site de vente de produit aphrodisiaque vardenafil prix proscar générique baclofen mg strattera générique diflucan sans ordonnance metformin générique naltrexone générique plavix 150 mg estradiol sur le comptoir phenergan sans recette clomiphene sans ordonnance commande spironolactone cefixime prix acheter doxycycline online
proscar prix achat propecia en ligne nexium sans recette priligy achat prix plavix france orlistat sur le comptoir lioresal prix lamisil sans recette ranitidine vente topamax générique clomid en ligne acheter dostinex en ligne acheter finasteride atarax mg commande aciclovir

چه باید کرد؟ طرح 9 ماده ای میرحسین موسوی برای خروج از بحران….! برای صادق عزیز…

http://gdb.rferl.org/AA1B058D-FDF6-4252-9276-197A20660226_w393_s.jpg

چه باید کرد؟ کتابی بود از چرنفیشسکی که در انقلاب اکتبر کتاب راهنمای لنین بود برای پیشبرد انقلاب. بعدها در مقاطع مختلف تاریخی چه باید کرد؟ های زیادی نوشته شد. به نظر می رسد چه باید کرد؟ موسوی هم به اندازه کتاب چرنفیشسکی برای آینده ایران اهمیت دارد. شاید هم بیشتر. چون ایران در مرکز مهم ترین انقلاب اوایل قرن بیست و یکم قرار دارد و هم اکنون آثارش را در کشورهای آمریکای لاتین و دیگر کشورها مشاهده می کنیم. در هر حال جنبش شبکه راه سبز به خاطر حذف رهبر کاریزماتیک و «مراد» بسیار مهم است. شاید همین فردا مصاحبه ای را که قولش را داده بودم همین جا درجش کنم.

پیشنهادهای نه‌گانه موسوی برای عبور از «بحران»

حداقل خواست های میرحسین موسوی که حداقل خواسته های ملت ایران است در 9 ماده خلاصه شده است:حداقل آنچه که در اين مرحله می تواند به اين هدف کمک کند اقدامات زير است:

۱. تشکيل گروه حقيقت‌ياب و حکميت مورد قبول همه ذينفعان در مورد انتخابات دهم رياست جمهوری و رسيدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطيان
۲. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرايط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمينان مردم از اين امر فراهم شود.
۳. شناسايی و مجازات عاملان و آمران فجايعی که در حوادث پس از انتخابات بر عليه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
۴. رسيدگی به آسيب‌ديدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سياسی و نيروهای مردمی دستگير شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حيثيت از آنان و خاتمه يافتن تهديدها و آزارهايی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پيگيری حقوق شان صورت می گيرد.
۵. اعمال اصل ۱۶۸ قانون اساسی در خصوص تعريف جرم سياسی و رسيدگی به جرايم سياسی با حضور هيئت منصفه
۶. تضمين آزادی مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سياسی و نگرشهای مختلف از ارائه ديدگاههای خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گيرد.
۷. به فعليت درآمدن ظرفيت های ايجاد شده در قالب تفسير اصل ۴۴ قانون اساسی برای ايجاد رسانه های شنيداری و ديداری خصوصی
۸. تضمين حق اساسی مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايی‌ها با اعمال اصل ۲۷ قانون اساسی
۹. تصويب منع مداخله نظاميان در امور سياسی و جلوگيری از دخالت نيروهای مسلح در فعاليت‌های اقتصادی

متن خلاصه شده از رادیو فردا نقل شده است. برای خواندن متن کامل اینجا را کلیک کنید!

میرحسین موسوی، نامزد اصلاح‌طلب و معترض انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ضمن تشریح فرآیند اجتماعی «جنبش سبز»، پیشنهادهای نه‌گانه‌ای برای عبور از بحران مطرح کرد.

آقای موسوی در یازدهمین بیانیه خود با تشریح دیدگاه‌های خود درباره رویدادهای پس از انتخابات خواستار با پافشاری بر مواضع خود خواستار «تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب‌های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان» شده است.

میرحسین موسوی که تا کنون ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد را به رسمیت نشناخته است، همچنین خواستار «اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود» شده است.

این نامزد اصلاح‌طلب در حالی بار دیگر خواستار رسیدگی به «تقلب‌های» صورت گرفته در انتخابات و تغییر قانون انتخابات شده است که مقام‌های جمهوری اسلامی و در راس آنها آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هر گونه تقلب عمده در انتخابات را منتفی دانسته و تشکیک در انتخابات را در راستای اهداف سیاسی و حتی «انقلاب مخملی» اعلام کرده‌اند.

«شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای» سومین راهکار میرحسین موسوی برای عبور از بحران به وجود آمده در ایران است.

میرحسین موسوی همچنین خواستار «رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد»، شده است.

این کاندیدای اصلاح‌طلب در پنجمین راهکار ارائه شده خواستار اجرای «اصل ۱۶۸ قانون اساسی در خصوص تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیئت منصفه» شده است.

«تضمین آزادی مطبوعات»، «تغییر رفتار جانبدارانه صدا و سیما» و رفع محدودیت‌ برای ارائه دیدگاه‌های احزاب، گروه‌های سیاسی و نگرش‌های مختلف «در رسانه‌ها، به ویژه صدا و سیما» و همچنین اصلاح قانون رادیو و تلویزیون دولتی به صورتی که «رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو» باشد از مفاد ششمین راهکار میرحسین موسوی است.

میرحسین موسوی با اشاره به اصل ۴۴ قانون اساسی که اقتصاد جمهوری اسلامی را به «سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی» تقسیم کرده در هفتمین پیشنهاد خود خواستار رفع انحصار دولت از رسانه‌های رادیویی و تلویزیونی شده است.

«تضمین حق اساسی مردم در تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها» مطابق با اصل ۲۷ قانون اساسی و «تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی» راهکارهای هشتم و نهم میرحسین موسوی برای عبور از بحران به وجود آمده در ایران است.

در بیانیه مفصل میرحسین موسوی بر لزوم اتخاذ «رویکردی اجتماعی» برای ادامه «راه سبز» تأکید شده است.

آقای موسوی «گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت» را پیامد «بی‌تدبیری مسئولان امر» ، «یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی» و «حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم» دانسته و تصریح کرده است که جنبش سبز خواهان اجرای همه بندهای قانون اساسی است تا اعتماد میان مردم و و حکومت بازسازی شود.

میرحسین موسوی در بخش دیگری از بیانیه خود نوشته است که افرادی درون دستگاه‌های «حكومتی» و «شبه‌حكومتی» راه ادامه حضور خود در قدرت را در «التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی» می‌بینند و به آنها هشدار داده است که متوجه «عواقب سنگین» آن برای کشور باشند.

میرحسین موسوی با ابراز نگرانی از «استبدادی» شدن جامعه تصریح کرده است تاریخ گواه آن است که «هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند».

آقای موسوی با اشاره به رویدادهای هفته‌های اخیر و پس از هشدار درباره استبدادی شدن حکومت، این پرسش را مطرح می‌کند: «کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان كشور است.»

میرحسین موسوی در ادامه گفته است اگر دست‌اندرکاران حکومت «همزیستی مسالمت‌آمیز» سلیقه‌ها، گرایش‌ها، اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان در ایران را درک نکنند فهمی «ضعیف و باژگونه» از مفاهیم دینی و هویتی ایرانیان دارند.

این نامزد معترض خطاب به «جنبش سبز» ایران که نتایج انتخابات را نپذیرفته‌اند، می‌گوید: «علیرغم تمامی حوادث تاسف‌بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند.»

میرحسین موسوی در پاسخ به این پرسش که «چه باید کرد»، می‌گوید «حفظ جمهوری اسلامی»، «تقویت وحدت ملی»، «احیای هویت اخلاقی نظام» و «بازسازی اعتماد عمومی» از خواسته‌های جنبش سبز است که جز با پذیرش «حق حاکمیت مردم» میسر نیست.

میرحسین موسوی راه «استیفای حقوق از دست رفته مردم» را استفاده از همه ظرفیت‌های قانون اساسی دانسته که در آن «آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون» به گفته وی همگی تامین شده است.

وی در ادامه، جامعه کنونی ایران را در تضاد با «آرمان‌های» انقلاب ۵۷ دانسته و آن را جامعه‌ای «سودازده»، «تقلب‌زده» و «دروغ‌زده» توصیف می‌کند که در آن «تحجر دولت‌سازی می‌کند».

این نامزد اصلاح‌طلب با اشاره به سرکوب مردم، حمله به کوی دانشگاه، دستگیری‌های‌ گسترده و دادگا‌های پس از انتخابات، مخالفان «جنبش سبز» را رو به «نشیب» و گرفتار «ترسی» می‌داند که با «ترساندن دیگران پنهانش می‌کنند.»

میرحسین موسوی همچنین تاکید کرد که تشکیلات «راه سبز امید» که شکل‌گیری آن پیش از این در رسانه‌ها اعلام شد، جایگزین حزب و تحزب نشده و فراتر از امور حزبی است که به گفته او «همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد».

وی تصریح کرد تشکیلات «راه سبز امید» پیرامون «حداقل نکات مشترک» تکیه کرده تا با گردآمدن گروه‌های مختلف اجتماعی هویت ملی «تجدید و تقویت شود».

آقای موسوی همچنین ابراز امیدواری کرد که در صورت تامین شرایط به تشکیل حزب اقدام کند که لازمه طبیعی آن «وحدت حداکثری در عقاید» است.

میرحسین موسوی همچنین توصیه کرده است که با تقویت شبکه‌های اجتماعی و درقالب فعالیت‌های گوناگون، «جنبش سبز» به تقویت خود پرداخته و مطالبات خود را پیگیری کند. …..

برای صادق عزیز..

صادق گلایه کرده بود که چرا یادداشت های شبانه ام قطع کرده ام یا کمتر می نویسم.
می ترسم به دردل گوئی دچار بشوم. روزگاری، هنگامی که مردان و زنان سالخورده را می دیدم که مرتب از رنج و درد خود سخن می گویند حیرت می کردم. اما حالا خودم به این درد دچار شده ام و می ترسم شما را هم دچار کنم!
در دهه سی عمرم ناگهان لکه هائی روی پوست خودم دیدم که مثل صدف می درخشیدند. پوستم خشک می شد و می ترکید! به شدت ترسیدم و فکر کردم شاید ایدز گرفته ام. معلوم که از امراض «جلدی» است. شاملو بعدها مرتب دم می گرفت که مرتضی مرض جلد گالینکور گرفته است. یک بار هم پرسید چند جلد؟ اما این بیماری موروثی (ما را می بینید که چه ارثی می بریم؟ ریزش مو بس نبود این یکی هم آمد!!) داء الصدف یا پسرایسوس یا سورایسوس بود. آمیرزا شاید بیشتر توضیح بدهد. خب، بیمه درمانی داشتم و می شد این بیماری را کنترل کرد. اما اول این سال بیمه ام را از دست دادم و مانند میلیون ها آمریکائی بی بیمه درمانی شدم. ناگهان مرض عود کرد. البته دلشوره و دیپرسیون و عصبیت و غیره هم کمک کردند. نوشیدن شراب هم متاسفانه این درد را دوا نمی کند هیچ، بدتر هم می کند و من برای فراموشی باید بیشتر بنوشم!
خلاصه رفتم یک دستگاه لامپ اشعه یو وی بی خریدم از جیب مبارک که دو هزار و پانصد دلار پرداخت کردم. بهتر شده ام و چون بهتر شده ام این سطور را می نویسم. اما سن که رسید به پنجاه، ناگهان چیزهای دیگری هم به سراغ آدم می آید. قوزک پایم ورم کرد. یک چک آپ کامل معلومم کرد که تقریبا همه اعضای بدنم بی نقص است. (مغز و مخم را آزمایش نکردند!). در کنکاش های بی پایان خودم در گوگل کشف کردم که شاید این هم از عوارض همان مرض جلدی باشد. ورم قوزک پا را می گویم.
یادم رفت بگویم که کشف کردم شهر ما یعنی سانفرانسیسکو برای ساکنین خود بیمه ای درمانی دارد که پر بدک نیست. یعنی برای آدم های کم درآمد بسیار هم خوبست. فعلا از مواهب زندگی در سانفرانسیسکو بهره مند شده ام.
یعنی زندگی می گذرد صادق خان…(راستی اگر مایل باشی یک ای میل خصوصی بزن و مرا ببر به آن روزها… خیلی خوشحالم خواهی کرد!)
در خاتمه باید عرض کنم که الحمدالله نگرانی حاصل و جای هیچگونه سلامتی نیست! (این جمله رای یکی از همشهری های خودم عینا برای پدرش نوشته بود) ایرج هم اگر این سطور را می خواند خواهش می کنم به مادر نگوید تا نگران شود.
دیگر این که از هفته دیگر برای کارهای سرشماری به مدت هفت ماه با جامعه ایرانی و افغانی کار خواهم کرد. نه این که بروم خانه های مردم و فرم پر کنم. نه خواهم رفت به رادیو و رسانه های دیگر یا حتی کتابخانه و مسجد و رستوران و جاهای عمومی تا مردم را تشویق کنم که با ماموران سرشماری همکاری کنند. اگر مدرسه می خواهند (حتی به زبان مادری)، اگر درمانگاه می خواهند، اگر می خواهند کمک های دولتی شامل شان بشود و … باید حقایق را بگویند و این آمار صد در صد محرمانه خواهد بود و تمام کسانی که دست اندر کارند قسم خورده اند که کلمه ای را به کسی یا سازمان نگویند. حتی به اداره مهاجرت و پلیس…
سرشماری یکی از ابزار مدرنیته است و من شانس این را خواهم داشت تا در منطقه شمال کالیفرینا با جامعه فارسی زبان ایرانی و افغانی بیشتر آشنا بشوم.
این هم از کار جدید من…
فعلا شب خوش که ساعت یک و خورده ای شده است!

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را Uncategorized در تاریخ Saturday, September 5th, 2009 در ساعت 3:14 am منتشر کرد.
RSS 2.0

51 جواب:

  1. aalmaa

    سلام

    داشتم راه میرفم با خودم اندیشه داشتم
    ک ما یامن خیلی نادانیم ما قوانین را نه میشناسیم نه درست خوانده ایم و نه درست با اان قوانین زندگی کرده ایم اگر ما اسلام را میشناختیم ک هنوز هم نمیشناسیم قوانین آن را نمیدانیم و با ان زندگی نکرده ایم همینطور امپریالیسم ، کمونیسم …..و الا آخر اگر میشناختیم و میدانستیم چیست و سِرد گرم آن را واقع ان چشیده بودیم این حال و روزمان نبود!

    آیا شما غیر از این می اندیشید؟
    ====================

    جنبش سبز رنگین کمان
    در حمایت از جنبش سبز چه می‌توان کرد؟
    http://www.iranian.com/main/2009/sep-0

    همه‌ی رنگ‌ها دل‌انگیز است
    چون بیاید زمان آزادی
    خوش بود پای خود دراز کنیم
    زیر رنگین‌کمان آزادی
    =========================
    http://www.canariosmarinabaixa.com/fotosmarinabaixa/postura/llarguet3.jpg

    لحظه های سبز رویایی گذشت
    آبی نیلی دریایی گذشت
    روزهای بانشاط کودکی
    پیش چشمان تماشایی گذشت
    لحظه های «باز باران ، با ترانه»
    داستان «رودخانه ،سنگ وجوانه»
    ماجرای «چشمه سار وسنگ سخت»
    باز« پترس» سد آب وپشت خانه
    ریز علی «دهقان فداکارو چراغ»
    قصه شیرین « روباه وکلاغ»
    افتادن « دندان شیری هما»
    دفتر «تصمیم کبری» توی باغ
    ===========================

    وراق شعر ما را
    بگذار تا بسوزند
    لب های باز ما را
    بگذار تا بدوزند
    بگذار دستها را
    بر دستها ببندند
    بگذار تا بگوییم
    بگذار تا بخندند
    بگذار هر چه خواهند
    نجواکنان بگویند
    بگذار رنگ خون را
    با اشکها بشویند
    بگذار تا خدایان
    دیوار شب بسازند
    بگذار اسب ظلمت
    بر لاشه ها بتازند
    بگذار تا ببارند
    خونها ز سینه ی ما
    شاید شکفته گردد
    گلهای کینه ی ما
    http://zurba.blogfa.com/author-zurba.aspx
    =====================================

    تقدیم به موج سبز جوانان ایران زمین که جهانی را به تحسین وآفرین کشاند …… سهیک……..
    جوانه سبز آزادی..
    کوچه سبز است _ خیابان سبز است
    جنگل ومزرعه و دشت وبیابان سبزاست
    تیرگی گرچه هراسید از این رنگ سترگ
    خانه و مدرسه و مسلخ وزندان…….. سبز است
    گرچه سلطان تباهی نکند فهم چه باک
    خرقه ودستک و سجاده و پیچا ن سبز است
    جام زهراست چنین سبز بکام جلاد
    تن مثله شده وخون جوانان سبز است.
    گوسیاهی برو از خاک به زر آلوده
    صحنه سبز است همه پهنه ایران سبز است
    من چه سبزم تو چه آغشته به سبز
    آسمان سبز وزمین سبز وجهانی سبز است
    برو ای زاهد بی توشه وبی بار وحزین
    درگه پیر مغان خانه رندان سبز است

    http://www.tabar.blogsky.com/1388/05/04/post-361/
    =========================================

    شراب کهنه

    گلهای رنگارنگ

    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
    تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
    دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
    چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
    تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
    نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
    که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
    دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
    به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
    نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
    تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
    برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
    تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
    دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
    که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
    چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
    چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
    گله از فراق یاران و جفای روزگاران
    نه طریق توست سعدی سر خویش گیر و رستی

    نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
    نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
    نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
    نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
    نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
    ندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
    بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
    به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
    کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان
    نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
    گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
    رهی تا چند سوزم در دل شب‌ها چو کوکب‌ها
    به اقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی
    http://rezas.blogsome.com/category/literature/contemporaries/rahi-moayeri/
    ==================================

    #1978
  2. محمود دهقانی

    از تخریب نقاشی و سنگ نگاره های تاریخی جلو گیری کنید

    وقتی در دوران قاراشمیش سلطنت شاه حسین صفوی و زاهد بازی این پادشاه، که در حرمسرا بزرگ شده بود و بعد دورش را علمای دینی احاطه کردند، او چند دستور داد. اولی این بود که مردم اصفهان کفتر بازی را کنار بگذارند. دوم در و دروازه ی تمامی میکده های اصفهان را بست. مادرش که شاه حسین را در آغوش خود پرورانده بود بشدت شراب می خورد. روزی که نگهبانان دربار جلو هم میهن گرانقدر ارمنی ای که قرابه و کوزه های شراب مادر شاه را از جلفا می آورد به دستور شاه گرفتند مادر شاه از کوره در رفت و گفت: اگر نگذاری شراب روزانه من به کاخ بیاید تو را از فرزندی عاق می کنم. شاه سلطان حسین با آنکه دستور شکستن شش هزار شیشه ی شراب شیراز را داده بود ولی زیر جلکی از ورود شراب برای مادر خود چشم پوشی کرد. مادرش او را در آغوش گرفته بود و گفته بود پسرم هر چقدر عرصه را بر ملت تنگ کنی و کوزه و شیشه شراب بشکنی همه و همه باعث سست شدن پایه های تخت و تاجت می شود. و دیدیم که با خوش خیالی و زاهد بازی سلطان حسین صفوی، محمود افغان چطور به اصفهان یورش برد . “یوداش تادئوش کروشینسکی” شرح تلخی از آن روزگار تلخ تر از ذقنبوط داده است. تخریب سنگ نگاره و نگاره های لرستان و دیگر جاها ، من را یاد محمود افغان انداخت که پس از تسخیر پایتخت اولین دستورش این شد که بر تصاویر زنان نیمه عریان نقاشی کاخ های چهلستون و هشت بهشت و عالیقاپوی اصفهان خراش بزنند و آنها را محو کنند. ولی خودش دستور داد تا زیبارویان شهر را برایش به کاخ بیاورند. سربازانش هم دست کمی از خود او نداشتند در قزوین همین کار را کردند که ” واژه “لوطی” به معنی مردانگی شناسنامه عوض کرد چونکه به در خواست کننده گان به فرماندهی یک لوطی قزوینی به سربازان محمود هجوم برده شد و آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. تخریب نقاشی‌های غار دوشه در لرستان، نا خود آگاه من را به یاد سقوط تلخ اصفهان و کاری که محمود افغان با نقاشی های کاخ های اصفهان کرد انداخت. آن روز مباد.

    http://www.mahmouddehgani.blogfa.com

    #1983
  3. صادق

    با سلام به همه یولداشهای گرامی.
    یولداش نگاهی عزیز ممنون که ما را کمی از «خماری» درآوردید. واقعاً این نوع نوشته های شما عمیقاً به دل مینشینند؛ برای اینکه سرشار از روح و روان صمیمی و مهربان ما «آذربایجانیها» هستند (امیدوارم حمل بر «نژادپرستی» نباشد!) همراه با تجربه های پربار زندگی و خصوصیات با ارزش انسانی (فکرشو بکنید انصافا چند نفر از ما جرأت اینرا داریم که اینگونه ساده و صمیمی مشکل خصوصی خودمان را با دیگران مطرح کنیم؟)
    امروز تلفنی با یکی از دوستان بسیار نزدیک روس خودم (در مسکو) که پزشک بسیار حاذقی در زمینه بیماریهای پوستی هست صحبتی داشتم در مورد این بیماری «جلد گالینکور هاهاهاه…!». اولین چیز قابل توجهی که گفت اینکه خود شما نزدیک به سی سال تجربه در مورد این ناراحتی دارید و بهتر از همه میدانید که چه چیزهایی برای شما خوب هستند و چه چیزهای موجب عود بیشتر این ناراحتی میشوند. همانطور که خود شما اشاره کرده اید الکل و استرس و ضمنا غذاهای ادویه دار را تا حد امکان باید پرهیز نمود. نوشیدن آب زیاد و شستشتوی «مداوم» با آب ظاهراً یکی از بهترین داروها برای این دسته از بیماریها بشمار میرود. این دوست پزشک من پیشنهاد این دارو را داشت: Diprosalic (با اجازه آمیرزای نازنین و دیگر دوستان پزشکی که احتمالاً از این سایت دیدن میکنند). ظاهراً این دارو هم بشکل لوسیون و هم کرم و پماد پیدا میشود و دیگر اینکه ظاهراً لوسیون آن بهترین واریانتش هست (البته با توجه به محل عارضه). دوست من تاکید داشت که با پزشک معالج خودتان در باره این دارو مشورت کنید ولی در عین حال تاکید داشت که داروی بسیار مناسبی هست. لطفاً این لینک را نگاهی بیندازید:
    http://www.drugs.com/international/diprosalic.html

    ممنون از آقای محمود دهقانی گرامی بخاطر کامنتشان. خواندن این بخش از تاریخ دهشتناک کشور ما نه تنها تأسف و «انزجار» برانگیر هست، در عین حال و عملاً یادآور این واقعیت شوم هست که: بدبخت ما و مردم ما؛ ببین از چه تاریخی سر برآورده ایم! البته منظورم این نیست که مردم کشورهای دیگر وضع بهتری از ما داشته اند؛ متاسفانه نه. تاریخ هر کشوری را باز کنی چاشنی و بخش اعظم و اصلی تاریخ گذشته آنها را هم جنگ و غارت و تجاوز و چپاول و زور و ظلم و ستم تشکیل داده. ماها خوشبختانه این سعادت را داریم که در قرن بیست و یکم زندگی میکنیم و «رفته رفته» بخاطر زحمتها و مبارزات و کوششهای انسانهای آزاده و آزادیخواه داریم به عمق قباحت پدیده های وحشتناکی مثل جنگ و ظلم و ستم و دیکتاتوری و… پی میبریم. از صمیم دل آرزو دارم که نسلهای آینده (نه تنها در کشور ما) این سعادت را داشته باشند که چنین اخبار و اطلاعات دهشتناکی را تنها و تنها در کتابهای تاریخشان بخوانند و بس. آمین!
    این دو روز را داشتم به کامنت یولداش شیرازی اوغلوی گرامی فکر میکردم و اینکه آیا «واقعاً» مردم ما «سزاوار» و لیاقت چنین حکومتی هستند؟ هرچند که از قبل بارها و بارها در باره این موضوع فکر کرده بودم، باز نتیجه و جواب تعمقم این بود که نه! نه تنها مردم ما بلکه هیچ مردمی در هیچ نقطه ای از این کره زیبای خاکی ما لیاقت حاکمانی همچون حکومت بی لیاقت و ضد انسانی بنیادگرای حاکم بر کشور ما را ندارند (آه کمی شعاری شد؛ ولی با پوزش واقعاً الان نمیتوانم به شکل دیگری نظرم را فرموله کنم!)
    من فکر نمیکنم که «کل جامعه ما» یا «اکثریت» مردم ما (آنگونه که شیرازی اوغلوی گرامی ادعا میکنند) دچار بقول معروف «ناهمواری اخلاقی» هستند و غیره. بهیچوچه. قطعاً یکی از شروط مهم و لازم برای چنین ادعایی (از طرف یولداش شیرازی اوغلو) شناخت اساسی و پایه ای از «کل جامعه» و یا «اکثریت» آنرا میطلبدد. اما بنظر این حقیر قضیه خیلی ساده هست، «مردمی» که بدبختانه گرفتار و دچار ظالمان و دیکتاتورهایی از نوع وحشتناکترینشان در کشورمان شده اند بهیچوجه سزاوار آن نیستند. ضمنا خواسته هیچ مردمی (باور کنیم که «مردم» از انسانها تشکیل شده اند) در هیچ کشور دیگری در این دنیای پهناور؛ زندگی در ذلت و خواری و تحت ظلم و ستم نبوده و نیست. دیر یا زود مردم ما هم (مثل اکثر مردم آزاده دنیا) حق و حقوق خود را پس گرفته و نقش مثبت و سازنده خود را در این دنیای روز به روز پیوسته و وابسته به هم ایفا خواهند کرد. مهم این هست که «ما» هم بعنوان بخشی از این پروسه اولاً امیدوار باشیم و دیگر اینکه از هیچ تلاش «معقولانه ای» در این راه کوتاهی نکنیم.
    و دیگر اینکه هرچند بنظر ساده لوحانه میرسد اما اینرا هم مینویسم؛ «دعا» و یا «طلبی» که تمایل دارم از خدایی که متاسفانه بهش اعتقاد ندارم بخواهم: خدای بزرگ، کاری بکن تا یاد بگیریم که «دوست داشته باشيم»؛ قبل از هرچیز خودمان را؛ شايد بعدش تونستيم دیگران را هم دوست داشته باشيم!
    (آه راستی شیرازی اوغلوی عزیز داشت یادم میرفت؛ یکدنیا ممنون که جامتان را به سلامتی بنده بلند کرده اید. صدها بار نوش!)

    #1986
  4. علی تبریزلی

    به به.
    نگفتم؟
    میرحسین موسوی در پاسخ به این پرسش که «چه باید کرد»، می‌گوید «حفظ جمهوری اسلامی»، «تقویت وحدت ملی»، «احیای هویت اخلاقی نظام» و «بازسازی اعتماد عمومی» از خواسته‌های جنبش سبز است که جز با پذیرش «حق حاکمیت مردم» میسر نیست.
    نوش.

    #1987
  5. aalmaa

    سلام
    من دکتر نیستم اما میدانم ک در ایران هم بنامتازُن هم هست در قدیم ک بود بتامتازون اِن هم بود. حالا این همان دارویی است که اشاره شد است یا نه دوم یک سوال دیگر من دارم اول این که کاش درد جامِعه راهم میتوانستیم با یک دارو بنام انسانیت و حقوق جامِعه انسان بهبود ب بخشیم
    بعلاوه ی آگاهی از آزادگی انسانی

    برای همیشه تا هیچ دردی نداشته باشیم
    سوم ایا ب ِعقیده آمیرزای عزیز و دیگر دوستان پزشک آیا میتوان سنگ صفرا را بدون عمل جراحی با این روش از کیسه صفرا در آورد یا این یک ریسک بزرگ است .
    حق یارتان باد

    http://timelesshealth.net/index.html

    اگر آن داروDiprosalic را پیداکردیم ب آدرستان ارسال نماییم

    #1988
  6. aalmaa

    چه کنیم که نجات پیدا کنیم؟

    دو مرد از زمان کودکی با هم دوست بودند بعد از سالها با هم ملاقات کردند . یکی از انها کشیش شده بود ودیگری ملوان و هر کدام از داشتن یک طوطی به خود افتخار میکردند برای خدمت به علم این دو پرنده را دراتاقی نزد هم قرار دادند وطوطی کشیش بلافاصله پرسید: “چه کنیم تا نجات پیدا کنیم؟” طوطی ملوان پاسخ داد: “پمپ ها را کار بیندازید و مثل سگ کارکنید و گرنه همگی با کشتی به زیر اب خواهیم رفت!”

    این دقیقا همان روشی است که شما کارمیکنید حتی ذره ای هم تفاوت ندارد درست مثل همین . طوطی کشیش مدام و مدام به اوگوش داده “چه کنیم که نجات پیدا کنیم؟” طوطی این را اموخته معنی این را نمی داند او نمی تواند معنی ان را درک کند ولی او میتواند واژه ها را تکرار کند. و طوطی ملوان پاسخ داده “پمپ ها را کار بیندازید ومثل سگ کار کنید وگرنه همه با هم زیر اب خواهیم رفت!” هر دو بدون درک معنی اینها را تکرار می کنند .

    خودت را تماشا کن که چگونه چیز هایی را که پدرمادر اموزگاران و سیاست کاران به تو گفته اند تکرار می کنی . تماشا کن ! اگر واقعا مایلی تا هوشمند شوی و تو اگر هوشمند نباشی واقعا زنده نیستی انگاه تمام تکرارها رادوربینداز .

    کتاب
    شما عظیم تر از انی هستید که می اندیشید

    مولف مسعود لعلی

    #1989
  7. aalmaa

    ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه آنکه به هر قیمتی زندگی کنیم

    http://arl24.mihanblog.com/post/category/1

    #1990
  8. aalmaa

    بیماری فراموشی

    ویل دورانت نویسنده مشهور تاریخ تمدن ،
    در کتاب دو زندگبنامه که سرگذشت زندگی او و همسرش آریل است ،
    در جائی تعریف می کند که هنگام سفر به مصر و بازدید جاهای تاریخی ، توجهش یه یادگاری هایی جلب شده است که رومیان باستان هنگامی که به عنوان گردشگر به آنجا ها سفر کرده بودند، بر روی سنگ حکاکی کرده بودند

    صرف نظر ازپرداختن به این نکته
    که میل به گذاشتن اثر و نشانه در همه زمانها وجود داشته و دارد ،
    این خاطره نقل شده از ویل دورانت
    از آنجا ارزش تامل دارد
    که ما آدمها
    واقعآ فراموش می کنیم
    یا خودمان را به فراموشی می زنیم
    که تا ابد زندگی نخواهیم کرد
    و به یک چشم به هم زدن ،
    هزاران سال از مرگ ما خواهد گذشت.

    اگرمیشد از دست این بیماری مادرزادی فراموشی نجات پیدا کنیم
    ،اولآ که اینقدر خودمان را جدی نمی گرفتیم
    و برای خودمان اهمیت قائل نبودیم
    و دیگر اینکه خیلی از مشکلاتی که برای خودمان و دیگران درست می کنیم را به وجود نمی آوردیم
    **************************************

    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

    صحنه پیوسته بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

    مرگ

    سقراط در حال مرگ بود. به او زهر داده بودند و او مي خنديد! يكي از مريدانش از او پرسيد تو مي خندي و چشمان ما پر از اشك است. مرگ نزديك است و حالا وقت غصه است

    سقراط گفت، “چرا غصه ؟ اگر من بميرم و كاملاً بميرم، غصه كجاست؟ كسي باقي نمانده تا غصه را تجربه كند. و اگر من بميرم و بازهم باقي باشم، نياز به غصه براي چيست؟ آنچه كه از دست مي رود، من نيستم. من آني هستم كه باقي مي مانم و اگر بخشي از من باقي بماند، بازهم خوشحالم که آن بخشي كه من نبوده، ازبين رفته است

    #1991
  9. aalmaa

    چه باید کرد؟

    باور های غلط را از بین باید برد .

    اطلاعات درست را آموزش داد .

    ارزش انسانی ب چیست?

    «دوست داشته باشيم»؛ قبل از هرچیز خودمان را؛ شايد بعدش تونستيم دیگران را هم دوست داشته باشيم!

    #1992
  10. aalmaa

    زندگي مثل پيانو است ،

    Life is a Song
    دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي…

    #1993
  11. رهگذر

    یولداش علی تبریزلی عزیز

    با سلام و احترام

    در ایران “جنبش سبزی” هست که اصل و بدنه آن مدنی است یعنی ضمن آنکه نه “ناسیونالیستی” و نه “کمونیستی” و نه “اسلامی” و نه… است در آن مسلما و حتما مردم از هر دیدگاه و مرامی منجمله ناسیونالیسم و کمونیست و اسلام و… غیره شرکت می کنند.اساسا “جنبش مدنی” یعنی اینکه همه رقم بشر گوناگون و حتی ضد و نقیض با هم کار کنند و پیش روند.

    این جنبش را که بنا نهاد؟ ابتکار عمل با که بود؟ میدان دست کیست؟ من که هیچ “اپوزیسیون” و “تشکل و سازمان و حزب و گروهی” معتبر و مسوول را نمی شناسم که حتی خودش هم جرئت کند و بگوید”من” کردم.

    تنها “اپوزیسیونی” که داریم در این مرحله همین “اصلاح طلبان درون حکومتی” هستند. این هم چندان چیزی نیست گوارا و دلپذیر هم نه ولی هر چه هست همین است. با این وجود ما “جنبشی” داریم که دامنه اش به مراتب وسیع تر از “اصلاح طلبان” و “موسوی” و”کروبی” است. جنبش را جوانان ایران ما بنا نهاده اند و پیش می برند. نیرو و قدرت این جوانان “اصلاح طلبان” را بر سر یک دو راهی قرار داده است که از شوخی و همه چیز در رفته ما یک اصل داریم و آن هم بی تعارف همین “مردم” است آیا می خواهید با مردم باشید یا می خواهید با ” لفاظی و کلمه بازی و نه سیخ بسوزد نه کباب “آن طرف” را راضی نگه دارید و به چند تا کرسی و پست و مقام برسید.

    موسوی و کروبی و خاتمی و جناحی از “اصلاح طلبان” پایمردی کردند و طرف مردم را گرفته اند. لزوما همه “اصلاح طلبان”هم این طرف نیامده اند. برخی هم به گوشه عافیت خزیدند. بلاخره این طرف “زندان و شکنجه و و ..” دارد. اما “آن طرف” “پول و خانه و ماشین و قدرت و احترام و حمایت و ریاست “. باید از کسانی که با ما ماندند “قدر دانی” کرد. چه اصراری است که در گرماگرم مبارزه آدمی “متحدانش” را از خود براند؟. به قول “یولداش نگاهی” و “شیرازی” الفبای مبارزه حکم می کند که ما حتی برویم سراغ “متحدین آن طرفی”ها و سعی کنیم که آنان را به باز گشت به “خانه خودشان” و به “دورن ما” تشویق کنیم.

    دانشی یولداش ما “صنمی” طبق معمول راست گفت باید دنباله روی نکرد. اما کسی چشم و گوش بسته دنبال “رئیس جمهور قانونی” نرفته کسی چک سفید دست “موسوی و کروبی” نداده است. اتقافا این بار ایرانیان با چشم باز و با حساب حرکت کرده اند “این حمایت را می کنیم و آن چیزهای مشخص را می خواهیم”. در این جنبش از این “شعار”ها و “شوخی”ها نداریم که مثلا “ماهمه سریاز توئیم فلانی گوش به فرمان توئیم فلانی”.

    در اصل این خود جنبش است که ایشان را پیش انداخته است و ایشان هم “پایمردی” کردند و دارند در “جایگاه حقیقی” خودش انجام وطیفه می کنند. شعار مردم چه بود؟ “موسوی رای ما را پس بگیر” مردم وی را “رهبر” تاریخی خود قرار داده اند. مسوولیت سنگینی بر گرده “موسوی” و “کروبی” است. باید آنان را یاری داد. اما صد البته که رهبری واقعی جنبش امری است به مراتب فراتر از توانائی های “رهبران تاریخی جنبش” . باید اجازه داد که مردم هم “گاندی “ها و “ماندلا”ها و “مارتین لوتر کینک”های خودشان را ار درون خودشان برویانند و بزایانند.

    طرح 9 ماده ای موسوی نشان می دهد که وی واقعا راست گفت که “آماده شهادت” است.

    این پروسه ایست ریسکی . تضمین هم نداریم. اگر مبارزه کردیم شاید شکست هم بخوریم که می توان تجربه ای باشد برای آینده و آیندگان.اما اگر مبارزه نکنیم دست کم یک تضمین هست:حتما شکست خواهیم خورد.

    ——————————–

    در زیر یکی از مصاحبه های “اکبر گنجی” را می آورم . در یک برنامه به نام “گفت وشنودی با تاریخ”
    که “هری کرایسلر” مجری برنامه تحت تاثیر “خوب فکری” گنجی قرار گرفته است و “وی را فیلسوف” می نامد و “گنجی” نیز با فروتنی رد می کند. ( قابل توجه یولداشانی که انگلیسی نمی دانند این مصاحبه عملا به زبان فارسی است. مجری به انگلیسی می پرسد و دیلماج به فارسی بر می گرداند و “گنجی ” هم به فارسی پاسخ می دهد). از “گنجی” مقاله هائی درخشان داریم منجمله در باره حقوق “بهائیان” و… . وی کاملا دین را در حوزه شخصی می داند و خواهان “جمهوری” از نوع “سکولار ” است و “ولایت فقیه” را فبول ندارد.در خود ایران هم جرئت کرد که حرفهایش را بزند. به اعدام نیز محکوم شد ولی با پا در میانی “آیت الله منتظری ” و “آیت الله صانعی” رهائی یافت دو بار جبس طولانی دید .کسانی مانند “بوش (پسر) و تونی بلر و کوفی عنان آزادیش را خواستار شدند. شریعتی را نقد کرد اخیرا هم با امام 12 به دست و پنجه نرم کردن پرداخته است!آن “گنجی” که ما از او می گوئیم این است.

    متقابلا از شما هم خواهش می کنم که اگر شد از “گنجی” مقاله و مصاحبه یا چیزی را بیاوریدکه گنجی مورد ادعای شما را در آن بیابیم.

    http://www.youtube.com/watch?v=Y0hAwEnqTjk

    خیر پیش

    رهگذر

    #1994
  12. محمود دهقانی

    هر چند که این شعر آریل دورفمن را من در سال 1994 ترجمه کرده ام و در مورد شیلی است ولی همه از من سراغش را می گیرند.

    http://dehgani.persianblog.ir/post/85/

    #1995
  13. aalmaa

    هدف آگاهی است

    امروز ب رادیو

    http://www.670amkirn.com/

    گوش میکردم برای اولین با شنیدم

    ***************شکنجه سفید*********،

    که تا بحال نشنیده بودم

    شکنجه سفید نوعی شکنجه روان‌شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» شخص است. شکنجه سفید سبب تخریب «هویت شخصی» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکری»[۱] او می‌شود.

    در حالت کلی «شکنجهٔ سفید» به شکنجه‏ای به وسیلهٔ رنگ سفید گفته می‌شده است، که در آن از رنگ سفید، غذای سفید، لباس‏های سفید، دیوارهای سفید استفاده می‌شده و در کل شرایطی که به وسیلهٔ رنگ سفید، یک شکنجهٔ روانی به متهم وارد شود.
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF
    شکنجه سفید و اعترافات

    http://www.youtube.com/watch?v=hyqjirejaL8

    #1996
  14. aalmaa

    سلام صادق

    Diprosalic

    بتامتازون BETAMETHASONE

    http://pill.persianblog.ir/

    #1997
  15. رهگذر

    ونزوئلا بنزین در اختیار ایران قرار خواهد داد
    …..

    چاوز روز یکشنبه در پایان دیدار دو روزه خود از ایران گفت که روزانه بیست هزار بشکه بنزین در اختیار ایران خواهد گذاشت، که این اقدام از ماه اکتبر آغاز خواهد شد. رهبر ونزوئلا افزود که ارزش چنین معامله ای هشتصد میلیون دلار است.
    …..
    http://www.voanews.com/persian/2009-09-07-voa3.cfm
    کشوری که خواهد در همه جا مشکل ایحاد کند و به این هم می بالد محکوم است که از حل مشکلی چون تبدیل نفت به بنزین عاجز بماند. تا “احمدی نژاد” ها هستند “هوگو چاوز”ها بی روزی نخواهند ماند-رهگذر

    ===================================================

    رئیس فراکسیون خط امام مجلس، خواهان تعقیب قضائی فرمانده سپاه شد
    …..
    سخنان آقای جعفری خلاف صریح نظرات آیت الله خمینی درعدم دخالت نظامیان در مسایل سیاسی است،
    ….آقای هاشمیان در این گفت و گو در در پاسخ به سئوالی درمورد لغو مراسم شب‌های احیا در آرامگاه آیت الله خمینی گفت: “به خاطر فشارهایی که عده‌ای اوباش می‌آورند یاران امام از جمله ناطق نوری و خاتمی نمی‌توانند در حرم امام و در کنار او در شب‌های احیا سخنرانی کنند و این حرکتی در راستای امام زدایی است که متاسفانه شروع شده است.”…..
    جبهه مشارکت گفته است که سخنان محمد علی جعفری قبل از هرچیز تائیدی بر نقش سپاه در حوادث پس از انتخابات و اقدامی برای فرار از مسئولیتی است که به گفته این بیانیه به خاطر “تقلب در انتخابات و جنایات پس از آن” بر عهده سپاه پاسداران است.
    ….
    از جمله یدالله جوانی، رئیس اداره سیاسی سپاه در یادداشتی در شماره یازدهم شهریور هفته نامه “صبح صادق” ارگان مطبوعاتی سپاه، میرحسین موسوی را فردی دانسته که ۳۰ سال رفتار منافقانه داشته است.
    …..
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090906_ir88_hashemian_jafari.shtml
    در بخشی از خبر فوق داریم که در “سپاه پاسداران” گروهی دسته جمعی استعفاء دادند. به نظر می رشد که دستگاه منتظر است تا “جنبش” کمی فروکش کند تا اینها هم بروند پی “حمام خون راه اندازی”. سپاه نیروئی است نظامی که مدتهاست وارد عرصه اقتصادی شده است این می شود همان سیستم مافیائی. اما از امروز به عرصه سیاسی هم پا نهاده است و دولت را در اختیار گرفته. این نیز می شود “حکومت پادگانی”-رهگذر

    #1998
  16. aalmaa

    http://www.youtube.com/watch?v=BRY1PF8OIIk

    فریدون مشیری

    Watch this video in a new windowزبان آتش

    http://www.youtube.com/watch?v=nrNLCCL320I

    تفنگت را زمین بگذار-

    آهنگی جدید از استاد شجریان ..

    زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزیست …زبان قهر چنگیزیست…

    اگر جان را خدا دادست …چرا باید تو بستانی؟؟؟…

    تفنگت را زمین بگذار…
    http://www.youtube.com/watch?v=QrEqEk1TAS8

    #1999
  17. aalmaa

    «اعتماد از دست‌رفته مردم ایران به حکومت»

    Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: استاندارد از قول حمید تهرانی، وبلاگ‌نویس، گزارش داده است: احتمال زیاد به اشتباه افتادن رسانه‌های غربی از خبرهای تویتریبه باور حمید تهرانی، پژوهشگر ایرانی مقیم اروپا لفظ شهید در ایران دیگر به کسانی اطلاق می‌شود که از سوی حکومت کشته شده‌اند و نه توسط دشمن خارجی. او با تکیه بر آمارهای رسمی خبر از “اعتماد از دست‌رفته مردم به حکومت” می‌دهد.

    حمید تهرانی،

    هنوز یک راه انتقال اطلاعات وجود دارد که هرچند قدیمی است، اما نه می‌توان جلوی آن را گرفت و نه آن را فیلتر کرد. آن راه چیزی نیست جز “نقل خبرها و اطلاعات به صورت دهان به دهان

    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4641411,00.html

    #2000
  18. aalmaa

    مفهوم ارج انسانی

    منظور از “ارج انسانی” آنی است که به فارسی در ترجمه‌ی بند اول “اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر ” به اصطلاح‌هایی چون “شأن”، “کرامت ذاتی” و “حیثیت” نیز برگردانده شده است. این مفهوم به برخی قانون‌‌های اساسی، از جمله قانون اساسی آلمان نیز راه یافته که با تأکید بر پاسداشت بی‌چون‌وچرای ارج انسانی آغاز می‌شود.

    وتس در کتاب خود بر روی این موضوع دست گذاشته که مفهوم “ارج انسانی” (یا “کرامت ذاتی” و همانندهای آن)، بسی ناروشن است و بر سر تعریف آن هیچ توافقی وجود ندارد:

    «اگر چه همگی با صدای بلند وفاداری خود را به اصل پایه‌ای ارج انسانی اعلام می‌کنیم، اما کمتر کسی می‌داند که منظور از آن چیست و در یک موقعیت حاد این عبارت زیبا به چه چیزی می‌تواند متکی باشد.»

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: تصویر جلد کتاب ’توهم ارج انسانی. برآمد و سقوط یک ارزش بنیادی‘ وتس در کتاب خود تاریخ مفهوم را در فلسفه‌ی غرب پی گرفته است. در سالهای اخیر کتابهای متعددی در مورد این بحث منتشر شده است. برخی نویسندگان از مفهوم دفاع می‌کنند، برخی اعتقاد به چیزی به نام شأن انسانی را برای اعتقاد و تعهد به حقوق بشر الزامی نمی‌دانند. وتس به دسته‌ی اخیر تعلق دارد.

    افتخار انسان به خود
    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4180951,00.html

    #2001
  19. علی تبریزلی

    رهگذرگرامی و عزیز،
    خیلی ممنون از نوشتارتان. جناب رهگذر، اصلا مواضع گنجی چیست؟ مگرغیر از این است که این جنابان میخواهند ملت را به زمان “درخشان” خمینی برگردانند؟ مواضع گنجی درمورد مصاحبه نکردن با خبرنگار اسرائیلی چیست؟ آیا هنوز هم به قانون اساسی محجر اسلامی معتقدند؟ و باور دارند که این قانون اساسی باید به درستی اجرا شود؟ شما اگر لینکی مطلبی در مورد مواضع ایشان دارید، برای روشنگری همه بنویسید تا حق این فیلسوف زندانی شده موبایل دار و فاکس دار پایمال نشود. اصلا ایشان در مورد این جنبش چه استراتژی دارند؟ آیا خواهان حفظ نظام، مثل موسوی هستند؟ خواهش دارم مقاله بابک داد را در مورد اعلامیه 9 ماده ای موسوی بخوانید تا مفهوم وحد در جنبش مدنی و “حفظ نظام” و دیگر قضایا بهتر روشن شود. بنده حرف شما را قبول دارم که در جنبش مدنی، افکار و نظریات مختلف وجود دارد. ولی، آمما، یک خط قرمزی هست که نقطه مشترک آن جنبش مدنی است. حفظ نظام یا سرنگونی نظام. این نظام قابل اصلاح نیست. این مطلب بار ها ثابت شده. این حکومت بر پایه سه قدرت، که ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین قشر تاریخ ایران است، پا برجا مانده است: بازار، سپاه و روحانیت.
    قشر بازاری از زمان های خیلی پیش، با همخوابگی سیاسی با روحانیت و پشتیبانی از آن و مبارزه اقتصادی/سیاسی با تجارت مدرن و آزاد، قشر روحانیت را تقویت و پشتیبانی کرده و میکند. و در جریان جبش سبز اخیر هم قشر بازاری به میان نیامد و پشتیبانی خود را از قشر روحانیت حکومت جهل و جنون ثابت کرد. سپاه و غده های رسمی و غیر رسمی اش (مثل بسیج) هم تا بیخ گردن در ثروت اندوزی و دزدی و جنایت، به جان ملت ایران افتاده اند. و سرنگونی این حکومت برایشان قبول کردنی نیست. طبقه روحانیت هم اکثرا به خاطر وابستگی مالی و حفظ قدرت، به حکومت وابسته اند. تنها تک و توکی روحانیونی اینور و آنور صداهائی در میاورند، که فوری توسط سپاه و بسیج و موالی ولی فقیه به سکوت وادار میشوند. بنده هم شجاعت کروبی را تقدیر میکنم. ولی، این تجاوزات و شکنجه ها مال این روزها نیست. آقای کروبی و گنجی و سازگارا و خاتمی در سال 67 کجا بودند؟ در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست – ورنه هر گبری به پیری پاک و موءمن میشود.
    به قول یولداش استادمان صنمی، این جنابان، شامل همان مجازاتی هستند که خودشان بر مردم ایران کردند. و هیچ عذر و بخششی هم از ملت ایران نخواستند. آیا اکبر گنجی و سازگارا و کروبی از عملیات گذشته شان بخشش خواستند؟ از کجا معلوم که در حکومت دلخواه این جنابان، که فکر میکنم تا هزاران سال دیگر هم ممکن نشود، اینها، همان کار های زمان درخشان خمینی را از سر بگیرند؟ قبول دارم که در این جنبش، باید با حد اقل مواضع مشترک با همه همگام شد، ولی ما خودمان برنامه ای نداریم. پروگرام و هدف سیاسی نداریم. با هرچه پیش آید خوش آید و خیابان ریختن، همان کاری خواهد شد که در زمان خمینی شد. جنبش مدنی با جنبش خیابانی فرق دارد. جنبش مدنی اهداف و پروگرام و استراتژی خود را دارد. از طرف دیگر، جنبش خیابانی یا همان Mob Rule منجر به بی قانونی و هرج و مرج خواهد شد، تااینکه یک قلدری که از همه بیشتر نوچه و تظاهرات چی دارد، به مسند قدرت بنشیند.
    نوش.

    تا زمانی که این سه قدرت افشاء و منهدم نشوند، نجاتی برای ایران نیست.

    #2002
  20. علی تبریزلی

    مقاله بابک داد در مورد اعلامیه 9 ماده ای میر حسین موسوی:
    http://www.saitak.com/post-1274.aspx

    #2003
  21. رهگذر

    احمدی نژاد:عده ای فریب خوردند به خیابان آمدند و سرو صدا کردند

    خبرنگاری از آقای احمدی نژاد پرسید که شما گفته اید اتفاقاتی که در بازداشتگاهها روی داد کار نفوذی هاست و سئوال این است که آیا دستگاه امنیتی کشور این طور است که افراد دشمن در آن نفوذ کنند و مرتکب قتل شوند؟

    وی در پاسخ گفت:”ما اسناد قطعی داریم که برخی از حوادثی که رخ داد توسط عناصر وابسته به جریانات آشوبگر و به نام ملت ایران و جمهوری اسلامی بود.”

    آقای احمدی نژاد تاکید کرد که شواهد و اسنادی در اختیار دارد که افراد نفوذی در جریان حوادث کوی دانشگاه و بازداشتگاهها اقداماتی انجام داده اند.
    …..
    (خواهش می کنم به این بخش از خبر توجه ای ویژه شود-رهگذر)به گفته آقای احمدی نژاد “با افرادی که فریب خوردند باید با رافت اسلامی برخورد شود اما با کسانی که فرماندهی کردند و حمایت های دشمنان را پذیرفتند و حداقل عکس العمل نشان ندادند و یا با سکوتشان این حمایت ها را پذیرفتند و سعی کردند ضربه بزنند، باید برخورد شود.”
    ….
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090907_ka_ahmadinejad.shtml
    =====================================================================
    هم” مرشد اعلی” و هم “بچه مرشد” به نحوی پذیرفته اند که دست کم “چیزی شده است” در حالیکه تا مدتها اساسا همین را هم شدیدا انکار می کرده اند این خود قدمی به پیش است برای جنبش و قدمی به پس برای ارتجاع.

    هردو نه تنها متوجه مخالفین فعال و مستقیم خود را بلکه سکوت کردگان و واکنش نشان ندادگان را هم مسوول می شناسند. ترجمه اش یعنی اینکه چلیک گل و گشادی داریم که هر که به دست و پای رهبر بوسه نزند به راحتی در درون آن خواهد گنجید. به زبان ساده تر با این فرمول چک سفیدی را خودشان به نام خودشان صادر کرده اند که تا از هر که خوششان نیامد او را در آن “چلیک گل و گشاد ” بگنجانند.

    “مرشد اعلی” کمی “مهربان نمایانه تر” و “حرفه ای” برخورد می کند که گویا نمی خواهد بگوید که سر رهبران این جنبش به خارج و استکبار جهانی وصل است. چون که “قطعا نمی دانم” و به حساب دارد می گوید “الله اعلم”. احتمالا ایشان همگان را کودک فرض کرده اند و گویا نمی دانند که ما همه می دانیم در “ایران ولایت فقیه” اتهام زدن و دستگیر کردن مردم ابدا ربطی به “حقیقت و حقایق الامور و…” ندارد.

    در ایران “جناب مرشد اعلی” اصلا از “جرم سیاسی تعریفی نداریم تا به ” به حقیقت و منطق و دلیل و…”نیاز باشد. دست دستگاه و دولت برای دستگیر کردن شهروندان باز است. من خودم(رهگذر) سخنرانی ” هاشم آقاجری” را به دقت سه بار خواندم و در آن کوچکترین نشانی از “سب النبی” ندیدم. حق دارید بگوئید فلانی تو شاید اصلا اسلام نمی فهمی. اینهم سخنی است. در برابر من هم کسی را می شناسیم شاید بیش از طول عمر اکثر ما ها “اسلام” خوانده و “تدریس” کرده است. او هم می گوید که “که آقاجری “سب النبی” نکرد و نمی کند اما به علما اهانت کرده است و بهتر است که عذر خواهی کند”. آیت الله منتظری درست می گوید چون هم “اسلام” را می شناسد و هم آدمی راستگوست. اما “جمهوری ولایت فقیه ” می تواند مغلطه کند و دستش باز است که “توهین به ملا ها را به “سب النبی” ترجمه کند و یک مومن و مسلمان تا به پای اعدام بکشاند. بعد “آقای خامنه ای” برای ما ژست منصف بودن می گیرد که “چون نمی دانم نمی گویم”. جناب رهبر “مرگ من ناز نکن و بگو”. آقا جان خودتی. برو این دام بر مرغی دگر نه.

    “بچه مرشد” اما زده است به سیم آخر و اصلا “بیشرمانه” و “وقیحانه” می بافد که نه تنها سر نخ همه سردمداران “جنبش سبز” به استکبار جهانی متصل است بلکه استکبار جهانی و سران “جنبش سبز” در میان دستگاه عوامل نفوذی هم دارند که مثلا “آنان که خودشان “اصلاح طلب”هستند “اصلاح طلبان” دیگر را تعدی و تجاوز کنند و حتی بکشند تا ناراضی زیادتر شود و “آبروی نظام” را ببرند”. البته همین ها هم مدعی هستند که “ما دستگاه امنیتی نفوذ ناپذیری هم داریم” و اصلا داریم “مدیریت جهانی” پی می ریزیم و آمریکا و اسرائیل را عاجز کرده ایم. اما عنداللزوم به دستگاه ما “رخنه می کنند” و “اتفاقا هم “اصلاح طلبان” را می کشند و نه “اصول گرایان” را! یکی نمی پرسد اگر رخنه کرده اند “چرا “اصول گرایان” را تعدی و تجاوز نمی کنند و نمی کشند که با یک تیر چند نشان زده باشند؟”. ببخشید یادم رفت که ما اصلا “زندانی اصول گرا نداریم”. با تعریف نکردن “جرم سیاسی” لابد چاقو و پنجه بوکس و اسلحه کشی به مردم “جرم” نیست اگر از سوی “لباس شخصی” ها صورت گرفته باشد. “آخه کی میره این همه راه رو!!”.

    ین دوگانه گوئی ها آدمی را به یاد درد و سوزش کشنده”پیشاب دوشاخه” میر یونس می اندازد-رهگذر .

    #2004
  22. علی تبریزلی

    حجت الاسلام زائری:
    با اقرار به این که جوان‌های امروز با اینترنت و موبایل و ماهواره سر و کار دارند، و “مخاطب” حالا عوض شده می‌گوید: “سال‌ها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و ….خرج کرده‌ایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم. البته طبیعی است که رهبر معظم انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است. اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجوئی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند… اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم می‌پاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد.”

    #2005
  23. رهگذر

    عزیز یولداشلار

    با سلام و احترام

    عطف به نوشته “جناب یولداش” در باره 9 ماده “رئیس جمهور قانونی” کشور. مایلم بدانم که ما عزیزان خواننده و کامنت گذار با کدام بند از ماده های نه گانه ایشان مشکلی داریم؟

    شخصا امیدم این بود که در آینده پس از واداشتن “ارتجاع” به عقب نشینی مثلا چیزی در حد یکی دو یا شاید سه تا “خواسته” در حد “بندهای بالا” را پیش کشیم و سر آن بمانیم و “کابینه موسوی” را در مقابل دو راهی های مشروع و معقول قرار دهیم. اما “موسوی” 9 تا خواسته مشروع را الان پیش آورده است. باید از این اقدام درست ایشان حمایت کرد.

    همه ماده های ایشان خوب است نه از آن رو که “ارتجاع” بدان کرنش کند بلکه از آن رو که هر خواسته اش نشانی قوی و محکم از “حقیقت و حقوق مشروع مردم” دارد و نظام حاکم را بر سر دو راهی “نور یا ظلمت” قرار می دهد. این فرصتی است طلائی تا بخشی از “فرزندان و برادران و خواهران و پدران و مادران”ما یا “سپاهیان و بسیجی هایمان” که دل پاکانه و صادقانه به “آن سو” اعتقاد دارند حقیقت را در یابند و به سوی ما یعنی به “آعوش ملت و مردم” یا به “خانه و جایگاه” واقعی خود باز گردند. مبادا که ما هم مردم را به “خودی” و “غیر خودی” بخش کنیم که اساسا مبارزه بر سر همین دیو خوئی هاست . ما “خودی” و “غیر خودی” نداریم. ما حقیقت داریم و مهر و محبت و عدالت. باید اشتباهات را بخشید. باید اساس بر بخشیدن و عفو باشد تا آنجا که ممکن است.

    شکم انتقام سیرائی ندارد خوراک ایده آلش “خون” است وقتی که خون به اصطلاح “آدمهای بد” را کاملا نوشید از “بی خونی” به سراغ “آدمهای خوب” خواهد آمد. بامدادی هم می رسد که به گاه بیداری دندان این دیو را بر گلوی خودمان حس کنیم که دیگر بسیار دیر خواهد بود. باید مطلقااین دیو را به این خانه راه نداد والسلام.

    هرکه تخلف و جنایت کرد باید عادلانه محاکمه شود و در حد تخلف یا جرمش هم مجازات.نه کمتر نه بیشتر. اساس عدالت است و نه انتقام و کین توزی. عدالت وقتی عدالت است که زیر بنای آن عطوفت و محبت باشد.

    این گفته آمیزرای بزرگوار را نیز از یاد نبریم:

    ما حق داریم برای صلح و آزادی و آرامش هر کسی را ببخشیم، ولی بخاطر تاریخ و آینده فرزندانمان حق نداریم هیچ چیزی را فراموش کنیم.”

    خیر پیش

    رهگذر

    #2006
  24. رهگذر

    عزیز یولداشلار

    با سلام و احترام

    من به شخصه به بند 5 و 9 ایشان علاقه ویژه ای دارم.

    اجرای ماده 168 قانون اساسی ملزم می کند که از “جرم سیاسی ” تعریف مشخصی به دست آید. نظام سی سال است که بر اثر نبودن تعریف مشخص از “جرم سیاسی” هر که را خواست گرفت و به هر “آسمان ریسمان بافتنی” برایش پاپوش دوخت.

    مثال عبارات “گنگ و چند پهلوئی” داریم مانند “دادن اطلاعات به بیگانگان” و یا “داشتن رابطه با اجانب”
    فرضا دستگاه از کسی که مثلا با اروپائی و آمریکائی هم رابطه کاری دارد یا “ژورنالیست است یا مترجم یا محقق” دل خوشی ندارد.اگر این ها تعریف نشود دستگاه به راحتی می تواند به او بند کند. کافی است که یک خارجی از او بپرسد در ایران بعد از “قاجاریه” چه سلسله ای روی کار آمد او هم بگوید “پهلوی” . یا بپرسد که “ساعت چند است؟” او هم بگوید “4 بعد از ظهر” یا ” این دور و بر کجا زولبیا و بامیا گیر می آید؟(ای آخ!) او هم بگوید “دو تا چهار راه آن ورتر” یا…. ” در غیاب تعریف مشخص همین خود این “پاسخ” ها از سوی بازجویان می تواند دادن “اطلاعات” به بیگانگان محسوب شود” . به طریف اولی اصلا سر وکار داشتن با “خارجی” هم که خود به خود “داشتن ارتباط با بیگانگان” خواهد بود.

    این مشکلی است که وکلای شجاع ایران زمین همواره با آن طرف بوده اند. حال وارد این بحث هم نمی شویم که کلی از همین وکلای مردمی صرفا به جرم دفاع از حقوق “موکلین” خود دستگیر و مورد آزار و ایذاء قرار می گیرند. اگر جرم “موکل” تعریف نشده باشد مسلما به راحتی دفاع از وی هم می تواند به راحتی “جرم” محسوب شود.

    در باره بند 9 شاید نیاز به توضیح نباشد ولی ما برخی گفته ها را یاد آوری می کنیم.

    البته احمدی نژاد حدود 5 نفر از وزرای کابینه قبلی خود را که مناصب کلیدی نداشتند در پست قبلی ابقاء کرد. که حتی همان ها هم ریشه سپاهی و بسیجی و نظامی دارند. اما از این 18 وزیر تائید شده اش در مناصب کلیدی نیز خود اکثرا سپاهی و بسیحی هستند.

    می دانیم که “آیت الله خمینی” در برخورد با مردم و علما و رجال سیاسی وقت از مزایائی بر خوردار بود که جانشینش “سید علی خامنه ای” نمی توانست از آن بر خوردار باشد. اولی یک “رهبر کاریزماتیک و با پایگاه مردمی” بود. بد یا خوب از دل جنبشی مردم به رهبریش بر گزیده بودند. دومی در مقابل زاده مقداری زد و بند سیاسی بود و هرگز مقبولیتی مردمی نداشت و نمی توانست داشته باشد. اولی یک “مجتهد و مرجع تقلید” بود و در میان علماء وزنی داشت و در ایران و سایر کشورهای شیعی برای خود مقلدانی. دومی هرگز به مرحله “اجتهاد” واقعی نرسید و مقام علمی حوزوی وی را سنگی نبود و خود در میان علماء وزنی نداشت و واقعا هم “مقلد انی” محسوس و محسوب ندارد. اولی در میان رجال سیاسی زمان چندین سر و گردن از همه بلندتر بود و بد یا خوب همتا نداشت. وی شوخی نمی کرد وقتی که به “بنی صدر” می گفت که “گیرم که 11 ملیون به تو رای داده باشند. از این ها بگیر یک ملیون “دمکرات” و “روشنفکر”و… 10 ملیون دیگر که مسلمان هستند با یک فتوی من به این طرف می آیند”. در اصل وی با دو جمله “بنی صدر” را اول خلع و بعدا فراری کرد. دومی چنین امکانی نداشت. کلی آدم بودند که “هموزن و هم قد” وی بودند بلکه کمی هم سنگین تر و بلندتر. بلاخره او را کسی چون “رفسنجانی” اصلا به حلقه خمینی وارد کرده بود و همو هم وی را به قدرت رسانده بود.

    برای رفع دست کم این سه مشکل باید “ولی فقیه” دوم به “سپاه و بسیج” و نیروهای نطامی از این نوع روی می آورد و آورد هم. وی نیاز داشت که “نسل اول انقلاب” را تدریجا حذف کند که دارد هم می کند. وی لازم می بیند که یک “نسل دوم” نوچه و “بچه مرشد” و “گوش به فرمان” را میدان دهد که داده است.

    “نسل اولی” ها موی دماغ مبارک ایشان هستند. “موسوی” مگر همان نیست که در دوران نخست وزیری هنگام اختلاف با “خامنه ای” آن دوران حمایت “امام راحل” را داشت؟ آیا “خامنه ای” می تواند به “رفسنجانی” و یا “موسوی” یا کسانی در این پایه بگوید که “من نماینده صاحب زمان در زمین هستم و اطاعت از من بر شما فرض است” بعد خودش هم خنده اش نگیرد؟.آخر کسی مثل “رفسنجانی” یا همین “موسوی” که نمی آیند “دست و پای” این “امام نو ظهور” را ببوسند. باید از دست اینها رها شد و کسانی چون “احمدی نژاد”ها را میدان داد.

    از بعد جنگ تدریجا پای سپاه به “اقتصاد” کشور باز شد. در اصل مافیا خود چیزی جز ورد اسلحه داران به عرصه بازار نیست. یعنی به جای “عرضه و تقاضا” چیزی به نام “انحصار و زور اسلحه” به “مکانیزم بازار” مبدل شود. لذا سپاه مبدل به نیروئی “مافیائی” شده است. پای سپاه مدتهاست که تدریجا به سیاست هم باز شده و در سیاست خارجی هم نیروئی موازی بود ه است که به کسی جز “بیت رهبری” پاسخگو نیست (آنهم معلوم نیست که به خود “رهبر” هم پاسخ می دهد یا نه؟)از کابینه اول “احمدی نژاد” این ورود قطعی تر شد. و الان تقریبا به اوج خود رسیده است.

    ما در ایران نوعی دولت “پادگانی” داریم که بر خلاف یک دولت “نظامی” سنتی” نظامیان مستقما قدرت را به دست ندارند. اما “سپاه پاسداران” کادرهای حکومت را برای اینها فراهم می کند و این افراد تمام امکانات سپاه را در اختیار دارند و در زیر سایه “ولی فقیه” کار خود را پیش می برند حتی بخشی از مردم را هم با امکانات خود جذب می کنند و می خرند. که کارشان با رشد و باروری “جامعه مدنی و مردمی و شفافیت و پاسخگوئی” تضاد و تناقضی دینامیکی و بنیادین دارد. ما الان با یک اژدهای هزار سری طرفیم که هم قدرت فراوانی دارد و هم به کسی حساب پس نمی دهد.

    اتفاقا برخی از خود “اصول گرایان” هم از همین “اژدها” می ترسند. نه عجب که مدتی است سپاه آشکارا “رهبران جنیش سبز” را آماج حمله قرار داده است. اگر سپاه بتواند اینها را حذف کند کشور ما که مدتهاست به سوی “تک صدائی” رانده شده است دیگر کاملا یک “صدائی” خواهد شد. ای بسا که نظام هم بشود نه “جمهوری اسلامی” بلکه “حکومت اسلامی” . اگر “اولی” خود غیر قابل تحمل باشد “دومی” ما را حکما وا خواهد داشت که بگوئیم “صد رحمت (به کفن دزد) اولی”

    همین ماده نهم “موسوی” نشانی از درایت و شجاعت وی است . راستی را که وی آماده شهادت است. او دارد راه خود را می یابد . ما هم باید ضمن حمایت از متحدان خویش نهایتا راه خود را بیابیم و برویم. فعلا تا ایستگاه بعدی همسفریم.

    سفر به خیر

    رهگذر

    #2007
  25. رهگذر

    حمید زاده جان کجائی؟

    این طور هم داشتیم که ما را یک مرتبه از یاد ببرید؟ بر گرد داداش شما هم یک دریا سخن دارید.

    نظرت در باره “کابینه جدید “رئیس جمهور کودتا” چیست؟ طرح 9 ماده ای موسوی را چه ارزیابی می کنید؟

    آیا واقعا “نفوذی ها” در دستگاه “امنیتی” “احمدی نژاد” رخنه کرده اند؟

    لطفا پاسخ خودت را از ما دریغ مدار.

    دوست شما

    رهگذر

    #2008
  26. رهگذر

    دوست بسیار بسیار عزیز م

    یولداش علی تبریزلی

    با سلام و احترام.

    علی جان من که لینک مصاحبه” گنجی” با “هری کرایسلر” را برایتان گذاشته بودم و وی همه چیز را به روشنی توضیح می دهد. آیا تماشا نکردید؟ عیب ندارد.. الان هم دو باره می گذارم.
    http://www.youtube.com/watch?v=Y0hAwEnqTjk

    به علاوه ایشان “مانیفست مشهوری”هم دارد. و در همین مصاحبه هم صراحتا موضع می گیرد که وی “جدائی کامل دین از سیاست” را خواستار است. به مردمسالاری از نوع “سکولار اعتقاد دارد. وی در مواردی چون حقوق بهائیان هم مواضع مترقی دارد. اساسا به حقوق شهروندی معتقد است. ایشان در خود ایران هم “شخص علی خامنه ای” را مرد قدرتمند نظام و طبعا “مسوول” می شناسند. با “ولایت فقیه” مخالف است. بهای افشاگری های خود را پرداخت و محکوم به اعدام هم شد و حبس طولانی هم کشید. در زیر یک لینک دیگر از گنجی می نهم که اطلاعاتی کلی از اوست:

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C

    این لینک هم مربوط به مقاله وی راجع به بهائیان:
    حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن

    http://radiozamaaneh.com/idea/2008/06/post_320.html

    شما لطفا در چهار چوب همین لینک هائی که آوردم یعنی یک مصاحبه اش و یک مقاله اش مرا روشن کنید که کجای سخنانش غلط است و یا اگر شد به من منبعی معرفی کنید تا من هم چیزی در باره ایشان یاد بگیرم.

    فراموش نشود من نمی گویم که ایشان هم یک “بت جدید” باشند.. نه. من سخنم این است که ایشان به صفوف مردم آمده اند و به نفع مردم جانانه مبارزه می کنند و خوش هم آمده اند. باید کاری کرد که بیشتر از آن سو به این سو بیایند. باید پذیرا بود و باید “آب را گل نکرد”

    عموما در هر جریان و سیستم و جنبشی کسانی از “آن سو ” کنده می شوند و به این سو می آیند و بالعکس . در مورد “اکبر گنجی” هم همین طور. من قدری با گیر دادن به گذشته مردم اشکال دارم به ویژه وقتی که کسانی صادقانه با گذشته خود مرزبندی هم کرده اند و بهائی سنگین هم پرداخته اند. لذا با هم کمی تاریخ را ورقی یا به قول “قارقا”ی نازنین خاطرات را “شخمی” می زنیم.

    رئیس جمهور برجسته ای چون “ریگان” نیز در دوره ای “دمکرات” بود . اما امروزه از وی به عنوان سمبل “جمهوری خواهان” یاد می شود. ما دمکرات های زیادی هم داریم که روز و روزگاری “جمهوری خواه” بوده اند یکیش مرحوم “هری براون” استاندار سابق کالیفرنیا که پدر “جری براوون” معروف است. مر حوم سناتور “ستورم ثورمند” “( James Strom Thurmond) که حدود 6 سال پیش در سن 101 سالگی در گذشتند در دوره ای “دمکرات” در دوره ای دیگر “دیکسی کرات” و در دهه های آخر عمر هم “جمهوری خواه” بوده اند. خود “ارئیل شارون” معروف در ابتدا یک “کبوتر به تمام معنی” بود بعد شد یک “باز کامل العیار” در آخر حیات سیاسی خود مبدل شد ه بود به یک سیاستمدار “میانه رو” تمام و کمال. ( امید وارم که ایشان از کما و بیهوشی به در آیند اما بعید است که دیگر بتوانند به حیات سیاسی خود باز گردند). همین “شیمون پرز” که امروز “سمبل کبوتر بودن است” روز وروزگاری “باز به تمام عیار بود”.

    همه ما “زنده یاد انور السادات” و”ملک حسین” را به یاد داریم. پس از آن همه جنگ با اسرائیل تعییر جهت دادند و بد یا خوب امروز “اسرائیل و مصر واردن ” با هم در حالت صلح به سر می برند. اگر بنا بود که هر کدام به گذشته کسی گیر دهد آیا صلحی می شد؟

    عقب تر می رویم. مگر “مشروطه خواهان” ما همه اتوماتیکی “مشروطه خواه ” بوده اند؟ تدریجا بسیاری از آن سو به این سو آمدند کسانی هم از این سو به آن سو رفتند..مشیر الدوله ها اصلا سابقه مبارزاتی ندارند ولی در نگارش قانون اساسی. نقش ارزنده داشته اند وهمواره در تاریخ مشروطه “وجیه المله” بوده اند. “عین الدوله “ها اصلا سابقه سرکوب جنش هم داشته اند ولی بعدها می شوند محترم و معتمد محل . اگر بنا بود که به گذشته رجال وقت زیادی تاکید می کردند آیا امروز از مشروطه نشانی می ماند ؟ نه. لابد ما هم امروز یک افعانستا ن بودیم کمی بدتر یا بهتر.

    بسیار عقب تر می رویم از “اسلام” برایتان مثال نمی آورم چون می دانم با “اسلام” میانه” نداری.از مسیحیت مثالی می آورم اقلا هردو مان هرکدام از راه خودش به “حصرت عیسی(ع) عشق و ارادتی دارد.

    در ابتدای دعوت ایشان و حتی پس از مصلوب شدن هواداران و پیروان ایشان مورد سرکوب و آزار قرار می گرفته اند. یکی از کسانی که “ضد مسیحیان” بود و عملا مسیحیان را پیگرد و آزار می کرد یک نفر یهودی شهر وند “رم” بود به نام “شائول” که امروزه به “پل” معروف است. اما وی در راه دمشق نور را دید و دگر گون شد . خدمات برجسته ای به مسیحیت کرد اصلا خود “واژه مسیحی” را تا فبل از ورد “پل” به صحنه در اناجیل اربعه به کار نرفته است. وی کسی است که این “واژه ” را وارد کتاب “عهد جدید” کرد. وی چندین زبان زنده آن روزگار را می دانست. دانشمند بود قوانین دنیای آن روز را می شناخت . مسیحیت امروز بیشتر بر تعالیم ایشان استوار است. حالا آیا چون روزی روزگاری ایشان “ضد عیسی(ع) بود دیگر باید همه چیزش را اتوماتیکی مردود شمرد؟ اگر مسیحیان چنین می کردند شاید امروز هم این دین در حد یک دین محلی باقی مانده بود و نه بیش.

    از “پل” هم عقب تر می رویم. خود ” شمعون پطرس” آیا عیسی(ع) را نمی شناخت و با تعالیم وی آشنا نبود ؟ البته که بود وی علاوه بر “حواری” بودن دوست آن عزیز هم بود. اما در شب اعدام بنا به پیش بینی خود “عیسی”(ع) وی تا پیش از آنکه خروس دو بار بانگ زند وی سه بار اصلا شناختن “عیسی(ع) را انکار می کند که بار سوم پیش بینی استادش را به یاد می آورد و می گرید. آیا می سزد که فقط همین بخش از تاریخ وی را عمده کنیم.؟

    متاسفانه ادبیات مسیحی و غیر مسیحی این تکه را خوب به یاد دارد و به جا و نا به جا تکرار می کند که “پطرس” عهد شکنی کرد. اما در اینجا برگ دومی هم داریم که کمتر کسی به یاد می آورد و گویا ویژه “رهگذران بی نام ونشان ” باشد. همین “شمعون پطرس” کسی است که عیسی(ع) وی را “کفا ” می نامید که به زبان “آرامی” به معنای سنگ و صخره است خود کلمه “پطرس” هم یونانی شده واژه سنگ و صخره است. یعنی وی را سنگ و صخره ای می داند ک باید “کلیساهایش در آن به پا شود. در روز مصلوب شدنش ” شمعون پطرس” نمی پذیرد که او را طبق روال معمول بر صلیب کشند و می گوید “مرا نرسد که مانند استادم مصلوب شوم. اگر او ایستاده مصلوب شد مرا باید باژگونه به چلیپا کشید”. اگر بنا به یاد آوری است بهتر است که این ها را به یاد آورد.

    امثال “گنجی” به آن همه جاه و جلال پست و مقام و منصب و صلوات وسلام پشت کردند تا به صفوف شما ومن بپیوندند . این ها علاوه بر مبارزه در داخل کشور و خارج و زندان دیدن و .. هم اکنون فعالانه دارند برای “احقاق حقوق شهروندی” مردم ایران مبارزه می کنند. کلی آثار غنی و ارزنده به ادبیات “مبارزات مدنی” کشورمان افزودند. دلیل پذیرا نبودن اینان را نمی فهمم. اگر بناست که هر که وارد جنبش ما می شود از اول تا به آخر باید” طاهر و طیب و بی عیب و بی گناه و اشتباه” بوده باشد. پس چرا یک نگاهی به خودمان در آئینه نیافکنیم. اگر بناست به سوی اینان سنگ پرت شود :”سنگ اول را کسی پرت کند که خودش گناه ناکرده بوده باشد.”

    خیر پیش.

    رهگذر

    #2009
  27. رهگذر

    عضو کمیته پیگیری: رئیس‌جمهوری اگر سندی دارد باید ارائه کند
    ….
    فرهاد تجری در این گفت و گو به سخنان امروز (دوشنبه، 16 شهریور) محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران اشاره کرد و گفت که اگر او در مورد انجام برخی حوادث بازداشتگاهها توسط عناصر وابسته به جریانات آشوبگر اسناد قطعی دارند ارائه نماید تا رسیدگی شود.
    ……
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090907_ir88_tajarri_detainees.shtml

    خبر بالا بر اساس خبری است که در بالا آورده بودیم و آن بدین شرح است که :

    رهگذر
    September 7, 2009 at 10:37 am
    احمدی نژاد:عده ای فریب خوردند به خیابان آمدند و سرو صدا کردند

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090907_ka_ahmadinejad.shtml

    #2010
  28. یولداش

    صادق و آلمای عزیز بسیار ممنون..
    علی تبریزلی عزیز، از تو هم ممنون. ولی خواهش می کنم که اندکی توجه کن به گفته های دوست خوبمان رهگذر. کمی هم از حالت کین و نفرت بیرون بیا و تماشا کن دنیا را… من با گنجی خیلی موافق نیستم ولی او انسان خوبی می دانم. ای کاش متن مانیفست او را و نیز نوشته های او را می خواندی و سپس می توپیدی.
    نیز نوشته های میرحسین موسوی را!
    می دانم که برایت مشکل است بنابراین گفتم یا نوشتم ای کاش!
    اما خواهش دارم که نوشته های داریوش همایون را بخوانی. دوبار هم بخوانی تا بدانی منظور داریوش هماین سلطنت طلب یا مشروطه خواه چیست.
    مصاحبه با داریوش همایون : راهکارهای جنبش سبز و تحلیلی از این جنبش
    By دوراندیش
    به نقل از تلاش آنلاین ، 29 مرداد :

    تلاش ـــ آقای همايون اجازه دهيد، اين گفتگوها را با شما و از خودِ اصل موضوع يعنی «جنبش سبز» و ازاين جمله‌ آغاز کنيم که يکی از وبلاگ‌نويسان نوشته است:
    «اين جنبش دارد خودش را پيش می‌برد، ولی نقدها و بحث‌هائی که پيرامونش می‌شود، بر چگونه پيش رفتنش اثر می‌گذارد.»
    ابتدا بفرمائيد تعبير شما از اين سخن چيست؟

    داريوش همايون ــ تکه نخست آن جمله حتی درست تر است. ما در ايران با پديده تازه ای، تا آنجا که به ياد می آيد، روبرو هستيم. مردم می دانند چه می خواهند و چه می کنند. مبارزه و جنبشی را خودجوش به راه انداخته اند؛ شيوه های مبارزه را در عمل می يابند؛ آينده را روشن می بينند. مانند هر جنبشی انتظارات شان بلند و شايد بيش از اندازه بلند است ولی سرشان پائين و به راه است نه لای ابر ها و به ماه. بسيار چيز ها دارند که به بيرونيان بياموزند.
    بررسی و اظهار نظر حتی در بی نقص ترين پديده ها لازم است. می بايد از درون و بيرون مراقب بود که جنبش به نا اميدی نيفتد؛ به شعار ها و راه های افراطی کشيده نشود؛ هدف بلند مدت را فراموش نکند؛ چند پاره نشود. بسيار می شود که آنها که از بيرون نگاه می کنند قدرت و زيبائی پديده ای را که بر دست در کاران مستقيم پوشيده است بهتر می بينند. از اين نيز غافل نمی بايد بود.

    تلاش ــ نقد و بحث در جامعه های انسانی پايانی ندارد. اما اميد به پيروزی درهر جنبشی لازم است که انگيزه شرکت در آن نيز هست. مدافعان و شرکت کنندگان در جنبش سبز بسيار متنوع و از نظر جهان‌بينی، افکار و آرمانها و سطح انتظار پيروزی بسيار متفاوتند. در اين مقطع پيروزيی که همه کس در اين جبهه‌ی گسترده و متنوع خود را در آن سهيم بداند، چه خواهد بود؟
    د.ه. ــ شکست احمدی نژاد اولويت اين مرحله جنبش است. او در بد ترين و نامناسب ترين احوال دومين دوره رياست جمهوری خود را آغاز می کند. تقريبا همه چيز جز زور محض برضد او کار می کند ولی زور محدوديت های خود را دارد. نظام جمهوری اسلامی يک دست نيست و به زور يا با خريد اشخاص نمی توان آن را پشت حکومتی به بی اعتباری احمدی نژاد متحد کرد. جنبش سبز پشتيبانان بی شمار در هر سطح دستگاه حکومتی و رهبری مذهبی دارد و می تواند نيرو هائی را که از پيروزی گروه سپاهی – امنيتی احساس خطر می کنند پشت سر خود بياورد. شرطش آن است که آنها از خود جنبش سبز احساس خطر نکنند. آرمان های گروه های مختلفی که جنبش سبز را می سازند هر چه هم متفاوت، آنها در شکست دادن حکومتی که ايران را به يک نظام فاشيستی از بد ترين نمونه های جهان سومی اش می برد يکی هستند. احمدی نژاد اگر زمان يابد ايران را با يک تفاوت عراق ديگری خواهد کرد ــ صدام حسين به اضافه چاه جمکران.

    تلاش ــ شما بارها در نوشته‌ها و گفته‌های خود بر گفتمان مسلط ليبرال دمکراسی بر مبارزات چند سال اخير مردم ايران و از جمله جنبش سبز تکيه داشته‌ايد. خاطرم هست که پيش از انتخابات، با نگاه به بيانيه «مطالبه محور» در مقاله‌ای نوشتيد که «چيزی بيشتر از آن چه در اين بيانيه آمده است، نمی‌توان خواست.» در سير حوادث بيش از ۴۰ ميليون آمدند و در انتخابات جمهوری اسلامی شرکت کردند، بعد مبارزه‌ای سخت بر سر رأی مردم و رفتنِ احمدی نژاد درگرفت و امروز هم ماندن يا برداشتن خامنه‌ای به بحث گذاشته شده است. اما کسی ديگر از آن خواست‌ها سخنی نمی‌گويد. آيا آنها در گيرودار مبارزه و مقاومت فراموش شده اند يا اين که ميان آن مطالبات و مضمون اين مبارزات پيوندی وجود دارد؟
    د.ه. ــ گفتمان مطالبه محور و بيانيه شهروند آزاد پس از آن مانيفست های جنبش سبز بودند و نمی توانند شعار های آن باشند. شعار ها با تحولات روز پيش می روند. دو ماه پيش مردم رای خود را می خواستند. امروز پايان ديکتاتوری را می خواهند. اين بستگی شعارها به جريانات روز لازم است و ما هنوز انحرافی از دمکراسی ليبرال در هيچ جای جنبش سبز نمی بينيم. مبارزه بر بستر عمومی آزاديخواهی نوين ايران جای دارد. نمی بايد فراموش کرد که جنبش هنوز در وضع دفاعی است و پيش از هر چيز می بايد در پی نگهداری خود باشد. شعار های فردا مال فردا هستند .

    حفظ نظام اکنون گزينه ای واقعگرايانه است

    تلاش ــ برخلاف شما جريانها و افرادی با نگاه به سران اين جنبش، حضور غيرقابل اغماض بخشی از همين حکومت، آن هم در رده‌های بالا و تلاشی که اين مجموعه برای حفظ نظام از آسيب‌های خرد کننده به خرج می‌دهند، در ماهيت آن به عنوان يک جنبش دمکراتيکِ ليبرال ترديدهای اساسی وارد می‌کنند و دفاع از جنبش سبز را نقض غرض از سوی نيروهای دمکرات عرفی‌گرا می‌دانند. آيا ـ به گفته‌ی آنها ـ بار ديگر اشتباه انقلاب اسلامی ۵۷ نيست که دارد دوباره تکرار می‌شود؟
    د.ه. ــ چنانکه اشاره شد جنبش امروز می بايد خود را نگهدارد و در نظامی مانند جمهوری اسلامی با اينهمه امکانات خريدن و ترساندن و از ميان بردن که او راست، به هر متحد و پشتيبانی که بتواند نياز دارد. ولی نکته اصلی جای ديگر است. حضور بخشی از همين نظام، از بهترين سويه (جنبه) های اين جنبش است. چه بهتر که سرسخت ترين نمايندگان يک جهان بينی فاشيستی در جامه تقدس مآب مذهب به جنبشی پيوسته اند که احترام مذهب و رهبران مذهبی را نگه خواهد داشت ولی مذهبی نيست و مذهب را از آلودگی مرکبارش به حکومت، به ديانتی که عين سياست شده است، پايان خواهد داد. حتی اگر آنان به تقيه پيوسته باشند احترام شان را می بايد نگهداشت. دست کم روشن بينی را دارند. اين جنبش می کشم می کشم نيست.
    حفظ نظام در مرحله کنونی گزينه ای واقعگرايانه است. برای درآوردن دمکراسی ليبرال از موقعيت کنونی نمی توان از روی ويرانه جمهوری اسلامی و ايرانی که از گورستان ها پوشيده خواهد شد گذشت. می بايد به آنان که می خواهند با کنار زدن عناصر تبهکار به حکومت رنگ بهتری بدهند کمک کرد. آن مجموعه که گفتيد برای اصلاح نظام به رهبری خامنه ای به جنبش نپيوسته است. نه تنها اشتباه سال ۵۷ بلکه سال ۷۶(دوم خرداد) نيز تکرار نخواهد شد. اين بار فرمان در دست مردم است. موسوی و کروبی هر يک به شيوه و به فراخور طبيعت خود سران جنبشی شده اند که سرکشی و نه سرنهادن ويژگی آن است. آنها قدرت خود را از پيروی از مردم دارند نه پيروی مردم.

    تلاش ــ دفاع از سکولار شدن حکومت و جامعه و خروج دين از سياست از يک سو و از سوی ديگر دفاع از حرکتی که شناخته شده‌ترين سرانش دوباره سعی در کشاندن پای پايوران درجه اول شيعه و مداخله آنها در حل بحران کنونی دارند، چگونه با هم خوانائی دارند؟
    د.ه. ــ بزرگ ترين کمبود جنبش همين است که هنوز بيشتر مراجع مذهبی مخالفت خود را با آنچه از فساد و جنايت و زورگوئی به نام دين بر جامعه می رود آشکار نکرده اند. عرفيگرا کردن حکومت در ايران مرحله آغازين مبارزه نيست و چه بهتر که به رهبری يا دست کم مشارکت رهبران مذهبی انجام گيرد نا جای شايسته و احترام آميز مذهب و رهبران مذهبی هر دو محفوظ تر بماند. جنبش سبز در اينجا نيز صورت مسئله بسياری نيروهای مخالف رژيم را عوض کرده است. دوستان به ويژه در بيرون بهتر است با زبان و روحيه سياست تازه ای که در ايران شکل می گيرد آشنا شوند.

    تلاش ــ اگر از سکولار شدن سياست همان نمونه جامعه‌های آزاد مورد نظر باشند، خوب در اين جوامع آنچه به چشم می‌خورد، آزادی اديان ورواداری دينی است. پايگان دينی در اين کشورها نيز کم در سياست روز دخالت نمی‌کنند. در هيچ بحث اجتماعی و امور مربوط به مردم و بغرنجی های جامعه نيست که از آنها نظرخواهی نشود. از هيچ سياست‌گر يا حزب و سازمان جدی سياسی، سخنی در ضديت با اعتقادات و باورهای دينی مردم شنيده نمی‌شود. در رسيدن به چنين درجه‌ای از رواداری و همزيستی مسالمت‌آميزی، از جمله ميان دين و سياست، اين جوامع از کدام تجربه های تاريخی عبور کرده‌اند؟
    د.ه ـــ عامل کليدی، طبيعت نظام سياسی و نيرومندی نهاد هاست. در يک دمکراسی که کار کند به اين معنی که به بهترين صورت از اداره جامعه برآيد و بتواند از خود دفاع کند همه حق دارند نظر بدهند و قدرت اخلاقی رهبران مذهبی سرمايه ای است که سياستگران و افکار عمومی از آن بی نياز نيستند. ما نمی بايد از زياده روی حکومت دينی به ضديت با دين به نام عرفيگرائی بيفتيم. هر رهبر مذهبی حق دارد آنچه را که به مصلحت جامعه می داند بگويد. آنچه به سياست و مذهب هر دو آسيب می زند بهره برداری از مذهب برای پيش افتادن در سياست است. سرانجام ما می بايد سياست را با زبان سياست و نه زبان کربلا بورزيم. کربلا جای خود را دارد سياست جای خود را.
    همه جامعه های پيشرفته ای که مذهب را از افتادن در ورطه سياست و آلودگی حکومت و سياست را از تقدس دکان دارانه آزاد کرده اند کم و بيش از همين مراحل ما گذشته اند. تجربه تلخ آنان را نيز مانند ما به اينجارسانيد که کاری به باور های مذهبی شهروندان نداشته باشند. حقوق و حرمت همه مذاهب را نگهدارند؛ و از مذهب برای نيرومند کردن بنياد های اخلاقی جامعه بهره مند شوند. از هنگامی که تفاوت ميان مذهب و نگرش مذهبی شناخته شد مشکل مذهب و سياست از ميان برخاست. برای روشن شدن منظورم همين بس که به جامعه خودمان نگاه کنيم. ببينيم در زير يک حکومت مذهبی که سرتاسر بهره برداری مادی از مذهب (پول و قدرت) است به چه اندازه نگرش های مذهبی گوناگون و حتی متضاد بر می خوريم ــ از مصباح يزدی تا سروش و از جنتی تا کديور و ديگران. در همه دنيای اسلامی اين تنوع را به درجات کمتر می بينيم. هيچ کدام هم کمتر از ديگران مسلمان نيستند. تفاوت آنها در زور است. اگر رابطه زور را با مذهب ببريم دين و سياست و حکومت توازن خود را به سود آرامش اجتماعی بدست خواهند آورد. مشکل با مذهب نيست با آن نگرش مذهبی است که برای تحقق خود زور، زور چالش ناپذير، لازم دارد.

    تلاش ــ گفته‌ای از يک انديشمند چينی شنيده‌ام که مذهب ستيزی درست مانند کوبيدن بر ميخی است که ضربه هرچه محکمتر باشد، ميخ بيشتر فرو خواهد رفت. ظاهراً نمونه کشورهای کمونيستی سابق و دين ستيزی مارکسيست‌ها در اروپا نيز مصداقی از اين سخن بايد باشد. با وجود اين در بسياری از اين کشورها از جمله آلمان شرقی و لهستان در دوران حکومتهای کمونيستی، گروههای مسيحی و کليساها به کانونی برای مبارزه برای آزادی و حقوق بشر بدل شده بودند. به نظر می‌رسد، هيچ حکم قطعی و الگوی صددرصدی وجود ندارد.
    د.ه ــ اصلا چرا بر ميخ بکوبيم؟ دين يک ضرورت اجتماعی است. برای بيشترين مردمان، جهان و زندگانی جز با دين توضيح پذير و زيستنی نيست.هيچ منطق قابل دفاعی برای دين ستيزی نمی توان آورد. آنها که ريشه بدبختی ايران را در اسلام می بينند، مانند بيشتر ما اگر همان به خودشان از نزديک تر بنگرند خواهند ديد که مردمانی با چنين ويژگی های اخلاقی، با دين و بی دين، سرنوشتی بهتر از اين نمی توانستند داشت. در جنبش سبز نشانه های دين ستيزی نيست و از کم و کاستی های سياسی برخاسته از معايب اخلاقی جامعه ايرانی هم پاک است. بجای دين بهتر است با خود درآويزيم. ما بوده ايم که دين را به چنين روزی انداخته ايم. اسلحه روی پيشانی مان نگذاشته بودند.
    رهبران مذهبی ارو پای شرقی سرمشق های درجه يکی هستند. مراجع بزرگ شيعه گذشته از برطرف کردن خطر احمدی نژاد برای خودشان، يک فرصت تاريخی دارند که با پيوستن به مردم گره دين در جامعه را در ايران بگشايند. سی ساله گذشته ميراث ويرانگری گذاشته است که هيچ نويد خوشی برای آينده دين، دست کم آينده رهبران مذهبی ندارد.

    #2011
  29. فرهاد

    دوستان گرامی این فیلم را حتما ببینید، جالب و خاطره انگیز است، این فیلم را کیا رستمی ۳۰ سال پیش ساخته. در این فیلم صادق قطب زاده، کیا نوری،خلخالی،ابراهیم یزدی،گلزاده غفوری ( این شخص را یادتان هست؟ پسرهایش را به جرم مجاهد بودن اعدام کردند و خودش هم خانه نشین شد و میگویند لباس آخوندی را هم از تن در آورد و بعدها هم در گذشت ) حضور دارند. خلاصه فیلم جالبی‌ است.

    http://vimeo.com/6418143

    #2012
  30. aalmaa

    این گزارش گلرخ است از تهران. به همان سادگی نوشته ها و نقاشی هایش حیفم آمد شریک لحظه های خوب و امیدبخش آن نباشید..

    تهران جنگیده است.. تهرانیها کم و بیش خاطراتی از روزهای جنگ دارند: روایت ها ی پاره پاره و بی انسجام از آنچه به چشم دیده اند و هرگز در رسانه ای داخلی بازتابش را ندیده
    اند

    تصاویر روزهای خوش راهپیمایی های عظیم همچنان لبخند به لبها می آورد.. و روزهای تعقیب و گریز خیابانی و خشونت عریان در خیابان با همه زشتی هنوز رگه هایی از طنز تهرانی دارد..
    طنزی که بیشتر حاصل تعقیب و گریز ناشیانه مردم در خیابان و ناتوانی و افسار گسیختگی نیروهای بسیج در استفاده از ابزارهای مبارزه بوده است.. صحنه فرار نیروهای انتظامی از دست بسیجی ها.. یا اشتباه جوان بسیجی در شلیک اشک آور به سمت نیروهای خودی و لباسهای نیمه نظامی لباس شخصی ها (مثل داشتن یک باتوم یا یک سپر.. یا یک کلاه ضد شورشبا لباس شخصی) هنوز می تواند تهرانیها را به خنده بیاندازد

    تهران بزرگ است.. شهریست پر از شهرهای دیگر … مشاهده تهران هیچ وقت کامل نمی شود چه در دوماه چه در بیست سال ..این روزها نبود رسانه این مشاهده را سخت تر هم می کند

    الله و اکبر در بعضی محله ها تثبیت شده ..برنامه شبانه شده.. و در بعضی پشت بام ها با همان روحیه تهرانی که همه چیز را در خود می بلعد ختم به جوجه کباب و عرق هم شده است! در بعضی محله ها مردم تهدید شده اند و الله و اکبرها خاموش شده.. بعضی جاها هم مناسبتی الله و اکبر ها بلند می شود : روزهای دادگاه و شب های مصاحبه های دولتی.

    جیزی که به روشنی قابل مشاهده است گروه تازه ای از مردم درگیر سیاست – یا بهتر است بگوییم حساسیت به صاحبان حکومت – شده اند کسانی مثل کارکنان آرایشگاه ها..باشگاه های ورزشی.. منشی های شرکت های خصوصی.. دسته ای از کارمندان دولت .. که همگی در موج سز قبل از انتخابات سر خوشی در خیابان را تجربه کرده اند و در احساس عمومی “میل به تغییر” شریک شده اند. بعد از انتخابات هم به خیابان رفته اند و تصویر مردمی سر خوش و بی شمار در ذهنشان تثبیت شده.. انگار که برد مسلمشان را یک بار دیگر در خیابان با مردم شهر چک کرده اند.. و حالا این “مسلم بودن” برگشت ناپذیر است. آنچه که درراهپیماییها بر مردم گذشته به صورت ساده و در تعریف عمومی یک “خوشگزرانی بزرگ و دوره هم” بوده است.. شبیه یک کارناوال دست جمعی.. که حتی اگر همه این دسته های تازه درگیر سیاست شده، ظلم موجود را بپذیرند از این پس “راهپیمایی سبزها” خوشگزرانی بزرگیست که جمهوری اسلامی از مردم دریغ کرده و در حافظه مردم جایی کنار ممنوعیت الکل..ممنوعیت برداشتن حجاب و همه ممنوعیت های اجتماعی دیگر قرار گرفته است.و شاید به همین دلیل است که در آرایشگاه های زنانه کنار عکسهای آخرین مدل عروس ..عکس شهدای جنبش سبز نصب شده..و یا صاحبان باشگاه های ورزشی بی دغدغه حضور بسیجی در حکومت کوچک شخصیشان مچ بند و بازو بند سبز می بندند و آهنگ های انقلابی پخش می کنند برای آنها یک چیز مسلم شد
    http://masoudbehnoud.com/2009/09/blog-post_1861.html

    ه است: “احمدی نژاد دشمن شادی مردم در خیابان است”

    http://masoudbehnoud.com/2009/09/blog-post_1861.html

    #2013
  31. شیرازی اوغلو!!!

    با درود به اهالي يولداشستان…
    عزيزان, بنظرم اگر ما ملاك را “حال(وضعيت فعلي)” اشخاص بگيريم به “عافيت” نزديك تر باشد…
    اين بدين معناست كه با “واقعيت شرايط موجود” بهترين تصميم ممكن را گرفته ايم…
    بايد پذيرفت كه “بضاعت جامعه ما” همين است. يعني از خامنه اى و رفسنجاني و بگير تا اوپزسيون خارج نشين و داخل نشين مملكت…
    ما بايد با “دارايي فعلي ما” به سوى يك آينده ى “با دارايي بيشتر(دارايي فكرى و دارايي مالي)”حركت كنيم تا به آن برسيم…
    اكبر گنجي, مرد بزرگيست. من در همان سخنراني مشهور او در سالن دانشگاه شيراز( دوازده سال قبل نه اين روزها كه همه ماشآلآ مآشآلآ شجاع شدند) بودم. او با شجاعت تمام همه ى حرف هايي را در مورد ولايت فقيه و ديكتاتورى مي زد كه بسياراني بعد از گذشت سالها شجاعت گفتن آن را در خارج كشور! هم ندارند. البته جلسه به كتك كارى بين حزب اللهي هايي كه مي خواستند او را كتك بزنند و دانشجويان حامي او در سر سن(صحنه) كشيد كه به گمانم حداقل يك لگد مهكم او خورد قبل از اينكه بتوانند او را از در ديگر سالن فرارى دهند.
    بنده سعادت اين را داشتم كه قبل از جلسه چند كلام با او حرف بزنم(به همراه ديگران) و بنظرم قشنگ ترين قسمت ماجرا آن بود كه يك دختر حزب اللهي مدام مي خواست سخنراني را بهم بزند كه اكبر گنجي از بقيه خواست تا بگذارند او حرف بزند و وقتي دانشجويان مخالفت كردند او حرف جالبي زد و گفت “شما آمديد به حرف هاى من گوش بديد? منهم ميخام وقتم رو بدم كه اين خانم حرف بزنه(اگه حرفي داره)” و وقتي كه حزب اللهي ريختند كه او را بزنند دانشجويان آزاديخواه مي گفتند “مرگ بر طالبان” و حزب اللهي ها مي گفتند “مرگ بر ضد ولايت فقيه” و چون صداى “مرگ بر طالبان” بيشتر و پر طنين تر بود يك حزب اللهي رفت و ميكروفن را كه روى صحنه افتاده بود برداشت با امداد غيبي ميكروفن! فرياد مي كرد “مرگ بر ضد ولايت فقيه” و دانشجويان هم صداى “مرگ بر طالبان” را به حدى بلند كردند كه صداى ميكرفنش هم گم شد.
    در آن زمانها بود كه در يكي از روزنامه هاى اصلاح طلبان در صفحه نخست آن يك مقاله كامل(نصفه صفحه) بر ضد رفسنجاني نوشت بنام(نام مقاله) “بازى با مرگ” بود. او در آن مقاله(توجه كنيد كي بوده و در داخل ايران!) رفسنجاني را به دلايل مختلف از جمله “سو مديريت در جنگ با عراق” و “نابودى اقتصاد ايران” سزاوار محاكمه خوانده بود و چون “پي آمد” چنين نوشته اى را مي دانست اسم آن نوشته طولاني و كامل را گذاشته بود “بازى با مرگ!” يعني با مرگش وآرد بازى شده بود…
    در همان دوران هم يك مقاله بر ضد همين “حسين شريعتمدارى” نوشت و در آن آزادى عمل حسين شريعتمدارى را كه هر چي مي خواست در كيهانش مي نوشت(در سلسله مقاله هاى “نيمه پنهان”) و بسته بودن دست خودش را با اين مثال از دنياى حيوانات آورد بود كه آقاى شريعتمدارى مثل مسابقه “پرش در جنگل!” كه در آن “خر!” بيشتر از همه پريده بود رفتار مي كند چون خر جنگل “پرش با نيزه!!!” كرده بود و آقاى شريعتمدارى پشتش به “نيزه حكومتي!” گرمه و مي تواند پرش بلند ترى بكند!…
    مخلص كلام اينكه اين همه شجاعت در راه پيش برد “”"حرف ملت”"”" را نديدن بي انصافيست.
    اكبر گنجي مرد بزرگيست و از طرف جوامع جهاني هم به بزرگي شناخته شده هست و او خوشبختانه با ماست و از ما…
    و
    نوش!

    http://gavras.wordpress.com/category/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C/

    #2017
  32. شیرازی اوغلو!!!

    راستي يادم رفت…
    اين بحث “فاشيسم مذهبي” را بنظرم اكبر گنجي اولين بار مطرح كرد و يا جز اولين ها بود(در داخل كشور)…
    يك مجله هفتگي هم مدتي چاب كرد به نام “راه نو” كه واقعا بهترين مجله ى سياسي اجتماعي آن دوران بود(به گمانم تا شماره بيستم را چاپ كرد)…

    #2018
  33. شیرازی اوغلو!!!

    در يك كلام:
    “”"اكبر گنجي, به شايستگي تام و كمال, دآرآى نام پر افتخار و اعتبار(Credit) شده است. لطفا اين كرديت را كه حقش هست از او نگيريم…
    و
    نوش!

    #2019
  34. مارالان

    داریوش همایون:
    “…در صورت حمله به ایران یا تجزیه کشور موقتا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهم گرفت. در همه زندگی اولویت اصلی من موجودیت ایران بوده است، هر چیز دیگری از جمله خودم پس از آن.”
    http://www.talash-online.com/goftogu/matn_79_2.html

    #2020
  35. شیرازی اوغلو!!!

    جناب مارلان درود…
    بنده هم در صورت به خطر افتادن تماميت ارضي ايران(حتي يك ميليمتر) در كنار جمهورى اسلامي خواهم بود و به عنوان يك سرباز وفادار در خدمت اسلام عزيز و رهبر عزيز و رييس جمهور محترم اداى وظيفه و حتي اگر لازم باشد جانفشاني و جانبازى خواهم نمود…
    و در صورتي كه تجزيه ايران اجتناب ناپذير گردد(به هر دليل) نهايت كوشش خود را(به هر صورت ممكن) خواهم نمود كه بيشترين و بهترين حالت ممكن براى بقاياى ايران اتفاق بيفتد…
    اين بدين معناست كه حداكثر زمين در خوزستان به لرها و بختيارى ها برسد و در شمال غرب, حداكثر زمين به اكراد و در بلوچستان بعضي مناطق را مي شود حفظ كرد و براى بقيه بهتر است بلوچستان پاكستان هم تجزيه بشود تا با بلوچستان ايران يك كشور بشوند تا تعادل استراتژيك شرق حفظ بشود و در ضمن بهتر است در يك چنين صورتي حتما حتما كشور كردستان بزرگ, به معناى واقعي كلمه, تشكيل شود كه اين “كردستان بزرگ” متحد واقعي ايران باقي منده(فارسستان شما!) بشود…
    فعلا الله اكبر, الله اكبر, جانم فداى رهبر!…

    #2023
  36. شیرازی اوغلو!!!

    مارلان جان درودى ديگر…
    مي بخشيد يادم رفت…
    در صورت تجزيه ايران, بايد در تمام بقاياى ايران(فارسستان!) يك پاك سازى قومي تام و كمال اعمال گردد. مثلا در تهران, قم و در استان فارس ما كه بخصوص همه ى قشقايي ها را بايد با احترام كامل و بدون خشونت اگر بشود(بالاى ١٨ سال هزار دلار دستي و زير ١٨ سال پانصد دلار دستي دم پلكان هواپيماى ديپورت به هر جايي كه قبولشان كند) فرستاد…
    بيله ديگ, بيله چغندر!…
    و
    نوش!

    #2024
  37. جوانشیر

    آقای نگاهی حال شما خوبه؟ بعد از مدتها سایت شما را چک کردم و حقیقتا بهت زده شدم. در آستانه ماه مهر و در حالیکه آذربایجانیها در تدارک اعتراض به عدم آموزش به زبان مادری هستند شما فکر این هستی که چرا موسوی یا نمیدانم فلان خمینی چی چرا رئیس جمهور نشده و یا چه میخواهد. ما آذربایجانیها مساله خودمان را داریم و آنقدر مشکلات هم داریم که فرصتی برای وقت تلف کردن سر این مسائل را نداریم. لطفا کمی فکر کنید. از شما بعید بود.

    #2021
  38. رهگذر

    آقای جوانشیر

    اولا سلام. خوش آمدید
    ثانیا آیا پرسشی هم دارید؟
    به نظر شما یک نفر “آذربایجانی” طرفدار ” آموزش وتدریس به زبان مادری” می باشید. کشور ایران هم دارد یک جنش مدنی و مردمی را تجربه می کند. آیا با به ثمر رسیدن این جنبش رسیدن به هدف مشخص شما نیز میسرتر نخواهد شد.

    مارالان جان

    آیا فکر می کنید که مثلا با “تجزیه” ایران چند تا واحد “تر وتمیز و نقلی” دمکراتیک و مردمی زاده خواهد شد که مسلما از فردا “حق تعیین سرنوشت خود را به دست خواهند گرفت و از پس فردا هم در مدارس به زبان مادری تدریس خواهد شد؟ آیا احتمال “باکانیزه” شدن را نمی دهید؟

    دولل بزرگ اگر خواهان “تجزیه” میهن ما شدند مسلما به خاطر دلسوزی به “حق تدریس زبان مادری در مدارس” نخواهد بود. این آلتر ناتیو و گزینه و بدیلی است به جای حمله نظامی به ایران که اتفاقا برای آنان به مراتب موثر تر و کم خرج تر است. اما برای ما چه؟ به قول همان “داریوش همایون” آیا برای کشور ما این قدر توان و بنیه گذاشته اند که حالا یک دور هم جنگ های داخلی را تجربه کند؟ آیا تا امروز کم کشیدیم؟

    آنها دارند به پشت “سگ پر و پاچه گیر” خردل می مالند تا او هم از شدت درد “پر و پاچه گیری” را فراموش کند و با میل و رغبت “خردل ” را بلیسد. دوست عزیز تو و من داریم بهای “سیاست های غیر مسوولانه” “حمهوری ولایت فقیه” را می پردازیم.

    اگر کسی صادقانه خواهان “تجزیه” آذربایجان است چرا کمک نمی کند تا ایران آزاد شود و تا بعد در چهار چوب ایران آزاد از راه “رسانه های خبری آزاد” و مراجع به آرای عمومی خود مردم “آذربایجان” و نمایندگان مجلس و قانون و راه های مشروع و معقول دیگر مساله را دنبال کند؟ اگر “مردم آذربایجان تجزیه شدن از ایران” را نخواهند که بحث منتفی است. اگر هم بخواهند در این صورت چون پروسه از اول تا به آخر مردمی بوده است لذا “بالکانیزه” شدن دیگر اتفاق نخواهد افتاد.

    چه فکر می کنید؟

    خیر پیش

    رهگذر

    #2025
  39. رهگذر

    علیرضا بهشتی مشاور میرحسین موسوی بازداشت شد

    یک روز پس از اقدام ماموران امنیتی در بستن دفتر کمیته پیگیری وضعیت زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر که به میرحسین موسوی و مهدی کروبی وابسته است، اکنون خبر می رسد که علیرضا بهشتی سخنگوی این کمیته نیز دستگیر شده است.
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090908_si_ir88_beheshti.shtml
    ============================
    روسیه قاچاق موشک برای ایران را تکذیب کرد

    سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه گزارش ها در باره این که کشتی Arctic Sea که چندین هفته به طور اسرار آمیزی ناپدید شده بود، حامل موشک های زمین به هوا برای ایران بوده را تکذیب کرده و آنرا “مطلقا خلاف واقع” خوانده است.
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090908_nh_russia_ship_iran.shtml
    —————————————–

    بعید نیست که دارند به سوی دستگیری “رئیس جمهور قانونی” و “کروبی” و “خاتمی” می خرامند. ” مرشد اعلی” از یک سو ایماء و شاره می زند که من نمی خواهم. “رهبران نا آرامی را به وابستگی متهم نمی کنم”.
    از سوی دیگر هم می گوید که “رئیس جمهور” (بچه مرشد) نقاط ضعف و قدرت دارد و من “فقط از نقاط قدرتش حمایت می کنم”

    “بچه مرشد” اما دارد کارش را می کند و به قول خودش قاطعانه هم.

    اگر کارها بر وفق مراد حضرات پیش رفت برای آنان فبها و البته بدا به حال ما ملت. اگر هم بد پیش رفت “مرشد اعلی” می تواند مدعی شود که “من از اول گفته بودم که نمی خواهم” این نظر “بچه مرشد” بود و این هم از “نقاط ضعف اوست” و من هم گفتم که “فقط از نقاط قدرت او حمایت می کنم”.

    خلاصه “مرشد اعلی” را عقب نشینی آینده را باز نگه داشته است.-رهگذر

    #2028
  40. رهگذر

    یولدشان عزیز

    با سلام و احترام

    از یک سو من هم موافق یولداش دانا و توانایمان یولداش “شیرازی اوغلو” هستم که “گنجی” انسان واقعا بزرگی است. این بزرگی را با شایستگی به دست آورده است و نمی توان هم از وی گرفتش. وی هم مبارز بزرگی است و هم متفکر است و هم “ژورنالیست”.

    از سوی دیگر هم به مصداق “مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد” نخواستیم روی فرد تاکید کنیم مبادا که “قهرمان سازی و بت سازی وفرد پرستی” را دامن زده باشیم. لذا من تا اینجا هر چه از “گنجی” گفتم از “شهروند” گنجی بود نه از “گنجی قهرمان”. ما از حداقل شروع می کنیم و می گذاریم که حقیقت ما را به جلو ببرد تا هر جاهم که برد ببرد.

    همه سخن سر این است که اگر “شهر وندی” نوعی مدتها آن طرفی بود و الان به صفوف ملت باز گشته باشد کسی که حتی اصلا قهرمان و متفکر و ژورنالیست و مشهور و سری در میان سر ها هم نیست. مواضع التقاطی هم دارد. و… تکلیف چیست؟ به نظرم باید تشویقشان کرد که هر چه زیادتر از “آن سو” به آغوش ملت و به “خانه خودشان” باز گردند. ما “خودی و غیر خودی”نداریم.

    در مورد جناب “گنجی” برخی از دوستان مسائلی را مطرح کرده بودند. از قرار شاید وی می خواهد مثلا “خمینی” را زیر سبیلی در کرده باشد ولی “خامنه ای” را عمده کرده باشد و یا موضع وی در باره کشتار و جنایت تابستان 67 چیست . من نقل قولی از خود گنجی می آورم که شاید پاسخ به این سوالات بوده باشد. می بینیم که ایشان به کسی “چک سفید ” نمی دهد. و می گوید که “آقای خمینی برمبنای همین فقه،حکم قتل عام چند هزار زندانی را در تابستان ۱۳۶۷صادر کرد” . توجیه هاتی چون “ضرورت های انقلابی و ..” هم نمی آورد. بلکه این عمل را به روشنی”قتل عام چند هزار زندانی” می نامد.

    نام مقاله:
    اکبر گنجي : هم‌جنس‌گرايي: اقليتي ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ (3)
    ———–
    ” آدمی وقتی در قدرت نیست و طعم ظلم و بیداد را می‌چشد، از حقوق دیگر
    مظلومان دفاع می‌کند. اما وقتی در قدرت است، از ایدئولوژی خود برای سرکوب
    دیگران استفاده می‌کند (‌در ایران آیت‌الله منتظری واقعاً یک پدیده‌ی
    استثنایی است. او به خاطر دفاع از حقوق مخالفان و اعتراض به اعدام‌ها و
    سرکوب‌ها، از رهبری جمهوری اسلامی گذشت).

    آقای خمینی در پاریس از حقوق همه دفاع می‌کرد و می‌گفت در حکومت آینده
    همه، حتی کمونیست‌ها، کاملاً آزادند و جمهوری آینده‌، «جمهوری فرانسه»‌
    خواهد بود. اما وقتی انقلاب پیروز شد، از آزادی خبری نشد، ولایت مطلقه‌ی
    فقیه، جای جمهوری فرانسه را گرفت و نظامی تآسیس شد که ده‌ها برابر بیشتر
    از رژیم شاه مخالفین خود را قتل عام کرد.

    آقای خمینی، فقه را متکای رژیم جدید کرد که از دل آن می‌توان قتل و
    ترور مخالفین و اقلیت‌ها را استنتاج کرد (آقای خمینی برمبنای همین فقه،
    حکم قتل عام چند هزار زندانی را در تابستان ۱۳۶۷صادر کرد). اگر همان فقه
    مبنا باشد، شهروند معنا ندارد، پذیرش شهروندی مشروط به تحول کلامی – فقهی
    گسترده و بنیادین است. دین، باید مدنی و اخلاقی و کثرت‌گرا و سکولار و
    عادلانه شود تا با شهروندی سازگار افتد. پذیرش‌ حقوق اقلیت‌ها برای ما که
    در قدرت نیستیم کار چندان دشواری نخواهد بود، اما مهم‌تر از آن شستن
    چشم‌ها و نگریستن‌ به همه آدمیان به عنوان انسان (غایت فی نفسه به تعبیر
    کانت) است ‌تا سبک‌های زندگی‌شان و باورهای‌شان هم انسانی دیده شوند و به
    شمار آیند”
    http://ihag.forumotion.com/forum-f6/topic-t142.htm

    ——–
    از “یولداش تبریز لی عزیز مان” می پرسم که آیا این نوشته “گنجی” به برخی از پرسش های شما پاسخ می دهد؟

    خیر پیش

    رهگذر

    #2029
  41. مهناز

    درود بدوستان عزیز. بحث جالبی دراینجا شکل گرفته که بنظر من هنوز کاملاٌ پخته نشده و چندو چونش لا اقل برای من روشن نیست. وقتی نظرات مختلف راجع به برخورد با گذشتهً افراد، طرد آنها بخاطر اعمالشان، مواضع امروزشان، لزوم پذیرش آنها در طرف “خودمان”، و غیره را میخوانم همواره یک پای استدلالات برایم میلنگد و در جائی کم میآورد، ولی هنوز نتوانسته ام آنجا را دقیقاٌ پیدا کنم و رویش انگشت بگذارم. تنها چیزی که میدانم اینستکه این مسئله برایم ابعاد مختلف دارد و نمیتوانم موضعی قاطع و تک جمله ای در موردش بگیرم! نظر من در این مورد مشتمل افکاری است که هنوز در یک مجموعهً منسجم متشکل نشده اند. از طرف دیگر تحولات اخیر میهنمان افکار و مواضع نسبتاٌ محکم مرا نیز بچالش کشیده اند و دارم سعی میکنم که سیر تحول فکری خود را نیز شکل دهم. در بحثهای اخیر این افکار پراکنده را اینجا مطرح کرده و میکنم که شاید نقد فرهیختگان این سایت مرا در جمع و جور کردنشان یاری دهد.

    یک موضوع که ذهن مرا مشغول کرده مقوله ایست که از جانب دوستان مختلف بیان شده. اینکه افرادیکه در گذشته در جناح “دشمن” قرار داشته اند و اکنون از آن بریده و به جنبش مردمی “ما” پیوسته اند و ما باید مقدمشان را گرامی بداریم و آنها را از خود نرانیم، بنظر من گویای واقعیت مشهود نیست. اولاٌ جبهه یا جناه متشکل و همگامی بنام “ما” وجود ندارد، و گرایشات بسیار متفاوت و حتی متضاد خود را در جبههً “مردم” میداند. ثانیاٌ در طی سی سال اخیر افراد و گروههای مختلفی از بدنهً اصلی جمهوری اسلامی بریده اند و هریک به گرایش خاصی پیوسته اند. اینچنین نبوده که یک تیم واحد در مقابل ج.ا. وجود داشته باشد که همهً سرخوردگان از آنرا بخود جذب کند. اتفاقاٌ گرایشات ضد جمهوری اسلامی همانقدر که با ج.ا. اختلاف دارند با یکدیگر نیز اختلاف دارند و اصلاٌ مایل نیستند که به جبههً یکدیگر بپیوندند. بنابراین فقط “ما” نیستیم که باید خودی و ناخودی را کنار بگذاریم، بریدگان از جمهوری اسلامی بیش از ما دور خود خط میکشند ودر خودی و ناخودی کردن گروههای مختلف مصرند.

    اگر یادتان باشد بعد از جریان پرچم در نیویورک آقای گنجی در مقاله ای نوشتند که گروههای مختلف بروند برای خودشان گرد همائی و تظاهرات تشکل دهند چرا باید خود را به برنامهً ما تحمیل کنند. ما بآنها کاری نخواهیم داشت آنها هم بما کاری نداشته باشند (نقل بمضمون). الان هم در بیانیهً شمارهً 10 نوشته اند که ما نمیتوانیم برای مبارزه با رژیم ولایت فقیه با “لابی دولت اسرائیل” در یک جبهه قرار بگیریم. البته من منظور ایشان را نمیفهمم چون نمیدانم که کدامیک از فعالان و گروههای سیاسی ایرانی در “لابی دولت اسرائیل” هستند، ولی میدانم که موضع من با ایشان در مورد ارتباط منافع ایران و اسرائیل متفاوت است ( بر خلاف ایشان، من منافع ملی ایران و اسرائیل را در تضاد با هم نمیبیم). بنابراین با این خط کشی نمیدانم که مثلاٌ شخصی مثل من که فعالیتهای ایشان را ارج مینهد، اگر بخواهد با ایشان همکاری کند او را خواهند پذیرفت یا “ناخودی” خواهند شمرد.

    آقای نگاهی مصاحبه ای از داریوش همایون درج کردند که در آن حمایت کامل خودرا به جنبش سبز ابراز کرده، تا جائی که به “حفظ نظام” هم در این مرحله گردن نهاده. یعنی با نهایت روشنی در همکاری را بروی کسانی که میخواهند با حاکمیت امروز جمهوری اسلامی مبارزه کنند باز کرده. خوب، آیا آقای موسوی حاضر است حمایت و همکاری او را بپذیرد؟ اگر نپذیرد، موضعش قابل درک است چون چنین اقدامی برای او و جنبش سبز در ایران خطرناک است. ولی دیگران چه؟ آیا آقای گنجی بعنوان مبارز جنبش سبز در خارج کشور حاضر است دست همکاری به داریوش همایون بدهد؟ واگر حاضر نیست، این چه کسیست که مبارزان راه دمکراسی را به خودی و ناخودی تقسیم میکند، گنجی یا کسانیکه باید “گذشتهً” او را عمده نکنند (که من کاملاٌٌ موافقم) و او را با آغوش باز بپذیرند؟

    ضمناٌ حسین باقرزاده تحلیل خوبی از موسوی ارائه داده:
    http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/19304/

    با آرزوی پیروزی مردم ایران…

    #2031
  42. مارالان

    اگر روزى روزگارى واقعا و عينا مسيله تماميت ارضى به طور جدى مطرح شود و كشور تمدن باستانى عملا در آستانه فروپاشى به لحاض مرزهاى سياسى قرار بگيرد بنده حاضرم در مورد چند وچون آن به بحث بنشينم. اما مشكل آنجاست كه در ايران به اسم تماميت ارضى انواع و اقسام سياستهاى تحميلى و تحميقى از سوى مركز اعمال مى شود و خيل ناآگاهان دنبال آن راه مى افتند و اصلا جاى تعجب ندارد كه امروزه در ايران هر تركى بالقوه تجزيه طلب تلقى مى شود. انديشه هاى جمهورى اسلامى در فرم هاى متفاوت در افكار به حيات خود ادامه مى دهند. استدلال آقاى گنجى در مورد پرچم خيلى خوب بود و جاى آن دارد آنهايى كه چاه چمكران را در اشكال ديگرى روى سر خود برداشته اند، كمى در مورد معنا و مفهوم استدلال وى انديشه نمايند.
    هنگامى كه آقاى داریوش همایون حاضر شد در کنار جمهوری اسلامی قرار بگيرد اصلا و ابدا هيچ خطرى متوجه تماميت ارضى ايران نبود و ايشان با طرح آن بحث هدف ديگرى دنبال مى كردند و آن همانا لولوخورخوره جلوه دادن حركات اجتماعى در شمالغرب كشور بود.
    در ضمن تغيير در تهران به معنى همان تغيير در تبريز و كرمان و سنندج نيست. اين را تاريخ سده اخير به بنده آموخته است و تنوع رفتارهاى سياسى در چند ماه اخير در مناطق مختلف نشانه عينى گسست ديدگاه ها، اهداف و منافع اين مناطق با مركز است.

    #2032
  43. شیرازی اوغلو!!!

    مارلان جان درود…
    ببين جانم, بيا و سر نوشت زبان تركي آذربايجاني را با قدرت گره نزن و بگذار مساله به صورت فرهنگي مطرح شود كه آنگاه جاى مجادله ى تماميت ارضي و بالكانيزاسيون ايران هم خود به خود نخواهد بود و آنگاه شكل قضيه هم سر راست مي شود كه “”"حق هم با شماست”"” كه بايد به زبان تركي آذربايجاني هم تمام حق و حقوق زبان فارسي را داد والسلام عليكم و رحمة الله و بركاآآآآآتتتتةةةةةةة…
    بيا و جان مادرت! كارى به اين تماميت ارضي و خود ايران خانم گل ما, همان گربه ى خوشگل جغرافي نداشته باش….
    باور كن منافع زبان تركي آذربايجاني در همين است و بس و نه در ازدواجش با قدرت!(مثل ازدواج دين و قدرت!)…
    اصلا فرهنگ و قدرت و معنويت و قدرت همان به كه مجرد بمانند تا چنين ازدواج هايي كنند…
    نوش!

    #2033
  44. شیرازی اوغلو!!!

    با درود به مهناز خانم عزيز بنده هم اين موضوع را مفيد مي دانم و نظرم چنين است:
    بنظر ما بايد به سمتي حركت كنيم(از لحاظ فكرى) كه نهايتا “علت گرا” بشويم نه “معلول گرا”…
    اعمال هر شخص محصول و برآيند عوامل خارجي(شرايط دنيوى شخص) و داخلي(شرايط فكرى و عقايد و باورهاى شخص) مي باشند و چون هر عملي در يك زمان(در يك موقعيت, تاريخ مشخص و معين و ثابت) اتفاق مي افتد پس براى بررسي هر عمل خاصي بايد همه ى اين اجزاى مولفه را به طور كامل به معادله وارد كرد و همه را از لحاظ شدت و ضعف و نوع ظهور و ثبوت و تقدم و تاخر و غيره تا سر حد امكان مورد بررسي و كنكاش قرار داد تا به اين نتيجه رسيد كه “چيتو شد كه ايتو شد(به زبان شيرازى يعني چطور شد كه اينطور شد!)…
    اگر بدين صورت اعمال انسان ها را بسنجيم آنگاه مي توان در نظر گرفت كه چقدر يك فرد در فعليت بخشيدن به اراده اش و محصول آن اراده(اعمالش) مختار بوده(فاعليت داشته) و يا چقدر مجبور بوده(مفعوليت مستتر در شكل فاعليت ظاهرى) داشته است…
    نتيجه يك چنين تعمقي در اعمال خود و ديگرى و در اين مورد خاص اعمال گذشته شخص(غور در دنياى علت ها و پيوستن به جهان علت گرايان) اين مي شود كه انسان در مورد تخطه ديگران خيل خيلي محتاط مي شود و كم كم داراى “ديده ى خطا پوش” و اهل گذشت و مدارا و ناديده گرفتن سوابق بد(بد قابل چشم پوشي از مجازات قانوني) مي گردد و دنيا به نوعي “”"گلستان”"” مي شود…
    “”"دنياى خطا پوشان”"”…
    به خدايي “”"ستار العيوب”"”…

    #2034
  45. aalmaa

    شيرين بيان را بصورت قطعات كوچك به قطر 0/5 سانتيمتر و طول 1/5 سانتيمتر بفروش مي رسانند .

    1)مهمترين خاصيت شرين بيان كه جديدا كشف شده است و در آلمان و اروپا و آمريكا استفاده مي شود درمان كننده زخم معده و سرطان معده است براي اين منظور شربت شيرين بيان را تهيه كرده و هر روز به مقدر يك قاشق غذا خوري قبل از غذا به مريض بدهيد و اگر اين عمل را تا 4 ماه تكرار كنيد شخص معالجه خواهد شد .

    2)براي تقويت عمومي بدن مفيد است

    3)خوردن آن از پيري جلوگيري مي كند

    4)براي نرم كردن سينه موثر است

    5)زخم ها و تاول هاي پوست را با چاي شيرين بيان شستشو دهيد تا زود خوب شود .

    6)ملين است و معمولا آنرا با گياهان ديگر مخلوط مي كنند كه انقباضات را كم مي كند

    7) عرق آور است .

    8)براي برطرف كردن زخم و التهاب دهان ريشه شيرين بيان را بمكيد .

    9)سرفه را برطرف مي كند

    10)ورم معده را برطرف مي كند

    11)تنگي نفس را تسكين مي دهد

    12)براي درمان سوء هاضمه مفيد است

    13)براي از بين بردن نفخ شكم مفيد است

    14)چشم را تقويت كرده و رفع سردرد مي كند براي اين منظو از فرمول زيراستفاده كنيد :

    2 گرم ريشه شيرين بيان را پودر كرده و با يك گرم شكر و يك گرم رازيانه مخلوط كنيد سپس آنرا در آب خيس كرده و هر روز بخوريد.

    15)براي درمان موخوره چاي شيرين بيان را به سر بماليد .

    16)براي رفع بوي بد زير بغل و پا از برگ هاي شيرين بيان پماد درست كرده و در اين قسمت ها بگذاريد .

    طرز استفاده

    دم كرده شيرين بيان : مقدر 50گرم ريشه بدون پوست شيرين بيان را آسياب كرده و در يك ليتر آب جوش بريزيد و بگذاريد مدت 10 دقيقه دم بكشد .
    جوشانده شيرين بيان : 20 گرم ريشه شيرين بيان بدون پوست را آسياب كرده و در 100 گرم آب ريخته و آنقدر بجوشانيد كه دو سوم آن باقي بماند .

    شربت شيرين بيان : ريشه شيرين بيان بدونپ وست را آسياب كرده و با آب مخلوط كرده و آنقدر بجوشانيد تا غليظ شود

    تكه هاي شيرين بيان : مانند آب نبات مي توانيد در دهان گذاشته و بمكيد .

    مضرات
    استفاده زياد از شيرين بيان براي طحال مضر است و اگر مي خواهيد از شيرين بيان براي برطرف كردن بيماري و براي مدت طولاني استفاده كنيد بهتر است آنرا با كتيرا بخوريد
    ===========================

    گزرو

    در اصل نام وسیله ای است که با آن به گردوهای یک درخت از پایین درخت ضربه میزنند تا گردوها را از درخت بچینند.

    گزرو از یک چوب خیلی بلند تشکیل شده که وزن آن سبک است .

    وسیله دیگری هم وجود دارد که با آن میوه های دیگر را از درختان میچیدند این وسیله که دو گل (دو گَ ل)نام دارد و از یک چوب بلند و یک تکه دو سر در روی آن تشکیل شده که دو گَ ل به معنی دو سر است.

    کاربرد دیگر گزرو دور از انتظار است ، از قدیمی های محلات شنیدیم که آنها در جاهای غریب و شلوغ برای پیدا کردن هم دیگر از لغاتی استفاده میکردند که یکی از این لغات همان گزرو هست.

    مثلا: اگر یک محلاتی در بازار یک شهر غریب و شلوغ بخواهد محلاتی دیگری را بیابد میتواند با صدای بلند بگوید گزرووووووووووو ، و اگر محلاتی دیگری در سوی دیگر این صدا را بشنود او هم با همین کلمه پاسخ میدهد . اینگونه هم کسی معنی کلمه ای که گفته شد نمی فهمد و هم شخص غیر محلاتی جواب نمیدهد و هم دو محلاتی یکدیگر را پیدا کرده اند
    ===========================

    “”دستهایم بوی گل می داد مرا به جرم کندن گل محکوم کردن “”

    “”اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.””

    حكايت نوشين روان عادل

    آورده اند كه نوشين روان عادل را در شكارگاهي صيد كباب كردند و نمك نبود غلامي به روستا رفت تا نمك آرد نوشيروان گفت نمك به قيمت بستان تا رسمي نشود و ده خراب نگردد گفتند ازين قدر چه خلل آيد گفت :******بنياد****** ظلم****** در جهان اول اندكي بوده است هر كه آمد برو مزيدي كرده تا به اين غايت رسيده.

    اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي برآورند غلامان او درخت از بيخ

    به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ

    باب اول از گلستان سعديص 52
    =============================

    http://www.youtube.com/watch?v=cqz61bsRnJE&feature=channel_page

    Watch this video in a new windowهادی و گربه اش – ۱۲ شهريور – بخش

    http://www.voanews.com/persian/baharloo.cfm

    روز آخر
    صدای آمريکا به من اين فرصتی يگانه داد که در اين سی ساله به آرزوی هميشگی خود جامه عمل بپوشانم. آرزوی خدمت به دو سرزمين، به ايران و به آمريکا که هرگز منافع حقيقی و دراز مدت مردمانش را در تضاد با يکديگر نديدم

    متن کامل »
    قلم بدست
    نوشته های احمد رضا بهارلو را در همين سايت و در همين صفحه ملاحظه خواهيد فرمود

    #2014
  46. مهناز

    جناب مارالان گرامی، من قصد ورود ببحث تمامیت ارضی را ندارم، مدافع داریوش همایون هم نیستم. ولی به امانت در نقل قول ودقت در عدم تحریف سخنان و نسبت دادن حرفهای ناگفته و اعمال ناکرده بدیگران اهمیت میدهم (خواه تحریف تعمدی و مستقیم باشد، خواه غیر مستقیم و ضمنی) .

    طبق نقل قول مستقیم شما آنچه همایون گفته اینست: “در صورت حمله بایران یا تجزیه کشورموقتاٌ در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهم گرفت”. ولی تحلیل غیر مستقیمتان از گفتهً او چنین است: “هنگامى كه آقاى داریوش همایون حاضر شد در کنار جمهوری اسلامی قرار بگيرد اصلا و ابدا هيچ خطرى متوجه تماميت ارضى ايران نبود”. اگر کسی سخن خود همایون را نخوانده باشد از نوشتهً شما چنین برداشت میکند که اودر برهه ای از زمان “حاضر شده” کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرد. در صورتیکه اگر حرف شما درست باشد و در “هنگامی” که شما بآن اشاره میکنید خطری متوجه تمامیت ارضی نبوده و آنچه را هم که شما حذف کردید (یعنی حمله بایران) هم صورت نگرفته بوده، همایون، بر اساس گفتهً خودش، هیچ دلیلی برای ایستادن در کنار جمهوری اسلامی نداشته و چنین کاری نکرده (شواهد موجود گویا هستند). از این پس هم، طبق گفتهً خودش، اگر بایران حمله نشود و تمامیت ارضی در خطر نباشد او قصد ایستادن کنار جمهوری اسلامی را ندارد، مگر اینکه حرفش را تغییر دهد و موضع دیگری اتخاذ کند.

    #2035
  47. سیاوش

    یاد احمد شاه مسعود

    هشت سال از مرگ سردار دلاور میهن بزرگمان ، شیر پنج شیر می گذرد. هشت سال خون ، هشت بهار

    بی نوروز، هشت نوروز بی بهار، هشت سال است لاله های حسرتی بلخ و بامیان سر بر میزنند، چشم براه،

    شاه سپرغم در خاک خفته شان، اما سر بر نمی کند، خون آلود ، نومید می پژمرند.

    روز مرگ آن نامراد، من غافل به میهمانی میشدم که آن” شکاری سرگشته” را مرگ در ربود. ما آدمیان

    در مرگ عزیزان نخست به انکار بر می خیزیم، من نیز چنین کردم امیدوار بودم خبر درست نباشد؛ اندک اندک

    تسلیم می شویم و گریه سر می دهیم . من نیز چنین کردم ، به شانه‌ی راه کشیدم ، شانه به درختی خزان زده دادم

    و زار گریستم گریستنی چنان که گویی ” ابرهای همه عالم در دلم میگریند ” پس شب طرب وانهادم ، گیسوی

    چنگ بریده به سوگ نشستم . آنچه می آید حاصل آن شب دیجور است تقدیم به یاد گرامی او.

    قامت تکیده ات سرو کاشمر را می مانست

    گرچه میانه بالا بودی

    و نه شگفت

    که هم حرامیانی از سلاله‌ی عباسیان

    به کینه ات بریدند.

    تبارت به یزدگرد ناکام ، به نرسی ، به پیروز میرسید

    گرچه رخت شاهانه نداشتی ، تا خون آسیابانان طمع در جامه ات کنند.

    سینه‌ی مهربانت ، آتشکده‌ی بلخ بود

    گرچه به مکه نماز می بردی

    وهم از قبیله‌ی مکیانند ، آنان که خاموشیت را به مهراب عشق ، بی نمازان ، اینک به سور نشسته اند.

    گیسوی چنگ بریده باد!

    که در مرگ جانگدازت ، برزیگر امیدهای ناامید ، خرمن ، خرمن ، گیسو گشاده ایم.

    #2036
  48. علی تبریزلی

    رهگذر گرامی و عزیز،
    خیلی ممنون از راهنمائی تان.
    بنده با نوشتار مهناز گرامی موافقم که گنجی در ته دلش هنوز هم یک تفکرات آخوندی دارد. مثلا دشمنی اش با هر کسی که با مواضع او موافق نیست و آنها را “لابی اسرائیل” مینامد. ما و دیگر ماها هرچه خودمان را به گنجی و سازگارا بچسبانیم، آیا آنها هم حاضرند خودرا با ما همراه بدانند؟ یا اینکه از همین الان خط خودی و غیر خودی را کشیده اند؟ مثلا با داریوش همایون، و خیلی های دیگر در رسانه های ایرانی خارج از کشور. گنجی مخالف رفتن این حکومت نیست. گنجی فقط خواهان حذف ولایت فقیه است و شاید هم فقط خواهان رفتن خامنه ای، که دل خونی ازش دارد، و بازگرداندن ایران به زمان “درخشان” خمینی. حالا اگر خامنه ای برود و یک “رهبر” دیگر جای اورا بگیرد، شاید گنجی رضایت دهد و از خر شیطان ضدیت با این حکومت جهل و جنون پیاده شود. بنده با کسانی حاضر به همکاری هستم که خواهان همکاری با من هستند. در مورد موسوی میشود فهمید که موقعیت ایشان در ایران طوری هست که با اشخاصی مثل داریوش هممایون نمیتواند همکاری و مصاحبه کند. ولی اکبر گنجی چی؟ همین دیشب مصاحبه آیت الله کاظمی بروجردی را زنده از یک تلویزیون ایرانی دیدم. ایشان هم کفن خود را پوشیده اند و شبانه روز زیر تهدید و خطرات حکومت قرار دارند. اگر موسوی هم کفن خودرا واقعا پوشیده، از این کار ها میکند؟ آیت الله کاظمی بروجردی خواهان جدائی دین از حکومت و برگرداندن مذهب به حیطهء شخصی افکار و عقاید ملت است و خواهان عدم دخالت روحایت در حکومت. بنده بیشتر با ایشان همفکرم تا با کسانی مثل گنجی که مخالفان جمهوری اسلامی را به خودی و غیر خودی و مشروطه چی و سلطنتی و لابی اسرائیل تقسیم کرده است. بنا براین، مهناز گرامی فکر میکنم جواب شما را داد. بنده نمیخواهم کسانی را که از آنطرف به طرف ما میایند، از خودمان برانیم. منتها، این همکاری باید دوطرفه باشد، نه یک طرفه. در یک جنبش مدنی به قول شما، همه با حد اقل مواضع مشترک با هم همکاری میکنند و خط خودی و غیر خودی نمیکشند. اشکال گنجی هم در همین است.
    نوش.

    #2037
  49. مهناز

    شیرازی اوغلوی عزیز، بادرود و سپاس از تحلیل بسیار خوبتان از علت و معلول، با شما موافقم که باید اعمال افراد را در زمان و موقعیت خودش سنجید. ولی راستش من با مسئلهً خاص گذشتهً افراد در جامعهً امروز ایران و برخوردهای متفاوتی که میبینیم هنوز نتوانسته ام کاملاٌ کنار بیایم. بنظرمن این “یک” مسئله نیست بلکه دارای جوانب مختلف و مجزا میباشد.

    از جنبهً همکاری سیاسی و اعتمادسازی، برای من چگونگی برخورد افراد با گذشته اهمیت دارد، نه بخاطر آنچه در گذشته بوده اند بلکه بخاطر شناخت امروزشان. یکی از شاخصهای شناخت افراد ارزیابی و چگونگی برخورد آنها با گذشتهً خود و محیطشان است. من در موقعیتی نیستم که آنها را برای چیزی محکوم یا تبرئه کنم، ولی میخواهم بدانم امروز با چه کسی طرفم. عدم شفافیت، سکوت، پرده پوشی، طفره رفتن، مغلق و نامفهوم سخن گفتن، وخلاصه موضعگیری بدون صراحت و صداقت نسبت به گذشته، مواضع امروزهر کسی را مشکوک میکند و مانع ایجاداعتماد است.

    از جنبهً مدارا و خطاپوشی که شما اشاره کردید، من معتقدم که البته دیدهً خطاپوش داشتن و گذشت و بخشش و غیره همه فضائل انسانیند. ولی فضیلت برتر، و آنچه که متاًسفانه در فرهنگ ما متاعی کم ارزش است، حقیقت جوئی است. فرهنگ ما گذشت و بخشش و اغماض را بسیار ارج مینهد و نیازی نیست که ما در نهادینه کردنشان بکوشیم. آنچه کمیاب و برای ما بیگانه است طالب حقیقت بودن است وما باید روی آن تمرکز کنیم. ببینید، ما وقتی میگوئیم “از خطای کسی بگذر”، این عمل را فی نفسه قابل تقدیر میدانیم، صرف نظر از اینکه اصولاٌ خطائی وجود داشته باشد که لایق گذشت باشد یا نه. مطمئناٌ همهً مابارها دیده ایم که در مشاجره و اختلاف بین دو نفر واسطه ها به یکی میگویند “شما بزرگواری کن و او را ببخش”، بدون اینکه معلوم باشد طرف دیگر خطاکار است یا نه، یا اصولاٌ اینکه حقیقت ماجرا چیست اهمیت داشته باشد. بخشش از بزرگان است (حتی اگر خود خطاکار باشند) !

    راه دور نرویم، مثالی از شهیران دوران خود میاورم. عبدالکریم سروش از جانب بسیاری متهم است که در انقلاب فرهنگی و اخراج دانشگاهیان مقصر است. خودش هرگز این اتهام را نپذیرفته ومدعیست که مقصر نیست. فکر میکنم شما (درست یادم نیست، شاید هم کس دیگری بود) فرمودید که باندازه کافی صدمه دیده و خدمات امروزش خطای دیروزش را جبران میکند. اگر من جای سروش بودم و معتقد بودم که خطا ئی نکرده ام هرگز بچنین گذشت و بخششی رضایت نمیدادم و اصرار میکردم که با تحقیق و بررسی “حقیقت” روشن شود که نه تنها من از اتهامات تبرئه گردم بلکه تهمت زنندگان نیز دهانشان بسته شود. از طرف دیگر اگر من یکی از تصفیه شدگان انقلاب فرهنگی بودم که خود را ضربه خوردهً سروش میدانستم واز اینکه او با پرروئی عملش راانکار میکند در عذاب بودم، میخواستم با تحقیق و بررسی حقیقت روشن گردد و نقش سروش در آن بیعدالتی محرز گردد تا دیگر نتواتند آنرا انکار کند. احتمالاٌ برایم مهم نبود که که جرم او قابل مجازات نباشد، ولی روشن شدن حقیقت واجبار سروش به پذیرش آن برایم اهمیت میداشت. اگر درست بخاطر داشته باشم چندی پیش آمیرزا با بیان شیوای خود باین مقوله پرداخته بودند.

    بطور خلاصه، از نظر من آگاهی به موضع افراد در مورد گذشته بطور عام و گذشتهً خود بطور خاص برای شناخت امروزشان اهمیت دارد، ولی این شناخت ارتباطی به پاسخگوئی آنان در مقابل جامعه وقضاوت اجتماعی و حقوقی در موردشان ندارد. قضاوت اجتماعی و حقوقی در مورد افراد مهم است، هم بدلیل اهمیت روشن شدن حقیقت، هم بدلیل اهمیت رفع اتهام وپاک شدن نام کسانیکه بغلط بخطائی متهم شده اند، و هم بدلیل اهمیت عدالت اجتمائی وپاسخگوئی خطاکاران در مقابل جامعه و قربانیانشان.

    #2038
  50. یولداش

    دوستان عزیز،
    بحث خودی و غیرخودی اندکی به گذشته تعلق دارد. جوانان ما که جنبش امروز را به دوش می کشند اصلا اهل این حرف ها نیستند.
    شما را نمی گویم ولی در نوشته برخی از دوستان یک حالت بازجوئی و بازپرسی می بینم. یعنی مرتب از گنجی ها و حجاریان و … ها می پرسند بالاخره رنگ سفید را دوست دارید یا رنگ سیاه را! تا موقعی که انتخاب رنگ نکرده اند ما قبول شان نمی کنیم!
    در هر حال، من نه شیفته این آقایان هستم و نه دشمن شان. به هر کسی هم حق می دهم دشمن یا شیفته شوند. اما دوست ندارم برخوردی بازجومآبانه را ببینم. (این یک صحبت و گفتمان عام است و هیچ ربطی به مهناز عزیز و علی تبریزلی عزیز ندارد)
    من- یعنی مرتضی نگاهی- دوست ندارم که حتما یک نفر باید بیاید موضع اش را مثلا پیرامون کشتار 68 (درست است؟) یا ده های دیگر بیان کند. شما این جرات و جسارت را دارید و باید بهتان تبریک گفت. چون من سه بار بازجوئی شده ام و در تمام آن بازچوتی ها ار کوچک ترین روابط جنسی من حتی سئوال پرسیدند. من خیلی با گنجی موافق نیستم ولی تلاشش را می ستایم.

    #2039
  51. مهناز

    جناب نگاهی عزیز، منهم با شما موافقم که بحث خودی و ناخودی عبث است (ولی متاًسفانه چندان هم بگذشته تعلق ندارد وتقریباٌ همهً فعالان سیاسی دچارش هستند). ایکاش سردمداران و پیشقراولان سیاسی ما از آن جوانانی که شما فرمودید کمی یاد میگرفتند. منکه فکر نمیکنم گنجیها و حجاریانها دل نگران قبول شدن از جانب این و آن باشند چون خودشان هم آن اشخاص را خودی نمیدانند و چندان مایل نیستند سر یک سفره بنشینند. البته این از ارزش و اهمیت کاری که میکنند نمیکاهد. مسائل را نباید باهم مخلوط کرد!

    در مورد بازجوئی از افراد هم کاملاٌ با شما موافقم، ولی مطمئنم که شما منظورتان این نیست که خواست شفافیت نظر در مورد فجیعترین جنایات میهنمانرا نیازمند جراًت و جسارت بدانید و آنرا با پرسشهای توهین آمیز وبیمورد بازجوهای زندانهای رژیمهای استبدادی مقایسه کنید.

    #2040

نظر شما


+ 8 = seventeen