریبون آزاد داشته باشد. بنابراین تظاهر باینکه حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت “فارس” است نه تنها بیمعنی است (”فارس” اصولاٌ بیمعنیست مگر اینکه منظورتان استان فارس باشد!) بلکه فقط بمنظور ایجاد تنش و تفرقه بین افراد ایرانی، و بهره برداری سیاسی گروههائیست که میخواهند از موقعیت اسفناک کنونی ایران استفاده کرده قبل از اینکه امکان همه پرسی از تمام ایرانیهای آذری امکان پذیر شود آذربایجان را از ایران جدا سازند.
پرسیده اید که آیا من (من نوعی) حاضرم به انتخاب “ملت آذربایجان” احترام بگذارم. البته من بعنوان یک ایرانی بسیار غمگین خواهم شد اگر میلیونها هموطنم که با آنها تاریخ وتجربهً مشترک دارم تصمیم بگیرند که سرنوشت خود را از ایران جدا کنند، ولی اگر این خواست واقعی آنها باشد و توانسته باشند در یک فضای آرام سیاسی بدور ار هیجانات احساسی معمول در جوٌ اختناق و دیکتاتوری، آزادانه و آگاهانه آنرا انتخاب کنند، البته راًیشان محترم است و من به آن گردن خواهم نهاد (گرچه با تاًسف).
ولی در شرایط امروز من بهیچ وجه قبول ندارم که اکثریت آذریها خواهان جدائی از ایران هستند و این راتنها خواست گروههای سیاسی میدانم که نه به راًی مردم اهمیت میدهند و نه مایلند ایران بجائی برسد که راًی گیری آزادانه امکان پذیر باشد. این گروهها منافع خود را در جوٌ التهاب میبینند تا بتوانند از ناامیدی و رنج مردم تحت فشار بهره برداری کنند و نظریهً سیاسی خود را بصورت وعدهً مدینهً فاضله بآنها بقبولانند.