جنبش سبز خود بنیاد است! … و جنبش خودبنیاد سبز در مدرن و نو بودن قد علم کرده است! گفت و گوئی با بهزاد کریمی

http://www.talashonline.com/didgha/aks/behzad_karimi_k_657.bmp

بهزاد کریمی از یاران قدیم است. آشنائی ما در پادگان سرد سراب اتفاق افتاد و دوستی ما ادامه یافت تا…. تا دهکده ای در اطراف بانه که هنوز نام آن را به خاطر دارم: منیجلان. کردستان در فقر

کامل بود و آن سوی مرز، کردستان عراق، انگار بهشت برین بود! چند خان و چند خان زاده و خیل مردم در شرایطی وحشتناک به سر می بردند. زور ژاندارم ها بود و گاه چکاچک یاغیان. ملا شریف و دیگران که بیشتر انسان های حماسی می نمودند تا زمینی و واقعی. بهزاد از دانشگاه رانده شده بود و به عنوان تنبیه سپاهی شده بود. سپاه دانش. بهرنگی وار با کولباری از کتاب و توتون سیگان و گاه البته آن «تلخ وش» که ساقی ام الخبائث اش خواند!

سپس دانشگاه بود و زندان. من چند ماهی و او چند سالی. آنگاه خیزش مردم بود. او بر شانه های مردم آزاد شد و من گیج و سرگردان از سیل خروشان مردم خشمگین که به وحشتم می انداخت!

بعد سال های در به دری بود. من در پاریس و او در وادی های غریب دره فرغانه و تاشکند و … با کولباری از روزگاران زخمی و یاد یاران از دست رفته. در هلند! در هلند بود که دگر باره هم دیگر را باز یافتیم. تکیده. با چرخش ایامی که سریع چرخیده بود بود و ما سریع به پیری نزدیک می شدیم. در آستانه. آن شب چه زود سحر شد!

… و اکنون، باز هستیم. با کولباری از تجربه و خطر و خاطرات. از خط های همواره مستقیم بیرون آمده ایم. در گفت و گوهای دراز و پایان ناپذیر شبانه مان نظاره می کنیم جهانی را که به سرعت عوض می شود. بهزاد خوب می بیند.

بنابراین، یولداش های یولداشکده را دعوت می کنم به خوانش این گفت و گوی نغز. می دانم که حرف و حدیث بسیار خواهد بود.

نوش!

(با سپاس از بهزاد کریمی و سایت تلاش)

جنبش خود بنیاد، حبابی نیست که بیکباره بترکد…. این نوع جنبش، استوار بر آگاهی به حق خویش است و سرسخت در ایستادگی برسر آن…. حساب شده پیش می‌آید و سنجیده عقب می‌نشیند؛ پیروزی را آسان نمی‌بیند اما به وصول آن یقین دارد؛ حرکت اجزاء آن‌هارمونیک است و آنارشی گری را بر نمی‌تابد….موتور رهبری جنبش خود بنیاد در خود آن و در بنیان و بنیاد آنست و نه در خارج آن و وراء آن!

 

بخش اول

تلاش ـ تقلب در انتخابات با اعتراض گسترده‌ای روبرو گرديد و در فرصت‌های اندکی که پيش آمد، شاهد حضور ميليونی مردم در خيابانها بوديم. با وجود اين که مبارزات و مقاومت‌های دلاورانه دو ماهه گذشته هنوز حتا به خواست اوليه خود هم دست نيافته ‌است، اما بسياری در ستايش آن و از آن تحت عنوان يک «جنبش اجتماعی»، «انقلاب آگاهی» نام می‌برند. خودِ شما آن را جنبشی نه کمتر از يک انقلاب خوانده‌ايد. به چه‌اعتباری؟

بهزاد کریمی ‌ـ پیش از همه به شما دست اندرکاران رسانه تلاش درود می‌‌گویم و برایتان آرزوی موفقیت دارم. و اما در پاسخ به پرسش شما:
این خیزش اکنون دو ماه و نیم را پشت سر نهاده وعلیرغم سرکوب خشن و مستمر آن طی این مدت توسط نیروی کودتا، همچنان زنده و شاداب به زندگی خود ادامه می‌دهد. همین تداوم ستایش برانگیز این اعتراض مبتنی بر شعور شهروندی، خود عین موفقیت است و من آنرا همان تحقق خواست اولیه چالش جامعه مدنی در برابر حکومت فقه می‌فهمم؛ یعنی نه گفتن به زور و ریای حکومت ولی فقیه در ابعاد ملی! بعلاوه گمان نمی‌کنم که یک حرکت اجتماعی را منحصرا با نتیجه سیاسی بلافصل آن بتوان تبیین کرد؛ ضمن اینکه ‌این خیزش همچنان ادامه دارد و برای رسیدن به نتیجه می‌باید که راه برود تا به بار پربار بنشیند. این خیزش اجتماعی، پتانسیل عظیم به حرکت بدل شده‌ای را به نمایش در آورده ‌است که ‌اگاهانه به حرکت درآمد، دانسته ‌ادامه یافت و آگاه و هوشیار در پی تداوم راه ‌است؛ پس به‌ این اعتبار، واقعا هم “انقلاب آگاهی” است. اگر حرکتی است در پی دگرگونی، مشعر به نوع دگرگونی و حتی عموما دانا به مراحل و حلقات مسیر دگرگونی، که هست، پس نوعی از انقلاب هم است و نه چیزی کمتر از انقلاب. در مقاله‌ای که چندی پیش در رابطه با این جنبش و خیزش اجتماعی نوشتم، تاکید کردم که لزومی ‌نیست بر سر نام آن مناقشه شود و در حال حاضر همه ‌اندیشه بر سر این حرکت، می‌باید با باور به ‌اینکه تاریخ نام آنرا به زودی تعیین خواهد کرد متوجه پیشرفت و پیشبرد آن باشد. حال نیز همین را تکرار می‌کنم. اما در عین حال در مقام پاسخ روشنتر به پرسش کنجکاوانه شما می‌خواهم بر یک جنبه کاراکتریستیک این حرکت اجتماعی که به گمانم وجه ‌اصلی آن نیز است تاکید ویژه داشته باشم. در جامعه شناسی سیاسی در برابر جنبش‌های خود انگیخته، ازمقوله جنبش‌های خود بنیاد نیز نام برده می‌شود که ‌اصالت و اعتبار خود را نه ‌از برانگیخته شدن توسط غیر که ‌از مطالبه یا مطالبات اثباتی خاص خود می‌گیرند. جنبش خود بنیاد، حبابی نیست که بیکباره بترکد و در همان بار هم تمام شود. این نوع جنبش، استوار بر آگاهی به حق خویش است و سرسخت در ایستادگی بر سر آن. با یک ضربه و یا یورش از پا در نمی‌آید؛ حساب شده پیش می‌آید و سنجیده عقب می‌نشیند؛ پیروزی را آسان نمی‌بیند اما به وصول آن یقین دارد؛ حرکت اجزاء آن ‌هارمونیک است و آنارشی‌گری را بر نمی‌تابد؛ گام به گام پیش می‌رود اما نه بی چشم‌انداز؛ استعداد سرشاری در یارگیری و اتحاد دارد اما به دلیل خود بنیاد بودنش در تجهیز به پادزهر دنباله روی از متحدین خویش؛ موتور رهبری جنبش خود بنیاد در خود آن و در بنیان و بنیاد آنست و نه در خارج آن و وراء آن! جنبش خود بنیاد، در یک کلام جنبشی است خود اتکا، خود فرمان و خود سامان‌یاب؛ و با چنین فهمی ‌از جنبش خود بنیاد است که نزدیکترین تعبیر به واقعیت از حرکت اعتراضی شهروندی اخیر کشورمان، نامیدن آن به نام جنبش خود بنیاد مدنی ایران است. و این جنبش مدنی، خود بنیادی خود را پیش از همه مرهون شگفتی‌های دوران دیجیتالی و سهم بالای جوانان و زنان مدرن‌اندیش، متجدد رفتار و نوگرای کشور در این حرکت است.

….. ادامه در لینک زیر:

http://www.talashonline.com/didgha/matn_649_0.html

… و بخش دوم:

انقلاب بهمن باغرق شدن در دریای سنت بود که به ناگزیر اسلامی شد، اما جنبش سبز قد علم کرده در برابر بدترین محصولات نظام جمهوری اسلامی، همانا در مدرن و نو بودنش است که معنی دارد وخواهد توانست که دوام آورد.

 

بخش پایانی

تلاش ـ پيش از آغاز بخش دوم اين گفتگو، اجازه دهيد، سخن هشداردهنده شما را در باره بدترين و فاجعه‌بارترين حالتی که می‌تواند برای جنبش مدنی و کشور پيش آيد، يعنی درگيری نظامی در اثر ماجراجوئی چه از درون و چه از بيرون، به نشانه تأئيد مورد تأکيد مجدد قرار داده و اميدوار باشيم ـ همانطور که شما گفته و خواسته‌ايد ـ همه آزاديخواهان و نيروهای دمکرات ايران، در چنين شرايط حساسی، اين هشدار شما را به گوش وظيفه و احساس مسئوليت گيرند.
و اما در اينجا مايليم بر بستر وضعيت‌هائی که احتمال آنها را برشمرديد، به بررسی امکانات و چگونگی افزايش توانائی‌های «جنبش سبز» بپردازيم. پيش از آن می‌خواستيم نظر شما در باره سه وضعيت احتمالی فوق و ميزان ترجيح هر يک از نظرِ نفعِ جنبش و تقويت هرچه بيشتر آن بپرسيم.
عده‌ای به ويژه در ميان نيروهای خارج کشور بصورت آشکارتری، هر گونه سازشی در رده‌های بالای حکومت، حتا اگر به عنوان نمونه در عمل تنها به آزاد شدن زندانيان يا کاهش موج دستگيری و زندان و شکنجه و آزار مردم توسط نيروهای امنيتی شود، نشانه شکست ديده و خود را در مخالفت‌های خويش با شرکت در انتخابات و ضديت با سران جبهه مخالف دولت کودتا محق می‌پندارند. زبان و تبليغات چنين نيروهائی در خدمت و مشوق درگيريها و شعارهای راديکال است. نظر شما در اين باره چيست؟ آيا شما نمی خواهيد که رژيم با سرزدن از هر سازشی و تکميل کودتا، دست به چنين ريسک بزرگی بزند و گور سيستم را بکند؟

بهزاد کریمی ـ در صحبت شما اشاره‌ای هست به نکته‌ای که در اینجا و انجا هم به چشم میخورد و آن، بعضی توجیه‌گری‌هاست پیرامون موضع متخذه نسبت به انتخابات اخیر. به عبارت دیگر برجسته کردن گزینشی جنبه معینی از واقعیت های چند وجهی پس از کودتای انتخاباتی توسط برخی فعالین سیاسی در توجیه رویکردی که در قبال انتخابات صورت داده‌اند! پس بگذارید اول به این موضوع بپردازم که براستی از میان رویکردهای متفاوت در اپوزیسیون نسبت به انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، کدامیک را می توان با توجه به روال و پیامدهای این انتخابات رویکردی منطقی و دارای حقانیت و یا دستکم نزدیک به حقیقت دانست؟ البته این نشانه تجربه و خردمندی در صفوف اپوزیسیون بوده که دراین دو ماه تاریخی - زمانی تنها برای اقدام سرنوشت ساز!- اجازه نداده است که مناقشه بر سر پراتیک گذشته جنبه عمده بیابد و موجبات تحت الشعاع قرار دادن وظیفه اپوزیسیون در حمایت و تقویت این جنبش را فراهم آورد. اما بلاخره وقت آن باید رسیده باشد که اپوزیسیون بخواهد بر عملکردهای پیش انتخاباتی‌اش درنگ ورزد، و دقیقا هم به این دلیل که نقد گذشته پشتوانه‌ای شود برای برخورد دقیق تر و مسئولانه ترمان درآینده.
حقیقت اینست که اصلی ترین مشخصه این انتخابات، در کنار موضوع مرکزی اقدام برای برکناری احمدی نژاد، همانا واقعیت تقلب کلان و سازمانیافته در آن و اعتراض ملی فعال در واکنش به خیانت دولت در آراء ملت بوده است. با این حساب است که من می‌گویم به هنگام اتخاذ تاکتیک نسبت به این انتخابات، جدا از آن تمرکز یا عدم تمرکز بر وجه برکناری کاندیدای مورد نظر ولی فقیه که در کلیت خود دو سیاست عمومی در اپوزیسیون را شکل داد، در رابطه با آن واقعیت کلیدی یعنی تقلب و طغیان علیه تقلب، جریان سیاسی‌ایی را سراغ نداریم که دقیقا مبتنی بر این انگیزه حرکت ساز، سیاست ورزی کرده باشد. اگر کسانی باشند که بگویند مثلا انتخابات را به این دلیل تحریم کردند – چونان همیشه ولابد همواره درست برای هر انتخاباتی در این حکومت- که می دانسته‌اند تقلب صورت خواهد گرفت و لذا رای دهی مردم به سود مشروعیت بخشیدن به حکومت “ماهیتا متقلب” تمام خواهد شد، در آنصورت ناگزیر از صدور این حکم هم باید باشند که: حرکت “رای من کو؟” مردم، نه یک جنبش که تقلایی بوده بی فرجام در پی یک توهم بیهوده! در حالیکه، همه می دانیم که با شرکت وسیع نیروی مخالف حکومت استبداد در این انتخابات همین حکومت بود که تقلب کلان و گسترده دولت اقتدار ضرورت پیدا کرد ومی دانیم که همین تقلب بود که فتیله‌ای شد برای روشن شدن شعله زیبای مارش 3-2 میلیونی اعتراض مدنی! اما جای خوشبختی اینجاست که در عمل کمتر تحریم کننده‌ای را سراغ یافتیم که خواست لج کند و برخورد غیرمنطقی خود در نفی صندوق های رای را که برخوردی متضاد با رویکرد هوشمندانه‌ نیروی مدنی جامعه در قبال انتخابات بود با همان منطق پیشین ادامه دهد. خوشبختانه چنین نشد و برعکس اپوزیسیون دموکراسی خواه با حرکت اعتراضی مردم جوش خورد و بخش بزرگی از آن حتی جوشی جانانه. ومهم هم، همین رویکرد عملی است و نه آن مقاومت های گفتاری برسر”صحت” موضع متخذه در قبال انتخابات! از سوی دیگر آن جریان هایی هم که تاکتیک شرکت در انتخابات با رویکرد رای به یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب را برگزیدند نه تنها تصوری از تقلب در چنین ابعادی نداشته اند بلکه بر عکس درست مثل خود کاندیداهای اصلاح طلب و اطرافیان آنان بر این گمان بوده‌اند که در صورت شکل گیری موج مشارکت گسترده در انتخابات، امکان تقلب کلان و تعیین کننده از میان برخواهد خاست! ولی دیدیم که چنین نشد و معلوم گردید که فهم و خواست بلوک قدرت از انتخابات، همانا بیعت مدرن است از امت و بس و آنانی که در پی اصلاح این حکومت هستند تا چه اندازه از خوش‌بینی‌های فلج کننده در رنجند! در واقع درست بودن نفس شرکت دراین انتخابات یک چیز بود، در حالیکه شرکت از موضع اصلاح طلبی درهر انتخابات از جمهوری اسلامی و به امید اصلاح این سیستم غیر قابل اصلاح، چیزی است دیگر! تاکتیک منطبق با واقعیت لزوما و همیشه به معنی صحت استراتژی نیست. آری! راهکار درست در قبال این انتخابات، شرکت در انتخابات با هدف نفی احمدی نژاد و داشتن ارزیابی واقع بینانه از تقلب کلان و نیز آمادگی فعال در قبال آن بود و یک چنین راهکاری هم، اساسا بر بستر و در خدمت استراتژی تحول طلبی ممکن است و نه استراتژی های اصلاح حکومت و براندازی! دو استراتژیی که، هم تجربه نشان داده وهم همه واقعیت ها مدلل آنند که اولی خام اندیشی و دنباله روانه بوده و دومی خیالپرستی وموجب انفعال سیاسی. استراتژی تحول طلبی، آن راهبردی است که تحول در ساختار قدرت را از طریق اتکاء برنیروی مدنی، بهره گیری از فرصت های سیاسی از جمله درون ساختاری قدرت موجود و با چشم انداز تغییر قدرت پیش می برد. این همان استراتژی است که پیشروان جامعه مدنی ایران آنرا به تجربه دریافته و برگزیده اند و هر لحظه هم آنرا در شکل راهکار معینی بازتاب می دهند. تصادفی نیست که بخش بزرگی از این جامعه در انتخابات مجلس هشتم شرکت نمی کند تا که پیام خود را هم به بیعت خواهان اقتدارگرا برساند و هم بویژه به اصلاح طلبان حکومتی تا بفهمند که نمی توان این نیروی اجتماعی را عادتا و صرفا در رای شَان دید و تا که دریابند که نمی توان آنان را از بازی کنار گذاشت. ولی همین جامعه مدنی در انتخابات اخیر برای ابراز اراده “نه!” خود به کاندیدای اقتدارگرایان و حمایت اش از اصلاح طلبانی که اینبار عناصری از خواست های برنامه‌ای آن را وارد برنامه انتخاباتی خود کرده بودند به میدان آمد - و چنان میدان آمدنی که همه را انگشت به دهان کرد!- و بعد هم در اعتراض به دزدی کلان بیعت خواهان، آن حماسه ملی مدنی را آفرید. خلاصه کنم که سیاست ورزی متضمن مقصود و دارای چشم انداز، تنها در کادر یک چنین استراتژ‌ی هوشمندانه‌ای میسراست: استراتژی تحول طلبی. نامنصفانه خواهد بود هرگاه تصریح نشود که در صفوف اپوزیسیون اینجا و آنجا شاهد اتخاذ تاکتیک درست در قبال انتخابات هم بودیم (شرکت با بیان و از موضع مستقل درآن) با اینهمه اما، این آوانگاردیسم هنوز نتوانسته است در قامت یک رویکرد سیاسی نیرومند از سوی اپوزیسیون به نمایش در بیاید. نهادینه شدن تاکتیک های سنجیده از این دست در میان ماها، مشروط است به اینکه بتوانیم در بیشترین وسعت خود، حول استراتژی تحول طلبی عمل کنیم.

ادامه در لینک زیر:

http://www.talashonline.com/didgha/matn_657_0.html

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را یولداش در تاریخ Monday, August 31st, 2009 در ساعت 1:34 am منتشر کرد.
RSS 2.0

40 جواب:

  1. فرهاد

    فکر کنم اکثرا میدانند که رضا خان میرپنج (رضا شاه) اهل مازندران بود و اهالی مازندران را مازنی مینامند نه فارس!!! همسر ایشان هم تاج الملوک که اهل آذربایجان بود البته با اجازه آقا رضا!!!!! بهتر است که قبل از این که چیزی بنویسیم مقداری اطلاعات کسب کنیم.

    #1925
  2. مهدی

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090831_he_ir88_aghaei.shtml

    سعیده پورآقایی فرزند عباس پورآقایی از مجروحان شیمیایی جنگ ایران و عراق بود که دو سال پیش درگذشت.

    —————
    تف به این همه قدر شناسی آقایان ، نمک نشناسی و بی شرفی تا چه حد؟ انسان برای سقوط و تباهی اش به راستی که مرزی نمی شناسد،

    #1926
  3. مارالان

    تغيير بدون پايه هاى كارشناسى شده و لازم از سوى نخبگان نمى تواند انجام پذيرد. تغيير بايد برخى اصول را زير سوال ببرد و گرنه تغيير لازم نيست. باور به اينكه همه چيز خوب است و فقط اگر حكومتيان بروند خيلى چيزها درست مى شود درست نيست. درست آن است كه اين جامعه در ساليانى كه ارقام آن از عدد دو فراتر مى رود از چاله به چاه افتاده و هميشه نيز گناه را به گردن بيگانگان انداخته است. بدون پالايش فرهنگى و اجتماعى كارها در مسير درست پيش نخواهد رفت. افرادى چون گنجى و سركوهى شايد از پيشقراولان نهضت انتقادى هستند. جنبش سبز چون گلاس نوست گورباچف هر چه پيشتر برود بيشتر عمق فاجعه را در خواهد يافت. تغيير تنها به معنى تغيير در بالا نيست. بويژه بايد در بدنه نياز به تغيير ريشه پيدا كند. نمى توان به افكار و سنن و نظرات ديروز چسبيد و انتظار تغيير داشت. خيلى ها بايد تغيير كنند و گرنه تغييرى در كار نخواهد بود. فهميدن بعضى امور علوم انسانى چقدر ساده است.

    #1927
  4. Sanami

    بادرود فراوان به دوستان یکدل.

    عذر می خواهم که نمی توانم در بحث ها بطور فعال شرکت کنم. دوستان ما بخصوص آقای رهگذر که خوشبختی ایشان را ارزو می کنم ، ما رامرتب از رویدادهای ایران با خبر میکنند. مجموعه رویدادهای ایران مرا و امیدارد که بدوستان با فرهنگم یاد آوری کنم :

    ما که اینجا ایستاده ایم یا بدینجا رسیده ایم در نتیجه افکار دیروزمان بدینجا آمده ورسیده ایم، فردایمان را هم افکار امروزمان شکل خواهند داد. این موضوع هم در مورد اشخاص صادق است و هم در مورد اجتماعات که مجموعه انسانهاست. بعبارت دیگر افکار دیروز تو امروز تورا ساخته اند و افکار امروز تو فردایت را خواهند ساخت.

    چوم نیک بنگریم امروز ما نتیجه دنباله روی از سیاست “همه باهم” دیروز مان بوده است ،اعتقاد ابلهانه به اینکه هر چه پیش آید خوش اید ، بگذار این رژیم ساقط شود ، هرچه بجایش بیاید ، بد تراز این نخواهد بود. ماسی سال پیش دنباله روی کردیم از گروهی که از اعماق تاریخ و اجتماع برخاسته بود، بی آنکه مرزهایمان را مشخص کنیم. در حقیقت ما مشترکاتی با این مهجورین تاریخ و احتماع داشتیم والا دنباله روی مان ممکن نمی بود. آنوقت ها سیاست های ما دنباله روی بوده است از یک جریان عمیقا ارتجائی ، نه اتحاد اگاهانه با حفظ احترام متقابل. پیشاپیش فرموده بودند در جمهوری اسلامی همه کس ازاد خواهند بود، بشرطی که خیانت نکنند. یعنی از اول غیر اسلامی ها مظنون به خیانت بوده اند. پس حد اقل اکنون اجازه بدهیم هرکس که بخواهد جنبش سبز و رهبران آنراانتقاد کند.آنرا با انگ همراهی و همدلی و همزبانی با دشمن نکوبیم. بخصوص اگر واقعا راه اصلاحات را بر گزیده باشیم = علی رغم میل نظر بنده - گه آنوقت دشمن دیگر معنی ندارد همه باهم در راه اعتلای جمهوری اسلامی هستیم.

    جسارت نباشد، اینکه میکویم ما دنباله روی کردیم و فلان ،منظور نه من است و نه شما. این ما اشاره به ملت ایران وموضع گیری آن در آن مرحله از تاریخ دارد ورنه ما خودمان که تافته های جدا بافته بودیم بمعنی اخص کلمه.

    مخفی نیست که این سایت و قلمزنان آن سالها در مورد مسائل قومیت ها قلم زده اند ، رضا میگوید که جنبش سبز متعلق به فارسهاست. خامنه ای مشهدی است و آذربایجانی ها هیچ سمپاتی بدین جنبش ندارند. زیرا فارسها در قضیه سوسک ترکها را تنهاگذاشته اند. بنظر می رسد که در مجموع ملیت پرستان آذربایجانی استدلالشان چنین است، یولداش نگاهی به مساله تا اندازه ای نزدیگ شده بودند اما بحث ادامه ندادند. اینجا دو خواهش از دوستان دارم

    خواهش اول اینست که دیگران را که عقاید دیگری غیر ازما دارند را از خود نرانیم. این هموطنان هم محصول آن جامعه هستند که ما ئیم ، بگذاریم حرفشان را بزنند و اگر می توانیم به سوالشان پاسخ بدهیم یا حداقل در آن باره ها بیندیشیم. به نظر من برخوردهائی که به آقای حمید زاده شد و یا اقای رضا میشود نادرست است. ما نباید تبدیل به محفلی شویم که همگی یک حرف را می گویند . چون چنین محفلی با واقعیت جامعه ما وفق ندارد یعنی آئینه جامعه ما نیست.

    میدانیدی که سیاست جمهوری اسلامی از اولین روز تاسیس بر مبنای حذف رقبا که علی الاصول رفقای سابقشان بودند، بنا شده است. در این سی سال چه کسان و جه جناح هائی را حذف نکرده اند؟ نه پندارید که با حذف چپ روان جمهوری اسلامی (که امروزاصلاح طلبان نامیده میشوند) قضیه خاتمه پیدا میکند. نه به هیچ وجه ! “بعد از شاه نوبت آمریکا است!” همین سیاست حذف ادامه خواهد داشت ، من بعید نمی دانم که بعد از هاشمی نوبت خامنه ای هم برسد! پس نگاه کنیم و به بینیم گه خود ما تا کجا در پی حذف دیگرانیم! اگر ما در پی آنیم که فلک را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم ، وسواس داشته باشیم که طرح های کهنه را با سخنانی نو ارائه ندهیم.

    خواهش دوم اینست که در یافتن پاسخ بدین سوال همدیگر را یاری دهیم که چرا در جنبش اخیر جای اهالی آذربایجان خالی مانده است؟ والا می دانیم که قسمت عمده ای از اهالی شهر تهران را آذری ها تشکیل میدهند و هیچ کس نمی تواند استثنا کند که درجنبش اخیر آذری ها یا ترکان مقیم تهران شرکت نداشتند و آن جنبش مختص فارس زبانان بوده است. این از لحاظ شناسائی جنبش اهمیت بسزا دارد.

    لطفا درود های بیکران مرا بپذیرید

    شاد و امیدوار باشید

    #1928
  5. رهگذر

    عضو مجلس: چرا برای بسیجیان مقتول مراسم نگرفتند

    یک نماینده اصلاح طلب مجلس در واکنش به ادعای فرمانده سپاه پاسداران دایر بر کشته شدن ۲۰ بسیجی در خشونت های پس از انتخابات گفته است که چرا نام های آنها اعلام نمی شود.

    …..
    اما آقای ترابی نماینده مجلس از شهر کرد به “پارلمان نیوز” گفت: “علیرغم تاکید مقام معظم رهبری برای برخورد با جنایات صورت گرفته پس از انتخابات، به نظر می رسد برخی نهادها و دستگاه ها راه فرار رو به جلو را در پیش گرفته و اعلام برائت می کنند.”
    …..
    آقای ترابی گفت که “اگر قرار باشد با جنایات بعد از انتخابات برخورد شود، مطمئنا موضوع گسترش پیدا می کند و فقط در رده های پایین نمی ماند.”

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090831_si_basij_victims.shtml
    شاید لازم به یاد آوری نباشد که “جمهوری ولایت فقیه” بسیاری از خانواده های شهداء را وا می دارد که عزیزان از دست رفته خود را بسیجی معرفی کنند حال -رهگذر

    ================================================

    دوست بسیار عزیز وگرامی

    دانشی یولداش ما جناب صنمی

    با سلام و احترام

    بدون تعارف من شما را آموزگار خودم می بینم. از زحماتی که برای من و امثال من کشیده اید قدر دانی می کنم.

    راجع به”یولداش رضا” و “حمیدزاده”. از نوشته شما چنین برداشت می شود که گویا این عزیزان مثلا افکاری مخالف با بقیه دارند و به این ها برخورد خوبی نمی شود. واقع این است که به نظر من واکنش دوستان به “افکار” این دو “یولداش “نیست بلکه به “رویه و طرز برخورد اینان” است. صراحتا بگویم من از این دو یولداش تا به حال “افکاری ندیده ام”. یکی کهنه داستانی را می آورد که اکثر آن مجعول و من در آوردی است و هر بخش آن را تا به حال چندین و چند بار پاسخ گفته اند و(به ویژه خود شما) گفته اید و گفته ایم. آیا باید آزموده را آزمود؟
    دیگری هم مرتبا بحث را عوض می کند و اصلا به جای “بحث” فتوی و رهنمود وشعار آن طرفی می دهد. این رویه ها ناراحت کننده است.

    اتفاقا به نظر من بیشتر “کامنت گذاران” به اینجا می آیند که با افکار اینان برخورد شود. مهناز بانو و آمیرزا و شیراز اوغلو و صادق و .. همه از خداشان هست که کسی بیاید و با افکار اینان درست و اصولی مخالفت کند. شاید در جریان باشید که در کوران انتخابات ما ها هم همه متحدالشکل فکر نمی کردیم.الان هم نمی کنیم. مخالفت نباشد که کسی چیزی یاد نمی گیرد.

    این دیدگاه من است شاید هم درست نباشد.

    همواره ا دید ارتان در این عالم مجازی مسرت آور است

    مخلص

    رهگذر

    #1931
  6. فرهاد

    مثل این که پارسال بود که شخصی‌ به نام بورقون که از تبریز کامنت مینوشت فارس ها را به ول بودن و جدی نبودن در امور مذهبی‌ متهم میکرد و ترک‌ها را با غیرت و مذهبی‌!!!

    ولی‌ امروز این آقا رضا دقیقا بر خلاف آن‌ شخص فارس‌ها را مذهبی‌ و ترک‌ها را غیر مذهبی‌ معرفی می‌کند. لطفا یک نفر مشخص کند که کدام از این آقایان هویت طلب درست میگویند تا ما تکلیفمان را بدانیم!!!!!!!!!!!!!!

    #1932
  7. رهگذر

    موسوي به دنبال ايجاد غائله جديد و التهاب آفريني است

    فعالان سياسي در مورد اقدامات
    غير قانوني موسوي و حاميان وي از جمله اقدام اخير آنها مبني بر افتتاح حساب براي کمک به بازداشت شدگان اعلام کردند:آنها با مطرح کردن اين موضوع به دنبال فضاسازي هستند لذا معتقدم با اين فضاسازي بايد برخورد جدي شود.
    ….

    http://www.resalat-news.com/Fa/?code=1913

    نمردیم و معنی “غائله سازی و التهاب آفرینی و فضا سازی ” را هم فهمیدیم-رهگذر
    =========================================================================

    #1933
  8. Peyman

    مادونا از جنبش سبز ایران حمایت می‌کند.
    http://www.youtube.com/watch?v=XcBKv3WJfBs

    #1934
  9. aalmaa

    1960: Iran, ancient and modern

    http://www.iranian.com/main/2009/aug/1960-iran-ancient-and-modern

    سلام جای صفری سبز

    #1935
  10. aalmaa

    گِلی خوشبوی در حمام روزی
    رسید از دست محبوبی به دستم
    بدو گفتم که مشکی یا عبیری
    که از بوی دلاویز تو مستم
    بگفتا من گِلی ناچیز بودم
    ولیکن مدّتی با گل نشستم
    کمال همنشین در من اثر کرد
    وگرنه من همان خاکم که هستم

    هر دم از عمر می‌رود نفسی
    چون نگه می‌کنم نماند بسی
    ای که پنجاه رفت و در خوابی
    مگر این پنج روز دریابی
    خجل آنکس که رفت و کار نساخت
    کوس رحلت زدند و بار نساخت
    خواب ِنوشین بامداد رحیل
    باز دارد پیاده را ز سبیل [راه]
    هر که آمد عمارتی نو ساخت
    رفت و منزل به دیگری پرداخت
    وان دگر پخت همچنان هوسی
    وین عمارت بسر نبرد کسی
    یار ناپایدار دوست مدار
    دوستی را نشاید این غدّار
    نیک و بد چون همی بباید مرُد
    خُنُک آنکس که گوی نیکی برُد
    برگ عیشی به گور خویش فرست
    کس نیارد ز پس ز پیش فرست
    عمر برَف است و آفتاب تموز
    اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز
    ای تهی‌دست رفته در بازار
    ترسمت پُر نیاوری دستار
    هر که مزروع خود بخورد

    in ham baray Hmyd zadeh
    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3597692,00.html

    ===========================

    1960: Iran, ancient and modern

    http://www.iranian.com/main/2009/aug/1960-iran-ancient-and-modern

    سلام جای صفری سبز

    ========================

    دو روزی چرخ اگر بر کام اينهاست

    وليکن عاقبت پیروزی از ماست

    http://www.gozaar.org/template1.php?id=1342&language=persian

    =======================

    ای همنورد کوهنورد

    می توان آب قمقمه را تقسیم کرد . می توان از یادگاری کندن بر تنه ی درختان پرهیز کرد. می توان از پا نهادن بر موری پرهیز نمود. می توان از بر کندن و بردن گلی زیبا هم پرهیز نمود. می توان آن را بویید و یا تنها تماشا کرد به تما شا سوگند: می توان زخم دوست را بست. می توان در برنامه چادری را پر از مهر و صمیمیت کرد. می توان به گروه پشتیبانی ایثار کرد. می توان در گروه تدارکات بی سرو صدا نیاز دیگران را برآورد ساخت. می توان کوشید تا سنگی بر سری فرو نغلتد و می توان هنگام فرو غلتیدن سنگ با فریادی به هنگام و به جا مردم فرو دست را با خبر کرد که “آی …………سنگ…………” می توان شقایقهاها تما شا کرد و شاید هم بوسید اما هرگز نچیدو گذشت. می توان بر روی اهل راه لبخند زده . می توان دست همنورد را فشرده . می توان گفت :”سلام”. می توان گفت :”نه خسته یاران”. می توان گفت “سلامت باشید”

    .تا راه هموار تر شود

    =====================

    سلام دوستان

    ما میخواهیم ایرانی آباد و آزاد با انچه ک داریم داشته باشیم.
    ما همه انسانیم ،از فارس،کرد،بلوچ ،لر،ترک.بختیاری.قشقایی…خلاصه همه وهمه
    میخواهیم در آسایش و آرامش،آزادی، زندگی نمایند هدف همین است
    هرکس در این راه قدم بردارد
    بزرگترین راه را طی کرده است
    چنان که میدانیم بزرگترین راه با قدم اول شروع میشود!
    بقول ترک ها ِعمرزین چوخی گدیپ آزی قالیپ
    در واقع بیشتر انرژی آدمی همان سالهای جوانی است انسان رفته رفته فرسوده میشود

    بگذارید آسودگی وطن را ب بینیم سنگ اندازی نکنید تا با مخ ب زمین بخوریم راه را هموار سازید این یک دستور است راه انسانیت را

    ============================

    I have a dream

    http://www.iranian.com/main/video/2009/aug/i-have-dream

    یادمان باشد یک روز

    دست من و تو باید فردامون بسازه

    =============================

    Rap Khamenei

    http://www.iranian.com/main/2009/aug/rap-khamenei

    ============================

    اصلیم قارا باغلیدیر

    سینم چارپاز داغلیدیر

    نه گلن وار نه گئدن

    یوخسا یوللار باغلیدیر؟

    يادي از عيسي بالا

    آچ خورجونو

    آي قيز کيمينقيزي سان
    آلمادان قيرميزي سان

    آتان انان بسلمه ميش

    صبحون دان اولدوزيسان
    http://www.voanews.com/azeri/archive/2007-01/2007-01-04-voa10.cfm

    ============================

    مراكزتاريخي وباستاني

    قلعه ضحاك عجب شير (داش قلعه)
    در 28 كيلومتري شرق عجب شير در ساحل شرقي درياچه اروميه در 95 كيلومتري جنوب تبريز، قلعه ‌ضحاك عجب شير واقع شده است. در ارتفاعات مقدم سهند غربي ، كوه سنگي مجزايي در دره سربرآورده كه به داش قلعه ضحاك معروف است. در پاي اين كوه قبرستاني است كه در آن مجسمه ‌سنگي قوچي قرار دارد. در كنار قبرستان دهي است به نام ينگجه و در شمال قلعه روستاي بازار (بالاس)‌ قرار دارد. رسيدن به اين روستا فقط با خودروهاي بياباني و از راه روستاي گنبد (كنبد) و قريه هزاره ممكن است
    http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8601/ghole-zahakajabshir.jpg

    http://www.ajabshir.gov.ir/ansiant/images/elahe.JPG

    مشخصات : این تندیس کم نظیر که بر فراز قله‌ای سرسبز از ارتفاعات روستای هرگلان قرار دارد، فاصله‌اش باشهر عجب‌شیر مرکز شهرستان حدود 55 کیلومتر است. تندیس مذکور قیز گه‌یه (دختر صخره‌ای)نام دارد.

    http://armanazer.blogfa.com/post-247.aspx

    ==========================

    باسلام و تشکر:

    از مدیر محترم: که باکوشش بیطرفانه جانب حق را دارند

    باتشکر از پیاله چی نازنین و با احترام ب اردشیر زاهدی

    ===========================

    http://www.izleturk.com/video/koca-kafalar-Uc-Cocuk-klip_1915.html

    #1936
  11. aalmaa

    قورخورام!… یازان: صابیر

    پا-يى پيياده دوشوره م چؤللره،
    خار-ى موغيلان گؤروره م، قورخمورام.

    سئير ائديره م برر و بييابانلارى،
    غول-ى بييابان گؤروره م، قورخمورام.

    گاه اولورام بحرده زؤورق نيشين،
    دالغالى طوفان گؤروره م، قورخمورام.

    گه چيخيرام ساحيله هر ياندا مين،
    وحشى-يى غورران گؤروره م، قورخمورام.

    گاه شفق تك دوشوره م داغلارا،
    يانقيلى وولقان گؤروره م، قورخمورام.

    گاه انيره م سايه تك اورمانلارا،
    ييرتيجى حئيوان گؤروره م، قورخمورام.

    اوز قويورام گاه نئييستان لارا،
    بير سورو آسلان گؤروره م، قورخمورام.

    مقبره ليكده ائديره م گه مكان،
    قبريده خورتان گؤروره م، قورخمورام.

    منزيل اولور گه منه ويرانه لر،
    جين گؤروروه م، جان گؤروره م، قورخمورام.

    خاريجى مولكونده ده حتتا گزيب،
    چوخ توحه ف اينسان گؤروره م، قورخمورام.

    بو كوره-يى عرضده من موختصر،
    موختليف الوان گؤروره م، قورخمورام.

    لئيك بو قورخمازليق ايله دوغروسو،
    آى داداش! واللاهى، بيللاهى، تيللاهى؛
    هاردا موسلمان گؤروره م، قورخورام!
    قورخورام!، قورخورام!، قورخورام!…..

    بیسبب قورخمورام، وجهی وار
    نئيله ييم آخير، بو پوخ اولموشلارين،
    فيكرينى قان قان گؤروره م، قورخورام!.
    قورخورام!، قورخورام!، قورخورام!…..

    http://yavarostvar.blogspot.com/2009/08/blog-post_30.html

    #1937
  12. Sanami

    رفیق گرامی آقای رهگذر،

    شما باز هم مرا شرمنده کردید. ما از همدیگر می آموزیم. هیچ کس مرجح بر دیگران نیست . از لطف شما ممنونم. شما بهتر از هر کس می دانید که دنیای ایدوئولوژیک دنیای باژگونه هاست. خود جنابعالی اخیرا نوشته بودید که در گذشته چگونه آن عینک ایده ئولوژیک بشما حقایق را نه انچانکه هست ، نشان میداده است ، بلکه بصورت واژگونه آن. اما آن باژگونه گی در ذهن شما حقیقت محض جلوه میکرده است. اکنون که ایده ئولوژی (ذهن کاذب) را از خود دور ساخته اید به حقایق امر نزدیک تر شده اید. اما چه میشود کرد دیگرانی هنوز در ذهن کاذب خود خود را تکرار میکنند، همانهائیکه آمیرزا آنان را سنگواره نامید. شاید برای ما جالب باشد که بگوئید آن ایده ئولوژی زدائی فرایندش در ذهن شما چه گونه بوده است. شاید اینکار بدوستانی که هنوز دنیای را از پشت عینک ایده ئولوژیک یا دگم ها می بینند کمک کند و بدانند که

    پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان سبب دنیا کبودت می نمود.

    اگر هدف روشنگری عموم نه ایراد گیری از دیگری باشد ، باید از خود پرسید که نویسنده مقاله (مثلا حمید زاده با رضا) چه می خواهد بگوید یا چه می خواهد از جمع ما به پرسد والا اگر قرار باشد مثلا ما به مقاله رضا (که در حقیقت متعلق به یک فرد دیگر بود) ایراد بگیریم یا نقد کنیم ،پیداست که وقت خود را تلف خواهیم کرد. هر مقاله ای برای نقد کردن نیست (همان که شما گفته اید ، افکاری در آن نیست) اما هر نویسنده ای که در این سایت می آید انسان است و مسائلی را مطرح می کند . که برای او مساله است ، اگر این مسائل برای ما حل شده است باید اورا یاری دهیم و یا اگر نمی خواهیم وارد مناقشه با چنین کسانی نشویم .

    نمونه صاحبان عینک ایده ئولوژیک عده ای از همین کسانی هستند که امروز در چنگال دستگاه قضائی ولی فقیه گیر کرده اند، گذشت روزگار آنان را درمکانی قرار داده است که شانس بخود آمدن و تنبه و تنبیه دیگران را پیدا کرده اند ایکاش بتوانند با نقد گذشته خویش مسیر مبارزاتی ملت ایران را وارد مدار دیگری بکنند. شاید نظام در این لحظه خوشحال باشد که چنین کسانی گذشته خود را نفی میکنند و بگذشته سیاسی شخصی خود (نه الزاما انقلاب اسلامی و یا رهبر آن ) انتقاد دارند اما این شجاعت مدنی باعث خواهد شد که مسیر سیاست و مبارزه در ایران عوض شود.

    روزگاری بود که “چپ مذهبی” بلحاظ استیصال و فقر فکری ، آنچه که چپ غیر مذهبی با الگوگیری و سطحی نگری از پشت آئینه طوطی صفتانه تکرار می کرد و نه از راه تدبر و تعمق ، همه آنها را با پوشاندن خرقه مذهبی بدان گفته ها ها و تحلیل ها ، خود را درمقام رهاننده توده های دربند جهان سوم جا میزد. کافی بود که لغت پرولتاریا رابه مستضعفین و امپریالیزم را به استکبار جهانی و جامعه کمونیستی را به جامعه بی طبقه توحیدی عوض کنند. آنها با فهم خاصی ازدین، از دین کلاسیک و تشیع شایع فاصله گرفته و دو اسبه به طرف اقتدارگرائی سیاسی یا دیکتاتوری ملاتاریا که اکنون تحت پوشش ولایت مطلقه فقیه (حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله) عرضه و پیگیری میشد می تاختند. با این کار جامعه را گرفتار استبداد دینی کردند و خود در چنگال این استبداد گرفتار آمدند.

    مشخصه این جریان غرب ستیزی واعلان جنگ (صدور اسلام و انقلاب) به ساحت کشور و بیرون بود که در مورد اخیر مورد موافقت و پشتیبانی چپ غیر مذهبی هم قرار میگرفتند. غرب ستیزی (مخالفت با تجدد) و خشونت طلبی بی پروا دو مولفه “خط امام” بود که اکنون علمش بدست یا برروی شانه کسان دیگر افتاده است (امریکا امریکا ، بجنگ تا بجنگیم ). پرچمداران اخیر از این که رفقای اسبق و رقبای سابقشان “در مقابل امریکا تسلیم” شده اند خود را تایید شده می یابند ، اینست که آنان را در دادگاه های نمایشی تحقیر میکنند.

    این نظام می گوید هر کس به سیاست های من انتقاد کند، آب به آسیاب دشمن می ریزد پس باید تحقیر و حذف شود . اگر لطف کنم آنها را حذف فیزیکی نکنم ، از صحنه سیاسی طردشان خواهم کرد. خود رهبر گفت که کسانی در این میانه سقوط کردند . استعاره مستتر درآن اشاره به شیطان است که سجده در مقابل آدم (ایشان) ابا کرد و از درگاه ربوبیت رانده شده و از عرش اعلا به فرش ادنی سقوط کرد.

    در نوشته بالا اشاره داشته بودم که امروز ما نتیجه افکار دیروز ماست. شما ده سال قبل ازانقلاب 57 را درنظر بگیرید. روشنفکران ، متفکران و مبارزان سیاسی همه بالاتفاق بدبختی مردمان جهان سوم و مآلا ایران را نتیجه سیاست های امپریالیزم جهانی بسرکردگی امریکا می دانستند. دولت های محلی را بعنوان سگ های زنجیری امپریالیزم تبلیغ می کردند . تا سالهای 1960 داعیه داران این نوع نگرش و تبلیغات روسیه ،چین و دنباله روان آنها بودند. اما در خلال و بعد زجنگ الجزائراسلام هم بعنوان یک ایده ئولوژی “رهائی بخش” وارد گفتمان سیاسی آنروزها شد که فعالان ان شدیدا تحت تاثیر روشنفکران فرانسوی قرار داشتند . روشنفکران فرانسوی در کشورخودشان از مواضع ضد استعماری ، خواهان استقلال الجزائر بودند، ولذا بین اینان و مبارزان مسلمان الجزائری یک همبستگی سیاسی عاطفی بوجود آمده بود. پس نقدی هم به ایده ئولوژی اسلامی انقلابیون نداشتند. معروفترین دنباله روان ایرانی اینان آل احمد و شریعتی (هر دو فرانکو فون ) ، نهضتی ها ، نهضت سوسیالیست های اسلامی ، نهضت آزادیست ها (بازرگان ، یزدی ، ) جبهه ملی دومی ها (بعد ها بنی صدریون) بودند این بود که آنان دنبال هسته های رهائی بخش در اسلام گشتند و خشونت انقلابی و غرب ستیزی راتئوریزه کردند.

    بعد از انقلاب بهمن چپ مذهبی چه در قدرت و چه در اپوزیسیون با دست زدن به خشونت عملا جامعه را از مدار قانون خارج کرد و توسل به زور و خشونت را تنها راه رسیدن به و یا حفظ قدرت سیاسی دانست.

    “چپ مذهبی ” در این کار از افراطیون راستگرا (موتلفه و فدائیان اسلام ) که نزدیک به محافل روحانیت بودند کمک گرفت ، اینان نیز این حربه را همزمان متوجه چپ مذهبی خارج از اقتدار سیاسی (مجاهدین) و هم چپ غیر مذهبی ساخت (کمونیست ها و ملی ها ) و آنها را حذف نمود و چه خونها که نریخت و چه آشیانه ها را بر باد نداد.

    این چپ در اوان پیروزی انقلاب خواستار تصفیه جدی با عوامل رژیم پیشین بود که با اقبال جامعه روحانیت سنتی و مذهبیون لیبرال روبرو نشد. پس اینان متحدان خود را در چپ غیر مذهبی و راستگرایان افراطی (موتلفه و فدائیان اسلام ) یافتند. چپ ها ی مذهبی میدانستند که با توسل به خشونت تنها سخنگویان گفتمان سیاسی در سطح جامعه می مانند این بود که با یک عمل قهر آمیز سفارت امریکا را اشغال کردند و مسیر جامعه را بدینجا رسانیدند که امروز هستیم. آنها معماران انقلاب و جامعه ای بودند که خود قوانین آن جامعه و انقلاب را برسمیت نمی شناخت.

    این گروه برای اینکه توده های جوان و محروم را بدنبال خود بکشاند ، در جامعه با طرح آپارتاید جنسی به تاریکترین خواسته های سرکوب شده روانی جوانان محروم از همه چیز خطاب میکرد و زنان را شیاطینی نشان میداد که با “فتنه گری” خود انقلاب و انقلابیون را از مسیر خود منحرف میکنند. جائی که قرار بود که انقلاب به مشکلات اقتصادی و فرهنگی و بهداشتی و معیشتی آنان جواب دهد ، از لحاظ ایده ئولوژی اینان این غرب مستکبر بود که با “مانکن” ساختن زنان ایرانی مردان مجاهد را از از مسیر ارزشی و انقلابی خود منحرف میساخت . بهترین زن از لحاظ آنان زنی بود که در جامعه حضور نداشته باشد و اگر حضور داشته باشد دیده نشود (در زیر چادر گم بشود) . چون اگر دیده شود ایمان این جوانان بر باد میرود. خشونت بر علیه زنان خواست مجموعه احاد جامعه پدرسالار بود همگی در این خشونت و حدت نظر داشتند ، چه سنتی چه محافظه کار ، چه انقلابی و چه دیگران با رنگها و نیرنگهای دگر.

    نتیجه: مجاهدین انقلاب اسلامی وسایر چپ های مذهبی با عینک ایده ئولوژیک خود دنیا را باژگونه میدیدند لذا جامعه رابسوی غرب ستیزی و خشونت و زن ستیزی بی مهابا سوق دادند. بعداز مرگ خمینی آنان قدرت را به راستگرایان وروحانیت باختند . اکنون حاملان آن ایده ئولوژی پوسیده همین راستگرایان و بخشی از ملاتاریای در قدرت هست که فرزندان انقلابی دیروز خود را با می خواهد

    1- به اتهام بازیچه دست غرب شدن و آبرو بری از نظام اسلامی . نشر ایده ئولوژی های غربی (در زمینه های علوم انسانی ، بقول خودشان)
    2- تسلیم به غرب در مساله اتمی

    متهم می کند ، |وارزش آنان را به خس و خاشاک تنزل داده است. آنها در چنگال “عدالت اسلامی” با خشونت هائی روبرو میشوند که خود وقتی در قدرت بودند آنرا تئوریزه ، توجیه ویا بکار بسته بودند . موسوی تبریزی از سران اصلاح طلب امروزی که ان موقع دادستان یا قاضی دادگاه انقلاب بود می گفت هر جا که اینان را (مخالفان) را یا فتید بکشید ، اگر زخمی بودند زخم هایشان را عمیق تر بکنید که زودتر به میرند .

    چون نیک بنگری ، در حقیقت آنهائیکه امروز در اقتدارند دارند “خط امام” گرفتاران را ادامه میدهند. و شیوه های خط امام و حزب اللهی را بر خود این مظلومان بکار می گیرند. توده متوهم که هنوز در پشت نظام ایستاده است فرقی در عملکرد نظام نمی بیند زیرا میداند که نظام همیشه با مخالفان خود چنین رفتار کرده است. پس این موضوع برایشان تازگی ندارد که اعتراض آنان را بر انگیزاند.

    ما از حقوق این زندانیان سیاسی (نه افکار انان) پشتیبانی می کنیم. آنان باید از حقوق بشر که در وقت خود دیگران را ازداشتن آن محروم ساخته بودند ، برخوردار شوند. محاکمات نمایشی و فرمایشی و گرفتن اعترافات باید پایان پذیرد.این درست اما من معتقدم که اصرار اصلاح طلبان حکومتی (که در بیرون زندانند) بر این سخن یاوه که گوئی حقوق بشر و حقوق مدنی در چهار پنج سال اخیر در ایران نقض شده است ، در شرایط فعلی باعث افت جنبش شده است ، زیرا اکثر جوانانیکه در صحنه مبارزاتی هستند ، سالهای 60 خورشیدی را زندگی نکرده اند و از ما وقع بی خبرند ، هر روز که میگذرد به جنایات نظام در این سی سال گذشته بیشتر پی می برند . از یکسو اگر سران و شیوخ اصلاحات بر نقض حقوق بشر تکیه کنند ، بیشتر گذشته خود آنان بروی آب می افتد. پس جنبش سبز از اینکه دنبال چنین کسانی راه بیفتد تانی و تامل می کند لاجرم پا و دست نگهمیدارد. لذا به نفع خود سران و شیوخ است که به جنایاتی که قبل ها در جامعه رخ داده است (کشتار زندانیان دهه شصت ، قتل های زنجیره ای و ترور رهبران سیاسی مخالف در داخل و خارج کشور) اشاراتی بکنند و از آن
    کارها تبری جویند. هر گز از اینان خواسته نمی شود از امام و خامنه ای ویا حتی نظام تبری جویند ، بلکه انتظار می رود که از شخص ونقش خودشان انتقاد کنند. والا اگر اینان با تاکتیک فعلی پیش روند نظام در غیاب مردم مردد ، اینان را حذف خواهد کرد هم چنانچه در گذشته قطب زاده و بازرگان و بنی صدر و مجاهدین و توده ای ها و خلق مسلمانی ها و دیگر متحدان سابق خود را حذف کرد و خود از بحرانها عبور کرد.

    تاکتیک نظام به فرسایش کشانیدن این جنبش است. این فرسایش به زیان اصلاحات طلبان حکومتی تمام خواهد شد اما به نفع نیروهای بالنده جامعه (جنبش سبز) خواهد بود. انتظار می رود که اصلاح طلبان خود را با جنبش سبز همراه کنند.

    شاد و سلامت باشید.

    #1939
  13. aalmaa

    http://www.youtube.com/watch?v=ljfzdDqdvOo

    تکنوازی گل یخ کوروش یغمایی

    http://www.aftab.ir/lifestyle/images/21651b4049415c27f6968ef95410238b.jpg

    هر چی هوا سردتره می شه عطر گل یخ بیشتر میشه
    chimonanthus fragrans گل یخ

    http://i.i.ua/prikol/pic/3/4/190043.jpg

    #1940
  14. aalmaa

    ” نتیجه سیاست های امپریالیزم جهانی بسرکردگی امریکا می دانستند”

    ”امروز ما نتیجه افکار دیروز ماست”

    ”غرب ستیزی راتئوریزه کردند”

    ” توسل به زور و خشونت ”

    ”خشونت بر علیه زنان ”

    ”ما از حقوق این زندانیان سیاسی (نه افکار انان) پشتیبانی می کنیم”

    اگر نوشته ی اخیر صنمی گرامی را ب نکاتی برجسته

    متوجه کنیم منتجه آن میشود ما نباید بدنبال فرد باشیم ، ما اگر در خود عرب زندگی میکردیم میفهمیدیم ک امپیالیزم یِنی چه و اگر ب گفته های اردشیر زاهدی توجه داشته باشیم ک گفت تمام کشور ها دنبال منافِ خودشان هستند پس این یک امر ثابت است بنابر این ماهم باید یاد بگیریم مثل انها چگونه و ازچه راهی میتوان بدنبال منافع خود باشیم نه از راه خشونت و دشمنی چه داخلی چه خارجی این نتیجه گیری کامل نیست ولی تا حدی قابل درک مطالب را میرساند

    #1941
  15. aalmaa

    ای کاش آدمی، وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست

    در روزهای آخر اسفند،

    در نیم‌روز روشن،
    وقتی‌ بنفشه‌ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک
    در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
    جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار در سینه می‌خروشد
    و بر گونه‌ها روان.

    ای کاش آدمی، وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد

    با خود ببرد هر کجا که خواست!

    * در روشنايی باران،
    در آفتاب پاک،
    در روزهای آخر اسفند،
    در نیم‌روز روشن،
    وقتی‌ بنفشه‌ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک
    در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
    جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار در سینه می‌خروشد
    و بر گونه‌ها روان.
    ای کاش آدمی، وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست

    http://www.semital.com/g.htm?id=11253

    #1942
  16. فرهاد

    صنمی گرامی، واقعا سلیس زیبا و بی‌ نقص گفتید ناگفته‌ها را. چند درصد از روشنفکران و سیاسیون و انقلابیون ما شهامت دارند گذشته تاریک خودشان را به این زیبایی نقد کنند؟ به نظر من شاید با ارفاق بتوان گفت کمتر از %۱!! ممنون از این همه روشنگری من که بسیار لذت بردم.

    #1943
  17. فرهاد

    هم برای مقداری مزاح و هم برای کمی‌ تعقل مطلب زیر بد نیست:

    ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

    چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

    ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان می دهد دوست می داریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان می گوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون می داد، حالا هم که یا اون مارمولک‌ها رو نشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.

    فامیل های ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمی گفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.

    ما نتیجه می گیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مهرورزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید می کردیم.

    #1944
  18. aalmaa

    http://www.iranian.com/main/2009/sep/rape-investigation

    فتوای تجاوز اباحه و ماجرای تجاوز به ارغوان شکرابی

    http://www.iranian.com/main/2009/sep/rape-investigation
    ========================
    آلمای همیشه مهربان
    این ویدئو در باره فتوی اباحه تجاوز چیزی نمی گوید. بلکه در باره این است که به عقیده مقامات قضائی کشور کروبی مستندات خود را در باره “تجاوزات” ارائه نداده است یا ندارد.
    با این وجود همین هم خودش خبری است
    رهگذر

    #1945
  19. مهدی

    از چشم تاریخ
    مقاومت مردم تبریز، شور ایالات دیگر را هم برانگیخت. یپرم خان و سپهدار تنکابنی از شمال، سردار اسعد و تفنگداران بختیاری از اصفهان به سمت تهران حرکت کردند. بدین سان موقعیت سلطنت طلبان در تهران به شدت تضعیف شد، بانک های خارجی از اعطای اعتبار بیشتر به قزاق ها و دربار خودداری کردند،بزرگان دربار به منابع جدیدی دست نیافتند و سیصد تاجر که برای حل مساله مالی به دربار فراخوانده شده بودند بلافاصله به سفارت عثمانی گریختند.بزرگان اصناف اعتصاب جدیدی راه انداختند و سرانجام در ٢٢ تیرماه ١٢٨٨ مخالفین استبداد صغیر، حدودن یکسال پس از کودتا، به تهران رسیدند. دروازه های شهر را مشروطه خواهان به روی مبارزین گشودند و بعد از جنگی کوتاه، محمد علی شاه قاجار به سفارت روسیه پناهنده و جنگ داخلی به پایان رسید…سرانجام انقلاب به مشروطیت دست یافت

    #1946
  20. مهدی

    یکی از شاهدان مهدی کروبی «ناپدید» شد

    http://zamaaneh.com/news/2009/09/post_10323.html

    آقای نگاهی دلم می خاد سرم رو محکم بکوبم به دیوار تا دیگه چیزی نشنوم

    #1947
  21. شیرازی اوغلو!!!

    سومین روز بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی در مجلس همراه ویدئو…

    http://www.khandaniha.eu/items.php?id=847

    #1948
  22. صادق

    با سلام به همه دوستان محترم.
    در مورد «سرمقاله»: بهزاد کریمی را من از ایران میشناسم و با اطمینان میتوانم بگویم یکی از شریفترین آدمهایی هست که دیده ام. آن موقع ها بهزاد با برادر بزرگ من کار مشترک سیاسی میکردند و من گاه و بیگاه بهزاد گرامی را در خانه مان میدیدم. در سالهای وحشتناک بگیر و ببند شصت و اینا همسر بهزاد (انسانی به معنای واقعی کلمه نازنین) بخاطر اینکه خانه شان لو رفته بود یک یا دو هفته ای(فکر کنم) پیش ما بود. راستش «هیچموقع» نتوانسته ام با ادبیات این نسل «انقلابی» جامعه مان ارتباط برقرار کنم. واقعاً از ته دل امیدوارم که «اشکال» از من باشد. متاسفانه و از بخت بد خودم؛ تمایل من همیشه به مینیمالیسم بوده و در عین حال سواد ناچیزم هم بهیچوجه این اجازه را نمیدهد «تمامی» نکات مطرح شده در مطالب «این نسل» از روشنفکرانمان را بفهمم. بگذریم از اینکه این «بخش» (یا شاید هم «این نسل»؟) از به اصطلاح روشنفکران کشور ما هم متاسفانه نظراتشان را همیشه بگونه ای فرموله میکنند که انگار طرف مخاطب آنها تنها و تنها رقیبان سیاسی (آنهم درون تشکیلاتی!) آنها هستند و بس.
    بهرحال نکات بسیار مهمی را بهزاد کریمی عزیز مطرح کرده اند که بنظر من مهمترین آن همان اشاره به تفاوت جنبش سبز اخیر با «انقلاب» 57 هست. با تشکر از یولداش نگاهی بخاطر درج این مصاحبه.
    یولداش نگاهی عزیز؛ قسمتی که از «میریونس» را گذاشته بودید بدقت خواندم و بدون اغراق لذت بردم. با اجازه تان به این موضوع اشاره میکنم که هم موضوع و هم «لحن و نگارش»تان جهش کیفی قابل توجهی کرده است. فضای بقول معروف بسیار نوستالژیک و از نظر زمانی «دوری» را عالی تصویر میکنید و با لحن بسیار «صمیمی»ای من خواننده را کنجکاو و شیفته بدنبال خود میکشید. ممنون!
    «بينايی برترين حس انسانی ست.» یادم نمی آید این جمله را کجا خوانده یا شنیده ام؛ شاید هم مهم نباشد. دوستان اگر وقت کردید لطفاً به این لینک نگاهی بیندازید:

    youtube.com/watch?v=xNkw28fz9u0

    راستش خود من (منی که بقول دوستان نزدیکم هر روزم را به گونه ای میگذرانم که انگار آخرین روزی هست که زنده ام و فردایش خواهم مرد هاهاهاه!) با دیدن این لینک بقول معروف «هوایی» شدم. از اینکه اینهمه «امکانات» بعنوان انسان در اختیارم هست به معنای واقعی کلمه «سرمست» شدم و مجدداً با خودم عهد بستم که از «تک تک لحظه ها» استفاده بکنم برای «درک» و «لذت» بیشتر و کاملتر از مفهومی مقدس و بزرگ بنام زندگی (آه خواهش میکنم نخندید، واقعاً «ساده لوحی» و «هیجان زده شدن» و ادای روحیات خاص درآوردن نیست و تنها و تنها قدردانی از این هدیه ایست که به ما ارزانی شده). اگر لینک را کلیک کرده و آنرا دیده باشید اکنون میتوانید آه و افسوس مرا در مورد انسانهایی که امکان «دیدن» را دارند ولی خودشان را به «ندیدن» میزنند درک بکنید.
    حالا که صحبت از نقل قولها شد اینهم از برتولت برشت (که احتمالاً بارها شنیده اید): «کسى که مبارزه کند، ممکن است شکست بخورد، ولى آنکه مبارزه نکند، عملاً و پیشاپیش شکست خورده».
    بحث های مثل همیشه «بسیار» ارزنده ای از طرف دوستان اندیشمند «یولداش» مطرح و پیش برده شده که حداقل برای من یکی به معنای واقعی کلمه آموزنده بوده و بقول رهگذر مهربان و آگاهمان دانسته و «ندانسته»هایمان را به چالش کشیده اند. شاید لازم به توضیح نباشد که از نثر خاص و پرمعنای یولداش پیاله چی گرفته تا صحبتها و نکته های آموزنده پیمان و مهدی و آلمای مهربانمان و دیگر دوستان و همچنین تحلیلهای آموزنده و متدیک مهناز عزیز و آمیرزای نازنین و صنمی و رهگذر دانایمان همه و همه هارمونی جالبی را بوجود آورده اند که «بنوعی» در فرهنگ ما «ایرانیها» (امیدوارم دوستان هویت طلبمان ایراد نگیرند!) منحصر بفرد هست و بنوعی قابل ستایش. ممنون یولداشها.
    ماركسيسم بدون حقوق بشر: “استالينيسم”، ناسيوناليسم بدون حقوق بشر: “نازيسم”، سكولاريسم بدون حقوق بشر: “فاشيسم”، اسلام بدون حقوق بشر: “طالبانيسم” و… راستش بحثهای پربار اخیر یولداشها برای چندمین بار افکار مرا «عمیقاً» حول این موضوع اساسی مشغول کرده: اینکه معیار من در این سالها برای تشخیص بقول معروف «حق» و «باطل» چی بوده؟ انصافاً بگویم هرچند با ساده کردن مفاهیم مهم مخالفم؛ ولی به این «نتیجه ساده» رسیده ام که تنها و تنها معیاری که میتوان با آن همه گفته ها و عملکردها را «محک» زد؛ انسانیت و دفاع از ارزشهای آن و صد البته که جان انسانی هست. هیچ چیزی؛ واقعاً «هیچ چیزی» (و بخصوص توجیه های مسخره ای مثل «سیاست» یا «صلاح مملکت» و یا موضوعاتی از این دست) نمیتواند دلیل و توجیهی باشد برای دست اندازی، توهین و یا تجاوز و نابودی ساحت «انسانی» و انسانیت.
    ادامه دارد (با پوزش بسیار مهمان ناخوانده عزیزی سر رسیده و ناچاراً از حضور یولداشها مرخص میشوم)…

    #1950
  23. aalmaa

    هشدار سازمان بهداشت جهانی

    سازمان بهداشت جهانی پیش بینی می کند که تا 20 سال دیگر مردم بیش از هر بیماری دیگری به اختلالات روانی مبتلا خواهند بود.

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/09/090902_shr_depression_who.shtml

    ====================
    در بخشی از گزارش فوق داریم که :
    “آمار سازمان بهداشت جهانی نشان می دهد که در حال حاضر بیش از 450 میلیون نفر مستقیما با اختلالات روانی یا معلولیت های ذهنی درگیرند که اغلب آنها در کشورهای جهان سوم زندگی می کنند.”
    گزارش جالبی است-رهگذر

    #1951
  24. aalmaa

    · خيال می کنم که بسياری از وقتها دست نزدن به کاری در سياست، فعال نبودن، مبارزه نکردن، بهتر از مبارزه کردن نادانسته است. نفس مبارزه يا فداکاری، به خودی خود دارای ارزش نيست. چيزی که کم داشته ايم و کم داريم شعور اجتماعی – سياسی است.

    شاهرخ مسکوب
    http://rouznamak.blogfa.com/post-266.aspx

    مـثنوی « مـردِ شـب »

    دکتر علی میرفطروس

    دشـت‌ها، خاموش و خالی؛ سـوگوار
    لاله‌ها، لال‌اند و خونيـن؛ داغـدار

    چشـم‌ها، نوميد و يخـبندان و سرد
    دل درونِ سـينه، مالامال درد

    سايه‌ها، اشباح ِکور و خسـته‌اند
    دسـت‌ها را خسـتگی‌ها بسـته‌اند

    عـنکبوتِ اين شـبِ شـوم و پلـيد
    در فـضای شـهر تارش را تـنيد

    شـهر خاموش است و درها نيست باز
    مـردِ شب، می‌خـواند اين آواز باز:

    - «ای که چشـمت باغ سـبزِِ يادها
    رودِ جوشـانِ بسـی فريادها

    #1952
  25. رهگذر

    یولداش چون برادر

    علی تبریزلی عزیز:

    اتقاقی دنبال مطلبی می گشتم که به کامنت زیز برخورد کردم:

    “رهگذر گرامی،
    بنده یک کامنتی در مورد گنجی و موسوی و سازگاراو خاتمی نوشتم که حذف کردید.
    خیلی خوب. مسئله ای نیست. بالاخره حقایق به زودی در مورد این جماعت آشکار خواهد شد.

    علی جان اتفاقا کلی هم مساله است و بسیار هم جدی. من تا به حال از کسی کامنتی حذف نکردم. پیش می آید که گهگاه اتفاقی کامنتی حذف شود. من خودم یکی دو بار اتقاقی بر اثر خستگی کامنت های خودم را اشتباها حذف کرده ام. اما اینکه حتی سهوا هم کامنت کس دیگری را حذف کرده باشم نشده است و نخواهد شد. بسیار جای تاسف است که به من چنین گمانی بردید. بلی دید من از “گنجی ” و “سازگارا” با دید گاه شما مخالف است و من اینان را بخشی از سرمایه ها و غنای جنبش مدنی ایران می دانم .اما این دلیل نمی شود من که خودم مهمانی چون شما هستم به سرمایه فکری این “یولداشکده” که میزبانش من نیستم و “جناب نگاهی” و معمارش “جناب مدیر” است خسارت وارد کنم و سر خود کامنتی را حذف کنم. اولا که این عمل حذف شایسته امثال “بن لادن” و “خامنه ای” است نه در خور تو و من. تاثیا ما کلی یولداش داریم که آماده بحثند یا می خواهند دیدگاههای گوناگون را بخوانند حذف کردن دیدگاه مخالف “بد خدمتی “است به دوستان خودمان ثالثا. اصولا کامنتی از شما در باره “سازگارا و گنجی” از زیر دست من نگذشت . رابعا دیواری از دیوار من کوتاهتر نیافتید!

    خواهش می کنم با این افکار خودت را ناراحت نکن. لطفا یک کامنت دیگر بنویسید.
    از دو بابت متاسفم . دومیش اینکه دوست عزیزی چون خود شما را رنجیده خاطر شود.

    مخلص شما

    رهگذر

    #1953
  26. رهگذر

    دوست عزیز جناب صنمی

    با سلام و احترام.

    من در عالم خودم این نقل قول از یولداش “رضا” ر اآماده کرده بودم :

    و اما اقای رهگذر دوران سیم جیم هاگذشته و این سایت هم فکر نکنم بتواند نقش ساواک و یا ساوامای جمهوری اسلامی رابازی بکند و سوالهای را شماره گزاری نموده و از خواننده به خواهد به اینها جواب بدهد من گهگاهی به این سایت سر می زنم تا در مورد دشمنان ازربایجان و طرز فکر انها اشنا بشوم و نمی ایم اینجا بازجوی بشوم.وبه ارشیوهایتان مراجعه کنید به اندازه کافی ملی گراهای ازربایجانی انچه گفتنی بود در این دو سه سال گذشته در این سایت نوشته اند.

    که بر اساس آن جانانه بتوانم از دیدگاه خودم دفاع کنم. می بینیم که به ازای 4 تا پرسش من ایشان همه سایت را حمله بردند همه ما را دشمنان “آذربایجان”(البته ما در کره زمین جائی به نام آزربایجان نداریم) نامیدند و هرگز هم توضیح ندادند که ربط پرسش من به بارجوئی چه بود و…

    اما بلاخره پس از چند بار خواندن مطلب شما در این باره فهمیدم که من خودم هم اشتباه “رضا” را با اشتباه پاسخ داده بودم. بدون اغراق و تعارف اگر نوشته آگاه کننده شما نبود احتمالا از چشمم دور می ماند که :
    “اما هر نویسنده ای که در این سایت می آید انسان است و مسائلی را مطرح می کند . که برای او مساله است ، اگر این مسائل برای ما حل شده است باید اورا یاری دهیم و یا اگر نمی خواهیم وارد مناقشه با چنین کسانی نشویم . ”

    پس مانده های فرهنگ سابق چپی من باعث شد که فیل من هم یاد هندوستان کند. شما در آئینه واقعیتی را به من نشان دادید . برخورد من یکی با “رضا” می توانست بهتر باشد. متشکرم و خواهم کوشید که بار دیگر با یولداش “رضا” بهتر بر خورد کنم.

    در مورد “صفری” داستان فرق می کند.از یک سو می شود با او خودمانی سخن گفت. از سوی دیگر در برخورد با ایشان من که از بحث قطع امید کرده ام اما برخی چیزهای “شفاهی” را سعی می کنم که توضیح دهم. ایشان دائره المعارفی هستند از چیزهائی که “گوش ها” بدان عادت دارد دم گرمی هم دارند. من هم توضیحاتی می دهم و می نهم شاید روز و روزگاری به کار کسی آید.

    معهذا خواهم کوشید که در این مورد هم بهتر عمل کنم.

    در مورد آزادی نسبی من از زندان “ایدئولوژ های چپ”. البته پروسه وفرایند آن طولانی و خسته کننده است و ای بسا که لزوما “آموزنده” هم از آب در نیاید . اما هر زمان که پایش افتاد من هم گوشه ای از آن را که زیاد خسته کننده نباشد و دیگران هم بتوانند با آن ربطی حس کنند خواهم آورد.

    با تشکر بی پایان

    رهگذر

    #1954
  27. یولداش

    یولداش رهگذر عزیز،
    به گمانم این من بودم که دانسته مطلب علی تبریزلی را حذف کردم. از این بابت هم نه پوزش می خواهم و نه پشیمانم.
    چون ده ها بار شبیه آن را نوشته بود و لزومی نداشت که برای بیستمین بار بنویسد! این حق علی تبریزلی عزیز هست که در سنگر کیهان شریعتمداری بنشیند و دقیقا با همان ادبیات (یا بی ادبیات!) به دو نفری که بار سنگین مبارزه را به دوش می کشند بتازد. خب، بتازد. اما نه در سایت یولداش. کیهان و جام جم و نشریات رنگارنگ حزب الله و ثارالله برای چنین مطالبی سر و دست می شکنند و حتی پول هم می دهند. علی تبریزلی مانند همیشه نوشته بود که یک بار خر شدیم و دنبال خمینی راه افتادیم و حالا دیگر آگاه شده ایم و نمی خواهیم دنبال نوچه های خمینی راه بیافتیم. و نوچه های خمینی البته از دید علی تبریزلی موسوی و کروبی اند. علی تبریزلی درست در گرماگرم افشاگری های کروبی پیامون تجاوزات جنسی به پسران و دختران - که ایران و جهان را تکان داد - این مطالب را نوشت و من هم حذف کردم. البته شاید بهتر بود ارجاع می دادم به نوشته های کیهان و شکنجه گران کهریزک و غیره!
    بنابراین با تمام دوستی و ارداتی که به علی تبریزلی دارم و او را انسان نیک نهادی می دانم، هنگامی که می بینم او دارد نوشته های شریعتمداری کیهان را تکرار می کند به خودم حق می دهم که حذف شان کنم. مطمئن هستم که روزی روزگاری از من سپاسگزای خواهد کرد.
    در آزادترین جوامع دنیا به فاشیست هاو نازیست ها و نژادپرستان و … اجازه نمی دهند که حزب و دار و دسته راه بیندازند. من هم به خود حق می دهم که هر از گاهی این نوع عقاید واپس گرایانه و دلم به هم زن را برای پاکیزه نگاه داشتن سایت حذف کنم.

    #1955
  28. یولداش

    صادق بسیار نازنین وعزیز
    یاد باد یا یاد مباد آن روزگاران!
    من هم مینیمالیست هستم بااندکی عصبیت!
    آخر روزگار غریبی است نازنین!
    میر یونس بدجوری مرا در سه راهی زندگی گذاشته و نمی دانم چه کنم!
    گاه به سراغش می روم ولی نوشتن نتوانم!
    فکر می کنم بزودی به جای دور و درازی خواهم رفت. مرگ در یک قدمی است!
    پس بیشتر بنویس لطفا! مرا به زندگی باز گردان! از آن روزگاران! روزگارانی به قول اخوان: خوب و عالی و خالی…
    یارب من کجا هستم؟
    … و این گام چه طولانی می نماید!!
    ———————————
    دوستان خوب یولداش،
    چند خط بالا را چند دقیقه پیش نوشتم. آنگاه رفتم و مسواک زدم دندان هایم را. در حین مسواک زدن ناگهان کشف کردم که این روزها چقدر تلخ شده ام! فکر کردم که بیایم و نوشته ام را حذف کنم. دوباره که خواندم دیدم خب، لب ریخته ای بود که ناگهان جاری شده بود. گفتم بگذارم تا بماند. یعنی این که گاه من خودم را نیز حذف می کنم (امشب نکردم!) دوم این که من از تکرار کردن خود و کلا تکرار متنفرم. علی تبریزلی یکی از نخستین یولداش هائی بود که برایم نامه نوشت و مرا به ملک اش دعوت کرد. بعدها گپ های زیادی با هم زدیم. سر مسائل آذربایجان خیلی با هم موافق بودیم. بعد در بعضی موارد کج دار و مریز بودیم. تا به جنبش سبز رسیدیم. من در این جنبش بی رودرواسی و با افتخار تمام فعالم. بارها هم نوشتم و از دیگران و عالمان سیاست مثال آوردم که این جنبش با تمام جنبش های پیشین ما و حتی جهان تفاوت های اساسی دارد. اندکی از جنبش های بدون رهبری نوشتم یا نقل کردم. از خود موسوی مثال آوردم که می گوید من دنباله رو شما هستم و نه رهبر. (رهگذر بسیار نیک می داند و نیک نوشته است در این باره) ده بار نوشتم که من با آمیرزای عزیز موافقم که هر کسی باید در دادگاه تاریخ پاسخگو باشد. گفتم که ما نباید فراموش کنیم! بخشش چرا. لب لباب کلام من این است که «شکمی» حرف نزنیم. آقای علی تبریزلی باید یک کمپین ضد شکنجه و اعدام درست کند. او باید چند نفر را پیدا کند که در زمان موسوی به دستور او شکنجه یا اعدام شده اند. شخصیت های حقیقی باید علیه موسوی و کروبی اقامه دعوا کنند. (البته اگر موردی باشد). … دیگر این که من به عنوان یک فعال سیاسی و فعال حقوق بشری باید تلاش کنم که از جبهه ی حکومتی ها جلادترین آدم ها را به جبهه خودمان بیاورم تا او حقایق را بگوید. مثلا اگر مرتضوی یا جعفری یا دیگر جلادان نظام یک هو به جبهه ما بیایند من حاظرم کفش ها و پوتین هاشان را لیس بزنم تا آنان حقایق را فاش کنند. این بسیار مهم است. نه این که مانند مثلا علی تبریزلی یک تیپای دیگر بزنم و و بگویم برو گمشو! اختلاف من و علی تبریزلی در همین نکته است. و. گرنه مان خاکیم که هستیم!
    به گمانم صادق می داند من چه می گویم. ای کاش همه صادق بودیم!

    #1957
  29. شیرازی اوغلو!!!

    در عربستان مردی به اتهام “تلاش برای خودکشی” به ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد!!!…
    (زنده باد روش هاى خاورميانه اى براى حل مشكلات!… فكرش را بكنيد…به يك آدم افسرده و خسته از زندگي شلاق هم بخان بزنن!)…

    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4621800,00.html

    #1959
  30. شیرازی اوغلو!!!

    دلایل تغییر نام بلوار ایرج میرزا…

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/09/093091.php

    #1960
  31. شیرازی اوغلو!!!

    عجب…عجب…
    اى بابا…
    نع…اىىىىى…نع…

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/09/090903_ez_tajiks_turks.shtml

    #1962
  32. شیرازی اوغلو!!!

    ميگما با توجه به اين كشف ژنتيك! تعبير شاهنامه ى فردوسي از ترك و ايراني درسته كه در سرتاسر داستانها, كمابيش مشخصه…از فريدون بگير تا سلم و ايرج و تور…يعني هر دو تا يه جنسا, فقط زبانها به دلايل مختلف عوض شده…
    نع?

    #1963
  33. صادق

    پابلو نرودا:
    مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
    اگر سفر نکنیم
    اگر مطالعه نکنیم
    اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
    اگر به خودمان بها ندهیم
    مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
    هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
    هنگامی که دست یاری دیگران را رد بکنیم
    مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
    اگر بنده عادتهای خویش بشویم
    و هر روز یک مسیر را بپیمائیم
    اگر دچار روزمرگی شویم
    اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم
    یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم
    مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
    اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
    همان احساسات سرکشی که
    موجب درخشش چشمان ما می شود
    و دل را به تپش در می آورد
    مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
    اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامی که از از حرفه یا عشق خود نا راضی هستیم
    اگر حاشیه امنیت خود را برای آرزوئی نا مطمئن به خطر نیاندازیم
    اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم
    اگر به خودمان اجازه ندهیم
    برای یکبار هم که شده
    از نصیحتی عاقلانه بگریزیم.
    بیائید زندگی را امروز آغاز کنیم
    بیائید امروز خطر کنیم
    همین امروز کاری بکنیم
    اجازه ندهیم دچار روزمرگی تدریجی شویم
    شادبودن را فراموش نکنیم

    با سلام به همه دوستان بسیار عزیز «یولداش». شرمنده که نوشته قبلی ام را ناتمام رها کردم.
    یولداش نگاهی مهربان؛ یک دنیا سپاس از محبتتان. نمیدانم چند نفر این موضوع را بشما یادآوری کرده اند؛ ولی تجربه و برداشت من از آشنایی با شما (ما دوست مشترکی هم داریم که همیشه از شما به نیکی فراوان یاد میکند) این هست که انسانی هستید بمعنای واقعی کلمه شریف و خوب و «انسان». انصافاً دلم برای «گزارشهایی» که قبلاً در باره زندگی روزمره خودتان به ما میدادید تنگ شده. کاش میدانستید چقدر (حداقل در مقایسه با زندگی «میلیونها» انسان دیگر در این کره زیبای خاکی ما) خوشخبت هستید, با آن قلب بزرگی که دارید. ولی خب بقول معروف زندگی واسه آدمهايي كه قلب بزرگی دارند تنگ است تنگ… البته همانطور که یکبار (چند سال پیش!) برایتان نوشتم شما یکی از «آن کار»های بزرگ زندگیتان را انجام داده اید و آنهم ایجاد و نگهداری «یولداشکده» هست (علاوه بر کارهای فرهنگی باارزش دیگرتان). ممنون.
    امروز برای دومین بار یکی از کتابهای خوب ارنست همینگوی عزیز را تمام کردم؛ آنهم به یک زبانی که مدتها آرزوی آنرا داشتم یاد بگیرم (هرچند هنوز راه طولانی ای برای یادگیری کامل این زبان زیبا در برابرم هست. با تشکر فراوان از مهناز عزیز که The Rosetta Stone را معرفی کردند؛ سیستم بسیار جالبی هست برای یادگیری زبانهای جدید). نکات عمیق و وحشتناک جالبی (مثل همیشه) از این نویسنده بزرگ در ذهنم جا گرفته؛ ولی بد ندیدم برجسته ترین آنرا برای «یولداشلار» بنویسم: «انسان خلق شده است برای پیروزی، ميتوان نابودش کرد ولی نميتوان شکستش داد!» (هومممم چه حقیقت زیبایی…)
    اما چرا صحبت از زبان میکنم؛ برای اینکه امروز دو لینکی را که فردی بنام «احمد» در اینجا گذاشته بود «خواسته» حذف کردم (با اجازه صمیمانه از صاحبخانه و مدیر گرامی).
    «زبان سرچشمه سوءتفاهم است.» این هم یکی از جمله های بسیار بیاد ماندنی از کتاب شازده کوچولو هست. اگر خاطرتان باشد در یکی از اپیزودهای آن؛ روباه (که بنظر من یکی از بهترین کاراکترها در این کتاب هست) در باره «اهلی» کردن و اینا با شازده کوچولو صحبت میکند و اینگونه توضیح میدهد که بهتر است شازده کوچولو به جای حرف زدن، که آن را منشأ بروز سوء تفاهم می داند، هر روز به دیدار او برود و هیچ نگوید و هربار فاصله اش را کم تر کند تا… اهلی شود!
    معنای خیلی از کلمات و بار مثبت یا منفی آن ها نزد همه یکسان نیست. اما موقعیکه «یکسری» از انسانها میخواهند «موضوعی» را (حالا «هرچه» که باشد) با دیگران تقسیم کنند، خواسته یا ناخواسته «روح» و روان خودشان را هم در معرض دید دیگران قرار داده و بنوعی «تمامی» واقعیات زندگی خودشان را هم تصویر میکنند.
    میدانم که کمی پیچیده شد؛ ولی همه اینها را مینویسم تا دلیل «حذف» دو کامنت «احمد» نامی را برای یولداشهای گرامی توضیح بدهم. شیرازی اوغلوی گرامی؛ واقعاً هیچ نیازی نیست اگر فردی (بخاطر اینکه شما مهمان نواز هستید و گشاده دستانه در خانه تان را برای همه باز گذاشته اید) وارد خانه شما شده و بیشرمانه (با پوزش فراوان از همه یولداشها) روی بهترین فرش شما استفراغ میکند، شما محتویات چندش آور بیرون ریخته از آن فرد را (بازهم با عرض معذرت) توی بشقابی گذاشته و به دیگران نشان بدهید. صمیمانه ازتان تقاضا میکنم قبل از تایید چنین لینکهایی به این درخواست بنده توجه کنید؛ یولداشهای محترم این سایت سزاوار شنیدن یا خواندن «افکار» وحشتناک این نوع افراد مریض نیستند. سپاسگذارم.

    #1968
  34. شیرازی اوغلو!!!

    اى صادق عزيز بر تو درود…
    قربانت گردم, منطق شما در مورد ميهمانان ناهموار(ناهموار اخلاقي) درست است ولي وقتي كه كل جامعه ما از چنين گونه آدميان تشكيل شده باشد چاره چيست?(منظورم اكثريت است)…
    اين جناب “احمد” نمونه بارز انسان خاورميانه ايست…
    انسان هاى منطقه ى ما يك فصل مشترك بارز دارند و آن “”"عصبانيت”"” است…
    اين جناب احمد(احمدها و ديگران) هم عصبانيست….
    در تك تك كلماتش و در آن لينك كذايي اش, “”"عصبانيت”"” موج مي زد…
    حال فرض بگير جاى او را با صدام حسين, ضياالحق, پرويز مشرف, جنتي, مصباح يزدى, بن لادن و ديگران عوض كنيم, نتيجه بنظرت چگونه است?…
    اصلا چرا جوامع ما يك “مهاتما گاندى” و يا “آبراهام لينكن” و يا “ويلي برانت” و يا “نلسون ماندلا” بيرون نمي دن, ولي تا بخاى از اونهايي كه بر شمردم تحويل بشريت ميدن?…
    آقا, عزيزم, بضاعت ما همينه كه مي بينيد…تلخه…ولي چكار ميشه كرد?…اينه ديگه…
    من بشخصه يك عقيده اى دارم و پاش هم مي ايستم و حاضرم با مخالفين اين عقيده هم بحث كنم…
    من معتقدم كه خامنه اى, رفسنجاني, جنتي, رحيم صفوى, حداد عادل, حسين شريعتمدارى, رحيم پور ازغندى و بقيه اراذل و اوباش حاكم بر ايران نماينده اكثريت ملت هستند…
    اين بدين معناست كه بنده و جنابعالي و اهالي يولداشستان عليا! در اقليت هستيم و بيخود هم نق مي زنيم و جهان هم جهان دمكراسيست(راى اكثريت!) و ما بايد به دمكراسي احترام بگذاريم و يا بريم, كه رفتيم ديگه! و اونجا نيستيم…
    دوست عزيز, صدام حسين و پسرانش عدى و قصي و بقيه ى كادر حزب بعث, نماينده واقعي ملت عراق بودند و طالبان هم نماينده واقعي ملت افغانستان(افغان نام يك قبيله ى بزرگ پشتون بوده ظاهرا) هستند و آخوندهاى خودمان و نوچه هاى محفلي شان نماينده سنن ديرپاى ملت ايران(اكثريت غالب)…
    حالا بايد چه كار كنيم?…
    آيا مي شود اكثريت رو كشت?…
    آيا مثلا بعد از رفتن آخوندها, قراره “بيتل ها” بيان برآمون ساز بزنن? و بخونن? و يا قراره كه به اسم زبان متفاوت همديگرو بكشيم?…
    آقا بياين با حقيقت رو به رو شيم, كه كار خيلي خرابه(از ريشه خيلي, خيلي, خيلي, خيلي, خيلي, خرابه!)……………
    ………………………
    براى سلامتي تو
    نوش!

    #1969
  35. رهگذر

    ——————————————————————————–

    بعد از از رزومه انگليسي ، كامران دانشجو(رئيس ستاد انتخابات كشور و وزير پيشنهادي احمدي نژاد) رزومه فارسيش راهم دستكاري كرد

    ……..
    … ولي از همه مهمتر اين كه در رزومه قبلي ادعا كرده بود كه از انگلستان فارغ التحصيل شده ولي در زومه جديد مدعي شده است كه در ايران مدرك دانشگاه انگليس را دريافت كرده است
    ….

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=41252

    #1970
  36. یولداش

    صادق صادق!
    از آن شعر زیبا و یادآوری آن روزگاران سپاس! باید مطلبی در این باب بنویسم و به غلطک خودم بیفتم.
    آما ای شیرازی اوغلوی عزیز!
    مگر تو هم مانند من به مرض «عصبیت» حاد و مزمن دچار شده ای که چنین می گوئی؟
    ملت ایران در این سه ماه اخیر نشان داد که خیلی هم پیشرفته است. اگر فقط یک روز اجازه بدهند که ملت - یعنی همین جوانان با خانواده شان - بیرون بیایند و روزی دیگر آدمکشان و شکنجه گران و باتوم به دستان و غیره و کسی را با کسی کاری نباشد آن موقع معنی و مفهوم خوب و بد را خواهیم دانست.
    این درست است که ملت ایران اسیر بیماری ریا و دروغ و خشک سالی است! اما همین ملت در بزنگاه های تاریخی خود را نشان می دهد. ملت های ریشه دار چنین اند. بزنگاه اخیر ما جنبش سبز بود.
    در بین تمام ملت ها آشغال زیاد است. در سوئد و نروژ هم اگر مثلا کانالی در تلویزیون آگهی کند که برای تماشای شکنجه و اعدام و حتی انداختن سنگ به زانی باید بلیط بخرید و تو صف بایستید و غیره حتما هزاران نفر پیدا خواهند شد که این بلیط را بخرند!آزادی مطبوعات و رسانه ها اما با با مطرح کردن چنین موضوع هائی آنان را شرمگین می کند.
    در هر حال من اگر یک روز به نتیجه ای تو رسیدی رسیده باشم یا برسم فوری می روم و از پل گلدن گیت خود را پائین می اندازم. البته دیگر نمی توانم از روی پل به پائین پرید. زیر پل را تور کشیده اند که خودگشی کنندگان ناکام بمانند!
    نوش!

    #1971
  37. مارالان

    متاسفانه نگاه رمانتيكى و اساطيرى به قضاياى اجتماعى كمك چندانى به رهگشايى مسايل نمى كند. آنچه يارى رسان است مثلا آمارگيرى دقيق و علمى است. آقاى نگاهى نوشته اند ملت ایران خیلی هم پیشرفته است. حتما دلايلى هم برايش دارند. نمى دانم با بسيج و سپاه چه بايد كرد. مشكل آنجاست كه ما همه چون با گل و بلبل زياد انس داريم سعى مى كنيم همه جا زيبايى و صفا ببينيم و اين ما را از عينيات بدور مى اندازد. نياز به يكدلى و همدلى راه مبارزه با مشكلات را هموار تر نمى كند. تاثير صد ها سال فرهنگ بسته و كور را نبايد دست كم گرفت. ما مخالفان را تحمل نمى كنيم. ما بر اساس فاكت ها و مدارك بحث نمى كنيم شايد هم بيشتر به اين دليل كه سند و مدرك قابل استناد كم است و ناياب.
    فكر مى كنيد چند در صد همين ملت بزرگ مخالف حكم اعدام است، يا حاضر است مخالفان خود را بدون انگ و بر چسب زدن تحمل كند، يا عميقا معتقد به آزادى هاى فردى است. جرات داريد حرفى در مورد اعتقادات مردم بزنيد. كاريكاتور ها را كه يادمان است. سلمان رشدى هم خوشبختانه هنوز نفس مى كشد. به نظرم با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمى شود. بايد تكنيك ها و فوت ساختنش را آموخت و خود دست به كار شد.

    #1975
  38. علی تبریزلی

    اسلام واقعی همین است.
    مقاله جالبی در iranian.com
    http://www.iranian.com/main/2009/sep-1
    نوش.

    #1979
  39. علی تبریزلی

    آقای نگاهی،
    تجاوز به زندانیان حکومت اسلامی و شکنجه و اعدام و تیرباران آنها مطلب تازه ای نیست. مثل اینکه فراموش کرده اید. مگر درزمان نخست وزیری موسوی و ریاست جمهوری خاتمی و ریاست مجلس کروبی، تجاوز نکردند؟ اعدام نکردند؟ این جنابان صدایشان در آمد؟ آین جنابان دنبال مشعشعات صدر حکومت اسلامی زمان خمینی هتند. نه؟ اصلا مواضع این جنابان گنجی و موسوی و خاتمی و کروبی و دیگر معتقدین به قانونی اساسی محجر اسلامی چیست؟ جناب صنمی خوب گفتند. دنباله روی و هرچه پیش آید خوش آید زمانش گذشته. موسوی و کروبی و ابطحی و گنجی و خاتمی فرقی با خمینی ندارند. به قول مثل ترکی: ترجمه: کروبی مثلا بیدار شده؟ اوسدوروپ آییلیپ. بیداری کروبی و موسوی و … نه از روی روشنفکری و درک حقایق دموکراسی است، بلکه از صدای باد معده است که بیدار شده اند و میخواهند نسل جوان بیدار شده ایران را به زمان خمینی برگردانند. وقتی به تمام کسانی که مخالف این رژیم هستند (غیراز مخالفین حقیقی و روشنفکر و دموکرات) نگاه میکنیم، میبینیم که بیشترشان کسانی هستند که از این بقچهء حکومت چیزی عایدشان نشده و برج و بیزنسی گیرشان نیامده است. اگر عایدشان میشد، هیچوقت مخالف این رژیم نمیشدند. همین خانم زهرا رهنورد، کوتاه زمانی پیش، روی پرچم آمریکا و اسرائیل راه میرفت و فحش خواهر و مادر به همین آمریکائی میداد که روشنفکرانش و هنرمندانش برای جنبش سبز در ایران تلاش میکنند. آهنگ میخوانند. تندیس شهید درست میکنند. آیا هیچوقت از آنها عذرخواهی کرد؟ مسئله هم مال بیست سال پیش نیست. همین دو سه سال پیش بود. ماباید راه خود را پیش رویم نه اینکه دنباله رو کسانی باشیم که میخواهند ما را به زمان “طلائی” خمینی برگردانند. درضمن بنده هیچ جا ندیدم که شریعتمداری کیهانی این مطالب را بنویسد. نه؟

    #1980

نظر شما