<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://negahi.com/yoldash/?feed=rss2&#038;p=450" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450</link>
	<description>مرتضی نگاهی، نویسنده و روزنامه نگار</description>
	<lastBuildDate>Wed, 04 Feb 2009 09:47:45 -0700</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: aalmaa</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-30011</link>
		<dc:creator>aalmaa</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 10:55:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-30011</guid>
		<description>شاخه گُلی در غربت

تنظیم کننده :  --- 
  
 
 
 
اوازه خوان کوچه باغ خاطراتم
هرجا بودی با تو بودم
هرجا باشی من باهاتم
قصه گوی پر طنین غصه هایتم
هم صدایی دل شکسته
همنشین لحظه هایتم
خسته ترین آوازه خوانم
من رفیق پا بپایتم
تو همه فریاد و دردی 
در سکوت و ........ من صدایتم
از غم درد تو نالد این دل پردرد من
قصه درد تو گوید اشک و آه سرد من
قبله ام تو حاجنم تو درد من درد تو فریاد من فریاد تو
تو به دل شیرینیو من سوخته دل فرهاد تو
با تو من می مانم ای عزیز جونم بی تو من می میرم ای سرا سامونم از تو من می خوانم ای بلا گردانم
 
 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاخه گُلی در غربت</p>
<p>تنظیم کننده :  &#8212; </p>
<p>اوازه خوان کوچه باغ خاطراتم<br />
هرجا بودی با تو بودم<br />
هرجا باشی من باهاتم<br />
قصه گوی پر طنین غصه هایتم<br />
هم صدایی دل شکسته<br />
همنشین لحظه هایتم<br />
خسته ترین آوازه خوانم<br />
من رفیق پا بپایتم<br />
تو همه فریاد و دردی<br />
در سکوت و &#8230;&#8230;.. من صدایتم<br />
از غم درد تو نالد این دل پردرد من<br />
قصه درد تو گوید اشک و آه سرد من<br />
قبله ام تو حاجنم تو درد من درد تو فریاد من فریاد تو<br />
تو به دل شیرینیو من سوخته دل فرهاد تو<br />
با تو من می مانم ای عزیز جونم بی تو من می میرم ای سرا سامونم از تو من می خوانم ای بلا گردانم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: aalmaa</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-30010</link>
		<dc:creator>aalmaa</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 10:47:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-30010</guid>
		<description>
  
 http://www.iransong.com/song/14797.htm
 
 
شب بود بیابان بود زمستان بود

بوران بود سرمای فراوان بود

یارم در آغوشم هراسان بود

از سردی افسرده و بی‌جان بود


از بهر آن سیمینبر خوشگل

از جسم و جان خود بودم غافل

میبردمش با خود سوی منزل

میکوشیدم بهرش از جان و دل


گیسویش، از باد و باران گشته آشفته

در مویش گویی مروارید غلتان سفته(؟)


طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار

با بوسه‌ای گرمی به او دادم

با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند

برد آنهمه رنج و غم از یادم
 
 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.iransong.com/song/14797.htm" rel="nofollow">http://www.iransong.com/song/14797.htm</a></p>
<p>شب بود بیابان بود زمستان بود</p>
<p>بوران بود سرمای فراوان بود</p>
<p>یارم در آغوشم هراسان بود</p>
<p>از سردی افسرده و بی‌جان بود</p>
<p>از بهر آن سیمینبر خوشگل</p>
<p>از جسم و جان خود بودم غافل</p>
<p>میبردمش با خود سوی منزل</p>
<p>میکوشیدم بهرش از جان و دل</p>
<p>گیسویش، از باد و باران گشته آشفته</p>
<p>در مویش گویی مروارید غلتان سفته(؟)</p>
<p>طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار</p>
<p>با بوسه‌ای گرمی به او دادم</p>
<p>با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند</p>
<p>برد آنهمه رنج و غم از یادم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: aalmaa</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-30008</link>
		<dc:creator>aalmaa</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 10:30:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-30008</guid>
		<description>شاعره 
خواهش می‌کنم این رباعی رو با دقّت بخوونید:
--------------
     ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت       در حُـجره‌ی دلگیر نگه نتوان داشت
     آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد         در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
------------
قشنگی این رباعی زیبا زمانی بیشتر میشه که بدونیم سراینده‌ی آن زنی است بنام*** مهستی  گنجَوی که ***هزار و دویست سال پیش از ما زندگی میکرده و در اون دوران سخت.... اینکه زنان با آن همه احساس و عاطفه کمتر شعر سرودند و کمتر شاعره‌ای سراغ داریم که از او دیوان شعری به یادگار مونده باشه به نظر من به اجبار زمانه و سختگیری بیش از حَدّ مردان مربوط میشه و دیگه اینکه زن رو فقط زینتی می‌دونستند که متعلّق به مرد بود... زنان کمتر عاشق میشدند و کمتر توان این رو داشتند که از عشق و احساساتشون حرفی به زبون بیارند و همیشه زیر سایه سنگین مردان(همسران،پدران،برادارن،...)، روزگار رو میگذروندند... گوهر انسانیت رو در مرد بیشتر از زن دونستن، از خرافاتی بوده که تو این مملکت و جاهای دیگه خیلی باعث عقب موندگی زنان شده... اینهم یک رباعی دیگه از مهستی.....
------------
           حَمّامی را بگو گَرَت هست صَواب     امشب تو مَخُسب و تُونِ گَرمابه بِتاب
           تا من به سَحرگاه بیایم به شِتاب     از دل کُنــَمَش آتــش و از دیـده پُـــرآب

 بر گرفته از طبله عطار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاعره<br />
خواهش می‌کنم این رباعی رو با دقّت بخوونید:<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
     ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت       در حُـجره‌ی دلگیر نگه نتوان داشت<br />
     آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد         در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
قشنگی این رباعی زیبا زمانی بیشتر میشه که بدونیم سراینده‌ی آن زنی است بنام*** مهستی  گنجَوی که ***هزار و دویست سال پیش از ما زندگی میکرده و در اون دوران سخت&#8230;. اینکه زنان با آن همه احساس و عاطفه کمتر شعر سرودند و کمتر شاعره‌ای سراغ داریم که از او دیوان شعری به یادگار مونده باشه به نظر من به اجبار زمانه و سختگیری بیش از حَدّ مردان مربوط میشه و دیگه اینکه زن رو فقط زینتی می‌دونستند که متعلّق به مرد بود&#8230; زنان کمتر عاشق میشدند و کمتر توان این رو داشتند که از عشق و احساساتشون حرفی به زبون بیارند و همیشه زیر سایه سنگین مردان(همسران،پدران،برادارن،&#8230;)، روزگار رو میگذروندند&#8230; گوهر انسانیت رو در مرد بیشتر از زن دونستن، از خرافاتی بوده که تو این مملکت و جاهای دیگه خیلی باعث عقب موندگی زنان شده&#8230; اینهم یک رباعی دیگه از مهستی&#8230;..<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
           حَمّامی را بگو گَرَت هست صَواب     امشب تو مَخُسب و تُونِ گَرمابه بِتاب<br />
           تا من به سَحرگاه بیایم به شِتاب     از دل کُنــَمَش آتــش و از دیـده پُـــرآب</p>
<p> بر گرفته از طبله عطار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: رهگذر</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-30007</link>
		<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 06:54:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-30007</guid>
		<description>

 یولداش غلام یحئی, رسیدن به خیر, خوش آمدید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یولداش غلام یحئی, رسیدن به خیر, خوش آمدید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علی تبریزلی</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-30005</link>
		<dc:creator>علی تبریزلی</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 00:12:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-30005</guid>
		<description>مصاحبه Dan Rather با عبدالملک ریگی، رهبر چریک های فدرالیست بلوچستان که خواهان سرنگونی حکومت فاشیستی آخوندی، ایجاد یک حکومت فدرال و دموکراتیک در سراسر ایران و آزادی تمام مردم ایران هستند:
a
&lt;img src=&quot;http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/iranian_balouch_guerilla_leader_abd.jpg&quot;/&gt;
a
http://www.hd.net/iran.html
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه Dan Rather با عبدالملک ریگی، رهبر چریک های فدرالیست بلوچستان که خواهان سرنگونی حکومت فاشیستی آخوندی، ایجاد یک حکومت فدرال و دموکراتیک در سراسر ایران و آزادی تمام مردم ایران هستند:<br />
a<br />
<img src="http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/iranian_balouch_guerilla_leader_abd.jpg"/><br />
a<br />
<a href="http://www.hd.net/iran.html" rel="nofollow">http://www.hd.net/iran.html</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: aalmaa</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-29997</link>
		<dc:creator>aalmaa</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:42:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-29997</guid>
		<description>با درود 

من قطاری دیدم که سیاست میبرد و چه خالی میرفت.


زبان روان شناسی 
زبان بومی 
زبان رسمی 
زبان اداری 
زبانی که خلق با آن حرف میزنند 
زبان مدرسه ای
زبان فکری

&#039;&#039;زبان من جهان من است و و جهان من زبان من &#039;&#039;

کار ما نیست شناسایی گُل سرخ 

زبان اگر چه یکی از راههای ایجاد ارتباط ما بادیگران است .نه تنها بیان گر اندیشه بلکه حاکی اَز عاطفه و احساس نیز هست 



تحلیل عقلایی زبان چیزی بیش از توضیح  شیمیایی گُل سرخ که برای توصیف این گُل ب دست خواهد داد 

&#124;انسان &#124; همان &#124;  خود &#124; زبان &#124; اَست

&quot;ما انسسانیم نه ب خاطر ان که زبان داریم بلکه خود زبانیم.&#039;&#039;

زبان ادبیات 

&quot;&quot;میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت 

میخارگی و مستی هم رهِ رسم دگری داشت 

پیمانه نمیداده ب پیمان شکنان باز 
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت 

بیداد گری شیوه ی مرضیه نمیشد این شهر اگر داد رس ودادگری داشت؟

یک لحظه بر آن بام وبلا خیز نمی ماند 
مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت 
در معرکه عشق که پیکار حیات است 
مغلوب حریفی که بجز سر سری داشت 
سر امد سر پیمانه نبد این همه غوغا 
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت &#039;&#039;

شاد و سر بلند باشید 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درود </p>
<p>من قطاری دیدم که سیاست میبرد و چه خالی میرفت.</p>
<p>زبان روان شناسی<br />
زبان بومی<br />
زبان رسمی<br />
زبان اداری<br />
زبانی که خلق با آن حرف میزنند<br />
زبان مدرسه ای<br />
زبان فکری</p>
<p>&#8221;زبان من جهان من است و و جهان من زبان من &#8221;</p>
<p>کار ما نیست شناسایی گُل سرخ </p>
<p>زبان اگر چه یکی از راههای ایجاد ارتباط ما بادیگران است .نه تنها بیان گر اندیشه بلکه حاکی اَز عاطفه و احساس نیز هست </p>
<p>تحلیل عقلایی زبان چیزی بیش از توضیح  شیمیایی گُل سرخ که برای توصیف این گُل ب دست خواهد داد </p>
<p>|انسان | همان |  خود | زبان | اَست</p>
<p>&#8220;ما انسسانیم نه ب خاطر ان که زبان داریم بلکه خود زبانیم.&#8221;</p>
<p>زبان ادبیات </p>
<p>&#8220;&#8221;میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت </p>
<p>میخارگی و مستی هم رهِ رسم دگری داشت </p>
<p>پیمانه نمیداده ب پیمان شکنان باز<br />
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت </p>
<p>بیداد گری شیوه ی مرضیه نمیشد این شهر اگر داد رس ودادگری داشت؟</p>
<p>یک لحظه بر آن بام وبلا خیز نمی ماند<br />
مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت<br />
در معرکه عشق که پیکار حیات است<br />
مغلوب حریفی که بجز سر سری داشت<br />
سر امد سر پیمانه نبد این همه غوغا<br />
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت &#8221;</p>
<p>شاد و سر بلند باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: aalmaa</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-29996</link>
		<dc:creator>aalmaa</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:04:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-29996</guid>
		<description>بادرود 

خانه شریف در دل یکایک ما است   هیچ کس را خانه ای نیست خانه همه همان خانه ی دل است .

خانه
هم  مثل وطن   همان دل مان است ک هر کجا ب خواهیم با خودمان ب بریم

خانه مهر و صفا  خانه عشق اُمید هیچ خانه ای گرم تر از دلمان نیست، و تابنده تر از آن    خانه ای که ب همراه خورشید و ماه و ستارگان میتوانی با خود داشته باشی تاهر کجا که خواستی آن رآ بنا سازی .

تنها خانه خورشید است که ثابت مانده 

اگر میتوانستیم این چراغ همیشه روشن را فتیله اش را انطور که میخواهیم تنظیم کنیم ؟ 

همان به که فتیله ای ندارد 


سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست 

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.

آری این چشمان زیبا پسند ما در آنجه که خلق میکنیم  زاده میشویم 

صندلی میسازیم برای زمانی که خسته ایم و روی آن بنشینیم 
خانه ای میسازیم که نسل ها در آن زندگی کنند .

معماران و آرشیتکتها ب جای اندیشیدن میسازند 

پس هر انچه را که پاسخی نمیتوان گفت خارج از دنیای ما است .

ویتگنشتاین روشی ابداع کرده است تا ب چیزی پاسخ ندهند شاید راست میگفت
همین هالا داشتم خواب خانه ای که داشتیم میدیدم ان قدر واضح حتی نسیمی که داشت ب خانه میوزید حس میکردم هیچ فرقی با حقیقت نداشت اما رویا بود .

میخواهم بگویم ما ها هم که خانه مان ویران نشد در هامن ردیف خانه شما است اصلاَ فرقی ندارد .نمیدانم میتوانید باور کنید ؟
 






</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بادرود </p>
<p>خانه شریف در دل یکایک ما است   هیچ کس را خانه ای نیست خانه همه همان خانه ی دل است .</p>
<p>خانه<br />
هم  مثل وطن   همان دل مان است ک هر کجا ب خواهیم با خودمان ب بریم</p>
<p>خانه مهر و صفا  خانه عشق اُمید هیچ خانه ای گرم تر از دلمان نیست، و تابنده تر از آن    خانه ای که ب همراه خورشید و ماه و ستارگان میتوانی با خود داشته باشی تاهر کجا که خواستی آن رآ بنا سازی .</p>
<p>تنها خانه خورشید است که ثابت مانده </p>
<p>اگر میتوانستیم این چراغ همیشه روشن را فتیله اش را انطور که میخواهیم تنظیم کنیم ؟ </p>
<p>همان به که فتیله ای ندارد </p>
<p>سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست </p>
<p>قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.</p>
<p>آری این چشمان زیبا پسند ما در آنجه که خلق میکنیم  زاده میشویم </p>
<p>صندلی میسازیم برای زمانی که خسته ایم و روی آن بنشینیم<br />
خانه ای میسازیم که نسل ها در آن زندگی کنند .</p>
<p>معماران و آرشیتکتها ب جای اندیشیدن میسازند </p>
<p>پس هر انچه را که پاسخی نمیتوان گفت خارج از دنیای ما است .</p>
<p>ویتگنشتاین روشی ابداع کرده است تا ب چیزی پاسخ ندهند شاید راست میگفت<br />
همین هالا داشتم خواب خانه ای که داشتیم میدیدم ان قدر واضح حتی نسیمی که داشت ب خانه میوزید حس میکردم هیچ فرقی با حقیقت نداشت اما رویا بود .</p>
<p>میخواهم بگویم ما ها هم که خانه مان ویران نشد در هامن ردیف خانه شما است اصلاَ فرقی ندارد .نمیدانم میتوانید باور کنید ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علی تبریزلی</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-29995</link>
		<dc:creator>علی تبریزلی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 19:59:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-29995</guid>
		<description>جناب نگاهی،
ما هم در تبریز میگوئیم: گوزلری وی آچ دا!
البته نمیدانم سئوالات شما مشخصا چی بود. ولی در مورد دفاع متهمین از خود به زبان خودش، دیده ام که به محض اینکه متهم به زبان اسپانیائی مثلا، شروع به صحبت کند، قاضی دادگاه، فورا دادگاه را تعطیل میکند و از دادستان و مقامات مربوطه میخواهد که برای متهم یک مترجم پیدا کنند. این را حرف درش نیست. و شرط بندی هم نمیخواهد. ولی در مورد گواهینامه رانندگی، حاظرم شرط ببندم (یک بطری شراب خوب)، که شما اگر انگلیسی بلد نباشید، نمیتوانید در ایالت ما گواهینامه بگیرید. والسلام.

نوش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب نگاهی،<br />
ما هم در تبریز میگوئیم: گوزلری وی آچ دا!<br />
البته نمیدانم سئوالات شما مشخصا چی بود. ولی در مورد دفاع متهمین از خود به زبان خودش، دیده ام که به محض اینکه متهم به زبان اسپانیائی مثلا، شروع به صحبت کند، قاضی دادگاه، فورا دادگاه را تعطیل میکند و از دادستان و مقامات مربوطه میخواهد که برای متهم یک مترجم پیدا کنند. این را حرف درش نیست. و شرط بندی هم نمیخواهد. ولی در مورد گواهینامه رانندگی، حاظرم شرط ببندم (یک بطری شراب خوب)، که شما اگر انگلیسی بلد نباشید، نمیتوانید در ایالت ما گواهینامه بگیرید. والسلام.</p>
<p>نوش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: شریف</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-29993</link>
		<dc:creator>شریف</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 18:49:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-29993</guid>
		<description>سلام یولداشان
غلام یحیای عزیز خوش آمدی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام یولداشان<br />
غلام یحیای عزیز خوش آمدی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علی تبریزلی</title>
		<link>http://negahi.com/yoldash/?p=450&#038;cpage=1#comment-29991</link>
		<dc:creator>علی تبریزلی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 18:30:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/yoldash/?p=450#comment-29991</guid>
		<description>یک عکس جالب از یک فیلیپینی در حال زدن چمن با قیچی:
a
&lt;a href=&quot;http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/IMG_0255.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/IMG_0255.jpg&quot; width=&quot;450&quot;/&gt;&lt;/a&gt;
a
میگم، کسی اگه یک ماشین چمن زنی در این شهر داشت، میلیونر میشد و خیلی آدمها بیکار.
نوش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک عکس جالب از یک فیلیپینی در حال زدن چمن با قیچی:<br />
a<br />
<a href="http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/IMG_0255.jpg" target="_blank"><img src="http://i206.photobucket.com/albums/bb310/alitabrizli/IMG_0255.jpg" width="450"/></a><br />
a<br />
میگم، کسی اگه یک ماشین چمن زنی در این شهر داشت، میلیونر میشد و خیلی آدمها بیکار.<br />
نوش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
