ایرانیان برای سکولاریسم آماده اند! ….اصول و نکاتی مهم در مورد شبکه و کار گروهی و تشکیلاتی… ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم
دوستان عزیز….
عزیز یولداشلار…
چه خوشحالم که چراغ یا اجاق یولداش را روشن نگاه می دارید. اتفاقا کتابی از محمد بهمن بیگی دارم می خوانم به نام «به اجاقت قسم» (خاطرات آموزشی) که بسیار خواندن دارد ولی این مرد بسیار بزرگ و بزرگوار سوراخ دعا را گم کرده است! تا نصفه های کتاب که خوانده ام می بینم تمام هم و غم این انسان خوب یاد دادن و آموزش سواد به بچه های عشایر است. اما او این سواد را در زبان فارسی می بیند و گاهی هم که از زبان های مادری عشایر صحبت می کند و سخنی به میان می آورد زود می گذرد! به گمانم او کسی مثل نوآم چامسکی یا دیگر زبان شناسان را خیلی خوب نمی شناسد و نمی داند که درد اصلی بچه های عشایر غیر فارسی زبان ایران همان زبان فارسی است که باید در همان اوان مدرسه رفتن به زور کتک و دگنگ و غیره بیاموزند! البته گاه گوشه هائی می زند و از مردم قشقائی ترک زبان و اعراب عرب زبان خوزستان و دیگران سخنی می گوید و می گذرد… ما هم می گذریم!
…
اما بحث جالب سایت ما که به همت صنمی عزیز ادامه یافته و امیدوارم ادامه بیابد مذهب و سکولاریزم است. من بیشتر با رهگذر هم عقیده هستم! سکولاریزم نهایت و ایستگاه آخر ماست. درست! اما برای رسیدن به آن ایستگاه باید از ایستگاه های دیگر بگذریم که گاه بسیار صعب العبور اند!
یعنی مثلا کسانی که امروزه اصلاح طلب شده اند از ایستگاه های بسیاری عبور کرده اند. حتی کسانی مانند خلخالی که جلادی بود در روز و روزگاری در آخر عمرش به اصلاح طلبی گرایش پیدا کرد. یا در سوی دیگر همین موسوی و کروبی که روزگاری سخت اسلامیست بودند ولی الانه بیشتر گرایش به سکولاریسم دارند تا به اسلام ناب محمدی.
من دو باره سفر حج رفته ام. هرگز هیچ ملتی را مانند ایرانیان غیر دینی نیافته ام. در تمام طول مدت حج که یکی 45 روز و دیگر اندکی کمتر به انجام رسید، هیچ ملت مسلمانی را مانند ایرانیان غیر دینی و «زمینی» ندیدم!! مصریان و ترکان (ترکیه) و اندونزی ها و دیگران شبانه روز نماز می خواندند و دعا می کردند و ایرانیان از قیمت پارچه های چادری و تلویزیون رنگی و دستگاه های استریو و دوربین های عکاسی سخن می گفتند!! نیز هیچ ملت مسلمانی ایرانیان را مسلمان حساب نمی کند! یکی مجوسمان می نامد و آن دیگری شیعه و شعوبی…
یعنی این که ما کشور یا ملتی هستیم رسیده و آماده سکولار شدن!
امیدوارم….
—–
دوستان عزیز و گرامی،
در خاتمه یک مقاله مهم پیرامون شبکه ها یا همان نت ورکینگ در این سایت می گذارم تا در صورت امکان در باره همین موضوع با هم بحث کنیم. به نظرم بسیار جالب و حتی حیاتی است!!
__________________________
معرفی شبکه: شبکه چیست ؟ ( اصول و نکاتی مهم در مورد شبکه و کار گروهی و تشکیلاتی ) رسانه شمائید…اShare Today at 11:18am
کاری از گروه تحلیلگران انقلاب سبز
لینک دانلود شبکه و کار گروهی وتشکیلاتی برای سبز ها
این مقاله دو هفته قبل از انتشار بیانیه شماره 11 مهندس موسوی در گروه منتشر شده است
راه سبز امید؛ این نام تشکیلاتی است که قرار است حامیان موسوی و کروبی و سایر معترضان به نتیجه انتخابات و در نهایت معترضان به وضع موجود را در قالب شبکه های اجتماعی سازمان دهد. این یادداشت، توضیحاتی ساده و عملی در مورد مفهوم مهم «شبکه» است که گمان می رود در گسترش عملی تشکیلات راه سبز امید، مفید و موثر باشد. هدف این است که برای دوستانی که فکر میکنند که نمیدانند شبکه سازی چیست و تشکیلات شبکه ای چگونه رشد میکند، توضیحاتی ساده و ابتدایی ارائه شود. در این مقاله بیشتر بر مسایل شکلی در امر شبکه سازی تکیه شده است و بخش اندکی به محتوای مطالبات جنبش اختصاص یافته است، اما با وجود تلاش فراوان برای خلاصه نویسی، حجم مطلب قدری زیاد شد؛ به همین دلیل توصیه میشود در فرصتی مناسب مطالعه شود. کافی است پاراگرافهای آغازین را که بیشتر به مسائل تئوریک اختصاص دارد، با حوصله خوانده شود، بخشهای میانی و پایانی، حاوی مطالبی ملموس و عینی است که ساده و قابل فهم اند. از دریافت نقد و نظر و هر نوع پشتیبانی دوستان آگاه و مطلع استقبال میشود
شبکه چیست؟
در ساده ترین بیان میتوان شبکه را یک شکل یا فرم خاص از رابطه بین تعدادی کنشگر دانست، که بیشتر در جوامع پیچیده و برخوردار از تکنولوژی ارتباطات به چشم میخورد. شبکه های اجتماعی به صورت شاخه ای و درختی خود را بازتولید کرده و گسترش می یابند و عرصه های اجتماعی را در بر میگیرند، اما در عین پوشش گسترده، پایه روابط شبکه ای، «فرد» است. در شبکه های پیچیده امروزی، با ایجاد عرصه یا پهنه شبکه ای (دنیای کوچک) فضایی برای پیچیده تر کردن روابط و ایجاد پیوندهایی علاوه بر ارتباطهای شاخه ای فراهم میگردد و شبکه از حالت دو بعدی و خطی به حالت فضایی میرسد. باید توجه داشت که شبکه در اساس، شکل یا فرمی است که میتواند کیفیت و سرعت ارتباطات انسانی را به حداکثر برساند و خود لزوما دربردارنده محتوای خاصی نیست، هرچند برای برخی اعمال اجتماعی مناسبتر است و تاحدی بر محتوای اطلاعات و داده هایی که در شبکه ها رد و بدل میشود، اثر میگذارد؛ یعنی ممکن است برای انتقال هر نوع دلخواه از اطلاعات، بهترین گزینه نباشد. شبکه و شبکه سازی تعاریف و ویژگی های متعددی دارند که در ادامه با ذکر مثالهایی به تعدادی از مهم ترین ویژگی های آن اشاره میشود
یک – برنامه مشخص و شفاف یا هدف مشترک : در شبکه ها یک هدف مشترک مشخص یا برنامه ای کاری محوریت دارد و رهبر یا رئیس اهمیت چندانی ندارد. در شبکه هرگز با فرمان، دستور، امر یا فصل الخطاب مواجه نیستیم، بنا براین هرگز در حالت اطاعت قرار نمیگیریم؛ به همین دلیل است که میتوانیم قدرتی پراکنده را به سرعت و بدون مقاومت، در زمان و مکان لازم، متمرکز و اعمال کنیم؛ قدرت هر شبکه در توانایی آن برای قبض و بسط سریع است. ساختار شبکه ای معمولا بستر مناسبی برای تعالیم ایدئولوژیک نیست و به همین دلیل بر مفاهیم دشمن و دشمن شناسی چندان تکیه نمیشود. برنامه شامل هدف و راه های رسیدن به آن است و تا حد امکان باز و انعطاف پذیر یا حداقلی است. بدین ترتیب شبکه این امکان را فراهم می آورد که اعضایی با ترجیحات و علایق گوناگون برای تحقق خواستی مشترک اقدام کنند و نقطه قوت شبکه در همین اقدام جمعی است. به عنوان مثال میتوان از شبکه های هرمی نام برد که اغلب ما با آن آشنایی داریم. در این شبکه ها که با هدف کسب درآمد یا تجارت الکترونیک ایجاد میشوند، افرادی با عقاید مذهبی گوناگون مقادیری پول و اطلاعات را در بین خود به گردش در می آوردند و از تعالیم ایدئولوژیک، رهبر و دشمن خبری نیست. در روابط شبکه ای یک برنامه مختصر و شفاف محور کار قرار میگیرد که اصول مشخصی دارد و قابل فهم است و تعبیر و تفسیرهای متناقض و متعارض در آن امکان پذیر نیست. ذکر یک مثال این بحث را روشنتر خواهد کرد: فرض کنید هوادار جنبشی هستید که معتقد به مبارزه بی خشونت و مسالمت آمیز است. دوستی پرشور که به صداقت و هوش او اطمینان دارید پیشنهادی ارائه میکند که کاملا منطقی و عملی است و هیچ خطری برای گروه ندارد. پیشنهاد او، طرحی است برای منفجر کردن یک پمپ بنزین، که صاحب آن یکی از بدنام ترین سردسته های گروه مخالف یا «دشمن» است. با توجه به شناخت اعضا از برنامه شبکه و فهم کامل آن، به راحتی و بدون نیاز به سوال کردن از «رهبر مطلق» یا «مقامات بالا» این طرح رد میشود. در عوض به خاطر ارتباط سریع و دسترسی بالا و انعطاف پذیری برنامه، اگر هر ایده و طرح ابتکاری در شبکه مطرح شود، پس از بحث و استدلال، در دستور کار تمام اعضا و گروه های مرتبط قرار میگیرد
دو – اعضای توانمند: یکی از ملزومات شبکه های اجتماعی موفق، اعضای توانمند است. در اعتراضات پس از انتخابات 22 خرداد مشاهده کردیم که شهروندانی که بدون نیاز به قیم، تظاهرات میکردند و خود از آن فیلم و گزارش تهیه میکردند و خود برای تجمع بعدی زمان و مکان تعیین میکردند، در برابر یک دولت مجهز، انحصارطلب و خشن به راحتی مقاومت کردند و اساس مشروعیت آن را زیر سوال بردند. شهروندان توانمند و آگاه را نمیتوان به انقیاد در آورد، اما برای اینکه شهروندان بتوانند بر امورات خود مسلط شوند، باید به صورتی هدفمند و سازماندهی شده، قدرت به شدت متمرکز و مطلقه را که در مراکز محدود به شدت فشرده و متراکم شده است، استخراج کنند و زمام امور خود را به دست گیرند. برای همین کار استفاده از پلتفرم شبکه پیشنهاد شده است. به طور خلاصه، حالا که همه میدانند چه نمیخواهند و در این نخواستن مشترک هستند، برای عینیت بخشیدن به چیزی که میخواهند و برای رسیدن به وضعیت مطلوب دست به عمل جمعی میزنند. یک مثال از شبکه های موفق و گسترده در این زمینه، انجمن های دوازده قدمی ترک اعتیاد است. اعضای این انجمن ها که امروزه در تمام جهان گسترش یافته است، پس از این که دریافتند که نمیخواهند اسیر مواد مخدر باشند، به صورت شبکه هایی اجتماعی با هم ارتباط برقرار کردند تا با کمک خود اعضا، ترک کنند و پاک بمانند. این افراد پس از این که از طریق ترک مواد، بیماری خود را شناختند و به اصطلاح توانمند شدند، برای کشتن قاچاقچیان و معتادان اسلحه جمع نمیکنند یا به معتادان دیگر دستور نمیدهند که ترک کنند. بلکه از توانایی و تجربیات خود برای اطلاع رسانی و توانمند سازی یکدیگر، و کمک رایگان به سایر معتادان مایل به ترک، و توانمند ساختن آنان استفاده میکنند و به این ترتیب شبکه گسترش می یابد. در این شبکه ها، مذهب، باورهای سیاسی، جنسیت و نژاد هیچ دخالتی ندارد، هدف مشترک، ترک کردن و عدم مصرف مجدد است. این هم یک مثال دیگر بود که نشان میداد افرادی با بیشترین تنوع و تکثر ممکن میتوانند برای هدف و برنامه ای مشترک همیاری کنند
باید توجه داشت که توانمند بودن، یک شرط ورود به شبکه نیست. اگر بنا بر فعالیت شبکه ای باشد، گذاشتن هر نوع شرط و محدودیت و تعیین صلاحیت داوطلبان، موجب ضعف شبکه خواهد شد. بنا براین منظور از نیاز به داشتن افراد توانمند این است که گسترش و رشد شبکه، نیاز به افرادی ماهر و خلاق دارد که از توانایی های فردی و اجتماعی بهره مند باشند و بتوانند به سایر اعضا کمک کنند؛ مجموعه ای از افراد بله قربان گو و منفعل، اندوخته مناسبی برای یک شبکه اجتماعی نیست. اما این از صفات شبکه است که سبب میشود توانایی ها و مهارت های افراد، برای کل شبکه به اشتراک گذاشته شود و هر کس به فرصتی برای شناخت توانایی ها بالقوه خود و ارتقای آنها دسترسی داشته باشد
سه – شخصی شدن برنامه: در عین حالی که بسیاری از اتصالات و روابط در شبکه های اجتماعی غیر شخصی است، به علت علاقه یا احساس نیاز اعضاء ، برنامه کاری شبکه، جزئی از زندگی شخصی هر یک از اعضا میشود. اکثر کسانی که عضو شبکه های هرمی بوده اند یا با اعضای موفق این شبکه ها آشنایی دارند، مشاهده کرده اند که این افراد چقدر برای گسترش شبکه یا همان زیرمجموعه های خود سمج و پیگیر بودند. آنها با پیگیری و سماجت اغلب اعضای خانواده، دوستان، همسایگان، همکلاسی ها، دوستان والدین و هر شخص دیگری را با چرب زبانی و حوصله جذب شبکه میکردند، اما در همان حال تعداد زیادی از اعضای شبکه را نمیشناختند. شخصی شدن برنامه، که معمولا از احساس نیاز یا از حس مسئولیت پذیری ناشی میشود، تحرک و چابکی فراوانی به شبکه میبخشد و آن را از هر دولتی قوی تر میسازد. یک عنصر حقوق بگیر دولت هرگز برای پیشبرد کار اداره ی مطبوع خود از ماشین شخصی خود استفاده نمیکند. یا اگر یکی از تجهیزات اداری اش خراب شود، هرگز برای تعمیر یا جایگزین کردن آن به بازار نمیرود، بلکه به یک مقام ارشد خود نامه اداری مینویسد و تقاضای اداری خود را مطرح میکند. این نامه اداری باید از مراحلی بگذرد و سیر اداری خود را در چند روز طی کند تا هدف آن محقق شود اما یک عضو مسئولیت پذیر در یک شبکه، برای پیشبرد هدف شبکه که در عین حال مورد علاقه شخصی خود او هم هست، از امکانات شخصی خود استفاده میکند و هزینه آن را میپردازد. همان طوری که در نماز جمعه معروف رفسنجانی، بیش از یک میلیون شهروند با هزینه خود از نقاط مختلف شهر به دانشگاه تهران آمدند در حالی که نمازگزاران کلاسیک، مجانی و با اتوبوسهای شرکت واحد به محل نماز جمعه «آورده میشوند»ا
چهار – ارتباط و اتصال پیوسته و پیچیده: قدرت و پویایی شبکه در سرعت ارتباط گیری آن است. گفته شد که در شبکه ها خبری از دستور جناب رئیس یا فرمان رهبر والا مقام و اطاعت زیردستان نیست. هر عضو یک رهبر و رهبران، خود اعضایی ساده در شبکه هستند. پس آن چه مهم است اطلاع رسانی سریع و دقیق است، به خصوص در شرایطی که تکنولوژی ارتباطات مرزها را ازمیان برداشته است. به عنوان مثال صفحه فیسبوک آقای موسوی توسط تعدادی از هواداران ایشان در آلمان اداره میشود. در این شرایط میتوان هوادارانی را در نظر آورد که ممکن است در تهران، در نزدیکی منزل موسوی زندگی می کنند، اما با چند کلیک و کسب اطلاعات از فیسبوک وی، از شرکت وی در نماز جمعه مطلع شوند! این است جادوی عصر اطلاعات که از حیات اجتماعی انسانها مکان زدایی کرده است. اما این نکته نباید موجب تکیه صرف بر اینترنت شود؛ شبکه سازی با انعطاف و نرمش، ابتدا بر هر وسیله ارتباط جمعی موجود و در دسترس تکیه میکند و پس از تثبیت و گسترش، نیازهای خود را میشناسد و در حین رشد، وسایل ارتباطی خاص خود را از طریق کمک اعضا ایجاد میکند. آن چه مهم است این است که در نخستین گام از وسایل ارتباطی موجود به بهترین نحو استفاده شود و هیچ ظرفیتی خالی و بدون استفاده باقی نماند (مثل استفاده از نوارکاست در انقلاب 57). همان طور که مشاهده شد، با وجود نفوذ و کارایی موثر اینترنت و ماهواره، بانگ الله اکبر در روزهای نخستین شروع جنبش سبز، خود به صورت یک نوع وسیله ارتباطی مورد استفاده قرار گرفت و عظمت و گستردگی جنبش را به اعضا نشان داد. این خود یک ارتباط و اطلاع رسانی بود، چراکه در غیر این صورت امکان نداشت که بتوان بیش از دو میلیون شهروند را به خیابان ها آورد
پنج – عدم وابستگی مالی: هر عضو و هر گروه یا سلول با میل و رغبت تک تک افراد و اعضا وارد شبکه میشود و فعالیت اعضاء خودجوش و خودخواسته است. این امر از تمرکز و مطلقه شدن قدرت رهبران جنبش جلوگیری میکند و باعث محوریت برنامه به جای محوریت اشخاص میشود، اما مهم تر از آن این است که پویایی و سرعت خاصی به شبکه میبخشد و آن را از هر دولتی قدرتمند تر میکند. فعالیت شبکه ها نامتمرکز و مبتنی بر انگیزش فردی است. در اکثر موارد ابتکارات و خلاقیتهای فردی است که شبکه ها را گسترش میدهد. اینجا یک نکته اساسی دیگر را باید مورد توجه قرار داد و آن عدم امکان نفوذ فعال و تاثیرگذار عناصر دولتی در شبکه اجتماعی است. دولت با وجود توان مالی بی رقیب خود هرگز نمیتواند شبکه سازی کند و اگر هم دست به چنین اقدامی بزند، نسبت هزینه به فایده آن بسیار بالا خواهد بود. این در حالی است که اکثر شبکه هایی که امروزه بسیار بزرگ و فراگیر هستند، از ارتباط ساده دو یا چند نفر شروع شده اند و هرگز به منابع مالی بیرون از شبکه وابسته نبوده اند
ارتباط، اطلاع رسانی و عمل در شبکه ها
ارتباطات در شبکه ها، سلسله مراتبی نیست. یعنی مانند قوای نظامی و مجموعه های اداری نیست که وظایف و اختیارات و نیروهای تحت امر هر عضو با درجه یا پست اداری وی تعریف شود. پویایی شبکه درست در همین است. در شبکه های اجتماعی دو نوع رابطه وجود دارد: روابط عمودی و روابط افقی؛ هر چه این روابط پیچیده تر باشد، توانایی شبکه بیشتر خواهد شد. رابطه عمودی رابطه ای است که اعضا با منابع خبری و اطلاعاتی شبکه برقرار میکنند. همچنین این رابطه برای تبادل ایده ها و افکار و تجربیات مورد استفاده قرار میگیرد. چرا که به هر حال این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که میزان دانش و تجربه همه اعضا یکسان نیست. به همین منظور رابطه عمودی برای آن است که نیازهای فکری و تجربی اعضاء ، در درون شبکه تامین شود. اما از آن جا که واحد عمل در شبکه، سلول یا گروهی کوچک از اعضا ست، رابطه افقی است که موجب تحرک و عمل در شبکه میشود. در یک شبکه گسترده و قدرتمند، نیازی نیست که اعضاء پشت سر هم، یکدیگر را بمباران اطلاعاتی کنند و دایما به صورت فله ای و مکرر و بی هدف، با یکدیگر تماس برقرار کنند تا در خصوص یک حرکت جمعی اطلاع رسانی شود. در عوض اطلاع رسانی مفید در درون شبکه و از طریق روابط افقی بین اعضای هر سلول صورت میگیرد. به این ترتیب که هر وقت که مقرر شد اقدام یا حرکتی جمعی صورت گیرد، هر عضوی به محض دریافت خبر و تایید آن، یک بار به اعضای سلولی که در آن عضویت دارد، اطلاع رسانی میکند. با این کار، خبر در مدت زمان بسیار کوتاهی کل شبکه را درمی نوردد و همه اعضا مطلع میشوند. در شبکه ای که درست طراحی شده باشد، برای هر اقدام جمعی، یک عضو تنها باید یک بار به دو تا شش عضو هم گروهی خود اطلاع رسانی کند، نه بیشتر. حال اگر لازم باشد که اطلاع رسانی از شبکه به کل جامعه صورت گیرد، اعضای هر سلول با کم هزینه ترین وسایلی که در اختیار دارند، در محیط اجتماعی پیرامون خود، اطلاع رسانی میکنند (از طریق گفتگوی خانوادگی، تلفن، ایمیل، اس ام اس، شعار نویسی، پخش اعلامیه یا سایر وسایل مناسب و امن) و از تکرار و یاد آوری و بازگویی غیر ضروری اخبار در درون شبکه پرهیز میشود. در این شرایط کل شبکه به صورت یک رسانه فراگیر عمل میکند و میتواند کل جامعه را در مدت زمان کوتاهی از یک آکسیون اجتماعی با خبر سازد. آن چه اهمیت دارد این است که در صورت وجود یک شبکه فعال و منعطف، دیگر شاهد اطلاع رسانی اسپم وار نخواهیم بود و هر عضو با برقراری تماس با تعداد محدودی از اعضا و هواداران، وظیفه خود را انجام میدهد و اطلاع رسانی در درون و بیرون شبکه به سریع ترین، گسترده ترین و موثر ترین شکل ممکن، در میان میلیونها نفر صورت خواهد گرفت
اگر شبکه سازی این قدر موثر است، چرا دولت دست به این کار نمیزند؟
آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا با وجود این همه امکانات مالی، تعداد هواداران دولت در فیسبوک این قدر اندک است؟ جالب این که ابزار فیلترینگ، بیش از هواداران دولت، دسترسی مخالفان دولت به فیسبوک را محدود میکند. عناصر دولتی بنا به طبیعت حقوق بگیری شان، هرگز از امکانات شخصی خود استفاده نمیکنند. پس اگر دولت بخواهد این مشکل را رفع کند، باید تن به گردش مالی غیر شفاف و تخصیص بودجه خارج از نظارت بدهد اما این کار، خود حفره ای جدید برای فساد مالی ایجاد میکند و فساد خود یکی از عواملی است که هم کارآمدی و هم مشروعیت دولت را به شدت تخریب میکند. علاوه بر این شبکه بنا به ماهیتش فقط و فقط با تکیه بر تعداد زیاد اعضاء گسترش یافته و تقویت میشود، اما کارگزاران قابل اعتماد و هواداران دولت، بسیار کم تعداد و به لحاظ توانایی های فردی ضعیف اند. آنها فقط تعدادی افراد ضعیف و فردیت زدوده هستند که جز اطاعت کردن هیچ چیزی نمیدانند و از هر گونه خلاقیت فردی بی بهره اند؛ چرا که اگر غیر از این بود هرگز به همکاری با چنین مجموعه فاسد و جنایتکاری تن نمیدادند. بنا براین نفوذ دولت حد اکثر در حد جاسوسی کردن و خبر گرفتن باقی میماند؛ اما این کاری است بی فایده و عبث؛ چرا که شبکه ها اصولا چیزی برای پنهان کردن ندارند و اساس کارشان بر شفافیت است. پس آخرین نگرانی این است که اصحاب قدرت به جریان سازی و تلاش برای انحراف شبکه های اجتماعی راه سبز اقدام کنند. اما برای این کار مجبورند که ماسک سبز بزنند و با آدرس عوضی دادن و نشر اخبار و شعارهای گمراه کننده و تحریک آمیز، انحراف و تفرقه ایجاد کنند، اما همین کار هم در شرایطی که یک برنامه (مرامنامه) شفاف، ساده و قابل فهم در دستور کار قرار گیرد، غیر ممکن خواهد شد. به عنوان مثال در مورد برنامه تجمع انصار حزب الله در اعتراض به اعتماد ملی، همه کسانی که از اصل عدم برخورد مطلع بودند، میدانستند که نباید همزمان با انصار در محل روزنامه اعتماد ملی تجمع کنند. یا همه کسانی که از برنامه جنبش سبز مطلع هستند، به راحتی میفهمند که مقایسه کروبی و موسوی و نمره دادن به آنها در مورد شجاعت و غیره، هیچ نقشی در تحقق برنامه و اهداف جنبش سبز ندارد و باید از آن دوری جست. بنا براین از این نظر، پلتفرم شبکه ای، خود به خود امکان تاثیرگذاری منفی یا عملکرد موازی دولت را به حداقل ممکن و ناچیز میرساند. به همین دلیل است که دولت مدعی بیست و چهار میلیون رای، جرئت ندارد سایت هایی مثل فیسبوک و توییتر را به روی هواداران بیشمار خود! بگشاید. به همین دلیل ساده، هر نوع تلاش برای پیدا کردن و «افشاگری» در مورد جاسوس ها و نفوذی ها و عناصر مشکوک در شبکه، بی معنی و حتی زیان بار است و هیچ نتیجه ای به جز اتلاف و به هدر دادن نیروی اعضای شبکه ندارد و باید از آن دوری کرد. ماهیت شبکه به گونه ای است که آن عناصر خود به خود منزوی و حاشیه نشین خواهند شد و چه بسا که در همین روند مسئله دار شوند و تغییر عقیده دهند! پس خود تجسسهای دایی جان ناپلئونی برای شناسایی و افشای عوامل «دشمن» است که باید هشیارانه از آن پرهیز کرد تا به عملکرد اثباتی و ایجابی شبکه آسیبی نرسد. عناصر مردد، مضطرب، ناامید و همیشه سوگوار یا بدبین هم به مرور و با ایجاد ارتباطات سازنده، توانمند شده و به محض این که احساس توانایی و تسلط بر اوضاع بکنند، به یک عنصر توانمند و مثبت در شبکه تبدیل میشوند. به هرحال مهم این است که بدانیم هدف شبکه سازی، این نیست که رفتار یا عقاید یک شخص خاص را تغییر بدهیم. بهتر است به هرکس به اندازه ظرفیت خودش فرصت داد تا پیام راه سبز را دریافت و هضم کند و توانایی انتقال آن را به دست آورد. نباید به مردمان تحت ولایت زیسته، که هرگز حق انتخاب نداشته اند، سخت گرفت. همه کسانی که ادعای سبز بودن میکنند، سبز هستند و به اصطلاح علما، اقرار لسانی کافی است و اصل بر برائت است. ما هم برادر حسین و بازجو نیستیم که منافق شناسی کنیم و به دنبال کشف توطئه های عجیب و غریب دشمن بگردیم؛ ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم
ماهیت فعالیت شبکه ای و شبکه سازی در این است که اساسا امکان شعارهای تند، موج آفرینی و موج سواری را نمیدهد و هر نوع غوغا سالاری و عوام زدگی را خنثی میکند. چرا که اصولا محتوای خاصی مطرح نیست که کسی بخواهد در مورد آن بحث کند و شعاری بدهد و بعد بگوید همین که گفتم، «نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر»! طبق نظر و برداشت شخصی من، هدف مشترک شبکه راه سبز، شکلی از زندگی سیاسی است که در آن اولا رای اکثریت مردم، تنها تعیین کننده دستور کار حاکم بر جامعه باشد، ثانیا، قانون در جامعه حاکم باشد و ثالثا، حق آزادی بیان و ارتباط و تجمع مسالمت آمیز برای اقلیت مردم محفوظ و محترم باشد. بنا براین هر نوع بحث در مورد ادامه فعالیت در چارچوب قانون اساسی یا تلاش برای سرنگونی، یا قضاوت و صدور حکم در مورد کسانی که خائن شناخته میشوند، یا سوال از این که فلان شخص در دهه شصت چه عقیده ای داشته یا بحث بر سر تعیین نام حکومت آینده و امثال آن، خارج از چارچوب هدف مشترک شبکه بوده و به همین دلیل در درون شبکه بی معنی و غیر قابل طرح است. مزیت ذاتی شبکه در این است که اعضاء فقط برای تحقق یک هدف مشترک، به آن می پیوندند و سایر ترجیحات شخصی، گروهی، نژادی، دینی و اقتصادی، محترم اند، اما در شبکه مطرح نمیشوند و در صورت طرح، سایرین به آن نمیپردازند. بدین صورت شبکه محل نزاع های ایدئولوژیک و بحث های اقناعی نخواهد بود، بلکه در عوض با ایجاد ارتباط های سازنده و اطلاع رسانی موجب توانمند شدن همه اعضا میگردد. ذکر این نکته ضروری است که گفته فوق به این معنی نیست که فلان حرف را نزنید، چون الان وقتش نیست، بلکه منظور این است که با برآورده شدن هدف مشترک، چارچوب مورد توافق همگان برای تعیین سرنوشت جمعی، تعیین میشود؛ قرار است ما چارچوبی بنا کنیم که قدرت سیاسی در آن بدون خونریزی دست به دست شود. بنا براین طرح مباحثی که ارتباطی با هدف مشترک ما ندارد، غیر ضروری و موکول به چارچوبی دیگر و بیرون از شبکه ای است که به منظور تحقق هدف مشترک مان ایجاد کرده ایم
شبکه اجتماعی از اساس طرحی است که فقط و فقط با مشارکت فعالانه و داوطلبانه افراد بیشمار شکل میگیرد و رشد میکند. مراکز قدرت و ثروت میتوانند یک فن پیج تخیلی با میلیونها هوادار از پروفایلهای ساختگی ایجاد کنند، اما این ارقام و اعداد، در حد نمودارهایی رنگی که فراوان دیده ایم، باقی میماند و هرگز منشاء عمل و اثر اجتماعی نخواهد بود. پس جای نگرانی نیست، چرا که زمانی که بیشماران گرد هم آیند، هر لحظه، فرصتی عظیم است و هر اقدام، حتی هر حادثه، یک برد به حساب خواهد آمد. آن کس که در برابر شبکه قرار میگیرد، سرنوشتی جز در برگرفته شدن و هضم شدن توسط شبکه نخواهد داشت؛ دستگیر کردن، شکنجه کردن، یا حتی کشتن و تجاوز کردن، هیچ ثمری به جز رسوایی برای عاملان و آمران آن نخواهد داشت، هر اقدام آنها برای نجات، گامی است به سوی زوال و شکست، چرا که سبزها بیشمار اند و شبکه راه سبز امید، مجموعه ای عظیم از پیچیده ترین روابط انسانی است که هیچ بختی برای ناکارآمد کردن آن وجود ندارد، جز ناامیدی و کم کاری خود اعضای شبکه
… و در پایان
این متن به هدف روشن کردن مزیتها، خصوصیات و ویژگی های تشکیلات شبکه ای و لزوم پیشبرد جنبش در قالب شبکه های اجتماعی نوشته شد، به همین دلیل سعی شد حتی الامکان از بیان مسائل محتوایی شبکه راه سبز امید خودداری شود مگر با این قید که نظر و برداشت شخصی نویسنده بوده است. اما بسیار مفید خواهد بود اگر، هر چه زودتر برنامه کار (مرامنامه) راه سبز امید که با درایت و هوشمندی، پلاتفرم شبکه ای برای آن پیشنهاد شده است، طراحی و در دسترس همگان قرار گیرد
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share














حسین درخشان را آزاد کنید
برای من مثل روز روشن است که حسین درخشان زیر فشار است، کتک خورده است، در زندان انفرادی بوده است، به دلیل فشارهای فراوان در شرایط عصبی و روانی سختی قرار گرفته. و کل این ماجرا که درخشان با دولت کودتا همکاری می کند، دروغ است، اگرچه ممکن است دیدگاههای او کاملا مثل همان زمانی باشد که زندان رفت. من از درخشان انتظار ندارم که در زندان تغییر موضع دهد، اصلا به من ربطی ندارد، آنچه به من مربوط است این است که حسین زندانی است و هشت ماه است که تحت فشار است و متاسفانه به دلیل اینکه هیچ کس از او دفاع نمی کند، همانجا دارد می پوسد و از بین می رود. من نمی توانم طرفدار آزادی زندانیان اصلاح طلب باشم، ولی طرفدار آزادی زندانی ای نباشم که او نیز در شرایط مشابه آنان زندانی است. اگر کسی با حرف من مخالف است، برایم بنویسد که چرا نباید از درخشان دفاع کرد، ولی اگر مثل من فکر می کنید از درخشان دفاع کنید. او یک قربانی زورگویی و استبداد و از همه مهم تر قربانی حکومتی است که او را فریب داده و به ایران کشانده و به زندانش انداخته است.
http://www.roozonline.com/persian/tanssatire/tans-satire-article/article/2009/october/07//-2b64f1cf96.html
يولداش عزيز درود…
اين قضيه خريد در مکه و مدينه (در حج) تا همين هفت هشت سال قبل هم خودش يک فيلم تمام عيار بود ولي حدود پانزه بيست سال قبل فيلمي در حد جايزه اسکار بود! و کلي شوخي و جوک هم ملت(ملت ايران) در موردش ساخته بودند…
مثلا مي گفتند “حاجي سوني!” يا “حاجي هيتاچي!” و يا “حاجي توشيبا!” چون مارک تلوزيوني که خريده بودند اين چيزها بوده و حتي من شنيدم که يک حاجي صاحب ذوق در گمرگ وقتي که تلوزيونش را نشان مامور گمرگ مي خواسته بده رو به تلوزيون سوني اش کرده و خوانده بوده”مقصود تويي, کعبه و بتخانه بهانه!!!”…
———————————————————————————————-
———————————————————————————————-
تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوهگه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
برنامه سعودیها برای حذف زبان فارسی…
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=67494
با درود به یولداش گرامی،
پیشروی گام بگام وعبور از ایستگاههای مختلف برای رسیدن بهدف نهائی اصلی کلیست و فکر نمیکنم هیچکس با آن مخالف باشد. مسئله اینست که آیا قدمهائی که بر میداریم در جهت هدف مورد نظرمان هست یا نه. شما اگر از تهران قصد رفتن به تبریز را داشته باشید باید اول راه رسیدن به تبریز را پیدا کنید و بعد آنرا قدم بقدم طی نمائید. اگر در راه درست نیفتید ممکنست حرکت گام بگامتان شما را به مشهد برساند. پس بحث بر سر این نیست که آیا باید قدم بقدم پیش رویم یا با احساس سوپرمنی بخواهیم در یک جهش بمقصد برسیم. بحث در اینستکه که آیا در “راه” قرار گرفته ایم یا بیراهه — یا در یک مسیر دایره وار که ما را بهیج جا نخواهد رساند. منهم با جناب رهگذر در مورد راه رسیدن بسکولاریسم موافقم، با تاًکید بر اینکه این راه باید تغییرو تحول فرهنگی و اجتماعی را لااقل باندازهً تغییر “قوانین” در اولویت قراردهد (چون سکولارسم را در وهلهً اول یک مقولهً فرهنگی میدانم نه حقوقی).
در مورد “اصلاح طلبی” که مطرح فرمودید، در فضای امروز ایران اصلاح طلبی یک راه برای رسیدن به یک هدف نیست، و متشکل از هدفهای مختلف و حتی متضاد میباشد. همانطور که وقتی شما از تهران بقصد تبریز حرکت میکنید ممکنست خیابان پیش رویتان هیچ فرقی با خیابان مسیر مشهد نداشته باشد، هر حرکت و تحول فردی نیز بصرف شباهت با حرکتی دیگر لزوماٌ در جهت هدف مشترک با آن نیست. خلخالی ممکنست “اصلاح طلب” شده باشد و حرفهائی زده باشد که با افکار سکولار دمکراتها در بعضی موارد مشابه بوده باشد. ولی این بدان معنی نیست که او همان هدف را نیز دنبال میکرده. من شخصاٌ در انتخاب راه و همسفر بیش از آنکه روی مخالفان صوری تمرکز کنم مواظب کسانی هستم که مسیرشان “ظاهراٌ” با من همسوست ولی هدفشان متفاوت. ممکنست با اینان در یک مقطع محدود و مشترک همسفر گردم ولی بسیار حواسم را جمع خواهم کرد که بسمت “هدف” آنان کشیده نشوم.
مهناز بانوی گرامی،
با سپاس از شما و شیرازی اوغلوی عزیز، من هرکسی که از جبهه اصول گرایان بیرون بیاید و اندکی به اصلاح طلبی گرایش پیدا کند به فال نیک می گیرم و یک گام خیلی کوچک به سوی سر منزل مقصود تلقی می کنم.
بود زمانی که همه با هم اسلام را تنها راه حل می دانستند. اما امروز بسیاری از آن راه بازگشته اند.
به سخنان آقای حسن روحانی دقت کنید:
حسن روحانی درباره ‘تکه تکه شدن’ جامعه ایرانی
حسن روحانی دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی ایران نسبت به برخی از سیاست های کشورش و تاثیر آن بر هویت ایرانی هشدار داده است.
آقای روحانی گفته است: “این چه نفعی به حال ما دارد که اگر کسی خطایی کرد او را ضد اسلام و انقلاب معرفی کنیم . . چرا عدهای اشکالات کوچک را بزرگنمایی میکنند . . . جامعه ما را تکه تکه نکنید و قطببندی درست نکنید.”
این سخنرانی در تهران و در جریان نشستی با نام “همایش ملی آیندهشناسی هویتهای جمعی در ایران” انجام شده و برگزار کننده آن هم مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده که ریاست آن با آقای روحانی است.
آقای روحانی در بخشی از سخنرانی اش گفته است که در ۳۰ سال اخیر زمانی عدهای تلاش میکردند هویت ما صرفا دینی و اسلامی باشد و هر جا آثاری از ملیت و ایرانیت بود آن را شرک میدانستند. حتی عدهای دنبال آن بودند که تعطیلات عید نوروز را به دهه فجر منتقل کنند.
به گفته آقای روحانی برخی نیز وقتی از عشق به وطن صحبت می شد برافروخته شده و میگفتند اسلام فرای سرزمین و میهن است. البته گروهی دیگر نیز از آن طرف افتاده بودند و آنقدر دنبال ایرانیت و ملیت بودند که از هر چه رنگ و بویی غیر از آن داشت فرار میکردند اما از دیدگاه آقای روحانی در مجموع هر دو اینها تلاشهای بیثمرو مضری بود که به نفع کشور نشد.
…..
آقای روحانی در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و عصری که به “اصلاحات” شهرت دارد، در زمره سیاستمداران محافظه کار رده بندی می شد اما پس از خروج از شورای عالی امنیت ملی به یکی از سیاستمداران منتقد تبدیل شده است.
در این مدت او گاه به تندی از سیاست های کشور انتقاد کرده و یک بار هم با اشاره به سیاست های محمود احمدی نژاد و دولت او گفت که “تازه به دورانرسیدهها نمیتوانند کشور را اداره کنند.”
به نظر می رسد که گفته های اخیر آقای روحانی هشدار نسبت به اتحاد ملی در ایران است که این روزها دغدغه بسیاری از صاحب نظران و علاقمندان به سرنوشت این کشور است. برخی از صاحب نظران و کارشناسان در امور جامعه شناسی نسبت به بحران های اجتماعی و افزایش شکاف میان ملت و دولت پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران و وقایع پس از آن هشدار داده اند
آقای روحانی در سخنرانی خود مشخص بودن مولفه های هویتی ایرانی را یکی از موضوعات مهم دانسته و گفته حتی اگر بخواهیم روزی اسلام را ترویج کنیم باید هویت واقعیمان درست منعکس شود.
از گفته های آقای روحانی این طور استنباط می شود که او شرایط حاضر در ایران را تهدید کننده هویت ایرانی قلمداد کرده است.
..
همایش ملی یک روزه “آیندهشناسی هویتهای جمعی در ایران” شاهد حضور و ارائه مقاله از سوی برخی از صاحب نظرانی بود که پیش از این کمتر از نظرات آنها در مجامع دولتی استفاده می شد. محمد علی اسلامی ندوشن و ناصر فکوهی از جمله این افراد هستند.
در عین حال موضوعاتی همچون آینده تحولات قومی در خوزستان و روند ملتسازی در جمهوری آذربایجان و نگرانیهای ایران هم مورد بررسی قرار گرفته است که از حیث عمومی شدن این مباحث طی ۳۰ سال گذشه کم سابقه بوده است.
(از بی بی سی نقل شده است)
شیرازی اوغلوى گرامى تقلاهاى فكرى شما براى نشاندن آرزو به جاى واقعيت بسيار جالب است اما فايده رسان نيست. نهاد خانواده با امر ازدواج هيچ ربطى ندارد. ازدواج به معنى امضا كردن يك برگه كاغذ است. نه ازدواج قدمتى طولانى دارد و نه نهاد خانواده. اگر نظر آگاهان امور اجتماعى را جويا شويد قديم قديم ها اتفاقا به قول شما “روش خوک داني” معمول بوده است. تعجب مى كنم از شما كه با وجود احاطه كبيرتان به امور سنگوى و باستانى چنين ادعاهاى سبكى مى كنيد. يك ورق ديگرى بر كتابهايتان بزنيد و ببينيد امر ازدواج چقدر قدمت دارد. خانواده هم همين طور. داستان به آن صاف و سادگى كه فكر مى كنيد نيست. على تبريزلى هم بايد كمى به دانشش در امور اجتماعى بيفزايد! در ضمن نگاهى هم به آمارهاى امروزين بيندازيد و ببينيد چند در صد از افراد مزدوج خود را تنها به نهاد خانواده محدود نمى كنند و امر تجزيه طلبى پس از ازدواج را هم بنده لزومى به گفتنش نمى بينم كه اظهر من الشمس است.
خانم آلماى گرامى گرامى سنگ اندازى اگر به مفهوم دادن تكانه فكرى باشد به نظرم بهتر است كه همه مان سنگ انداز باشيم. اگر فرهنگ ما اجازه انداختن سنگ هاى كوچولو را مى داده بود ما زير صخره هاى هلاكت بار ناك اوت نمى شديم. نيز تحمل شنيدن و خواندن مطالبى را داشته باشيم كه باب طبع ما نيست. اگر من جلوى مثلا كامنت تبريزلى در مورد ايجاد خوكدانى در صورت نبود ازدواج سنگ نيندازم آن موقع سر همه مان كلاه مى رود. فرهنگ ما ما را مقلد بار آورده است و ما بايد نقطه پايانى بر آن بگذاريم.
مارلان جان درود…
شما ماشالا ماشالا خيلي “اوپن مايندد” هستيد و بنظرم قطاري که مي خواهيد راه بيندازيد هم جاي با حالي باشد!….
به هر حال قديم ها آدم خواري هم مي کردند و دوراني هم دورن مادر شاهي(مادر خدايي)بوده و آلت تناسلي زنان را مي پرسيدند خب که چي?…
امروز خانواده سالم است که بقاي نسل بشر را تضمين مي کند و مثل هر چيز ديگري در دوران ما مشمول کاغذ بازي و کاغد نگاريست. شما به هر فروشگاهي که برويد به شما قبض خريد و يا برگه هاي تبليغاتي مي دهند. اتومبل و خانه و مغازه و باغ و ملکتان هم کاغد(سند) دارد. اداره هاي ثبت احوال و گذرنامه هم براي شما سند هويت و يا پاسپورت(گذرنامه) صادر مي کنند و در يک چنين دوراني شما مي خواهيد رابطه دو انسان زن و مرد(و زن و زن و مرد و مرد نعوذ بالله!) بي کاغذ ماغذ باشد?!…
بهر حال جامعه آرماني شما واسه خودتان حتما خوب است ولي در شک ام که آذربايجاني هاي متعصبي که همه مي شناسيم چنين چيزي را قبول کنند(در استان فارس هم کسي همچين چيزي را قبول ندارد)و خيلي ممنون مي شوم که شما اين نکته را مشخص فرماييد که هر دو ما در مورد يک آذربايجان صحبت مي کنيم چون تا آنجا که مي دانم يک چنين چيزي(زندگي مرد و زن بدون ازدواج) در آذربايجان ايران(جايي واقع در شمال غرب ايران و با شهرهايي چون تبريز, اردبيل, مراغه, کليبر, خوي وو) به مزاج مردم نمي سازد و حتما شکم گوينده اش و نسبت دهنده آن به طرز زندگي مطلوب آذربايجاني ها را سفره خواهند کرد و خرخره اش را هم خواهند دريد…
نوش!
آقای نگاهی عزیز، با شما کاملاٌ موافقم. من نیز هر نوع حرکت از بنیادگرائی بسمت مواضع معتدلتر را مثبت میدانم و معتقدم که پیشرفت وتحول فرهنگی یعنی همین. در عین حال بین رشد فرهنگی و حرکت سیاسی تفاوت قائلم. یعنی اگر بخواهم به یک حرکت سیاسی بپیوندم باید هم هدفش را بدانم هم راهی را که برگزیده. در اینجا صرف “بیرون آمدن از جبههً اصولگرایان و اندکی اصلاح طلب شدن”، گرچه از لحاظ اجتماعی وفرهنگی باعث شادمانی منست، برای جذب پشتیبانی من از یک حرکت سیاسی کارساز نیست.
شاد و سربلند باشید.
مهناز بانوی عزیز،
خوشحالم که با من موافق هستید. من هم با شما موافق هستم. یعنی اگر حرکت سبز یک حزب سیاسی باشد من احتمالا به آن نمی پیوندم. چون با آقای موسوی که می گوید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم، نمی پیوندم. اما در حرکت ایشان می خواهم سهیم باشم. یعنی برای رفتن به مقصد سکولاریسم باید در کوپه ای با آقای موسوی هم کوپه و هم سفر باشم. شاید هم بیشتر! یعنی این که با هم و در معیت آقای کروبی شاید به رستوران قطار هم برویم. البته در آن قطار ممکن است یک آبجو تگری یا یک گیلاس شراب نباشد ولی من حاضرم چند ساعت با ایشان همسفر باشم. یعنی با آقای سعید مرتضوی و هم فکرانشان نباشم و …
مقاله تحلیلی جنبش سبز را هم برای همین آورده ام!
آيا حکومت جرأت می کند معترضان را اعدام کند؟ بابک داد
» نسخه قابل چاپ
» ارسال به بالاترین
» ارسال به فیس بوک صدور حکم اعدام برای اين “عضو انجمن پادشاهی”، بايد تمام اهالی جنبش سبز و ايرانيان را از هر گروهی که هستند به خروش درآورد. دقيقا” بر عضويت ايشان در “انجمن پادشاهی” اصرار و تأکيد می کنم تا حکومت بداند جنبش حق طلبانه ملت ايران، بر پايه های محکمی از جمله حفظ حقوق انسانی تمام ايرانيان بنا نهاده شده است و تفاوتی ميان افراد با عقايد مختلف وجود ندارد
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/10/094681.php
انواع شبکه
این روشنگری را میدهد ب جای نوشتن از شکل استفاده شود و هرچقدر نوشته کم باشد و بصورت ِعلایم بکار گرفته شود درک و فهم آن بهتر وراحت تر خواهد بود
Read more: http://fingilish.net/#ixzz0TKScoCcA
http://www.obsidianlaunch.com/TPEntrepreneur/graphics/163%20Ways/istock-social-network.jpg
http://www.global1t.com/itshop/components/com_virtuemart/shop_image/category/e7d07f672cecd3a79454867f3f431884.jpg
http://www.jrnetworksolutions.com/images/office%20networking/networks-overall.jpg
http://www.internet2.edu/network/images/network_map.png
http://hamidsa.webs.com/netpic/network-topology.jpg
جناب شيرازى اوغلو هويت طلب هااكثرا “اوپن مايندند”. آينده از آن ماست پس به ما بپيونديد. ازدواج قرادادى است كه از سوى نهادهاى دينى-دولتى براى اشاعه مقررات و قواعد دينى-دولتى ايجاد و جهت اعمال عقايد و كنترل انسان ها اشاعه يافته است. يك جامعه سكولار و آزاد در خدمت آزادگى انسان هاست و نه بندگى آنها. تحميل قرادادهايى كه انسانها را چون برده وار تسليم نهادهاى قانونى و دينى مى كند، مطرود است. اكثريت مطلق انسان ها خودشان مى دانند چگونه خانواده تشكيل دهند و چگونه فرزندانشان را بزرگ كنند. يوغ موسسات عريض و طويل را لازم ندارند. خانواده و رابطه زناشويى هيچ ربطى به ازدواج ندارد. ازدواج هيچ تضمينى براى يك خانواده سالم نيست. بر روى همسر ادعاى مالكيت سندى وجود ندارد. و به همين دليل هم نيازى به سند نيست. همسر كه اتومبيل و خانه و مغازه و باغ نيست. شما آذربايجاني ها را آزاد بگذاريد و مطمين باشيد خيلى سريع خودشان را به پاى جوامع پيشرفته خواهند رساند. انسان آزاد خيلى زود سره رااز ناسره تشخيص مى دهد و پى مى برد چه امرى در خدمت او و چه امرى در ناخدمت اوست. حداقل يك قدم از زمان حال جلوتر بينديشيم.
مارلان جان درود…
راستش هر چي فکر مي کنم مي بينم واقعا حق با شماست و بايدآدم(آدم عاقل البته!)اوپن مايندد بشودو چه شروعي بهتر از اوپن بودن پايين تنه ها!!!…
من که سنم قد نمي دهد ولي گويا در جريان مراسم جشن هنر شيراز زمان محمد رضا شاه فقيد يک نفر از کساني که جهت اجراي تئاتر به شيراز ما آمده بودند در چهار راه پارامونت شيراز(وسط شيراز!) توي روز روشن شلوار خودش را پايين مي کشد و گويا يک تفنگي که همراه داشته(توي سناريو تئاترشان فرد مسلحل هم بوده و يا قسمتي از تئاتر در مورد نظامي ها بوده) ولي اين بابا شلوارش را پايين مي کشد و سر اسلحه را به صورت نمادين مي گذارد لاي لنبر هايش!…
البته معلوم نيست که اين شخص خارجي چه پيامي با اين کارش داشته و مي خواسته به خلق الله بده و يا از لحاظ روحي شايد تعادل نداشته ولي اين اتفاق يعني اسلحه به ما تحت کردن! او تا مدتها مساله ي گفتگو در شيراز بود و خدا بيامرز پدر بزرگ من(پدر مادرم) هروقت که صحبت هنر مي شد متلکي اينطوري مي انداخت که واقعا هنريه اينکه آدم تفنگ بکنه تو ماتحت خودش!…
حالا شما با اين اوپن مايندد پايين تنه ايتان! مرا بدجوري ياد آن مرحوم مغفور هنرشناس!!! مي اندازيد…
! نوش
مارلان جان درود…
عزيزم اگر درست فهميده باشم اوپن مايندد در ديکشنري شما يعني طغيان عليه قرار دادهاي اجتماعي و ئورم و هنجار ها و عرف جامعه…در يک چنين صورتي شما را مي توان يک آنارشيست و پيروان و جريان خودتان را هم يک جريان از آنارشيسم ناميد…
راستش سه چهار سال قبل که اين بحث هاي هويتي برايم تازه بود به يک سايت ايران گرايانه! سر مي زدم ک با سايت هاي هويت طلبان در جنگ بود(وب به وب شده بودن!) البته من کامنت نمي گذاشتم و فقط به عنوان خواننده سر مي زدم و آن سايت به گروه هويت طلب مي گفت “اوباش پانتورکيست” و البته طرف مقابل هم فلان فلان هخامنشيان مي کرد! ولي با تعريف اوپن مايندد و طغيان شما در برابر هنجارهاي بشري بنظرم لقب “آنارشيست” بهتره چون حداقل خارجکيه! و ميشه باهاش پز داد!!!…
نوش!
http://en.wikipedia.org/wiki/Anarchism
مارلان جان درودي ديگر…
يک چيزيست که دلم مي خواهد صميمانه و بدون هيچ کلک و مرضي به شما بگويم و اون اينکه در ناصيه افرادي مثل شما گورستان هاي بزرگي را مي بينم که از اجساد عوام پر شده و خواهند شد…
من از نظر اخلاقي(معلم اخلاق نيستم) به خودم اجازه سکوت نمي دهم و اميدارم که شما نا دانسته(انشاالله و نه تعمدا) چنين افکار خطرناکي را ترويج ميدهيد و از شما صميمانه خواهش مي کنم که عاقبت اين چنين چيزهايي را بسنجيد چون بغل دستتان هم اکراداند که رهبرانشان در حد فاجعه درک و فهم از دنيا دارند و من بشدت ازعاقبت “”"هيزم کشي”"” شما در هرآسم…
حالا خود دانيد و وجدانتان…
نوش…
……..
…………
درود درود درود بر شما…بر اوباما…بر کميته ي اعطاي جايزه نوبل…
عالي عالي عالي…
واقعا خوشحالم…
جايزه ي صلح نوبل واقعا حق اوباما بود…
به آينده ي جهان اوميدوار شدم…
بلي…
آري آري…
صلح آينده جهان خواهد بود…
نوش نوش نوش…
به سلامتي اوباما بلي او با ماست…
نوش
نوش
نوش
….
……
……..
http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/europe/8298580.stm
قابل توجه مارلان ها…
“”"…. بسیاری از محافظه کاران معتقدند که باید جامعه را به سمت ارزش های سنتی خانواده و ازدواج و ترویج باورهای اخلاقی سوق داد”….
اکنون کل خبر را از اينجا بخوانيد…
بررسی معضلات اجتماعی در کنفرانس احزاب بریتانیا…
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/10/091008_britain_socialills.shtml
جناب شيرازى اوغلو خيلى داريد تند مى رويد. بسط و بيان ساده ترين موضوعات براى شما از گره زدن تخم مرغ هم مشكل تر است. اين طورى پيش برويد دستان قاضى مرتضوى را از پشت مى بنديد. از فرهنگ جمهورى اسلامى فاصله بگيريد و اين قدر تهمت و افتراى بيخود نزنيد. جنون كنترل و اعمال قدرت شما چقدر شبيه به استدلالات روحانيت حاكم است. با همين حرف ها ما را به اين سيه روزى نشانده اند. مى گفتند كفر نگوييد كه سنگ مى شويد. شما دقيقا همين حرف را مى زنيد فقط با كلماتى ديگر. كدام گورستان. كدام اجساد. يواشتر تا ما هم به شما برسيم. مثل اينكه روز خوبى نداشته ايد. اميد كه روز بعدتان خوشتر باد.
مارالان گرامی گفته اید:
“شما آذربايجاني ها را آزاد بگذاريد و مطمين باشيد خيلى سريع خودشان را به پاى جوامع پيشرفته خواهند رساند”
از قضا ما هم این را برای همه ایرانیان و نه تنها بخشی از آن می خواهیم و برای همین هم دست یاری به سوی آذربایجان دراز کرده ایم.
یولداشان عزیز
این هم دو نمونه از برنامه های ویژه کودکان در “جمهوری ولایت فقیه”
در این کارتون دارند ذائقه فرزندان ما را به “عملیات انتخاری” عادت می دهند.
http://www.youtube.com/watch?v=x69F6CtuACo&feature=related
در این برنامه هم دارند ذهن فرزندان ما را مسموم می کنند و “دشمن و عصبانیت و نفرت” را یادشان می دهند. اینها دارند “کودکی” را از بچه های ما می گیرند و این جنایت است.
کاش دست و بالمان باز بود و می توانستیم اقلا سر همین یک برنامه علیه “جمهوری اسلامی در مجامع و دادگاههای بین المللی اعلام جرم کنیم.
http://www.youtube.com/watch?v=l8sOQeNKf-o
این هم در پاسخ به کسانی که بیهوده رژیم اسلامی حاکم بر ایران را پان فارس یا پان ایرانیست مینامند!! آیا شما در این سخنان حتا ذرهای حس ایرانی بودن و تعلق به ایران غیره را مشاهده میکنید؟؟ باور کنید این سخنان مانند سخنان همین هویت طلب قلابی است
راديو زمانه : احمد خاتمي، خطيب جمعه تهران گفت: «هركس كنار كلمه جمهوري اسلامي كلمه دمكراتيك بگذارد دشمن ما است.»
وي اضافه كرد: «هر كسي جمهوري را بخواهد دشمن ما است چرا كه دشمن اسلام است.»
به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا)، عضو مجلس خبرگان رهبري افرادي كه شعار «جمهوري ايراني» ميدهند را متهم به «سواستفاده» از شرايط كشور كرد و ادامه داد: «هر كسي اين شعار را بدهد ضد امام است.»
معترضان به نتايج انتخابات با حضور در راهپيمايي روز قدس در آخرين جمعه ماه رمضان، شعار «استقلال، آزادي، جمهوري ايراني» سر دادند.
آقاي خاتمي با انتقاد از اين شعار گفت: «اگر كساني بيايند پرچمي را به دروغ به نام امام بلند كنند و بگويند استقلال، آزادي، جمهوري ايراني، در پي منزوي كردن خط امام هستند.»
وي معترضان شركتكننده در راهپيمايي روز قدس را يك «جمعيت بسيار اندك» توصيف كرد و گفت: «اين جمعيت چند هزار نفري را رسانههاي بيگانه در بوق كردند و حضور جمعيت ميليوني را ناديده گرفتند.»
ذوالنور: برخي خواص در اين فتنهها لرزيدهاند
مجتبي ذوالنور، جانشين نماينده آيتالله خامنهاي در سپاه پاسداران نيز روز گذشته گفت: «وقتي در روز قدس كه يكي از روشنترين آرمانهاي امام است عليه نظام و به نفع آمريكا و اسرائيل شعار دهيم اين مخالف راه امام است.»
طرفداران دولت ميگويند معترضان به نتايج انتخابات با دادن شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» در روز قدس از اسرائيل حمايت كردهاند.
آقاي ذوالنور با «فتنه» ناميدن اعتراضات اخير گفت: «همه گروههاي ضد انقلاب، ملي مذهبيها، نهضت آزادي و حتي ماركسيستها و طرفداران ليبرال دموكراسي با آشوب و انحرافات دنبال سرنگوني نظام بودند و حتي بهائيان براي اولين بار به صورت جدي در حمايت از يك كانديداي خاص در صحنه انتخابات حاضر شدند.»
وي انتخابات رياست جمهوري را «بهانه و بستري» براي اين ناآراميها عنوان كرد و افزود: «فتنه از قبل طراحي شده بود و برخي از افراد نيز مورد سوء استفاده قرار گرفته و سياهيلشكر شدند.»
جانشين نماينده رهبر ايران ميگويد: «برخي خواص در اين فتنهها لرزيدهاند و در سخنان اطلاعيه، سكوت يا لحن خود گلولهاي به نفع دشمنان شليك كردند و يا با سكوت خود باعث ترديد در ميان مردم شدند.»
قابل توجه شيرازى اوغلو ها…
در مثل مناقشه نيست: به روباه گفتند شاهد بياور گفت دمبم. حالا شيرازى اوغلو دارد محافظه کاران بريتانيا را براى ما مثال مى آورد تو گويى آنها منجى انسان وانسانيتند. تازه در گزارش اين جمله هم آمده است: “حزب محافظه کار آنرا نتیجه… به گردن گرفتن مسئولیت هایی از جانب دولت می داند که باید به افراد سپرده شود.” يعنى كه مسئولیت را به خود افراد بسپاريد و دست از آقا بالا سرى برداريد. چند ماه ديگر در بريتانيا انتخابات است و طبيعى است كه حزب اپوزيسيون سعى مى كند همه چيز را به لجن بكشد و بگويد: “”بریتانیای از هم پاشیده”. خواننده بايد خودش كمى از خردش را بكار گيرد و نه اينكه مثل شيرازى اوغلو سريع از ديدن پيچش مو بگذرد. چه سطحى نگرى هايى را ما بايد اينجا متحمل شويم! يعنى كه چشم تان را باز كنيد و ببينيد مثلا همين شبكه هاى اجتماعى چگونه خود جوش و بدون تكيه بر فرمان دهندگان راه آينده را مى سازند. و محافظه کاران كه دوست ما شيرازى اوغلو متعلق به راست ترين جناحهاى آن است هيچ اعتقادى به نيروى شبكه هاى اجتماعى و انسانى ندارند و همواره سعى مى كنند نقش آقابالا سرى را بازى كنند كه همه چيز را بهتر مى داند و درسش را از گذشته هاى پر عظمت مى گيرد. و در هر سخن مخالفى گورستان مى بيند. بنده به شما مى گويم اگر هم گورستانى در كار باشد متعلق به افكار پوسيده است.
مارالان گرامی گفته اید:
“شما آذربايجاني ها را آزاد بگذاريد و مطمين باشيد خيلى سريع خودشان را به پاى جوامع پيشرفته خواهند رساند”
از قضا ما هم این را برای همه ایرانیان و نه تنها بخشی از آن می خواهیم و برای همین هم دست یاری به سوی آذربایجان دراز کرده ایم.
مارلان جان درود…
شمااول بريد اين مدينه ي فاضله با آزادي هاي تمام عيار جنسي را راه بيندازيد(يعني خلق الله قبول کنند) بنده هم قول ميدهم که سالي يک ماه بيام اونجا هاليدي!(نا سلامتي هنوز جوونم!)…
درانظار مدينه ي فاضله شما…
شيرازي اوغلو(ع)!!!
شيرازى اوغلوى گرامى، بنده خودم به پيشوازتان خواهم آمد. راستى بحث ازدواج چه ربطى به آزادي هاي تمام عيار جنسي دارد. چرا اين قدر آش شلم شوربا مى پزيد. لابد در ايران كه ازدواج يكى از دكترين هاى نظام است همه مسايل جنسى حل شده و در جوامع غربى كه ازدواج اجبارى نيست فحشا و بى بند و بارى بيداد مى كند. به اين مى گويند فرسنگ ها دورى از واقعيت. در ايران حتى ازدواج موقت هم نتوانسته گرهى از مشكلات را بگشايد. اگر فاميل زن در تهران داريد بپرسيد ببينيد چه بى اخلاقى مفرطى در تاكسى ها و خيابانها حاكم گشته است. اين هم يكى ديگر از بركات تفكرى كه حتى زير لحاف آدم ها را هم كنترل مى كند. از نحوه ديد و تفكر شما حيرانم.
مهدى گرامى من آنچه را گفته ايد نمى بينم. اين دست یاری كه مى گوييد كجاست. چرا نمود عينى ندارد. چرا حتى در يك شعار چنين چيزى ديده نمى شود. بيشتر يك آرزوست. فرداى پيروزى همين تفكر شيرازى اوغلويستى و آميرزايستى حاكم خواهد شد كه به ما توصيه خواهد كرد به تركيه يا ايران شمالى برويم و زيادى حرف نزنيم. من نمود عينى مى خواهم و نمى بينم. تا زمانى كه تركها بالقوه تجزيه طلب قلمداد شوند و سركوب شوند همان آشى را خواهيم خورد كه شيرازى اوغلو پايش ايستاده است.
صنمی
10.9.2009
راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب
امین مالوف در” سمرقند” از زبان شیرین در عرفه انقلاب مشروطه ایران در سالهای 1900 چنین گفت ” این یک انقلاب است
‘the mullahs will have to turn themselves into democrats; if it fails, the democrats will have to turn themselves into mullahs.’
گذشت روزگار بما نشان داد که ملایان به دموکراتها تبدیل نشدند، بلکه این دموکراتها بودند که به “ملایان” تبدیل شدند ! چرا چنین شد ، صد سال پیش ملایان ما بدنبال برقرار کردن دموکراسی در ایران به انقلاب مشروطه پیوستند وخود را دموکرات نشان دادند و رهبری ان جنبش را دردست گرفتند، آن انقلاب پیروز شد ، اما دموکراسی به کشور ما نیامد. پانزده سال بعد از انقلاب رضاشاه ظهور کرد. 57 سال از حکومت پهلویان گذشت اینبار دموکراتهای ایران برای برپائی حکومت مذهبی قیام کردند و ملایان را سر کار آوردند.
ما وقتی به رویدادهای تاریخی می پردازیم ، قصدمان خرده گیری بر بازیگران آن عصر نیست. قصدمان نشان دادن ضعف ها و کژراهیها برای دوری جستن از تکرار گمراهیها است.
این سخن مشهور است که شیخ فضل الله نوری گفته است “والله بالله من نه مستبد بودم نه سیدین (طباطبائی و بهبهانی) مشروطه خواه. آنها مخالف من بودند و من مخالف آنان .” این سخن هم درست است که در آغاز جنبش همین شیخ فضل الله به طرفداری مشروطه برخاسته بود.
فهم چرائی پیوستن آخوند ها به جنبش مشروطه خواهی ، بدون مطالعه و فهم جنبش بابیه و ازلیان ادامه دهنده آن جنبش ، فهمی نیمه کاره و ناقص خواهد بود. واقعیت اینست که روشنفکران انقلابی نخواسته اند آن جنبش عظیم و اثرات آنرا بکاوند، زیرا آنوقت می بایستی مسئولیت میرزا تقی خان امیرکبیر، بانی مدرنیزاسیون ایران ، را در سرکوبی این جنبش روشن کنند که حد اقل سی هزار نفر قربانی داشته است. در ثانی این جنبش از طرف آخوندها به عنوان دسیسه ای از سوی استعمارگران انگلیسی و روسی برای شکست اسلام و تسلط بر مسلمین معرفی شد (نگاه کنید به دومذهب ، هادی خسروشاهی که در عصر پهلوی دوم به چاپ رسید) . روشنفکران انقلابی که خود را ضد استعمار و امپریالیسم میدانستند ، در یک نقطه با آخوند ها تلاقی میکردند ، ضد استعمار و بعد ها ضد امپریالیست بودن هردو. پس طبیعی بود که ایندو سوار یک قطار شوند که به یک مقصد می رفت : کوتاه کردن دست غربی ها از ایران و زدودن آثار فرهنگ مدرن (غربی) از جوامع شهری.
شرکت آخوند ها در انقلاب مشروطه برای حفظ شیعه از گزند رقیبی قوی بود که بنیاد های فکری شیعه را به چالش می طلبیده بود (نهضت شیخیه و بابی گری) . اگر دقت کرده باشید ،روشنفکران مشروطه خواه آن دوره ابتدا با اتهامات بابی یا دهری گری (ماتریالیست ها) روبرو میشدند. اینان برای اینکه دامن خود را ازاین اتهامات پاک کنند ،هرچه بیشتر به دامن شرع پناهنده میشدند . بعد از پیروزی انقلاب مشروطه ، همین روشنفکران که از نفوذ آخوند ها بهره برده و بر شاه مستبد پیروز شده بودند ، مجبور شدند خواست های آخوند ها را در قانون اساسی و متمم آن مراعات کنند و دین ایرانیان را تا ظهور حضرت مهدی اسلام شیعه تثبیت کرده و دولت را موظف بدارند که این دین را ترویج کند.
در صورتیکه شصت سال قبل از آن بیانیه “آزادی و جدان” از سوی محمد شاه قاجار منتشر شده بود (بکارهای خانم هما ناطق مراجعه شود) و ظهور باب در سایه نشر چنین اعلامیه ای ممکن شده بود و آن در حقیقت نتیچه سیاست مسامحه و تولرانس فکری “حاجی میرزا آغاسی ایروانی ” بود که خود از صوفیان بود و مدت چهارده سال یعنی کل دوران سلطنت محمد شاه را قبای صدراعظمی ایران را بر دوش داشت. نا گفته پیداست ، آنکس که از سرچشمه های “گلشن راز” نوشیده بود ، پیش او مسجد و میخانه و حرم و دیر یکی بود.
عده ای می گویند که وجود مواد ضد لائیک در قانون اساسی مشروطه به محتوای آن ضرری نمی رساند. آن قوانین عملا “مواد متروکه” بودند ، در دوران مشروطه کسی مجتهدین را نیاورد که قوانین مصوبه مجلس را با شرع مطابقت دهد. نکته در اینجاست:
اگر روشنفکران آن مواد را برای ارضای روحانیان وارد قانون اساسی کردند و درحقیقت خود به آن مواد اعتقاد نداشتتند ، میگوئیم که این روشنفکران خود اولین قانون شکنان بودند. سالها برای حکومت قانون مبارزه کرده و قربانی ها دادند اما خود قانونی را که خود نوشته بودند ، زیرا پا گذاشتند!
حال بعد ازپیروزی انقلاب مشروطه آخوند ها میدیدند که قانون اساسی رعایت نمی شود (یعنی حقوق آنان نا دیده گرفته میشود) پس در بین مردم بقیه مواد قانون را هم از اعتبار می انداختند. این را دیگر همه کس می دانند آنچه که در دوران مشروطه در ایران نبود قانون بود ، قانون را نه دولت و نه مردم مراعات می کردند. گوئی هقانون ها برای فرار از آن ساخته شده بودند. قانون توی کتابها بود ولی کسی آنرا مراعات نمی کرد، نه اینکه فقط این دو ماده را رعایت نکند. چون شما نمی توانید بگوئید ما یک قانون داریم ، مواد اول و دوم آنرا ما مراعات نمی کنیم ولی شما ها بقیه آنرا لطفا مراعات کنید!
این بود که مردم قانون شکن از بی قانونی دولت بی قانون داد می زدند ، آخرین ندای شاه مشروطه هم قبل از سقوط این بود که به ملت قول میداد به قانون مشروطه باز گردد. پس می بینید که عمل نکردن به آن دو ماده قانونی (که علی الظاهر مورد مخالفت همه ماست ) در عمل به سقوط همه قوانین مشروطه انجامید و در پایان کار به انقلابی دیگر کشید و اینبار ملایان خود حکومت را در دست گرفتند تا به آن دو “اصل متروکه” جامه عمل به پوشانند. پس خشت اول بدبختی های امروزه ما نوشتن آن دوماده ، عمل نکردن بدان (تعارف انگاشتن آن ) بود. ایکاش صد سال پیش بدان قانون عمل می کردند تا مردم درعمل میدیدند که شرع نبی چگونه جلو پیشرفت و آزادی ها را می گیرد ، آنها آن قانون را دور زدند ، صد سال بعد چوب آن را ملت ایران می خورد و معلوم نیست از این مخمصه چگونه بیرون آید.
شاد باشید.
مرغ سحر، ناله سر مکن…
http://www.mowjcamp.com/article/id/38660
مارلان جان درود…
شما ازدواج را زير سوال برديد و نفي کرديد و گفتيد ربطي به سياست ندارد ولي همزمان زبان را مساله سياسي مي دانيد!…
والله من نمي فهمم اگه دولت ها(حکومت ها) بايد حافظ زبانها(مثلا زبان تورکي) باشند چرا نبايد حفظ(و فضول!) پايين تنه ملت ها باشند?!…
بعد دوست گرامي هر چيزي بايد در جامعه کشش(خريدار و باورمند) داشته باشد و نفي ازدواج در ميان جامعه بشري و بخصوص خاورميانه خريداري نداشته و ندارد…
البته من مي توانم موضع شما را در اين رابطه درک کنم ولي جامعه(در ميان مردم آذري) چنين چيزي با مقاومت خشن رو به رو خواهد شد و اگر گوينده و باورمند به آن در موضع حکومتي و قدرت باشد مجبور به اعمال زور جهت ترويج افکارش مي شود و اگر هم نباشد و بخواهد به صورت قانوني(از طريق صندوق راي) به قدرت برسد بديهيست که که کسي(اکثريت) به او راي نخواهند داد…
راه ديگرش مبارزه مسلحانه جهت گرفتن قدرت و ترويج افکار است که مثلا مجاهدين خلق دست به اين کار زدند و اينکه در ميان آنها ازدواج گروهي مد شد بهمراه طلاقهاي گروهي و گروهکي! و در پايان هم قبرستان ها آباد شده و مي شوند…
راستي اين چيزها به کنار …گور پدر سياست…مدتيست که توي اين فکرم که با توجه به استعداد شما در رابطه با هيزم کشي! به مناطق بحراني و استعداد خودم در امور تبليغاتي!!! با هم شريک شيم و يه کمپاني ذغال فروشي!(با مسوليت محدود!!!) بزنيم و بيفتيم توي اينکار… پنجاه پنجاه!…هيزم و ذغالش از شما, آب کردن و فروشش از من! و نونمون توي تليد روغنه!…
لطفا به اين پيشنهاد حتما بطور جدي فکر کنيد(گور پدر سياست! گور پدر دشمني! زنده باد بيزينس!)…
————————————————————————————————————————————————————
———————”"” کمپاني ذغال و هيزم مارلان اوغلو!(مارلان و شيرازي اوغلو) با مسوليت محدود!”"”————————————————————————————————-
نوش!