اوج بیشرمی ایادی کودتا، مادر اشکان سهرابی گفت که به خانوادهی او پیشنهاد دادهاند که ۱۰ میلیون تومان بگیرد و در تلویزیون مصاحبه کند و چیزهایی که میخواهند بگوید… (وای چه رسوا می شوند این تبهکارانِ سهراب کش و ندا کش!… نوانديشی دينی: سکولاريسم و دموکراسی، با اين رژيم چه بايد کرد؟(۱۳) اکبر گنجی…… تشریح نظریه” جا معه گلنگی” — شبکه ای بی سی امروز برای جنبش سبز سنگ تمام گذاشت
اوج بیشرمی ایادی کودتا
مادر اشکان سهرابی گفت که به خانوادهی او پیشنهاد دادهاند که ۱۰ میلیون تومان بگیرد و در تلویزیون مصاحبه کند و چیزهایی که میخواهند بگوید. همچنین گفت که از هلال احمر برای دلجویی آمده بودند و به او گفتهاند که دیهی پسرش را میدهند.
Thu / 17 09 2009 / 23:09
مادر اشکان سهرابی: پیشنهاد دادهاند که ۱۰ میلیون تومان بگیرید و در تلویزیون چیزهایی که میخواهیم را بگویید
در سری نمایش فیلمهای تحسین شدهی خانهی سینما ۲۴ شهریور فیلم زیر پوست شهر به کارگردانی رخشان بنیاعتماد در سینما اریکهی ایرانیان پخش شد. خانم بنیاعتماد از خانوادههای کشته شدگان حوادث اخیر هم دعوت کرده بود که در این مراسم شرکت کنند. علاوه بر این خانوادهها جمع زیادی از فعالان حقوق زن و مادران عزادار و مادران صلح نیز شرکت کرده بودند. استقبال مردم از این مراسم به حدی بود که علاوه بر پر شدن سالن، عدهی زیادی نیز به صورت ایستاده فیلم را دیدند. تعداد زیادی از مردم با لباسها و نمادهای سبز در این مراسم شرکت کرده بودند؛ که با توجه به محتوای فیلم خیلی احساساتی شده بودند.
بعد از فیلم خانم بنیاعتماد از مشکلات طوبی شخصیت اصلی فیلم گفت و اضافه کرد که من فيلمساز شرمندهام كه دوربينم در اين شرايط اجازه پيدا نكرد تا تصويري از واقعيت اين دوران و آنچه كه بر مادران و همسران اين سرزمين گذشت را ثبت كند. او ادامه داد که در اين روزگار وانفسا ديگر جايي براي سينما كه قرار است، آينه تمام نماي جامعه باشد نميماند، چه برسد به اينكه جشني برايش گرفته شود. سپس او مادر شهیدان سهراب اعرابی، اشکان سهرابی و ندا آقا سلطان، که در مراسم شرکت کرده بودند، را معرفی کرد که آنها با تشویق شدید مردم روبرو شدند. سپس خانم بنیاعتماد به احترام کشته شدگان اخیر یک دقیقه سکوت اعلام کرد.
وقتی رخشان بنیاعتماد در صحبتهایش گفت که برای داغ دل همهی مادران و طوبیها، مادر ندا آقا سلطان بلند بلند گریه کرد و این کار باعث شد تا افراد زیادی به گریه بیفتند. به حدی که در یک دقیقه سکوت هم صدای گریهی جمعیت قطع نشد. در انتها نیز مردم دستهایشان را به علامت V بالا گرفتند و سالن را ترک کردند.
بعد از بیرون آمدن خانواده ها مشغول صحبت شدند.
بعد از مراسم با مادران شهدا مشغول گفتوگو شدیم و اخبار ناخوشایند و متأثر کنندهای شنیدیم. مادر اشکان سهرابی گفت که به خانوادهی او پیشنهاد دادهاند که ۱۰ میلیون تومان بگیرد و در تلویزیون مصاحبه کند و چیزهایی که میخواهند بگوید. او با ناراحتی عجیبی میگفت و ادامه داد که آنها راه نداده. همچنین گفت که از هلال احمر برای دلجویی آمده بودند و به او گفتهاند که دیهی پسرش را میدهند. مادر اشکان بغض کرده بود و میگفت به آنها گفته که دو برابر دیه را میدهم و پسرتان را میکشم. قبول میکنید؟ او ادامه داد که مردم که ما را میبینند از ما میخواهند که خودمان را نفروشیم و به صبرمان ادامه دهیم.
مادر ندا آقا سلطان هم حال و روز بهتری نداشت. او گفت که گروهی به خانهی آنها آمدهاند و برای آنها قرآن آوردهاند و لوحی که رویش نوشته بود بنا بر گفتهی رهبر باید از شما دلجویی کنیم. او میگفت که اصلاً لحنشان به دلجویی نمیخورد و برای رفع تکلیف آمده بودند و همین باعث شده که پدر ندا هم عصبانی شود و آنها را داخل منزل راه ندهد.
همچنین آنها گفتند که در دادگاه با آنها رفتار خیلی بدی میشود. به طوری که آنها را از ادامهی بررسیها منصرف کنند. لازم است اضافه کنیم که دیروز هم دادگاه اشکان سهرابی بود و خانوادهی آنها هم از برخورد بسیار بد مسئولان در دادگاه شاکی بودند.
به نقل از وبلاگ آق بهمن
من (مرتضی نگاهی) خیلی با عقاید و آراء آقای اکبر گنجی موافق نیستم. آن روزها که در زندان بود و اعتصاب غذا می کرد مرتب دلواپسش بودم. حالا که آمده خارج و از جلد ژورنالیستی خود خارج شده و هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده نگرانش هستم! گنجی از مقام رفیع یک روزنامه نگار به مقام های نازل یک فلسفه دوست، یک فعال سیاسی، یک رهبر سیاسی و … سقوط کرده است. با این همه حرف و سخن هایش همواره خواندنی است و نقد کردنی. بعضی ها البته “فحش دادنی” هم می خوانندش که من مخالف این نوع نگرش هستم.
سبب درج آخرین نوشته گنجی خود گنجی نیست بلکه کسانی است که او آنان را معرفی کرده و شناسانده است. از رهگذر و صنمی و آمیرزا خواهش می کنم اگر می خواهند در بحث شرکت کنند در همین ستون بنویسند و نه در ستون کامنت ها یا جواب ها.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با بختک دین باید همزیستی کنیم. مسالمت آمیزش بهتر است البته. دین را نه می توان حذف کرد و نه می توان آورد و لای کتاب قانون گذاشت. اما می توان آن را در قفسه ای خاص از کتابخانه نهان جای داد که جدای از سیاست و امور جاری باشد. شاید بتوان در دلش جای داد یا در نهانخانه دل!
————-
دوشنبه 23 شهريور 1388
نوانديشی دينی: سکولاريسم و دموکراسی، با اين رژيم چه بايد کرد؟(۱۳) اکبر گنجی
انقلاب اسلامی ۵۷ ، “استبداد دينی” را جايگزين “استبداد سکولار” کرد. هدف مبارزان اين نيست که دوباره “استبداد سکولار” را جايگزين “استبداد دينی” کنند، وداع با ديکتاتوری، وداع با “استبداد دينی” و “استبداد سکولار” است، وداع با نارواداری نسبت به “ديگری” و “تفاوت” است. اين آن کار مهمی است که بايد انجام داد
اشاره: نوانديشان دينی از سوی برخی متهم شده اند که مخالف سکولاريسم و مدافع دولت دينی اند. در مقاله ی حاضر آرای پنج تن از نوانديشان دينی در خصوص سکولاريسم بازگو خواهد شد تا حقيقت طلبان راست را از دروغ تميز دهند و شايعات بلادليل را جايگزين سخن مستند نسازند.
۱- محمد مجتهد شبستری: محمد مجتهد شبستری “مردم سالاری دينی” يا “دموکراسی اسلامی” را مدعايی بلامصداق به شمار آورده است. برای اين که :” دموکراسی، اسلامی و غير اسلامی ندارد. در هر جامعه ای يا دموکراسی وجود دارد يا ديکتاتوری، حد وسط دموکراسی و ديکتاتوری متصور نيست”[۱]. “دموکراسی اسلامی نمی توان داشت”[۲]. به نظر وی: “نمی توان به مردم سالاری پسوند دينی اضافه کرد و آن را در معنايی به کار برد که کاملا نقطه مقابل مردم سالاری قرار دارد. پسوند به صاحب پسوند قيد می زند، ولی معنای قيد نمی تواند چيزی باشد که صاحب پسوند را به کلی از محتوا خالی سازد. مردم سالاری همان دموکراسی و شکلی از حکومت است که در دنيا به وجود آمده و عالمان سياست سعی در توصيف و تحليل آن دارند”[۳]. مجتهد شبستری قدرت سياسی پيامبر اسلام را الهی به شمار نمی آورد، بلکه آن را تماماً قدرت زمينی-عرفی(بشری-عقلانی) معرفی می کند [۴]. قدرت سياسی در زمان پيامبر سه ويژگی مهم داشته است: الف- مردسالاری ب- حاکم سالاری ج – عقيده سالاری. اصلاح اخلاقی- حقوقی پيامبر در داخل اين ساختار سه گانه صورت می گرفت،اما نه به منظور تغير اين ساختارها که غير ممکن بود. اوامر و نواهی قرآنی ناظر به همان ساختار هاست و نبايد آنها را به زمانهای بعدی سرايت داد: “نبی هر عصر مانند مردم آن زمان تنها با همان ساختارهای اجتماعی که در درون آنها زندگی می کرد،سر و کار داشته و تنها از آنها آگاه بوده و فقط می توانسته در صدد اصلاح اخلاقی و حقوقی آنها بر آيد و نه بيشتر”[۵]. مطابق دين شناسی شبستری، پيامبر اسلام از ساختار سياسی بديلی آگاه نبوده است، و اصلاح گری اش صرفاً در چارچوب همان نظام پيش می رفت. به تعبير امروزی ها، ساختار شکن نبود.
شبستری بسط آزادی و عدالت را غايت اصلی دين به شمار می آورد. دين مدلی برای حکومت کردن ندارد، هر مد لی که آزادی و عدالت را پاس بدارد ،مورد تائيد دين است. در عصر حاضر دموکراسی تنها نظام پاسدار عدالت و آزادی است. مومنان هم هيچ حق ويژه ای ندارند: “تلاش مومنان برای رسيدن به حکومت و ماندن در حکومت تنها يک تلاش دموکراتيک می تواند باشد و نه چيزی بيشتر از آن”[۶]. مومنان حتی اگر در يک شرايط کاملا دموکراتيک در يک انتخابات پيروز شوند، نمی توانند با اتکای به رای اکثريت، قوانين شريعت را به اجرا بگذارند .برای اينکه: ” اگر همه مردم مثلا رای بدهند که مرد بر زن ترجيح اجتماعی داشته باشد ،يک فرد به دلخواه خود يا صنف و طبقه خود حکومت کند،تبعيض اعتقادی و يا قومی و مانند آن وجود داشته باشد ، يعنی آزادی ومساوات و به تعبير کامل تر حقوق بشر همين عصر مد نظر قرار نگرفته باشد و اکثريت به نام دين رای به نبود آزادی و مساوات بدهند، اين فاشيسم است،نه مردم سالاری ،چون صرف رای دادن اکثريت،سيستمی را مردم سالار نمی کند”[۷]. شبستری منکر وجود “مسلمان دموکرات” و “قرائت دموکراتيک از اسلام” نيست، مدعای دقيق او اين است: نمی توان “مردم سالاری دينی يا حکومت دموکراتيک دينی “به وجود آورد[۸].
۲- عبدالکريم سروش: عبدالکريم سروش به عنوان يک روشنفکر دينی ،پايگاهش مدرنيته است: “روشنفکری دينی هم که قدرت سياسی و اخلاق و معرفت دينی را نقد می کند ،اين نقدها را از پايگاه مدرنيته انجام می دهد…پايگاه نقادی روشنفکری دينی،مدرنيته است…يعنی خرد جديد به او ترازويی و عينکی می دهد تا به وسيله آنها در سنت و قدرت دينی نظر کند و به توزين آنها بپردازد”[۹].
دموکراسی ،تساهل،جامعه مدنی،عقلانيت انتقادی،آزادی،حقوق بشر،سکولاريسم و… ميوه های درخت مدرنيته اند.روشنفکران دينی ضمن پذيرش تمام دستاوردهای مدرنيته،تفسيری از دين ارائه می کنند که با اين مفاهيم سازگار باشد.انها بدنبال اسلام مدرن اند ،نه مدرنيته اسلامی. اسلام دمکراتيک، نه دمکراسی اسلامی. اسلام سازگار با حقوق بشر ،نه حقوق بشر اسلامی . آنها می خواهند : “دينی متناسب و موافق با عقلانيت مدرن عرضه کنند”[۱۰].
سروش بر اين باور است که چهار رکن را در حکومت بايد از يکديگر تفکيک کرد:
الف- برنامه ريزی: سروش، دين را بهترين تجليگاه جهان ماقبل مدرن می داند و علم جديد را بهترين تجليگاه خرد و عقلانيت مدرن به شمار می آورد[۱۱]. به گمان وی، برنامه ريزی کار علم است،نه دين يا فقه.
ب- مديريت: رکن مديريتی حکومت: “دينی و غير دينی ندارد.چرا که مديريت فنی عقلانی است و هنگامی که امری عقلانی شد،حتی اگر صريحا در متن دين وارد باشد، رابطه اش با گوينده قطع می شود”[۱۲].
ج- مشروعيت: مشروعيت نظام سياسی معلول آرای مردم است، نه چيزی ديگر.
د – قوانين و سياست ها: اگر منظور از دينی بودن حکومت يا سياست آن باشد: “که جميع تدابير لازم در امر سياست و حکومت مستقيما در متن کتاب و سنت آمده است و ما آنها را از همان نصوص استخراج[کنيم]، سياست را نمی توان دينی دانست”[۱۳].
سروش فقه را يک دانش تماما دنيوی به شمار می آورد که بالعرض وارد دين شده است و می توانست در دين نباشد. احکام فقهی و شرايع دينی “محصول و مولود رويش پرسش هايی تصادفی و گاه نامطلوب اند که می توانستند نرويند و آن شرايع را نرويانند”[۱۴]. فقه قانونی برای فصل خصومات در جوامع ساده و توسعه نيافته گذشته است.اين احکام “در اصل تشريعشان مشروط به امور و احوال شرايط روحی و اجتماعی و جغرافيايی و تاريخی قومی معين بوده اند ،بطوری که اگر آن شرايط به گونه ی ديگری بودند ،آن آداب و احکام و مقررات هم صورت و سامان ديگری می گرفتند”[۱۵]. سروش می گويد اگر پيامبر در ميان قوم ديگری ظهور می کرد ،تمام احکام غير عبادی اش تغير می کرد.اگر به فقه به عنوان يک دانش تماما دنيوی فاقد مصالح خفی نگريسته شود،اين دانش به طور طبيعی از حکومت جدا می شود.برای اينکه: “اگر آن مصالح آشکار باشند،فقه کاملا عقلانی و عرفی و غير قدسی می شود و شخص همه جا بررسی می کند که آيا فلان حکم به منزله وسيله به هدف مطلوب می انجامد يا نه: اگر انجاميد که نعم المطلوب ، اگر هم نينجاميد ، شخص برای نيل به مقصود تدبير ديگری خواهد انديشيد.و اين شيوه تمام عقلای عالم است و اختصاصی به دينداران ندارد”[۱۶]. وی نه تنها برای روحانيت در عالم سياست حق ويژه قائل نيست، بلکه بر اين باور است که دين اساساً به صنف روحانيت نيازی ندارد.
مطابق دين شناسی سروش، احکام فقهی جعل خداوند نيستند، بلکه: “شارع احکام فقهی پيامبر بوده است،شخص پيامبر در اين مسائل قانون گذاری کرده است و البته خداوند بر قانون گذاری پيامبر صحه گذاشته است”. از سوی ديگر، هيچ يک از احکام فقهی دائمی و ابدی نيستند. تمام: “احکام فقهی اسلام ،موقت هستند ، مگر اينکه خلافش ثابت شود.تمام احکام فقهی اسلام،موقت اند و متعلق به جامعه پيامبر و جوامعی شبيه به آن جامعه هستند،مگر آنکه خلافش ثابت بشود،به طوری که ما بايد دليل قطعی داشته باشيم که برای هميشه وضع شده اند و نه برای آن شرايط ويژه”[۱۷]. پيامبر احوال و تجربياتی( تجربه دينی ) داشته است. برای محافظت آن تجربه و استفاده ی ديگران،سه حلقه به دور آن پيچاند.حلقه اول: اعتقادات، حلقه دوم: اخلاق وحلقه سوم: فقه. احکام فقهی نيز “از همان پارچه هايی بود که در آن عصر پيدا می شد”[۱۸]. آن پارچه برای محافظت از مغز در آن روزگار کارآمد بود.ولی اينک پارچه ها ی بهتر و کارآمدتری(دموکراسی، حقوق بشر، تساهل) وجود دارد که می توانند از معنويت و تجربه ی دينی محافظت به عمل آورند. امروزيان وقتی به اسلام می نگرند و فقه فربه آن را می بينند ” بايد متوجه اين نکته باشند تا اين پوشش ها[ی فقهی] را از تن آن بيرون کنند تا آن پيام گوهری را که در آن نهفته است، بيرون بکشند”[۱۹]. بدين ترتيب، مردم برای سامان بخشی زندگی جمعی دنيويشان به احکام اجتماعی فقهی(يعنی آداب و رسوم و عرف عرب جاهلی) نياز ندارند، دينداری هم محتاج به احکام فقهی نيست. دينداری و ايمان ورزی در چارچوب مدرنيته و ارکانش امکان پذير است.
۳- مصطفی ملکيان: مصطفی ملکيان معتقد است در عرصه سياسی و حيات جمعی “بايد از عدالت و حقيقت تبعيت کرد”. اگر اين اصل مورد پذيرش قرار گيرد،ملکيان نشان می دهد که “سکولاريزم مقتضای عدالت طلبی است”. به نظر وی سکولاريزم يعنی “بريدن تصميم گيريهای اجتماعی از امر مقدس”.امر مقدس گزاره هايی است که:
اولاً: چون چرا ناپذير تلقی می شوند. ثانياً: برای همه زمانها ،مکانها و همه وضع وحالها ،ثابت فرض می شوند. ملکيان می گويد :
“يک نظام سياسی ،تنها زمانی خوب، عادلانه و متناسب خواهد بود که بتواند پيوند خود را با کتاب مقدس (از آن رو که کتاب مقدس است) ببرد.هيچ گاه نمی توان يک حکومت سياسی خوب ،متناسب،عادلانه را بر آموزه های متون مقدس دينی و مذهبی متوقف کرد”.
به صرف اينکه اثبات شود حکمی ،حکم خدا يا رسول خداست،آن حکم در عرصه عمومی تبديل به قانون نمی شود:
“گزاره الف ب است از اين باب که فلانی می گويد ،نبايد در عالم سياست و تصميم گيريهای جمعی حضور داشته باشد. حال هر کس می خواهد اين سخن را گفته باشد فرقی نمی کند،چه رسول خدا يا فرد ديگری باشد “[۲۰].
مدارا يکی از ارکان باورهای ملکيان است. به گمان وی ، هر قرائتی از دين در يک کشور حاکم شود،مدارا را بر نمی تابد،حتی اگر قرائتی کاملاً اهل مدارا باشد. بنابراين، هيچ قرائتی از دين نمی تواند يک نظام سياسی روادار ايجاد کرد[۲۱]. وی :”گوهر دين را نوعی اخلاق عرفانی” می داند[۲۲]. ملکيان نه تنها سکولاريسم را شرط لازم دموکراسی می داند، بلکه سکولاريسم را شرط لازم دينداری هم به شمار آورده است. می گويد: “تنها راه حفظ ديانت مردم اين است که هيچ نظام سياسی ای به نام دين ،حکومت نکند… برای نجات ديانت مردم،سکيولاريزم لازم است”[۲۳]. ملکيان می گويد: “امکان ندارد يک حکومت،دينی باشد و کاملا دمکراتيک باشد”، برای اينکه: “فرض کنيد رای عموم يا اکثريت مردم در يک امر،مخالف آموزه های دينی باشد. در اين صورت ،حکومت دينی از آن حيث که دينی است،بايد آن آموزه ی دينی را ملحوظ بدارد و از آن حيث که دمکراتيک است،بايد رای مردم را در نظر بگيرد و جمع اين دو،امکان پذير نيست”[۲۴].
در حوزه دين شناسی ملکيان آراء بسيار مهمی دارد.به گفته وی: “هر آنچه در زمان ظهور اسلام در جامعه عرب آن زمان وجود داشته ، متن است و آنچه که در قرآن و روايات آمده ،حواشی است. لذا ما نمی توانيم با مراجعه به قران و روايات ،تکليف خود را مشخص کنيم. زيرا قرآن و روايات حواشی و تعليقاتی هستند که شارع بر کل آنچه در جامعه عرب آن زمان وجود داشته ،زده است و علاوه بر آن ،در جاهای زيادی فهم اين حواشی با نظر به آن سياقی که اين حواشی ناظر به آن سياقند ، امکان پذير است”[۲۵].
در اين چارچوب اولا: دين برای تنظيم مناسبات حقوقی ميان انسانها نيامده است،بلکه فقط برای تنظيم رابطه انسان با خود وخدا آمده است. ثانيا: هيچ راهی برای کشف حيثيتی که سبب صدور يک قول يا فعل شده است،نداريم. “چون ما روش و سازوکار کشف حيثيتهای دخيل در صدور احکام حقوقی را فاقديم،قدرت و حق تعميم آنها را نداريم”[۲۶]. پس تمام احکام فقهی غير عبادی متعلق به زمان ظهور اسلامند .ملکيان حکومت به معنای زمامداری روحانيون و نمايندگی آنها از سوی خدا ،يا حکومتی که بخواهد همه حقوق انسانها را بر اساس احکام و تعاليم دين تعيين و اعمال کند، يا حکومت منطبق با ارزشها ی دينی را رد می کند[۲۷]. از نظر او “مشروعيت ومحبوبيت” دولت فقط “به رای مردم بستگی دارد” نه چيزی ديگر[۲۸]. از اين رو اسلام تجددگرايانه: “سعی در ايجاد حکومت های شريعتمدار و فقه گرا ندارد و معتقد است که وجود جامعه ای دينی در سايه ی حکومتی غير دينی (secular) نيز ممکن است و، از اين رو، فراق و فراغ سياست از ديانت و ديانت از سياست يقيناً ممکن و احياناً مطلوب است”[۲۹].
مصطفی ملکيان تمامی عقايد آدميان را از نظر معرفت شناختی به دو دسته ی بزرگ آفاقی (objective)- که برای همه ی انسان ها اعتبار دارد- و انفسی (subjective)- که برای همه ی انسان ها معتبر نيست- تقسيم می کند. عقايد آفاقی را هم به دو گرو تقسيم می کند: آنها که امکان تعيين صحت و سقم شان نظراً (in principle) و عملاً (in practice) در حال حاضر وجود دارد، و آنها که امکان تعيين صدق و کذب شان فقط نظراً و بالقوه وجود دارد. به نظر وی: ” در مورد عقايد آفاقی بالقوه و عقائد انفسی، از شهروندان جامعه، که هرگونه سود و زيان اجرای قوانين متوجه آنان می شود، نظر پرسی شود و هر عقيده ای که مورد وفاق همه يا اکثريت شهروندان بود صورت قانونی بيابد. در مورد عقائد آفاقی بالفعل حقيقت طلبی اقتضاء عدم رجوع به افکار عمومی را دارد، و در مورد عقائد آفاقی بالقوه و عقائد انفسی عدالت طلبی اقتضاء رجوع به افکار عمومی را. مردمسالاری، به اين معنا، نتيجه ی مدارا در مقام قانونگذاری، و تنها نوع حکومتی است که بدان الزام معرفتشناختی- اخلاقی داريم”[۳۰].
ملکيان در توصيف ويژگی های اسلام تجددگرايانه گفته است:”اسلام تجددگرايانه هم با ليبراليسم اخلاقی سازگار است، هم با ليبراليسم سياسی، و هم با ليبراليسم الاهياتی. و واقعيت اين است که هر چند تجددگرايی غير از ليبراليسم صور و اشکال عديده ی ديگری نيز دارد، با اين همه طرفداران کنونی اسلام تجددگرايانه، در سرتاسر جهان اسلام، در اکثريت قريب به اتفاق موارد، مسلک ليبرالی دارند”[۳۱].
۴- آرش نراقی: آرش نراقی “عميقترين سطح” پروژه روشنفکری دينی را بسط سکولاريزاسيون می داند. به گفته وی:”مهمترين رسالت پروژه ی روشنفکری دينی بسط و تعميق پروژه ی مدرنيت و در صدر آن سرعت بخشيدن به پروژه ی سکولاريزاسيون بوده است. پروژه ی سکولاريزاسيون به بيان ساده عبارتست از به رسميت شناختن امر عرفی /عقلی/طبيعی. البته روشنفکران دينی در کار دفاع و تعميق سکولاريزاسيونی بوده اند که مالا به نفی امر مقدس نمی انجامد،يعنی امر عرفی را در کنار امر قدسی به صلح می نشاند”[۳۲].
نراقی دو گونه سکولاريزاسيون را از يکديگر تفکيک می نمايد: سکولاريزاسيون حداکثری، سکولاريزاسيون حداقلی . به گمان وی تأسيس و گسترش سکولاريزاسيون حد اقلی ، گوهر پروژه ی دينی است. از منظر او “سکولاريزم حداکثری” عبارتست از تحويل امر قدسی به امر عرفی، يعنی اين ادعا که آنچه امر قدسی تلقی می شود مآلاً قابل تحويل و تبيين بر مبنای امور عرفی است. برای مثال، پاره ای از کسانی که پروژه “سکولاريزم حداکثری” را در دستور کار خود دارند، به تبع فرويد، دين و ايده امر مقدس را نوعی “توّهم” می دانند، و مدعی اند که در طیّ نوعی فرآيند بلوغ آگاهی بخش اين توّهم بايد از آدميان زدوده شود. بنابراين، مطابق اين تلقی، پروژه “سکولاريزم حداکثری” به نفی امر مقدس، و دين به مثابه امری الوهی می انجامد. اما پروژه “سکولاريزم حداقلی” به معنای برسميت شناختن امر عرفی در کنار امر قدسی است. امر قدسی نبايد چندان دامن بگستراند که موجوديت و حجيت امر عرفی را نفی کند. اما از سوی ديگر، برسميت شناختن امر عرفی لزوماً به معنای نفی هرگونه امر مقدس و تحويل ساحات قدسی به عرفی نيست. به تعبير ديگر، “سکولاريزم حداقلی” به معنای بازتعريف قلمرو امر قدسی و نسبت آن با امر عرفی است. بسياری از حوزه های حيات انسانی به خطا قدسی تصوّر می شده است. ماهيت عرفی اين حوزه ها بايد بازشناسی شود و به رسميت شناخته شود. برای مثال، دين داران اخلاق را امری يکسره دينی می انگارند. قائلين به “سکولاريزم حداقلی” می کوشند نشان دهند که اخلاق در ماهيت خود سرشتی غير دينی دارد. اثبات اين امر به معنای نفی خداوند و درغلتيدن به وادی خداناباوری تلقی نمی شود.
نراقی مدعی است که فرآيند سکولاريزم را می توان بدون نفی گوهر قدسی دين در چهار سطح پيش برد: (الف) سطح تجربه دينی، (ب) سطح الهيات يا نظام عقايد دينی يا معرفت دينی، (ج) سطح اخلاق، و (د) سطح حقوق و قانون دينی.
از منظر نراقی در سطح “تجربه دينی” بايد ميان چند پديده تفکيک قائل شد: ساختار تجربه، محتوای تجربه، و تعبير آن تجربه. از اين ميان فقط محتوای تجربه دينی، يعنی خداوند مقدس و تحويل ناپذير به امور عرفی است. ساختار تجربه و مفاهيمی که آن تجربه در ظرف آن بيان می شود، همه بشری و يکسره نامقدّس است[۳۳].
وقتی که تجربه دينی در قالب گزاره های زبان بشری بيان می شود، نوبت به تبيين آن تجربه ها می رسد. الهيات يا نظام عقايد دينی تلاشی يکسره بشری و تاريخی برای تبيين آن گزاره ها به تناسب نظريه های علمی، فلسفی، و اخلاقی صاحبان و ناظران آن تجربه هاست. بنابراين، عقايد يا معارف دينی را می توان يکسره بشری و تابع و متناسب با فرهنگ و دانش روزگار مفسران آن تجربه ها دانست. الهيات دينی از آن حيث که تلاش بشری انسانهای محصور به حصارهای تاريخ است، از هيچ تقدّس ذاتی برخوردار نيست، و بيشتر بازتابنده نوع و سطح فرهنگ و دانش حاکم در روزگار مفسران و الهيدانان است[۳۴]. نراقی تمام احکام فقهی را (خواه در بخش عباديات، و خواه در بخش معاملات) از جنس احکام مشروط عقل عملی می داند، يعنی اين احکام را وسيله ای برای تأمين مصلحتی معين می داند. در قلمرو احکام عبادی اين مصلحت مستقيماً دينی است، يعنی غايت تشريع احکام عبادی اين است که حداقل پيش شرطهای لازم را برای حصول تجربه دينی را فراهم آورد. بنابراين، اين احکام يکسره ارزش سلوکی دارد. در قلمرو احکام غيرعبادی نيز بيشتر احکام شرعی (که عمدتاً امضايی اند نه تأسيسی- يعنی پيش از پيامبر اسلام نيز در ميان اعراب رايج و شناخته شده بوده است) تا آنجا دينی است که زمينه های اجتماعی مساعد و سازگار با زندگی دينی را فراهم می آورد، يعنی به فصل خصومات و تأمين عدالت می انجامد. بنابراين، مصلحت مترتب بر آنها به نحو غيرمستقيم دينی است. احکام فقهی را صرفاً تا آنجا که درخدمت آن غايت اساساً دينی (يعنی تجربه خداوند) است می توان دينی دانست. بنابراين وقتی که گفته می شود حکم شرعی الف بر مؤمنان فرض است، و مؤمنان بايد فلان کار را انجام دهند، نهايتاً بدين معناست که اوّلاً- انجام آن حکم مستقيماً يا غير مستقيم به تحقق آن غايت اساساً دينی می انجامد، و ثانياً- انجام آن حکم بهترين شيوه تحقق آن غايت است. بر اين مبنا معقوليت و مقبوليت احکام فقهی تابع دو امر می شود: اوّل آنکه، التزام به آن احکام غايت سلوک دينی را تحقق بخشد؛ دوّم آنکه، شيوه های کارآمدتری برای تأمين آن مقصود درکار نباشد، يا دست کم اين شيوه در قياس با شيوه های رقيب، “تا حدّ قابل قبولی” در تأمين آن مصلحت دينی مؤثر و کارآمد باشد. به محض آنکه احکام فقهی احکام مشروط و تابع مصلحت تعريف می شود، ارزش ذاتی خود را از دست می دهند. يعنی آن احکام خود فی حدّ نفسه تقدسی نخواهند داشت. اين احکام را بايد تا آنجا مقبول و پذيرفتنی دانست که مصلحت مورد نظر خود را دست کم به خوبی ساير نظامهای رقيب تأمين می کنند. اگر اين احکام از انجام اين مهّم بازبمانند، يا معلوم شود که آن مقاصد را به شيوه های ديگر می توان به نحو مؤثرتر و کارآمدتری تأمين کرد، مؤمنان علی الاصول می توانند آن احکام را با احکام کارآمدتر جايگزين کنند. بر اين مبنا به نظر می رسد که خصوصاً بخش عمده باب معاملات علم فقه کنونی با توجه به تغيير زمينه های اطلاق اين احکام ديگر نمی تواند به نحو مؤثری به فصل خصومات و تأمين عدالت در جوامع امروزين بينجامد، و بنابراين، اين احکام را می توان با احکام حقوقی مدرن که در زمينه جوامع مدرن به نحو مؤثری آن غايت را تأمين می کنند، جايگزين کرد[۳۵].
کار عمده نراقی مربوط به حوزه اخلاق است. می گويد: “به سراغ تابوها رفتن و خطوط قرمز را به محک خرد سنجيدن بخشی از فرايند سکولاريزاسيونی است که روشنفکران از جمله روشنفکران دينی در پی آن بوده اند . بنابر اين ، بحث درباره اموری که نه بر مبنای سنجش خردمندانه ، بلکه صرفا بر مبنای باورهای ميراثی خط قرمز و تابو محسوب شده است، بخشی از فرايند سکولاريزاسيون و لذا بخشی از رسالت روشنفکران(از جمله روشنفکران دينی) است… بنابر اين بايد… حساب اخلاق را از دين جدا کنيم، و موضوعات اخلاقی را به طور مستقل از دين مورد بحث قرار دهيم، و بکوشيم داوريها و رفتارهای اخلاقی خود را بربنيانهای عقلی مستقل از دين قرار دهيم. اين بخشی از فرايند سکولاريزاسيون است که به گمان من عمدتا بايد در دستور کار روشنفکران دينی باشد”[۳۶].
نراقی در مقاله” آيا اخلاق متکی به دين است” ، آموزه ی” اخلاق قائم و متکی بر دين است “را در هر سه سطح متافيزيکی، معرفت شناسانه و روان شناسانه ، کاذب نشان می دهد و می گويد:”اخلاق به هيچ يک از آن معانی سه گانه قائم و متکی بر دين نيست”[۳۷]. وی پس از آن به سراغ سه گروهی می رود که در يک جامعه دينی بيش از سايرين در معرض خشونت قرار دارند. گروه نخست زنان ،گروه دوم اقليتها(اقليتهای دينی، اقليتهای جنسی)،گروه سوم حاشيه نشينان و زمين خوردگان(تن فروشان، معتادان،زندانيان، محکومان به اعدام و…). نراقی ،به عنوان نمونه، در مقاله ای بلند استدلال می کند که دلايل عقلی استواری در تقبيح اخلاقی رفتارهای همجنس گرايانه وجود ندارد[۳۸]، و اگر مسلمانان آن نتيجه را عقلاً بپذيرند، در آن صورت ممکن است تفسيری از قرآن ارائه داد که با آن نتيجه عقلانی سازگار افتد[۳۹]. همچنين در مورد سقط جنين، نراقی استدلال می کند که اگر ما حقّ زنان نسبت به بدن خود را در ميان آوريم، آنگاه تحت شرايط معينی می توان حقّ مادر در سقط جنين را به رسميت شناخت[۴۰].
۵- سعيد حجاريان: سعيد حجاريان بحث در باره ی سکولاريزاسيون را از اوائل دهه هفتاد آغاز کرد. وی تاکيد کرد:”به گمانم طرح مساله تئوری عرفی شدن و بررسی جوانب گوناگون آن در کشور ما بسيار دير شده است”[۴۱]. به گمان وی ” افتراق ميان نهاد دين و نهاد سياست و پيدايش دو حوزه مصلحت”راهگشای پيدايش دولت مدرن است و دولت مدرن” داير مدار مصالح عامه است” نه شريعت الهی[۴۲]. فرايند عرفی شدن يا سکولاريزاسيو ن در اديان محصول جمع ميان مصالح دنيوی و اخروی است: “يک دستگاه فقهی که خود را متکفل تلفيق اين دو نوع مصلحت می داند ، در ذات خود، عناصر عرفی شدن را می پروراند و اين فرآيند، تنها در سطح حقوق و اخلاق که بيرونی ترين لايه های دين است و با جهان متحول مماس است(و لذا بيشتر در معرض فرسايش قرار دارد) باقی نمانده و ساير سطوح را نيز در می نوردد”[۴۳]. در سطح حقوقی :”هر قدر يک قاعده حقوقی، وظيفه تلفيق مصالح گروه های ذينفع بيشتری را به عهده داشته باشد، شتابانتر عرفی می شود؛ بالعکس، کاهش تعداد طرفين يک قرارداد ، احتمال قدسی ماندن آن قرارداد را بيشتر می کند. لذا ما هيچ قاعده حقوق بين الملل شرعی نداريم. قوانين مربوط به حقوق و نهادهای عمومی (و در راس آنها دولت) که با مصالح عامه بيشتر سر و کار دارد در معرض عرفی شدن قرار می گيرد. اما رابطه انسان و خدا که توسط احکام عبادی تنظيم می شود، می تواند همواره قدسی باقی بماند”[۴۴].
سکولاريزاسيون از نظر حجاريان يعنی :”انتقال از ساحه قدسی به ساحه عرفی”[۴۵] که دو فرايند مرتبط با هم را در بر می گيرد.در فرآيند اول امور حقيقی عقلانی می شوند و در فرآيند دوم امور هنجاری و اعتباری عقلايی می شوند[۴۶]. دراين فرآيند کل اعتباريات حقوقی از نهاد دين به نهاد دولت منتقل می شود و نهاد دين ” تنها به تنظيم رابطه انسان و خدا می پردازد…و…دين به ساحه خصوصی معطوف می گردد”[۴۷]. تمام حقوق جنبه قراردادی پيدا می کند.چرا دين ودولت از يکديگر جدا می شوند. چون: “به لحاظ نظری،اساسا دين با امور ثابت و مفاهيم قدسی سر و کار دارد و دولت با امور دائم التغير بايد بتواند با حربه مصلحت و منفعت ملی آنها را رتق و فتق کند. همين امر، زمينه اصلی افتراق ميان دو نهاد متولی دين و دولت را تشکيل می دهد”[۴۸]. چرا جدايی نهاد دين از نهاد دولت مطلوب و به نفع دين است.برای اينکه دولت دينی تمام “سرمايه های قدسی نهاد دين را ذوب و ناکارکرد” می کند. فقه امری هويت ساز و غيريت تراش است. فقه شيعی برای ايجاد هويت مستقل شيعيان در مقابل اهل تسنن ساخته شده است:” يکی از عناصر قوی هويتساز، شريعت و فقه است؛ اين که مثلاً چگونه وضو بگيريم يا دست بسته نماز بخوانيم يا در حج نماز و طواف نساء به جا آوريم و صدها ريزهکاری ديگر در آيينها وتشريفات مذهبی که شيعه را از اهل سنت و جماعت جدا کرده است به دليل هويت و تشخّص اجتماعی بوده است. حتی روايتی داريم که می گويد خذ ما خالف العامه يعنی هر چه را که اهل سنت و جماعت گرفتهاند شما مخالف آن عمل کنيد و اين چيزی نيست جز غيريتتراشی”[۴۹]. احکام فقهی غير عبادی هم ديگر مفيد فايده نيستند و طبع آدميان آنها را بر نمی تابد: “مثلاً سنگسار يا قطع يد سارق جزء اموری بودهاند که کمابيش منسوخ شدهاند و اين جز به دلايل جامعهشناسانه رخ نداده است. شايد در جامعة قبايلی عرب، سنگسار کردن زانی و زانيه باعث عبرت ديگران می شده است، اما در ايران در مواردی مردم حاضر نشدهاند به عنوان مجريان امر، حکم خدا را اجرا کنند؛ يعنی طبع از اين که فعلی را انجام دهد که حاکم شرع بدان حکم کرده، مشمئز می شود و حتی آن را وهناسلام می داند”[۵۰].
از نظر حجاريا ن نقد قدرت از راه نقد دين می گذرد.چون: “قدرت سياسی برای مشروعيت يابی از دين بهره ها می جويد،لذا نقد قدرت از معبر نقد دين می گذرد. شما نمی توانيد دولت دينی و اخيرا ايدئولوژيک را نقد کنيد بی آنکه به دستگاه های باز توليدکننده ی آن بپردازيد…قدرت برای آنکه تبديل به اقتدار شود به عاملی مشروعيت ياب نياز دارد و ناگريز خود را در لفافه ای از دين يا شبه دين يا ايدئولوژی می پيچد و شما نمی توانيد برای نقد لب قدرت از اين اقشار عبور نکنيد”[۵۱]. نقد دين نزد حجاريان حد يقفی ندارد.نوانديشان دينی ، تجدد را پذيرفته اند و: “در تجدد يوتوپيا از گذشته تاريخ به آينده آن منتقل می شود، ايده آل ما وضع کنونی کشورهای راقيه است و بايد خود را به کاروان آن کشور ها برسانيم. اين رويکرد(نو انديشی دينی) با رفرماسيون آغاز می شود، اما پروژه ای باز است و می کشد هر جا که خاطر خواه اوست. آن رشته ای که بر گردن متجددين افکنده شده، عقل نقاد خود بنياد مابعدکانتی است. تيغ نقد هر چقدر می خواهد می برد، نحن ابناء الدليل و نميل حيث يميل . دگم و جزمی موجود نيست، حتی تاويل هم نيست، از متدهای تاويلی ، از پديدارشناسی و اتنومتدلوژی هم خبری نيست، از نظر متجددين ،دين پيرايی واقعی نقادی با عقل خود بنياد مابعد کانتی است،اگرچه ممکن است کل دين را بپيرايد، اما باکی نيست. اين بنياد نو انديشی دينی است”[۵۲]. پس به نظر حجاريان، پروژه روشنفکری دينی ،در بنياد خود ، به گونه ای است که در نهايت منطقی خود ، تا دين پيرائی تمام عيار پيش می رود.
حجاريان به جدايی نهاد دين از نهاد دولت رضايت نمی دهد.او در توضيح مسلمانی مصدق و بازرگان، آنها را “مسلمان سکولار” می نامد که دين را به حوزه ی خصوصی و شخصی رانده اند و قلمرو سياسی و عمومی را از حضور دين پيراسته اند. بدين ترتيب مسلمان سکولار زاده می شود. وی می گويد: “به نظر من “سکولار مسلم” کسی است که عرصه سياست را از سپهر دين جدا می کند. دين را متعلق به حوزه خصوصی می داند و سياست را از آن سپهر همگانی می شمارد. سياست در چنين نگاهی به عرف عام می پردازد و دين به عرف خاص، در سياست خرد جمعی تصميم می گيرد و در دين خرد شخصی. دين، شرع است و شرع عرف خاص، اما سياست عرف عام است. مصدق اين چنين اعتقادی داشت و در نتيجه “سکولار مسلم” بود يعنی هم مسلم بود هم سکولار. همچنان که مرحوم بازرگان هم در اواخر عمر (هنگامی که خطابه ی خدا و آخرت هدف بعثت انبيا را ايراد کرد) “سکولار مسلم” بود. يعنی در حوزه خصوصی مسلم بود و در حوزه عمومی سکولار. چنين فردی خمس و زکات می پردازد، سينه زنی و زيارت می کند، نماز می خواند اما سکولار هم هست. همچون مردم آمريکا که مؤمن ترين مردم غرب هستند اما سکولار هم هستند. مصدق، مصداق مسلم سکولار بود. اهل ميخواری نبود نماز می خواند و روزه می گرفت و حج می رفت اما دين را در سياست دخالت نمی داد. نمی گفت در مدارس حتما بايد اعمال دينی ادا شود، افرادی که اعتقاد دينی ندارند حق شهروندی (مانند انتخاب شدن) ندارند. دين از نگاه يک “مسلم سکولار” متعلق به عرصه خصوصی است مانند غذا، مانند ذائقه. مسلم سکولار در جهان واقع نمونه های قابل توجهی دارد. سياستمداران ترک مانند رجب طيب اردوغان و نجم الدين اربکان مسلم سکولار هستند که در سياست و عمل سياسی کماليست هستند اما در مذهب و عمل مذهبی مؤمن… مسلم سکولار در واقع تلاش می کند “برای اين که سکولار نشويم، سکولار شود”. در اين جمله سکولار اول و سکولار دوم تفاوت دارند. سکولاريسم در معنا و واژه ی اول خود همان گيتيانه شدن است اما سکولاريسم در معنا و واژه دوم “افتراق ساختاری بين نهاد دين و نهاد دولت” را مورد توجه قرار می دهد. بنابراين بهتر است اين جمله را اين گونه بنويسم که: “برای اين که قدسيت زدايی از دين صورت نگيرد بايد ميان نهاد دين و نهاد دولت افتراقی ساختاری صورت گيرد”. مسلم سکولار اعتقاد دارد ادغام اين دو نهاد همان ابزار شدن دين در دست قدرت مداران است. در نتيجه دين از بين می رود و بايد برای حفظ دين آن را از دولت جدا کرد”[۵۳].
۶- نتيجه: آيا سخنان نقل شده از نوانديشان دينی حاکی از آن است که آنها موافق دولت دينی و مخالف سکولاريسم اند؟ روشن است که نوانديشان دينی از تفکيک نهاد دين از نهاد دولت دفاع می کنند، دولت دينی را دموکراتيک به شمار نمی آورند، سکولاريسم را يکی از اوصاف نظام های دموکراتيک به شمار می آورند. نوانديشان دينی مسلمانند، اما به حکومت دينی باور ندارند. آنها مدافع و مبلغ نظام سياسی دموکراتيک، کثرت گرايانه، جامعه ی مدنی، حقوق بشر، برابری حقوقی زنان و مردان، و… هستند. جمهوری اسلامی نوانديشان دينی را به ضديت با دين متهم می کند. حتی برخی از آنها را مرتد و ملحد خوانده است. از سوی ديگر، برخی از خداناباوران نوانديشان دينی را مدافع حکومت دينی به شمار می آورند. نوانديشان دينی از زوايای گوناگون قابل نقد هستند و بايد نقد شوند، اما نقد معطوف به آرای واقعی افراد است، نه اتهامات بلادليل. می توان با تفسير آنان از دين و سکولاريسم موافق نبود، اما نمی توان آنان را مدافع و مبلغ دولت دينی يا حکومت دينی معرفی کرد.
پرسش اين است: محل نزاع کجاست؟ اگر اعتقاد و عدم اعتقاد به دولت دينی يا حکومت دينی محل نزاع باشد، بدون ترديد نمادهای نوانديشی دينی مخالف دولت دينی و حکومت دينی اند و از جدايی و تفکيک نهاد دين از نهاد دولت دفاع می کنند. نوانديشان دينی بر اين باورند که حقوق بشر و شهروندی همه ی انسان ها- اعم از ديندار و بی دين،مسلمان و نامسلمان، زن و مرد،روحانی و غير روحانی- را در بر می گيرد. آنها “انحصارگرايی معرفتی” را قبول ندارند و مدافع “کثرت گرايی معرفتی” هستند. پس محل نزاع کجاست؟
به نظر می رسد که چيز ديگری محل نزاع باشد. برخی از خداناباوران دين و مذهب (خصوصاً اسلام) را پديده هايی موهوم، کاذب و افيون به شمار می آورند که از طريق دينداران تمامی مسائل و مشکلات ايران را پديد آورده است. فرض کنيم خداناباوران به حقيقت مطلق و مطلق حقيقت دست يافته باشند (انحصار گرايی معرفتی)، تساهل و تسامح حکم می کند که بی دين ها، دينداران “کاذب انديش” و “فاقد عقلانيت” را تحمل کنند تا زندگی صلح آميز امکان پذير شود. اما اگر “انحصار گرايی معرفتی” قابل دفاع نباشد - که نيست - و حقيقت معشوقی باشد که هيچگاه تن به وصال نمی سپارد، يعنی همه ی آدميان حظی از حقيقت برده اند و گام به گام به حقيقت نزديک و نزديکتر خواهند شد، در اين صورت معلوم نيست آن مدعيات بزرگ درباره ی دينداران صادق باشند.
نبايد گمان باطل برد که فقط “ديکتاتوری دينی” می تواند وجود داشته باشد و وجود دارد، “ديکتاتوری سکولار” (استالين، هيتلر، موسولينی،و…) هم می تواند وجود داشته باشد و وجود داشته است. رضا شاه می خواست همه ی زنان را به زور بی حجاب کند (ديکتاتوری سکولار)، آيت الله خمينی هم همه ی زنان را به زور با حجاب کرد (ديکتاتوری دينی يا مذهبی). هيچ کدام از آن دو بر اين باور نبودند که زنان مالک بدن خود هستند و آنها بايد آزادانه درباره ی پوشش خود تصميم بگيرند. رضا شاه و محمد رضا شاه، آيت الله خمينی و آيت الله خامنه ای، به باورها و اعتقادات مردم هم کار داشتند و دولت را در اين قلمرو مسئول و مکلف به شمار می آوردند.
سه دهه از انقلاب ۵۷ گذشته است. آن روز نيروهای غير دموکرات در مقابل هم ايستادند و با سلاح و رگبار گلوله ها به هم پاسخ گفتند. اينک وضع تا حدود زيادی تغيير کرده است. دموکراسی و حقوق بشر به گفتمان مسلط مبدل شده اند. تعداد بی شماری از فاعلان و عاملان آن دوره، دموکرات شده اند. پرسش اصلی اين بود: با اين رژيم چه بايد کرد؟ پاسخ اول اين است که رفتارهای اين رژيم را به الگو تبديل نسازيم و روش های مواجهه ی با مخالفانش- يعنی دروغگويی، اتهام زنی بدون دليل، اهانت و…- را سرمشق قرار ندهيم. بايد به صراحت تمام بگوئيم که قرار نيست هيچ فرد و گروه و صنف و سازمانی از فرايند دموکراتيک حذف شود. قرار نيست که يک گفتمان خاص ديگران را به “غير” و “ديگری” تبديل سازد و بدين ترتيب آنها را حذف کند. بايد بپذيريم که همه با هم اين راه بلند را بپيمائيم. ايران آزاد کشوری است که ظرفيت تحمل همه ی افراد و اعتقادات و سبک های زندگی را داراست. اگر “استبداد دينی” ناپذيرفتنی است، که هست،”استبداد سکولار” هم ناپذيرفتنی است. اين رژيم به “ديگری” و “تفاوت” احترام نمی گذارد، اگر ما با اين رژيم تفاوت داريم، بايد به “ديگری” و “تفاوت” احترام بگذاريم و به دگرانديشی و دگرباشی خوشامد بگوئيم. اين رژيم بی دينان را ملحد می خواند، گروهی از خداناباوران هم دينداری را “محال انديشی” و عصر حجری قلمداد می کنند. احترام به ديگری، يکی از ارکان دموکراسی خواهی است. اين رژيم زندانها و بازداشتگاهها را به مراکز خودشناسی، بازگشت به فطرت، کشف حقيقت و اعتراف به گناه و خطا مبدل ساخته است. بايد همه ی دموکراسی خواهان به صراحت اعلام کنند که با اين شيوه ها مخالفند و هرگز به چنين روش هايی برای ايجاد توافق فکری و عملی توسل نخواهند جست.
تا حدی که من می فهمم، پيش فرض انسان شناسانه ی دموکراسی اين توهم نيست که انسان های خوب و ملتزم به فضائل اخلاقی رهبران سياسی را تشکيل می دهند. پيش فرض واقع گرايانه ی دموکراسی اين است که رهبران سياسی انسان های طماع، فريبکار، منفعت طلب، دروغگو، فاسد و… هستند (جرج بوش، سارکوزی، برلوسکونی، و…). برمبنای اين پيش فرض که رهبران سياسی چنين آدميانی هستند، دموکرات ها به دنبال ايجاد ساختاری هستند که به قدر کافی دست و پای رهبران سياسی را ببندد، تا حد ممکن فساد، دروغگويی، فريبکاری، منفعت طلبی آنان را کاهش دهد. ساختار دموکراتيک هم قادر به محو رذايل انسانی رهبران سياسی نيست. آمريکا و جهان با اين شانس روبرو بودند که ديک چينی، رامسفلد و جرج بوش در جامعه ای دموکراتيک به رهبری سياسی رسيدند،اگر آنان زمامدار جامعه ای توتاليتر می شدند، چه می کردند؟ نبايد وعده داد که رهبران نظام دموکراتيک آينده،نمادهای فضائل اخلاقی اند. بايد توافق و اعلام کرد؛ ساختاری خواهيم ساخت: که فسادهای زمامداران را تا حد ممکن کاهش دهد، به باورها و اعتقادات مردم کار نداشته باشد، سبک های متفاوت زندگی را به رسميت بشناسد، فرصتی برای ايجاد دادگاه های خلقی- انقلابی فراهم نياورد، به هيچ کس بدون مستندات مقبول حقوق دانها و وکلا اتهامی وارد نسازد، خشونت را جايگزين گفت و گو نکند.
انقلاب اسلامی ۵۷ ، “استبداد دينی” را جايگزين “استبداد سکولار” کرد. هدف مبارزان اين نيست که دوباره “استبداد سکولار” را جايگزين “استبداد دينی” کنند، وداع با ديکتاتوری، وداع با “استبداد دينی” و “استبداد سکولار” است، وداع با نارواداری نسبت به “ديگری” و “تفاوت” است. اين آن کار مهمی است که بايد انجام داد.اکبر گنجی
۲۲ شهريور ۸۸
پاورقی ها:
۱- محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دين، طرح نو، ص ۱۴۴ .
۲- پيشين، ص ۱۵۱.
۳- محمد مجتهد شبستری، تأملاتی در قرائت انسانی از دين ، طرح نو، ص ۱۵۱.
۴- پيشين،ص ۱۵۶.
۵- پيشين،ص ۱۶۸.
۶- پيشين، ص ۱۵۰.
۷- پيشين، ص۱۷۹.
۸- پيشين، ۱۸۰.
۹ - عبدالکريم سروش،سنت روشنفکری دينی،ماهنامه مدرسه،شماره ۵،بهمن۱۳۸۵،ص۱۷.
۱۰- عبدالکريم سروش، بسط تجربه نبوی،صراط،ص۳۵۶.
۱۱- پيشين،ص۳۵۸.
۱۲- پيشين، ۳۶۱.
۱۳- پيشين،۳۶۲.
۱۴- پيشين،۷۱.
۱۵- پيشين،ص۷۷-۷۸.
۱۶- پيشين،ص۳۶۶.
۱۷- عبدالکريم سروش،پيرامون بسط تجربه نبوی،ماهنامه آفتاب،شماره۱۵،ارديبهشت۱۳۸۱،ص ۷۲.
۱۸- پيشين، ص ۷۸،
۱۹- پيشين ، ص۷۸.
۲۰- مصطفی ملکيان، سکولاريسم، باورهای دينی و حکومت،سايت نيلوفر
(http://malekiyan.blogfa.com) ، جلسه مورخ ۸/۲/۱۳۸۴در دفتر تبليغات اسلامی قم.همچنين رجوع شود به سخنرانی سکولاريسم و خکومت دينی در،سنت و سکولاريسم ، صراط، ص۲۶۵-۲۴۵.
۲۱- مصطفی ملکيان، مشتاقی و مهجوری،نشر نگاه معاصر،ص۳۴۳.
۲۲- پيشين، ص ۱۵۲.
۲۳- پيشين، ص ۳۴۲.
۲۴- پيشين، ص ۳۴۶-۳۴۵.
۲۵- پيشين، ص ۳۷۰.
۲۶- پيشين، ص ۱۲۸.
۲۷- پيشين، ص ۱۳۳-۱۳۲.
۲۸- پيشين، ص ۳۵۶.
۲۹- مصطفی ملکيان، راهی به راهی، جستارهايی در عقلانيت و معنويت، نشر نگاه، ص ۱۰۱.
۳۰- پيشين، ص ۱۲۴.
۳۱- پيشين، ص ۱۰۴.
۳۲- آرش نراقی، “عبدالکريم سروش و کمال پروژه ی روشنفکری دينی” ، نگا. سايت شخصی نراقی: www.arashnaraghi.org.
۳۳- احمد نراقی، رساله دين شناخت، مدلی در تحليل ايمان ابراهيمی، طرح نو ، صص ۸۷-۵۹.
۳۴- پيشين ، صص ۱۲۴- ۸۸.
۳۵- پيشين ، ۱۵۰-۱۲۶. همچنين مراجعه شود به سلسله بحث های ” مدلی در فهم شريعت”،نگا. سايت شخصی نراقی .
۳۶- آرش نراقی، “گفت و گويی درباره ی اخلاق و عرفان”، نگا. سايت نراقی.
۳۷- آرش نراقی، “آيا اخلاق متکی بر دين است؟” ،نگا. سايت نراقی.
۳۸- آرش نراقی، “درباره اقليتهای دينی”. نگا. سايت نراقی.
۳۹- آرش نراقی، سخنرانی در دانشگاه UCLA تحت عنوان “اسلام و مسأله ی اقليتهای جنسی”، نگا. سايت نراقی.
۴۰- آرش نراقی، “درباره سقط جنين”، نگا. سايت نراقی.
۴۱- سعيد حجاريان، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، طرح نو،ص ۱۶۷.
۴۲- پيشين، ص ۲۲.
۴۳- پيشين، صص ۳۰- ۲۹ .
۴۴- پيشين، ص ۳۰.
۴۵- پيشين، ص ۷۱.
۴۶- پيشين، صص ۷۸-۷۷.
۴۷- پيشين، ص ۷۹.
۴۸- پيشين، ص ۸۷.
۴۹– پيشين، جامعه شناسی فقه، ماهنامه ی آئين، شماره ۶ .
۵۰- پيشين.
۵۱- سعيد حجاريان، نامه به يک رفيق، پاسخ به نقد حاکميت دوگانه.
۵۲- سعيد حجاريان، زنده باد اصلاحات، ماهنامه آئين، شماره .
۵۳- سعيد حجاريان، مصدق مسلمان سکولار، روزنامه شرق.
===================================
تشریح نظریه «جامعه کلنگی»
او گفت جامعه ایران در طول تاریخش در مقایسه با جامعه اروپایی، جامعه ای «کوتاه مدت» بوده است. در جامعه ایران شاهد تداوم و استمرار نیستیم؛ مثلا طبقه اشراف 6 صد 7 صد ساله ای وجود ندارد، که در ملک خود زراعت کند، پسر یک نفر اشرافی معلوم نبود اشرافی بشود، نوه اش که دیگر هیچ؛ پسر شاه هم معلوم نبود شاه بشود. او به نقل از فتحعلی شاه قاجار اشاره کرد که به سر جان ملکم که در مقابل قدرتش به تعجب افتاده بود، گفته بود من با این میزان قدرت، نمی دانم پس از مرگم چه کسی جایم می نشیند!
این استاد دانشگاه آکسفورد به اجمال جامعه ایران را «کوتاه مدت های بهم پیوسته» دانست. کاتوزیان گفت نمودهای این فضای کوتاه مدت، در زبان ایرانی نیز تسرّی یافته و این که می شنویم مثلا گفته تا 2 سال دیگر « کی مرده؟ کی زنده؟»، از آثار زیستن در چنین فضایی است، که حتی امیدی برای ثبات تا 2 سال آینده هم وجود نداشته است.
او گفت علت اسم گذاری نظریه اش به «جامعه کلنگی» این است که در ایران پدیده ها و بویژه ساختمان ها 20 یا 30 ساله کلنگی نامیده و ویران می شوند و بناهای جدید جایگزینشان می شود.
کاتوزیان سیستم باستانی استبداد را علت بی ثباتی در تاریخ ایران بیان کرده و توضیح داد؛ سیستمی که در آن دولت نماینده طبقات نیست؛ دولت وابسته به طبقات نیست، این طبقاتند که وابسته به دولتند.
او دومین علت را فقدان چارچوب قانونی در ایران دانسته و گفت به همین خاطر است که در تاریخ ایران شاهزاده کور کردن و وزیر جوشاندن وجود دارد، پدیده هایی که در تاریخ اروپا نادر است. در مجموع از نظر کاتوزیان در جامعه ایران حقوق اعطایی بوده و جامعه حقوق مستقل از دولت نداشته است.
او در بخش دیگری از صحبت هایش علت مخالفتش با «تئوری توطئه» را بیان کرد و گفت تأثیر مخرب این تئوری، عدم پذیرش مسؤولیت است. کاتوزیان گفت به یاد می آورم افرادی را که در سال 1357 به خیابان ها ریخته بودند اما پس از انقلاب می گفتند انقلاب کار انگلیس یا امریکاست!
کاتوزیان درمورد حجم بالای جوک و شوخی درباره دولت در تاریخ ایران گفت این امر ریشه در تضاد تاریخی دولت و ملت در ایران دارد. او گفت وقتی دولت همه حقوق را در دست می گیرد و مشروط به قانون هم نیست، مردم هم مسوولیت قبول نمی کنند؛ تا وقتی قدرت ثبات دارد با طنز و هجو پنهانی دولت، این نارضایی را اعلام می کنند، هنگامی هم که بی ثبات شود شدیدترین برخوردها را با آن صورت می دهند. در این شرایط دوست دولت، دشمن ملت تلقی می شود و دشمن دولت، دوست بشمار می آید؛ دقیقا نوعی لجاجت با دولت در تاریخ ایران وجود داشته است.
http://www.khabaronline.ir/news-12322.aspx
================
چون بحث ما روی “سکولاریسم” خواهد بود لاجرم مسائلی چون حکومت در اروپای قدیم و دخالت کلیسا نیز پیش خواهد آمد و کسانی عادت دارند که همین چیزها را به ایران تعمیم دهند در حالیکه مثلا ما مانند “اروپا” حاکمیت “مسجد بر حکومت” نداشته ایم ( ما این چیزها را الان داریم تجربه می کنیم)و لذا وارد جاده ای غلط خواهیم شد. از سوی دیگر کسانی هم بلافاصله از افتراق “شرق اسلامی” با “غرب مسیحی” وارد جاده بی سرانجامی دیگر می شوند که “چون بر خلاف غرب دین مانع رشد و پیشرفت ما نبود. پس چرا دین را از نهاد “حکومت جدا کنیم؟ بیایئم به اصل اسلام بر گردیم یا “اسلام اصیل” را پیاده کنیم و قس علیهذا” . زیادی از روشنفکران نسل دوران انقلاب آقای خمینی “قربانیان این طرز فکرند”.
کمتر کسی مانند “محمد علی همایون کاتوزیان” با استادی و سادگی و “بی شیله و پیله” و خودمانی اقلا یک گوشته داستان را برایمان روشن می کند.-رهگذر
================================

شبکه ای بی سی امروز عصر در برنامه اخبار جهانشان قطعه ای را در باره جنبش سبز ایران به تدوین داشتند که عالی است و واقعا دستشان و آقای جیم شودو درد نکند. با تشکر فراوان از شبکه ای بی سی، ویدئو و متن انگلیسی اش را برایتان می آوریم. شاید هم یولداشی همتی کند و ترجمه فارسی اش را برای یولداش هایی که تسلطشان به زبان انگلیسی در حال تکمیل است بیاورند.
negahi.com/video/abc09182009.wmv
The defense plan was designed to protect against a possible attack from Iran. In that country today, the government sponsored protests against Israel. But, the protest turned against the Iranian Government itself. Pro-reform demonstrators who fiercely object president Mahmoud Ahmadinejad’s re-election, took to the streets, shouting “Death to the Dictator.” Here is Jim Suido:
“Today’s marches were supposed to be government organized rallies against Iran’s enemy, Israel. President Mahmoud Ahmadinejad once again declared the Holocaust “a lie!” and said “confronting Israel is a national and religious duty.” But mixing among the officially sanctioned marches in several cities, opposition protesters proudly displayed the “Green” of their movement. An when pro-government militia attacked opposition leader mir Hossein Mousavi and former president, Mohammad Khatami, their supporters fought back. We reached one protester by telephone, in Tehran. “People were challenging the security forces, chanting “don’t be afraid,” she said. I saw unity among the people today, that I hadn’t seen before.”
It was a remarkable and unexpected show of defiance. After June’s contested elections, a severe and deadly government crackdown had largely kept protesters off the streets. Today’s protests are part of a new strategy by the opposition; hijacking government sanctioned events, where public gatherings are legal, to transform them into rallies for the opposition, that the government has banned.
“Today’s demonstrations do show that the opposition in Iran is very much alive and kicking!”
Despite the continuing danger, one of the chants heard today: “Rape and torture do not scare us anymore.” - Jim Suido, ABCNEWS, London
این هم ترجمه اش که رهگذر گرامی مان که میکده سعادت حضورشان را داشته است، زحمتش را کشیدند و دستشان درد نکناد:
برنامه دفاعی برای پوشش در قبال حمله احتمالی ایران طرح شده بود. ایران کشوری که امروز حکومتش تظاهرات ضد اسرائیلی ترتیب داد. اما این به اعتراضات علیه خود حکومت مبدل شد.تظاهر کنندگان طرفدار اصلاحات و به شدت مخالفت با انتخاب مجدد “محمود احمدی نژاد” با فریاد “مرگ بر دیکتاتور” به خیابان ها آمدند.
(خبر نگار ما)”جیم سویدو” گزارش می دهد:
(صدای خبرنگار) راهپیمائی های حکومت ساخته امروز ایران بنا بودعلیه دشمنش اسرائیل بوده باشد. رئیس جمهور ایران بار دیگر “هولوکاست” را دروغ اعلان کرد و ” رویاروئی با اسرائیل را یک فریضه ملی و دینی” نامید. راهپیمایان مخالف اما از میان راهپیمائی رسما مجاز از سوی دولت در شهر های گوناگون با افتخار “سبز” بودن جنبش خود را نمایاندند. حامیان “میر حسین موسوی” رهبر مخالفین و به “محمد خاتمی” رئیس جمهور پیشین در برابر حمله شبه نظامیان طرفدار دولت به این دو نفر نبردی متقابل کردند.
ما با یکی از “تظاهر کنندگان” در تهران تماس تلفنی گرفته ایم
(صدای خانم تظاهر کننده):”مردم نیروهای امنیتی را به چالش می گرفتند و فریا د می زدند “نترسید”(احتمالا مقصود این خانم شعار “نترسید نترسید ما همه با هم هستیم” بوده باشد- ) وی(این خانم) می افزاید که “اتحادی را که امروز میان مردم دیدم هرگز ندیده بودم”
این نمایش مبارزه طلبانه برحسته و غیر قابل انتظاری بود. پس از انتخابات اعتراض آمیز ماه “ژوئن” حکومت با سرکوبی سخت و مرگبار تا حد زیادی معترضین را از خیابانها بیرون راند. اعتراضات امروز بخشی از یک “استراتژی” نوین توسط مخالفین( دولت) بر اساس گروگانگیری مناسبت های مجاز و ارتقاء دادن گرد هم آئی قانونی به راهپیمائی های “مخالف” غیر مجاز است.”تظاهرات امروز نشان داد که اپوزیسیون ایران هنوز هم زنده و جنبنده است”
علیرغم مواجهه مداوم با خطر یک از شعارهائی که امروز شنیده می شد این بود که “تجاوز و شکنجه دگر ما را نمی ترساند”-”جیم سویدو”-لندن-خبرگزاری ای-بی-سی
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share














http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,4641362_ind_1,00.html
ربط شاهنامه شاه طهماسب به میرحسین موسوی
شاهنامه طهماسبی، صحنهی کشته شدن شیده به دست کیخسرومیرحسین موسوی رئیس فرهنگستان هنر است. از زمانی که او نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد، فعالیتهای فرهنگستان هنر نیز با انتقادها و کارشکنیهایی روبرو بوده است. یکی از برنامههای این نهاد انتشار شاهنامه طهماسبی است
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4641362,00.html
حکومت ها بر اساس لیاقت ملت ها حکمرانی می کنند.
(ناپلئون بنا پارت)
به همه عشق بورز،به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.
http://www.picup.ir/images/hi97poz7horl3u40ban.jpg
مارلان جان درود…
مي بخشيد جواب شما دير شد(كلي گرفتار بودم)…
پرسيده اى راه حل…
بنظرم اول بايد اولويت بندى كرد و “”"الاهم في اهم”"” كرد و بنظرم اولويت هاى ما بايد اينطور باشد:
يك-
“”"”"”"سرنگوني جمهورى اسلامي”"”"”"….
دو-
“”"يك دقيقه”"” پس از “”"سرنگوني جمهورى اسلامي”"” اعلام “”"عفو عمومي جامع و بلا مانع بر همه كس”"” از طريق كليه منابر سخنگويي(مدياها) اعم از كليه كانالهاى تلوزيوني و راديويي, روزنامه ها و حتي گذاشتن بلندگو در معابر عمومي و پخش مستمر اين خبر(به مدت ده روز, از بام تا شام! حتي مي شود مثل دوره قديم تعداد زيادى جارچي!!! براى اين امر استخدام كرد)…
سه-
تشكيل دولت موقت تكنوكراتيك و از افراد نخبه ى ملي…
چهار-
دستور آماده باش به نيروهاى مسلح و دستور اكيد در سنگر بندى داخل پادگانها بصورت اينكه هيچ پادگاني مورد غارت از لحاظ سلاح واقع نشود. يعني نه مثل اشتباهي كه در عراق اتفاق افتاد و مردم پادگانها را غارت كردند و الان با آن سلاح ها دارن همديگرو ميكشن(اصولا من به نوع انسان بد بينم معتقدم بايد همه ى راه هاى خلاف كردن را بر روى اين موجود بست, بخصوص نوع خاورميانه اى آن!)…
پنج-
آماده باش پليس جهت جلوگيرى از غارت بيمارستان ها, بانك ها, موزه ها, ادارات دولتي ووو يعني پليس در آنجاها مستقر شود و “”"”فقط و فقط و فقط”"” در جاى خودش سنگر بگيرد كه اگر عده اى جهت غارت آمدند بتواند از آن اموال دفاع كند…
شش-
اعلام تعطيل عمومي به مدت حداقل يك هفته(تا بشود همه جا را مديريت كرد)…
هفت-
اعلام جدايي دين و قوم و زبان و رنگ و غيره از قدرت به هر شكل و نوع ممكن…
هشت-
تاسيس مجلس موسسان و خبرگان ملي به صورت “”"كاملا آزاد آزاد”"” در اسرع وقت, براى تعيين “”"حالا چه بايد كرد”"” بر اساس جدايي همه ى چيزهايي كه گفتم از قدرت(جدايي دين و قوم و زبان و رنگ و غيره از قدرت) و رتق و فتق بهينه ى از اين به بعد كليه ى امور…
………………………..
…………………………….
………………………………..
——————————————————————————————–
——————————————————————————————–
(فعلا برين اينا رو اجرا كنين تا بقيش رو هم دستور بدم!!!)…
اخبار روز مقالهً آقای گنجی را درج کرده و منهم کامنتی در قسمت نظرات آن نوشته ام که آنرا دراینجا نقل میکنم، باضافهً یک توضیح. درآن کامنت خود را از “خداناباوران” خوانده ام، در صورتیکه من خدا باورم ولی با “دین” (و بخصوص و جایگاهش در زندگی اجتماعی) مسئله دارم! چون بنظرم آمد که آقای گنجی تفکیکی بین خداناباوران و دین ناباوران قائل نیست برای اختصار همان واژهً ایشان را بکار بردم.
عنوان : آقای گنجی “نواندیش دینی” یعنی چه؟ لطفاٌ آنرا تعریف کنید
آقای گنجی میپرسند “محل نزاع کجاست؟”، و بعد سعی میکنند پاسخ را در تقابل “خداناباوان” با نو اندیشان باصطلاح دینی پیداکنند. در صورتیکه پاسخ بسیار ساده تر و روشنتر از نزاع بین دیندار و بی دین است. مسئله اینست که همانطور که “مردمسالاری دینی” و “جمهوری دینی” مفاهیمی موهوم و بیمعنی هستند “روشنفکر دینی” هم واژه ای بیمعنیست. روشنفکر و اندیشمند میتواند دیندارباشد یا بی دین ولی “دینی” نمیتواتد باشد! لازمهً نظام سکولار دمکراتیک این نیست که مردمش بیدین (یا خداناباور) باشند. اکثر مردم آمریکا دیندارند. این واقعیت نظام آمریکا را “جمهوری دینی” نمیکند.
افکار کسی مثل شبستری تفاوتی با فرد دیگری که به جدائی دین از دولت معتقد است ندارد. دیندار بودن یا نبودن ایشان هم هیچ ربطی به نظریه ایشان درباره نظام حکومتی ندارد، پس معلوم نیست که چرا باید خود را “نواندیش دینی” بنامند.
این خود “روشنفکران دینی” هستند که خود را با صفت بیمعنی “دینی” تعریف میکنند و بین خود و سایر اندیشمندان تفاوت میگذارند، وگرنه برای سایرین (از جمله خداناباوری مثل بنده) هیچ اهمیتی ندارد که آنها دیندارند یا بی دین. وقتی خودشان صفتی را برای خود انتخاب میکنند طبیعیست که من فکر کنم لابد افکار آنها در جائی با تفکر مدرن سکولار در مورد جدائی دین و حکومت فرق دارد وگرنه چرا خود را “دینی” میخوانند؟ بکسی چه مربوط است که باور وجدانی آنها چیست؟ مسلمان بودن یا نبودنشان چه ارتباطی با نظریه های حکومتی دارد؟ روشنفکران دیندار در دنیا بسیارند ولی خود را “روشنفکر دینی” نمیخوانند. پس آقای گنجی بهتر است “محل نزاع” را در افکار خود این “نواندیشان دینی” بجویند چون “خداناباوران” هیچ اهمیتی به دین و مذهب آنها نمیدهند.
شیرازی اوغلوى گرامى، چه طرح شسته رفته اى براى يك كودتاى تمام عيار ارايه داده ايد. دستتان درد نكند. داريد خواب و خيال هاى ژنرال هاى ارتش را بازگو مى كنيد كه خود را چون فرشتگان نجات تصور مى كنند اما غير از قتل و ويرانى چيز ديگر به ارمغان نمى آورند. اين طرح شما دارد به نوعى از فرداى انتخابات اجرا مى شود. كافى است چندتا واژه را جايگزين كنيد تا طرحتان با كودتاى رهبر يكى شود:
يك-
زدايش جمهوريت از نظام
دو-
يك دقيقه پس از اتمام زمان صندو قهاى راى اعلام احمدى نژاد به عنوان رييس جمهور از طريق كليه منابر سخنگويي(مدياها) اعم از كليه كانالهاى تلوزيوني و راديويي,…
سه-
تشكيل دولت موقت مهرورز و پر عطوفت
چهار-
دستور آماده باش به نيروهاى مسلح جهت سركوب دشمنان
پنج-
آماده باش پليس جهت جلوگيرى از تظاهرات و اغتشاش ها
شش-
اعلام تعطيل عمومي به مدت چند روز جهت كنترل خيابانها
هفت-
اعلام جدايي غير خودى ها از خودى ها
هشت-
تاسيس مجلس
همانگونه كه ملاحظه مى فرماييد اوامرتان در سطح كشور در حال اجراست.
زمان انتخاب: تغیر،یا فروپاشی
۲۱ شهریور ۱۳۸۸
ادامه حکومت کودتا و دنبال کردن سیاستهای گذشته ، حاصلی به جز وخیمتر شدن وضعیت مردم و کشور و افزایش ابعاد فاجعه و هدایت جامعه بسوی فروپاشی ندارد. بی تردید کارگران و زحمتکشان از تداوم حکومت کنونی بیش از دیگران آسیب خواهند دید
http://www.kar-online.com/wp/
آلن وودز
18 ژوئن 2009
ترجمهی بابک کسرایی
در 14 ژوئیه 1789 نیرویی متشکل از حدود 1000 پاریسی به زندان باستیل، زندانی قرون وسطایی که در آن زمان زندانیان سیاسی در آن محبوس بودند، حمله کرد. شاه لوئی شانزدهم که راجع به این حمله شنید، پرسید: “شورش شده است”. یکی از اشراف که در آن نزدیک بود گفت: “نخیر عالیجناب. انقلاب شده است”.
واقعیت به آرامی اما با اطمینان برای ناظرین غربی روشن میشود که آنچه در ایران شاهدش هستیم نه فقط شورش که جنبشی اعتراضی است. این انقلاب مردمی تمام و کمال است. همین اندیشهی ترسناک به ذهن حتی ابلهترین مرتجعین در رژیم تهران هم وارد میشود.
آنان که بیش از همه از فکرِ انقلاب میترسند همان مردانی هستند که روی کاغذ رهبر آن هستند. موسوی دیروز به مردم فراخوان داد که تظاهرات نکنید “تا جانتان را نجات دهید”. نتیجه روزی دیگر سرشار از اعتراضات خیابانی بود. امروز او از تظاهرکنندگان خواست به مساجد بروند “تا برای کسانی که در روز جمعه کشته شدند عزاداری کنند”. این تلاشی واضح برای بیرون کردن مردم از خیابان ها و گرفتن نیروی جنبش تودهای است. اما جنبش در حال حاضر نشانی از خستگی نمیدهد.
http://www.marxist.com/iran-how-can-movement-go-forward-persian.htm
مارلان جان درود…
شما عزيزم اگه راست ميگي به همين صورت يك دو سه چهار الي آخر طرح مرا نقد كن و طرح جايگزين خود را هم به همين صورت يك دو سه چهار الي آخر بنويس…
در ضمن نمره استعداد طنز و تلميح شما دست بالاى بالا هشت و بيست و پنج صدم است كه با اين نمره تجديد مي باشيد و بايد در اسرع وقت با ولي خود به دفتر مديريت يولداش مراجعه كنيد وگرنه پرونده شما را وقتي رفوزه شديد مي زنند زير بغلتان تا براى ولي تان(باباى تان) ببريد!…
بعدش بچه ى تنبل! چرا سر كلاس درس دل به درس نمي دى كه آخرش نمره رفوزه بگيرى!…
اگه دوره قديم بود بايد حتما فلك مي شديد(با تركه ى چوبى درخت انار دبستان يولداش!)…
مارلان جان درودى ديگر…
جهنم…خر شدم…باشه…اينهم يه ده!(با ارفاق فراوان تا رفوزه نشي!)…
نوش!
ساقــــــیا! دور دولانــــــــیم باشـــــینا ،گل دؤورانـه
جام زرینی گؤتور، بیـــــــــــرجه دولان مستانــــــه!
تار زولفون کیمی ظالیم! منـــــــی بی جان ائله دین،
گتیر اول روح و روان ایله منــــــــــی بیر جـــــــانه.
گـــــــؤرمه سین ئـــوزگه گؤزللر من و مجنونو،مگر
ســــــــالیب اول کافــــــــیر بــــــــی رحم منی زندانه.
عشقـــــــــدن گـــؤر نه عجب نفعه یئتیشدیم وه! وه!
عــــــــاقیل عصر ایکـــــن ائتــــــــدی منی دیــــوانه.
قورخمـــــــا نیـــــــــران فـــــراقین شرریندن ای دل!
صـــــــدق ایلــــــــه دوت أوزونـو بیرجه شه مردانه
اســــــــم اعــــــــظم دئیــــــــــلن، اســـم علیدیر بالله!
گــــــزمه بــــــی جـــــــا یئـره نسناس کیمی هر یانه!
ائتمـــــز اقـــــــــرار نباتــــــــی! بو سؤزه زاهد دون،
گلمـــــــــز ایمانـــــــــا یقیـــــــــن،آند ایچه سن قرآنه.
http://arazsiahrood.blogfa.com/post-197.aspx
شيرازى اوغلوى گرامى، مشكل فاصله بين حرف و عمل است. در حرف تقريبا همه دمكرات اند و آزاد منش. در عمل اما تنها آن سى مرغانند كه به هدف مى رسند. خيلى هاى ديگر در طول راه مردود مى شوند و در همان كلاس در جا مى زنند. ما در اين سال هاى گذشته خيلى طرح و ايده داديم، اما همه ناجوانمردانه مثله شدند. نه كه فكر كنيد خسته شده ايم. بر ما مبرهن است كه هدف، راه پيش روى مايمان است. و راه نيز بسيار سخت است. هسته مركزى ايده هاى بنده مردم و توجه بى پايان و مستمر بر خواست هاى آنهاست. اگر مى خواهيم چيزى رااز بين ببريم بايد بدانيم چه چيز ديگرى مى خواهد جايگزين آن گردد. به نظر اينجانب شاهراه عبور از تونل صد ساله سرد و تاريك ، آوردن نيروهاى بكر و توانمندى است كه همواره به حاشيه رانده شده اند. شما نيازمند آنيد كه زنجيره اى انسانى و پر توان براى عبور از تونل بر پا سازيد. افكار كودتا گونه و آرزوهاى قهرمان سازانه فقط منفى عمل مى كنند. ببينيد مردم بلوچستان چه مى خواهند، مردم اهواز از چه رنج مى برند، در كردستان چه نيازهايى وجود دارند. اگر اوقاتى باقى ماند سرى هم به اورميه و سراب و غيره هم بزنيد. آن موقع شايد تجديد نظرى در طرح هايتان داديد. شما كه تاريخ بلديد، به صفحات آن مراجعه كنيد و راه حل بيابيد. اما از خيلى از آن چه اتفاق افتاده دورى كنيد. تاريخ را نبايد تكرار كرد. تاريخ را بايد با كلمات تازه نوشت.
سلام به همه یولداشها،
قیل و قال مدرسه را تمام کنید،
فردا در این ساعت چه خواهیم نوشت؟
کدام خونها فردا چهره تهران را خواهند شست؟
کدام عاشقان امشب برای آخرین بار همدیگر را می بوسند؟
……
ژان پل سارتر: “انسان محکوم به آزادی است” (تصویر)
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093694.php
سخنرانی باراک اوباما در مراسم افطار کاخ سفید (ویدئو)
با حضور دو نماینده مسلمان مجلس
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093614.php
تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com
ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول
Copyright: gooya.com 2009
با سلام به همه یولداشهای محترم و بسیار عزیز «یولداش». یک گزارش «نسبتاً» طولانی از ساعت 11 صبح تا 4 بعد از ظهر به وقت ایران:
——-
این مطالب و اخبار از شاهدان عینی، از سایتهای خبری و همچنین از ای میلهای دریافتی گزارش شده است:
- درگیری در اصفهان بین مردم و نیروهای امنیتی شروع شده است. در کوی دانشگاه صنعتی اصفهان جوانان سبز پوش با ماموران امنیتی درگیر شدند جمعیتی بالغ بر هزار نفر در محاصره ماموران امنیتی هستند.
- اولین گاز اشک آور امروز: مقابل دانشگاه صنعتی اصفهان نیروی انتظامی با جوانان سبز پوش درگیر شده. شعار مردم در مقابل دانشگاه صنعتی شريف: نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران!
- جمعیتی حدود 50 تا 60 هزار نفر از ناحیه جنوبی اصفهان از حد فاصل دروازه شیراز تا 33 پل و با پیوستن مردم از ناحیه شمالی. جمعیت در حال افزایش است. در گیریهای مختصر ولی پراکنده بین نیروی انتظامی و مردم.
- ساعت ۱۰:۱۰ هم اکنون جمعيت عظيم سبز در ميدان هفت تير. هنوز از برخورد خبری نيست.
- مردم زیر پل کریمخان در حال زدن دستهایشان به هم و شعار دادن هستند.
- غافلگیری نیروی انتظامی و لباس شخصی ها از حضور گسترده سبزها در میدان هفت تیر: حضور گسترده سبزها در میدان هفت تیر با شعار «مرگ بر دیکتاتور»، «دولت کودتا استعفا استعفا». نیروهای لباس شخصی و انتظامی غافلگیرشده اند.
- همین الان در میدان هفت تیر شعار یا حسین میرحسین با قدرت در حال تکرار است . نیروهای نظامی شوکه شده اند.
نیروی یگان ویزه از اینکه مشاهده کرده اند از حامیان نظام در میان خیل جمعیت انبوهی که در میدان هفت تیر است خبری نیست و تمام شعارها بر علیه نظام است ، شوکه شده اند . در حال حاضر میدان هفت تیر به طور کامل در اختیار مخلفین جمهوری اسلامی است . تظاهرات مخالفین آغاز شد . تمام شعارها در این میدان علیه خواست جمهوری اسلامی است . مردم در حضور هزاران نفر از نیروهای یگان ویزه بر علیه حکومت شعار می دهد این تظاهرات از دید خبرنگار هفت تیر که در صحنه است بسیار پرشکوه گزارش شده است . مردم منتظر کروبی هستند و شعار مهدی بیا مهدی بیا سر می دهند . شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران شنیده می شود . همچنین شعار یا حسین میرحسین در میدان هفت تیر و خیابان های اطراف شنیده می شود . مردم در حال شعار دادن با هیجان دست می زنند . نیروهای نظامی حاضر در صحنه شوکه شده اند .
- پرشین رادیو گزارش زنده: درحد فاصل میدان هفت تیر تا ولی عصر مردم شعار میدهند: “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” “ایرانی با غیرت حمایت حمایت” “مرگ بر روسیه” “یا حسین میرحسین” “یا حجه بن الحسن ریشه ظلم رو بکن” “کروبی با غیرت صدای خشم ملت” “نیروی انتظامی حمایت حمایت”. بنا بر این گزارش زنده صدها هزار نفر در حال شعار دادن با نشانهای سبز در حرکت هستند. در عقب مردم سبز پوش تعداد اندکی بسیجی (حدود 200 تا 300 نفر) در حال حرکت هستند که با بلند گو شعار “مرگ بر اسرائیل” میدهند و ملت سبز پوش به آنها جواب “مرگ بر روسیه” میدهند. بنا بر گفته های شاهد زنده بسیجی ها کاملا مستاصل بودند. همچنین تعدادی زیادی از جمعیت از سمت خیابان کاخ به سمت بلوار کشاورز با نشانه های سبز در حال حرکت هستند.
- ساعت 10:50 ميدان وليعصر مردم در جواب يک آخوند که پشت بلندگو شعار ميده مرگ بر اسرائيل می گويند مرگ بر روسيه.
- (یک شاهد عینی): کروبی آمد. جمعیت مخالفین در میدان هفت تیر و ولی عصر بسیار زیاد است. مردم به شدت از حضور کروبی هیجان زده شده اند. بسیجی ها در مقابل مردم قرار گرفته اند و سعی می کنند مردم که در ولیعصر و هفت تیر هستند به سایر مردم نپیوندند. صد در صد مطمئن باشید بر اساس گزارشی که ما داریم آنچه اکنون تلویزیون ایران نشان می دهد تکرار مرتب یک سری صحنه ها است و به هیچ عنوان مستقیم نیست. اکثریت جمعیت میدان ولیعصر و میدان هفت تیر با مخالفین هستند.
- در خیابان انقلاب در ظاهر خبری نیست و سکوت حاکم است. با وجود اینکه مخالفین در این خیابان اکثریت هستند اما شعار نمی دهند و اتحادی بینشان وجود ندارد. سکوت حاکم در این خیابان نشان از اکثریت مخالفین است اما شعار نمی دهند. جمعیت بسیار زیادی در حاشیه ایستاده اند و تظاهر کنندگان بسیجی در این خیابان را تماشا می کنند.
- شعاری که هم اينک مردم در ميدان وليعصر سر داده اند: «خمينی کجائی، ايران شده فلسطين».
- حمله لباس شخصی ها با چاقو به محمد خاتمی
سایت رویداد در تهران: برخی افراد سودجو با چاقو قصد حمله به سید محمدخاتمی داشتند که با ورود پلیس مهاجمان متفرق شدند البته عمامه ایشان انداختند. شعاری که هم اينک مردم در ميدان وليعصر سر داده اند : خمينی کجائی ، ايران شده فلسطين . تعداد تظاهر کنندگان که فاصله بين هفت تير و ميدان وليعصر را پوشانده اند و پيوسته بر ان افزوده ميشود نزديک به صد هزار نفر برآورد می شود. برای مهار مردم و خفه کردن صدای شعارهای مردم هفت نيسان پر از بلند گو به ميان مردم وارد شدند و محوطه هفت تير تا وليعصر را پوشش دادند.
- هنوز از موسوی و هاشمی خبری نیست . معلوم نیست این دو تا کجا هستند (ساعت 12.15 دقیقه).
- اولین فیلم تظاهرات امروز: آبروی جمهوری اسلامی با همین یک فیلم می رود. تا شب صدها فیلم مثل این خواهد آمد. تظاهر کنندگان شیراز : نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران:
ویدئو
http://208.117.236.70/watch?v=QhTbN5cAAX4
(توجه این لینکها ممکن هست برای یکعده ای کار نکند و یک پنجره دیگه با موضوعی کاملاً متفاوت باز شود!)
تمام خبرگزاری های دنیا مشغول پخش خبر این رسوایی جمهوری اسلامی هستند.
- جمعیت بسیار بسیار زیادی از مخالفین بدون شعار در انقلاب حضور دارند. یکی از بچه های هفت تیر الان گفت ما با عده زیادی از مخالفین داریم میریم طرف کشاورز ولی کسی جرات شعار دادن ندارد چون بسیجی ها و پلیس خیلی زیاد است. بهشون گفتم شعار بدید اصلا سرکوب نمی کنند. این ترس و نبود اتحاد، مانع از خلق خیلی صحنه ها میشود.
- احمدی نژاد الان در دانشگاه تهران سخن رانی می کند (ساعت 12.40 دقیقه).
خبرنگار هفت تیر - تهران: همین الان به سمت مردمی که در حال شعار دادن به سمت دانشگاه تهران می رفتند گاز اشک آور زدند. این دومین خبر موثق از شلیک گاز اشک در وسط ماه رمضان به سمت روزه داران از سوی جمهوری اسلامی است. گزارش های غیر موثقی هم از شهر اصفهان شنیده ایم. جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که روز قدس چنین سرکوبی میکند. اسرائیل اما امروز هیچ کس را سرکوب نکرد. آزادی فلسطینی ها برای تظاهرات امروز بیشتر از مردم ایران بود (ساعت 12.41 دقیقه).
- هنوز از موسوی خبری نیست.
- کروبی در محاصره طرفدارانش به سمت دانشگاه تهران در حال حرکت هست.
- یک شاهد عینی: برخورد بین نیروی انتظامی و مردم در اطراف «طالقانی» (خبر تایید نشده).
- گزارش یکی از خوانندگان ایران پرس نیوز:
من الان از خيابان انقلاب مي يام،حكومت هر چي كه نيرو داشته و نداشته از ترس ريخته تو خيابانها همه خيابانهاي منتهي به انقلاب از مسافتهاي خيلي زياد بسته شده در خيابانهاي اطراف دانشگاه نيروهاي انتظاني و لباس شخصي ها با موتور مانور وحشت مي دهند چند آمبولانس و ماشين آتش نشاني هم پارك شده بود در خيابان اصلي قدم به قدم 3 تا نيري انتظامي وايسوندن و اجازه ايستادن به مردم را نمي دهند ساعت 11 درمقابل سينما بهمن بچه هاي سبز پوش شروع كردند به شعار مرگ بر روسيه سر دادن كه به تبع آن فداييان رهبر هم شعار مرگ بر منافق سر دادند معلوم نبود اين تظاهرات به حمايت فلسطين است يا رهبرشون چون طرفداران ولايت وقيح فقط در حمايت از از رهبر چلاقشان عربده مي كشيدند.
وقتي شعار بچه ها رساتر و بلند تر شد نيروهاي يگان ويژه در وسط ميدان انقلاب مستقر شدند بچه ها شروع كردند به دست زدن و هو كردند مزدوران آقا!درود به شرفشون. حضور دختران و بانوان هم مثل هميشه چشمگير بود و تيپ جوانها به وضوح نشون مي داد كه اصلاٌ نسبتي با ولايت قتل و تجاوز ندارند.
در ميدان وليعصر هم تعداد خيلي زيادي حدود 3 هزار نفر از سبز پوشان ايران زمين با دستهاي برافراشته به نشانه پيروزي و داشتن نمادي سبز در حركت به طرف ميدان انقلاب بودند.
چندين ون گشت هم در خيابان 12 فروردين مستقر بودند كه خواهران صيغه اي آقا در كنار آنها حضور داشتند.
چندين خيابان پايين تر نيروهاي يگان امداد در اتوبوسها مستقر بودند و حدوداً 10 اتوبوس هم نيرو بسيج به محل آورده بودند. نيروها ي كه پياده كرده بودند همگي لهجه داشتند و مشخص بود كه از اطراف تهران آورده شده اند.
اين هم يه تو دهني ديگه به ولايت عظما منتظر بعديش باشه!
- شعارها به میدان انقلاب رسید. مردمی که از انقلاب می خواستند به سمت بلوار کشاورز بروند با ممانعت ماموران مواجه شدند. جمعیت با شدت شروع به شعار دادن کردند. مردم از انقلاب در حال حرکت به سمت آزادی هستند و شعار می دهند. صدای شعارهای مردم واقعا کوبنده هست و نشان از عظمت جمعیت دارد. امکان ندارد تلویزیون جرات کند یک فیلم مستقیم الان از هیچ نقطه انقلاب پخش کند (ساعت 12.55 دقیقه).
- ظاهراً احمدی نژاد در سخنرانی اش کسانی را که در نیویورک در تدارک تظاهرات علیه او هستند، مسخره میکند.
- گاردین: احمدی نژاد سخنرانی خود را تمام کرد بدون اشاره به اعتراضات مردم یا مساله انتخابات.
- شایعاتی مبنی بر اینکه موسوی در بازداشت خانگی بسر میبرد، در بین مردم پخش شده است.
- الجزیره گزارش میدهد که «میلیونها» نفر امروز در خیابانها هستند.
- خبرنگار هفت تیر همین الان از نزدیک میدان آزادی گزارش صوتی از شعارهای یک پارچه مردم بر علیه حکومت را پخش کرد. نیروی ضد شورش اطراف درب دانشگاه را محاصره کرده اند و اجازه نزدیک شدن مخالفین را نمی دهند و مردم را به سمت میدان آزادی با استفاده از گاز اشک آور فراری داده اند. بسیجی ها در درب دانشگاه سنگر گرفته اند و مخالفین در نزدیکی میدان آزادی هستند و کاملا این مسیر را در اختیار دارند و هر شعاری دلشان می خواهد می دهند (ساعت 1.10 دقیقه).
- گزارشهایی از شهرهای تبریز در چهار راه آبرسان، شیراز میدان نمازی و اصفهان میدان انقلاب حاکی از آن است که مردم دست به تضاهرات گسترده ای زده اند با شعارهای مثل مردم چرا نشستید ایران شده فلسطین و یا شعار مرگ بر دیکتاتور.
- یک شاهد عینی: حملات شریعتمداری از کیهان به خیابان منتقل شد. در حالیکه سیدمحمد خاتمی در میان استقبال گرم مردم در خیابان حجاب به سمت میدان فلسطین در حرکت بود، ابوالفضل شریعتمداری، فرزند حسین شریعتمداری مدیرمسئول کیهان، به همراه جمعی از اراذل و اوباش به رئیس دولت اصلاحات حمله کردند که بر اثر شدت وقاحت و وحشیگری این عده عمامه از سر رئیسجمهور سابق کشورمان افتاد. این گروهک که با برنامهریزی قبلی و انتظار بر سر راه سیدمحمدخاتمی قصد ضرب و شتم وی را داشتند پس از واکنش جمعیت انبوه مردم، جواب درخوری دریافت کردند که البته پس از گذشت مدتی پلیس ضدشورش مانع ادامه حملات این عده از اراذل و اوباش شد.
همینطور مردم فهیم و سبزاندیش که خیابان حجاب را کامل سبز کرده بودند، در پاسخ به فریاد بلندگوها که شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا سر میدادند همگی فریاد مرگ بر روسیه سر میدادند.
- مردم تبریز که پس از فراخوان احزاب و گروههای حامی جنبش سبز تصمیم به حضور در راهپیمایی روز قدس گرفته بودند، صبح امروز پس از تجمع در میدان آبرسان و حرکت به سمت میدان ساعت، پس از رسیدن به چهارراه منصور توسط نیروهای بسیجی و لباس شخصی مورد حمله قرار گرفتند.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از پایگاه خبری یولداش، در این راهپیمایی که شعارهایی همچون مرگ بر روسیه، موسوی میرزمد، کروبی میرزمد، الله اکبر، روسیه در چه فکریه، ایران پر از موسویه و … سر داده شد.
بر اساس گزارشات مردمی پس از درگیری نیروهای لباس شخصی با راهپیمایان سبز روز قدس، چندین نفر نیز در تبریز دستگیر و بازداشت شدند.
- در میدان هفت تیر غوغاست! جمعیتی بالغ بر بیش از هزاران نفر شعار می دهند یا مهدی شیخ مهدی!
- در خیابان امیر آباد درگیری شدیدی بین بسیج و مردم شده است. خبرهای زیادی از تظاهرات مشابه در شهرهای مختلف میرسد.
- در لحظهای که خبرنگار شبکه دوم صدا و سیما با احمدی نژاد در میان جمعیت تظاهرکنندگان روز قدس مصاحبه میکرد صدای شعار جمعیت که فریاد می زدند “احمدی استعفا استعفا” بلند بود. احمدینژاد که به شدت مضطرب و منقلب بود به کلی تسلط بر اعصابش را از دست داده بود و مجبور شدند سر و ته مصاحبه را به سرعت هم بیاورند تا صدای مردم را قطع کنند. در تمام طول گزارشها صدای جمعیت قطع شده و موزیک و سرود پخش میشود. تصاویر یا بسیار دور یا بسیار نزدیک هستند تا نمادها دیده نشود.
- گزارشهای رسیده به «موج سبز آزادی» از افزایش حملات به سایتهای اینترنتی جنبش سبز و افزایش محدودیتها برای کاربران حکایت می کند. بر اساس این گزارشها، از صبح امروز علاوه بر تشدید حملات به وبسایتهای اصلاح طلب، امکان ارتباط از طریق اکثر نرمافزارهای فیلترشکن شناخته شده نیز مسدود شده است. حملات اینترنتی که از دو روز پیش و در آستانهی روز قدس تشدیده شده بود، به از کار افتادن دو سایت نوروز و سحام نیوز و انجامید و در این مسیر، سایتهای بسیاری از جمله پرشینبلاگ، خبرنامه امیرکبیر، مدرسه فمینیستی، کرمان نما و … نیز فیلتر شده است. «موج سبز آزادی» نیز تاکنون با وجود حملات بسیار که در مواردی به قطع کوتاهمدت خدمت سایت انجامیده است، همچنان به وظیفهی خبررسانی ادامه میدهد و هرچند آدرس دوم سایت (mowjcamp.org) نیز فیلتر شده، اما کاربرانی که با سایت تماس می گیرند، از آدرسهای جدید باخبر میشوند.
- من الان برگشتم خونه؛ بهمراه دوستم رفتیم مسیر بهبودی. وقتی رسیدیم مردم تو پیاده رو بودن وداشتن میرفتن به سمت انقلاب. جلوتر که رفتیم نزدیک به 40-50 تا بسیجی شروع به تظاهرات کردن. مردم هم یواش یواش اومدن وسط خیابون و بعد طی مسافتی بسیجیها پراکنده شدن. همینطور دائم به تعداد مردم اضافه میشد با شعارهای: یا حسین میرحسین؛ مرگ بر دیکتاتور، یا حجت بن الحسن ریشه ظلم رو بکن، مرگ بر روسیه، مرگ بر استبداد چه لبنان چه ایران. این شعارها از همه بیشتر به گوش میرسید. لباس شخصی ها هم تک و توک دیده میشدن. وقتی داشتم برمیگشتم چند تا ازین گارد ویژه ایها تو پیاده رو راه افتادن ولی کاری به کارمون نداشتن. در ضمن مردم بادکنک سبز و دستبند بز هم دستشون بود.
- تراکم جمعیت در میدان ولیعصر تهران و قطع شبکه موبایل در این منطقه
جمعیت متراکم مردم سبزاندیش و فهیم تهران در میدان ولیعصر به شعار بر علیه دولت کودتا پرداختند.
به گزارش موج سبز آزادی، در حالی که گروههای مردمی در نقاط مختلف شهر به راهپیمایی پرداختند، حضور جمعیت در میدان ولیعصر تهران هنوز ادامه دارد. بر اساس گزارشهای رسیده تلاشهای برای متفرق کردن مردم توسط گروههای موتور سوار صورت میگیرد و شبکه تلفن همراه نیز در این منطقه قطع شده است.
- خبرنگار هفت تیر : جمعیت در میدان آزادی لحظه به لحظه در حال افزایش است. بسیجی ها در جلوی دانشگاه مانده اند و جمعیت با خیال راحت از همه سمت به طرف آزادی حرکت کرده اند . شعارهای بسیاری تندی در آزادی به گوش می رسد . بر علیه خامنه ای در حال حاضر شعار داده می شود (ساعت 1:45 دقیقه).
- گزارشهای بسیار زیادی دال بر تظاهرات میلیونی مردم در اکثر نقاط ایران دارد که عموم شعارها «سبز» هستند.
- جمعیت از دو طرف هم انقلاب و هم میدان آزادی به سمت خیابان نواب در حال حرکت هستند . شعارها یک پارچه در حال تکرار شدن توسط جمعیت چند ده هزار نفری مخالفین است.
- اکثر مأمورها جلوی در دانشگاه تهران جمع شده اند. ظاهراً صدای «احمدی استعفا» از تلویزیون به گوش رسیده!
- مشهد امروز به معنای واقعی کلمه فلسطینه! دقیقاً همانطور که نیروهای اسرائیلی توی قدس وامیستن اینجا هم هزاران نیرو ریختن؛ تا کیلومترها اطراف حرم اونم مسلح. نیازی به شعار دادن نیست؛ حتی اگر شلوار آدم حاشیه سبز داشته باشه میگیرن. حتی حرمت حرم رو نگه نمیدارن. جالب تر جنگنده هایی هست ک تو آسمون هی میچرخن! موبایل و بخصوص اینترنت رو هم دائم قطع و وصل میکنن.
- گزارش بی بی سی در مورد میرحسین موسوی: ایرنا، خبرگزاری دولتی ایران با تایید خبر پرتاب گاز اشک آور در میان معترضان، “یکی از محافظان دبيرکل حزب اعتماد ملی” را متهم کرد که با پرتاب گاز اشک آور به ميان مردم “سعی کرد فضای موجود بر راهپيمايی را مغشوش نشان داده و درگيري ايجاد کند.” ایرنا همچنین تایید کرد که میرحسین موسوی در ساعت دوازده در چهار راه ولی عصر تهران حضور یافته و قصد داشته در راهپیمایی حضور یابد اما به گفته این منبع خبری “پس از مشاهده اعتراض گسترده مردم” و در حالی که اتومبیل “پاترول” او مورد هجوم افرادی قرار گرفته بود که علیه او شعار می دادند و او را “منافق” می خواندند “مجبور شد به سرعت محل راهپيمايي روز قدس را ترک کند.”
- سایت گزارش گران » ساعت حوالی يک ظهر در تهران: جمعيت سبز تمام خيابان شانزده آذر را اشغال کرده بود و به حدی زياد بود که نمی شد نفس کشيد و حتی لباس شخصی ها نتوانستند جلوی جمعيت را بگيرند و در نهايت در تقاطع شانزده آذر و انقلاب از گاز اشک آور استفاده کردند که مردم به خيابون های مجاور رفتند و هم اکنون همه جا شلوغ شده است. خيابان کارگر غلغله ای است و به شدت دارند مردم را می زنند.
خيابان حجاب و بلوارکشاورز مملو از جمعيت سبز بود. به هنگام سخنرانی احمدی نژاد مردم در اين خيابان ها با خشم شديد و کوبنده يک صدا فرياد می زدند: “دروغگو! برو گم شو”. صدای مردم خشمگينی که فرياد “دروغگو! خفه شو” را سر می دادند هم بارها شنيده شد. ده ها بلندگو با قدرت زياد سخنرانی محمود احمدی نژاد را پخش می کردند اما صدای شعارهای مردم عليه احمدی نژاد به خوبی شنيده می شد. ورودی های خيابان حجاب و بلوارکشاورز توسط نيروهای لباس شخصی به روی مردم بسته شده بود و به روی مردم اسپری فلفل می زدند. مردم در اين منطقه به شدت به سرفه افتاده بودند و برخی دچار تنگی نفس شده بودند . نيروهای دولنی برای ممانعت از ورود مردم به محوطه اطراف دانشگاه تهران صدها گاز اشک آور شليک کرده اند.
نيروهای دولتی به صورت سازماندهی شده در دانشگاه تهران و خيابان های اطراف حضور دارند و با خشونت زياد با سبزپوش ها برخورد می شود (ساعت 2:32 دقیقه).
- تصویر حمله به محمد خاتمی (سایتی که این عکس را گذاشته نوشته عکس مربوط به امروز میباشد): لینک
http://www.ireport.com/docs/DOC-330262
- ويژه خبرنامه گويا - نجات دستگيرشدگان از دست نيروهای انتظامی توسط مردم در شيراز: مردمِ شيراز ساعت ۹ تا ۹:۳۰ صبح برایِ همراهی و حمايت از جنبش سبز در فلکه یِ نمازی قرار گذاشته بودند.پليس از ساعت حدودِ ۸ آماده باش کامل داشت. ساعت حدودِ ۱۰ مردم کم کم به طرفِ فلکه ستاد(امام حسين) و چهار راهِ پارامونت حرکت کردند .در خيابانِ حدِ فاصلِ پارامونت و ستاد( خيابان مشير فاطمی) بسيجيان و مردم با هم ترکيب شدند.لباس شخصی ها بسيار حساب شده عمل می کردند،ابتدا شناسايی می کردند چه کسانی شعار می دهند و بعد يکباره به يک نفر حمله می کردند و با کمک ديگر لباس شخصی ها، فرد را جدا کرده، سوار موتور می کردند و بعد يک نفر ديگر پشتِ سرِ فردِ دستگير شده سوار می شد و به سرعت آن جا را ترک می کردند.
مردم بسياری افراد را از چنگِ آن ها بيرون کشيدند.شايد ده ها نفر نجات يافتند با حمايت مردم،اما باز هم آن قدر نيرو ها زياد بود که دها نفر هم دستگير شدند. وقتی که مردم برایِ نجاتِ فردِ گرفتار اقدام می کردند،زن ها جيغ و فرياد می کشيدند و لباس شخصی ها هم اسپری فلفل به سر و صورتِ مردم می پاشيدند.
در کل حضورِ سبز ها عالی بود. بيش تر شعار ها “مرگ بر ديکتاتور” بود که در جوابِ مرگ بر منافقِ عواملِ حکومت سر داده می شدند.شعارِ ديگر هم “نه غزه، نه لبنان، جانم فدایِ ايران ” بود. جمعيت پيرو جوان و زن و مرد را در بر می گرفت و خيلی افراد هم با خانواده آمده بودند.نيروهایِ لباس شخصی اما به مردان و پسرانِ جوان بيش تر حمله می کردند.ليدر های ِخودشان اکثرا پيرمرد هایِ مو سفيد بود که در کمالِ وقاحت به مردم می گفتند بگذاريد اين کثافت ها را بگيرند و ببرن تيکه تيکشون کنند!
نيروهایِ سپاه ،گاردِ ويژه و سربازانِ نيرویِ انتظامی هم در دستگيری ها همکاری کامل با لباس شخصی ها داشتند.اتوبوس و مينی بوس هایِ پر از سرباز مدام خالی می شد در بينِ جمعيت.دسته هایِ ۲۰ تايی ِ يا بيش تر موتور سوار هم ناگهان از وسط جمعيت رد می شدند. ماشين هایِ زرهیِ مشکی همه جا به چشم می خورد.در کوچه ها و خيابان های ِاطراف، مثلِ خيابان معدل،لباس شخصی ها با فحش و ناسزا به دنبالِ معترضان می دويدند تا دستگيرشان کنند.
زن ها گاهی حرکتِ موتور سواران و ماشين ها را متوقف می کردند و با نيروهایِ انتظامی بحث می کردند و نصيحتشان می کردند و حتی بر سرشان فرياد می زدند.
بعد هم مردم به صورتِ پراکنده به سمتِ خيابانِ زند و مسير هایِ منتهی به نماز جمعه حرکت کردند.در خيابان هایِ اطرافِ تجمع آن قدر نظاميان زياد هستند، که انگار در شهر جنگ شده. لباس شخصی ها با هر وسيله ای عکاسی و فيلم برداری می کردند.
- حمله وحشیانه گارد ضد شورش به تظاهر کنندگان در میدان آزادی. در مرحله اول مردم به گاردی ها حمله کردند و موفق به عقب راندن ایشان شدند. اما در مرحله بعد و دقایقی پیش (ساعت 2:59 دقیقه) با افزایش قابل توجه نیروی های گارد ضد شورش و حمله وحشیانه به مردم با باتوم و گاز اشک آور و اسپری فلفل، جمعیت تقریبا پراکنده شده است و در دسته های 50 و صد تایی در کوچه ها و خیابان های اطراف حضور دارند.
- میدون ولیعصر تا امیرآباد به پایین گاز اشک آور میزدند؛ به طرز وحشتناک. سنگهای بزرگ پرت میکردند. من کم بوده بود بین جمعیت له شوم. شعارهای فوق العاده داده میشد: من دادمیزدم یا حسین! مردم جواب میدادند میرحسین؛ یاعلی کروبی، کروبی دستگیر شود ایران قیامت میشود! منتظری زنده باد! صانعی پاینده باد، کروبی زنده باد موسوی پاینده باد! ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم! بلندگو میگفت مرگ بر منافق ما میگفتیم مرگ بر دیکتاتور. بلند ترین شعارمون این بود: مرگ بر روسیه. شعار ایران ایران هم به صورت استادیومی سردادیم ؛ مرگ برچین هم همینطور…
تأیید خبر درگیری مردم با لباس شخصی ها در چهار راه منصور از شاهد عینی در تبریز.
این خبر درج شده در بالا توسط شاهدان عینی در تبریز تأیید شده است.
علی تبریزلی
صد ها هزاران نفر در خیابان های تهران، شیراز، اصفهان، تبریز و دیگر شهرها:
شعار ها:
نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران (امروز روز قدس حکومت است)
دروغگو، دروغگو، 63 درصدت کو؟
مرگ بر روسیه
مرگ بر چین
مرگ بر دیکتاتور
دیکتاتور، دیکتاتور، این آخرین حرف ماست
فلسطین رو رها کن، فکری به حال ماکن
یا حسین میر حسین
ننگ ما، ننگ ما، صدا و سیمای ما (مردم در حال حرکت به طرف ساختمان صدا و سیما)
آیت الله دستغیب در خطبه ای، خامنه ای را به خیانت به اسلام متهم کرد و خواهان برکناری و خلع او شد.
از یولداش هائی که لینک این خطبه را میدانند خواهش دارم آن را پیدا کنند. این خطبه از تلویزیون ها خارج ایران پخش شد.
مارلان جان درود…
مي فرماييد:
“… ببينيد مردم بلوچستان چه مى خواهند، مردم اهواز از چه رنج مى برند، در كردستان چه نيازهايى وجود دارند. اگر اوقاتى باقى ماند سرى هم به اورميه و سراب و غيره هم بزنيد. آن موقع شايد تجديد نظرى در طرح هايتان داديد. شما كه تاريخ بلديد، به صفحات آن مراجعه كنيد و راه حل بيابيد”…
شما بر اين پيش فرض حرکت مي کنيد که اولا مسائل و مشکلات اين مناطق مشترکند و ثانيا عامل همه ي اين مسايل که شما با اين چينش مناطق به صورت غير مستقيم آن را مسوول مي دانيد هم مرکز است که آن هم قوم فاشيست فارس شوينيست آريايي هيتلري! ووو مي باشد که نام مستقيم نبرديد ولي نشاني آنرا داديد(همان بحث هميشگي شما…)…
حالا:
اولا-
فرض شما غلط است. چون ممکن است که نتيجه يکسان باشد ولي دلايل متفاوت. مثلا اگر به اولين قبرستان نزديک محل زندگي خود تشريف ببريد و بطور نمونه صد تا قبر را مورد مطالعه قرار دهيد و از دفتر قبرستان دلايل مرگ آن صد نفر را بپرسيد خواهيد ديد که هر چند نتيجه يکسان بوده(يعني مرگ بر همگي آنها فعليت يافته به طور مساوي) وليکن هر کدام به دلايل مختلف مرده اند…يکي سرطان کبد داشته, يکي سکته کرده, يکي تصادف کرده, يکي در آتش سوزي سوخته و مرده, يکي به قتل رسيده, يکي اعدام شده! ووو…
خب حالا آيا فقط مرگ خالي دليل رفتن آنها براي ابد به قبرستان بوده و يا چي?!…
اصلا آيا مي شود يک دليل را به همه جا تعميم داد?…
ثانيا-
اگر مشکلي در اين مناطق وجود دارد يا مادي هست و يا معنوي…
اگر مادي و اقتصاديست, مثلا در کردستان و بلوچستان دلايلش جغرافيايست. در مورد بلوچستان, بايد گفت که يک کوير درندشت مي باشد و کردستان هم کوه هاي بلند و بن بست که هيچ راه تجاري مهمي از آنجا نمي گذرد(داراي ارزش تجاري صفر و ارزش کشاورزي مينيمم)…
اگر فرهنگيست…مثلا حقوق زنان…آنجا ها هنوز نظام قبيله گي پا برجاست و زن هم جز اموال مرد مي باشد و نتيجه هم معلوم است…
پس ما در اين مناطق مشکلات جغرافيايي و فرهنگي داريم و نتجه نهايي هم “”"”فقر”"”" مي باشد که کرد ها و بلوچها دارند و راه حل “ايکي ثانيه اي!” هم ندارد و کار چندين نسل آينده است که بر طرف کنند (اگر خواستند)…
در خوزستان…
فرهنگ عربي فرهنگ کار کارگاهي و صنعتي نيست…فقط فکر کنيد با “چفيه” و “عقال” و “دشداشه”(لباس بومي آنجا) چطور مي شود که کار توليدي و بدني کرد!!! و مي ماند پول نفت که بفروشند و بخورند مثل کل کشور هاي خليج فارس…
از لحاظ فرهنگي هم زن در حد هيچ است و تا بخواهيد هم بازار قتل هاي ناموسي گرم…
خب آيا اين تقسير شوينيسم قوم فارس است?!…
و آذربايجان…
آذربايجان هم از لحاظ اقتصادي شبيه استان فارس ما و يا خراسان است و نه بدتر و ربطي به کردستان و بلوچستان و خوزستان هم ندارد و سعي شما در “”"”يار گيري”"” بيهوده مي باشد و در مورد فرهنگ هم در حد استان فارس ما و خراسان است(زبان يک قسمت از فرهنگ است و نه همه اش)…
شما متاسفانه به طور دقيق به مسايل توجه نمي کنيد و سعي در ساده سازي بيش از حد امور داريد که براي جلب توجه عوام فقط کاربرد دارد و بس…
و
نوش!
براي علي تبريزلي عزيز(نوش!)…
خامنه ای توبه کند - سخنرانی ۱۰ رمضان آیت الله علیمحمد دستغیب…
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093757.php
شیرازی اوغلوى گرامى، قبل از آغاز مى خواستم بگويم كه آش نمك مى خواهد، اما زياديش براى سلامتى مضر است. مى دانيد كه برخى از نسبت هايى كه به بنده داده ايد، درست نيست. بنده سعى خواهم كرد تنها روى اهم مسايل بمانم. ما را با حواشى كارى نيست. مسيله من ايجاد شانس برابر براى همگان است. شما اهرم هايى لازم داريد كه شما را در رسيدن به هدفتان كه همانا آزادى و دمكراسى باشد، يارى رسان باشد. اميدوارم كه در اين پيش فرضم در مورد اهداف شما خطا نكرده باشم. اين برابرى البته رياضى وار نيست. اما همواره در نظر داشته باشيد كه بايد همگان از شانس برابر براى بهره بردن از امكانات برخوردار باشند و طبيعتا وظايف نيز بايد به طور مساوى تقسيم شود. فكر مى كنم بتوانم حق را به شما بدهم كه همه مناطق نمى توانند به يكسان پيشرفت كنند اما چه نتيجه اى مى خواهيم از آن بگيريم. شما بايد ثروت و امكانات و حقوق را بطور مساوى تقسيم كنيد. اما چون بنده به هيچكس اعتماد ندارم همه بايد در تمام امور دخالت كنند و همه بايد نظر دهند و اهرم اعمال قدرت داشته باشند. به اين مى گويند دمكراسى. هر گاه ما از اين مراحل عبور كرده بوده باشيم آن گاه آينده روشنى در پيش خواهيم داشت. اما آن روز را من يكى نخواهم ديد. افسوس! از ياد هم لطفا نبريد كه بنده نياز به يار گيري ندارم. ياران “حاشيه” آن اندازه فراوان است كه بنده دارد از زيادى آنها نفسم بند مى آيد. مشكل شما آن است كه به قدرت مركزى سر تعظيم فرود مى آوريد و در حالت تعاظم زاويه ديد محدود مى باشد.
درودي ديگر…
دوستاني که علاقه مند به لهجه هاي محلي هستند بدانند که اين آقاي دستغيب به لهجه ي شيرازي سخن مي گويد…
مارلان جان,
من چاکر دولت مرکزي مقتدر و دمکراتيک هستم مثل فرانسه و انگليس(البته يک سري اختيارت محلي محدود و لازم هم بايد داد)…
فرمود ه ايد:
“…بنده سعى خواهم كرد تنها روى اهم مسايل بمانم. ما را با حواشى كارى نيست”…
عرض کنم که دنيا را جزييات مي چرخاند…
مثلا ممکن است يک سوراخ جزيي! يک کشتي کلي!!! را غرق کند و يا يک پيچ مشکل فني دار در موتور يک هواپيماي جت مسافر بري(مثلا توپولف ساخت روسيه!) باعث سقوط هواپيما و مرگ 250 نفر بشود…
اميدوارم منظور شما از “حاشيه” جزييات نبوده باشد, چون مثل داستان “شير بي يال و دم” مولوي مي شود که مرد خواهان شير دايم از جزيياتش و حاشيه اش! زد که از شيري آن خال گونه هم افتاد…
جزييات و توجه به آن از خصايص ذهنيت دقيق است…
دنياي قرن 21 يکم دنياي جزييات است و “”"در هم حکم صادر کردن”"” از خصوصيات عهد گذشته عتيق(براي ذهنيت هاي عتيقه!)است…
عوام را مي شود با “کلي گويي” گول زد…مثل شادروان امام خميني در سخنراني بهشت زهرا که وعده برق و آب مجاني! مي داد ولي بعدش يک ذهن مهندس(مهدي بازرگان تبريزي) بايد بيايد توي تلوزيون و از مردم بخواهد که پول آب و برق شان را بدهند تا کار بتواند ادامه پيدا کند…
پس زنده باد جزييات و “”"گرفتن مچ ديگران با آن!”"”…
نوش!
———————————————————————————————-
———————————————————————————————-
مثنوی معنوی مولانا…
دفتر اول، بيت 2981 به بعد:
كبودى زدن قزوينى بر شانهگاه، صورت شير و پشيمان شدن او به سبب زخم سوزن…
اين حكايت بشنو از صاحببيان در طريق و عادت قزوينيان
بر تن و دست و كتفها بیگزند از سر سوزن کبودیها زنند
سوى دلاكى بشد قزوينىيي كه كبودم زن، بكن شيرينىيي
گفت چه صورت زنم اى پهلوان؟ گفت برزن صورت شير ژيان
طالعم شير است، نقش شير زن جهد كن رنگ كبودى سير زن
گفت بر چه موضعت صورت زنم؟ گفت بر شانهگهم زن آن رقم
چون كه او سوزن فرو بردن گرفت درد آن در شانگه مسكن گرفت
پهلوان در ناله آمد كاى سنى مر مرا كشتى، چه صورت مىزنى؟
گفت آخر شير فرمودى مرا گفت از چه عضو كردى ابتدا؟
گفت از دُمگاه آغازيدهام گفت دم بگذار اى دو ديدهام
از دُم و دُمگاه شيرم دَم گرفت دُمگه او دَمگهم محكم گرفت
شير بىدم باش گو اى شير ساز كه دلم سستى گرفت از زخم گاز
جانب ديگر گرفت آن شخص زخم بىمحابا، بىمواسائی و رحم
بانگ زد او كاين چه اندام است از او؟ گفت او گوش است این ای نیکخو
گفت تا گوشش نباشد اى حکيم گوش را بگذار و كوته كن گليم
جانب ديگر خلش آغاز كرد باز قزوينى فغان را ساز كرد
كاين سوم جانب چه اندام است نيز؟ گفت اين است اشكم شير اى عزيز
گفت گو اشكم نباشد شير را خود چه اشكم بايد این ادبیر را؟
خيره شد دلاك و بس حيران بماند تا به دير انگشت در دندان بماند
بر زمين زد سوزن آن دم اوستاد گفت در عالم كسى را اين فتاد؟
شير بی دُم و سر و اشكم كه ديد؟ اينچنين شيرى خدا خود نآفرید
چون نداری طاقت سوزن زدن از چنین شیر ژیان رو دم مزن
ایران یکپارچه سبزپوش شد. یک بار دیگر ملت ایرا ن اقتدار نهفته اش را نمایان کرد، آنهم در سراسر کشور: تهران، مشهد، رشت، شیراز، اصفهان، تبریز، بوشهر، اهواز، یزد، کرمان… http://www.rahesabz.net/story/1678/
ایرانیان روز “قدس” رژیم را بروز اعتراض به نظام ولایت فقیه تبدیل کردند، چنانکه تمام خبرگزاریهای جهان یکبار دیگر بجای تمرکز بر شعارهای ارتجاعی و پوسیدهً نظام حماسهً ملت ایران را بجهانیان نشان دادند.
نمایش بعدی سه شنبهً آینده روز ورود احمدینژاد به نیویورک. فعلاٌ برای پیش درآمد هتل هلمزلی بطور ناگهانی میهمانی برنامه ریزی شده برای احمدینژاد را حذف کرده. باش تا صبح دولتش بدمد… http://www.nypost.com/p/news/local/manhattan/jad_gets_heave_ho_from_helmsley_nIJbRjyo9FqI7FhHe5SM3O
آقا یا خانم جوانشیر هرچند میخواستم در جواب دروغهایتان سکوت کنم ولی من نمیتوانم قبول کنم که کسی اینچنین ناجوانمردانه به یولداش این سایت بتازد.
این همه مدت یولداش نگاهی از حقوق ملل (به قول شما) ساکن ایران از جمله آذربایجانیها حمایت کرد که چه شد؟ آخرش کودتا شدنه!
سه سال پیش که در آذربایجان تظاهرات ضد فاشیستی شده بود (به قول شما)، بعد از چندین روز همه چیز فروکش کرد فقط به خاطر اینکه عدهای مانند حضرت عالی شعارهای انحرافی سر دادند.
آیا شما تظاهرات امروز در میدان ولی عصر راندیدید. حالا با آن تظاهرات مقایسه کنید. با وجودی که طرفداران احمدی نژاد (متشکل از مفت خوران و فریب خوردگان) به معترضان شعار “مرگ بر منافق” سر میدادند ندیدید جوانهای سبز چقدر خوب رفتار میکردند؟ شما بهتر است کمی درس عبرت بگیرید.
نوشتهاید: “خاتمی هم که تا عمامه اش افتاد در رفت از مراسم. ”
خاتمی هم فکر کنم مشکل من را دارد (که خوش به حالتان شما ندارید). خواهر من این را خیلی خوب میداند که من همیشه نیم ساعت با موهایم ور میروم و تا موهایم به بهترین حالت یا پرفکت نباشند پایم را از خونه بیرون نمیگذارم به عبارتی اصلا نمیخواهم کسی من راببیند. خاتمی هم که به خوش لباسی معروف است نمیخواست جلوی مردم با عمامهای بگردد که قبلا باز شده است. همین و بس.
جناب آقای “حسن شریعتمداری” مهمان برنامه “به عبارت دیگر/ چهره های ” این هفته بوده اند.ایشان در باره “دین مدنی” در مقابل “دین دولتی” و دیدگاه “مرحوم پدرشان” راجع به دین در برابر دیدگاه “آقای خمینی” و تحت فشار قرار دادن مرحوم “شریعتمداری” و اساسا نقش وی در به اصطلاح کودتا و توضیح و تصحیح “نقل قولی از شهبانوی سابق ایران در باره پدرشان” و در پایان به اختصار راجع به مسائل قومی و ملی سخن گفتند.-رهگذر
ttp://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_hardtalk.shtml
———————————————————————————
ايران / سياسی
شعله سعدی: جنبش سبز وارد فاز تازهای شده است
……….
آقای لاریجانی اخیراً در مراسم معارفهشان، بر حاکمیت قانون تأکید کردند. به نظر شما اقداماتی که از زمان حضور آقای صادق لاریجانی به عنوان رئیس قوه قضاییه صورت گرفته است تا چه حد قانونگرا بوده است؟
(شعله سعدی:)اصلاً اقدام خود ایشان غیر قانونی است. ایشان حق ندارد که مردم را تهدید کند. ایشان در سمتی نیست که بتواند تهدید کند. اگر دادگاههای ما، آن طور که میگویند، مستقل است و کسی که مرتکب جرم شد، مراجع قانونی طبق قانون با او برخورد میکنند، دلیلی ندارد که ایشان جلو جلو تهدید کند. لذا موضع ایشان اصلاً خلاف قانون است.
http://www.radiofarda.com/content/F7_Sholesadi_IV_on_Sadeq_Larijani_Speech/1825789.html
فایل صوتی این مصاحبه:
http://www.radiofarda.com/audio/article/246244.html
——————————————————-
«مسنترین زندانی سیاسی»؛ متهم به اقدام علیه امنیت ملی
……..
واقعاً هم به آن آقا گفتم هم به دادستانی. نامه مرا حتماً دیدید روی سایتها که اگر واقعاً مشکلی خدای نکرده خطر مرگ برای دکتر پیش بیاید، جمهوری اسلامی، ولی فقیه، نمیدانم اطلاعات… همه اینها مسئولند. یعنی [در این صورت] آنها او را کشتهاند. مسنترین و بیمارترین زندانی سیاسی دربند در ایران است. ۷۶ ساله…
http://www.radiofarda.com/content/F7_MirMoez_IV_on_DrMaleki_Condition/1824771.html
جمهوری اسلامی که از نظر چیزهائی چون “علم و دانش و فرهنگ” و “رفاه عمومی و تامین اجتماعی و ..” نمی تواند در دنیا رقمی بوده باشد. حالا بلکه از نظر داشتن “بیشترین اعدام و بدترین زندانها ….” و بلی داشتن “پیرترین و بیمارترین زندان سیاسی جهان” بتواند در میان کشورهای گیتی برای کسب مدال شانسی داشته باشد.-رهگذر
—————————————————-
احمدی نژاد هولوکاست را آمیخته با دروغ دانست
رئیس جمهوری ایران بار دیگر نسل کشی یهودیان در دوران جنگ جهانی دوم را “افسانه ای” آمیخته به “دروغ” و نوعی “عملیات روانی” خواند که برای زمینه سازی تأسیس کشور اسرائیل مطرح شده است.
……..
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090918_op_ahmadinejad_holocaust.shtml
شنیدن یک “جک” در بار اول شاید “خنده دار” باشد بار دوم و سوم هم شاید “قابل تحمل”. اما پس از 5 یا 6 بار شنیدن دیگر می شود مثلا “سخنرانی های احمدی نژاد”. به گمانم وی می خواهد با توجه “رسانه های خبری دنیا” را به خود جلب کردن اخبار “تظاهرات سبز” را تحت الشعاع قرار دهد. البته تنها چیزی را که گیرش آمد همان نکوهش رهبران و سران کشورهای گوناگون بود. دنیا هم حق دارد که بگوید:”یک “جک” را آخر چند بار باید بشنویم؟!”-رهگذر
این فیلم را ببینید یک مشت خس و خاشاک چند صد هزار نفری و یک مشت دانشجوی فارس زبان شعار میدهند ( نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، موسوی موسوی پرچم ایرانمو پس بگیر،)
http://iranianuk.com/article.php?id=41779
http://iranianuk.com/article.php?id=41771
دیکتاتور دیکتاتور این آخرین پیام است ملت سبز ایران آماده قیام است
http://iranianuk.com/article.php?id=41768
جوانشیر عزیز،
شما تازه وارد این یولداشکده شده اید. اگر قدیمی هم هستید معلوم می شود که خوب و با دقت نمی خوانید. تمام بحث های شما اینجا شده و تمام شده است.
من خصوصی هم برای شما نوشتم. شما مردم آذربایجان را تحقیر می کنید. مردم آذربایجان همواره و همیشه - یعنی در طول و عرض تاریخ - دوش به دوش تمام آزادی خواهان ایران و حتی خارج از ایران جنگیده اند و حالا هم مبارزه می کنند. شما یا نمی بینید یا در آذربایجان نیستید. شما حتما خیلی جوان هستید و تجربه ندارید. شما فکر می کنید که تمام مسائل مردم آذربایجان مساله زبان مادری است. نه؟ من می گویم که این یکی از مسائل است! شما آذربایجانی ها را کوچک می کنید و در حد یک قوم و قبیله می بینید. این ملت خیلی بزرگ است. من صد در صد مطمئن هستم که آذربایجانی ها در تبریز و دیگر شهرهای بزرگ آذربایجان و ایران خواسته های شان بسیار وسیع تر از خواسته شماست… فعلا همین!
دوستان عزیز
با سلام و احترام
به سخنان “احمدی نژاد” توجه کنیم:
“محمود احمدی نژاد در سخنان پیش از خطبه های خود همچنین کشورهای غربی را تحت نفوذ صهیونیست ها معرفی کرد و گفت: “با شکل گیری شبکه کامل شبکه جهانی صهیونیسم، آنها بر دولت های اروپا و آمریکا مسلط شدند به گونه ای که اکنون بسیاری از دولت های غربی بقای خود را در حمایت از صهیونیسم می بینند و شرط ادامه استقرار آنها در مناصبشان اثبات وفاداری به رژیم صهیونیستی است”.”
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090918_op_ahmadinejad_holocaust.shtml
شنیده بودیم که “دشمن دانا بلندت می کند———— بر زمینت می زند نادان دوست” اکنون هم می بینیم که “دشمن نادان” ” صهیونیسم” می تواند به خوبی باعث بلند کردن آن “مرام” شود. “احمدی نژاد” با توهینش دارد در واقع از “صهیونیست”ها تمجید می کند و خودش هم نمی فهمد!
تمام کشورهائی که به ادعای “احمدی نژاد” تحت تسلط “صهاینه” هستند همه “کشورهای درجه اول دنیا هستند” . شهروندانشان از همه گونه امکان رفاهی و آزادی مدنی و اجتماعی و سیاسی برخوردارند. همه این کشورها اقتصادهائی قوی دارند از نظر علمی سرندو……مانند “دانمارک” “سوئد”و”کانادا” “آمریکا” “انگلستان”و…
از آن سو کشورهائی که از “صهاینه” آزادند یکی از یکی بدتر. هیچکدام “اقتصاد ” درست حسابی ندارند “نفت دار”هاش که بدبختند و “بی نقت”هاش هم از آن بدتر. مانند “عربستان” “پاکستان”و..
در صورت راست بودن ادعای “احمدی نژاد” باید “صهیونیست” ها آدمیانی “ممتاز و برگزیده و بلکه نابغه ” بوده باشند که برای خوبتر خوردن خودشان رعایای خودشان را هم خوب می خورانند. اگر این “لاطائلات” راست باشد آیا معقول تر نمی بود که “کشورهای در حال توسعه” اصلا “صهیونیست”ها راپذیرا هم بوده باشند تا برایشان کشورداری کند اینان را هم مانند “سوئد” و”دانمارک”…به سر و سامانی برسانند؟. به مراتب آیا بهتر نیست که کسی برای چاپیدن بابائی همواره پولدارش نگه دارد تا اینکه آن بابا در فقر بماند و کسی هم نچاپدش!
این را هم ندیده می گیریم که چگونه شد که “غرب” وقتی که پای “شرق” در میان می آید می شود” مکار و روباه پیر و همواره بیدار و هشیار”. اما همین “غرب” با دارا بودن سیستم های “اجتماعی پیشرفته” به راحتی “اسیر صهیونیست” ها می شود. بعد همین “شرق” به قول همین ها ” مستصعف و عقب مانده” که در همه چیز سرش کلاه می رود وقتی پای “صهیونیست” ها به میان می آید یک مرتبه “ناقلا” می شود و نمی گذارد که “صهیونیست” به کشورش سلطه یابد. لابد در این مورد مثلا “عربستان سعودی” “پاکستان” و “ایران” و”سوریه”..چیزهائی بلدند که “دانمارک” و”سوئد” و “کانادا”… هنوز هم یاد نگرفته اند.
واقع امر این است که”غرب” تحت سلطه “صهیونیست”ها نیست. نه “غرب” آن قدر پخمه است و نه “صهیونیست” آن قدر قوی. نظام های فاسد چون بنای کارشان بر دشمنی است همواره به دشمن خارجی نیاز دارند اگر هم چنین دشمنی نداشته باشند یک چیزی دستی می دهند تا آن را بسازند. فعلا این قرعه به نام “اسرائیل” و “صهیونسم” افتاده است.
“صهیونیست”ها هم یک “لابی” مثل سایر “لابی”ها هستند مانند هر “لابی” دیگر گهگاه تیغشان خوب می بردیا نمی برد. بد یا خوب “صهیونیست”ها مانند هر “لابی” دیگر اقلا ” منافع خودشان را که منطبق با منافع ملی اسرائیل است خوب می شناسند” . اتفاقا “احمدی نژاد” ها هم منافع خودشان را که منطبق با منافع ملی “سوریه” و “حماس” و “حزب الله”.. است خوب می شناسند. اما دردا و دریغا که منافع حکمان فعلی کشور ” با منافع ملی ما ایرانیان مغایر و متناقض ست”
خیر پیش
رهگذر
با سلامهای فراوان خدمت یولداشهای عزیز و اهالی مملکت یولداشستان،
امروز حال و احوال خیلی خوبی دارم. مردم نشان دادند که می توانند رژیم را پشت سنگرهای خودش به تله بیندازند و در هر اقدامی حداقل یک قدم از کودتاچیان جلوتر هستند.
همانطور که یکبار دیگر نوشته بودم، اینروزها نوشتن برای من خیلی سخت شده و شاید یکی از دلائلش هم گیجی و سردرگمی در برابر قدرت لایزال این مردم و این جوانان باشد، در شرایطی که همه فکر می کردند داغ و درفش و تجاوز و کهریزک اثر خودش را بخشیده و معترضین شکست خورده اند، دیروز هرکسی، حتی اگر کوروکر هم بود، به عینه دید که این پهلوانان در مدت غیبتشان مشغول بدنسازی برای مسابقه اصلی بودند و روز مسابقه چنان ضرب شصتی به حریف نشان دادند که برق از سر او پرید.
بحثهای یولداش مثل همیشه پربار و آموزنده هستند و من به عنوان یکی از محصلین قدیمی این مدرسه همچنان مشغول آموختن از یولداشها هستم. البته بحثهایی هم مطرح می شوند که بیشتر ملال انگیزند تا آموزنده، از جمله کامنتهای یولداش تازه مان خانم یا آقای جوانشیر. من از خواندن این جمله یولداش نگاهی احساس غرور می کنم، وقتی که می نویسد: «تمام بحث های شما اینجا شده و تمام شده است.». این مطلب نشاندهنده این است که ما دست کم در این مورد از خیلی از سایتهای دیگر جلوتر بودیم و این یولداشکده با همه فشاری که اداره اش بر روح و روان یولداش عزیز صاحبخانه آورد و او را چندین بار تا مرز تسلیم کشاند، حداقل در مورد بحثهای اساسی (زبان مادری، دگرباشی جنسی، دین و دینگرایی و …) از بسیاری از سایتهای مشابه جلوتر بوده است. ما در اینجا بر سر همدیگر فریاد کشیدیم، با هم بحث کردیم و نظراتمان را در آزمایشگاهی بنام یولداشکده در بوته آزمایش گذاشتیم. ما هیچ موضوعی را کنار نگذاشتیم و تا جایی که عفت کلام رعایت شد، از هیچ موضوعی یک تابو نساختیم.
انصافا هم اگر بشود به یولداش نگاهی ایرادی گرفت، همانا پروبال دادن بیش از اندازه به مسائل قومی و زبانی است، نه کنار گذاشتن آنها و از یاد بردنشان! شاید سایت یولداش تنها سایتی بوده باشد که در دست کم 5 سال گذشته یک بحث چند صدائی را در باره مسائل قومی و زبانی اداره کرده است. ما در اینجا همیشه نظرات مختلفی را داشته ایم که با هم نه تنها تقابل که تضارب کرده اند. نسبت دادن “بی تفاوتی به مسائل آذربایجان” به سایت یولداش اوج بی انصافی است، فرق ما با جناب جوانشیر در این است که ما در درجه اول “انسان” را می بینیم که به او بشر هم می گویند و کلمه حقوق بشر را از همین واژه ساخته اند، و بعد نگاه می کنیم ببینیم این “بشر” آذربایجانی است، کرد است، فارس است و الخ. این بشر خواسته هایی دارد که ربطی به زبان و قومیت او ندارند، و خواسته هایی هم دارد که درست در رابطه با تعلق قومی او هستند. آندسته از خواسته های عام، یعنی آزادی، دموکراسی، جدائی دین از دولت، آزادی زندانی سیاسی و منع شکنجه مربوط به همه آحاد ملت هستند. این شعارها را هواداران جنبش سبز در زیر شکنجه و تجاوز سر می دهند. این نهایت کوته بینی و بقول یولداش نگاهی تفکری “در حد قوم و قبیله” خواهد بود، اگر انتظار داشته باشیم که در این وانفسا که حقوق اولیه انسانی رعایت نمی شود، سبزها شعار رسمیت این یا آن زبان را سر بدهند.
در باره محدود بودن تظاهرات به تهران و آنچیزی که امثال جوانشیر و مارالان “قهر حاشیه نشینان از مرکز” می نامند، قبلا در اینجا بحث شده است.من یکبار نوشتم که این تحلیل از آن دسته تحلیلهای دگم ایدئولوژیک است که واقعیتها را برای گنجاندن آنها در چارچوبهای تنگ تفکر قبیله ای می پیچاند. شهرهای بزرگ فارس نشینی مثل مشهد و یزد و کرمان با جنبش همراهی نکرده اند، در عوض بعد از اصفهان و شیراز “اهواز” (بقول حضرات پایتخت جمهوری عربی الاحواز) و “زاهدان” (که فارسهای مرکز نشین دردش را نمی فهمند) دو شهری بودند که در هفته اول بعد از انتخابات بیشترین اعتراضات را داشتند. ماجرا بسیار پیچیده تر از این تحلیلهای کودکانه، ولی ملال آور “ترک و فارس” و یا “حاشیه و مرکز” است. در مورد آذربایجان هم می دانیم که به خوابگاه دانشگاه ارومیه قبل از دانشگاه تهران حمله شد و اولین گلوله های گاز اشک آور در این شهر شلیک شدند. می ماند تبریز،
هر کسی که دو کتاب راجع به تاریخ ایران خوانده باشد، می داند که استبداد به لحاظ سنتی همیشه بیشترین ترس را از تهران و تبریز داشته است. این یک تیک روانی همه مستبدین ایران از 150 سال پیش تا به امروز است. دوست عزیزی که هفته پیش از تبریز آمده بود می گفت جو امنیتی در تبریز قابل مقایسه با هیچ جای ایران نیست، با این همه تبریزیان قهرمان نشان دادند که گوششان به این حرفها بدهکار نیست و دیروز آنها هم توانستند تور اختناق را پاره کنند:
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093828.php
در ضمن این حرف یولداش که می نویسد «شما مردم آذربایجان را تحقیر می کنید… شما آذربایجانی ها را کوچک می کنید و در حد یک قوم و قبیله می بینید.» خیلی به دلم نشست. دوستان غیر آذربایجانی ما در یولداشکده اینرا می دانند، ولی دیگران هم بدانند که افق فکری ما آذربایجانیها اعم از خالص و دورگه خیلی بالاتر از این حرفها است، اینها نمایندگان ما نیستند، اینها گویا قصد دارند در لباس دوست اسباب تحقیر ما را فراهم کنند، باور کنید!
اگر زنده ماندم، در باره بحث پیشین در باره شخصیتهای توبه کرده و نحوه برخورد ما با آنها هم خواهم نوشت.
تا آنوقت شب و روز بر همگی خوش
روز سياه اول مهر، سمبل استعمار داخلى در راه است. استراتژى از خود بى خود كردن ترك زبانان، ترك هاى عميقى برداشته است. حفظ اين استراتژى تنها با زور چماق ممكن خواهد بود. انسان هاى ترك زبان به خود باز مى گردند و خود را باز مى يابند، نه آنگونه كه بايد مى بوده باشند، بل به همانگونه كه بوده اند و هستند و مفهوم هويت طلبى در اين جا معنى پيدا مى كند. انگلستان نيز با همين روش هاى ده ها سال گذشته كه بر تركان مى رود، بر هندوستان استعمار مى راند. ريشه تبعيض را بايد كند و به زباله دانى انداخت. و اين امر بدون اعتقاد عميق به آزادى انسانها و آزادى تعيين سرنوشت انسانها ميسر نخواهد بود. بچه هاى ما بايد بتواند به زبان خود درس بخوانند. در ادارات ما بايد زبان خودمان جارى باشد. ما خودمان بايد بر خودمان حاكم باشيم و نه آنكه همسايه بر ما حكم براند. هيچكس آقا بالا سر لازم ندارد من يكى كمتر از همه. چقدر نفرت دارم از اينكه زندانى ايده هاى تحميقى و تبعيض آميز باشم.
جناب مارالان،
در این اوضاع وانفسای خیزش مردم، شما توجه تمام یولداش ها را به مباحث انحرافی و به معنی گذشته، که صحبت اش شده و تمام شده میکشانید. بس کنید. فعلا مردم کل ایران، آذربایجان هم جزو اش، مشغول پیکار با غول جهل و جنایت هستند و شاید هم تا 22 بهمن امسال، این حکومت دوام نیاورد. عزیز جان، میترسید؟ که این حکومت برود و شما در فدرت شریک نشوید؟ بنده به شما قول میدهم که اگر این حکومت برود، آذربایجان هم به قدرت خواهد رسید. مردم بر خودشان حکومت خواهند کرد. منتها ممکن است شما به قدرت نرسید.
یولداش نگاهی. احسن به جواب تان به جوانشیر. شما واقعا نشان دادید که غیر از مسائل ملی و قومی، به ایران و حنبش کلی هم همیشه اندیشه دارید. صد آفرین به شما و درایت تان.
شیرازی اوغلی عزیز
خیلی ممنون از لینک آیت الله دستغیب
بعضی از گفتارشان را نمیشد درست فهمید (لهجه شیرازی) ولی کل مطلب ایشان قابل درک است.
نوش.
بیچاره خامنه ای. بیداری و خیزش ملت ایران برای کندنش از از جایگاه ولایت فقیه مسلمین ورهبری شیعیان جهان و جانشینی امام و و مدافع حریم اهل بیت کافی نبود حالا مدعی خارجی هم پیدا کرده. از اینطرف باید تیپای ملت ایران را بخورد و از آنطرف با قذافی دست و پنجه نرم کند. چه روزگاری …
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=64796
میگما، چطوره جنبش سبز قذافی رو حمایت کنه و یه باجی بهش بدیم که هرچه زودتر مقر سلطنت اهل بیتو به لیبی منتقل کنه و ما خلاص شیم. بنده خدا راس میگه. اصلن دفاع از حریم اهل بیت حق طبیعی اونه، کجاش به “قوم فارس” میرسه؟ چندین قرن شوونیسم فارس با زورو استعمار (اینهم برای خوش آمد دوستان تورکمان!) غصبش کرده، حالا باید بصاحب اصلیش برگرده. بنده بعنوان یک فارس با کمال تواضع از استکبار پدرانم از پیشگاه حضرت قذافی پوزش میطلبم و اهل بیت و همهً مخلفاتش را دو دستی تقدیم صاحبان اصلیش میکنم. از جناب قذافی هم تقاضا دارم هرچه زودتر تاج و تخت سلطنت مدافعان اهل بیت را از دوروبر ما جمع و جور کنند به جایگاه بحقش منتقل فرماید. دست حق بهمراهت، خیر ببینی انشاءالله
با درود به مهناز خانم…
بنده هم به عنوان يک فارس فاشيست آريايي کليه حقوق مادي و معنوي ائمه اطهار و شيعه بازي به همراه شخص عاليجناب رهبر مسلمين جهان! را به آقاي قذافي و اعراب محترم واگذار کردم(کل شش دانگ آن!)…
الهي پاي هم پير شن!…
نوش
جناب تبریزلی، اگر شما لطف كرده به من بگوييد اين مبحث زبان تركى و آزادى آن در چه زمانى قابل طرح است و در چه زمانى انحرافی و به معنی گذشته نيست و در چه زمانى به هيچكس و هيچ چيز ضربه نمى زند آنگاه بنده با شما خواهم بود. فقط لطف كرده زمانش را براى من اعلام كنيد. بنده فكر كردم حالا كه زمان انقلابى ديگر است چه بهتر كه الان خواسته ها را مطرح كنم. آيا شما حاضريد به كودكى كه گريه نمى كند شير بدهيد. اجازه دهيد ما هم باشيم. دمكراسى را همين جا و به صورت مجازى كمى تمرين كنيم. تحمل مان را بالاتر ببريم. من هم از خيلى حرف ها خوشم نمى آيد و آنها را نمى پذيرم اما چه كنم كه همه مثل من نمى انديشند.
درود درود درود…
“لهجه شیرازی” براي شنيدن دوستان(من شخصا با اين غلظت ها صحبت نمي کنم بخدا!)…
http://www.youtube.com/watch?v=RWDfD0rZX80&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=WUP8NYiEfzw&feature=related
روسیه و کشورهای غربی اظهارات احمدینژاد درباره هولوکاست را محکوم کردند
….
آندری نسترنکو، سخنگوی وزارت خارجه روسیه، نیز سخنان محمد احمدینژاد در روز جمعه را محکوم کرده و آن را «کاملا ناپذیرفتنی» دانست.
سخنگوی وزارت خارجه روسیه گفت: «چنین اظهاراتی، از هر کجا که باشد، با حقیقت در تضاد است و کاملا ناپذیرفتنی است.»
آندری نسترنکو افزود: «تلاشها برای بازنویسی تاریخ، به ویژه مقارن با هفتادمین سالگرد آغاز جنگ جهانی دوم، اهانتی به خاطره همه قربانیان و همه آنهایی است که با فاشیسم نبرد کردند.»
……
http://www.radiofarda.com/content/F8_WEST_AHMADINEJAD_CONDEMN/1826510.html
مترو شيراز در آینده ای نزدیک با مامان امید…
http://www.youtube.com/watch?v=A7AmSk_lVCg&feature=related
———————————————————————————————
———————————————————————————————
دولي نده = هل نده…
کوچه ي قهر و آشتي = يک کوچه ي خيلي تنگي بوده در عهده باباي بابام! که دو نفري را که با هم قهر بودن از دو طرف آن به درون کوچه مي فرستادن تا مجبور شن با هم روبرو شن و آشتي کنن…
محله ي سنگ سياه = يکي از محله هاي قديم شيراز که محل آرامگاه “محمد ابن سيبويه” هست.
سيبويه ظاهرا به اين معناست که لپ هاي او مثل سيب سرخ بوده و او نويسنده اولين کتاب دستور زبان عربيست. ظاهرا تسميه “سنگ سياه” به علت سنگ قبر وي است که سياه رنگ مي باشد.
پسوند “اويه” گويا به معني “شبيه” در زبان فارسيست و در تاريخ سه نام مشهور ديگر بدين تسميه داريم…
يکي “علاالدين کاکويه”, “کاکويه” يعني شبيه “کاکايش(برادرش)” بوده و ديگري “ابن بابويه” يعني شبيه پدرش بوده از لحاظ قيافه و “شيرويه” پسر خسر و پرويز که يعني در شجاعت شبيه شير بوده(که نبود و خسرو پرويز را ترور کرد)…
گويا يک کتاب به زبان پهلوي ساساني موجود است که شرح محاکمه شيرويه مي باشد…
سيبويه…
http://www.islamonline.net/iol-arabic/dowalia/mashaheer-Aug-2000/mashaheer-4.asp
ابن بابويه…
http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=929
شيرويه…
http://shahnameh.recent.ir/default.aspx?item=642
دوستان، وسعت واقتدار جنبش سبز و روند سریع بلوغ و انسجامش را میتوان در لابلای سطور دشمنانش یافت. توجه فرمائید باین سرمقاله در سایت رجانیوز بقلم شخصی بنام وحید یامینپور. http://rajanews.com/detail.asp?id=36560
بعنوان مثال مینویسد: ” بعد از سوء استفاده از نماز جمعهي 26 تيرماه، زمينه اي براي سنجش ادامهي حيات جريان نفاق جديد فراهم نشده بود. به همين دليل و با توجه به تصميم نظام بر عدم مقابلهي سخت با جريان يادشده در روز جهاني قدس، بسياري از تحليلگران منتظر مشاهدهي كنش سياسي حاميان موسوي و كروبي در اين روز بودند”
ترجمه: همه مون کور خونده بودیم وغافلگیر شدیم. فکر کرده بودیم که با سرکوبها و شکنجه ها و تهدیدها و زهره چشم گرفتنها مردم ایران را زیر فشار له کرده ایم و از نفس کشیدن بیجا هم ترسانده ایم. غافل از اینکه ملتی که فریاد میزند “شکنجه و تجاوز دیگر اثر ندارد” حرفش جدیست.
درجای دیگر مینویسد: “شايد مهمترين نگراني در روزهاي پس از انتخابات، شكل گيري و انسجام اجتماعي بخشي از بدنهي اجتماعي در رويارويي با نظام بود. آن چيزي كه به عنوان جنبش سبز خوانده مي شد، مجموعه اي از حضور نسبتاً چشمگير مردم از همهي اقشار و طبقات اجتماعي با نمادها، شعارها و مطالبات مشابه بود”
ترجمه: رویارویان با نظام چندانهم خس و خاشاک نبودند بلکه “بخشی از بدنهً اجتماع” و آنهم بخشی ” نسبتاً چشمگير مردم از همهي اقشار و طبقات اجتماعي” بودند .
مینویسد: “نكته قابل توجه ديگر اينكه تقريباً همهي اينان به شكل سازماندهي شده اي از نمادها استفاده مي كردند كه نشانگر تشكيل يك شبكهي برنامه ريزي شدهي معين است.”
ترجمه: بابا ایوالله! ما فکر میکردیم امت تحت فرمان ولی فقیه همگی خرافاتی و بی اراده و بیشعور و مقلد مراجع تقلید و محتاج قیم هستند. چطور در یک مدت کوتاه با تمام فشار و سرکوب همهً نیروی وحشت ولی فقیه اینها توانستند بیک گروه پیشرفتهً سازمان یافتهً شجاع تبدیل شوند که حتی از چنگ و دندان خون آلود ما هم نترسیدند و اینچنین با اقتدار روز قدس ما را خراب کردند؟ بقول یار شیرازیمان چیطو شد که ایطو شد؟!
مینویسد: ” تمام اينها نشان دهندهي اين واقعيت است كه آنچه جنبش سبز خوانده ميشد با گذشت فقط 3 ماه و با فروكش كردن هيجانات سياسي، روشن شدن مواضع واگرايانه و امريكايي رهبران آن و افشاشدن جريانات پشت پرده به يك گروه سياسي محدود و از پيش شناخته شده، بدل شده اند. كنترل و برنامه ريزي براي يك گروه سياسي محدود كه از بدنهي اجتماعي بي بهره است، مسأله اي ساده و روتين براي يك نظام مقتدر اسلامي خواهد بود.”
ترجمه: آقا ما که بریدیم! اصلاٌ نمیفهمیم این خس و خاشاک ناقابل در طول فقط 3 ماه چطور توانستند ما را باستیصال بکشند. ما که زورمان نمیرسد، مگر اینکه امام زمان و ” يك نظام مقتدر اسلامي” بدادمان برسد. (حالا وسط این گیر و دار قذافی هم مدعی مالکیت امامانمون شده، عجب گیری کردیما).
مینویسد: “در شعارهاي اغتشاشگران در روز قدس نيز تأملاتي وجود دارد. نخست اينكه براي اولين بار اين شعارها به صورتي همهگير مورد استفاده واقع شد. به عبارت ديگر، برخلاف تجمعات قبل كه تشتت و تفاوت شعارها ناشي از يك تكثر در جريان نفاق بود ولي اين بار، شعارها نشانگر يكدستي و شفافيت در جهت گيري هاي سياسي و فرهنگي بود ”
ترجمه: نگفتم بریدیم؟ مگه ما همهً راههای ارتباطی را قطع نکرده بودیم؟ این جماعت چطور هماهنگ شدند؟ جل الخالق.
مینویسد: “دوم آنكه شعارهاي روز قدس به كشف ماهيت حقيقي اغتشاشگران براي كساني كه هنوز نسبت به انحراف آشكار در رأي و نظر رهبران آن مردّدند، كمك خواهد كرد. شعارهايي چون «منتظري زنده باد، صانعي پاينده باد» و «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» و شعارهايي از اين دست فاصلهي جدي جريان نفاق را از جريان مدافع انقلاب آشكار مي كند.”
ترجمه: نه که ما سرمان زیر برف یخ زده ومغزمان منجمد شده، فکر میکنیم که مردمی که جانشانرا در دست گرفته و بمبارزه برخاسته اند هنوز برای نظریه های قرون وسطائی انقلاب و امام و از این حرفها تره خرد میکنند و نمیخواهند از آنها “منحرف” شوند! هنوز قادر نیستیم چشممان را باز کنیم و ببینیم که این ملت میخواهد خود را از زنجیر این مزخرفات نجات دهد.
مینویسد: “شنيده ها حاكي است كه رهبران سياسي جريان نفاق از عدم استقبال از شعارهاي راديكال و ضد اسلامي سبزها و عدم ادامهي حيات جنبش نگران بوده، بهدنبال برنامه ريزي براي بازتوليد يك جريان اجتماعي هستند.”
ترجمه: کی به کیه، شما بیخود نپرسید این “شنیده ها” را کی شنیده و کی گفته. بالاخره ما باید بیک جائی، امیدی، چیزی دخیل ببندیم و خودمانرا تسکین بدهیم وگرنه اگر این تصورات راهم بذهنمون راه ندهیم و فقط واقعیات را ببینیم که دق میکنیم. پس بگذارید دلمان را خوش کنیم که جنبش سبز نگران اینست که نکند کرور کرور مردمی که بآن میپیوندند از شعارهای “رادیکالش” دلخور شوند و به آغوش اسلام وولی فقیه برگردند.
«وجدان فردی و اجتماعی ویکتور هو گو درتقابل با وجدان فردی و اجتماعی آقای علی خامنه ای » (بخش پایانی)
به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی.
پیشگفتار: آگاهی جمعی- جتماعی با باورها ورفتار های موجود در جامعه ، رابطه دارند وبمانند یک نیروی غالب ، بریک جامعه ، یک ملت ، یک گروه ، یک جوهر و یک ذات عمل می کند.لذا از این زاویه دید ،آگاهی جمعی -اجتماعی ، یک ماهیت ایمانی و باور گونه دارد.
باور وایمان عملی است ، که فرد وجود چیزی را ، مستقل از دلیل و منطق و امکان هستی آن حقیقت می شمارد . به همین جهت نیز باور های دینی و یا هر نوع باور های ماوراء الطبیعه چون سحر و جادوگری فالگیری ، کف بینی ، بخشی از موضوعات مورد مطالعه انسان شناسی از جنبه فرهنگی را تشکیل می دهند.درطول تاریخ تعداد بسیار معدود از انسان هاوجود داشته و وجود دارند ، که در مقابل این قدرت ، یعنی خرافات باوری ، و تبلیغ دین فروشان ، به مقاومت برخاسته و برمی خیزند.نمونه های تاریخی آن را می توان مقاومت گالیه در مقابل جهل وخرافات کلیسا را در اینجا نام برد.
خلق را تقلید شان بر باد داد .
ای دوصد لعنت براین تقلید باد.
بهترین مثال تاریخی زمان معاصر ما ایرانیان ، رفراندم 12 فروردین 1358 ، برای انتخاب نوع نظام حکومتی ، بعد از انقلاب توده مردم در 22 بهمن 1357 بود ، که ملیون ها ایرانی ، با سواد وبی سواد ، حتی آنهائیکه سالهای طولانی در د موکراسی های پرسابقه غربی، زندگی کرده بودند ،به« جمهوری ابتر اسلام ناب محمدی آقای خمینی ، نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر » صف کشیدند و رأی انداختند ، بدون آنکه یک لحظه از خود بپرسند این ، جمهوری اسلامی دیگر چه صیغه ایست،و تا کنون در کجای دنیا تجربه شده است؟ چون در باورهای جمعی – اجتماعی شان ،از دوران کودکی بر گوششان خوانده بودند ، که در حکومت امام اول شیعیان ، آن چنان عدل علی حاکم بود ، که وقتی خلخالی را به ظلم از پای زن یهودی به زور در آوردند ، امام علی گفت : نفرین بر من ، که چنین ظلمی در دوران حکومت من رخ داده است!این توده مردم غرق در ساده اندیشی و ساده نگری ،که قرنها آخوند ها این نوع داستان های بی پایه و بی مایه را در جامعه بسته ایران ، از جنبه آزادی بیان و اندیشه ، به گوش ملت خوانده اند ، باور داشتند وهنوز هم یک عده با وردارند .*
فقط تعداد بسیار معدودی از هموطنان ، در این کارناوال حقه بازی و مردم فریبی آخوند سیاسی شرکت نکردند، خاطرشان گرامی باد.
در مقایسه وجدان فردی و اجتماعی ویکتور هو گو با وجدان فردی و واجتماعی آقای سید علی خامنه ای ، این اصل را نباید فراموش کرد ، که هرکدام از این دو شخصیت ، ساخته و پرداخته فرهنگ حاکم در جامعه خود هستند.به عنوان مثال دانشگاه معروف سوربن پاریس ،قبل از انقلاب کبیر فرانسه (1789) یکی از بزرگترین مرکز آموزش علوم دینی و الهیات بود،و حتی از قدرت قضاوت ودادگاه انگیزیسیون برخوردار بود،و می توانست بمانند واتیکان ، حکم ارتداد و ناصبی ، ملهد ، علیه فلان فرد ، فلان متفکر ، فلان دانشمند ،که به خرافات دینی باور نداشتند ، صادر بکند.انقلابیون فرانسه نه تنها دکان این شیادان فاسد و جانی و دین فروش را بستند، بلکه آنها را به صومعه ها فرستادند،و دانشگاه سوربون را از وجود مبلغان جهل و خرافات پاک کردند ،و از آن تاریخ این بنای تاریخی ،واقعأ محل تحصیل و تدریس علوم تجربی و انسانی شد.
انقلابیون فرانسه ، 220 سال پیش ،اولین اعلامیه جهانی حقوق بشررا با این متن پر محتوی و پر معنی ، در جامعه فرانسه آن عصر ، که قرنها در چنگال پادشاهان مستبد، همراه با کلیسای فاسد و مبلغ جهل و خرافات ، طبقه اشراف کشور ، برجان ومال و ناموس ملت مسلط بودند، اعلام می دارند: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند ، واز لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند.همه دارای عقل و جدان می باشند وباید با یک دیگر با روح برادری رفتار بکنند.(ماده اول اعلامیه جهانی خقوق بشر)
فقط کافی است که همین ماده اول اعلامیه بشر برگرفته از اندیشه های فلاسفه عصر روشنگری و انقلابیون دوقرن پیش فرانسه را با اندیشه ها و گفتار ها و رفتار های آیت الله های رنگارنگ در طول این 30 سال را ، همراه با قوانین حاکم در «اسلام ناب محمدی آقای خمینی و رهبربه اصطلاح « فرزانه » آیت الله سید علی خامنه ای ،مقایسه بکنید، مسلمأ به ریشه بدبختی فقر مادی ، فرهنگی ذلت و مظلومیت ملت های مسلمان را نه تنها در ایران ، بلکه از اندونزی تا مراکش ، پی خواهید برد
30 سال گذشته ، چندان طولانی نیست ،که بگوئیم ، ملت آبا و اجداد ، آخوند های حکومتی را نمی شناسد و به پایگاه اجتماعی این حضرات آگاه نیستند ؟ قریب به اتفاق این حضرات ، از روستا ها و قصبات مختلف ایران ،و از خانواده های فقیر برخاسته اند ، و از شدت فقر و تنگ دستی و نبود مدارس در این مناطق به تحصیل دینی روی آورده اند.البته فقیر بودن نه عیب و نه ننگ است. اغلب این حضرات حتی به گفته و نوشته های خود ، حتی دستشان یک بار در هفته به کاسه گرم بوزباش نمی رسید.آقای علی اکبر رفسنجانی را پدرش بخاطر 50 تومان شهریه ایکه طلبه ها برای تحصیل علوم دینی در یافت می کردند ، در سال 1324 ، به حوزه علمیه قم فرستاد.زندگی گذشته و فقیرانه «رهبر فرزانه » را ازسایت خود حضرت ایشان مطالعه بکنید،تا بر حرص آز و دنیاپرستی ، مقام پرستی بیمار گونه امروز این روحانیون حکومتی پی ببرید، که چگونه خود و فرزندانشان ، ملتی را در طول این 30 سال به حاک سیاه نشانده ودستانشان به چه جنایتات هولناکی آغشته شده اند..
امروز کدام یک از روحانیون حکومتی ، که در مدت 30 سال تمام اهرمهای اقتصادی ، تجاری ، صنعتی ، کشاورزی قضائی ، اداری ، مالی ، کشور را خود و فرزندانشان در دست دارند، حاضر می شوند میزان ثروت های خود و خانواده هایشان و طریقه کسب سالم و قانونی آنرا به ملت ارائه بدهد ؟
در چنین منجلاب فساد مالی – اخلاقی قتل –زندان - شکنجه – تجاوز به زندانیان اسیر و دربند ،صحبت از وجدان فردی و اجتماعی حاکمان ، خصوصأ آن« حضرت اجل رهبر فرزانه »که مطالعه رمان بینوایان را به جوانان توصیه می کنند، نوعی مردم فریبی است.
در راستای این سخن ، زندگی فردی و اجتماعی –سیاسی ویکتور هوگو را بطور مختصر ، خوانندگان می گذرانیم و چند لحظه در بخش هفتم کتاب بینوانیان ،که ویکتور هوگو آن را با عنوان :توفانی زیر جمجه شروع می کند ، در واقع بیان بسیار ظریف و پرمحتوائی انسانی است تنها در مقابل وجدان خود،قرار دارد چند لحظه مکث می کنیم.
* * * * * *
نگاه مختصر به زندگی نامه ویکتور هوگو.
ویکتور هو گو در سال 1803، در شهر بزانسون فرانسه ، به دنیا آمد . پدرش ژوزف –لئوپولد هوگو ژنرال آرتش ناپلئون بناپارت بود.مادرش صوفی تربوشه به طبقه اشرف فرانسه تعلق داشت. اروپا در شروع قرن نوزدهم ، سه مرحله مهم تاریخ ساز را پشت سر گذاشته بود.
الف- از جنبه فرهنگی و علمی ، مرحله رونسانس ( از قرن چهاردهم تا پایان قرن شانزدهم ) را پشت سر گذاشته بود.در این مرحله از تاریخ اروپا ، بخشی از علوم تجربی، چون نجوم ، مکانیک ، باور های خرافی ادیان ، خصوصأ قدرت مطلق کلیسا را به چالش کشیده بود.
ب-اصلاحات دینی به رهبری مارتن لوتر ابتدا در آلمان بعد در بخش های دیگر اروپای غربی ، ضربات کوبنده ای را بر جزمیات و خرافات پروی واتیکان وارکرده بود،و از قدرت انحصاری واتیکان و پا پ ها که خود را به عنوان نماینده حضرت عیسی و نماینده او بر روی زمین بر مردم بیسواد و نا آگاه تحمیل می کردند کاسته بود .
ت- عصر روشنگری ، که مورخین اروپا ، شروع آنرا 1670 ،و پایان اش را 1820 ثبت کرده اند، که سه وقایع تاریخی مهم در این عصر روشنگری در اروپا رخ می دهند ، که این سه مرحله تاریخی به ترتیب عبارتند از –
1- انقلاب با شکوه انگلستان :1688 ، استقرار یک نظام دموکراتیک در این کشور.
2- پایان سلطنت استبدادی و طولانی پادشاه معروف فرانسه لوئی چهاردهم.(1710-1774)
3- انقلاب کبیر فرانسه ، در سال 1789.
از جنبه ادبی ، شروع ادبیات نئو کلاسیک و فلسفه راسیونالیسم ، وجه مشخصه این مرحله از تاریخ اروپا است ،که زندگی فردی ، اجتماعی ، ادبی ، سیاسی ویکتور هوگو آز آن مایه گرفته است.
ویکتور هوگو با انتخاب رشته ادبیات ، در 19 سالگی وارد مردسه معروف لوئی لو گراند (Louis- Le grand ) پاریس می شود ودر سال 1827 ، در حالیکه فقط 24 سال داشت کتاب کرومول (olivier Cromwell) را
در سبک رمانتیسم به جامعه فرهنگی فرانسه ارائه می دهد.در مقد مه این اثر ،ویکتور هوگو سنت کلاسیک نمایشنامه نویسی فرانسه یعنی وحدت زمان و مکان را که اصول اساسی آن بود شکست.این اصل در نمایشنامه هرنانی(Hernani) را که در سال 1830 یعنی در 27 سالگی نوشته است ، به اوج خود می رساند. و این چنین برای اولین بار ، نماشنامه نویسی رومانتیک در اروپا آفریده می شود..هدف ویکتور هو گو از این سنت شکنی اصل زمان و مکان ، در درام ، در حقیقت بیان این واقعیت است ، که :که رنج و درد بشریت ،در تمام زمان و مکان متعلق به تمام بشریت است ، به همین جهت نیز عاملین و مسببین این درد و رنج باید به جوامع بشری و وجدان های آگاه معرفی شوند.ویکتور هو گو در حالیکه فقط 34 سال بیشتر نداشت ، به عضویت آکادمی فرانسه مفتخر می شود.
- زندگی سیاسی و خود تبعیدی ویکتور هوگو.
در انقلاب دوم فرانسه ،که در تاریخ این کشور به انقلاب 1848معروف است که به سرنگونی رژیم سلطنتی ، که بعد از شکست ناپلئون بناپارت ، توسط قدرت های فاتخ در سال1815 د فرانسه حاکم شده بود منتهی گردید ، ویکتور هوگو ، در جمهوری دوم فرانسه ، به نمایند گی ملت در پارلمان انتخاب شد.ناپلئون سوم پسر برادر ناپلئون کبیر ، رئیس جمهور منتخب شد. تا روزیکه ناپلئون سوم به قوانین و حاکمیت جمهوریت ، احترام می گذاشت ، ویکتور هوگو از جمهوریت دفاع می کرد . با کودتای ناپلئون سوم در 2 دسامبر 1852 علیه جمهوریت و استقرار دیکتاتوری این کوتله سیاست، که می خواست در نقش عموی خود ناپلئون کبیر نقش بازی بکند، ویکتور هوگو وطن اش رادر سال 1856 ، برای یک زندگی خود تبعیدی ، که 20 سال ، یعنی تا سرنگونی نظام دیکتاتوری ناپلئون سوم 1871، و استقرار جمهوری سوم ترک کرد. این مرد ادیب و مبارز سیاسی در طول زندگی خود تبعیدی ، با نوشتن مقلات و آثار ادبی وزین ، چهره دیکتاتوری فردی و بی عدالتی های اجتماعی را بیش از پیش ،به توده های مردم روشن کرد.اثر معروف بینوایان ، برای اولین بار در سال 1862 منتشر شد.ویکتور هوگو در مراجعت از خود تبعیدی ، 68 سال داشت.و تا پایان عمر خود، یک انسان آزادیخواه و مبارز علیه هرنوع ظلم واستبداد ،و برای بالابردن آگاهی های فردی و اجتماعی جامعه فرانسه ، قلم زد.درسال 1885 ، این مرد ادیب ، روزنامه نگار ،سیاستمدار ، 83 سالگی چشم از جهان فروبست.ویکتور هوگو وصیت کرده بود ، که جسد او را در تابوت فقرا ، به گورستان حمل بکنند.120 سال پیش ، ملت فرانسه برای این مرد بزرگ ،« مرقد مطهر هوگو »، بمانند «مرقد مطهر امام خمینی!» و یا بنای عظیم جسد مومیائی شده استالین و لنین ، در کشور کارگری ، سوسیالیستی شوراها (زرشک !) نساختند. بیش از یک ملیون فرانسوی ، جسد ویکتور هوگو را برای خاکسپاری ، در بنای معروف پانتئون پاریس با چهره اندوهگین ، همراهی کردند.
معنی و مفهوم وجدان فردی در آثار ویکتور هوگو.
چرا من راقم این سطور تاکید می کنم ،که آقای سید علی خامنه ای، استعداد شناخت شخصیت و آثار ویکتور هوگو را ندارد،و هرگز هم نخواهد داشت ؟ برای اثبات این اصل ، با خوانند گان ، حتی آن بخش از خوانندگان ایکه به آثار ویکتور هو گو آشنائی دارند ، به یک بخش از کتاب بینوایان در چند سطر نظر می اندازیم.
در بخش هفتم و فصل سوم ، ویکتور هوگو ، عنوان این فصل را بااین کلمات شروع می کند :
توفانی در زیر یک جمجمه.
شحصیت اصلی رمان بینوایان ،ژان والژان است که بخاطر فقر و گرسنگی، در جوانی ، یک قرص نان برای رفع گرسنگی اش از نانوائی می دزدد،و دستگاه عدالت آن زمان فرانسه ، بدون آنکه دلیل فقر و گرسنگی این فرد و هزاران افراد دیگر را بفهمد و درک بکند ، ژان والژان را به حبس طولانی و تبعید محکوم می کند.ژان والژان بعد از گذراندن سالهای عمر و جوانی اش ، وقتی که از زندان آزاد می شود، نه جائی داشت که شب را در آن بیتوته بکند ،و کاری و حرفه ای داشت، که از در آمد آن هزینه زندگی روزانه خود را تامین بکند. ژان والژان شبی به یک صومعه پناه می برد ، نیمه های شب ، دو شمعدان نقره اسقف صومعه را می دزدد. فردای آن روز وقتی که ژاندام ها ژان والژان را همراه با شمعدان های دزدیده شده به صومعه می آورند، اسقف با وجدان ،و صاحب انسانیت،وشعور اجتماعی ، به ژاندارم ها می گوید : این مرد را آزاد کنید ، او شمعدان ها را نه دزدیده است ، این من بودم ، که با رضایت خاطر ، آنها را به او هد یه کردم. وقتی که ژاندارم ها او را آزاد می کنند ، ژان والژان از اسقف تشکر می کند و می گوید:امیدوارم ، که این شمعدان ها را در راه نیک خرج بکنید.
ژان والژان از فروش آنها ، در شهردیگری که کسی او را نمی شناخت با نام مستعار :مسیو مادلن ، کارگاهی باز می کند ، و در این کار گاه به زنان بی پناه ، نه تنها کار و مزد می دهد ، بلکه برای آن ها مأوا و مسکن هم می دهد ، که این زنان تیره بخت ، به خود فروشی روی نیاورند.منظور ویکتور هوگو از بیان این بخش از رمان بینوایان با این خصوصیات رفتاری ژان والژان و زنان تیره بخت و تن فروش این است ،که به جامعه تفهیم بکند ، که هیچکس از مادر دزد و تن فروش بدنیا نمی آید .این بی عدالتی های جامعه است ،که قشر آسیب پذیر را به دزدی و تن فروشی می کشد.
چند سالی می گذرد،ژان والژان با اسم مستعار :مسیو مادلن ، یکی از محترمین و شخصیت خیر خواه انسان دوست ، در بین اهالی شهر معروف و مشهور می شود.تا روزیکه ژان والژان در روزنامه می خواند ،که در شهر دیگر ، ژاور این پلیس بد جنس و پست ، که مثل سایه ژان والژان را تعقیب می کرد، فرد بی گناه و ناقص العقلی را بجای ژان والژان بعنوان« دزد خطرناک ، فراری از قانون » معرفی می کند. وقتی که ژان والژان شب دیر وقت این خیر را می خواند، این جا است که این ویکتور هوگو این شخصیت سمبولیک را در مقابل وجدان اش قرار می دهد آز خود می پرسد چه باید بکند؟ توفان وحشت ناکی زیر جمجمه ژان والژان می ورزد.اگر برود خود را به دادگاه معرفی بکند ،و یک انسان بی گناهی را از حبس طولانی ، رنج و عذاب نجات بدهد ، در آنصورت ، آینده این زنان بی سرپرست چه خواهد شد؟
در نهایت ژان والژان تصمیم می گیرد ، شبانه به شهری که دادگاه آن مرد بی گناه ، مظلوم ، جریان دارد ، حرکت می کند. وقتی که به صحنه دادگاه می رسد، تا چند قدمی فاضی پیش می رود ،و در مقابل تعجب حاضران و پلیس بدخیم و رذل ، ژاور ، خود را با اسم واقعی خود معرفی می کند ،و آستین اش را بالا می زند، و شماره ایکه بعنوان هویت زندانی ، بر بازویش ، در تبعید گاه خال کوبی کرده بودند ، به قاضی نشان می دهد.قاضی دستور آزادی آن مرد بی گناه را صادر میکند.
اما وجدان فردی و اجتماعی آیت الله سید علی خامنه ای !
گرچه ملت ایران هزینه بس بسیار گرانی ، چه از جنبه معنوی و چه از جنبه مادی در طول این 30 سال حا کمیت جمهوری جهل و فساد و چپاول ، قتل و تجاوز به ناموس مردم ،«بنام جمهوری اسلام ناب محمدی خمینی و و آیت الله های رنگارنگ » پرداخت، امٌا این همه فداکاری ملت ، یک دست آورد بزرگی را به ملت ارمغان آورد، و آن اینکه امروز ملت ماهیت و ذات آخوند دین فروش ، دروغگو ، مزٌور جانی و دنیا پرست را شناخت. البته هیچ فرد منصف و با وجدان ،با دین به عنوان پاکدامنی ، معنویت ، انسان دوستی ، عدالتخواهی مخالف نمی توان باشد.لذا بهترین و عاقلانه ترین راه حفظ ارزش و مقام معنوی دین ، جدائی دین از دولت است ،که در دموکراسی های معروف دنیا ،این اصل اساس وپایه ترقی و تعالی جامعه و همبستگی ملی و میهنی را تشکیل می دهد.مرحوم آیت الله پسندیده برادر بزرگ ایت الله خمینی هم علنأ می گفت :برای حفظ حرمت دین ، نباید روحانیون در سیاست دخالت بکنند.
لازم به یاد آوری است ، در رمان بینوایان حتی آن پلیس بد ذات و بد طینت هم یعنی ژاور نیز در پایان به آگاهی وجدان می رسد و می فهمد که در طول زندگی ننگین اش ، چه ظلم هائی بنام قانون ، نسبت به مظلومان و درماندگان روا داشته است. این فرد برای نجات از ناراحتی وجدان ،با انداختن خود در رودخانه سن در پاریس ، به زندگی نکبت بار خود پایان می دهد. اگرروحانیون حکومتی این امران و عاملان قتل های مختلف ،و متجاوزان به جان و ناموس و مال مظلومان وجدان داشتند ، تنها راه رهائی از عذاب وجدان ، همان راهی است که ویکتور هوگو برای ژاور در رمان بینوایان نشان داده است یعنی پایان دادن به زندگی نکبت بار خود با دست خود. (پایان )
چگونه آمریکا ، انگلستان ، اسرائیل و عربستان سعودی ، بعد از شکست اعراب در جنگ 1967 معروف به جنگ شش روزه ،دین اسلام را ، در تقابل با نا سیونالیزم عرب و جنبش های استقلال طلبانه ملت های استعمار شده ، تبد یل به آلت سیاسی کردند ، همراه با داده های تاریخی از دید خوانندگان گرامی خواهیم گذ گذراند.
به قلم : کاظم رنجبر .دکتر درجامعه شناسی سیاسی .
اقتباس بطور کامل و یا به اختصار ، با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزد است.پاریس 16 سپتامبر 2009
سلام
قبل از اینکه کامنت دکتر رنجبر را بخوانم و آگاه شوم
خیر مقدم میگویم آمدنشان را با تشکرو سپاس
هر چند که میدانم این هم شامل سانسور خواهد شد ولی خوب همینکه فقط آقای نگاهی ببیند کافی است شاید به خودشان بیایند . ببینند که به غیر از نسل آریا هم دیگرانی حق و حقوقی دارند . درود به شرف انصافعلی هدایت که به خاطر خمینی و موسوی ارزش خودش را پایین نیاورد و همیشه از حق دفاع کرد http://ensafali.blogspot.com/2009/09/blog-post_19.html
با درود به پیاله چی و تشکر از ایشان . آقای نگاهی منجمله از من خواسته بودند که اگر مطلبی درباره نظرات نواندیشان دینی می نویسم در قسمتی دیگر بگذارم. من از ایشان می خواهم که این مطلب را هرکجا که دوست دارند بگذارند ، یا بگذارند باشد.
Sanami
19.09.2009
مثل اینکه رویای ما تعبیرشد ، دوسه روز پیش جناب آقای کدیور سلمه الله تعالی که از روحانیان جوان و خوش فکر است ، با کت و شلوار ، البته بدون کراوات ، در تلویزیون بی بی سی ظاهر شده و با یک خانم گشاده روی مصاحبه کرد. ما این قدمها را بسیار مثبت ارزیابی می کنیم . مردان ایران تا کلاههای سنتی را از سر خود بردارند پنجاه سال لازم داشتند. ابتدا عمامه و دستار و لچک و کلاه نمدی را تبدیل به کلاه پهلوی و بعد کلاه لبه دارکردند تا اینکه یواش یواش کلاها از سرها کنار رفت و سرها هوائی خورد . اکنون مردم از اینکه دیگر سرشان بی کلاه مانده است ، ناراحت نیستند و عموما چنین فکر می کنند که مردان ایرانی از قدیم کت و شلوار می پوشیدند و هرنوع کلاهی را که می خواستند برسر میگذاشتند. امید است که روزی این تسامح در مورد لباس زنان کشور ما هم بکار رود .
وقتی ما صحبت از جدائی دین از دولت می کنیم بر خلاف تصورات برخی از دوستان ، هرگز نمی گوئیم که مردم از دین شان دست بردارند یا “دین را توی کتابها بگذارند”. ما می گوئیم دین یک امر خصوصی است ، چنانکه بی دینی هم یک امر خصوصی می باشد. جدائی دولت از دین بمعنی این نیست که دینداران از عرصه سیاست بیرون بروند و در صحنه سیاست فقط افراد بیدین و یا احیانا ضد دین باقی بمانند. این نه ممکن است و نه مطلوب. ما بخواهیم و نخواهیم مردان دین و دینداران در صحنه سیاسی حاضر خواهند بود، چنانکه از زمان مشروطیت بدین سوی چنین بوده است . اما نکته در این است:
آدمی می تواند از دین خود قوانین قصاص و رجم و تعزیر و تازیانه و تجاوز به زندانی و یا محروم ساختن انسانها بخصوص زنها را استخراج و استنتاج کند ، چنانکه حاکمیت نظام اسلامی از بدو بقدرت رسیدن چنین می کند. آیا این حاکمیت سیاست های سرکوبگرانه و غیر انسانی خود را از ایده ئولوژی های غربی ، از آموزه های مسیح ، از شریعت یهود، از باورهای هندو اخذ می کند؟ هر کودک دبستانی میداند که چنین نیست و آبشخور سیاست های غیر انسانی این رژیم از مذهب شیعه اثنی عشری بر می خیزد که آقایان آخوند ها چه اصولگرا و چه انقلابی و چه سنتی در کار تدوین ، پرورش و پراکندن شبانه روزی آنها هستند و خستگی نمی پذیرند. روشن است که اگر در دین اسلام و مذهب شیعه این قوانین ضد انسانی ، ما قبل تاریخی و بدوی و ضد زن وجود نداشت، حکومت فعلی که مشروعیت خود را بر آموزه های شیعه نهاده است ، نه وجود نداشت و نه چنین عمل می کرد که می کند.
چرا اعمال و رفتارهای این حکومت مورد اعتراض آقایان علماء نیست ولی رفتارهای رژیم سابق مورد اعتراض آقایان قرار میگرفت؟ ناگفته همه میدانند که آئین نامه رفتاری و منبع قوانین این حکومت از مذهب شیعه است ، پس نمی تواند مورد اعتراض و اختلاف علمای اعلام قرار گیرد. اما مصوبات رفتارهای آن رژیم آنجائیکه مخالف آموزه های شیعه بود مانند آزادی زنان ، اشاعه هنر و آزادی میفروشی و اختلاط زنان با مردان در مجامع عمومی ، مورد اعتراض تک تک اینان قرار میگرفت.
پس نو اندیش دینی از لحاظ ما دقیقا کسی است که در راه زدودن دین از اندیشه های ارتجاعی همت بورزد. آن کسی که این همه اموزه های ارتجاعی و غیر انسانی در دین خود و یا در افکار رهبران دینی خود نمی بیند ، در این باره ها روشنگری نمی کند ، بر عکس فکر میکند که باید عمده کوشش فکری و عملی خود را صرف مبارزه فکری با روشنفکران غیر دینی بنماید ، روشنفگر یا روشنگر دینی نیست اگرچه خود راچنین بنامد یا دیگران اورا چنین بنماند. این نوع روشنفکران (!) هرچه در چنته دارند علیه مسیحیت ، ارباب کلیسا ، انگیزیسیون و یا علیه نظریه های سوسیالیستی و لیبرالی در مغرب زمین منحط و بی اخلاق از نظر آنان می نویسند و ترویج می کنند اما در مورد افکار ارتجاعی آخوند ها چیزی نمی گویند ، تنها اختلافشان با آخوندها بر سر حکومت کردن است. اگر جامعه ما نیاز به گذار از این مرحله تاریخی و رسیدن به آزادی دارد ، این کار تنها درگرو ترویج افکار روشنگرانه و افشاء جنبه های ارتجاعی مذهب تشیع است . معلوم نیست جامعه ای که بخش مهمی از مردمان آن در باورهای خرافی گرفتارند ، چگونه آماده پذیرش شیوه های زندگی آزاد می توانند باشند. تا وقتی که این افکار خرافی در جامعه مخصوصا درطبقات فرو دست جامعه وجود داشته باشند ، آخوندها قادر خواهند بود این طبقات را در آینده علیه حکومت دموکراتیک یا لائیک بشورانند. گرهی ترین مساله در این مورد ، موضوع زنان وتساوی حقوق آنان است.
پس اگر کوشندگان سیاسی ، مبارزه برای استیفای حقوق بشر را همراه با مبارزه با خرافات دینی نکنند بار دوم بازی میدان را به ارتجاعی ترین اقشار دینی خواهد باخت . زیرا که اینان با اصل کار کاری نداشته اند . چنانکه کوشش های بازرگان و شریعتی و دیگران در مبارزه با افکار لائیک و جلوه های زندگی بقول آنان منحط غربی و مسکوت گذاشتن ارتجاع دینی ، عاقبت منجر به پیروزی مرتجعین (خط امام و جمهوری ولائی مطلقه)شد.
اکنون مردم ایران سی سال است مزه تلخ حکومت دینی را چشیده اند و میدانند که این حکومت نه حکومت “سلطانی” ، است و نه حکومت “ولایت نظامی” بلکه دقیقا حکومت ولایت مطلقه فقیه است و درست میداندکه حکومت فقیه بهتر ازاین نمی شود. هر کس بمردم ایران وعده بدهد که گویا یک نوع حکومت ولایت فقیه بهتری موجود است ، که می تواند با بقدرت رسیدن یک نفر از سلاله خمینی یا منتظری یا دیگری بجای خامنه ای تحقق یابد ، خود را آلت دست اخوند ها و زمینه را آماده ادامه و استمرار جمهوری اسلامی ساخته است.
طبیعی است امروز که مردم برای احقاق حقوق خود برخاسته اند ، عده ای از آخوندها هم مانند صانعی و منتظری و موسوی اردبیلی و غیره که در کشمکش های سیاسی سی سال گذشته به بیرون گردونه قدرت پرتاپ شده اند ، بمیدان بیایند و از مردم بخواهند که رقبای اینان را از مسند خلع کنند. این حق طبیعی وسیاسی آنان است. اما آیا اینان میخواهند که حکومت اسلامی کنار برود و مثلا جای آنرا جمهوری ایران بگیرد؟ میدانیم که چنین نیست ، انها اصلاح امور اسلام و مسلمین (بازگشت خود به قدرت ) را می خواهند. برای ما مبارزات این آقایان تا آنجائیکه برای استیفای حقوق بشرویا مبارزه و فراخوانی برای آزادی زندانیان سیاسی باشد ، قابل احترام و ارج گذاری است . کوشش های سیاسی این آقایان (کوشش برای بقدرت رسیدن خود یا اعوان و انصارشان) ارتجاعی و غیر قابل پشتیبانی است ، روی این اصل دفاع ما ازاینان باید مشروط باشد.
غیر از این اقایان مذکور در فوق ، انبوهی از مراجع تقلید و مدرسین قم و جود دارند که دامنشان به همکاری با این رژیم آلوده نشده است ، اینان خود را از عالم سیاست دور میدارند و سخنی در له یا علیه این حکومت نمی گویند. اتفاقا اینان به شعار جدائی دین از دولت در عمل جامه عمل پوشانده اند ، این چنین رهبران مذهبی فهمیده اند که وارد شدن در دعوای جناحین جمهوری اسلامی (اصولگرایان و انقلابیون خمینیست) باعث تجرید هر چه بیشتر روحانیت و اسلام درجامعه خواهد شد. این است که به خواست های صانعی و منتظری پاسخ مثبت ندادند. اینان یک بار اشتباه کرده در دام خمینی افتادند . اما بعد از قدرت یابی خمینی خیلی زود کنار گذاشته و یا سرکوب شدند (مانند شریعتمداری و روحانی ) شدند. اینکه اینان خود را کنار کشیده اند ، نکته مثبتی برای ملت ایران است نه منفی، ما خوشحالیم که چنین شد.
این یک واقعیت است که درصحنه سیاسی امروزین ایران سه کانون اصلی وجود دارد . کانون اول اصولگرایان (شامل سه قشر با اختلافات و نزدیکی های مختص خود) که امروزه قدرت سیاسی را قبضه کرده و دیر یا زود کلک خود خامنه ای را هم خواهند کند. کانون دوم ، انقلابیون که امروزه اصلاح طلبان نامیده میشوند و چهار سال است بعللی از گردونه قدرت کنار گذاشته شده و افرادی از آنان دچار زندان و شکنجه و تضییق شده اند.
کانون سوم همان جنبش مردم ایران برای استیفا و احقاق حقوق خودش است. این کانون دارای اقشار مختلف با مطالبات گوناگون حتی متضاد است. این جنبش با وجود ضرباتی که خورده است ، هنوز از تک و تا نیفتاده اگرچه سرکوب و زخمی شده، چنین به نظر می رسد که مصمم به ادامه کار و رسیدن به هدف یا اهداف خویش است. این جنبش در تظاهرات روز جمعه (روز ایران نه قدس ) نشان داد که در پلیسی ترین و خفقان آمیزترین جو سیاسی موجود می تواند صد ها هزار را نفر در تهران وشهرستانها منجمله شیراز و اصفهان و مشهد و کرمانشاه و تبریز ، علی رغم خطر کشت و کشتار بسیج کند.
تظاهرات روزایران دو مشخصه بارز داشت که بنظر من مهم هستند:
1- تظاهرات کنندگان به جناحین جمهوری اسلامی نشان دادند که دیگر حاضر نیستند بمثابه یک امت قلمداد شوند ، بلکه آنان بدرستی گفتند که اعضاء یک ملت با خواست های مشخص اند که این خواست ها می تواند حتی با خواست های هم کیشان خود در لبنان و فلسطین یکسو نباشد. دیده شد که بر خلاف پیشنهاد رهبران جناح انقلابی که شعار “چه غزه ، چه لبنان ، چه ایران ” را در دهان مردم می گذاشتندو پندار همذات بودن خود با فلسطینیان و لبنانیان را در میان توده های معترض ترویج می کردند ، مردم آگاه ما می گفتند نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران.
2- شعار “تفنگت را زمین بگذار” که از سوی میرحسین موسوی پیشنهاد شده بود، اصلا خریدار پیدا نکرد. زیرا ایشان با ارزیابی نادرستی که از معادلات سیاسی داشتند ، فکر می کردند که نیروهای نظامی و انتظامی در مقابل حرکت مردم می ایستند ، اما چنین نشد. اینکه چنین نشد بسیار فرخنده و با اهمیت است. زیرا رژیم فهمید که نمی تواند بطور مداوم نیروهای نظامی خود را علیه مردم بکشتار وادارد. این نقطه ضعف نظام است ، باید از این نقطه استفاده برد و تا عاشورا صبر نکرد که یک “یوم الله” دیگر فرصت مبارزه علنی و خیابانی پیش آید.
اینکه طرفداران احمدی نژاد و طرفداران جنبش سبز با همدیگر درگیر نشدند ، بسیار خوشحال کننده است. این نشان می دهد که نظام حداقل قبول کرده است که یک عده مخالف دارد و تحمل کرد که اینها از حق قانونی خودشان استفاده کنند ، بدون اینکه بطور وسیع مثل خرداد ماه سرکوب شوند. اگر جنبش سبز یک واقعیت است ، اصولیون هم یک واقعیتند. جناح آنان دیروز دانشگاه تهران را باشغال خود در آوردند ، مانعی ندارد. همین قدر که هار نشده وبجان مردم نیفتند بسیار پسندیده است. باید این را ارج نهاد.
به نظر می رسد ، برخی از دوستان از اینکه غیر از جناحین جمهوری اسلامی نیروهای سکولاراعم از ملی و چپ ظاهرا در صحنه سیاسی حضور ندارند چنین می پندارند که اینان حتی حضور فیزیکی هم ندارند، اینان تصور می کنند که “بودور کی واردور (اینست که وجود دارد) در ایران یک اپوزیسیون است وآنهم اپوزیسیون اصلاح طلب . اما و اقعیت چنین نیست.
چنانکه میدانیم در اوایل انقلاب گفتمان سیاسی جامعه توسط همین نیروهای امروز ظاهرا ناموجود (فانتوم) پیش برده میشد روی این اصل هم هر دوی جناحین جمهوری اسلامی که امروز علی الظاهرمتخالف هم شده اند ، در رقابت با همین گروهها که می گفتند پنج درصد بیشتر نیستند ، کلیه شعارهای این پنج درصد (خس و خاشاک آنروز) را رنگ اسلامی زده و بکار می بردند . آیا گروههای اسلامی خود آنروز فکر و شعار نداشتند ؟
میدانیم که اتوپیای گروههای دینی در گذشته قرار دارد ، بدین لحاظ آنها باید شعارهای اقشار روبرشد جامعه را میدزدیدند تا درکل محصول قیام مردم را درو کنند. این بدین معنی است که گروههای مذهبی در ذات و اصل خود ارتجاعی هستند (زیرا ایده آل آنها ایجاد یک حکومت متعلق به 1400 پیش است ، جامعه مدینه النبی (خاتمی) یا حکومت عدل علی (خامنه ای ). حتی اگر رنگ انقلابی و لیبرال وسکولار و رفرمیست بخود بگیرند. آنها شرایط جامعه مدینه زمان محمد یا کوفه علی را ایده آل خود می دانند ، اینست که دائما به نامه علی به مالک اشتر (از قاتلین عثمان) و خلخال زن یهودی بحث می کنند. اینان باید از خود به پرسند آیا حکومت علی و محمد پلورالیستی بود یعنی مخالفین خود را بر می تابید؟ اگر می تابید داستان بنی قریظه و مسجد ضرار و بعدها جنگ جمل و صفین چه بود؟ . در بین گروهها و اندیشمندان دینی تنها آنگروه و آن کسی پیشرو است که اصول ارتجاعی اسلام را زیر سوال ببرد . لوتر و کالوین هم که در دین خود تجدید نظر کردند و در اروپا رفرم مذهبی بوجود آوردند اینکار را با مبارزه مثلا با دین اسلام یا شریعت یهود نکردند بلکه با دین خودشان که کاتولیک بود در افتادند و انرا نقد و اصلاح کردند (قابل توجه آقای اشگوری).
در گفتمان سیاسی امروز هم مشابهاتی با زمان انقلاب به چشم می خورد. اکنون جناحین متخالف باز هم گفتمان سیاسی را درغیاب گروههای لائیک ظاهرا نا موجود پیش می برند. امروز اصلاح طلبان که در چنگال اصولگرایان نظام اسیرند ، مواد اتهامی شان موضوعاتی است که از سوی گروههای ظاهرا ناموجود مطرح شده است. مباحثات و اتهامات اینان که گرفتار آمده اند درون دینی و درون اسلامی مثلا ارتداد و انحراف نیست ، بلکه آنان متهم هستند که افکار و اندیشه های هابرماس و کین و ماکس وبر و دیگران را پیروی و ترویج می کرده اند. چنانچه میدانیم هابرماس و کین و ماکس وبر از اجله علمای شیعه و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری نیستند و نبودند، بلکه جزءو متعلق به گروهی دیگر از ابناء بشرند که آنان را کاری با اسلام نیست . پس چرا نظام حاکم چنین میکند؟ زیرا این گروه اصلاح طلب امروزاز خود نظراتی ندارد که از درون دین خودشان استخراج کرده باشد، بلکه افکارو اندیشه های آنان نظراتی است که از دیگران (کفار و بیدینان) بعاریت گرفته اند .
دعوای جمهوری اسلامی بر علیه اینان سر چیزی است که ا و و هستی اش را تهدید میکند . او میداند که تهدید از جانب همین آرای سکولاریستی و هومانیستی است، جائیکه نظام واضعان ، واعظان ، مبلغان وطرفداران حقیقی هومانیسم و لائیسیسم را سرکوب کرده ، از جامعه سیاسی رانده اند (یا اینان با تجربه ای که از سالهای شصت اموخته اند ، به اعماق فرو رفته اند) گروهی از دوستان سابقش را متهم می کند که گویا اینها سکولار و هومانیست شده اند . و اینها را شکنجه میکند که قبول کنند که چنین اند! حقیقت امر اینست که اینان کسانی هستند که انقلاب خود و ایده های رهبر فقید خود را در حال زوال و ازبین رفتن می بینند و از این روتلاش میکنند که انقلاب اسلامی شانرا دوباره زنده و باز سازی کنند و آب رفته را بجوی آورند. آما جنبش سبز چیز دیگر ی می خواهد و آن جدائی دین ازدولت و پایان دادن به جمهوری اسلامی است. پس جمهوری اسلامی میداند که از چه طرفی و چه ایده ای تهدید میشود این است که اپوزیسیون ظاهری خود را به چیزی متهم می کند که نیست .
در زمان انقلاب فرانسه تعداد کسانی که فلسفه انقلاب یعنی برادری و برابری و آزادی را میدانستند و می فهمیدند که تفکیک قوا یعنی چه ، شاید انگشت شمار بود. اکنون هر شهروند متوسط فرانسوی برای خودش یک ژان ژاک روسو است، احاد جامعه فرانسه حامل نظریات رهبران فکری انقلاب شده اند. آری چنین است ، در هر جامعه ای دارندگان افکار صحیح کمند ، ولی آن افکار صحیح دیر یا زود صاحب حاملین و ناقلینی می شود و اقشاری از جامعه خواهان تحقق چنین ایده هائی می گردند.
گروههای ظاهرا نا موجود (که ما هم لابد جزو آنهائیم ) افکار صحیح و رو به رشد را که عبارت از جدائی دین از دولت و لائیسیته باشد را در جامعه با تو جه به شرایط خفقان مطرح کرده و حد اقل در بین اقشار متوسط جامعه جا انداخته است ، این افکار صحیح امروز خوشبختانه مورد اقبال نواندیشان دینی هم قرار گرفته است .اما آنها خود بخوبی میدانند که دینی و یا نو اندیش بودن آنان نقشی در این اعتقادات جدیدشان ندارد. این خدمت بزرگ روشنفکران جامعه ایران که جزئی از جریان روشنفکری جهانی (نه امت اسلامی) است، که افرین بر آنان باد.
درست است که فعلا چنین به نظر می رسد که اصلاح طلبان تنها اپوزیسیون رژیم اند. اما اصرار ما به جدائی دین از دولت تنها شعار متحد کننده ما (از هر جناحی چه سلطنت طلب ، چه جمهوری خواه و چه دیگران اگر وجود داشته باشند) با کل جنبش سبز است که امید است با افزوده شدن تدریجی دو رنگ سفید و سرخ به آن ، جای تاریخی و حقیقی خود را پیدا کند، چنانچه میدانید سبز نمادی از اسلام است و این جنبش باید پوسته سبز خود را بشکافد و از آن همه رنگ ها پدید آید.
شاد و سرفراز باشید.
درود درود درود…
دوستان, ازاين به بعد سعي خواهم کرد که مسائل زيست محيطي را هم به مباحث گفتگوهاي خودمان اضافه کنم…
درايران امروز رشد جمعيت باعث تجاوز و تخريب طبيعت توسط انسان(ايرانيان) گرديده است.
متاسفانه رشد جمعيت در ايزان به حدي رسيده که کم کم جغرافياي طبيعي ايران کشش پاسخگويي به حوائج اين مقدار از جمعيت را از دست داده است. مثلا در شمال ايران که زماني داراي بهترين شرايط زيست محيطي بود اکنون تخريب جتگل ها جهت ايجاد فضاي زيست انسانها و استفاده بيش از حد از انواع کود هاي شيميايي باعث آلوده شدن منابع آبي و حتي منابع آب درياي مازندران خزر شده است.
همچنين پديده مهاجرت اين جمعيت سر ريز مناطق پيراموني به تهران باعث ايجاد مشکلي بزرگ به نام “اداره تهران” شده است.
تهران کنوني(استان تهران) ديرگاهيست که توانايي برآوردن احياجات اساسي اين حجم کثير جمعيت را از دست داده است. نه تنها منابع آبي در محل کشش حجم آب مورد استفاده قريب به 14 ميليون جمعيت را ندارد بلکه دفع پس آب فاضلآب 14 ميليوني نيز ديگر براي زمين منطقه ممکن نيست.
گره کور حمل و نقل 14 ميليوني ترافيک تهران نيز قوز بالا قوز منطقه مي باشد که راه حلي هم ندارد. مشکلات اقتصادي تهران(و شمال کشور) ديگر قابل حل نيست چون اين مناطق به دلايل مختلف بيش از اين توانايي جذب صنعت و کار آفريني توسط بخش صنعتي را ندارد و………………………………..
……………………………………………………..
………………………………………………………….
شهرکهای صنعتی، غدهی سرطانی شمال ایران؟…
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4706147,00.html
کنگره جنبش فدرال – دموکرات آذربایجان:
“کافی است به این نکته اشاره کنیم که خس و خاشاک نامیدن رآی دهندگان از طرف احمدی نژاد ، به طغیان مردم و روشنفکران فارس علیه وی دامن زد ، حال آنکه همان مردم و همان روشنفکران از عصیان ترک ها در آذربایجان بدلیل سوسک نامیده شدن خود از طرف ارگان دولتی همان احمدی نژاد ، متعجب بودند.شجریان گفت که او همواره با این خس و خاشاک بوده و خواهد بود. ولی کسی از این روشنفکران فارس ، خود را همراه و هموطن این سوسک نامیده شده ها اعلام نکرد. و یا از جوک پرانی های امثال خاتمی که در آستانه انتخابات و بقصد معینی منتشر گردید، انتقادی بعمل نیاورد. این ذهنیت خود نشان دهنده وجود اعتقاد به دونوع شهروند درجه یک و درجه دو در بین حکومتگران و روشنفکران فارس در ایران است.”
…
“سلسله قیام های خرداد2 ٨۵ در شهرهای آذربایجان نشان داد که ریشه های این قیام عمیق تر از آن است که آنرا به اعتراض علیه: “توهین به هموطنان آذری زبان” توسط یک روزنامه وابسته به رژیم جمهوری اسلامی، تحریف کرده و یا آنرا به: “خواست آموزش به زبان مادری از سوی آذری زبانان” تنزل داد. این مبارزات نشان داد که تا برابر حقوقی کامل خلق آذربایجان و ترکان ایران، این مبارزه ادامه، گسترش، و تعمیق خواهد یافت.”
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=23990
جناب مارالان
مباحث انحرافی شما در این گیرودار مردم ایران با جانوران حکومت اسلامی درست مثل این است که ارابه را جلو اسب قرار دهیم. فرض کنید مردم پشت دری هستند و مشغول پیدا کردن راه حلی برای باز کردن در میباشند. و شما به جای ارائه راه حل برای باز کردن در، مشغول منحرف کردن موضوع هستید و خواهان آن هستید که راه حل گشایش در باید به ترکی انجام گیرد. فهمیدن این موضوع چقدر برای شما مشکل است که تا این رژیم نرود، از آزادی برای من و شما و تساوی ملیتی هم خبری نیست. تا به 90 نرسیم به 100 نخواهیم رسید. این رژیم باید سرنگون شود و تمام مردم خواسته های خود را مثل شما مطح خواهند کرد و امکان اینکه خواسته های شما آنموقع برآورده شود بیشر است تا الان که هر کسی که دهن بگشاید با چوب و چماق و شکنجه بسته میشود.
نوش.
مارالان گرامی
من نوسته شما و آقای انصافعلی هدایت را درباره روز اول مهر خواندم. راستش بدون تعارف عرض کنم که نوشته اقای هدایت به دل من نشست و همدردی و همراهی مرا برانگیخت،بدون خط و نشان کشیدن برای کسی و باصمیمیت، و نوشته شما دقیقا بر عکس!
این هم از نوشته آقای هدایت:
“در قوانین بینالملل و نیز در قانون اساسی ایران حق آموزش به زبان مادری بهرسمیت شناخته شده. اما با گذشت حدود ۳ دهه از تصویب اصول قانون اساسی، هزاران کودک ایرانی هنوز امکان تحصیل به زبان مادری خود را نیافتهاند.”
منظور من عبارت “کودک ایرانی” است که توسط ایشان استفاده شده است. یعنی اشاره به اشتراکات و منافع مشترک با باقی ایرانیان.
به هر حال من هم در کنار آقای هدایت خواستار آزاد سازی آموزش به زبان مادری برای اقوام غیر فارسی زبان ایرانی هستم ولی به هیج عنوان این را به عنوان یک باج از جمهوری اسلامی در ازای خواسته های جنبش سبز نمی پذیرم.
پاسخ مردم به شعارها در روز قدس
http://www.youtube.com/watch?v=n5XdXHPxlxE&feature=player_embedded#t=14
جناب تبریزلی، مباحث بنده اتفاقا نه تنها انحرافی نيستند بلكه دقيقا هسته اصلى مشكل راهدف قرار داده اند. شما به ملت آذربايجان وعده آزادى زبان تركى را بدهيد ببينيد چه دفاع جانانه اى از جنبش سبز خواهند كرد. چرا نمى دهيد. چرا نمى دهند. مگر معتقد به اين آزادى نيستيد پس چرا تلاش نمى كنيد خواسته هاى اساسى تركها هم جزو خواسته هاى سراسرى مطرح گردد. چرا بنده را كه اين تلاش را دارم زير ضرب مى گيريد. آيا سوراخ دعا را عوضى نگرفته ايد. لطفا همواره در نظر داشته باشيد كه همه در همه مباحث شريكند. اساسى ترين خواسته ملت ترك ايران از نظر بنده در درجه اول آزادى و برابر حقوقى زبان تركى است. ما قدم ها را يكى يكى بر مى داريم. اول زبان، بعد هم ببينيم چه پيش مى آيد. مبحث انحرافى آن مبحثى مى تواند باشد كه بخواهد ديگران را بيرون در منتظر نگاه دارد. آزادى يعنى اينكه شما اجازه نداشته باشيد به بنده دهان بند ببنديد. با عرض معذرت از رك گويى بنده.
مهدى گرامى، دروغ و بى عدالتى فشار خون مرا بالا مى برد و منجر به كامنت هاى چكشى مى شود. راه آينده ايران سخت و پر صلابت است و چه بهتر كه همه چيز آشكارا گفته شود و پتانسيل اختلافات و درد ها را نشان دهد. از اينكه كامنت بنده براى شما آزار دهنده است پوزش مى خواهم اما شايد هدف نيز ناخودآگاهانه همين است. ديگر نبايد اين نكته بر دوستان نهان مانده باشد كه من اهل گل و بلبل نيستم و طرفدار سخن آشكار و بى شيله پيله ام. كامنت هاى من شايد به صورتى محدود سطح اختلافات را به نمايش مى گذارد. من نمى توانم مدل ديگرى بنويسم و سعى اش را هم نمى كنم چون آن موقع از اصليت آن مى كاهد.
جمله آخرتان كاملا بى زمينه و فاقد هرگونه عينيت است. به همين خاطر آن را دنبال نمى گيرم.
دوستان یک موضوعی در این بحثهای ترک و فارس اخیر بدجوری مرا قلقلک می دهد، البته موضوع فقط یولداش مارالان نیست و دیگرانی مثل دکتر اصغرزاده و دیگران هم همین مسئله را مطرح کرده اند. لب لباب کلام این دوستان این است که محور اصلی خواسته های آنان رسمی شدن زبان ترکی است و رسیدن به این خواسته هدف استراتژیک آنها. تا به اینجای کار هیچ ایرادی به هیچ کسی نمی شود گرفت.
این دوستان می گویند اگر جنبش سبز این خواسته را در درون شعارهایش قرار بدهد، همراه با این جنبش در مقابل جمهوری اسلامی متحد خواهند شد. سؤالی که مرا قلقلک می دهد این است که اگر برعکس جمهوری اسلامی بناگهان این حق را به این دوستان ما داد (نگوئید نمیدهد، این رژیم برای ماندنش خدا را هم به شیطان می فروشد) آنوقت امثال مارالان و اصغرزاده در برابر جنبش سبز با رژیم جمهوری اسلامی متحد خواهند شد؟ هرچه باشد مارالان بارها جنبش سبز را به “فارسها” نسبت داده است، آیا بعید نیست که جمهوری اسلامی با دادن یکی دو آب نبات که مارکشان ترکی است، این دوستان را به طرف خود و به مقابله با جنبش سبز بکشاند؟
آیا نمی شود تصور کرد که اصغرزاده ها و صدرالاشرافیها رسمیت زبان ترکی را با دموکراسی و آزادی تاخت بزنند و با رسیدن به این هدف استراتژیک متحد پروپاقرص جمهوری اسلامی بشوند؟
ای کاش کسی به این پرسشها جواب منطقی می داد.
شب و روز بر همگی خوش.
جناب مارالان
بنده هم پرسش آمیرزا را از شما میپرسم. شما اگر مأمور جمهوری اسلامی هم نباشید، صد درصد در راه اهداف آن قدم برمیدارید. اولا، هر موقع این حکومت به خطر میفتد و مردم تظاهرات میلیونی میکنند، شما و امثالتان فوری بحث را به انحراف میکشید و انرژی تمام یولداش ها را به هدر میدهید. ثانیا، مردم آذربایجان همانطوریکه دیدید در روز قدس درست مثل دیگر هموطنان خود در تمام ایران به خیابانها ریختند و در چهار راه منصور با لباس شخصی ها درگیر شدند. بنا براین، مسائل مطرحی شما حاشیه ای و جزو موج مردم معمولی آذربایجان نیست. لطفا این مباحث انحرافی را بس کنید تا این حکومت سرنگون شود و بعد ما آذربایجانی ها تصمیم بگیریم چکار میخواهیم بکنیم. بنده قول شرف به شما میدهم که بعد از سرنگونی این حکومت، تمام خواسته های بحق شما در یک فضای دموکراتیک جواب داده خواهدشد.
شما هم این وسط نه وصی و نه قیم و نه رهبر و نه هیچ کاره ای در آذربایجان نیستید و یک رأی بیشتر هم ندارید. مردم آذربایجان فعلا مشغول جنگ وجدل با جهل وجنون و جنایت حکومت هستند و به مباحث انحرافی شما وقتی ندارند.
نوش.
آمیرزای عزیز،
نکته ای که در نوشتهً اخیرتان مطرح کرده اید متاًسفانه منحصر به کسانی که دغدغه ای ورای مسائل قومی ندارند نیست و یکی از نقطه ضعفهای ملی ما ایرانیان است. شاید دلیلش تتمه های فرهنگ قبیله ایست که ذهنیت مارا محدود میکند و اجازه نمیدهد جلوتر از نوک بینی خود را ببینیم. خوشبختانه در سیر تحول جنبش سبز ما نشانه هائی از وسعت دید و رهائی از کوته نظری و تمرکز بر منافع محدود گروهی میبینیم که بسیار امیدوار کننده است. همین وسعت نظر باعث گردیده که برخلاف تمام حرکات سی سالهً مخالفان ولایت فقیه جنبش سبز بتواند با شعارهای فراگروهی و همه گیر به نیروئی گسترده وموًثر تبدیل شود.
از نظر شخصی باید بگویم که در تمام عمرم باندازهً امروز از اینکه یک زن ایرانی هستم احساس غرور و افتخار نکرده بودم. در شرایطی که زنان، بصورت یک گروه، شاید بیش از تمام گروههای اجتماعی دیگر (بغیر از بهائیان و احتمالاٌ برخی دیگر ازاقلیتهای مذهبی) از تبعیض و عدم مساوات رنج میبرند، و با وجودیکه شاید منسجم ترین و فعالترین گروهی که برای احقاق حقوق خود بصورت متداوم مبارزه میکند زنان هستند، میبینیم که چگونه در صف اول جنبش سبز با شعارهای فراگیر استراتژیک حضور دارند. بنظر میرسد که زنان ایرانی قادر بدرک این موضوع هستند که گنجاندن شعارهای مختص زنان تنها باعث تشتت وضعف این حرکت خواهد شد. آنها میدانند که برای رسیدن به حقوق مساوی شهروندی باید در دمکراتیزه کردن ایران فعالیت کنند. وگرنه اگر در ذهنیت محدود و سنتی خود مانده بودند لابد اصرار میکردند که جنبش سبزمثلاٌ حق مساوی حضانت فرزند را (که یکی از مشکلات بزرگ زنان ایران است) جزو شعارهاش قرار دهد. اگر چنین نمیکنند بخاطر این نیست که به حق حضانت اهمیت نمیدند بلکه بخاطر اینست که به درجه ای از بلوغ و شعور اجتماعی رسیده اند(انشاءالله!) که بفهمند حقوق مدنی یک مجموعهً همبسته است که فقط در بستر یک نظام دمکراتیک عینیت میابد و نمیتوان یک جزء آنرا جدا کرد و گفت من فعلاٌ همین را میخواهم و به بقیه اش کار ندارم.