کمپین انتخابات آزاد: روایت آزادی خواها‌نه از جنبش سبز … روایت تازه و نوئی از جنبش سبز… رضا سیاوشی و امیرحسین گنج بخش

من همواره بر آن بودم که محصول یا حاصل جنبش سبز را بیان کنم یا تبیین کنم. (تبیین را به معنای آنالیز یا تحلیل به کار برده ام) امروز دیدم که دو نفر از دوستان، خیلی زیبا و سلیس همین را از دل جنبش سبز در آورده اند و بیان کرده اند. و چه خوب! این جنبش اندکی مرا به روزگاران قدیم برد. دیدم که ما ملت کهنی هستیم و “بزنگاه” های تاریخی داریم. ما در این “بزنگاه” ها خود را می شناسیم و معرفی می کنیم. شاید در همین سایت یولداش نوشتم که ما نسلی هستیم که کارهای نیمه تمام بسیار دارد. در طول قرون و اعصار بناهای نیمه تمام را رها کرده ایم و گاه که به خود می آئیم به سراغ شان می رویم و می خواهیم دوباره از نو بسازیم یا ادامه بدهیم. برای همین است که فردوسی از ساختن بنائی سخن می راند که از باد و توفان گزندی نباشدش، یا سیمین بهبانی از دوباره می سازمت وطن می گوید.
اینجا هست که فرق و تفاوت ملل کهن را با ملت هائی که صاحب شناسنامه نیستند می تواند به عینه مشاهده کرد. پاکستان کشوری است که بر پایه دین بنا نهاده شد و حالا هیچ بزنگاه تاریخی ندارد! لشکر صحابه و طالبان دارد البته! افغانستان هم به نوعی مجمع القبایل پشتون و دری و ازبک و هزاره و غیره بودند که حالا در قرن بیست و یکم هم در پی رفتارها و آرمان های قبیله ای خود هستند و مدرنیته و جهان مدرن را بر نمی تابند. ملا عمر قهرمان ملی شان می شود و طالبان ناجی شان. (از دوستان افغانی پوزش می خواهم که اگر نیشی در این نوشته می بینند. کسانی که در سایت یولداش سیر می کنند البته ملاعمری و طالبانی نیستند و دل های سوخته ای دارند چون ما!)
اما برگردیم به “کمپین انتخابات آزاد” که حاصل و برآیند جنبش سبز است. یک لحظه، فقط یک لحظه تصور کنید که ما در انقلاب بهمن به جای شعار شاه باید برود و غیره شعار انتخابات آزاد می دادیم! چه می شد؟ خب، مجلسی تشکیل می شد و چون نمایندگانش واقعا منتخب مردم بودند، سعی می کردند که بر فرض نظام سلطنتی تغییر پیدا کند. لازمه چنین تغییر و تحولی هم لابد مطبوعات و رسانه های آزاد می شدند. تازه اگر اگر نظام از بیخ و بن هم تغییر می کرد اینی نمی شد که هست! بنابراین بدون رادیکالیزه شدن جامعه و سردادن شعارهای انحصارگرایانه ای چون “حزب فقط حزب الله! رهبر فقط روح الله!” برای آرمان های خود فریاد می زدیم که ممکن بود فلان باشد یا بهمان! در هر حال این چنین آشی و لاشی نمی شد که هست! پس برویم به سوی کمپین انتخابات آزاد. زنده باد انتخابات آزاد!
نگاهی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱٣٨٨ - ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹

جنبش سبز بیان نوزائی ملت ایران نامیده شده است. اما نوزائی ملتی کهنسال امر ویژه ای است که نباید آن را دست کم گرفت. منظور تکمیل پروسه نیمه تمام «دولت-ملت» سازی و بازآفرینی کشور کهن سال ایران در جهان نو، و بعنوان کشوری مدرن و پیشرفته با معیارهای قرن ۲۱ ام است. کشوری که شهروندانش امکان رشد و بالندگی و برازندگی در حد عالی ترین شهروندان جهان حاضر را داشته باشند و بتوانند از موهبت آزادی و امنیت و رفاه در حد استانداردهای امروزی برخوردار شوند. کشوری که به عوض کانون بحران، ستون قابل اتکائی برای عبور از بحرانهای منطقه ای و جهان باشد. با تکیه بر جنبش سبز، این رویاهای دست نیافتنی قابل دسترس می گردند. اما با توجه به ویژگی های شرایط ایران و سرشت جنبش سبز، می توان نشان داد که برای موفقیت در این کار جنبش سبز باید به عنوان نهضت انتخابات ازاد سامان دهی شود. نظم و نظام نوین به تدریج به گرد کمپین انتخابات ازاد تکوین می یابد.

جنبش سبز ایران از آغاز سرشتی انتخاباتی داشته و هدف آن تغییر از طریق صندوق رای بوده است. پس از کودتای ۲۲ خرداد نیز، جنبش سبز با شعار «رای من کجاست» عمق گرفت و گسترش یافت و به بزرگترین جنبش ایران و خاورمیانه از زمان انقلاب ۵۷ فراروئید. پژواک همین شعار «رای من کجاست» بود که با رنگ سبز همزاد گردید و بعنوان نماد جنبش از مرزهای ایران فراتر رفت و موجب تحسین و شگفتی جهانیان شد. این پیوند ویژه میان جنبش سبز با انتخابات، امرخجسته و بسیار مهمی است که باید در خرد جمعی جنبش سبز، خودآگاه گردد. چه بسا یکی از علل موفقیت شگفت آور جنبش سبز همانا طنین متقابل میان سرشت انتخاباتی آن با نیاز سیاسی کشور است. زیرا راهبرد انتخابات آزاد که تجلی عملی آن همان کمپین انتخابات آزاد است، تنها راهبردی است که با نقش چند وجهی خود می تواند پاسخ گوی هم زمان معضلات چندگانه صحنه سیاسی ایران، از جمله گشودن بن بست حکومتی، بدست آوردن حقوق از دست رفته ملت، نهادسازی به سمت ساختارهای نظام سیاسی مدرن، و جلوگیری از فروپاشی کشور ایران باشد. هدف کمپین انتخابات آزاد بسیج فراگیر بزرگ ملی و مردمی برای برای دستیابی گام به گام به انتخابات آزاد، تولید سازوکارهای آن، رفع موانع آن، و عقب راندن گام به گام رژیم برای تمکین به این خواسته است. این وظیفه ای است که جنبش سبز بنا بر سرشتش امروز به عهده گرفته است. حتی اگر جنبش سبز از آغاز چنین سرشتی نداشت، شایسته بود اکنون به آن سمت تکامل یابد. و حتی اگر امروز جنبش با شکوهی مانند جنبش سبز نداشتیم، باز هم لازم بود تلاش کنیم تا به گرد راهبرد انتخابات آزاد، چنین جنبشی شکل گیرد. اما خوشبختانه جنبش سبز خارج از اراده گروه خاصی متولد شده و از آغاز سرشتی انتخاباتی داشته است، و تا روزی که انتخابات آزاد در ایران نهادینه نشود، به آرمان های اولیه اش دست نخواهد یافت.

جنبش سبز تا همین جا بسیاری از موانع حقیقی انتخابات آزاد که رژیم برای مدت سی سال در ذهن مردم کاشته بود را در هم نوردیده است. در پرتو شعار «رای من کجاست»، نماد سبزی که در ابتدا تنها مظهر حمایت از میر حسین موسوی بود، به نماد تمام‌ کسانی که به اصل حاکمیت صندوق رای احترام می گذارند و در جستجوی رای خود و دیگران هستند تبدیل شد. دیوار‌های مصنوعی که حکومت برای تفرقه میان ایرانیان ایجاد کرده بود، یک به یک در هم شکسته شدند. تبعیض خودی و غیر خودی در عمل بی اثر شد. جنبشی ملی با احترام به تفاوت‌های‌ یک دیگر آغاز گردید. جنبشی که هیچ کسی را به ته صف نمی‌راند، چرا که همه مقصد مشترک دارند. آن‌کس که رأی اش را می‌خواهد، در کنار کسی است که هیچ وقت رأی نداده و اکنون با پاهایش رأی می دهد. آن‌کس که دیندار است، در کنار آن‌کس که دولت را جدا از دین می‌خواهد حرکت می کند. اما تفاوت‌ها در این جنبش رنگ نباخته اند، بلکه مردم با حفظ تفاوت‌ها و با آگاهی از آن ها و حتی برای بروز آن ها به این جنبش پیوسته‌اند. و اگر میرحسین موسوی را رئیس جمهوری منتخب می شناسند، تنها و تنها از منظر رایی است که به او داده شده است.

مبحث انتخابات آزاد زیر رئوس مختلفی مانند خواست انتخابات آزاد، راهبرد انتخابات آزاد و کمپین انتخابات آزاد مطرح می شود که هرکدام بر مفهوم خاص و متفاوتی دلالت دارند. استراتژی انتخابات آزاد مورد نظر ما قطب نمای و راهنمای رسیدن به خواست انتخابات آزاد است. و کمپین انتخابات آزاد تجلی عملی آن است. انتخابات آزاد ظرفیت های چندگانه دیگری هم دارد که باید یک به یک برای ارتقای جنبش سبز بکارگرفته شوند. برای نمونه

- از منظر توازن قوای سیاسی، کمپین انتخابات آزاد تنها محوری است که به گرد آن می توان اتحاد بیشترین بر ضد کمترین را بوجود آورد. مسائلی نظیر سابقه سیاسی افراد، شکل نظام سیاسی و اقتصادی، قبول یا عدم قبول قانون اساسی و تفاوت های میان برنامه‌های سیاسی، ناقض چنین اتحادی نیستند. در این کمپین، تنها معیار همانا پذیرش حاکمیت صندوق رای است.

- نیروهای سیاسی که از فرایند انتخاباتی به روش‌های مختلف کنار گذشته شده، یا حضور آن ها محدود شده است، به خاطر این سرنوشت مشترک حاضرند بدون آن که هویت سیاسی خود را انکار کنند، یا برنامه سیاسی دیگری را بپذیرند، مبارزه ای همگام برای حاکم کردن رای مردم در یک رقابت منصفانه را پیش ببرند.
- نیروهای پشتیبان حکومت، با پذیرش اصل رقابت منصفانه در انتخابات آزاد، می توانند به صحنه سیاست برگردند و در سرنوشت میهن دخیل شوند.
- نیروهای جامعه‌ مدنی نقش بسیارمهمی در این فرایند دارند. نهاد‌های جامعه‌ مدنی در فعالیت مطالباتی خود، احزاب و سازمان های سیاسی را تشویق می کنند که در ازای دریافت رای آن ها، این مطالبات و راهکارهای تحقق آنها را در برنامه های خود منظور دارند. خواست برگزاری انتخابات آزاد برای نهاد‌های جامعه‌ مدنی ، خواست داشتن حق انتخاب بهترین برنامه در جهت برآورده شدن مطالبات آن هاست. هرچه تعداد راهکار‌ها بیشتر ، و رقابت میان راه حل‌ها گسترده تر باشد، بخت برآورده شدن مطالبات مدنی بیشتر خواهد شد. و سود برقراری انتخابات آزاد به نهاد‌های جامعه‌ مدنی می‌رسد.

- هرگاه همه مطالبات جامعه کنونی ایران را برشماریم، در دو خواست «رفع تبعیض» و «انتخابات آزاد» بازتاب می یابند. اما از میان این دو، در نهایت دومی راه حل اولی است. یعنی دست آخر بدون انتخابات آزاد، تبعیض از میان نمی رود. علاوه بر آن، نبود انتخابات آزاد به معنی سلب حق مشارکت در اداره کشور برای اکثریت مردم ایران و خود از بزرگ ترین تبعیضات بوده و موجب تقسیم ایرانیان به شهروندان درجه یک و درجه دو شده است. جنبش سبز عامل کارگزار دستیابی به این خواست ها است. نقشه راه آن هم کمپین ادامه دار برای دست یابی گام به گام به انتخابات آزاد، برقراری سازمان یافتهٔ حاکمیت صندوق رای، بدون خودی و غیر خودی، بدون تبعیض است.

کمپین «انتخابات آزاد» تجلی عملی راهبرد انتخابات آزاد است. محوری است که به گرد آن می توان بن بست سیاسی ایران را گره به گره باز گشود، چشم انداز آینده کشور را از سیاهی بیرون آورد و خطرجنگ و فروپاشی را منتفی نمود. در غیر این صورت خطر آن است که مجموعه ای از بن بست های سیاسی در داخل، تنش و تشنج با خارج و خلاء فزاینده قدرت سیاسی ناشی از کاهش مداوم مشروعیت رژیم، دست به دست هم دهند و کشور ما را گام به گام به سمت انفجار کور اجتماعی و فروپاشی و نیستی برانند. از این نگاه، سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتیجه مسابقه میان انتخابات آزاد و فروپاشی است. یا انتخابات آزاد زودتر به ایران می رسد و از فروپاشی جلوگیری می کند و یا پس از فروپاشی، یاید به ناچار به گرد همان پروسه «انتخابات آزاد» آشتی ملی بوجود آورد و ایران، یا آن چه از آن باقی مانده باشد، را از درون خرابه های فروپاشی بیرون کشید. این تصویر هم دهشتناک است و هم راهگشا. راهگشا از آن جهت که نقشه راه را به ما آشکار می کند. مسابقه میان «انتخابات آزاد» و «فروپاشی»، وظیفه خطیری در برابر همه علاقمندان به سرنوشت ایران قرار می دهد. باید برای دستیابی به انتخابات آزاد و پاسداری و نهادینه کردن آن، عزم و اراده ملی را بسیج کرد. خوشبختانه جنبش سبز که از آغاز سرشتی انتخاباتی داشته، در مدت کوتاهی این روند را فرسنگ ها به پیش رانده است. با درک نیاز جامعه سیاسی ایران از یک سو و تبیین سرشت جنبش سبز از سوی دیگر، شایسته است نخبگان جامعه ایران در بستر این جنبش، برای دستیابی به انتخابات آزاد تلاش آگاهانه، خردمدارانه و با برنامه از خود نشان دهند. برای این منظور، باید کمپین انتخابات آزاد را به نقشه راه تکامل جنبش سبز فرارویاند و فعالین و کوشندگان جنبش سبز، برای پیاده کردن این نقشه راه، به مردم ایران و به یک دیگر تعهد متقابل بسپارند و برای موفقیت آن هزینه های لازم را تقبل نمایند. هر قدم کوچکی که امروز در این راه برداشته شود، در آینده هزار بار در جهت دمکراسی و پیشرفت ایران بازده خواهد داشت.

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

Tags: ,

مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را یولداش در تاریخ Wednesday, October 14th, 2009 در ساعت 12:48 am منتشر کرد.
RSS 2.0

11 جواب:

  1. مارالان

    البته ملت های تازه به دوران رسيده و بى شناسنامه اى هم وجود دارند كه فارغ از بار توان فرساى تاريخ كهن شان و آزاد از طالبانيسم و سنت هاى زنجير وار، زندگى كمابيش انسانى دارند. بنده لحظات بسيارى صرف تصور اين موضوع نمودم كه اگر مردم به جای شعار شاه باید برود شعار انتخابات آزاد می دادند چه مى شد. ابدا به جايى نرسيدم. چنين امكانى ابدا وجود نداشت. ديكتاتورى ديوانه وار شاه آن اندازه پيش رفته بود و استبداد پهلوى ها آن چنان ناآگاهى سياسى را به تعميق برده بود كه هيچ امكانى ديگرى غير از رفتن شاه منجر به تغيير نمى شد. و رفتن او بسيار درست بود. و رفتن اين يكى نيز تنها راه خواهد بود هر چند راه هاى منطقى و عقلانى ديگرى نيز وجود دارند. اما ديكتاتور ها راه خود را مى روند و آن نيز به پرتگاه ختم مى شود.
    “راهبرد انتخابات آزاد” درست و لازم اما كافى نيست. به نظر من شعار ها و خواست ها جلوتر رفته اند و عقب نشينى هاى بيشترى را طلب مى كنند. حاكميت بايد از جهات مختلف تحت فشار قرار بگيرد تا شايد روزى حاضر به انجام انتخابات آزاد شود. حاكميت خود را از بند انتخابات آزاد ساخته است و به همين سادگى ها شل نخواهد داد. آيا مى توان از چنين رژيم جنايتكار انتظار انتخابات آزاد داشت.

    #2517
  2. یولداش

    مارالان عزیز،
    کمپین برای به دست آوردن چیزی است که وجود ندارد! این فراخوان برای یک کمپین است. مانند کمپین حقوق زنان یا کمپین برای لغو شکنجه و اعدام.
    شاه بارها زیر انتخابات آزاد رفت که در مصدق و حتی در زمان علی امینی هم به نوعی شاهدش بودیم. در زمان انقلاب هم اگر چپ و راست و ملی و مذهبی و غیره آن چنان شورانگیز برافروخته نشده بودند و مانند تماشاگران فوتبال حنجره پاره نمی کردند و به دام احساسات آنی نمی افتادند احتمال بسیار داشت اوضاع با حرکتی آرام تغییر پیدا کند. در دهه پیش رو بسیار اتفاق ها رخ خواهد داد که شاهدش خواهیم بود!
    شما باید از جلد یک بعدی و تک بعدی خود و تمام دنیا را از سوراخ آذربایجان دیدن بیرون بیائید! امروز رئیس جمهور ارمنستان به آنکارا رفت، فردا ممکن است به باکو برود!
    قیام باشکوه شما چون به خاطر یک کاریکاتور مسخره بود هرگز تاریخی نخواهد شد! اما قطعا کسانی در آذربایجان و کردستان و بلوچسنان و دیگر نقاط ایران برای ساختن ایرانی دموکراتیک که ترکان و لران و اعراب و کردان و … هم در آن امور خود را بگردانند، پیدا خواهد و هستند احتمالا!
    شما یا شماها به گمانم می خواهید با دمیدن به احساسات قومی و ملی پیش بروید. ولی دوست عزیز! در چنین طغیان هایی نتیجه فوقش پیدا شدن یک عبدالله اوجالان دیگر و یک پ ک ک دیگر خواهد بود که به نظر من محال است مردم آذربایجان رضا به چنین پدیده هائی بدهند. کما اینک حالا هم مردم آذربایجان اندک توجهی به خواست های رادیکال ندارند. چون آنان خود را مالک کرج و تهران و شهریار و … و کل ایران می دانند! همه جای ایران سرای آنان است و مردم نکته بین آذربایجان محال است افکار و عقاید و خواست های سیاسی خود را در یک سطح کوچک مهار کند و کوچک شود!!

    #2523
  3. مهناز

    یولداش گرامی، دست مریزاد – هم برای حسن انتخابتان در مقاله و هم برای پیش درآمد خودتان.

    بنظر من شعار اولیهً جنبش سبز (راًی من کجاست) بالغ ترین و آگاهانه ترین شعاریست که ملت ایران در تمام بزنگاههای تاریخی خود سر داده. معنیش اینست که ما یک نقطهً عطف بزرگ را پشت سر گذاشته ایم و به اهمیت و قدرت فردی خودمان بعنوان شهروند واقف گشته ایم. جامعه ای که افرادش احساس زیردستی و تحت الحمایه بودن “بزرگان” و “حاکمان” میکنند قادر بدرک اصل اولیهً دمکراسی (اقتدار فرد) نیستند و چون بقدرت خود باور ندارند حاضر برویاروئی و در گیری مستقیم و آزمودن خود در میدان مبارزهً دمکراتیک نخواهند بود. بنابراین دور خود یک حصار امنیتی میکشند که از گزند “دشمن” در امان باشند و تمام نیرویشان را صرف محافظت از این حصار میکنند. این حصار میتواند ایدئولوژی مذهبی باشد (مثل اسلامیون ایران که چون فکر میکنند در یک مسابقهً عادلانه برنده نمیشوند با زور و چماق نظامشان را “حفظ” میکنند)، یاایدئولوژی غیر مذهبی (مثل دیکتاتوری نظامهای کمونیستی)، ویا در سطح محدودتر تفکرات گروهی و قومی و از این قبیل که بنظر من یکی از معضلات بزرگ ما ایرانیان در مبارزات دمکراسی خواهانه بوده.

    گروههای سیاسی مختلف که همگی دم از مدرنیته و دمکراسی میزنند در این سه دهه نتوانسته اند به یک پایگاه مشترک فراگیردست یابند که مشترکات حد اقلی شان را تاًمین کند و امکان همکاری در استقرار دمکرسی را بوجود آرد. چرا؟ چون هیچیک به قدرت و پایگاه اجتماعی خود اعتماد ندارند که حاضر شوند آنرا براًی آزاد مردم گذارند، و میخواهند پیشاپیش دستیابی به همهً خواستهایشانرا تضمین کنند. در همین سایت نیز ما نمونهً این نگرش را میبینیم. اگر خاطرتان باشند در زمانی که بحثهای ترک و فارس داغ بود محور اصلی بحث من این بود که همهً ما صرف نظر از خواست گروهی میتوانیم روی یک هدف مشترک توافق و همکاری کنیم و آن انتخابات آزاد و بدون پیش شرط برای تشکیل مجلس موًسسان است، که در آنصورت همهً گروهها با امکانات مساوی میتوانند نمایندگان خود را انتخاب کنند و برای بکرسی نشاندن اهداف سیاسی خود بصورت دمکراتیک مبارزه کنند. واکنشهای برخی از دوستان جالب بود و نشان میداد که با وجود اینکه واژهً “دمکراسی” از دهانمان نمیافتد هنوز چقدر از درک ابتدائی آن عاجزیم. در مخالفت با نظرات امثال من یکی میگفت مجلسی که در”مرکز” تشکیل شود قبول ندارد (یعنی نه تنها محل فیزیکی گردآمدن نمایندگان اصلیست پر اهمیت بلکه مجلسی که نمایندگان طیفهای مختلف ملی آنرا تشکیل دهند قبول نیست و فقط پیروان یک تفکر خاص باید حق تصمیم گیری داشته باشند!)، دیگری میگفت باید اول رسمیت زبان ترکی تضمین شود، بعدی تضمین “حق طلاق” (یعنی استقلال سیاسی) را پیش شرط هرنوع همکاری میکرد، چهارمی شکل کامل نظام سیاسی را آنطور که خود میخواست تضمین شده میخواست — و البته همهً اینها قبل از اینکه انتخاباتی صورت گیرد و مجلس موًسسانی برای رسیدگی به همهً این مطالبات تشکیل گردد! جالبترین عکس العمل فکر میکنم از آقای آیدین بود که گفتند فرض کنیم دمکراسی برقرار شد، آنوقت ما باید نمایندگانمان را بفرستیم حضور “حضرات” حاکم در تهران که خواستهایمانراازشان طلب کنند (نقل بمضمون).

    البته همانطور که عرض کردم این نوع نگرش بهیچ وجه محدود به بحثهای این سایت نیست و مشکل ملی ماست . این نمونه ها را به این دلیل آوردم که ساکنان یولداشکده با آنها آشنائی دارند. منظور اینست که دستیابی به مدنیت مدرن و دمکراسی مستلزم درک صحیح وعمیق روشهای دمکراتیک و عمل بآنهاست، و قدم اول اینستکه که به نقش خود، قدرتمان، وظیفه مان، و مسئولیت فردیمان آگاهی و اعتماد پیدا کنیم. کسی که بدارائی خود واقف نیست قادر نخواهد بود با دیگری شریک گردد یا وارد معامله ای شود که برای طرفین قابل قبول وسود آور و باشد. تنها فکرش این خواهد بود که چگونه از کسی چیزی بگیرد.

    شعار “راًی من کو” نشانگر اینست که ما باین درک رسیده ام که “راًی آزاد” فی نفسه قدرتمند است و ما اگر آنرا بدست آریم میتوانیم باتکایش برای همهً خواسته هایمان وارد معامله شویم. اگر این جنبش با شعار “موسوی رئیس جمهور است” آغاز شده بود هرگز باینجا نمیرسید، چون این شعار گویای اقتدار مردم نیست. موسوی میتوانست از طرق مختلف بریاست برسد، مثل دستکاری آراء بخاطر مصلحت نظام یا بخواست رهبر(همانطور که احمدینژاد رسید). آنچه ماهیت این جنبش را پیشرفته و مدرن میکند فریاد برای تغییرنتیجهً خاص یک انتخابات از مجموعه انتخابات رژیم نیست. چه بسا که اگر انتخابات بصورت آزاد تجدید گردد موسوی برنده نشود. “راًی من کو” یک شعار پایه ای و همه گیر است. منهم که راًی نداده ام میگویم “راًی من کو” (چون راًی غایب نیز یک راًی صاحب قدرت است، ولی در انتخابات ساختگی راًی غایب مثل آراء بصندوق ریخته شده نه معلوم میشود نه تاًثیری در نتیجه دارد). حتی یک طرفدار احمدی نژاد هم میتواند مدعی راًیش شود. اگر من یک باورمند احمدینژاد بودم و او را نمایندهً واقعی مردم میدانستم از اینکه او با این خفت وخواری بخواست رهبر بریاست رسیده و دنیا مشروعیتش را زیر سئوال برده بشدت عصبانی میبودم و میگفتم “راًی من کو” تا ثابت کنم که او منتخب من و همفکران منست و نه تنها یک فرد.

    مردمی که به قابلیت خود در تعیین سرنوشتشان باور دارند هیچ نوع پیش شرط وتضمینی بجز پایبندی باصول اعلامیه حقوق بشر و آزادی و سلامت انتخابات را نمیخواهند. پس منهم با شما و رضا سیاوشی و امیر حسین گنج بخش ومیلیونها ایرانی دیگر که از تاریکی فرهنگ استبدادی بدر آمده اند و باقتدار خود بعنوان یک شهروند آزاد پی برده اند همصدا شده و به کمپین انتخابات آزاد میپیوندم.

    #2524
  4. مارالان

    آقاى نگاهى گرامى من چه گفتم و شما چه برداشتى كرديد! بنده گفتم كه راهبردانتخابات آزاد درست و لازم اما كافى نيست. براى متحد شدن حول يك خواسته عام درست است اما براى رسيدن به مقصد با سوالات چندى نيز همراه است. آخر از چه كسى بايد انتظار برگزارى انتخابات آزاد را داشت. آيا فكر مى كنيد اين حكومت فعلى پتانسيل برگزارى انتخابات را خواهد داشت. يا بايد در كنار طرح انتخابات آزاد برخى ساختارهاى قدرت را نيز زير سوال برد و در سايه فضاى تحول يافته خواستار انتخابات آزاد شد. اگر ما به جايى برسيم كه انتخابات آزاد امكان پذير باشد آنگاه ديگر اوضاع خيلى بايد عوض شده باشد. در ضمن شما مطلبى نوشتيد و ماهم نظرى داديم. اگر بدون اما و اگر بله مى گفتيم آنوقت آيا بهتر مى بود. چرا انديشه ورزى اينگونه با عتاب بر خورد مى شود. اگر من همه چيز را از سوراخ آذربایجان مى بينم آن موقع خواجه حافظ نيز همه چيز رااز وراى گيلاس شراب ديده است.

    #2525
  5. یولداش

    مارالان عزیز،
    اگر برخورد من سوءتفاهم برانگیز بود، ببخش. ما داریم به سبک فیس بوک یا تویتر با هم مناقشه می کنیم. مقصد نهائی ما یکی است. راه های رسیدن به مقصد اما فرق می کند.
    من کمتر از تو آذربایجانی نیستم. از ناف سراب آمده ام و در ناف سانفرانسیسکو دغدغه سراب را دارم و سراب های دیگر را که خیلی هم سراب نیستند! واقعیت دارند و قابل لمس اند.
    بیشتر اعضای فامیل من هم دغده ملی دارند. اغلب هزینه هم داده ایم و کم هم نداده ایم! پسر خاله من در در زمان شاه پس از یک سال زندانی کشیدن به چریک ها پیوست و کشته شد، من و برادرم زندان بودیم، خواهرم و برخی از فامیل های من از درس و مشق در این نظام ممنوع شده اند…
    کمپین هم برای چیزی که نیست به وجود می آید. کمپین برای لغو مجازات اعدام یا دیگر کمپین ها برای این درست می شوند که با بسیج هرچه بیشتر شهروندان ایده یا عملی را به مقامات “تحمیل” کنند.
    اما پاسخ سوال شما: همین جنبش سبز می تواند آغازگر یک حرکت تازه به نام انتخابات آزاد باشد. چرا نه؟
    دیروز، خانم نرگس کلهر (دختر مشاور احمدی نژاد که به آلمان پناهنده شد) در مصاحبه ای با حنا مخملباف حرف بسیار جالبی زد: او از پدرش و حتی از احمدی نژاد هم خواست که به جنبش سبز بپیوندند! دلیل آورد که هر انسانی می تواند عقاید و اندیشه هایش را عوض کند و تغییر بیابد. گفت که روی پیشانی کسی ننوشته اند که حتما باید تا آخر عمر همانی بوده که بوده… (نقل به مضمون) بنابراین، در آینده ما شاهد چالش های بسیاری در بدنه نظام خواهیم بود. آیا کسی فکر می کرد که خلخالی یا موسوی تبریزی روزی روزگاری به جنبش اصلاح طلبی بپیوندند؟
    مگر شاه در آخرین ماه های سلطنتش صدای انقلاب را نشنید؟ صدام حسین مگر به انتخابات آزاد گردن ننهاد؟ پینوشه، همان پینوشه معروف که هزاران را نفر را در استادیوم ورزشی سانتاگو کشت، آخر عمر چرا قدرت خود را به مردم داد؟ احزاب مخالف و چپ که بسیار کشته داده بودند چرا با پینوشه بیعت کردند و حتی اجازه دادند که مدتی رئیس ستاد ارتش باشد و مصون از محاکمه؟ دنیا فراخ است دوست عزیز!
    ساغ اول…
    شاد یاشا!

    #2526
  6. Peyman

    آقای مارالان،
    من هم حرفهای شما را تا حدودی قبول دارم. ولی شما هنوز جواب این پیغام من را نداده‌اید.
    http://negahi.com/wordpress/?p=979#comment-2379
    دوباره می‌گویم این شمائید که باید جنبش سبز را به دغدغه ملی پیوند دهید. متاسفانه شما دارید مثل آیدین و حمیدزاده طفره می‌روید. ناراحت نشوید ولی عده‌ای در این سایت هستند که فعلا دارند سکوت می‌کنند و منتظرند که جنبش آرام گیرد تا دوباره به ترورریسم خود ادامه دهند. همانکاری که “صودف” کرد ولی حداقل می‌توانست چندین ماه صبر کند و سپس عفونتهای مغزیش (من پوزش می‌خواهم ولی چی کار کنم.) را بیرون بریزد. شما هم البته به عنوان یک فعال ملی فقط سکوت کردید.

    #2528
  7. شیرازی اوغلو!!!

    درود درود درود…
    اينطور که از منابع تاريخي بر مي آيد در زمان ساسانيان در ايران جاهايي براي نگهداري پيرهاي خرف بوده که به آن “خرف خانه!” مي گفتند و اگر اشتباه نکنم بقاياي يکي دو تا از آنها در استان فارس ما باقيست(بنظرم در شهرستان “استهبان” استان فارس)…
    بهرحال پيرهاي خرف(پيره سگ ها و پيره کفتارها)در ايران همينطوري دارند نه تنها ول مي چرخند بلکه رئيس و روئسا هم هستند و الدروم بلدروم هم مي کنند…
    و اينک خرفي مهم از دولت اسلام ناب محمدي…

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/10/091016_he_ir88_jannati_friday.shtml

    خرفخانه در ايزد خواست فارس …
    “ايزد خواست” يا “يزد خواست” در شمال استان فارس واقع شده و آخرين نقطه ي شمالي استان فارس مي باشد و هم مرز با استان اصفهان…

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B1%D9%81_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87

    #2533
  8. مهناز

    دوستان عزیز، آقای محمد امینی مقاله ای طولانی (طبق معمول!) در پاسخ آقای اکبر گنجی و نقد دیدگاه ایشان در مورد “روشنفکری دینی” نوشته که اگر حوصلهً خواندنش را داشته باشید حاوی نکات قابل تاًملیست و ببحث اخیر ما در مورد حکومت دینی نیز مربوط میشود.

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24501

    اضافه کنم که من با بخشهائی از مطالب آقای امینی موافقم ولی نه با همهً آنها. بعنوان مثال با کل پاراگراف زیر مشکل دارم!

    “راستی این است که در همه دوران پس از مشروطه تا به گاه پاگیری جمهوری اسلامی، ساختارهای دینی و دولتی از یکدیگر جدا ماندند و روحانیون سنتی ایران، از میرزای نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، سید حسین بروجردی تا روحانیونی که پس از او بر نجف و قم چیرگی داشتند، جز سید روح الله خمینی و تنی چند از نزدیکان او، جملگی از سیاست برکنار ماندند و دولت عرفی با همه ناتوانایی هایش، دولتی سکولار بود.”

    #2534
  9. Sanami

    آقای پیمان محترم،

    من شما را آدم مودب و معقولی دیده ام ، نه از شما و نه از کس دیگر دلخوری ندارم. لطفا درود های مرا به پذیرید.

    دوست ما آقای نگاهی با نقل خاطرات سفر حج خود در مورد “دینداری ایرانیان” شمه ای نوشته بودند و این تساهل دینی ایرانیان را دلیل ان دانسته بودند که جامعه ما شرائط قبول دولت سکولار را حائز شده است. اینکه ایرانیان بر خلاف ترکان و عربها در کار واجبات دینی اهتمام نمی ورزند ادعای درستی است ، اما معنی این حرف این نیست که ما بتوانیم نتایج سیاسی ویژه ای را از آن استخراج کنیم. من دریکی دو هفته آینده نظر خود را درباره این مطلب بیان خواهم کرد. اکنون شایسته دیدم بعد از مطالعه نگاشته کوتاه خانم مهناز (که درود ما بر او باد) این یاد داشت را بنویسم. من بحث رفرم دینی را فراموش نکرده ام. اما چون مقولات دیگری مطرح شده اند ، نشر آنرا بوقت دیگر می گذارم.

    شاد باشید.

    #2537
  10. Sanami

    من در نوشته های پیشین پرسیدم که جامعه ای که تارو پودش را با مذهب تنیده اند ، چگونه می تواند پذیرای جدائی دین از دولت باشد یا به پذیرد که قوانین عرفی دست ساخت بشر برقوانین شرعی که گذارنده آن خداوند ، پیامبر و ائمه معصومین اند مرجح باشد .از اینرو پیدایش رفرم دینی را مقدمه ای بر استقرار حقوق بشر درجامعه میدانم. دین من حقوق بشر را برسمیت نمی شناسد. دین من زن را نصف مرد می شناسد. دین من می گوید مردان باید مسلط بر زنان باشند (الرجال قوامون علی النساء) ، دین من برده داری را رد نکرده است . هیچ متفکر اسلامی برعلیه برده داری رساله ننوشته است. نصف ائمه شیعه زاده کنیزانی هستند که از بازار خریده بودند! تا وقتی که متولیان دین در افکار خود تجدید نظر نکرده اند ، بایستی از سوی متفکران عرفی بانتقاد کشیده شوند.

    خوشحالم که اخیرا آقای گنجی به نظرات متشابه رسیده اند. ایشان می نویسند

    حال اگر ما در جامعه‌ای زندگی کنیم که نه تنها فاقد «سنت تفکر لیبرالی» است، بل‌که فرهنگ عمومی جاافتاده‌اش، انسان‌ها را نابرابر به شمار می‌آورد، چه باید کرد؟ اگر دین مهم‌ترین رکن فرهنگ جا افتاده باشد، و دین انواع و اقسام نابرابری‌ها را تجویز و توصیه کند، چه باید کرد؟

    http://zamaaneh.com/idea/2009/10/post_573.html
    آقای گنجی نقش نواندیشان دینی رادر لیبرالی کردن جامعه مهم می شمارد. شکی نیست که نو اندیشان دینی بسیار مهمند. اما آقای گنجی که خود یکی از این روشنفکران دینی است ، کلیه استدلالتش را از روشنفکران غربی وام می گیرد.معلمین فکری او افرادی مانند کانت و هابز و… اخیرا گرامشی اند. پرسش اینست که ایا در جوهره اسلام بخصوص اموزه های شیعی آثاری از تفکرهومانیستی وجود دارد که ما برویم از ان جا دانه های فکری انسان دوستانه را اخذ کرده و پرورش دهیم. اگرنواندیشان دینی به روشنفکران غربی استناد نکنند برای من مجهول است که بر مبنای افکار کدام آخوند شیعه می توانند حرف های خود را مستدل سازند.

    آقای مصطفی ملکیان که از نو ندیشان دینی کم مدعا ولی پرسواد است ، در مشتاقی مهجوری می نویسد، روشنفکران دینی درقرن اخیر همه ازبین غیر معممین بر خاسته اند. هیچ آخوندی اصلا زحمت لزوم باز اندیشی در مورد اموزه های مذهبی را به مفکوره خود راه نداده است. آقای گنجی می گوید مردم ایران چون مذهبی اند حرف نواندیشان دینی را بهتر می پذیرند تا خدا ناباوران (سکولاریست ها) . آیا آقای گنجی این افکار نو خودش را از ائمه معصومین یا ملاهای شیعه اخذ می کند یا از خدا نا باوران غربی ( سکولاریست بمعنی خدا ناباور نیست ، اما آقای گنجی نمی تواند مدعی باشد که روشنفکران غربی که ایشان مرتب بدانها استناد می کند ، به ا لله یعنی خدای محمد و علی باور داشته و یا دارند). ما می گوئیم همانقدر که خود ایشان توانسته اند عقاید متفکران غیر مسلمان غربی را به پذیرند ، مردم ایران هم می توانند عقاید همفکران ایرانی اندیشمندان غربی را به پذیرند ، مگر اینکه معتقد باشیم خداوند به همه کس عقل یکسان نداده است ، به یک عده بیشتر داده است که بتوانند حرفهای متفکرین غربی را به پذیرند و عموم مردم بایداین حرفها را از دهن نواندیشان دینی بشنوند، اما مشکل جامعه ما این نیست که ازوجود افکار غربی و یا هومانیستی بی خبرند. مشکل اینست که عموما چنین افکاری را با فرهنگ و سنن خود نمی توانند تطبیق دهند. پس گار روشنفکران این نیست که استدلالات خود را با نقل قول آوردن از روشنفکران غربی مستدل سازند. بلکه خود با استدلالات بر خاسته ار افکار و اندیشه ها و فرهنگ خود افکار پوسیده را به چالش بگیرند.

    آقای محمد امینی که وارد بحث با آقای گنجی شده است ، چنین استدلال میکند که دولت قبل از دولت اسلامی در ایران دولتی سکولار بوده است. (دولت سکولار معنی اش اینست که مردان دین کاری بکار دولت نداشته باشند، کارشان راهنمائی دینی مردم باشد) ما می پرسیم غیر از دوران دیکتاتوری که در آن خبری از مداخله دیگران در سیاست نبود و فقط اراده شاه بود که عمل می کرد، درکدام دوره از مشروطیت (آنگاه که وجود حقیقی داشت) آخوند ها در قم مشغول عبادت بودند. من از آقای امینی تعجب می کنم که با این همه وسعت مطالعه چگونه گروه ملایان رادر دوره تاسیس مشروطیت می بینند ولی چنین قلمداد می کنند که گویا کار آنها ساختن دولت سکولار بوده است. اصولا چگونه میشود تصور کرد که مردان دین در عالم سیاست وارد شوند ولی بخواهند دین از دولت جدا شود، اگر انها بروند و در قم عبادت کنند ، دین از دولت بخودی خود جدا میشود (چنانکه در دورانی بزوردیکتاتوری چنین شد) . آیا حسن مدرس در دوران قبل از دیکتاتوری رضا شاه در سیاست دخالت نمی کرد ،او که میگفت سیاست ما عین دیانت ماست. یا للعجب سخن راست تر از این شنیده اید. مجتهد بزرگ شیعه می گوید سیاست اش بر خاسته از دینش است. ما میگوئیم سیاست آخوند جدا از دین اش بوده است .آیاآیت الله کاشانی در دوران قبل از دیکتاتوری محمد رضا شاه رئیس مجلس شورای ملی نبود؟اورا چه کسانی به چنین مقامی انتخاب کرده بودند. پس چون غرض آمد نظر پوشیده ماند.

    شاد باشید

    #2538
  11. فرهاد

    چهره‌های آشنا، ۲ دوست ،۲ یار قدیمی‌، ۲ همراه. یکی‌ از دیار آذربایجان و آن‌ دیگری از گرمسار، گفتم از دیار آذربایجان آری کم نیستند مردمانی از آن‌ سرزمین که در تاسیس و تثبیت و تداوم حکومت جمهوری اسلامی تلاشها کردند و مجاهدتها کردند و یا در این راه کشته شدند یا به مقام و جبروتی رسیدند. از برادران باکری بگیر تا برسی‌ به رشیدی و خلخالی و آقا محمدی و ….. !! اما در این عکس معروف که در سایت آقای نوریزاده منتشر شده، این ۲نفر چقدر آشنا به نظر می‌رسند!! بلی یکی‌ از آنها محمود احمدی نژاد است و دیگری صادق محصولی. احمدی نژاد که معرف حضور همه است،میماند صادق محصولی وزیر کشور احمدی نژاد در اواخر دولت نهم کسی‌ که برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری را بعهده داشت. از فرماندهان اصلی‌ سپاه متولد و بزرگ شده ارومیه مرد قدرتمند و متمول رژیم اسلامی که صاحب هزاران میلیارد ثروت است!!! به این عکس توجّه کنید چقدر آشنا به نظر می‌رسند چقدر معصوم و مظلوم به عبادت ایستاده اند، لباس‌هایشان چقدر ساده و خاکی است از ظاهرشان هم معلوم است که از خانواده‌های محروم و مستضعف بر آمده اند همان کسانی را که خمینی وعده داده بود به قدرت میرساند!! همان کسانی که شاه را جلاد میدانستند و ستمگر و غارتگر و غرب زده و خواستار بازگشت به هویت خویش بودند!! حال ما به کدام هویت خویش بر گشته ایم؟؟؟!!!

    عکس را با دقت ببینید چقدر آشنا به نظر می‌رسند، اگر کمی‌ به عقب برگردیم میتوانیم خودمان را هم در این عکس‌ها مشاهده کنیم اینگونه نیست؟؟!!!!

    http://www.nourizadeh.com/archives/004839.php#more

    #2540

نظر شما