شاهد سوم لب به سخن گشوده و ماجرای تجاوز به خودش را تعریف می کند… همین که چندی پیش ناپدید شده بود…در صورت بازداشت موسوی و کروبی، جنبش سبز ملت ایران به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟ چرا مستندات مهدی کروبی رد شد؟ مقاله ای از سایت ایران امروز…

تجاوز در زندان های ایران، شاهد سوم از زندانیان حوادث پس از انتخابات، فيلمی از رضا علامه زاده

به قلم رمضان رمضان پوربخش،

این روزها همه میپرسند که در صورت بازداشت موسوی و کروبی، جنبش سبز ملت ایران به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟ اینک سبزها باید برای سخت ترین شرایط ممکن آماده باشند و این آمادگی از طریق انسجام، ارتباط و برنامه حاصل میشود. موسوی در بیانیه تاریخی خود میگوید: «همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتي و شبه حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب آفرینی و بحران زاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی هایی میدانند که خود مسبب آنها بوده اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند». این یعنی محافل و گروه هایی در حاکمیت وجود دارند، که تنها راه بقای خود را در این میبینند که خطاها و جنایت های خود را با ایجاد بحرانهای جدید، به دست فراموشی بسپارند. چرا که به محض آرام شدن اوضاع و فروکش کردن التهابات و هیجانات، باید در مورد تقلبها و جنایات خود پاسخگو باشند. بنا براین مشاهده میکنیم که آرامش نسبی جامعه، تهدیدی برای کودتاچیان است و جنبش مدنی در فضای منطق و عقلانیت، راحت تر میتواند کودتا چیان را ساقط کند. در واقع، نظامیان کم صبر و عجول هستند و نمیتوانند آمادگی و نیروی خود را در رقابتهای اجتماعی طولانی حفظ کنند. آنها اگر حمله نکنند، باید به پادگانهای خود برگرند و عرصه را به حریف ببازند. پس میتوان از همین ویژگی بر علیه خودشان استفاده کرد. اما اکنون سوال این است که با توجه به اهداف و برنامه های جنبش سبز، در برابر بازداشت رهبران جنبش چه باید کرد؟
اول – صبر و خونسردی؛ مقدمه هر تصمیم صحیح
دستگیری و بازداشت، برای رهبرانی مثل گاندی و ماندلا اتفاق افتاد، اما باعث شکست شان نشد. باید واقع بین باشیم و بپذیریم که طرف مقابل از همه ابزارهای ممکن برای گریز از شکست استفاده خواهد کرد. ما هم باید برای یک مبارزه طولانی و فرسایشی آماده شویم. دستگیری رهبران جنبش، هزینه عظیمی برای کودتاچیان خواهد داشت: مشروعیت نظام به کلی از بین میرود، علمای مذهبی پس از مدتی کوتاه، بر علیه دولت فتوا میدهند، و ولی فقیه در نبود رقیب سیاسی، به طور کامل به اسارت نظامیان در می آید و مهم تر از همه، حیثیت نظام در جامعه جهانی به طور کامل از بین میرود. آنها در برابر این هزینه سنگین هیچ چیز به دست نخواهند آورد، به این شرط که ما فعالانه به مبارزه مدنی خود ادامه دهیم. هر گونه خشونت و حرکتهای کور و احساسی باعث میشود مشروعیت مدنی جنبش و عقلانیت جهانشمول آن به زیر سوال برود و جنبش سبز به گروهی ایدئولوژیک و بسته تبدیل شود. همچنین مسلح شدن و عملیات نظامی، شهروندان را از جنبش دور کرده و امکان ایجاد یک نیروی چریکی مسلح و غیر مسئول مثل سپاه را در درون جنبش سبز، افزایش میدهد. پس اکنون باید قبل از هرچیز خونسرد باشیم، گاهی اوقات سریع ترین واکنش، بهترین واکنش نیست؛ اگر دولت کودتا قصد خودکشی دارد، بگذاریم این خودکشی، به صورت «مخملی» و با حداقل خونریزی، انجام شود. همان طور که موسوی گفت، «آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد … مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند».

دوم – وضعیت رهبری جنبش در صورت بازداشت موسوی و کروبی
بیانیه شماره 11 موسوی، بیانیه ای تاریخی است که هم هدف و هم برنامه جنبش برای رسیدن به این هدف را، نشان میدهد. هدف مشترک موسوی و همه سبزها، این است که تک تک آحاد جامعه، به چنان توانایی و قدرتی برسند، که دیگر هیچ گروه نظامی یا مذهبی نتواند در این کشور کودتا بکند. ممکن است در ابتدا دشوار باشد، ممکن است نتیجه و اثر کار خود را فورا به چشم نبینیم، اما مسئولیت تاریخی ما، فراتر از عزل احمدی نژاد است. و ما فقط در صورتی پیروز میشویم که یک جامعه شبکه ای ایجاد کنیم و دولت کودتا را مثل ماهی در تور (شبکه) به دام بیندازیم. موسوی راه را به همه نشان داده است: «آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد ميكنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است… وظیفه ای كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد … آن است كه به صورت هسته هاي معين براي چنين شبكه اي عمل كنيم … اولین قدم در راه حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم». اگر به این راهکارها عمل کنیم، هر کدام از ما یک رهبر خواهیم بود و دیگر نیازی به این نداریم که تحت ولایــت هیچ کس – حتی خود موسوی – قرار بگیریم. به این ترتیب، موسوی و کروبی هم یکی از اعضا و اجزای تشکیل دهنده این شبکه بزرگ اجتماعی هستند که در همفکری با سایر اعضای شبکه، برای هر عملی (شرکت در تظاهرات، اعتصاب، تحریم و …) تصمیم گیری میکنند. آیا حضور موسوی در نماز جمعه جز به دعوت ما بود؟ آیا دعوت کروبی برای راهپیمایی در روز قدس جز به خاطر تمایل ما بود؟ پس این رهبران، در واقع سخنگویان جنبش مردمی هستند و خواسته های ما را بیان میکنند. بنا براین در صورتی که بازداشت شوند، سخنگویان و همراهان دیگری در داخل و خارج از کشور حضور دارند که در جمع بندی و بیان خواسته ها و تصمیمات ما، یاری مان کنند. اما آن چه که بیشتر از اشخاص اهمیت دارد، برنامه جنبش و شکل عمل شبکه ای آن است که در بیانیه شماره 11 ذکر شده است و تا آینده نزدیک نباید تحت هیچ شرایطی از آن تخطی کرد. ذکر این نکته مفید خواهد بود که نگارش و انتشار همین مقاله، که در حال خواندن آن هستید، حاصل کار شبکه ای متشکل از چند شهروند عادی است که برخی از آنها حتی یکدیگر را نمیشناسند، اما حول یک برنامه مشترک با یکدیگر همکاری میکنند. ایجاد ارتباطات پیچیده و گسترده اجتماعی و خروج از حصار ناامیدی و انزوا به ما چنان قدرتی میدهد که جنبش را در غیاب موسوی به پیش ببریم. چه بسا با این تدبیر، دستگیری وی موجب تقویت قدرت و اعتماد به نفس تک تک ما بشود
سوم – لزوم حفظ ارتباط، در بدترین شرایط؛ چگونه با قطع احتمالی اینترنت مقابله کنیم؟
باید توجه داشت که مهم ترین محور قدرت ما، ارتباط ما با یکدیگر است. به همین دلیل است که دولت کودتا سعی دارد همه مجاری ارتباطی را قطع یا فیلتر کند. ما همه با هم هستیم و برای این با هم بودن باید از همه ابزارها و وسایل ارتباطی استفاده کنیم. به محض این که تنها و منزوی بشویم، رسانه های کودتا و ماشین خشونت آن، ما را در هم خواهند شکست. در حال حاضر مهمترین وسیله ارتباطی ما، اینترنت است. کودتاچیان هم مترصد فرصتی هستند تا این امکان را از جنبش سلب کنند. برای مقابله با شرایط کاملا بحرانی و قطع تمام وسایل ارتباط جمعی، باید نقاطی در شهر مشخص شوند و مردم در آن با یکدیگر دیدار و ارتباط داشته باشند. پارکهای بزرگ و اصلی پایتخت، برای این کار مناسب اند. معرفی چنین مکانهایی نیازمند تصمیم جمعی و با کمک کسانی است که از شناخت کافی از تمام مناطق شهر برخوردارند. به نظر میرسد تعداد 7 تا 15 پارک بزرگ که به خوبی تمام مناطق تهران را پوشش دهند برای این کار کافی باشد. (فعلا میتوان پارکهای لاله، ساعی و ملت را مد نظر قرار داد) برای شهرستانها هم میتوان میدان اصلی یا پارک مرکزی شهر را انتخاب کرد. بنا براین در صورت قطع وسایل ارتباطی، همه سبزها از ساعت 5 عصر تا 9 شب در پارکهای بزرگ شهر حضور خواهند یافت. علاوه براین، پیاده روی سبز در پنج شنبه ها با تاکید بیشتری به اجرا در خواهد آمد
برای برقرار کردن ارتباط با افراد ناشناس، نباید با خجالت و ترس برخورد کنیم. همین که غمگین، افسرده، اخمو و تنها نباشیم، یک شکست برای کودتاست. همین که به محض نشستن در تاکسی با یک لبخند به همه مسافران سلام کنیم، کافیست که سر صحبت باز شود و فضای ترس و اضطراب شکسته شود. هر کس که احتمال دادیم برای ارتباط برقرار کردن آماده است، با یک احوالپرسی مشخص و مشترک، سر صحبت را باز میکنیم. مثلا به عنوان یک رمز برای شروع ارتباط میتوان به جای سلام کردن، بگوییم: سلام بر حسین. یا یکی از روزنامه های اصلاح طلب را در دست بگیریم. اگر این کارها مقدور نشد، همین که ارتباط چشمی با یکدیگر برقرار کنیم کافیست. این کار لزوما برای برپا کردن تظاهرات نیست؛ بلکه برای روزهای سخت، صرف این که دچار وحشت انزوا و تنهایی نشویم و خود را حفظ کنیم، کافی است. اتفاقا قطع اینترنت میتواند باعث شود که وبگردها و عشاق کامپیوتر از خانه بیرون بیایند و همین امر باعث ایجاد ارتباط های جدید و سازنده تر خواهد شد
به خاطر داشته باشیم که با بازداشت موسوی و کروبی، جنبش سبز فرو نمی پاشد، بلکه قطع ارتباط ما با یکدیگر و با جامعه، موجب شکست جنبش خواهد شد

چهارم – هشیاری و عدم انحراف از هدف اصلی جنبش سبز
شعار «رای من کجاست؟» شعاری گفتمانی و اصولی است که اساس هر نوع دیکتاتوری را به مبارزه میخواند. دولت کودتا برای گریز از پاسخ به این سوال مهم، ممکن است دست به هر کاری بزند، اما باید به یاد داشته باشیم که در حین رویارویی با بحران سازی های دولت کودتا، شعار اصلی جنبش را در کانون خواسته ها و شعارهایمان حفظ کنیم و تا روزی که حاکمیت ملت به رسمیت شناخته نشده است، این شعار را تکرار کنیم. تعیین نوع و نام حکومت آینده، محاکمه کسانی که در افکار عمومی گناهکار شناخته میشوند و هر اقدام «انقلابی» دیگر، در گرو حاکم شدن رای ملت است. شعار رای من کجاست و تعبیر کودتا، تا پیروزی جنبش، تحت هیچ عنوان نباید مورد غفلت قرار گیرند

پنجم – حضور و عمل مشترک، در تمام عرصه های اجتماعی
دولت کودتا برای حفظ مشروعیت خود و نمایش حمایت مردمی، همیشه از تظاهرات و تجمعات دولتی استفاده میکند تا به مخالفان داخلی و ناظران خارجی نشان دهد از حمایت اجتماعی برخوردار است. همین که دولت از ترس جنبش سبز، یکی از این تجمعات را لغو کند، یک پیروزی برای جنبش است. چرا که به مرور از عرصه اجتماعی اخراج میشود. اما چه رهبران جنبش بازداشت شوند و چه آزاد باشند، ما مثل همیشه از هر فرصتی برای حضور در عرصه اجتماعی بهره خواهیم گرفت. مخصوصا اکنون که در آستانه روز قدس قرار داریم، دولت در صدد است که با بلوف و ارعاب و تهدید، مردم را از حضور سبز در روز قدس بترساند. چرا که از یک طرف، لغو مراسم روز قدس، یک آبروریزی تمام عیار برای دولت است و از طرف دیگر به علت سفر رئیس دولت کودتا به سازمان ملل و دادن پیام صلح و دوستی به تمام جهان ! به دنبال آن هستند که مراسم روز قدس را بدون خشونت، برگزار کنند. بنا براین اگر رهبران جنبش بازداشت شوند، باید هشیار باشیم و بدون ترس و واهمه، تمام اعتراض خود را در روز قدس نشان دهیم. ممکن است دولت کودتا در صدد برآید که روز قدس را با یک بهانه مناسب لغو کند و به این منظور، بمبگذاری یا حملات تروریستی ساختگی ترتیب دهد تا بتواند به بهانه حفظ امنیت مردم، مراسم را لغو کند، اما هیچ حادثه یا خبری نباید باعث شود که از تظاهرات روز قدس منصرف شویم. در عین حال باید بدانیم که روز قدس، روز داوری یا جنگ نهایی خیر و شر نیست، و اگر به هر دلیلی لغو شد، به معنی شکست جنبش نیست و باید برای مناسبتهای بعدی آماده شویم، ایامی مثل سیزده آبان، تاسوعا و عاشورا، 22 بهمن و هر مناسبت دیگر، بهانه ای است برای ما که حضور سبز خود را بر کودتاچیان تحمیل کنیم. علاوه بر این، تا زمانی که امکان برگزاری یک تجمع قانونی و مسالمت آمیز، فراهم نشود، فعالیت هایی مثل تظاهرات برق آسا، شعار نویسی و اطلاع رسانی بدون وقفه ادامه خواهند یافت.

به قلم رمضان پوچبخش
گروهی از مقاله نویسان مستقل گروه انقلاب سبز
——————————-
مستندات مهدی کروبی رد شد
تشکیل این هیات سه نفر بیشتر حقه‌ای از سوی دستگاه ظلم بود تا به عمله‌های رنگارنگ نظام از «باهنر»ها و «حسین شریعتمداری»ها گرفته تا دستگاه بیگیروببندشان تحت نام «قوه قضاییه» بتوانند به کروبی و دیگر شخصیت‌های در کنار مردم بتازند و یا زمینه بازداشت آنها و خفه کردن صدایشان را فراهم کنند.

Sat / 12 09 2009 / 20:49

ایران امروز: هیات سه نفره تعیین شده از سوی رئیس قوه قضاییه مستندات آقای کروبی در مورد شکنجه و تجاوز به زندانیان را رد کرد. نمایندگان مجلس اصل تجاوز را پذیرفته بودند اما ادعا می‌کردند تجاوز با «بطری» و «باتوم» صورت گرفته. هیات قوه قضاییه این را هم قبول ندارد. غیر از این هم انتظار نبود. خوش‌باوری بود اگر کسی در این خیال بود که «نظام» به «جنایات خود» رسیدگی کند. اگر نبود محسن روح‌الامینی، فرزند کسی که موقعیتی در «نظام» آقای خامنه‌ای داشت، آنان ذره‌ای از دروغ خود مبنی بر مرگ قربانیان بر اثر مننژیت و دیگر بیماری‌ها عقب نمی‌نشستند.

کار آقای کروبی در ارائه مستندات خود به هیات سه نفره درست بود و شاید هم چاره‌ای جز این نداشت، اما بعید است شیخ ما چشم امید به این داشته که این کمیته راه حق و حقیقت طی ‌کند. دو نفر از اعضای این کمیته کذایی مستقیما دستشان به جنایت آلوده است. هر دو در مقام قاضی شرع در دستگاه امنیتی جواز قتل صادر کرده‌اند و سومی هم هر چندظاهرا ناآشناست، اما حتما پرونده‌ای بهتر از آن دیگران ندارد. علاوه بر این، صادق لاریجانی برای ستاندن داد مظلومان که نیامده است. ایشان امین سلطان بوده و در راس دستگاهی گماشته شده که پس سپاه وبسیج و دستگاه امنیتی، سومین نهاد سرکوب مردم است و خود بیداد می‌کند.

بنابراین تشکیل این هیات سه نفر بیشتر حقه‌ای از سوی دستگاه ظلم بود تا عمله‌های رنگارنگ نظام از «باهنر»ها و «حسین شریعتمداری»ها گرفته تا دستگاه بیگیروببندشان تحت نام «قوه قضاییه» بتوانند به کروبی و دیگر شخصیت‌های در کنار مردم بتازند و یا زمینه بازداشت آنها و خفه کردن صدایشان را فراهم کنند و چنین نیز شده و هیات آشکارا پیشنهاد پیگرد کروبی را داده است.

اما مشکل «نظام» با این بگیرو ببندها حل نخواهد شد. اگر می‌شد که تا بحال شده بود. سی سال است که این نظام در برابر منتقدان و مخالفان خود پاسخی جز بگیروببند و زندان و شکنجه و ترور و اعدام ندارد. اما روز بروز وامانده‌تر از پیش می‌شود. شمار مخالفانش بیشتر و حامیانش محدود و محدودتر می‌شود. خوشبختانه مشکل این نظام خود نظام است. نظامی عقب‌مانده و وامانده که قادر به اداره کشور و پاسخ به نیازهای یک ملت ۷۰ میلیونی نیست.

چهار سال گذشته تمام قدرت بطور بلامنازع در اختیار آقای خامنه‌ای و اعوان و انصارش بود. خداوند هم برایشان بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی فراهم آورد. اما این «نظام» چه کرد؟ چرا نتوانست بخشی از مشکلات کشور را حل و رضایت مردم را جلب کند؟ آنچه که اکنون نظام نامیده می‌شود یعنی علی خامنه‌ای و همه مردان دستگاه سلطانی‌اش، یک مشت فناتیست امام‌زمانی‌ بیش نیستند که کشورداری را تنها پخش صدقه میان فقرا می‌دانند.

بنابراین اگر موسوی و کروبی و خاتمی را هم بازداشت و صدایشان را خفه کنند، بازهم حاصلی نخواهد داشت. سرنوشت نظام اسلامی همانند سرنوشت «اتحاد شوروی» سابق است که در مشکلات حل‌ناشده غرق شد و فروپاشید. سبزها نباید ذره‌ای یاس به خود راه دهند. باید شور و امید خود را حفظ و در جستجوی راه‌های پیشروی باشند. سحر نزدیک‌تر از آن است که سلطان پیر خیال می‌کند.

***

گزارش هيات سه نفره قوه قضاییه: ادعاهای مطرح شده كروبی بدون مستند و عاری از حقيقت است

ایلنا: اعضای هیئت سه نفره قضایی رسیدگی به حوادث و اغتشاشات پس از انتخابات نتیجه بررسی‌های خود و دیدار با كروبی را به آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه ارائه كرد.
به گزارش ایلنا و مطابق گزارش ارائه شده، هیئت سه نفره قضایی به این جمع‌بندی رسیده است كه نه تنها هیچ‌گونه مدركی دال بر تجاوز جنسی به افراد مورد ادعای كروبی وجود نداشته و ادعاهای مطرح شده بدون مستند و عاری از حقیقت است بلكه ادعاها و مدارك ارائه شده كاملاً ساختگی و برای انحراف افكار عمومی تنظیم شده است.
اعضاء هیئت سه نفره قضایی پس از بررسی اظهارات كروبی و بررسی مدارك وی نتیجه جلسات خود را به همراه 2 پیشنهاد به آیت‌الله لاریجانی ارائه كرد كه رئیس قوه قضائیه ضمن تقدیر و تشكر از زحمات هیئت سه نفره با پیشنهادات ارائه شده موافقت كرد.
براساس پیشنهادات هیئت سه نفره مناسب است نتیجه گزارش این هیئت از طریق رسانه‌های جمعی به اطلاع عموم مردم رسانده شود.
هیئت سه نفره همچنین پیشنهاد كرده است كه گزارش به مرجع صالحه قضایی ارسال تا با مباشرین و معاونین و با كسانی كه در ادامه اقدامات ضد امنیتی علیه نظام پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و در راستای ادامه همان خط و جریان با نشر اكاذیب و ایراد تهمت و افترا علاوه بر تشویش اذهان عمومی به حیثیت و اعتبار نظام و بعضی از نهادهای نظام و همچنین موجب هتك حیثیت و حرمت بعضی از مردم شده‌اند، برخورد عادلانه و قاطع صورت گیرد.
بنابر موافقت رئیس قوه قضاییه و پیشنهاد هیئت سه نفره متن گزارش این هیئت به شرح ذیل به اطلاع عموم مردم می‌رسد.
حضرت آیت‌الله لاریجانی (زیدعزه العالی)
ریاست محترم قوه قضاییه
سلام علیكم
در پی ارسال نامه از طرف آقای مهدی كروبی به حضرت‌عالی مبنی بر آزار و تجاوز جنسی به بعضی از افراد دستگیر شده در آشوب‌های ماه‌های اخیر و ارجاع آن نامه به هیأت سه نفره برای پیگیری جدی و اعلام نتیجه به استحضار می‌رسد:
-پس از وصول نامه كروبی، ایشان بلافاصله برای اداء توضیح و ارائه مستندات موارد ادعایی جهت حضور در هیأت سه نفره به دفتر دادستان كل كشور فراخوانده شد.

-آقای كروبی در وقت مقرر در جمع هیأت در دادستانی كل حاضر و پس از اشاره به زمان انتخابات و بعد از آن در پاسخ این سؤال كه ادعا و مستندات شما مبنی بر تجاوز جنسی به بعضی از افراد دستگیر شده در آشوب‌های اخیر چیست؟ توضیح دادند:
من مطالبی را در این خصوص شنیده‌ام و بر اثر فشار و ناراحتی روحی نامه‌ای به آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و پس از ده روز آن را روی سایت قرار دادم و آن را منتشر كردم.
سؤال شد افراد مورد نظر شما چه كسانی هستند و چگونه شما به این مسأله پی بردید؟
وی در پاسخ می‌گوید:

1-ترانه موسوی
من ترانه موسوی یا اعضاء خانواده او را ندیده‌ام و از افراد مرتبط با آقای میرحسین موسوی و اعضای كمیته‌ای كه من و آقای موسوی تشكیل داده‌ایم شنیده‌ام و خودم اطمینان ندارم و فقط صرفاً شنیده‌های این‌جانب است و در این مورد مستندی ندارم.
2-الف - ش
ابتدا از طریق افراد حزب خودمان یعنی حزب اعتماد ملی شنیدم كه این فرد گفته سه نفر مرا در خیابان جُردن سوار ماشین كردند و به محلی بردند. در آنجا افراد دیگری هم بودند كه من چشم‌هایم بسته بود كه هیچ كس را ندیدم و نمی‌شناسم مورد ضرب و شتم مكرر قرار گرفتم و به من درحالی كه ایستاده بودم و دست‌هایم بسته بود و از بالا آویزان كرده بودند به نحوی كه پاهایم به سختی به زمین می‌رسید به من تجاوز جنسی شد. من خودم این فرد را خواستم و اظهارات او را شنیدم و سپس یكی از اعضاء حزب اعتماد ملی اظهارات ایشان را روی یك لوح فشرده ضبط كرد كه یك نسخه از آن را به شما تحویل می‌دهم.

از آقای كروبی سؤال شد آقای الف -ش در چه ‌روزی و در كدام یك از آشوب‌های خیابانی دستگیر شده است؟
آقای كروبی پاسخ داد: نمی‌دانم من سؤال نكردم ولی در تظاهرات و درگیری نبود. می‌گوید در خیابان جردن تنها بودم و سه نفر مرا سوار یك ماشین كردند و بردند.

3-فرد سومی است كه ادعای تجاوز ندارد و من هم او را ندیده‌ام و فقط از افراد مرتبط با حزب اعتماد ملی و آقای میرحسین موسوی شنیده‌ام. این فرد هم در تظاهرات و درگیری‌ها نبوده ولی گفته چند نفر مرا دستگیر كردند و به شدت مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند به صورتی كه سر و صورت و بسیاری از اعضاء بدنم زخم شده و خود خانواده او از همه اعضاء بدن او عكس گرفته‌اند و من یك نسخه از این عكس‌ها را به شما می‌دهم.

4-خانم م- الف
این خانم از طرف بچه‌های حزب اعتماد ملی به من معرفی شد و من با او صحبت كردم و او ادعای تجاوز جنسی ندارد ولی می‌گوید روز اول دستگیری مرا به اداره آگاهی بردند و در آنجا مورد ضرب و شتم و هتاكی قرار گرفتم و در مقابل عكس‌العمل من لباس مرا كشیدند و دست آنها به بدن من برخورد كرد.

5-فرد دیگری به نام س - پ
این خانم فرزند شهید است و چند نفر از اعضاء خانوادة او شهید شده‌اند و از طرفداران آقای موسوی بودند كه با مادرش شبانه تكبیر می‌گفتند. آمده‌اند او را در منزل دستگیر كرده‌اند و سپس او را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند و پس از چند روز جنازه او را كه بخشی از قسمت پایین بدن او با اسید سوخته بوده مخفیانه به خاك سپرده‌اند. افراد آقای میرحسین به منزل او رفته‌اند و شنیده‌ام آقای میرحسین موسوی در جلسه ختم او شركت كرده است و من هم قرار بود به منزل آنها بروم كه فرصت نشد و فرزندم به سراغ آنها رفت.
از آقای كروبی سؤال شد آیا آنچه در مورد این چند نفر شنیده‌اید برای شما اطمینان حاصل شده كه این افراد را در درگیری‌ها و آشوب‌های بعد از انتخابات دستگیر و مورد ضرب و شتم و احیاناً تجاوز جنسی قرار داده‌‌اند؟
آقای كروبی پاسخ داد: نه. من اطمینان ندارم و اینها شنیده‌های من است ولی چون در انتخابات معترض بودم و ذهنیتی داشتم لذا هر كسی ادعایی داشت به سراغ او می‌رفتیم و یا آنها را دعوت می‌كردیم و با آنها صحبت می‌كردیم.
از آقای كروبی سؤال شد از چه زمانی به شما و یا حزب اعتماد ملی مراجعه كردند؟
آقای كروبی پاسخ داد: بعد از اینكه من نامه به آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و پس از اینكه نامه را منتشر كردم و در سایت قرار دادم مراجعه كردند.

سؤال شد اگر اطمینان به مسائل مطروحه نداشتید و قبل از اینكه نامه بنویسید و روی سایت قرار دهید كسی به شما مراجعه نداشته و حرفی نزده است بر چه اساس و مبنایی نامه نوشتید و منتشر كردید و مطالبی كه اثبات آن نیاز به بررسی‌های دقیق قضایی دارد كه مورد سوء استفاده همه دشمنان و بدخواهان قرار گرفت در نامه خود به نظام و نهادها نسبت دادید؟
آقای كروبی به اینگونه سؤالات كه به روشن شدن واقعیات كمك می‌كرد به شدت واكنش نشان می‌دادند و از موضوع ادعایی منحرف و به تقلب و امثال آن می‌پرداختند.

به آقای كروبی گفته شد احتمال نمی‌دهید افرادی مغرض و یا فرصت‌طلب بخواهند با طرح این‌گونه مسایل ذهن مردم را با طرح مسایلی كه هیچ ارتباطی با مسائل بعد از انتخابات ندارد منحرف و موجب بی‌اعتمادی مردم به نظام و مسئولین شوند؟
آقای كروبی پاسخ داد: اگر واقعاً ثابت شود كه این موارد صحیح نبوده است خودم با كمال شجاعت به مردم می‌گویم من اشتباه كردم.
آقای كروبی پس از پایان جلسه 4 عدد لوح فشرده كه مدعی بود افراد حزب اعتماد ملی تهیه كرده‌‌اند جهت بررسی به هیأت تحویل دادند و مقرر شد پس از ملاحظه لوح‌های فشرده و پیگیری موارد ادعایی درصورت لزوم مجدداً كروبی خواسته شود.
از همان روز موضوع با جدیت از طرف هیأت پیگیری شد، ابتدا لوح فشرده مربوط به الف -ش كه مورد ادعای اصلی و به اصطلاح مستند اصلی كروبی بود، ملاحظه شد.

نكات بسیار قابل توجه و تأملی در چگونگی تهیه و ساخت این لوح فشرده ملاحظه شد و به روشنی مشخص بود كه چه القائاتی به یاد شده صورت گرفته كه مشروح آن پیوست گزارش است و با توجه به نكات تأمل برانگیز مقرر شد به نحو مقتضی از الف -ش و تهیه كنندگان لوح فشرده تحقیق شود كه فردای همان روز از دفتر كروبی ازطریق سایت حزب اعتماد ملی اعلام شد الف -ش مفقود شده است.
در ادامه تحقیقات مشخص شد الف -ش كه مدعی هستند مفقود شده و حتی به ظاهر خانواده او هم از او اطلاعی ندارد به صورت مخفیانه با یكی از افراد مرتبط با كروبی و حزب اعتماد ملی به نام داوری كه یكی از تهیه‌كنندگان لوح فشرده و یكی از افراد معرفی كننده این فرد به كروبی بود در تماس است و از ناحیه آقای داوری راهنمایی می‌شود.

گرچه تحقیقات در زوایای مختلف این مورد ادامه دارد ولی تاكنون اجمالاً مشخص شده آقای الف- ش در هیچ یك از درگیری‌های خیابانی دستگیر نشده و در هیچ یك از مراكز انتظامی و امنیتی سابقه‌ای مبنی بر بازداشت و دستگیری ندارد و تهیه لوح فشرده نیز كاملاً با انگیزه سیاسی و البته خیلی ناشیانه تهیه شده است و در اظهارات الف - ش در این لوح فشرده ابهامات و تناقضات زیادی وجود دارد و شاید همین امر سبب شده كه بلافاصله او را مخفی كرده و مخفیانه از حزب اعتماد ملی با او در تماس هستند ولی اعلام می‌كنند كه او مفقود شده است.
در ادامه تحقیقات مشخص شد:

1-ادعای آقای كروبی به نقل از اطرافیان خود یا آقای میرحسین موسوی پایه و اساسی نداشته و عاری از حقیقت می‌باشد.
2-آقای كروبی درمورد خانم س -پ ادعا كرده بود كه فرزند جانباز شیمیایی است كه همراه مادرش شبانه الله اكبر می‌گفته او را دستگیر كرده‌اند و سپس او را مورد آزار قرار داده و پس از چند روز جنازه او را كه با اسید سوزانده شده بود مخفیانه به خاك سپرده‌اند و درخصوص همین س - پ سایت‌های وابسته به آقایان میرحسین موسوی و كروبی و به رونویسی از سایت‌های وابسته به این دو نفر رسانه‌های مختلف ضدانقلاب قلم فرسائی‌های فراوانی علیه نظام و نهادها كرده‌اند كه به گوشه‌ای از آن و نتیجة تحقیقات در این خصوص به شرح ذیل اشاره می‌شود:

در مورخه 8/6/88 دربرخی از سایت‌ها چنین آمده است:
” افشاء نام و نشان یكی از شهدایی كه مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شد س- پ ( نام كامل در سایت ذكر شده است) قربانی جنایت لباس شخصی‌ها، اطلاعات جدیدی درباره یك شهید گمنام جنبش سبز از دو روز قبل به موج سبز آزادی رسید كه در این دو روز جزئیات آن را مورد بررسی قرار دادیم و از صحت آن مطمئن شدیم س - پ تنها فرزند جانباز شهید ع - پ كه در یكی از شب‌های پس از كودتا درحالی كه به الله اكبر گفتن شبانه بر پشت بام خانه‌شان بوده از سوی نیروهای لباس شخصی بسیج دستگیر شد و پس از بیست روز جنازه او در یكی از سردخانه‌های جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد.

گفتنی است مراسم س - پ روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد قلهك برگزارشد و نمایندگانی از جنبش‌ سبز برای ‌همدردی با خانواده در این مراسم شركت كردند.”

در اعلامیه به اصطلاح فوت این خانم آمده است:
… بدین‌ وسیله درگذشت غنچه پرپرشده مرحومه س - پ تنها فرزند جانباز شهید ع - پ را به اطلاع اقوام و آشنایان می‌رساند.
در مورد مشارالیه تحقیق شد و مشخص شد:
1- پدر وی شهید نبوده و چند سال پیش فوت كرده و اصولاً (س - پ) تنها فرزند خانواده نیست و دختر شهید هم نیست.
2-مشارالیه با مادرش اختلاف داشته و از سال 86 تاكنون 6 مورد از منزل فراری شده و هر بار مادرش برای پیدا كردن او به مراكز انتظامی مراجعه داشته است و در مواردی پس از روزهایی به منزل برگشته و در چند مورد هم توسط مأمورین انتظامی با پسر و دختر دیگر دستگیر و زندانی و یا تحویل مادرش شده است كه گزارش مبسوط آن پیوست است.
در مورد اخیر مادر س - پ بنام الف - ع در 21/4/88 در نامه‌ای به یكی از سران می‌نویسد:
… در روز شنبه 13/4/88 ساعت 13:45 برای تهیه دارو از منزل خارج شده بود. در هنگام بازگشت با عدم حضور دخترم مواجه شدم و از آن تاریخ تاكنون از او اطلاعی ندارد و استدعا دارم دستور دهید فرزندم را پیدا كنند.
3- از قرار اطلاع خانم مذكور چند روز پیش تماس می‌گیرد و می‌گوید من تا چند روز دیگر به منزل برمی‌گردم.
4- مادر وی از آنچه كه آقای كروبی و مرتبطین با آقای میرحسین موسوی و سایت‌های مربوطه گفته و نوشته‌اند اظهار بی‌اطلاعی می‌كند و می‌گوید نمی‌دانم دخترم دستگیر شده و یا مثل دفعات قبل از خانه بیرون رفته و هیچ اطلاعی از وضعیت او ندارم.
5- آنچه كه فعلاً قطعی است عدم حضور س - پ است كه مثل دفعات قبل از خانه فرار می‌كرده و سایر مسائل مطروحه از ناحیه آقای كروبی و افراد مرتبط با آقای میرحسین موسوی به هیچ وجه صحت ندارد.
8- مادر مشارالیه می‌گوید فردی با منزل ما تماس گرفت و گفت دخترت كشته شده و جنازه او را دفن كرده‌اند و تلفن را قطع كرد و خودش را معرفی نكرد. من كه از فرارهای قبلی دخترم بین همسایگان و آشنایان رنج می‌بردم و این بار نیز دخترم مدتی بود كه نبود و این تلفن هم بیشتر مرا نگران كرد موضوع را به یكی از همسایگان بنام اشراقی (كارمند بانك ملی و مرتبط با ستاد آقای میرحسین موسوی) و خانم كاشانی كه در جریان فرارهای قبلی دخترم بود در میان گذاشتم و قرار شد برای او جلسه ختمی بگیرم و كارهای بعدی را برای گرفتن مسجد و… آقای اشراقی دنبال كرد.

فردای آن روز كه مسأله را با آقای اشراقی مطرح كرده بودم و قرار شد جلسه ختم برقرار كنیم حدود ساعت 10 شب فردی بنام آقای مقیسه با منزل ما تماس گرفت و گفت به شما تسلیت می‌گویم و در مراسم شما هم شركت می‌كنیم. من گفتم شما را نمی‌شناسم آقای مقیسه گفت دختر شما كشته شده، جریان چیست؟ من تأكید كردم من اصلاً شما را نمی‌شناسم و اصلاً موضوع این نیست، آقای مقیسه تلفن را قطع كرد.

روزی كه در مسجد قلهك مراسم داشتیم وقتی مداح اعلام كرد آقای میرحسین موسوی شركت كرده من خیلی تعجب كردم و بعد به من اطلاع دادند كه آقای میرحسین می‌خواهد به منزل بیاید و تسلیت بگوید كه من قبول نكردم. از یك روز قبل از ختم و تا دو سه روز بعد مكرر افرادی كه خود را از طرف آقای میرحسین موسوی معرفی می‌كردند با من تماس می‌گرفتند و مطالبی را مطرح می‌كردند كه من در جریان نبودم و یا چیزهایی می‌گفتند كه من تكذیب می‌كردم.

روز سه شنبه 10/6/88 حدود ساعت 30/21 آقای مقیسه به درب منزل ما مراجعه كرد و گفت به همراه همسر جواد امام از طرف كمیته آقایان موسوی و كروبی برای دلجویی آمده‌ایم و به آقای كاتوزیان نماینده مجلس هم اطلاع داده شده كه او هم بیاید. من گفتم شما را نمی‌شناسم و در منزل تنها هستم و درب را باز نكردم. آقای مقیسه گفت چرا می‌ترسید ما برای كمك به شما و پیگیری موضوع آمده‌ایم. من مخالفت كردم و اجازه ورود به منزل ندادم. آقای كاتوزیان نیز همان شب حدود ساعت 30/22 آمد و به او هم گفتم من در منزل تنها هستم و اجازه ورود ندارم.
با مشخص شدن موارد فوق آقای كروبی برای ساعت 14 روز 16/6/88 مجدداً به دادستانی كل كشور فراخوانده شد و با حضور در هیأت سه نفره به بیان نتیجه تحقیقات و نحوه رسیدگی پرداخته شد.

در ابتدای جلسه و قبل از بیان نتیجه تحقیقات هیأت از آقای كروبی پرسیده شد آیا ظرف این مدت غیر از آنچه در جلسه قبل گفتید مطلب دیگری درخصوص موارد ادعایی دارید یا نه؟

آقای كروبی جواب داد: ظاهراً س - پ دختر شهید نبوده و در این رابطه اشتباه شده، دختر خانمی با یك نفر دیگر به من مراجعه كرد و گفت من خواهر س - پ هستم و پدر ما شهید نشده است چند سال پیش فوت كرده و من می‌خواستم از چگونگی مرگ خواهرم مطلع شوم. من (كروبی) گفتم از چگونگی آن اطلاع ندارم و این مسائل را شنیده‌ام. گفت آدرس منزل آنها را به من بدهند گفتم چگونه آدرس خواهرت را ندارید. گفت: ما با زن پدرمان اختلاف شدید داشتیم و من رفت و آمد نمی‌كردم و آدرس او را ندارم.

من (كروبی) با بچه‌ها تماس گرفتم و گفتم این خانم چنین می‌گوید كه پدرش شهید نشده است. آنها گفتند درست است پدرش شهید نشده. از آقای كروبی پرسیده شد كه چه كسی در جریان وضعیت این خانم بوده؟ آقای كروبی جواب داد: آقای مقیسه گفته پدر ایشان شهید نشده و نیز گفته ظاهراً دختر زنده است و تماس گرفته است.

با آقای كروبی به تفصیل و به صورت دوستانه صحبت شد و جزئیات تحقیقات با ایشان مرور شد و آقای كروبی قبول كرد مسائل مطروحه درمورد س -پ كاملاً بی‌اساس و با انگیزه سیاسی مطرح شده است.

همچنین وقتی به آقای كروبی نكات مربوط به لوح فشرده آقای الف- ش مطرح شد و گفته شد دفتر شما بلافاصله پس از حضور شما در دادستانی اعلام كرد آقای الف -ش مفقود شده است، آقای كروبی گفت: آقای داوری از حزب اعتماد ملی و از نزدیكان من با چند نفر دیگر لوح فشرده را تهیه كرده‌اند و اكنون هم آقای الف -ش با آقای داوری در تماس می‌باشد.

چگونگی تحقیقات و بی‌پایه و اساس بودن موضوعات مطروحه درمورد ترانه موسوی نیز با آقای كروبی در میان گذاشته و گفته شد حال كه واقعیت برای شما مشخص شد حداقل در چند مورد ازجمله س -پ قبول دارید كه مطالب گفته شده خلاف بوده و مغرضانه چنین مطالب كذب و ناروایی علیه نظام و مردم تهیه و منتشر شده و بهترین دستمایه برای دشمنان قرار گرفته است و با توجه به صحبتی كه در جلسه قبل داشتید كه اگر برای شما ثابت شد موردی اشتباه بوده با شجاعت اعلام می‌كنید كه اشتباه كرده‌اید اكنون به نحو مقتضی برای مردم توضیح دهید شاید بخشی از آثار شوم این تهمت و افتراء بزرگ از بین برود، آقای كروبی پاسخ دادند من موارد دیگری هم دارم و هرگاه همه آنها برایم ثابت شود آن زمان اعلام اشتباه می‌كنم.

نتیجتاً از مجموع تحقیقات جامع میدانی بعمل آمده و استماع اظهارات آقای كروبی و بررسی دقیق لوح‌های فشرده ارائه شده از ناحیه ایشان و تشكیل جلسات متعدد و فشرده و سایر اقدامات صورت گرفته كه مشروح آن به پیوست تقدیم می‌شود، هیأت به این جمع‌بندی رسید كه نه تنها هیچ‌گونه مدركی دال بر تجاوز جنسی به افراد مورد ادعای آقای كروبی وجود نداشته و ادعاهای مطرح شده بدون مستند و عاری از حقیقت است بلكه ادعاها و مدارك ارائه شده كاملاً ساختگی و برای انحراف افكار عمومی تنظیم شده كه مراتب از طریق مراجع قضایی و امنیتی برای ریشه‌یابی موضوع در دست بررسی بوده كه نتیجه نهایی آن متعاقباً جهت تنویر افكار عمومی اعلام خواهد شد.

پیشنهاد:
1- نتیجه گزارش هیأت از طریق رسانه‌های جمعی به اطلاع عموم مردم رسانده شود.
2- گزارش به مرجع صالحه قضایی ارسال تا با مباشرین و معاونین و با كسانی كه در ادامه اقدامات ضد امنیتی علیه نظام پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و در راستای ادامه همان خط و جریان با نشر اكاذیب و ایراد تهمت و افترا علاوه بر تشویش اذهان عمومی به حیثیت و اعتبار نظام و بعضی از نهادهای نظام و همچنین موجب هتك حیثیت و حرمت بعضی از مردم شده‌اند برخورد عادلانه و قاطع صورت گیرد.

اعضای هیأت سه نفره:
1- ابراهیم رئیسی، معاون اول رئیس قوه قضائیه
2- غلامحسین محسنی اژه‌ای، دادستان كل كشور
3- علی خلفی، رئیس حوزه ریاست قوه قضائیه

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را یولداش در تاریخ Sunday, September 13th, 2009 در ساعت 1:04 am منتشر کرد.
RSS 2.0

37 جواب:

  1. یولداش

    اگر شش ماه پیش کسی از ما می پرسید یا خود خود می پرسیدیم که ایران به کجا می رود، پاسخ ما یک لبخن یا تلخلند پوکی می شد: یعنی، بودور کی واردیر! (همین هست که هست!)
    ولی آیا امروز همین هست که بود؟
    فردا پیرامون این موضوع بیشتر خواهم نوشت. شما هم بنویسید! لطفا!
    …..

    #2078
  2. allmaa

    Washington International Network (WIN)

    http://rightdeffender.blogspot.com/2009/09/blog-post_12.html

    Saturday, September 12, 2009
    افتتاح شبکه بین المللی واشینگتن و بازگشت آقای احمد بهارلو
    شبکه بین المللی واشینگتن
    Washington International Network ( W I N )
    با حضور اقای احمد بهارلو روزنامه نگار و برنامه ساز با تجربه و قدیمی صدای آمریکا که پس از مدتها غیبت از صفحه جادویی تلویزیون ، از امروز شنبه 21 شهریور 1388 معادل 12 سپتامبر 2009 با هدف اطلاع رسانی شروع به کار کرد
    مشخصات فرکانسی این شبکه در آمریکای شمالی عبارت است از

    Satellite : Telestar5

    Frequency : 12059 MHz
    Symbol rate : 22000

    http://rightdeffender.blogspot.com/2009/09/blog-post_12.html

    #2079
  3. allmaa

    http://i28.tinypic.com/ff9wra.gif

    سوال جالب و علمی است فِلا این ِعکس زیبای سبز پوش را داشته باشید

    ما نمیتوانیم ازروش‌های جهت ‌یابی مثل قطب نما و یاGPS استفاده کنیم

    خورشیدصبح تقریباً از سمت شرق طلوع می‌کند، و شب تقریباً در سمت غرب غروب می‌کند

    ما انسانها ب دنبال فرد نیستیم ما خواهان آزادی فردی و اجتماعی مردممان هستیم . برای رهایی از یوق استثمار و استبداد مردم کشور ما بپا برخاسته اند آنها حق راستین زندگیشان را میخواهند . هرگاه ب خواسته های انسانی شان دست یابند انوقت ب آرامش میرسند . و این یک خواست انسانی وعقلایی است بنابر این تا رسیدن ب آن ایستاده اند .

    #2084
  4. allmaa

    نسیم فردا

    برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غیرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
    http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=911:1388-06-18-16-57-50&catid=50:moosavi1&Itemid=71

    #2085
  5. allmaa

    آيت الله حسينعلی منتظری، از مراجع شيعه در قم، در نامه ای از توهين به مهدی کروبی و عبدالله نوری در نماز جمعه تهران ابراز تاسف کرده و گفته است: مشروعيت نظام جمهوری اسلامی به نظر مردم بستگی دارد.

    http://www.ayandeh.nu/page1.php?news_id=5479

    راه های مسالمت آمیز تغییرات اجتماعی
    سی سال گذشته شاهد افزایش جنبش های مسالمت آمیز و “وابسته به قدرت مردم” به منظور پیشبرد حقوق بشر و سرنگونی حکومت های سرکوب گر در سرتاسر جهان بوده است. این نسخه نشریه الکترونیکی آمریکا نشان می دهد که این اقدامات مسالمت آمیز می تواند قدرتمند تر از قیام های مسلحانه در ایجاد تغییرات اجتماعی باشد

    http://www.america.gov/persian/publications/ejournalusa.html

    جنبش سبز ملت ایران به چه چیزهایی بستگی دارد؟

    1
    2
    3
    4

    #2086
  6. allmaa

    اجزاء جنبش سبز همه به هم نیاز دارند

    http://www.d-homayoun.net/HTfile/Talash_090829.html

    تلاش ـ «حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه‌ای واقعگرایانه است.» اين گفته شما از آن مواضعی است که بی‌ترديد، بازهم شگفتی‌ها و اعتراض‌های بسياری را برخواهد انگيخت. با علم به اين که اين رژيم‌ اسلامی است که مانند هر رژيم خودکامه‌ای در سياست‌های سی‌ساله خود سرنوشت حکومت خود را به سرنوشت کشور ـ تا درجه بقای آن ـ پیوند زده است، اولويت ما در اينجا چيست که از مسير اين «گزينه واقعگرايانه» دست‌يافتنی است؟ مگر نه اين که کارکرد همين نظام و ساختار آن بوده است که کار را به جائی رسانده که حتا ماندن يا رفتن يک رئیس جمهوریش هم چنين بحران عظيمی ايجاد کرده است؟

    همايون ـ “حفظ نظام در مرحله کنونی اولویتی واقعگرایانه است” حتی در همین صورت بیرون از بافتار context خود گویاست. مرحله کنونی و اولویت واقعگرایانه به معنی آن است که مبارزه مراحلی دارد و در هر مرحله می‌باید اولویت ویژه آن را تشخیص داد و آن اولویت می‌باید نه آرزو‌پرورانه بلکه واقعگرایانه باشد. من در همان گفتگوی پیشین‌مان اشاره کردم که پیروزی جنبش سبز در این مرحله شکست دادن احمدی نژاد است. روشن است که اگر آن جنبش بخواهد احمدی نژاد را شکست دهد نمی‌تواند با شعار سرنگونی و مرگ بر خامنه‌ای به آن برسد. باز همان جا گفته شد که جنبش سبز نیاز به متحدانی به ویژه در دستگاه حکومتی دارد تا بتواند پیش از هر چیز خودش را حفظ کند ولی شرطش این است که آن متحدان از خود جنبش سبز نترسند. شکست دادن احمدی نژاد اولویتی است که با گذشت هر روز فوریت بیشتر می‌یابد. امروز وقت بحث‌های نظری نیست. از خود خامنه‌ای نیز می‌باید کمک گرفت. او و پیرامونیانش را نیز می‌باید بیدار کرد. ناقوس فاشیسم صدامی، مرگ همه رهبران نسل اول را می‌زند ــ هر کدام به نوبت و به یاری یکایک‌شان.

    #2087
  7. allmaa

    http://www.asre-nou.net/

    گفتگوی تلاش با داریوش همایون

    اجزاء جنبش سبز همه به هم نیاز دارند
    شنبه ۷ شهريور ۱۳۸۸ - ۲۹ اوت ۲۰۰۹

    داریوش همایون

    گفتگوی تلاش با داریوش همایون
    خش دوم

    تلاش ــ «حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ای واقعگرایانه است.» اين گفته شما از آن مواضعی است که بی‌ترديد، بازهم شگفتی‌ها و اعتراض‌های بسياری را برخواهد انگيخت. با علم به اين که اين رژيم‌ اسلامی است که مانند هر رژيم خودکامه‌ای در سياست‌های سی‌ساله خود سرنوشت حکومت خود را به سرنوشت کشور ـ تا درجه بقای آن ـ پیوند زده است، اولويت ما در اينجا چيست که از مسير اين «گزينه واقعگرايانه» دست ‌يافتنی است؟ مگر نه اين که کارکرد همين نظام و ساختار آن بوده است که کار را به جائی رسانده که حتا ماندن يا رفتن يک رئیس جمهوریش هم چنين بحران عظيمی ايجاد کرکرده است؟

    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=5436

    #2088
  8. allmaa

    دیکتاتوری، بهترین نوع حکومت
    میرزا تقی خان
    پنجشنبه, 24 آبان 1386
    صفحه 1 از 2

    شهروند 1152- 15 نوامبر 2007

    برعکس بسیاری از مردم دنیا، بنده تصور می کنم دیکتاتوری بهترین نوع حکومت در جهان است!
    لطفاً عصبانی نشوید و چپ چپ نگاهم نکنید. اول دلائلم را بشنوید، یعنی بخوانید، اگر بی ربط گفته بودم هرچه خواستید بگوئید.
    مسلماً قبول می فرمائید که ما هزاران سال دیکتاتوری داشته و به آن عادت کرده ایم؟ و قبول هم دارید که ترک عادت موجب مرض است؟ خب، دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند!
    شما یک سیگار بی قابلیت را با وجود آنکه می دانید ضرر دارد، روزبه روز گرانتر می شود و خانمتان هم مرتباً چشم غره می رود و غر می زند، نمی توانید ترک کنید، چرا که مدتی است به آن عادت کرده اید، آن وقت چطور می توانید دیکتاتوری را که هزاران سال است به آن عادت کرده اید و هیچ ضرری هم ندارد! ترک کنید؟
    دیکتاتور، به مردم رنج و زحمت فکرکردن را نمی دهد، جور همه را می کشد، به جای همه فکر می کند، و به جای همه تصمیم می گیرد. می دانید فکر کردن و تصمیم گرفتن چقدر مشکل است؟
    دختر یکی از دوستان من چند تا خواستگار داشت و مانده بود سرگردان که کدامیک را انتخاب کند؟ پدرش، از میان آنها دو نفر را که از همه متنفذتر بودند انتخاب کرد و گفت دخترم، فرض کن این یکی بد است و آن یکی بدتر، هر کدام را که می خواهی انتخاب کن!
    دختره سه ماه فکر کرد، سه ماه این دست و آن دست کرد، آخرش هم نفهمید بده بهتر است یا بدتره؟!
    پدره که خیر دخترش را می خواست، سرانجام بدتره را که مقام مهمی داشت و پولش از پارو بالا می رفت، انتخاب کرد و راحتش کرد.
    می بینم که لبخند می زنید و سر تکان می دهید و معلوم می شود که دلائل مرا پذیرفته اید؟! بنابر این اگر در جائی از دنیا زندگی می کنید که حکومت دیکتاتوری دارد، قدرش را بدانید و برای بقای او تلاش کنید. از کجا معلوم است که دیکتاتور بعدی بهتر از دیکتاتور فعلی باشد؟!

    آشی که برای ما پخته اند!
    براساس گزارش ایران نیوز، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در نشست هفتگی خود با خبرنگاران، اظهار داشت آقای لاوروف وزیر امورخارجه روسیه در سفر ناگهانی خود به ایران حامل هیچ پیشنهاد یا پیام خاصی نبود.
    خبرنگاری از آن دوردورها پرسید: قربان آدم به شابدوالعظیم هم که می رود روی یک منظور و مقصود خاصی می رود چون کلی خرجش می شود، چطور ممکن است وزیر خارجه یک کشور مهم مثل روسیه با عده ای همراه و بادیگارد، یک هواپیمای اختصاصی را سوار شوند و بیایند ایران و هیچ کاری نداشته باشند؟
    سخنگوی وزارت خارجه با همان آرامش و لبخند خفیف همیشگی اش پاسخ داد: شماها این روس ها را نشناخته اید. اینها از خواهر و برادر آدم هم بامحبت تر هستند. گاهی دلشان تنگ می شود و همینطور سرزده می آیند که حالی از ما بپرسند و از خبرنگار می پرسد شما تا به حال سرزده به منزل عمه و خاله تان نرفته اید؟!
    خبرنگار مورد بحث به این توضیح جالب، قانع نمی شود و تحقیقاتی می کند و بالاخره کشف می کند که بعله، آقای لاوروف و رئیس جمهور روسیه نشسته بودند سر سفره و آش رشته می خوردند.
    رئیس جمهور می گوید عجب آش خوشمزه ای شده، از روی دستور آشپزی ایرانی ها پخته اید؟ آشپز که با ملاقه وسط سفره ایستاده بود تا هرکس بشقابش خالی شد، دوباره پرکند، جواب می دهد راستش قربان این آش را برای ایرانی ها پخته ایم، نمی بینید یک وجب روغن رویش وایستاده؟!
    رئیس جمهور دور دهانش را پاک می کند و به لاوروف می گوید بلند شو آقا، بلند شو تا سرد نشده یک قابلمه ببر برای دوستان ایرانی مان.
    لاوروف می گوید همینطور برنامه ریزی نشده؟ رئیس جمهور می گوید غریبه که نیستند، برنامه ریزی نمی خواد، بلند شو، و به آشپز می گوید: یک کمی نعنا داغش را هم زیادترکن.
    نیمساعت بعد خبری روی سایت های خبرگزاری ها می آید که:
    وزیر خارجه شوروی بدون برنامه ریزی قبلی به تهران رفت!
    جالب است که خبرگزاری نووستی شوروی که در آن مجلس آش پزان شرکت نداشته و از همه جا بی خبر است! در تفسیری نوشته است آقای لاوروف به تهران رفته است که بگوید به ابوالفضل خطر جدی است، تعطیل کنید این بند و بساط را.

    http://fa.shahrvand.com/2008-07-14-20-52-51/2008-07-24-20-20-42/1026-2008-09-20-22-41-23

    #2089
  9. رهگذر

    عزیز یولداشلار

    با سلام و احترام

    گزارش هیئت سه نفره مانند فیلمنامه های سست و کلیشه و پر تناقض است. انگار که کسی سناریوی تغزیه ای را بنویسد که طبق آن مثلا “یزید و ابن زیاد و شمر” به زبان فصیح و بلیغ حقانیت “حسین” را معترف بوده باشند ولی اجبارا هم باید با او بجنگند چون “کارگردان” چنین خواسته است.

    “کروبی” هر چه باشد دیگر این قدر خام نیست که جلوی این “هیئت سه نفره” مثلا بگوید که “چون تحت تاثیر جو بعد از انتخابات بودم آن ادعاها را کردم”. گفتن این گونه سخنان به مثابه توشیح زیر سند “پایان کار شیخ” است . هیچ رجل سیاسی درجه چهار و پنجمی هم با این حدود “معلومات و اطلاعات” خود را به دردسر نخواهد افکند.

    حال فرض کنیم که “کروبی” تا این حد هم ناپخته باشد در این صورت این چه نظامی است که “رئیس سابق مجلس” وی این حد “نادان و احساساتی” است؟ فراموش هم نکنیم که تا الان کلی از مقامات رده اول این نظام همه به “خیانت و غلط رفتن و..” نیز اعتراف کرده اند. به چه دلیل “رئیس مجلس فعلی” و “سایر رهبران و رئیس جمهور و خود شخص رهبری” بهتر باشند. واقعا که دارند” بر سر شاخ بن می برند”

    خدا را شکر که “دشمنان ما نادانان”هستند. اقلا همین چرندیات را می دادند یک “دگر اندیشی” می خواند تا برخی از پراکنده گوئی های آن را اصلاح می کردند. اشاره به همه ناهمواری ها طولانی خواهد شد. ما به یکی دو مورد اشاره می کنیم. مبادا برخی ها فکر کنند که ما “تک صدائی هستیم و نخوانده سخنان آن طرفی ها را رد می کنیم”. البته خود نویسندگان این گونه سناریوهای بی مایه یا مردم ما را فاقد حد اقل درایت و تمییز و تشخیص می دانند یا هم مطمئن هستند که کسی “بافندگی های ” آنان را نمی خواند.

    =========================================================================================
    گزارش هیئت می گوید:
    “-خانم م- الف
    4-این خانم از طرف بچه‌های حزب اعتماد ملی به من معرفی شد و من با او صحبت كردم و او ادعای تجاوز جنسی ندارد ولی می‌گوید روز اول دستگیری مرا به اداره آگاهی بردند و در آنجا مورد ضرب و شتم و هتاكی قرار گرفتم و در مقابل عكس‌العمل من لباس مرا كشیدند و دست آنها به بدن من برخورد كرد.”
    ***
    آیا هیچ کس در دنیا هست که بگوید “در مقابل عکس العمل من لباس مرا کشیدند( به چه سمتی را هم نگوید!) و دست آنها به بدن من(کجایش را هم نگوید!) برخورد کرد( یعنی تعمدی هم نبود!!). اما من آمده ام که “دادخواهمی” کنم. بعد “کروبی ” هم این ها را نپرسد وچون فتر بپرد وسط میدان و خطر کند. احتمالا آن بشر مورد “آزار جنسی قرار گرفته است” و اینها دارند همین را ناشیانه سانسور می کنند- البته شاید این ها قبول نداشته باشند با اصلا “نفهمند” که “بی اجازه وناخواسته دست به “تن و بدن” کسی زدن “آزار جنسی” است.-رهگذر
    ==============================================================
    گزارش می گوید:

    از آقای كروبی سؤال شد آیا آنچه در مورد این چند نفر شنیده‌اید برای شما اطمینان حاصل شده كه این افراد را در درگیری‌ها و آشوب‌های بعد از انتخابات دستگیر و مورد ضرب و شتم و احیاناً تجاوز جنسی قرار داده‌‌اند؟
    آقای كروبی پاسخ داد: نه. من اطمینان ندارم و اینها شنیده‌های من است ولی چون در انتخابات معترض بودم و ذهنیتی داشتم لذا هر كسی ادعایی داشت به سراغ او می‌رفتیم و یا آنها را دعوت می‌كردیم و با آنها صحبت می‌كردیم.

    سؤال شد اگر اطمینان به مسائل مطروحه نداشتید و قبل از اینكه نامه بنویسید و روی سایت قرار دهید كسی به شما مراجعه نداشته و حرفی نزده است بر چه اساس و مبنایی نامه نوشتید و منتشر كردید و مطالبی كه اثبات آن نیاز به بررسی‌های دقیق قضایی دارد كه مورد سوء استفاده همه دشمنان و بدخواهان قرار گرفت در نامه خود به نظام و نهادها نسبت دادید؟

    آقای كروبی به اینگونه سؤالات كه به روشن شدن واقعیات كمك می‌كرد به شدت واكنش نشان می‌دادند و از موضوع ادعایی منحرف و به تقلب و امثال آن می‌پرداختند.

    ****
    این هم مانند ادعاهای دوران “استالینستی” سخن در دهن رهبران بلند پایه حزب نهادن است که گویا از شکم مادر و بلکه کمی پیش از آن هم “جاسوس” “کاپیتالست امپریالست” جهانی بوده ایم. و صد البته کسی هم نمی توانست بپرسد که “پس اینها چگونه یار غار لنین شدند؟ آن همه مبارزه کردند؟ آن همه حبس کشیدند؟ آیا “امپریالست و کاپیتالیست” بدینسان فرا دست و بر تر است یا “کمونیست” بدانسان “فرو دست و فروتر؟ آیا خود لنین که بد یا خوب در کارش نابغه ای بود چسان این همه سرش کلاه رفت و اینها را نشناخت؟”.
    “کروبی” در نهایت اگر از لحاظ مدرک ومستند کم آورد (که مسلما نمی آورد) می تواند سخنان معقول تری بگوید. مثلا “من مومن به نظام هستم و هدفم رفع شبهه و ابهام است” مثلا “من متهم نکرده ام و خواستار “تحقیق ” شده ام”. حتی من رهگذر هم هر گز نحواهم گفت که “معترض انتخابات بودم و ذهنیتم مرا به سراغ همه کس می برد” . “کروبی” اگر مبارز برجسته ای نباشد که هست اگر مرد پخته سیاسی نباشد که هست اقلا در ” روحانی و ملا و آخوند” بودنش که تردیدی نیست. یک طلبه در جلوی طلبه های دیگر نه این گونه می گوید و نه به این سادگی بند به آب دهد. اینجا ها دیگر راستی راستی از بن ساختگی است-رهگذر
    —————————————————————

    گزارش می گوید:


    مادر مشارالیه می‌گوید فردی با منزل ما تماس گرفت و گفت دخترت كشته شده و جنازه او را دفن كرده‌اند و تلفن را قطع كرد و خودش را معرفی نكرد. من كه از فرارهای قبلی دخترم بین همسایگان و آشنایان رنج می‌بردم و این بار نیز دخترم مدتی بود كه نبود و این تلفن هم بیشتر مرا نگران كرد موضوع را به یكی از همسایگان بنام اشراقی (كارمند بانك ملی و مرتبط با ستاد آقای میرحسین موسوی) و خانم كاشانی كه در جریان فرارهای قبلی دخترم بود در میان گذاشتم و قرار شد برای او جلسه ختمی بگیرم و كارهای بعدی را برای گرفتن مسجد و… آقای اشراقی دنبال كرد.
    8–فردای آن روز كه مسأله را با آقای اشراقی مطرح كرده بودم و قرار شد جلسه ختم برقرار كنیم حدود ساعت 10 شب فردی بنام آقای مقیسه با منزل ما تماس گرفت و گفت به شما تسلیت می‌گویم و در مراسم شما هم شركت می‌كنیم. من گفتم شما را نمی‌شناسم آقای مقیسه گفت دختر شما كشته شده، جریان چیست؟ من تأكید كردم من اصلاً شما را نمی‌شناسم و اصلاً موضوع این نیست، آقای مقیسه تلفن را قطع كرد”
    ****
    در پاراگراف اول داریم که “مادر ” پذیرفته است که “دخترش کشته شده” د ر پاراگراف دوم چون دروغگو کم حواس است سناریو نویس از قول “مادر ” می گوید که “اصلا موصوع این نیست”.

    ضمنا اصلا تسلیت گفتن به “شناختن تسلیت گو” چه ربطی دارد؟ خودم در طول عمر به کسانی تسلیت گفتم و کسانی هم به خودمن تسلیت گفتند. من به مراسم ختم این آن رفتم دیگران هم به مراسم ختم ما آمدند. هر گز و هر گز بر نخوردم که کسی بگوید “من شما را نمی شناسم” . یک مادر داغدار و مصیبت دیده این گونه فکر نمی کند و نمی گوید اما یک “سناریو نویس مبتذل شیخنشاهی” البته باید چنین ببافد-رهگذر

    #2092
  10. رهگذر

    یولداش میزبان جناب استاد نگاهی

    با سلام و احترام

    این طبیعی بود که آدمی در 6 ماه پیش بیاندیشد که :” بودور کی واردیر! (همین هست که هست!)”

    این فکر به خودی خود عیبی ندارد. اما عیب در جای دیگر یست. ما سخن دلمان با آنچه که می گوئیم دو تاست بعد دوست هم داریم که روی حرف خودمان بمانیم. این مسائل را به گونه ای غیر ضروری پیچیده می کند و جلوی تغییر را می گیرد.

    آن که 6 ماه قبل آن می گفت اگر هم دید که آن نشد باز می خواهد از حرفش عدول نکند و لذا “تئوری و توجیه ” می بافد. “توجیه وتئوری” هم متاسفانه می شود همچون طناب دار برای کسی که بخواهد از نظر “رابطه با حقیقت “خودکشی کرده باشد.

    این حدودی فرهنگی و روانشناختی است. بد نیست که به زندگی روز مره خودما نگاه کنیم آیا ما با بقیه مردمان از کشورهای دیگر فرق هائی نداریم؟ چرا؟ مگر بشر با بشر یکی نیست؟ من با اصرار هم میهنان خودم بر این همه “توجیه و تئوری” مشکل دارم. این مثلا ویژه مسلمین ایران هم نیست . کمونیست ها هم همین گونه هستند یا ملی گرایان و یا حتی آدمیان بدون تعلق به هیج حزب و دسته ای.

    حرف ساده را نمی پذیریم. باید همه چیز پیچیده باشد. من خودم دو مورد را در دو زمان و مکان گوناگون به یاد دارم که دو نفر بحث می کردند یکی ساده و معمولی و دیگر “پیچیده و دشوار و پر ار واژگان نامانوس” طبعا طرف دوم را نمی شد “فهمید که اصلا چه می گوید” اما دیدم چند نفری همان را که در نمی یابند بیشتر می پسندند. “این حالیشه”. چرا؟ لابد چون چیزی می گوید که “من حالیم نمی شه”. اتفاقا چنین تعریف و تمجیدهائی در باره این و آن شنیده ام که “یارو آن قدر پره که من حتی یک کلمه از حرفاشو نفهمیدم”

    می گویند که “ملا نصرالدین” را پرسیدند که “چند ساله ای” گفت مثلا “سی ساله ” بعد از یکی دو ده از او پرسیدند “چند ساله ای” باز هم “گفت سی ساله ” در مقابل اعتراض پرسندگان پاسخ تاریخی خود را داد که “حرف مرد یکی است”. آیا ملا نصرالدین خود ما نیستیم؟

    بر اساس برخوردی که من با مردمان گوناگون داشته ام مثلا یک “مکزیکی” رک و راست می تواند سخن دلش را بگوید. بپرسیدش که از آن “خانم خوشت می آد” می گوید “بلی” بپرسید “چرا” رک و بی خجالت می گوید “چون خوشگله” اگر کمی هم به او رو بدهید برای شما جزئیات و کجا و ..را هم خواهد گفت.

    من خودم از یک فروشگاه چینی خرید می کنم. فروشندگان به من ابراز علاقه می کرد ه اند. یکی دو بار پرسیدم :”چرا مرا دوست داری؟” پاسخ؟ “تو خوبی چون از من خرید می کنی”

    حال از یک ایرانی متعارف و معمولی بپرسید که “آیا از آن خانم خوشت می آد” یا از یک مغازه دار افغانی بپرسید :”چرا این رهگذر را دوست داری؟”(در دورانی که در کالیفرنیا بودم از فروشکاه های ایرانی و افغانی هم خرید می کرده ام).

    آن ابرانی فرضی زمین را به آسمان خواهد دوخت که علاقه اش به آن خانم به همه چیز عالم مربوط است جز به “زیبائی فیزیکی” ایشان . آن افغانی فرضی هم در باره علاقه به “رهگذر” همه نوع دلیل برایتان خواهد آورد به جز اینکه بگوید “این از من خرید می کند” . آیا مگر علاقه به “زیبائی و پول بد” است؟ اگر بد است چرا با دیدن این چیزها “دلمان به تاپ تاپ می افتد”. اگر خوب است چرا رک و پوست کنده راستش را نمی گوئیم؟

    ولی دوست داریم وانمود کنیم “مساله ما این نیست” ما ورای مثلا امور عادی بشری هستیم. برای ما پول و زیبائی فیزیکی مهم نیست. اتفاقا در سیاست هم همین گونه است . طرف نمی خواهد بگوید از “گنجی بدم می آد” اما توجبه می بافد که وی چرا…. (مرادم مخالفان اصولی “گنجی یا هر کس دیگر” نیست)

    چرا یک “مکزیکی” و”چینی” معمولی می تواند سخن دلش را بگوید ولی یک ایرانی متعارف و معمولی حتما یک مقدار “توجیه و تئوری و شعار و اگر و مگر” لازم دارد تا پشت آن مخفی شود ؟

    در یکی از برنامه هان “صدای آمریکا” در زمان “آقای احمد بهارلو” شنوند ه ای از یک خانم روانشناس ایرانی ساکن و شاغل در آمریکا (شاید دکتر “نهضت فرنودی”) پرسشی بسیار جالب کردند که :” آیا مراجعین یا مشتریان آمریکائی شما هم مثل مشتریان و مراجعین ایرانی شما دروغ می گویند؟”. خانم روانشناس مکث معنی داری کردند معلوم بود که پاسخ برایش نا راحت کننده است. بلاخره پاسخ دادند که :” مراجعین آمریکائی من اگر مجبور نباشند دروغ نمی گویند” بعد “توضیح دادند که در جاهائی که مراجعین ایرانی من حتی مجبور هم نیستند خودشان داوطلبانه “چیزهائی می گویند که راست نیست”. چرا؟

    باید یاد گرفت که با خود و دیگران رو راست بود. اماظاهرا ما می خواهیم که فقط دیگران با ما “رو راست ” باشند.

    بلی دوست عزیز. 6 ماه قبل نسبت به الان تاریخ باستان و عهد عتیق را ماند. باید بر اساس اکنون و اینجا به 6 ماه بعد اندیشید.

    خیر پیش

    رهگذر

    #2093
  11. رهگذر

    کودک یمنی هنگام زایمان درگذشت

    در یمن ارزش های قبیله ای حکمفرماست
    سازمان مدافع حقوق بشر در یمن می گوید دختربچه ای دوازده ساله هنگام زایمان جان باخته است.
    …..

    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/09/090913_shr_yemen_childbride.shtml

    کاش شیخ سعدی شیراز زنده بودند و شاهکار خود با مطلع “آسمان را حق بود گر خون ببار بر زمین” را نه در باره “زوال ملک مستعصم امیر المومنین” بلکه راجع به این “دختر بچه دوازده ساله ” یمنی می سرودند. من که از گفتن کلمه ای بیشتر عاجزم-رهگذر

    #2094
  12. allmaa

    دیدنیها >> سرود تيم فوتبال تراکتورسازی تبريز با صدای اصغر صفی پور (فايل موسيقی به زبان ترکی)

    سایت هواداران تراکتور سازی تبریز اعلام کرده است روز یکشنبه قبل از بازی با استقلال تهران در ورزشگاه یادگار امام بر اساس مجوز های لازم که برای اجرای یک گروه موسیقی که از سازمان های مربوطه اخذ شده سرود تراختور با هنر نمایی خواننده مردمی هوادار تیم، اصغر صفی پور اجرا خواهد شد.

    سرود را می توانید در پایین خوانده و دانلود کنید:

    گلميشيق بيز ميدان لاردان ظفر آلماقا
    سهنديمـــه، ســاوالانا باش اوجــاتماقا
    غیـرتيمـدن، شرفيمدن الهام آلماقا
    آذری ائلينه افتخار ياراتماقا ۲
    قهرمانليق چوخ ياراشير سنه ترختور
    آذربــايجان چوخ گوونيرسنه ترختور
    سئل تک جوشاريق، داغ تک دوراريق
    آرخـان دا هـر آن، قارتال ترختور ۲
    تبريز سنه فخر ائيله ير بوتون دونيادا
    ياشاد هر آن افتخارلار قالسين يادلاردا

    الهام آليب قــرمــز رنگی عينال داغين دان
    سينه ن اوسته قيزيل اولسون تمام تورلاردا ۲
    قهرمانليق چوخ ياراشير سنه ترختور
    آذربايجـــان چوخ گوونيرسنه ترختور
    سئل تک جوشاريق، داغ تک دوراريق
    آرخــان دا هر آن، قارتـال ترختور ۲

    [برای دانلود سرود

    kilik namaied

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093500.php

    #2096
  13. allmaa

    Shamloo’s “Jakh Emrooz”
    Ahmad Shamloo’s poem over exceptionally clear footage of the 1979 revolution

    #2098
  14. رهگذر

    حمایت آذر نفیسی و شهره آغداشلو از ‘احقاق حقوق’ بهائیان
    کامبیز فتاحی

    بی بی سی، واشنگتن

    آذر نفیسی در مورد وضعیت ایران بعد از انتخابات اخیر ابراز نگرانی کرد
    آذر نفیسی نویسنده و شهره آغداشلو، هنرپیشه ایرانی، سیاست های دولت ایران علیه بهائیان را ناعادلانه و تبعیض آمیز خوانده و محکوم کرده اند.

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090913_wkf-bahai-nafisi-shohreh.shtml

    #2100
  15. رهگذر

    صحبتهاي شاهد كروبي در مورد تجاوز به وي در زندان - ويديو
    یکشنبه 13 سپتامبر 2009 - 22 شهریور 1388
    در این مصاحبه که امروز در سایت رضا علامه زده منتشر شده شاهد مهدی کروبی که مخفی‌ شده از وضعیت خود میگوید.
    http://www.iranianuk.com/article.php?id=41596
    ارتجاع می پندارد که اگر به ستاد این وآن حمله کند و مدارک مربوطه را بدزدد و امثال “کروبی” را تخطئه کند دیگر موصوع ماست مالی می شود. اما امروزه هر کسی با اینان طرف است می داند که همواره باید آماده این چیزها باشد و لذا نسخه هائی از مدارک و اسناد مربوطه را به دنیای آزادتر می فرستد-رهگذر

    #2101
  16. allmaa

    اوباما

    با تحويل 20 فروند بوئينگ پيشنهاد مذاكره به ايران داد

    خبرگزاري فارس: يك منبع آگاه گفت: رئيس جمهوري آمريكا براي جلب نظر ايران به انجام مذاكره معادل 5/2 ميليارد دلار بوئينگ و قطعات هواپيما به ايران تحويل مي دهد.
    يك منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس افزود: پيام هاي رئيس جمهوري آمريكا به ايران براي تحويل اين هواپيماها بعد از قطعي شدن انتخاب محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور منتخب مردم ايران فرستاده شده است.
    وي اظهار داشت: قيمت حداقل اين هواپيماها 75 ميليون دلار و حداكثر 120 ميليون دلار است كه تخمين زده مي شود، تعداد اين هواپيماها 20 فروند هواپيما باشد.
    وي يادآور شد: برخي از اين هواپيماها و قطعات آن در حال تحويل از طريق كشور ونزوئلا به ايران است.
    وي تاكيد كرد: هزينه اين هواپيماها از محل اموال بلوكه شده ايران تامين شده است. تمامي اين هواپيماها نو و توليد سال 2009 - 2008 ميلادي است.
    ميزان اموال بلوكه شده ايران در آمريكا با احتساب سود آن حداقل 40 ميليارد دلار مي باشد. دارايي هاي اوليه بلوکه شده ايران در آمريکا به حدود 18 ميليارد دلار مي رسد که شامل اموال ديپلماتيک، وجوه نقدي، خريدها و تجهيزات نظامي (اف 14) و غير نظامي مي شود كه پس از 13 آبان 1358 از سوي ايالات متحده آمريكا مسدود و توقيف شد.

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806211145

    #2102
  17. allmaa

    اي کاش من (ما)در عدالت زندگي مي کردیم

    اي کاش مي شد ستاره ها راچيد و با دست لمسشان کرد

    اي کاش مي شد دل ها را به هم نزديک کرد و

    اي کاش مي شد فاصله هارا کم کرد

    در فراز هاي زندگي صبورانه قدم برداشت،

    اي کاش مي شد با دل ها زندگي کرد،

    اي کاش مي شد بي انکه اشکي ريخت زندگي کرد

    اي کاش مي شد مرگ را از خدا هديه گرفت،

    اي کاش تسکين دهنده قلبها هميشه با ما بود،

    اي کاش مي شد محبت ها را با مهرباني و دوستي و محبت پاسخ داد و

    اي کاش مي شد بدي ها را ناديده گرفت و خوبي هايش را نظاره کرد،

    اي کاش مي شد من؛من بودم تنها در روياي زندگيم،

    اي کاش مي شد مسافري بودم که وقت اراده بر مي گشتم،

    اي کاش ذره اي دلم اسوده بود،

    اي کاش اشک هايم قابل تجمع بود،

    اي کاش شکستن دل ها را کسي لمس نمي کرد،

    اي کاش من براي هر کسي پيش قدم در سختي ها بودم،

    اي کاش من؛تنهاي،تنها براي خودم بودم.

    #2103
  18. صادق

    با سلام به هممه دوستان محترم و گرامی «یولداش». امروز نامه کروبی خطاب به مردم ایران منتشر شده است. با اجازه یولداشها این نامه را که کمی هم طولانی هست «تماماً» اینجا میآورم:
    ——-
    بیانیه مهم مهدی کروبی خطاب به ملت ایران و افشاگری دوباره
    قبای آقایان لای در مانده است!
    شیخ اصلاحات با انتشار بیانیه‌ی مهمی خطاب به ملت ایران، شرح برخی از موارد مطرح شده در جلسات وی با کمیته‌ی سه نفره‌ی قوه‌ی قضاییه را فاش کرد و ابراز امیدواری کرد که در فرصتی دیگر، به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارد.

    به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه را در ادامه می‌خوانید:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ملت شریف و تاریخ ساز ایران

    آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مباد که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

    سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟

    خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟

    طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.

    نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.

    بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاستبازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.

    آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی - رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.

    گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.

    و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.

    بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.

    سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!

    سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!

    اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند “شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم”. گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!

    سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.

    دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.

    این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.

    در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.

    بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مباد درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.

    درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:

    در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.

    نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.

    در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.

    البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.

    کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.

    مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها “خر ما از کرگی دم نداشت”. این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.

    وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.

    هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.

    والله اعلم بالذات الامور

    مهدی کروبی

    23/6/1388

    #2108
  19. Sanami

    صنمی
    14.09.2009

    با درود بدوستان بسیار عزیز بویژه آنانکه زحمت کشیده و مارا بیشتر در جریان رویدادهای اخیر قرار میدهند.

    رویدادهای سیاسی ایران با سرعت برق و باد هر روز ره صد ساله می پیماید. نامه سروش حاوی نکات جالبی بود ، ایشان همچنانکه از ایشان پیشتر انتظار می رفت ، هرچند با تانی و تاخیر اما نه چندان بی موقع که کار از کار گذشته باشد ، از کارهای گذشته در کمک رسانی به ظالمین (خمینی ؟) از خداوند متعال پوزش خواسته است. البته ایشان بخوبی میدانند که انسان گنهگار استغفار بدرگاه خداوند را در مقابل زایل شدن “حق الله” می آورد و اگر حق الناس زائل شده باشد یعنی بمردم ظلم کرده باشد و یا شریک ظلم ظالم بوده باشد از کسی که باید عذر خواهی کند ، همین مردم است. بعنی باید او از هزاران دانشجو که در جریان انقلاب فرهنگی تصفیه شدند و صد ها نفر استاد و معلم که از دانشگاهها اخراج شدند و ظلمی که به نسلهای جوان ایران با پرکردن برنامه های تحصیلی از زخارف یا مزخرفات خرافی شیعی بنام علوم اسلامی رفت، عذر بخواهد ، اگر می خواهد در قلوب مردم بخصوص فرهیختگان قوم جای بگیرد. البته ما خود را درمقام قاضی قرار نمی دهیم و در مورد سروش رای و حکم نمی دهیم . ما این رویداد را بفال نیک می گیریم و خوشحالیم که سروش رفته رفته به جایگاهی که باید بوده باشد نزدیک می شود.

    شبیه این رویداد فرخنده است اقرار اقای منتظری به احساس شرمندگی بعنوان کسی که در راه استقرار نظام ولایت فقیه از جان و مال مایه گذاشته ، از پایه گذاران این نظام بوده و آن را تئوریزه کرده است. لاکن آقای منتظری هنوز به تئوری “شاه خوب و شاه بد” اعتقاد دارد. از لحاظ ایشان ولایت فقیه درست است بشرطی که مورد قبول مردم باشد. درصورتیکه این تئوری از اساس با تصورات اسلام از حکومت در تضاد است، که اگر لازم باشد وارد بحث آن هم می توانیم بشویم. اکنون یک پله مانده است که آقای منتظری بعنوان واضع تئوری ولایت فقیه بیاند و بگویند از این تئوری اعراض میکنند و آنرا غلط میدانند، دین برای رسیدن بخدا است و بدرد آباد کردن آن دنیا می خورد. مردان دین اگر دنبال سیاست بروند لاجرم فاسد می شوند و از خدا و مردم دور می افتند. این را میگوئیم جدائی مذهب از سیاست.

    ما خوشحالیم که آقای منتظری هم به همان جایگاهی که باید باشند نزدیک می شوند، اما مانده است که از مردم پوزش بخواهند و استعفای سیاسی بدهند. ایشان تا وقتی که زیر نامه شان را الحسینعلی المنتطری ، امضاء می کنند یعنی هنوز شهروند ایران نشده اند و نمی خواهند نام فامیل شناسنامه خود را بکار ببرند ، بلکه به افزودن ال به اول و آخر اسمشان هنوز یاد شیرین حکومت اعراب بر ایرانیان دلشان را خوش می دارد. منتظری باید مانند یک شهروند ایران رفتار کند. ما از حقوق شهروندی ایشان دفاع می کنیم اما معتقد نیستیم که فقیه بودن ایشان بدیشان حق ویژه ای را ارزانی می دارد که کمترین آن حکومت کردن بر هفتاد میلیون ایرانی باشد. ما به آقای منتظری ارزش میدهیم نه بخاطر اینکه ایشان گویا نائب عامه و یاخاصه امام زمان مورد اعتقادشان هستند ، بلکه بخاطر دفاعی است که از حقوق زندانیان سیاسی کرده به علم به اینکه این دفاع نه از منظر حقوق بشری بلکه ازاین زاویه که رفتارهای سوء با زندانیان مضر به اسلام عزیز یوده است. اما همین قدرش را هم ارج می نهیم.

    مردم ایران چهار صد سال است زیر یوغ اسارت فکری اخوند ها و سی سال در زیرو پنجه و چنگال حکومت اسلامی و ولایت فقیه دست و پا زده که قانون اساسی آنرا مجتهدان شیعه نوشته ، اعضاء مجلس خبرگان ، شورای نگهبان و قوه قضائیه تا امروز و قوای مقننه ومجریه آن تا این اواخر در بد قدرت علماء و حجج اسلام و آیات معظم و بزرگ عمامه داران شیعه ! بوده است و هر ضربه و ضرری که بایران و ایرانی رسیده از این “نواحی مقدسه” رسیده است . اکنون که ملت ایران با جنبش سبز خود میرود که بساط ولایت فقیه را بر هم ریزد ، درست در سر این بزنگاه تاریخی که میرود مرتجع ترین طبقه اجتماعی ما یعنی آخوندها به سر جای خود نشانده شود، عده ای فریاد وااسلاما زده و با نامه پراکنی به آخوند های قم که در این سی سال همه جنایت ها جلوی چشمشان انجام می گرفت و دم نمی زدند و یا خود شریک و هم پاله آخوند های حاکم بودند. می خواهند دوباره این طبقه میرا و عقب مانده را در راس جنبشی قرار دهند که ارمان ان آزادی همگان در پوشش و خورش و گفتار و کردار و رفتار ، برابری زن و مرد ، بیدین و با دین ، بهائی و شیعه و سنی و غیره است. آیا این نقض غرض نیست، که آخوند ها از در رانده شوند و عده دیگر از آنان از پنجره وارد شوند.. آقای منتظری پدرش خوب و مادرش خوب . ایشان حق مدنی شان هست که خواهان ولایت فقیه خودشان و یا شخص مورد نظر خودشان (احمد منتظری؟) باشند اما ما هم حق داریم بگوئیم آقا شما یک بار فرماندهی این لشکررا بعهده داشتید پیروزی شما در انقلاب اسلامی عین شکست ملت ایران بود، خواهشمند است یک بار به شکست خود اعتراف فرمایند. و مثل هر فرمانده شکست خورده ای از کار لشکری استعفا بدهید و دنبال مثلا کشاورزی یا همان کار فقیهی بروید. سیاست را بسیاست کاران بگذارید و اگر مرد خدائید به کار خدا به پردازید.

    در بزنگاه تاریخی ایران یک عده مدعی اند که مرجعیت شیعه و آخوند ها درخطرند. بشتابید مرجعیت شیعه و اسلام در خطر افتاده را نجات دهید. و یک عده میگویندنظامی ها مسلط شده اند و قدرت را از آخوند ها قاپیده اند. ما باید درمقابل دولت پادگانی یا نظامیان بایستیم. ما میگوئیم ملت ایران دارد حساب ولایت فقیه و روحانیت حاکم و حکومتگر را میرسد وقت آن رسیده است که اخوندها هم بجایگاه خودشان که همان مکان های روزه و نماز ونگهداری شب های احیاء منهای سیاست است بروند. اگر نظامیان و سپاهیان بر مردم ظلم می کنند بنا به فتواهای شما و طبق آموزه های شما می کنند. کجای کار بسیچ و سپاه با آموزش های شیعه در تضاد است. چرا آدرس عوضی میدهید. سپاهیان و بسیجیان درست همان کارهائی را انجام میدهندکه آخوند های حاکم از آنان می خواهند ، برخی هم مانند حجت الاسلام طائب خودش اسوه میشود و نشان میدهد که بسیج چگونه مسلمان بهشتی می شود. عملا به زنی که از خیابان ربوده است تجاوز میکند (بجرم اینکه مانتوش سبز بوده) و جسدش را میدهد آتش بزنند.

    ملت ایران میرود از دست یک طبقه دارای امتیازات ویژه بنام روحانیت راحت بشود. دوستان در این مبارزات غفلت نکنید که آلت دست این روباهان حیله گر شوید و دوباره بدام “ولایت فقیه خوب” بیفتند و کوششهایشان منتهی به نجات اسلام عزیز بشود نه ایران ویران . هزار سال از کوشش ایرانیان که ولایت را از امویان گرفتند و به عباسیان سپردند، میگذرد. بالاخره ما باید در این هزار سال فهمیده باشیم که اگرچه دادن حکومت به عباسیان در آغاز گشایشی در کارمان کرد اما به بردگی ما پایان نداد.. آقای حسن خمینی که خیلی جوان و پرانرژی هست اکنون خود را بااحتیاط به صحنه سیاسی ایران وارد میکند. ای بسا خوابهای طلائی هم می بیند. ما باید سعی کنیم که خوابهای خودمان تعبیر خوب پیدا کند. ما نه امویان را می خواهیم نه علویان را نه سلسله خمینیه و نه سلسله منتظریه را. دوستان بهوش باشند سقوط خامنه ای به معین نجات ایران نیست. نجات ایران در جدائی مذهب از دولت است ما باید اینرا به آقای منتظری و موسوی و کروبی در حین پشتبانی از مبارزات حقوق بشری آنان دوستانه یاد آوری و از آن طریق به مردم گوشزد کنیم. آقایان مراجع و غیره ، ملاهائی که با آخوندهای حاکم مخالفند بهترین خدمتی که به ملت ایران می توانند بکنند اینست که اعلام کنند. از آنچائیکه حکومتیان این کارها را درلباس روحانیت (باصطلاح خودشان لباس پیغمبراسلام ، که حرف بی ربطی است) می کنند ما ا زخودمان خلع لباس می کنیم و از فردا مانند شهروندان دیگر در مساجدو مدارس حاضر بشوند. این لباس ظلم را از تنشان در آورند و مانند آن عده از آخوند ها که روی بمردم کردند و خلع لباس شدند ، همانند آقای شریعتمداری، اشکوری مجتهد شبستری و غیره به زی مردم در ایند و شهروند به معنی حقیقی آن بشوند. این بزرگترین خدمتی است که میتوانند به ملت ایران ودین واعتقادات خودشان بکنند.

    برای اطلاع بیشتر از اوضاع در جبهه مقابل بخوانید این مطلب را از یکی از فدائیان خامنه ای و وضع آخوندهای در حال سقوط!
    http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-75.aspx

    شاد و پیروز باشید.

    #2110
  20. رهگذر

    ‏پيام آيت الله العظمى منتظرى به مراجع عظام تقليد، علماء و حوزه هاى علميه ‏
    …..

    ‏ ‏اين جانب كه همه مى‎دانند مدافع سرسخت حاكميت دينى و از پايه گذاران‏ ‏ولايت فقيه - البته نه به شكل مرسوم فعلى ، بلكه به گونه اى كه مردم او را‏ ‏انتخاب نمايند و بر كارهاى او نظارت داشته باشند - بوده ام و در راه تحقق‏ ‏آن در بعد علمى و عملى تلاش زيادى نموده ام ، اكنون در مقابل مردم آگاه‏ ‏ايران به خاطر ستم هايى كه تحت اين نام و عنوان بر آنان مى‎رود احساس‏ ‏شرمندگى كرده و خودم را در پيشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل‏ ‏خون هاى ريخته شده شهداى عزيز و تجاوزات به حقوق مردم بيگناه‏ ‏مورد عتاب مى‎بينم . بسيارى از افراد با سابقه در انقلاب از طريق نامه ،‏ ‏ايميل و يا حضورا به من مى‎گويند: حاكميت دينى كه شما وعده آن را به‏ ‏مردم مى‎داديد و ولايت فقيه را مجرى آن مى‎دانستيد و مى‎خواستيد آن را‏ ‏به پا داريد همين است كه امروز ما آن را مشاهده مى‎كنيم ؟ در حالى كه‏ ‏آنچه مشاهده مى‎شود در واقع حكومت ولايت نظامى است
    ……..
    ….
    براى انسان اقرار به اشتباه ننگ نيست ، زير‏ ‏بار حق نرفتن ننگ است .

    ‏ ‏عظمت اسلام و مسلمين و عزت و كرامت مردم ايران و سلامتى و توفيق‏ ‏بيشتر شما را از خداوند بزرگ مسألت دارم .

    ‏23 رمضان المبارك 1430 - ‏1388/6/22‏‏

    ‏قم المقدسة - حسينعلى منتظرى

    http://www.amontazeri.com/farsi/topic.asp?TOPIC_ID=222

    ******

    این “پیام” دیروز صادر شده است. رنجنامه ایشان می نمایاند که در جنگ بین “نیت خوب رهبران” و “سیستم بد همان رهبران” همواره “سیستم بد در متن قرار خواهد گرفت “و “رهبران با خود “حسن نیت” شان به حاشیه رانده خواهند شد اگر تازه از زندان و جوخه های اعدام سر در نیاورند”. ایشان انسانی صادق هستند . واقعا هم فکر می کرده اند که” شورای نگهبان ” را وظیفه حمایت از توده های فرو دست در برابر فرادستی “دولت و حکومت” است که تاسیسش کردند. واقعا فکر می کردند که “ولی فقیه” با “انتخاب و تحت نظارت مردم” کارش در حد “ارشاد و هدایت ” خواهد بود و در آن چهار چوب هم خواهد ماند (یعنی چیزی حتی لیبرال تر از مقام “ملکه” در انگلستان یا هلند) که سردمدار این سیستم شدند. اما تجربه چیز دیگری را نشان داد. باید “سیستم” را پائید. باید در پی مکانیزمی بود که هرگز کسی مثل “علی بن جواد” به چنین اختیارات هیولائی دست نیابد-رهگذر

    #2111
  21. aalmaa

    http://www.youtube.com/watch?v=nrfDelsqIJw&feature=related

    بهارلو پیش کسوت اطلاع رسانی به ایرانیان دردوران اختناق

    #2113
  22. Sanami

    با درود فراوان به رهگذر و تشکر از ایشان که مرا از اشتباه در اوردند

    اینجانب از اینکه از روی خطای ذهنی الف لام قم المقدسه را به حسینعلی المنتظری تسری دادم از آن مقام محترم ارواح المومنین له الفداء پوزش می خواهم. احتمالا آنچه که باعث اشتباه من شده احتمالا امضای طاروق الدین مصطفوی بصورت “روح الله الموسوی الخمینی” بوده است که البته از عذر لغزش من نمی کاهد و تنهامی تواند سبب پیدایش این اشتباه را توضیح دهد.

    من بر خلاف امام امت معتقد نیستم که منتظری “ساده” است. ساده در فقه اللغه اخوند ها نوجوانی است که ریش بر صورتش نروئیده است و خدمت بزرگان در سفر و حضر مخصوصا در سفر کند ! ایشان پیر مرد محترمی است که عمرش صرف تربیت طلابی کرده است که اسلام عزیز ایشان را در ایران و سایر بلاد شایع کنند. و در جوانی هم برای بقدرت رسیدن حکومت دینی کوششها کرده و احتمالا دچار ناروائی ها شده است. اتفاقا در همین اعلامیه هم گفته است که هدف از انقلاب اسلامی چه بوده است، می فرماید

    ” مقصود حاكميتى بود كه در تمام عرصه ها به عقائد،‏ ‏اخلاق و احكام شرع مبين پايبند بوده و معتقد و عامل به آنها باشد…”

    مردم ایران با پوست و استخوان خود شاهد حاکمیتی هستند که احکام شرع مبین را ساری و جاری کرده و عامل به عقاید و اخلاق آن است. اگر اعضاء مجلس خبرگان مجتهدین و علمای اعلام شیعه و تحصیل کردگان و مدرسین همین قم المقدسه نیستند از کجا روئیده اند. مگر اینکه ادعا کنیم اینها هم دونمه های یهودی دست پروده اسرائیل هستند ، همانطوریکه در مورد سعید امامی ها و عاملین کشتارهای خیابانی در خرداد ماه اخیر گفتند. همین آقایانی که در راس امورند مگر ایات و حجج معزز و مکرم دامه برکاتهم و کثرا الله امثالهم نیستند؟ من معتقدم که بنا بفرموده مدرس “سیاست اینان عین دیانتشان” هست ، از حکومت دینی چیزی بهتر از این پدید نمی آید.حکومت اخوند و طلبه حکومت طالبانی میشود. طالبان جمع لغوی طالب دینی (طلبه در اصطلاح فارسی) است .اگر هدف منتظری و صانعی و خامنه ای و موسوی از نوع اردبیلی یا تبریزی یا وقس علیهذائی آن یک چیز است و آن حاکمیت اسلام (شیعه) منتهی یکی بدیگری می گوید که تو بلد نیستی اسلام را حاکم کنی ، برو کنار که من بهتر از تو می توانم. دعوای اینان با همدیگر بر سر حکومت کردن است همانطوریکه دعوای بنی هاشم با بنی امیه بود. خالی از معنی نیست که چرا برخی از اصلاح طلبان حکومت فعلی را اموی می نامند و حکومت سعی به علوی نشان دادن خود دارد. ما می گوئیم آقایان دعوای بین علویان و امویان را ببرید در صحاری شام و دمشق انجام دهید. بر گردید به حجره های خود ، بکارهای قدسی و تقدسی و مقدس بازی های خود به پردازید، مردم را بگذارید بکاردنیای فاسد و دنی خود برسند. اسلام عزیز تان وقتی حفظ می شود که دست از سر مردم بردارید نه اینکه دوباره فعال شوید و خود را بر سر جنبش سبز مردم ایران قرار داده وسوار نهضت مردم شوید همانطوریکه در سال 57 کردید. چون شما اینکارها را بنام اسلام و تشیع می کنید ما هم چاره نداریم که به مبانی فکری شما که همان تشیع و تخلی و تغوط محشون در رسالاتتان باشد به پردازیم.

    بهوش و بیدار و کامیاب باشید.

    #2114
  23. رهگذر

    “خوراک دام”، برسفره افطاری کابلیان فقیر
    ….
    برخی از افراد در کابل می گویند خوراک آنها نان خشکی است که برای دامهای خانگی ذخیره می شود. آنها این نان را سیری (معادل هفت کیلو) چهل افغانی از محله “کاه فروشی” می خرند، آن را با آب سرد می خورند.

    سرپرست یکی از این خانواده ها گفته است اکنون که نان خشک و سفت خوراک فرزندانش شده، دست یافتن به “نان نرم”، آرزوی نهایی فرزندان او شده است. آنان به جز “نان” به چیزی دیگر نمی اندیشند.

    http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/09/090913_a-afghan-kabul-poverity.shtml

    بنی آدم اعضای همدیگرند
    که در آفرینش زیک پیکرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی

    راستی امسال هم مینهنان ما بر سر سفره افطار چه دارند؟ اما” جمهوری ولایت فقیه” با عملش می گوید که :” نه بابا جان. اینها که مهم نیست مهم آن است که به “شیخ فضل الله” و “خالد مشعل” و “اسماعیل هنیه” اسلحه برسد. بقیه “امت محمد” اگر مومنند که “گرسنگی راهم به جان خریدارند. اگر هم نا مومنند خوب به قول تکیه کلام “احمدی نژاد” به “جهنم”!!-رهگذر
    ——————————————-

    ‌هتل‌های اسلامی ترکیه؛ میزبان مسافران مسلمان

    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/09/090914_islamic_hotels.shtml

    آفرین به “ترکیه”. هم با این راه هم برای “توده های مذهبی” خود امکان “تفریح و استراحت و تعطیلات” فراهم می کند و راضیشان نگه می دارد و هم صنایع “توریسم و جهانگردی” خود را رشد می دهد که در کشورهائی مانند “ترکیه و لبنان و اردن و اسرائیل” یکی از منابع مهم در آمد است.

    “جمهوری ولایت فقیه” در بار صنایع “توریسم” ما چه می کند؟ والله توریست که هیچی خود ساکنان ایران را هم از ایران فراری کرده اند.-رهگذر

    #2115
  24. پیاله چی

    شاد زی صنم، شاد…

    آی نئجه نوش!…

    http://balatarin.com/permlink/2009/9/15/1756589

    #2106
  25. رهگذر

    دوست دانشمند صنمی عزیز

    با سلام و احترام

    صد در صد درست می گوئید. به قول اکبر گنجی هم “سکولاریزم” یعنی جدائی “نهاد دین از حکومت و قدرت” شرط لازم یک جامعه مردمسالار است اما مسلما شرط کافی نیست چه ما کلی کشورهای سکولار داریم که لزوما هم “مردمسالار نیستند”. اما از سوی دیگر کشورهای مردمسالار هر کدام به نحوی باشدت و صعف وکم و زیاد هائی “سکولار” هستند.

    بلی در انگلستان ملکه هم رهبر دولت است و هم رهبر کلیسا. ولی قدرت وی در هر دو جنبه “تشریفاتی” دارد. قدرت اجرائی در دست “نخست وزیر” می باشد . یا در اسرائیل یهودیت موفعیت ویژه ای دارد چه بنا بود که این کشور “دولت یهودیان” بوده باشد حتی در اموری مانند “ارث” و”حلال زادگی” و اصلا “که یهود هست یا نیست” پای مسائل شرعی در میان می آید . اما در کل این کشور بر اساس “هالاخا”(همان قوانین شرعی یهودیان) اداره نمی شود. در آنجا هم احزاب مذهبی و مکتبی هستند که اگر دستشان برسد بعید نیست که آنها هم به ساختن “جمهوری یهودی اسرائیل” مبادرت کنند لابد آنان هم می پندارند که “یهودیت ” از “اسلام و مسیحیت” بهتر است و لذا “حکومت دینی” آنان خوب از آب در خواهد آمد. همان گونه که “شریعتی” ها ئی هم به ما چنین چیزهائی می خورانده اند . ولی سیستم اسرائیل “سکولار و مردمسالار” است و اجازه چنین چیزی نمی دهد. در ایالات متحده جدائی “نهاد دین از حکومت وقدرت” از سایر دمکراسی ها روشن تر و شفاف تر است . اما نه اتفاقا بلکه قاعدتا با پر قدرت بودن “سکولاریزم” در این کشور “دین ” هم در این کشور از همه دمکراسی های دیگر پر قدرت تر است. ما در آمریکا بهترین و قوی ترین انواع “اسلام و یهودیت و مسیحیت و بودائیت و هندوئیسم ..” را داریم.( اروپائی ها و حتی کانادائی ها کمی متکبرانه عموما آمریکائی ها را بسیار مذهبی می دانند). اما هیچکدام این ادیان در حکومت دخیل نیستند و نباید هم باشند.

    لذا من هم با شدت با رنگ وروغن کاری “سیستم” های غلط مخالفم. ما “جمهوری اسلامی” خوب یا بد نداریم. بلکه “بد و بدتر ” داریم. بیشتر هدفم از آوردن نامه “آقای متنظری” این بود که نشان دهم این بابا که از اول هم “بی شیله پیله” بود مبارزه کرد زندان کشید. سواد اسلامیش هم عالی است. با حسن نیت “سیستمی” را پی نهاد که چون سنگ اولش کج بود تا ثریا کج رفت و خودش هم قربانی همین سیستم شد . چون “جمهوری اسلامی” یعنی “جمع اضداد”. یعنی “دو چیز ناسازگار باهم”

    در کامتت های پیشین هم بحثی داشته ایم که از ابتدا ی مشروطیت همین دعوا بین “دین ” و “سکولاریته” بود د رآن روزها به آن می گفتیم دعوای “مشروعه” و “مشروطه” امروز بدان می گوئیم منازعه “اسلامیت” با”جمهوریت” . از بعد انقلاب اسلامی هم اکثر دعواها به همین بر می گردد. “بازرگان” در همان ابتدا نا شکفته پر پر شد چون “ابران و مردم را می فهمید و جغد تاریکی پرست نبود” و چه گناهی بدتر از این!. “بنی صدر” به عنوان سمبل “جمهوریت” در مقابل خمینی شاخ و شانه ای کشید ولی “اسلامیت” نظام او را محو کرد. در دوم خرداد اما این “گرایش جمهوریت ” ارتجاع را به عقب نشینی وا داشت ولی به سرعت بخش “اسلامیت ” یا “ولی فقیه” کنترل اوضاع را در دست گرفت. در چهار سال اخیر بخش “جمهوریت ” را کاملا پس زد. پای “سپاه وبسیج” را به میدان سیاست و تصمیم گیری باز تر از پیش کردند. در این انتخابات اخیر که اصلا رفتند به “کودتا” و این حرفها و زدند به سیم آخر.

    این را هم بگوئیم “اصلاح طلبان” نسبت به “اصول گرایان” سمبل بخش “جمهوری نظام” تلقی می شوند به قول معروف “یک چشمی در شهر کوران پادشاه است” یا یک شعری که “آمیرزای بزرگوار” ما یک بار ذکر کرده بودند و “نسبت به الاغ بز قشنگ است”.

    بخش “اصول گرا” می خواهد همین ظاهر “جمهوریت در حد تدارکاتچی و حتی با رد شدن از غربال شورای نگهبان” هم نباشد. به قول “مصباح یزدی” که بر خلاف همه چاپلوسان نه دست که پای “علی بن جواد” را بوسه زد(فیلمش هست) اصلا “جمهوری اسلامی” یعنی چه ؟ خود “امام راحل” هم هدفش “حکومت اسلامی” بود اما در رو در بایستی گیر کرد و گفت “جمهوری اسلامی”.

    آیا بین این دو فرق کیفی است؟ نه.چه علی خواجه چه خواجه علی. به قول یکی از معلمانم “دلبر جانان من برده دل و جان من———برده دل جان من دلبر جانان من”. ولی خود تداوم مبارزه این دو که با “پیروزی اصلاح طلبان” عملی تر است. باعث می شود که “شکاف و ترکی” پیش آید که اولا کمی بشود نفس کشید ثانیا کمی هم به سوی “اهداف خودمان که جدائی کامل بین نهاد دین از حکومت است” خرامید.

    این ریسک است . تضمینی هم ندارد. اگر باختیم که تجربه ای خواهیم اندوخت برای دور و دروهای بعدی . اگر هم بردیم که فبها.

    اگر ما یک “اپوزیسیون” متشکل و پر قدرت و مردمی داشتیم که راحت می شد هر دو را پس زد یا این ما بودیم که برای هردوی اینان شرط تعیین می کردیم و بر آنان بود که اطاعت کنند. حتی می شد به خود مردم هم رهنمود داد که “مثلا در این برحه انتخابات را تحریم کنیم” چون ما “گزینه بهتری براینان داریم”. اصلا سیستم “جمهوری” را به پا می کردیم. ولی به قول “سید اشرف الدین گیلانی” : شدم بیدار دیدم باز عریان جمله اعضاء را.

    عموما کسانی که مثل ما می اندیشند از نظر کثرت و قدرت در حدی نیستند که بتوانند برای “جنبش سبز” شرط تعیین کنند. تنها “اپوزیسیون” موجود ما همین “اصلاح طلبان” درون نظام است. که رهبری آن هم با “موسوی” است و ایشان هم به عقیده من آدم راستگوئی است و بر خلاف خمینی چند پهلو سخن نمی گوید و لذا به صراحت می گوید که وی طرفدار حفظ “نظام” است یعنی “جمهوری اسلامی”. تنها برگ برنده ما این است که “مردم ایران” برخلاف “انقلاب بهمن ماه” به کسی “چک سفید ” نداده اند.هم مردم می دانند و هم “موسوی”و “کروبی”. در انقلاب بهمن ماه همه ما “ریش و قیچی” را داده بودیم دست “امام راحل”. اگر او مقصر است که از ما سوءاستفاده کرد ما هم بی تقصیر نیستیم که به او چنین اجازه ای داده بودیم. این بار خدا را شکر که داستان از این قرار نیست.مانند همه “جنبش های مدنی” دیگر مردم حول شعارهای مشخص و معینی به دور “موسوی” گرد آمده اند واو هم می داند.

    چه کنیم؟ کنار بکشیم “کودتا چیان” هر منفذی را خواهند بست؟ بمانیم باز با یک “جمهوری اسلامی” کمی ملایم تر طرف خواهیم بود که اگر “جنبش تداوم نیابد” همین هم می شود همان که بود اگر نه بدتر از آن.

    آیا در این مرحله وزنه ای هستیم که در خواست کنیم “همه روحانیون بروند به مسجد و حوزه و مدرسه” خودشان و دست از سر ما بردارند؟ البته می شود گفت اما که گوش خواهد داد؟

    اگر “موسوی” روی کار آید چون قدرتش بر اساس رای و پایمردی مردم خواهد بودناچار است که برخی از قواعد بازی را رعایت کند و برخی از وعده هایش را هم عملی. مثلا “آزادی بیان” یا حتی “چیز ساده ای مثل “تعریف جرم سیاسی” در ایران یا “رویاروئی با ورود نظامیان به قدرت”.

    از سوی دیگر مردم هم با ادامه “جنبش مدنی” شاید بتوانند به مرور ترک ها را به شکاف و شکاف ها را به شکاف های عمیق تر مبدل کنند و برای آیندگان فرصت وزمینه بهتری برای ابتکار عمل باشد. ای بسا با تداوم مبارزه ما هم از میان مردم “گاندی” و “ماندلا”ها و “مارتین لوتر کینگ” های خودمان را بیابیم. شاید هم که روزی دیوار از درون فرو پاشد.

    اگر ما کاری کردیم شانسی هم خواهد بود اگر نکردیم باخت حتمی است. “وددی آلن” هنرپیشه مشهور خوب می گوید:” 90 در صد زندگی فقط “حضور به هم رساندن” است.”

    خیر پیش

    رهگذر

    #2116
  26. aalmaa

    پیاله چی September 15, 2009 at 12:15 amشاد زی صنم، شاد…
    آی نئجه نوش!…
    http://balatarin.com/permlink/2009/9/15/1756589

    bolah NOOSH

    http://www.iranglobal.info/meinungedit.php?fileid=archive/komentar/091508Oh7528N.txt

    #2117
  27. aalmaa

    غزلی بی نظیر از حضرت مولانا که اندیشه و عقیده این انسان عظیم را درباره مرگ داراست

    به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
    برای من مگری و مگو دریغ دریغ
    جنازه​ام چو ببینی مگو فراق فراق
    مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
    فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
    تو را غروب نماید ولی شروق بود
    کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
    کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
    دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
    گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

    به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

    مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

    که گور پرده جمعیت جنان باشد

    غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

    لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

    چرا به دانه انسانت این گمان باشد

    ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

    که های هوی تو در جو لامکان باشد

    #2118
  28. aalmaa

    http://meme.yahoo.com/zirshalvari/p/hAMfrw4/

    فقط دوثانیه دیگر تا اذان صبح باقیست

    #2119
  29. aalmaa

    http://www.youtube.com/watch?v=2LYy7KCyj_0

    ويدئوي هادي و گربه‌اش: بولوار ايرج ميرزا و غيره!
    برنامه‌ي پنجشنبه‌ي گذشته‌ي هادي و گربه‌اش در صداي آمريکا.

    ضمناً مثنوي «بولوار ايرج شيرين‌سخن» در سايت گويا.
    (شاهد هم امروز از غيب رسيد. يک نماينده‌ي معمم مجلس گفته است که حالا تيراژ ايرج ميرزا بالا ميرود. نگفتم خودشان تجديد چاپش ميکنند؟)
    http://www.asgharagha.com/

    #2120
  30. رهگذر

    صحنه تكاندهنده سيلي‌ زدن يك پاسدار به جانبازي كه پسرش را كشته اند - ويديو

    صحنه ی تکان دهنده ای است. مرد، در حضور امنیت بخش یک روحانی، فرمانده ی سپاه را عتاب می کند که پسرم را کشته اید و من را تهدید می کنید. فرمانده ی سپاه پاسخ می دهد: تقصیر خودت است! برو رضایت بده تا خلاص شوی.

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=41652

    گوییا باور نمی دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند

    بی نیاز از تفسیر-رهگذر
    ————————————————————-
    همزمان با اعتراض به عدم تدریس زبان ترکی صورت گرفت
    بازداشت سه نفر از فعالان مدنی آذربایجان دراردبیل
    …….
    ..ماموران درمقابل درخواست حکم جلب و بازرسی از سوی متهمین ابراز داشته اند ” ما خود حکم جلب هستیم “…
    …….
    اصل 15 قانون اساسی

    هرچند که اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برتدریس زبان وادبیات قومیتهای غیرفارس درمدارس ودانشگاهها تاکید می کند اما این اصل هنوز در ایران اجرا نمی شود.

    نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری گذشته در ایران بر اجرای اصل 15 قانون اساسی تاکید کرده بودند ومیرحسین موسوی با حضور در تبریزبه زبان ترکی سخنرانی کرده بود و گفت:” در صورت پيروزی در انتخابات اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی را رعايت خواهد کرد.”

    مهدی کروبی دیگر نامزد اصلاح طلبی نیز دربیانیه مفصلی تحت عنوان “حقوق شهروندی ” راهکارهایی برای تدریس زبانهای غیرفارسی در مناطقی که قومیتهای مختلف سکونت دارند ارائه کرده بود.

    مردم ایران از شش قومیت عمده فارس ،ترک ، کرد ، بلوچ ، عرب و ترکمن تشکیل می شوند.
    http://www.alarabiya.net/articles/2009/09/15/85072.html

    عجب! گویا می گفتند “جنبش سبز” فقط مال “فارس” هاست. اما رهبر آن به زبان ترکی آذربایجانی می گوید که در صورت پیروزی در انتخابات اصول 15 و 19 قانون اساسی را رعایت خواهد کرد. و “شیخ اصلاحات” برای تدریس زبانهای غیر فارسی در مناطق قومیتهای گوناگون “راهکار” ارائه می دهد. “جنبش سبز ” از آن همه ” شهروندان ایرانی” است. والسلام-رهگذر

    —————————————————————–
    مى خواهند شكستن حرمت بزرگان را عادى كنند”
    همسررجايى: مصيبت بزرگتر از چيزى است كه فكر مى كنيم
    ……
    (عاتقه)صديقي در مورد اهداف اين گروه‌ها براى برقرارى حكومت اسلامى با قرائت خاص خودشان گفت: “يكى از چهره‌هاى برجسته اين جريان در سال 79 گفته بود كه انتخاب كلمه جمهورى براي نفی سلطنت بود و نه جمهورى تحت آراء و هوس‌هاى مردم، كه اين سخن نشان مى ‌دهد آنان مردم را چقدر حقير می ‌بينند.”
    ……..
    http://www.alarabiya.net/articles/2009/09/15/85059.html
    یادمان هست که در ابتدای فعالیت های انتخاباتی “احمدی نژاد” در 4 سال پیش وی خود را با مرحوم “رجائی” مفایسه می کرد که با اعتراض خانواده آن مرحوم مواجه شد.-رهگذر

    #2121
  31. رهگذر

    یولداشان عزیز

    با سلام و احترام

    نمی دانم هرگز به آثار “مصباح یزدی” توجه کرده ایم یا نه. وی نه نحوی می نویسد و می گوید که انگار برای این آدم همه چیز در خدا و عبادت خلاصه می شود و بس.

    نمی دانم که سخنانش را باور کنم یا این دمب خروسی را که از لینک زیر بیرون می زند؟

    http://www.youtube.com/watch?v=Qv5FK7zid7U&feature=related

    همه “بادنجان دور قاب چینان” به دست سید “علی بن جواد” بوسه می زنند اما این ” نا مرد خدا” به پای وی!

    خیر پیش

    رهگذر

    #2122
  32. علی تبریزلی

    مرحبا صنمی عزیز، استاد گرامی
    بنده هم صد ها بار این حرف ها را (البته نه به شیوائی قلم شما) نوشته ام. و به صد در صد نوشتار شما معتقدم. مذهب باید از حکومت جدا شود و پی کار خودش برود. ما نمیخواهیم این بانیان حکومت اسلامی ایران از در رانده شده و از پنجره وارد جنبش شوند.
    واقعا صد آفرین بر این نوشتارتان.
    نوش اندر نوش.

    #2134

نظر شما