سخن و صنمی - 24 سپتامبر 2009

درآن شام آخر آن نازنین جام شراب را برداشت ، چنین گفت یاران را که این خون تاک را که در میکشید ، خون من است در رگهای شما. این سخن را معنی بس عظیم است ، یعنی آنگاه که می بنوشید، ایزد تبارک و تعالی دررگهای شما جاری میشود. که بعد ها در قصه ها و روایت ها آورده شد که یار از من بمن نزدیک تر است حتی از شاهرگ گردن. چنین شد که آن بذر کاشته شده توسط آن عزیز در باغ عرفان ما به گل نشست . همه ادبیات ما در مدح می شد چنانکه میدانی ، حضرت حافظ در آغاز دیوانش می فرماید آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا . آن حضرت را در دوران سختگیری قساوت های “شاه شیخ” زهره آشکار سخن گفتن نبود ، تو بهتر از من میدانی که مراد وی از صوفی چه کسی بود و اصطلاح ام الخبائث بکدام حدیث اشارت داشت. اما فتوای قدسی آن جناب این بود که نزد ما آن شراب که شما مادر همه زشتی هایش میدانید، از دست ماهرویان بس گوارا و بس روا است. ای بسامرادش از آن قبله عذارا اشاره تلمیحی به مریم عذرا باشد .

اگر بدین کوتاه در وصف و منقبت می اکتفاء شود، سخن را چه حد که خود را معادل عزوبت شراب کند . تا مردمان ازخداوند منتقم جبار به خداوند عشق و محبت برسند ، چند هزار سال لازم بود. ان خداوند “در آغاز کلمه بود “از آنروز که مردان پاسداران دین شدند ، این “کلمه” در دست “مردان دین” که نه مردان خدا بودند، افتاد وبدانان قدرت داد ، بقدرت این “کلمه” تا کنون کار ادمیان و انسانها را ساخته اند ! واین شده که آدمیان تا کنون نتوانند خود را از سیطره کلمه رها کنند و به سخن “بی کلام ” برسند . آن سخنی که از ان خوشتر در این گنبد دوار نباشد .

اگرروزگاری جهان چنین تبیین میشد که در آغازکلمه بود، پس این کلمه است که تعیین می کند که چگونه آدمیان به خداوند (راز آفرینش) پی ببرند ، اکنون در” طرح نو” عارف ما این مطلوب تنها از راه نوشیدن می یعنی مست شدن از جلوه های آفرینش حاصل می شد زیرا که شرح عشق در “دفتر” (مصحف) نمی بود و از راه سخن گفتن و شنیدن بدست نمی آمد. اینکه در نزد دین ورزان اهمیت کلمه ، سخن ، آیت ، روایت ، شریعت ، کتاب و مصحف این چنین برجسته نوشته شده است و آنان شب وروز در پی بحث و مجادله و سخن رانی و جدل و اوردن دلیل و برهان و رد ادله متقابلند ، نشانه از دوری آنان از حقیقت مطلوب دارد . دوری آنان از حقیقت که عقب ماندگی و عدم تسامح و رواداری جوامع تحت سیطره آنان را در بر یا بدنبال دارد.

اما در نزد عارف ما در آغاز(ازل) نور بود پس ما سر انجام هم ره بسوی روشنائی خواهیم برد ، پرتوی که از حسن آفریدگار متجلی میشود و زیبائی آفرینش عشق را پدید می آورد ، عشق پیدا می شود و آتش بهمه عالم (بهرچه که تا آنروز حقیقت پنداشته میشده است ) میزند. آشکار است که بدون رها کردن و سوزاندن آن “حقایق” دروغین رسیدن به حقیقت و فهم راز آفرینش نا ممکن است.

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

Tags: , , ,

مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را صنمی در تاریخ Thursday, September 24th, 2009 در ساعت 9:48 pm منتشر کرد.
RSS 2.0

29 جواب:

  1. آمیرزا

    دوش چه خورده ای بُتا، فاش بگو، نهان مکن!
    چون خمُشان بی گُنه، روی بر آســمان مکن!
    بــاده خاص خورده ای، نقل خلاص خورده ای،
    بوی شــــــراب می زند، خربزه در دهان مکن!

    سرور یگانه جناب صنمی،

    از قلم آن وجود دردانه همیشه رایحه معرفت مشام جان را می نوازد، اگر ندیمان گویند سخنی که از دل برخیزد لاجرم بر دل نشیند، قدیمان گویند که نه هر بذری بر هر خاکی بروید و نه هر رهروی هر راهی بپوید.
    وجود ما تبلور مستی آن می الست است که ساقی معرفت در یوم الاولین در جام ما ریخت و هستی ما نقشی است بر آن پیاله و هر که از آن می گلگون ” مَست”تر، لاجرم “هَست”تر.

    می نه اُم الخبائث که همان آب آتشین و باده تلخ وش است و راهی است صعب و سخت، تا در رگ و پود حق مطلق جاری شوند و به ادراک اسم اعظم نائل آیند و چه عجب که در آئین “مهر-بانان” باده را در پیاله هفت خط “می پیمایند” (و نمی نوشند)، و هر خط آن نوری از انوار هفتگانه الهی است، که شیخ و مرشد ما در اشراق آن صورت حق دید و با لقاء او وحدت یافت. و این هفت خط هر یک مرحله ای از مراحل معرفت و اشراق است و بدیل مستوره همان هفت شهر عشق که مولا و استاد ما آنها را به شبی گشت و ما می نازدگان را در خم کوچه ای به خود بگذاشت.

    حرف می، حرف “دل” است و ما را فراغی باید از قیل و قال روزگار تا سر و گوش و جان بدان بسپاریم، سخن این شاگرد کوچک مکتب می زدگان و مسائلتش از اقتضای دین و مقتضی شریعت، حرف “گل”،
    پس چه عجب اگر سخن از دین و شریعت و سیاست رود، مگر صراف دو عالم ندید که دو پای خلق تا به کجا در گل مانده؟!

    #2241
  2. Sanami

    دوست شفیق و مشفق آمیرزا،

    این کمترین وجیزه فوق را در مقام تشکر و پاسخ به سوال دوست عزیز ما پیاله چی نازنین نوشته بودم که از قول سیاوش پرسشی را مطرح کرده بود که متضمن محبت به سخن من که در اصل یاوه ای بیش نبود ، بود. مدیر عزیز آن نوشته را از ذیل مبحث گذشته به صدر این مبحث کشانده و برما منت نهاد. منت ما بدیشان مکررباد که چشم مان به نوشته مبارک شما روشن شد که آشنائی صدای آشنا میشنود.

    اینرا بگویم که مطلبی در پیمودن باده و نه در سر کشیدن آن مستتر است که اگر چه میدانید شاید خالی از لطف تذکر نباشد که باده بمعنی اسب رهوار هم آمده است و پیمودن علاوه بر در پیمانه ریختن بمعنی پیمودن راه هم آمده است بدین معنی که اگر ما قرار است راهی به حقیقت بجوئیم باید ان راه را به باده به پیمائیم. دراصل این خود طعنه است به روایتی از واقعه ی.

    در روایات ما آمده است محمد در لیله الاسری که گویا به مقام فاصله قاب و قوسین او ادنی رسید، سوار بر مرکب آسمانی بنام براق شد و آن راه بدین باده رهوار پیمود ! پس عارف ما همان راه را با باده ارغوانی می پیماید و میگوید که آن مقام مختص آن “نیک بخت” نبود. این همان بسط واقعه نبوت و رسیدن به مرحله لقاءاست که اخیرا نقل مجلس خواص شده است. پس از لحاظ عارف هرکس که باده معرفت به پیماید بدان مقام دست یابد که سیمرغان حقیقت جو یافتند. بنگر که عارف ما قوسین را در هلالبن ابروان یار یافت و درنمازش بیاد آن خم ابروی دلدار حالتی یافت که محراب (مهر- آبه) بفریاد آمد.

    اما در سخن شیرین شما یک اشاره هم به مهر-بانان بود ، بر شما پوشیده نیست که همین هفت مرحله تکوینی مهری بعدها خود را در هفت مرحله عشق ، هفت شهر عشق عطار و آئین فتیان (جوانمردان ) یافت و دورترها در هفت مرحله هیرارشیک انجمن های سری در اروپا زندگی منعکس شد ، که خود را منادیان “آدمیت ” (هومانیسم) میدانستند . آن افکار در دوران قبل از مشروطه بموطن اصلی خود یعنی “دیار مهربانان” باز گشت و ایرانیان تاریخ بیداری خود را نوشتند.

    مباد که چنین بنظر آید که سخن شما را فراموش کرده باشم ، به زودی به “کارگل” مورد نظر شما خواهم پرداخت.

    شاد و سرافراز باشید.

    #2242
  3. شیرازی اوغلو!!!

    يار دانشور ما جناب اقاي صنمي عزيز با درود فراوان…
    نمي دانم كه نثر پاكيزه, متين و بليغ شما را بستايم و يا انديشه هاي والا و احاطه كامل و جامع شما به مطالبي كه در مورد انها سخن مي رانيد…شايد عجز خود را بدين سپاس بسنده كنم كه سنت حسنه ي كريمان را پاس مي داريد كه از گنجينه ي دانش گسترده خود بي دريغ به دوستان بخشش مي نماييد…
    شادي و كامراني قرين وجود فرخ ان يار دانشور باد…
    به سلامتي حضرتعالي,
    نوش!

    #2243
  4. یولداش

    یاران و یولداشان قیامت می کنند اینجا… و چه خوب و وه چه زیبا!
    من در وادی تنهایانام. با تنی خسته و نزار و دوره می کنم شب را و روز را و هنوز را …
    و هنوز یک پشه تمام تنهایی اتاقم را پر کرده است!
    شب به روز می رسد و روز به شب … و زندگی همان ادامه دیروز هست که بود و بود و بود …
    از صنمی و آمیرزا و پیاله چی عزیز بسیار سپاسگزارم که اجاق بولداش را روشن نگاه می دارند.
    بگذریم: امروز روز غریبی برای من بود. فاش گویی مقامات غربی و دروغ گوئی و ریاکاری بزرگان جمهوری اسلامی.
    چهره غریبی داشت احمدی نژاد به هنگامی که مجچش گرفته شد! جنم غریبی است این مرد!! به قول عبید خودمان اندکی از مطرب بودنش گذشته است! یعنی زیادی پر رو شده است. دوست و دشمن را به هیچ می انگارد و خود پوچ و هیچ می شود! به گمانش جهان همان میدان خراسان است و دوچرخه ای های آنجا که او از شان دوچرخه اجاره می کرد! جلوی چشم همه و حتی آنان که مورد تجاوز قرار گرفته اند، دروغ های سبک گوبلزی بسیاری تنید. مردم ایران بارها مچش را گرفتند، از رو نرفت، تمام مطبوعات دنیا مچش را گرفتند، انگار نه نگار… تا بالاخره امروز همین اوبامای خودمان سخت مچ گیری کرد و او مانند همیشه تقلائی کرد و آنگاه دیگر هیچ. هنگامی که اوباما از مراکز غنی سازی اورانیوم (یا فقیر سازی مردم) سخن گفت، آقاهه نخست پوزخندی زد یعنی که هیچی! بار دوم که ترجمه اش را برایش خواندند ناگهان رنگ و رویش عوض شد و تاخت به مشاوران رئیس جمهور آمریکا و از او خواست که عذرشان را بخواند!!
    سپس اوضاع که زیادی قمر در عقرب شد شانه ای بالا انداخت و به سبک دلال های بازار گفت که ما که گفته بودیم!!! ولی یک نکته را انکار نکرد و جای سوزش آن در تمام طول مصاحبه او را آزار داد: آخر چرا؟
    آخر چرای او ممکن بود سئوال از اوباما باشد به این صورت که: آخر چرا این موضوع را الانه افشا کدره اند؟ یا به نظر من از رهبر باشد که آخر چرا اجازه دادی این حرف ها برملا شود.
    حالا آقاهه یک ورق سوخته است: مردم و خود او می دانند که رای دزدی کرده و خود را قالب کرده است، اوباما می داند که آقاهه دروغ بافته و ریا کرده است، و رهبر او را مانند یک “قاب دستمالی” (به ترکی یعنی دستمال قاب!!) او را به زباله دانی انداخته است. باش تا صبح دولتت بدمد!

    #2247
  5. شیرازی اوغلو!!!

    درود دوستان…
    در چند هفته گذشته نام “ايرج ميرزا” شاعر بزرگ را از نام خيابان ها و بولوار ها برداشتند و اکنون هم خبر رسيده که نام هاي پادشاهان هم قرار از کتاب هاي تاريخ در مدارس حذف بشه…
    فکرش را بکنيد…کتاب تاريخ بدون نام پادشاهان(فرمانروآيان تاريخي) در آن!!!…

    http://sarmayeh.net/ShowNews.php?59269

    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=65794

    #2248
  6. شیرازی اوغلو!!!

    شيوع شپش سر بين دانش آموزان تهرانی…

    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=65789

    #2249
  7. شیرازی اوغلو!!!

    پادشاهان تاريخ گزينش ‌مي‌شوند!…

    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=65779

    #2250
  8. مارالان

    قطار ما روى ريل دمكراسى راه مى پيمايد، لوكوموتيوش آزادى است و دارد كوپه هاى متعددى چون حقوق فرهنگى، برابرى ملى، عدم تمركز و غيره را به سوى مقصد مى برد. هر از چندى نيز بوق مى زند و بى خبران و سستان را خواب از چشم بر مى گيرد. همگان در اين وسيله نقليه جا نمى گيرند و نبايد هم جاى بگيرند. قرار نيست هر كس وارد هر قطارى شود چرا كه آن موقع ديگر دمكراسى نيست. ما از راه اندازى قطار سبز شاد شديم و اميد كه به نتيجه نيز بيانجامد. سه سال پيش كه قطار ما راه اندازى شد و اهدافش تفاوتى با قطار سبز نداشت دوستان چه تهمت ها كه نزدند و چه فشار خون هايى كه بالا نرفت. فرياد هاى وا سرزمينا، وا تماميت ارضى ا، وا تمدنا بالا گرفت و به يكباره سپاه پاسداران تبديل به سربازان ميهنى گرديدند كه شايسته آن بودند كه در كنارشان ايستاد تا تجزيه طلبان و وطن فروشان قلع و قمع شوند.

    تفاوت ها معمولا هنگامى خود را نشان مى دهند كه ايده ها وارد عرصه عمل شوند. در عرصه زندگى واقعى، دوستان آزادى خواه و دمكرات ما به يكباره تبديل به مينى ديكتاتور هايى مى شوند كه براى حفظ اصول و آرمانهاى خود نوشته و خود خواسته، حاضر به ريختن خون مى شوند. حرف زدن و ايده بافتن آسان است اما عدم اعتقاد به آنها سر اولين گردنه آزمون دهى، هم چون روغن در تابه داغ آب مى شود و اثرى از آثار روغن نباتى در آن نمى ماند!

    شما مى گوييد فعلا ساكت بمانيم تا جنبش سبز به هدفش برسد پس از آن باران نعمت و سعادت آن صحراى خشك ما را تبديل به بهشتى زمينى خواهد كرد. من مى گويم اين وعده سر خرمن است. مى گوييد ما با زور فيزيكى ولى فقيه را پايين خواهيم كشيد. من مى گويم پس زور فكرى و نظرى چه مى شود. شما كه به پرچم و تمدن باستانى و تماميت ارضى چسبيده ايد و از افكارى چون افكار آقاى داريوش همايون حمايت مى كنيد چرا بايد فردا به من اجازه نفس كشيدن بدهيد و نخواهيد هم داد. جنبش يعنى خواسته هاى من و شما. بدون خواسته ها و طرح آنها مگر جنبشى وجود خواهد داشت. جنبش يعنى آزادى زبان من نوعى، يعنى برابرى همه در تهران و اردبيل و غيره، يعنى وسايل ارتباطى تركى زبان وغيره. تنها يا حسين مير حسين كافى نيست. اين ظرفى است كه محتوى مى خواهد.

    #2251
  9. آمیرزا

    مارالان عزیز و گرامی،

    هیچکس به شما نگفته ساکت بمانید، اصولا هیچکس حق چنین کاری را ندارد. از قضا من معتقدم که پرسش و کنجکاوی در باره اهداف این جنبش، و این سؤال که مثلا (در صورت پیروزی این جنبش تکلیف زبان ترکی چه خواهد شد) یک سؤال کاملا منطقی و روشنگرانه است. حداقل سؤال من از شما این است که آیا یادتان هست در مقابل سؤال صریح و واضح من که پرسیده بودم «مقصد این قطار هویت طلبی شما کجا است، آذربایجان مستقل، یا آذربایجان به عنوان استانی از استانهای ایران» چه نسبتهایی به من دادید؟ از تفتیش عقاید گرفته تا ضدیت با ترکان و الی آخر.

    مشکل من و چند نفر دیگر مثل من در این سایت با خود قطار نبود، مشکل ما این بود که شما به هیچوجه حاضر به اعلام مقصد قطار کذایی نبودید و هر نوع سؤالی را صریحا تخطئه می کردید. (فراموش نکنید که آرشیو یولداش موجود است و در صورت لزوم می شود به آن مراجعه کرد). شما متأسفانه به روش مألوف باز هم دارید از زیر جواب دادن فرار می کنید و نمی خواهید این برخورد دوگانه و متناقض را توضیح بدهید، در عوض صحبت از فشار خون و غیره و ذالک می کنید، که هیچ ربطی به بحث ما ندارد.

    اهداف جنبش سبز کاملا روشن است، آزادی زندانیان سیاسی، منع شکنجه و آزار، انتخابات آزاد. اینها مطالبات محوری جنبش سبز هستند، حالا یا این مطالبات برای شما هم مطرح هستند، که می توانید به این جنبش ملحق شوید، یا اینکه اصولا هیچ مسئله ای بجز رسمی شدن زبان ترکی برای شما ارزش مطرح شدن ندارد، در این صورت شما را به خیر و جنبش را به سلامت. شعار مورد تقاضای شما فعلا موضوعیت طرح ندارد، هیچکس هم نمی گوید شما شعارتان را مطرح نکنید، ولی هواداران جنبش سبز در حالی که دارند زیر دست و پای شکنجه گران له می شوند و در حالی که به دختر و پسرشان تجاوز می شود، دغدغه های دیگری دارند که زبان ترکی جزو آنها نیست. شما اینهمه خودمحوری و خودخواهی را به آنها ببخشید که می خواهند در این کشور لااقل به کسی تجاوز نشود!!!

    به هر حال شما حق دارید رسمیت زبان ترکی را مهمتر از نفی شکنجه و تجاوز، حق انتخابات آزاد و آزادی زندانیان سیاسی بدانید، ولی حق ندارید به هواداران جنبش سبز تهمت بزنید که اهدافشان روشن نیست! شاید بهتر باشد اول سوزنی به خود بزنید و اهداف قطار خودتان را بعد از گذشت سه سال برای ما روشن کنید و بگوئید مقصد آن کجا است،

    این کار محک خوبی خواهد بود برای تست صداقت که شما شیفته و واله آن هستید.

    شب و روز بر همگی خوش

    #2252
  10. شیرازی اوغلو!!!

    مراد نوشته زير “مارلان ها” است و نه “مارلاني منفرد”…
    ———————————————————————————————
    ———————————————————————————————
    مارلان جان درود…
    برعكس اينكه مي نماييد شما نه تنها “هويت طلب” نيستيد بلكه “هويت ستيز” هم هستيد و در ارزو و تمناي يك “هويت خيالي” در حال ستيز با “هويت فعلي(و واقعي كنوني)” خود مي باشيد…
    شما:
    يك-
    فارسي زبان هستيد…
    يعني به زبان فارسي “”"فكر”"” مي كنيد و فارسي شما به مراتب بهتر از تركي شماست و در كل در زبان فارسي بسي چالاك تريد تا زبان تركي تان…
    دو-
    شما دچار يك نوع ” فراكني(Projection)” هستيد و مشكلات دروني خود(مثل فيزيك بدني تان, رنگ و شكل چهره و زشتي و غيره) را با داشتن يك علت خارجي قابل شماتت مي پوشانيد كه در اصل اينها ربطي به هم ندارند…
    ببينيد اصلا بياييد كل فرضيه هاي پيشنهادي شما(ها) تاكنون را بپذيريم…يعني:
    يك-
    تاريخ از هشتاد سال قبل اغاز شده(قبل از ان كلا گوز بوده!!!)…
    دو-
    يك ارتش خارجي از كشور مجعولي به نام پارس! به فرماندهي اس اس هاي رضا شاه هيتلري! به كشور مستقل “جمهوري دمكراتيك ازربايجان!” حمله كرده و انجا را اشغال نموده است…
    سه-
    طي يك فرايند پيچيده اسيميلازيسيوني كه “”"هيچ كس نفهميد و نديد به جز راويان قصه سوزناك شما!”"” يك واقعه ي فجيع و جنايت بشري اشكار رخ داد و شما را از “”"يك تورك صد در صد خالص اوغوزي نژاد!”"” به “”"يك فارس بالاي هشتاد درصد خالص”"” اسيميله كرد و اكنون هم مدتهاست كه ان واقعه(فعل) خاتمه يافته و رفته پي كارش(دليل?…فارسي نوشتن فصيحانه خودتان كه احتمالا با لهجه تهراني هم تكلم مي شود)…
    خب حالا قطار شما بايد تصميم بگيرد كه به جنگ هويت تان(هويت واقعي, موجود, حقيقي و در عالم شما در 26 سپتامبر 2009 ) برود و يا در ارزو و تمناي هويت تخيلي تان(تورك تر و يا زيبا تر و يا باهوش تر, جذاب تر, پولدار تر و يا هر “تر” ديگري) عمر خود را تباه سازيد…
    اگر بنابه فرمايش شما ظلمي بوده كه از زمان رضا شاه واقع شده, پس ان ظلم ديگر اثر خودش را گذاشته و جد و جهد شما راه به جايي نخواهد برد الا “جنگيدن با درون خود”(حالا از ما گفتن!)…
    ((لطفا با من مجادله نكنيد كه مثل ظلم جمهوري اسلامي و يا طالبان افغانستان بوده, چون نبوده و نيست))…

    فراكني Projection…

    http://changingminds.org/explanations/behaviors/coping/projection.htm

    #2253
  11. aalmaa

    من قول ميدهم اگر فقط دوتا بمب اتمی کوچولو داشته باشيم همه بدبختی​های اين مملکت درست ميشه. باور نداريد؟ الان توضيح ميدم:

    فرض کنيد ما همبن الان دوتا بمب اتمی درست کرديم و گذاشته​ايم توی انبار و درب​آنجا را قفل کرده​ايم و کلیدش را داده​ايم دست یک آدم مطمئن و مورد اطمینان.
    بعد از گذشت مدتی امريکا و اروپا از دستيابی ايران به سلاح اتمی حسابی عصبانی ميشوند و ميگن: ديديد اينها دروغ ميگفتند. اينها ميگفتند ما میخواهیم از بمب اتم برق توليد کنيم حالا رفته​اند سلاح اتمی درست کرده​اند و برای ما دارند شاخ و شانه میکشند. ابتدا تهديد ميکنند و قطعنامه صادر ميکنند ولی فایده​ای ندارد. احمدی​نژاد به خارجی​ها دهن کجی ميکند و سخنرانیهای آنچنانی. خارجی​ها از اين حرکت کفری ميشوند و قسم میخورند که به ايران حمله نظامی کنند. ناوها به خليج فارس روانه ميشوند و پايگاههای نظامی منطقه به حالت آماده باش درمی​آيند.
    مقام رهبری دستور ميدهد: حالا ديگه وقتشه! برويد از انبار اون دوتا بمب را بياوريد تا بزنيم کله امريکا و اروپا و اسراییل رو خاکشير کنيم.
    فرماندهان نظامی تشکيل جلسه ميدهند تا ببينند کليد انبار دست کيه؟ آخه توی مملکت شير تو شير ما که هيچ چيز حساب و کتاب نداره معلوم نيست چه ارگانی متصدی چه کاریه. خلاصه فرماندهان نظامی چند گروه ميشوند و هرکدام از يک راهی ميروند تا شايد کليد انبار را پيدا کنند.
    به سراغ رئيس جمهور ميروند و میگن کلید پیش شماست؟ احمدی نژاد ميگه: به حضرت عباس من کليد را برنداشتم. اين آقای الهام هم شاهد است! ميتوانيد از او بپرسيد.

    به سراغ آقای شاهرودی رئيس قوه قضائيه ميروند. او ميگويد: از زمانیکه من این جا را تحويل گرفته​ام کليدی نديدم. برويد از سعيد مرتضوی بپرسيد.
    ميروند سراغ مرتضوی. مرتضوی ميگويد: حتما دست این روزنامه​نگارای پدرسوخته و این وبلاگ نویسهاست. کليد انبار را کش رفته​اند. خودم حسابشان را ميرسم.
    ميروند سراغ خاتمی بعنوان رئيس جمهور پيشين . هرچه می​پرسند شما خبر داری کليد انبار پيش کيه؟ الان دشمن پشت مرزهاست و هر لحظه ممکن است بما حمله کند. زود باش بگو.

    خاتمی نيم ساعت فقط لبخند ميزند و نهايتا که سکوت را می​شکند ميگويد: ((بايد در اين مورد فکر کنم. نگران نباشيد کليد يک روزی پيدا خواهد شد. تاريخ اين را ثابت خواهد کرد که در یک جمهوری نوپا تبلور فرآیند چالشهای سیاسی، تبلور دوکماتیزم را در فراچندسویی به کنکاش میگیرد.))

    ميروند پيش کروبی. کروبی ميگه ما تابع رهبری هستيم. اگر ايشان بفرمايند کليد پيش ماست پس حتما هست! ولی همانطور که امام راحل فرمودند پيش ما نيست. این قدر هم درباره شهرام جزایری از من نپرسید. هر کس کلید رو بیاره من خودم ۵۰ هزار تومان بهش میدم. بعد …

    #2254
  12. مارالان

    دوستان گرام آميرزا و شيرازى اوغلو با سپاس از كامنت هايتان. اگر بحث بر سر آزادی زندانیان سیاسی و منع شکنجه و آزار باشد كه منطقه شمال غرب كشور حداقل سه سال جلوتر است و نيازى به درس آموزى حداقل در اين زمينه ها ندارد. سعيد متين پور هشت سال آينده زندگى اش را در زندان خواهد گذراند. آيا كسى او را مى شناسد. آيا گزارشات ماهانه زندانيان سياسى آذربايجان را كه از سوى آداپ منتشر مى شود مى شناسيد. سرى به adapp.info بزنيد كه يكى از مسيولانش خانم فاخته زمانى، رهبر تجزيه طلبان ترك است! بنده از خيلى وقت پيش همين حرف هايى را كه شما امروز مى زنيد زده ام اما مهر وطن فروشى خورده ام و بالاجبار بايد اعتراف پس مى دادم كه آيا اصلا ايرانى هستم يا نه. فعلا تنها مى توانم خوشحالى خود را از اين موضوع ابراز كنم كه شما نيز به جرگه مخالفان فعال رهبر ملحق شده ايد.

    بنده بر اين عقيده ام كه خواسته ها بايد تعميق و گسترش يافته و محدود به ميرحسين نماند. به مير حسين بايد گفت كه چكار بايد بكند نه كه به ديگران گفت فعلا خواسته هايشان را مطرح نكنند. سوالى را كه چند روز پيش از من داشتيد حالا به زمين خودتان مى اندازم. آمديم و فردا آقا اين خواسته هاى شما را عملى كرد. بعدش چه. شما با عدم پذيرش مطالبات گروه هاى بزرگترى از مردم جنبش را محدود مى كنيد شايد از ترس اينكه مبادا جنبش زير ضرب برود. اما با محدود ساختن جرگه مطالبات، جنبش چيزى براى عرضه كردن نخواهد داشت. اگر مهندسان آن، سازه درست و حسابى برايش تدارك نبينند خطر فرسودگى اش افزايش مى يابد. خواسته و اهداف گروه هاى مردمى را نبايد در مقابل هم قرار داد. اشتباه بزرگى است اگر تصور كنيم خواسته هاى زنان، ملت هاى غير فارس، اقليتهاى مذهبى و غيره در حال حاضر در مقابل خواسته هاى جنبش سبز قرار دارد و جنبش سبز فعلا مشغله هاى ديگرى دارد. جنبش سبز اگر مجموعه اى از جنبش هاى ديگر و خواسته هاى عاجل ديگران نباشد مى شود چيزى ذهنى و غير زمينى. اصلا گيرم ميرحسين مى شد رييس جمهور. آيا واقعا فكر مى كنيد اتفاق خاصى مى افتاد.

    در مورد قطار هم كه كلى بحث شده است. من قطار شما را قبول دارم و از آن حمايت مى كنم هر چند كه انتقادات خودم را هم دارم. قطار ما علاوه بر بارى كه شما مى بريد بارهاى افزونترى نيز دارد و راهش صعب العبورتر است. بنده معتقد به وجود قطار هاى متعددم. در مورد مقصد نيز نيازى به تكرار نمى بينم و همانطور كه گفتيد در آرشيو همه چيز موجود است.

    شیرازی اوغلوى گرامى تلاش ها براى فارس كردن بنده خوشبختانه به هيچ نتيجه اى نينجاميده است. حالا نمى دانم چرا شما اين تلاش را دوباره آغازيده ايد. به مانند مريض لاعلاجى كه دكتر ها جوابش مى كنند تا ببرود بميرد مرض فارس سازى ما نيز از سوى متخصصان جواب منفى گرفته است. هر چيزى كه بخواهد با زور اعمال شود نيروى مقاومت ايجاد مى كند. قانون سوم نيوتن را كه خاطرتان هست. با اجبار خواستند هويت ما را از ما بگيرند و داشتند موفق هم مى شدند و ما راستى راستى داشت باورمان ممى شد كه خر تشريف داريم. اما چون به ما زبان فارسى را ياد داده بودند افكار شونيستى و آريايى و تاريخ باسمه اى از جمله دانشمند محترم و ژن شناس پاپك خرمى! را خوانديم و ديديم كه اين همه بر فناست. واقعا خيلى بد مى شد اگر ما زبان شيرين شما را بلد نبوديم. تصور كنيد كه آن وقت همه اش فكر مى كرديد همه جا گل و بلبل است و فقط شماييد كه هنر مى داشته بوده ايد. توصيه مى كنم شما هم تركى ياد بگيريد و ما را در آينده از كژراهه ها بدور بداريد. بنده جذابيت و هنر ستارگان هاليودى و باليودى را ندارم اما مثل گوژ پشت نوتردام هم نيستم. شايد آنگونه ام كه مى گوييد. شايد هم نه. اما به افرادى چون شما مى خواهم نشان دهم در اطرافشان چه گذشته است. ذهنيت شما از واقعيات تاريخ كشورتان زيباتر از آن است كه بتواند واقعى باشد.

    #2256
  13. آمیرزا

    جناب مارالان با تشکر از جواب شما،

    من این بحث را فقط از آن جهت ادامه می دهم، که شما را نماینده یک نوع تفکر خاص می دانم و معتقدم در برخور با این تفکر و با دیالوگ می توان ماهیت آنرا بهتر شناخت، واگر نه جنبش سبز با یا بدون شما به راهش ادامه خواهد داد و بود و نبود من یا شما در سرنوشت آن تأثیری نخواهد گذاشت، مطمئن باشید کسی بدنبال متقاعد کردن شما برای پیوستن به جنبش سبز نیست، یعنی بزبان ساده تر نه جنبش سبز آنقدر ناتوان است که بدون شما کمیتش بلنگد، و نه شما چنان وزنه سنگین سیاسی و اجتماعی ای هستید که بتوانید کفه ترازو را به نفع این جنبش سنگین کنید؛

    بو بوندان.

    در اینکه مناطق شمال غرب کشور در زمینه شکنجه و زندان حداقل سه سال جلوتر باشند، ظاهرا تجاهل العارف می فرمائید. من نمی دانم شما چند ساله هستید، ولی باور کنید تاریخ ایران و به تبع آن آذربایجان از روز اول خرداد هشتاد و پنج شروع نشده است. هنوز که هنوز است زندانهای اوین و گوهردشت و قصر و زندان مخوف توحید سمبلهای شکنجه و اعمال ضدبشری این رژیم هستند. البته می دانم که هر مبارزه ای، هرچند سخت، اگر در جهت رسمی شدن زبان ترکی نباشد، از نظر شما ارزشی ندارد، ولی آنچیزی که امروز در زندانهای سرتاسر کشور می گذرد، در مقابل آنچیزی که در دهه شصت بر زندانیان اوین و گوهردشت گذشت، مثل قطره ای است در برابر اقیانوس. پس محبت فرموده زندانیهای سه سال اخیر در شمالغرب کشور را به رخ ما نکشید. گذشته از اینکه در همین سه سال اخیر هم زندان اوین تبدیل به چلوکبابی شمشیری نشده بود و در همین سه سال اخیر دانشجویان دموکرات و هواداران جنبش زنان و اعضای سندیکاهای کارگری در این زندان طعم شکنجه را چشیدند.

    خانم زمانی یک تجزیه طلب است (ایشان ایران را “کشوری که ایران نامیده می شود” می نامد)، ولی تجزیه طلبی حد اقل از نظر من “جرم” در مفهوم کلاسیک کلمه نیست. ولی خانم زمانی یک دروغگو است و من دست کم یکبار دروغهای شاخدار و بی شرمانه ایشان را در اینجا برملا کردم که داستانش را همه می دانید:
    http://negahi.com/wordpress/?p=114#comment-351

    بله ما از شما پرسیدیم که آیا ایرانی هستید یا نه، ولی دلیل آن حمایت شما از زندانیان سیاسی نبود (دروغ به این بزرگی؟!)، دلیل آن این بود که شما حاضر نبودید (وهنوز هم حاضر نیستید و به آرشیو ارجاع می دهید) به یک سؤال ساده ما جواب بدهید: “هدف شما رسیدن به حقوق شهروندی در چارچوب ایران است، یا اینکه خواهان استقلال آذربایجان هستید؟” ما این سؤال را ابتدا به ساکن مطرح نکردیم. سؤال وقتی مطرح شد که شما به همراه شاگرد شوفرتان جناب یورغون شروع کردید به فروش بلیط برای قطار کذائیتان، و ما می خواستیم قبل از سوار شدن مقصد این قطار را بدانیم. شما این سؤال را مصداق تفتیش عقاید دانستید و از جواب دادن طفره رفتید و هنوز هم طفره می روید و صد البته دلائلش را همه می دانیم و خود شما از هر کسی بهتر. دلیل واضح این است که شما می ترسید اگر مردم آذربایجان اهداف واقعی شما را بشناسند، شا را ایزوله کنند و دورتان را خط بکشند، درست همان کاری که در تظاهرات اول خرداد هشتاد و پنج کردند و تا شعارهای نژادپرستانه و تجزیه طلبانه سردادید، تظاهرات خاتمه یافت و دیگر هم تکرار نشد. پس دلیل این امساک شما کاملا قابل درک است، شما از ما نمی ترسید، شما از همان کسانی می ترسید که داعیه نمایندگیشان را دارید. با این همه شما آزادید که همچنان “تقیه” کنید، ولی این اوج ناجوانمردی خواهد بود، اگر گناه را به گردن ما بیندازید که خواهان شفافیت هستیم و بقول یولداش نگاهی فریاد می زنیم “یاشاسین آشکارلیق”!

    و اما در مورد توپی که به میدان ما انداخته اید، مواضع من در مقابل این رژیم کاملا واضح است و اگر کسی ریگی به کفش نداشته باشد، قاعدتا مرا به همدلی با این رژیم متهم نخواهد کرد. مواضع من با اکثریت هواداران جنبش سبز نه تنها تفاوت، بلکه تقابل دارد. ولی من این جنبش را در کل به نفع حرکت دموکراسی خواهی و آزادی طلبی مردم ایران می دانم و معتقدم که با تمام کم و کثریهایش، اگر این جنبش پیروز شود، ما یک قدم به اهدافمان نزدیکتر شده ایم. پس منی که همیشه از حق و حقوق بهائیان و زنان (به عنوان مظلومترین آحاد جامعه ایران) دفاع کرده ام، هیچ احتیاجی نمی بینم که امروز شعارهایی را مطرح کنم که برای من در درجه اول اهمیتند. شعور سیاسی و بخصوص زندگی در اروپا به من نشان داده است که نردبان پله پله، و هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد. می پرسید اگر این جنبش به خواسته هایش برسد چکار می کنیم، جواب کاملا روشن است. من خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستم و بودم و خواهم بود، پس “تا مرگ این حکومت، جنبش ادامه دارد” لابد فراموش نکرده اید که من حتی در انتخابات هم شرکت نکردم، پس سؤال شما یک فرافکنی کاملا ناشیانه و پلمیکی است، یادتان هست گفته بودم مخالفانتان را احمق فرض نکنید؟

    وبالاخره اینکه به همگان ثابت شد که شما هنوز هم که هنوز است، از جواب دادن به سؤال من و چند تن از یولداشهای دیگر طفره می روید و به آرشیو ارجاع می دهید. من در آرشیو هم هیچ جوابی از شما پیدا نکردم، اگر ریگی به کفش شما نیست، چرا جواب را همین امروز تکرا نمی کنید، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد؟

    شب و روز بر همگی خوش

    #2258
  14. شیرازی اوغلو!!!

    درود درود درود…
    يكي از ضرب المثل هاي زبان شيرازي(كه بايد روزي زبان رسمي استان فارس اعلام گردد!) اين است كه شيرازي ها مي گويند “به درد دم را اب(راه اب) مي خورد” و معني ان بدين صورت است كه در سيستم لوله كشي ساختماني در ايران در قسمت لوله هاي جمع اوري اب زايد كه به ان “اب شي(راه شدن اب = راه رفتن اب) مي گويند و معمولا در قسمت هايي مثل كف حمام و كف حيات ساختمان و يا كف اشپزخانه ها تعدادي از اين اب شي ها(را اب = راه اب) وجود دارند و هر كدام هم يك “درپوش” مخصوص خود دارند كه اشغال و يا چيزي درون انها نرود و راه شان را بندد نياورد…خلاصه مخلص كلام در موارد زيادي اين در پوش ها گم مي شوند و چون صاحب خانه هم معمولا در پوش نويي براي اين راه اب ها نمي خرد مي گردد و از چيزهاي بي ارزش خانه يك در پوش موقت براي اين را اب ها(راه اب ها = اب شي ها) پيدا مي كند تا فعلا رفع مشكل بشود و تا اينده هم خدا كريمه ديگه!…
    اين دم راه ابي هاي موقت(درپوش هاي موقت) طيف گسترده اي از اكتشافات و خلاقيت هاي قوم در بند فارس شيرازي! را در بر مي گيرد…از “پاره اجر” گرفته تا “گوني پاره” و يا “تكه نعلبكين شكسته” و يا قسمتي از نايلون كيسه هاي خريد پلاستيكي ووو و در شيراز وقتي كه بخواهند بگويند كه يك چيزي خيلي بي ارزش است مي گويند”به درد دم را اب(راه اب) مي خورد” حالا هم كه كم كم تاريخ ايران هم دارد مناسب “بستن در راه اب” مي شود و به “به درد دم را اب(راه اب) مي خورد!”…
    خودتان بخوانيد…

    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=952952

    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=953688

    #2259
  15. شیرازی اوغلو!!!

    درودي ديگر…
    در شيراز ما وقتي كه بخواهند بگويند يك چيزي كه كه قرار بوده و يا اميد داشتيم كه اين طور بشود اتفاق نيفتاده و يا قرار و قول به هم خورده مي گويند “به اوو گوزيد!(به اب گوزيد)”…
    حالا اين جوك قديمي متعلق به 12 سال قبل…
    مي گويند يك روز يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه از شهرستان به تهران مي امده به فرودگاه مي رود كه طبق بليط هواپيمايي كه قبلا ان را خريده بوده سوار هواپيما شود و به تهران برود…
    در فرودگاه ناگهان از بلندگو ها مي شنود كه پرواز شماره…به مقصد تهران “”"كنسل”"” گرديده است و مسافرين محترم اين پرواز به باجه…مراجعه فرمايند….
    خلاصه سه ساعت بعد ايشان را با يك پرواز تازه به تهران مي فرستند و او در تمام اين مدت به اين فكر مي كرده كه كلمه “”"كنسل”"” يك كلمه فرنگيست و تهاجم فرهنگي شده ووو
    و در جلسه ي بعدي مجلس شوراي اسلامي او اين موضوع را به صحن مجلس مي كشد و خواستار حل مشكل مي شود و نمايندگان پس از شور زياد! به اين نتيجه مي رسند كه كلمه ي “كنسل” را با يك كلمه و يا اصطلاح فارسي ناب جايگزين كنند و قرار مي شود كه چه كسي بهتر از نماينده مردم شيراز! “اقاي دكتر نجابت”…
    خلاصه اين “دكتر نجابت” ما كه نماينده وقت بوده و از خانواده بزرگ و قديمي “نجابت شيرازي” مي ايد و زبان شيرازي را هم خيلي خيلي غليظ صحبت مي كند مدتي منومن مي كند و پس از يكي دو دقيقه مي گويد “والو من نمي دونم…ولي ما تو شيراز به يه همچي چيزوي مي گيم به اوو گوزيده!!!”

    والو = والله
    چيزوي = چيزها
    به اوو گوزيده =به اب گوزيده!

    ———————————————————————————————
    ———————————————————————————————
    اگر شما هم شيرازي باشيد حتما خندتون ميگيره!

    دكتر نجابت…

    http://www.pezeshknews.ir/nezam_pezeshki/154.html

    #2262
  16. Sanami

    با درود به دوستان عزیز که در مبحث گذشته درباره اصلاح پذیربودن اسلام سخن گفتند و تشکر از شیرازی اوغلی و آمیرزا که منت بر من نهادند و تشویقم کردند که در این موارد بازهم بنویسم. اکنون خاضعانه عرض می نمایم.

    چنین می پندارم که این حرف درست است که اسلام یک آئین و دین یکدست و یکسانی نیست ، حافظ که از جنگ هفتاد دو فرقه سخن می گوید اشاره به همین فرق مختلفه اسلام دارد که از نظر او حقیقتی در آموزه هایشان نیست و آنان حقیقتی نیافته اند ، ازاینرو شروع به سرودن افسانه ها کرده اند. البته این مساله مختص اسلام و مسلمانان نیست همچنانکه سایر ادیان و آئین ها هم یکسان و یکدست نیستند.

    در شرق میانه چنین معمول و مرسوم است که هرکس که بنام اسلام حرف میزند تو گوئی سخنگوی یک میلیارد و نیم انسان است که در جغرافیای کشورهای اسلامی زندگی میکنند. مثلا رهبران ایران همیشه بنام اسلام وسخن می گویند ، درصورتیکه خودشان مورد قبول اکثر ایرانیان که مسلمان محسوب میشوند ، نیستند. با توجه به آمار هائی که انتخابات مختلف بدست میدهند ، من معتقدم که در ایران حدود پانصد الی ششصد هزار نفر شیعه خلص مورد نظر آقای خامنه ای وجود دارد درحقیقت ایشان رهبر آنان است نه رهبر مسلمین جهان ، بعبارت دیگر ، در یک انتخابات و اقعا آزاد شاید ششصد هزار نفر به ایشان یا نفری در حد ایشان رای بدهند و سخنان ایشان را حجت بشناسند، و اگر روزی آزادی وجدان در ایران محترم شناخته شود، ایرانیان از اسلام و تشیعی که اینان می شناسانند و طبق آموزه های آن عمل می کنند تبری خواهند جست. یکی از علل مخالفت اینان با آزادی وجدان اینست که بتوانند همه ملت ایران رامسلمان شیعه و بالتبع خود را رهبر آنان قلمداد کنند.

    کل شیعیان جهان با همه فرقه ها و گروههایش درصد کوچکی از مسلمانان را تشکیل میدهند ، که عموما مورد قبول سنیان نیستند ، بر عکس اینان آنها را “روافض” یعنی رافضیان می نامند. رافض شتریا چهارپائی است که گله را ترک کرده و دور از پاسبانی سگ و چوپان مشغول چریدن خود باشد و به آسانی طعمه گرگ و درندگان دیگر گردد. این نام یک نام تاریخی است که به گروههائی که از تنه اصلی اسلام (سنت محمدی ) جدا شده اند داده شده که در ان رنگ بوی فرهنگ قبیله ای و صحرا نشین عرب دید و شنیده می شود. جنگ آشکار و خونین در بین سنی ها و شیعه های متعصب که ازتاریخ تاسیس آن حدود چهارده قرن می گذرد هنوز هم ادامه دارد ، تنوره این جنگ در عراق و پاکستان و افغانستان و بلوچستان و کردستان ایران هنوز خاموش نشده و هر سال صدها نفر قربانی می طلبد، ای بسا درطی این قرون میلیونها نفر انسان سر جنگ های عقیدت شیعه و سنی کشته شده باشند.

    جائی میخواندم که ایرانیان تا شصت هفتاد سال گذشته از زیارت آزادانه مکه محروم بودند ، یعنی آنها را به خانه خدائی که می پرستیدند ، راه نمی دادند، ناصرالدین شاه از طرق دیپلماتیک از سلطان عثمانی خواست که شیعیان را وارد “حمله” (گروه زیارتی) شافعیان که نظر روادارانه با شیعیان داشتند بکنند تا ایرانیان بتوانند تحت لوای پاشای بغداد وارد مکه شوند. یکی از ثواب های بزرگ اهل مدینه و مکه در آن روزگار پیدا کردن ایرانیان از ظاهر ، قیافه و تکلم و رفتارمذهبی آنها مانند امتناع از پیشانی گذاشتن به سنگ مرمر سطح مسجد الحرام بلکه به مهرهای کوچکی از تربت کربلا که از ایران قاچاقی در شکافهای لباسهایشان بدانجا می بردند، بوسیدن دیوارها یا آستر کعبه ، کاشی ها و ضریح مرقد پیامبر اسلام در مدینه، بود ، اعراب اگر فرصتی بدست می آوردند زوار ایرانیانی را بخاطر ثوابش می کشتند، زنانشان را میدزدیدند و اگر اینکارها مقدور نبود حداقل با سنگ میزدند ، همانگونه که بر شیطان سنگ زنند در ایام حج. تقیه که در تشیع رسم شده ، برای پنهان کردن مذهب خود در چنین مواردی وضع شده ست.

    یکی از خدمات بزرگ رضاشاه اقدام به وصلت ولیعهد آنروز ایران با شاهزاده خانم مصری (فوزیه خواهر فاروق پادشاه مصر) بود که اخر الامر به شناسائی مذهب شیعه ازجانب الازهر قاهره بعنوان یکی از مذاهب اسلامی منجر شد. آگاهان می دانند که این تعصب مذهبی منع ازدواج بین المذاهب مخصوص مسلمانان نیست ، هنوز هم وصلت بین پروتستانها و کاتولیک ها مورد قبول کلیسای کاتولیک نیست و مومنین کاتولیک هم همین گرفتاریها را دارندکه مسلمانان.

    در دوران محمد رضاشاه شیخ محمود شلتوت مفتی اعظم جامعه الازهر (دانشگاه دینی قاهره) در اثرکوشش های آقای بروجردی که با تشویق و پشتیبانی دیپلماتیک دولت ایران همراه بود ، شیعه را بطور رسمی جزو مذاهب اسلامی اعلام کرد. شاه بمکه رفت و مورد استقبال پادشاه سعودی قرار گرفت (شایداولن شاه حاجی شده باشد) . از آن پس بود که مسلمانان ایرانی توانستند با راحتی به زیارت مکه روند و بی آنکه سنگ و چوب بخورند به عبادت به پردازند . آری همین محمد رضاشاه و رضاشاه که مورد لعن و نفرین ملایان ایرانی قرار دارند ، این خدمت را به ایرانیان مسلمان کردند.

    گفته شد که اسلام به هر سرزمینی وارد شده رنگ و بوی فرهنگ آن جامعه را بخود گرفته است اسلامی که در شمال افریقا وجود دارد، با اسلام مثلا در کشور ایران یا اندونزی غیراز ظاهر متشابه در محتوی اختلاف دارد . اسلام زمانی در بستر تاریخی خود یعنی مکه و مدینه برخاسته و به سرزمین های دیگر سرازیر شده - گاه با تکیه بشمشیر و گاه از طریق مراودات بازرگانی و مبادلات فرهنگی - در این سرزمین ها گسترش یافته و بتدریج مقهور و متاثر از مظروف یعنی فرهنگ سرزمین ها ی مقهور شد. اکنون که ما که د رمحدوده جغرافیائی ایران از اسلام سخن می گوئیم باید مرادمان را مشخص کنیم که مراد ما از اسلام ، تشیع اثنی عشری شایع در ایران است نه اسلام بطور عام . پس از آن بحث را باید درسه مبحث پی گیری کنیم.
    1- اسلام بمثابه یک دین و آئین و پاسخ بدین سوال که آیا اسلام بدین معنی قابل اصلاح هست یانه

    2- اسلام بمثابه یک شریعت یا قوانین مذهبی و پاسخ بدین سوال که اسلام ازلحاظ مجموعه قوانین مذهبی قابل اصلاح است یا نه

    3- اسلام بمثابه یک ایده ئولوژی که غایت آن تشکیل دولت اسلامی است و پاسخ بدین سوال که نظریه حکومت اسلامی قابل اصلاح است یانه و بطور اخص این سوال که آیا این دولت حاکم بر ایران قابل اصلاح هست ، همانطوریکه اصلاح طلبان می گویند ، امیدکمی به اصلاحش هست ، همانطوریکه برخی دیگر میگویند؟ و یا اصلا امیدی به اصلاح آن نیست و باید از سوی یک حکومت غیر دینی جا ی نشین شود.

    این بحث را ادامه میدهیم.

    شاد و کامکار باشید.

    #2264
  17. شیرازی اوغلو!!!

    حاتم‌بخشی آموزش و پرورش به اعراب…

    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=65986

    #2265
  18. علی تبریزلی

    جناب مارالان،
    بنده هرچه آرشیو یولداش را جستجو کردم، چیزی در مورد جواب شما به مقصد قطار بی مقصدتان ندیدم. اگر ممکن است لینکی چیزی بگذارید تا همه مان قانع شویم که شما راست میگوئید. البته در این مدت چند سال، حرف راست شنیدن از هویت چی ها مثل پیدا کردن ماهی قزل آلا در ریگزار بوده است. در ضمن، مطمئنم که با انشای معمول تان، لینکی، مقاله ای، چیزی از کشف یک “ماهی” در یک ریگزاری در مریخ خواهید نوشت. از نظر شما همه چیز قابل سئوال است، از ازدواج گرفته، تا 2+2 و قانون سوم و دوم و اول نیوتون. همانطوریکه، قبلا هم گفتم، اگر به درستی، این یولداشکده، نمادی از مبارزات مردم ایران باشد، مسائلی که شما مطرح میکنید، در جنبش مردم ایران فعلا مطرح نیست. تمام نوشتار های شما، انحرافی و در سمت منحرف کردن محور اصلی مبارزات مردم ایران است. به قول آمیرزا، این جنبش سبز، فعلا پله پله رو به وسعت است و در روز قدس دیدیم که با تمام تهدیدات سپاه و رهبر و نیروی انتظامی، مردم مبارز ایران، روز قدس را تبدیل به روز ایران کردند و هیچ خبری از این شعار های انحراف شما درآن نبود. تضاد عمده و فوری مردم ایران دموکراسی و آزادی است و پیش احتیاج آن، سرنگونی این حکومت دژ خیم است. ترس شما از ما ها نیست، بلکه از مردمی است که وقیحانه ادعای نمایندگی ای اش را میکنید. بنده فقط از شما سئوال میکنم، آیا میتوانستید این شعار های انحرافی تان را در چهار راه منصور در روز قدس در تبریز که مردم مشغول اعتراض به حکومت بودند و شعار آزادی و دموکراسی میدادند، مطرح کنید؟
    نوش.

    #2266
  19. آمیرزا

    یولداشهای عزیز،

    مثل اینکه انتخابات به ما نیامده، در انتخابات ایران شرکت نکردیم، آن تنیجه اش شد،
    در انتخابات آلمان شرکت کردیم، محافظه کاران قدرت را بدست گرفتند و چپها به اپوزیسیون رفتند.

    شانس را می بینید؟

    با تمام این حرفها،
    شب و روز بر همگی خوش!

    #2267
  20. مارالان

    آميرزاى گرامى، قبلا گفتيد كه هدف انتخابات آزاد است و در كامنت آخرتان مى گوييد خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستيد. يك جورهايى اين سخنان واجورند. در صورت امكان لطفا توضيح دهيد. در ضمن اگر تجزيه طلبى جرم بود و ما را جلوى ديوار نشانديد لطفا سينه ما را قبل از خانم زمانى نشانه برويد چرا كه بنده احترام خاصى به ايشان دارم و سرب هاى داغ مركزيت قدرتمند مطبوع تر از ديدن سينه شكافته ايشان است. و اما حالا كه گوگل كم حافظه شده است يك بار ديگر به عرض مى رسانم كه مقصد قطار بنده پارلمان منتخب و مستقل آذربايجان، دستيابى به حق تعيين سر نوشت از طريق نمايندگان ملت، اعاده حيثيت و حقوق بشر و گرفتن سرنوشت خويش بدست خويش است. داشتن حقوقى كه در دنياى آزاد امروز پيش پا افتاده تر از آن است كه نياز به تكرارش باشد. اين ها حرف هاى تازه اى نيستند اما بنده از تكرار آنها خسته نخواهم شد. حالا چرا اين حرف ها براى دوستان ما اين قدر عجيب وغريب مى نمايد نشان از آن دارد كه درك از ارزش هاى شناخته شده بشر امروز در نزد دوستان ما كمى كج و معوج است و گرنه حرف هاى ما را به هر كس بگوييد پوزخندى به شما زده و خواهد گفت كه سخنى تازه گوى كه اين ها همه عادى است.

    معتقدان به مركزيت قدرتمند و سانترال در طول تاريخ معاصر به وفور وجود داشته است. كشورهاى باصطلاح سوسياليستى نيز مى خواستند با بكار گيرى سانتراليسم دمكراتيك انسانها را به مرحله عالى انسانيت رهنمون شوند. راستى چه شباهت بزرگى با تمدن بزرگ خودمان داشت. ساختارها در ايران معاصر مبتنى بر قدرت متمركز مركزى بوده و همين امر سبب بدبختى گرديده است. مشكل نه انسانها كه ساختار و جايگاه آنها در ساختمان قدرت است. ساختار قدرت مركزى بايد بشكند و گرنه داستان ديكتاتورى هم چنان تداوم خواهد داشت. يك بار ديگر نگاهكى به ده فرمان اخير شيرازى اوغلو بيندازيد تا نطفه هاى قتل عام آينده بر شما آشكار گردد.

    #2269
  21. شیرازی اوغلو!!!

    مارلان جان درود…
    من برنامه ي تلوزيوني صداي امريكا را كه در ان خانم فاخته زماني حضور داشتند با دقت تمام ديدم و در همان فرصت يك ساعته ايشان بي سوادي و بي منطقي خود را به خوبي نشان داد و كاپ بلاهت! را توانست كه كسب كند…
    ايشان نه تنها در عرصه استدلال حرفي نداشت بلكه زبان اوري(ايين سخنوري و استدلال) هم نمي دانست و مسلما چنين عدم كفايتي هايي او را شايسته پرچمداري جنبش ازادي بخش ازربايجان نمي كند(البته اگر قرار باشد قطار جنبش ازربايجان كه در كربلاي قضيه ي سوسك! به حركت افتاده به جايي كه “”"جا”"” باشد برسد)…
    و اما مكر انتخاب كنندگان او جهت جلو داري و پرچم داري جنبش ازربايجان, ترفند و كلك قابل توجهي بوده كه با انتخاب يك زن به عنوان يك چهره شناخته شده فعال, رنگ و بويي مدني تر(يعني ببينيد ايها الناس زنان سركوب شده طول تاريخ هم در ميان ما كاره اي هستند و شده اند!)بدهند…
    البته بنده مدتي هم در اينترنت توسط گوگل نام ايشان را به حروف مختلف فارسي و لاتيني سرچ كردم تا بيشتر با نبوغ اين مغز مشعشع! اشنا شوم كه در اخر به همان نتيجه اول رسيدم كه اين كلك انتخاب يك زن جهت خر كردن عوام الناس بوده و احمدالله عوام هم فراوانند…
    مجاهدين خلق هم مدتهاست كلك جلو انداختن زنها را ازموده اند و در دستگاه ايشان(سازمان مجاهدين خلق) زنان به هيچ جا نرسيدند الا قبرستان!(اگر شك داريد از خانم مريم رجوي بپرسيد!)…
    و اما ده فرمان من…
    بنده معتقدم كه يولداشان ما همه فكور و اهل تعمق و تعقلند و مي دانند فرماني كه “”"با يك دقيقه تاخير پس از سرنگوني جمهوري اسلامي عفو جامع و بلا مانع عمومي باشد”"” به يقين اينده ساز است…
    شما بهتر است همانكه به دنبال عوام گيري(يار گيري از عوام!) برويد و كربلاي سوسكي! را زنده نگهداريد و خانم فاخته زماني هم بشود “زينب ستم كش!” داستان و شيرازي اوغلو هم ابن زياد!!!…
    و
    نوش!

    #2271
  22. آمیرزا

    جناب مارالان،
    1. اگر مطمئن بودم که مطلب را متوجه نشده اید، صد در صد آنرا برای شما توضیح می دادم، ولی شما با خوردن کفگیر منطق به ته دیگ استدلال، دارید “جدل” می کنید. بله! من دقیقا از سال 1360 خواهان سرنگونی این رژِیم بوده ام و کماکان هستم. منتهای مراتب فرق من با شما در این است که سرنگونی رژیم را برای رسیدن به اهداف فرقه ای و خودمحورانه خودم نمی خواهم و اصولا این سرنگونی برای من هدف نیست. من در درجه اول خواهان “آسایش و رفاه و آزادی همه مردم ایران” هستم، و این “سرنگونی” یک راه و یا یک ابزار است برای رسیدن به آن هدف. پس اگر کسان دیگری هم پیدا شدند که در همه موارد با من همفکر نبودند، ولی خواهان “آسایش و رفاه و آزادی همه مردم ایران” بودند، (یعنی هدفشان، و نه الزاما راهشان با من یکی بود)، تا جایی که آن هدفها را نفی نکنند، همراهشان خواهم شد، این جنبش سبز به نظر من در راستای رسیدن به دموکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی حرکت می کند، پس حمایت مرا دارد. جنبش هویت طلبی شما با آن قطار مجهول المقصدش درست در جهت مخالف این اهداف حرکت می کند، پس حمایت مرا ندارد.

    2. شما مسلما با زبان فارسی و گرامر آن مشکلی ندارید و قاعدتا اگر به بیماری لگاستنی مبتلا نباشید، خوانده اید که من نوشته ام تجزیه طلبی را “جرم” نمی دانم، پس این نوحه زین العابدین بیمار و رقیه و سکینه که سینه خودتان را سپر آنها می کنید، تا مبادا آمیرزا آنها را به گلوله ببندد، فقط برای این است که از جماعت اشک بگیرید و علی رغم تأکید صریح من، با تاکتیکهای احمدی نژادی از زیر سؤالهای طرح شده فرار کنید. من خانم زمانی را یک دروغگو می دانم و و آدرس دروغهای ایشان را هم برای شما گذاشتم، نه بیشتر، نه کمتر.

    3. شما باز انبوهی از کلمات را ردیف کردید بدون اینکه چیزی بگویید. بالاخره این “پارلمان مستقل” و بقیه دفتر و دستکی که شما می خواهید راه بیندازید، در داخل خاک ایران خواهد بود، یا در خارج آن، و اگر بنده نوعی (که حقم از آذربایجان مسلما کمتر از شمای نوعی نیست) بخواهم سوار این قطار شما بشوم، سر از استان آذربایجان در خواهم آورد، یا از کشور مستقل آذربایجان؟ (شما بسیار ناشیانه از زیر این سؤال فرار می کنید، لااقل اگر با حقیقت مشکل دارید، کمی آئین سخنوری یا علم “ریتوریک” یاد بگیرید که بتوانید حقیقت را به دلخواه خودتان پیچ و تاب بدهید!!) آیا این سؤال واقعا اینقدر پیچیده است، یا اینکه روح احمدی نژاد و روشهای ایشان در مصاحبه هایش (بخصوص در مصاحبه اخیر) در شما هم حلول کرده است؟

    4. حرفها شما قاعدتا تازه نیستند. ولی این جغرافیای کلام است که محتوای آنها را تعیین می کند. مسلما احمدی نژاد هم وقتی که از رنج و عذاب فلسطینیها حرف می زند، حرفش غلط نیست، ولی نتیجه ای که ایشان می گیرد یک نتیجه ضد انسانی و درست در جهت مخالف منافع مردم فلسطین است. شما هویت طلبان هم با ردیف کردن یکسری کلمات دلنشین و خواسته های به حق (زبان مادری، و مطبوعات به زبان مادری، آزادیهای فرهنگی و …) بدنبال نتیجه ای هستید که نه فقط مردم آذربایجان را، که مردم تمام این منطقه را به خاک سیاه خواهد نشاند. در واقع انگیزه شما بیشتر از آنکه عشق به زبان ترکی باشد، نفرت از زبان فارسی است و همه می دانیم که نفرت بدترین و مخربترین مشاور انسانها است. لطفا شما دیگر بما مقولات جهان مدرن را یاد ندهید. یکبار دیگر هم گفتم، صرف نصب دستگاه جی پی اس بر روی درشکه، از آن یک وسیله مدرن نمی سازد. بجای استفاده از کلمات مدرن در چارچوب یک تفکر ارتجاعی، باید تفکرتان را مدرن کنید، آنوقت حتی اگر کلمات سنتی را هم بکار ببرید، چون اصل قضیه درست است، کسی به شما ایرادی نخواهد گرفت.

    5. یک چیز را فراموش نکنید. اگر ایران به دموکراسی، حقوق بشر و آزادی برسد، حتی تجزیه آنهم انسانی تر شکل خواهد گرفت و از دل آن چند کشور بهره مند از دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیرون خواهند آمد. ولی تجزیه ایران با شرایطی که شما و همفکران شما خواهان آن هستید، تازه اول بدبختی خواهد بود. یعنی اگر مردم این خطه جغرافیایی امروز فقط با یک دیکتاتوری از نفس افتاده روبرو هستند، آنوقت باید با دهها دیکتاتور تازه نفس بجنگند.
    البته درک این مسئله فقط برای کسانی مقدور است که بتوانند مسائل جهان را خارج از محدوده تنگ رسمی شدن زبان ترکی بسنجند، خصیصه ای که در شما متأسفانه وجود ندارد.

    شب و روز بر همگی خوش

    #2272
  23. Peyman

    سلام یولداشها،
    به خاطر اینکه من موضوع را عوض کنم، که سر مسائل الکی اینقدر دعوا نشود، من این سرود قشنگ از سایت بالاترین را اینجا می‌گذارم که به مناسبت جنبش زنان در ۸ مارس است
    http://www.campaignforequality.info/IMG/mp3/we-change.org.Sorood3.mp3
    شاد و خرم باشید.

    #2273
  24. مارالان

    جناب على تبريزلى، حتى تصور اينكه لحظه اى از خواسته هايم دست بردارم لرزه بر اندامم مى اندازد. ما همان روزهاى اول پس از كودتاى انتخابات هشدار داديم كه در حاشيه هاى ايران بزرگ خبرى نيست. طبق معمول فحش نثارمان شد. آميرزا ادعا كردند كه آذربايجان هم به پا خاسته است. ما گفتيم لطفا كمى دقيق تر نگاه كنيد. مهم است كه كدام مردم در كجا چه كارى پيش مى برند . بنده دوست داشتم مردم آذربايجان نيز فعال تر بودند اما واقفم كه فاصله ها بزرگ و بى اعتمادى ها عميق است. اگر خواسته هاى انسانى و ابتدايى من منحرف قلمداد شود، شايد كم بدك نباشد نگاه دقيق ترى بياندازيم شايد چيز ديگرى انحراف دارد. فقط و فقط محدود ماندن در نظرات موسوى كم است و فاقد چشم انداز بزرگ. بنده به خوبى مى دانم كه آرزوى طرح خواسته هايم در خيابان هاى تهران را با خود به گور خواهم برد. اما آرزو بر جوانان كه عيب نيست! ما مى گوييم مطرح كنيد و سنگ بناى درستى براى آينده بر پا سازيد. مگر سال ها نگفتيد و نگفتيم كه همينطورى دنبال هر كس نبايد چشم بسته راه افتاد. از سرنگونی چه مى فهميد. چه چيزى را مى خواهيد جانشين اش سازيد. بدون سازمان هاى مردمى و غير دولتى قوى چگونه مى خواهيد موفقيت تلاش سرنگونی را تضمين كنيد. آيا بيانيه هاى موسوى را دنبال مى كنيد. آيا مى دانيد او دنبال چيست. آيا با گفته هاى او موافقيد. آيا حاضريد آرمان هاى امام را پياده كنيد. تعجب مى كنم پياده سازى اسلام ناب اينگونه از سوى شما حمايت مى شود اما خواسته مردمى من انحرافى است. لطفا ما را راهنمايى كنيد و بگوييد چه كنيم. لطفا از ياد نبريم كه بنده تلاش هاى ضد ديكتاتورى مردم تهران را حمايت مى كنم و اميدوارم به نتيجه مثبتى برسد. اما با نشاندن مير حسين به عنوان رهبر آن كمى مشكل دارم.

    #2274
  25. شیرازی اوغلو!!!

    اي اهالي بلاد يولداشستان درود…
    برشما پوشيده نيست كه درد ايران و خاورميانه وجود چيزي بنام “عوام(توده, گله!)” مي باشد كه البته يكصد سال قبل هم همينطور بوده است…خب, حالا خودتان اين شعر زيباي ملك الشعراي بهار را بخوانيد تا ببينيد كه اين گله ي عوام قبلا هم موجود بودند و كار عوام بازي و عوامگرايي هم كار نان و اب داري بوده است…
    نوش!
    ———————————————————————————————
    ———————————————————————————————
    داد از دست عوام
    در سال 1291 خورشیدی عوام الناس نوشته ها و اشعار تجددخواهانه بهار را به باد انتقاد می گرفتند و به او تهمت های تند و جاهلانه می زدند. مستزاد « داد از دست عوام» را بهار در پاسخ به این مسائل منتشر کرد…

    از عوام است هر آن بد که رود بر اسلام
    داد از دست عوام
    کار اسلام ز غوغای عوام است تمام
    داد از دست عوام
    دل من خون شد در آرزوی فهم درست
    ای جگر نوبت تست
    جان به لب آمد و نشنید کسم جان کلام
    داد از دست عوام
    غم دل با که بگویم که دلم خون نکند
    غمم افزون نکند
    سر فرو برد به چاه و غم دل گفت، امام
    داد از دست عوام
    در نبوت نگرفتند ره نوح نبی
    داد از این بی ادبی
    در خدایی بنمودند به گوساله سلام
    داد از دست عوام
    به هوای نفسی جمله نمایند عقود
    آه از این قوم عنود
    به طنین مگسی جمله نمایند قیام
    داد از دست عوام
    عاقل آن به که همه عمر نیارد به زبان
    نام این بی ادبان
    که در این قوم نه عقل است و نه ننگ است و نه نام
    داد از دست عوام
    نه بر این قوم نماید نفس عیسی کار
    نه مقالات بهار
    نه نسیم سحری بگذرد از سنگ رخام
    داد از دست عوام
    پیش جهال ز دانش مسرائید سخن
    پند گیرید ز من
    که حرام است، حرام است، حرام است، حرام
    داد از دست عوام…

    #2275
  26. شیرازی اوغلو!!!

    ماجرای واگون
    در سال 1298 خورشیدی وسیله نقلیه عمومی تهران منحصر بود به واگون اسبی که صدایی گوش خراش و منظره ای زشت و ناهنجار داشت و موجب زحمت و تاسف خردمندان بود. بهار این اشعار را در وصف واگون اسبی گفته است:
    هوشم ز سر پریده، از ماجرای واگون
    از دنگ و دنگ واگون، از های های واگون
    از جالسان واگون راحت تر است صد بار
    آن کس که جان سپارد در زیر پای واگون
    زاسرار قبر و محشر آگه شود به یک بار
    آن کس که از جهالت شد مبتلای واگون
    آدم به روی آدم، حیوان به روی حیوان
    این است یک اشارت از تنگنای واگون
    سوهان مرگ گوئی در استخوان تراشی است
    چون روی ریل غلتد عراده های واگون
    باشد به رنگ و نکهت چون دستگاه سلاخ
    آن تخته ها که نصب است اندر فضای واگون
    با گاری شکسته، کز کوهپایه غلتد
    یکسان بود به واقع سیر و صدای واگون
    اصحاب را به مقصد نزدیکتر رساند
    گر چاروای لنگی باشد به جای واگون
    با راکبان واگون، هم ره رسد به خانه
    افتد اگر چلاقی اندر قفای واگون
    در پایتخت ایران این بوالعجب که نبود
    زآثار علم و عمران چیزی سوای واگون
    آن هم به این فضاحت، آن هم به این کثافت
    از ابتدای واگون، تا انتهای واگون

    #2276
  27. همشهری

    درود,درود,درود…عزیزان یولداش؛
    هزاران دست مریزاد دارد این مباحث وزین و روشنگرانه…..
    فقط خواستم تشکر کنم از تک تک سروران گرامی,که قلمی کردن این مطالب,آبی است بر شعله سرکش
    فهم فردا…
    نوشها و نوشششششششششها
    مخلص.
    همشهری.

    #2277
  28. aalmaa

    با سلام

    سرور گرامی صنمی عزیز

    این سوال

    ***3{- اسلام بمثابه یک ایده ئولوژی که غایت آن تشکیل دولت اسلامی است و پاسخ بدین سوال که نظریه حکومت اسلامی قابل اصلاح است یانه و بطور اخص این سوال که آیا این دولت حاکم بر ایران قابل اصلاح هست ، همانطوریکه اصلاح طلبان می گویند ، امیدکمی به اصلاحش هست ، همانطوریکه برخی دیگر میگویند؟ و یا اصلا امیدی به اصلاح آن نیست و باید از سوی یک حکومت غیر دینی جا ی نشین شود.}

    حتما یک پاسخ ِعلمی و روانشناسی دقیق دارد. علمم و روانشناسی و روان پزشگی

    پاسخش به این{ 3*** … } چه میتواند باشد.

    #2279
  29. علی تبریزلی

    جناب مارالان،
    نوشتار ها و خواسته های شما “مردمی” نیست. کجای ایران مردم شعار هائی و خواسته هائی مثل شما مطرح میکنند؟
    یکی از شعارهائی که مردم میدادند:
    موسوی بهانه است
    کل رژیم نشانه است.
    نوش.

    #2313

نظر شما