این تازه اول حمزه ها است!
داشتم به دنبال مطلبی برای ترجمه که شایسته و لایق توجه و وقت دوستان عزیز یولداشکده باشد در اینترنت میگشتم که رسیدم به قضیه گرفتاری جوانی به نام «حمزه كاشغری» (۱).
حمزه ژورنالیست ۲۳ سالهای است اهل عربستان سعودی که اخیرا بعد از دریافت هزاران تهدید علیه جانش از آنجا گریخت ولی اکنون در مالزی در بازداشت به سر میبرد و دولت مالزی هم گفته شده که در صدد استردادش به عربستان سعودی است.
دعا کنیم که انشاالله! چنان چیزی اتفاق نیافتد. چون به دلیل این که به نظر بسیاری از مسلمانان عربستان سعودی حمزه در «تویتِر» به پیامبر اسلام توهین کرده است آنان خون وی را مباح میدانند. لذا در صورت بازگشت به زادگاهش کشته شدنش تقریبا حتمی است. این را میگویم چون در عرض چند ماه گذشته دو نفر را به جرم “جادوگری” گردن زدهاند؛ توهین به پیامبر که دیگر در مقایسه جرمی است در رتبه واویلا!…
حالا این حمزه دقیقا چه طوری به آقای محمد پسر عبدالله توهین کرده است؟
هیچی! جوان بدبخت داشته به خیال خودش به ژورنالیسم مبادرت میورزیده و در آن راستا گفتگوهایی فرضی با پیغمبر دین مبارک خودش در تویتر منتشر کرده است.
مثلا نوشته:
“در روز تولدت هر کجا که میروم تو را در مقابلم مییابم. خیلی چیزها مربوط به تو هستند که من دوست دارم، و چیزهایی دیگر که از آن متنفرم. و خیلی چیز ها هم هستند در بارهات که من اصلا ازشان سر در نمیآورم.”
و یا در تویتی دیگر نوشته:
“هیچ زن سعودیای به جهنم نخواهد رفت، چرا که دوبار به جهنم رفتن غیرممکن است.”
ناگفته آشکار است که در حمزه نمونه ذهن و انسانی از نسل جوان را میبینیم که یکی است از میلیون و یا شاید میلیارد ها که اینک به لطف وجود و در دسترس بودن بحر عظیم دانش و اطلاعات و توانایی مبادله افکار و عقاید با دیگران، دیگر مجبور نیست حرف مفت مفتی ها و ملا جماعت را به مخش بچپاند و دارد خودش اوضاع و احوال دنیوی و باورهای دینی و معنوی را سبک سنگین میکند و خودش دارد برای خودش فکر میکند و باورهای خودش را تشکیل میدهد.
و هم داریم میبینیم تلاش مذبوحانهای از سوی اقشار متحجر برای حفظ و امتداد طرز عقیدت و طریقتی که، بی تعارف، در شکل کنونیاش با تمدن و عصر جدید بشریت ناسازگار است و تطابق ندارد. و اگر دچار تحول و رنسانس از نوعی نشود، نسل کنونی «حمزه» های نوعی کلکش را نکنند، دو سه نسل آینده شان حتما ترتیبش را خواهند داد.
آقای مسعود بهنود چه خوب نوشت یک بار که ” اين تازه اول موبايل است.” (۲)
به همان مصداق و در عاریه از گفتار استادانه ایشان من هم به آنانی که کف به دهان آورده و سر از تن حمزه بیگناه به دلیل ابراز عقایدش جدا میخواهند، میگویم که این تازه اول حمزه ها است!
پیالهچی
———
(۱) http://www.washingtonpost.com/opinions/saudi-writer-detained-after-tweets-about-muhammad/2012/02/09/gIQApsgW2Q_story.html
(۲) http://www.roozonline.com/english/news3/newsitem/article/-8dc5527df3.html
مطلب را به بالاترین بفرستید
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share
RSS 2.0












متاسفانه خبر این است که دولت مالزی کاشغر را به مقامات سعودی تحویل دادهاست.
و این در حالی است که گفته میشود بین آن دو کشور پیمان استردادی وجود ندارد.
زهی شرم…
https://balatarin.com/topic/2012/2/12/1009987
با درود فراوان خدمت پیالهچی عزیز و تشکر از مطالب بالا،
جهان اسلام از روزیکه ناپلئون بناپارت با یک فو ج نظامی از پاریس بلند شده و یکی از پایتخت های مهم کشورهای اسلامی را گشود ، مسلمانان که تا آنوقت عادت داشتند همدیگر را کشتار کنند و یا حد اکثر با کشورهای همسایه درگیر شوند ، انگشت حیرت در دهان ماندند که چگونه چنین چیزی ممکن است.
فتح قاهره در حقیقت ازاله بکارت اسلام و دست درازی به ناموس مسلمانان بود که هزار و صد سال در بستر بیخبری غنوده بودند. فراموش نکنیم که معنی پایتخت بزبان عربی “عاصمه” است یعنی شهری که عصمت دارد و کسی نمی تواند به عصمت و عفت آن دست درازی کند. در حقیقت در ناخودآگاه مرد مسلمان عرب پایتخت همان ناموس است. گشودن پایتخت همانا گشودن بند تقوا از تنبان ناموس وی .
در مقابل این شوک و رویداد ازاله بکارت عظیم دونوع عکس العمل بوجود آمد. یکی اینکه ما هم خود را مثل فرنگیان کنیم و از آنها بیاموزیم (مثلا در مورد عباس میرزا که در همان دوران میزیست) و دسته دیگر که گفتند برای اینکه دچار چنین شکست شرمگنانه ای نشویم باید به اصل آنچیزی که بما در گذشته قدرت میداد بر گردیم، یعنی به ایمان اسلامی همانطوریکه مسلمانان در قرون اولیه داشتند و این ایمان بدان ها قدرت میداد (نظریه سید جمال الدین اسد آبادی و بعدها محمد عبده و سید قطب وو) جماعتی هم در طی این قرون پیدا شدند که هم خدا را و هم خرما را می خواستند یعنی میگفتند ظواهر مدرن بیایند ولی ایمان مذهبی قوی تر بشود (مهمترین اینها اقبال لاهوری است و از ما مهدی بازرگان).
زلزله اولی که جهان اسلام را لرزاند در اثر انقلاب صنعتی اروپا بود که به آنان قدرت و هیمنت داد. سونامی جدید توسط انقلاب الکترونیک وارد جهان اسلام شده و آن را به تلاطم انداخته است.
پس مردمان این سرزمین ها در جستجوی راه حلی برای نجات “ایمان و امان” خودشان هستند که “بسرعت برق” از دست میرود! تازه در کشور ما بخشی از کسانی که به مراکز قدرت دست یافته اند و احتمالا آینده ایران و سرنوشت آن در دست این معماران خواهد بود، بعد از سی و سه سال فهمیده اند که راه بیراهه رفته اند و اسلام نجات بخش نبوده است.
دعوای درون دولت هم ناشی از این اختلاف است که اگر کار به جنگ خارجی ختم نشود، بزودی دوران تسویه حسابها فرا خواهد رسید و ایران از این تنگنا خواهد گذاشت و پا به دوران مبارک سکولاریزم از طریق راندن روحانیان از قدرت خواهد گذاشت.
من نمی گویم. این آقای مشائی که نفر پشت سر آقای احمدی نژاد است که می گوید “دوران اسلامگرائی تمام شده است”. نگاه کنید:
http://ammarpress.com/?p=1235
شاد و پیروز باشید
با سلام به یولداش های عزیز
در اینجائی که هستم فعلا به اینترنت وصل نیستم و گاه گاهی به کافه ای سر می زنم تا اخبار و اطلاعات را بخوانم و به خصوص ببینم که یولداش در چه حال است.
در هر حال تا ششم مارچ اینجا در یک نقطه دورافتاده هستم و سپس به سراب خود یعنی سانفرانسیسکو خواهم رفت.
مطلب صنمی عزیز مانند همیشه بسیار نکته آموزنده داشت و مقایسه ورود غرب به شرق یا تجاوز تجاوز دنیای مدرن به دنیای سنتی بسیار جالب بود.
اسفندیار رحیم مشائی شخص جالب و قابل توجهی است. او از یک خانواده بالاتر از متوسط در شهر رامسر به دنیا آمد و پدر خانواده اش اصلا مذهبی تند و تیز نبودند. دوست من که سه چهار سال قبل از انقلاب در آن نواحی کار جاده و ساختمان می کرد و با پدر رحیم مشائی دوست بود تعریف می کند که پدر اهل عیش و نوش بود. همو از پسر کوچک ترش اسفندیار که به کلاس قرآن می رفت سخت نگران بود! انقلاب که شد دوست من هم مانند بسیاری جلای وطن کرد ولی دورادور می شنید که اسفندیار وارد کمیته و سپاه و اطلاعات و غیره شده و بسیار تندرو است. اما جنگ که تمام شد و جامعه به نوعی آرامش یافت تا در دوران به اصطلاح سازندگی و اصلاحات نفسی تازه کند، بسیاری از آن تندروهای قدیمی ناگهان به مطالعه و درس و کتاب روی آوردند. قیافه ها و لیاس ها عوض شد و گفتمان مدنی جای زد و خورد چدنی را گرفت. آنجا بود که بچه های مثلا جوادیه و نازی آباد و کسانی که از دهات آمده بودند خط شان را از خط کسانی که از خانواده متوسط یا بالا برخاسته بودند جدا کرد. محمد قوچانی در این باب کتاب جالبی نوشته است.
در هر حال این آقای رحیم مشائی هم کم کم به مطالعات علمی علاقمند شد و در حال سخت شیفته تئوری سینگیولاریتی شده و من در فحوای سخنانش کاملا متوجه هستم که از آخرین رویدادهای این علم نو و آینده نگر آشنا است. برای همین هم با آخوندها و قشر تندرو در افتاده است.
این ها البته توجیه کارهای دیگر ایشان نیست. مثلا شایعه ای که میلیاردها دلار به جیب زده و ….
برای این که با مطلب سینگیولاریتی آشنا شوید اینجا ترجمه کوتاهی را می آورم که از اینترنت پیدا کردم.
خوب و خوش باشید!
[ ترجمه:علي ارسلان شهلا]
در مركز سياهچاله محلي به نام نقطه شگفتانگيز وجود دارد كه هيچ كدام از قوانين فيزيكي در مورد آن صدق نميكند. آينده گرايان هفته جاري در يك كنفرانس هفتگي مسالهاي را مطرح كردند مبني بر اينكه فناوري اطلاعات نظير اين نقاط به سويي حركت ميكند كه به زودي ماشينها هوشمندتر از سازندگانشان خواهند شد. اين آينده پردازان همچنين اعلام كردند كه اگر اين اتفاق عملي شود ماشينها حتي ميتوانند مثل انسانها توليد مثل كنند. در اين كنفرانس تحت عنوان “The Singularity Summit: AI And The Future Of Humanity” (نشست سياهچالهاي: هوش مصنوعي و چشمانداز بشريت) فعالان عرصه فناوري در سيليكون ولي و دانشمندان گردهم آمدند تا در خصوص آينده كامپيوترهايي كه خود قادر به برنامهريزي هستند و همچنين كاشتن تجهيزاتي در مغز كه به بشر امكان ميدهد با سرعت ريزپردازندههاي كنوني فكر كنند به تعامل و گفتوگو بپردازند.محققان هوش مصنوعي در اين كنفرانس هشدار دادند كه هم اكنون زمان آن است كه تضمينهايي اخلاقي داده شود تا اين ابزار صرفا كمك كننده باشند نه آسيب زننده.رادني بروكز (Rodney Brooks)، يك پروفسور روباتيك از موسسه فناوري در ماساچوست در اين كنفرانس گفت: ما و جهان ما در آينده از آن ما نيستند. وي افزود: وقتي كامپيوترها جهان را در دست ميگيرند اينكه ما كه هستيم و آنها كه هستند، سوالاتي هستند كه جاي خود را تغيير خواهند داد. اليزر يودكوفكسي (Eliezer Yudkowsky)، بنيانگذار موسسه سياهچاله براي هوش مصنوعي در پالوآلتو و همچنين سازمان دهنده اين كنفرانس اعلام كرد: بزرگترين ترس من اين است كه يك مبتكر بتواند يك روبات و هوش مصنوعي قدرتمند اما بر اساس موارد غير اخلاقي بسازد كه باعث شود ماشينها عليه خود انسانها عمل كنند. ري كورزويل (Ray Kurzweil)، يك فعال عرصه فناوريهاي پيشرفته، تصويري از مفهوم «نقطه شگفتانگيز» را در كتاب خود با عنوان نقطه شگفتانگيز نزديك است، نشان ميدهد. وي در اين كتاب بيان ميكند كه سرعت تصاعدي پيشرفتهاي فناورانه باعث ظهور هوشي بالاتر از هوش انسان ميشود و اين تنها پيامد منطقي زمان آينده است. كورزويل نسبت به پيشبينيهاي خود كاملا مطمئن است و حتي براي بروز نقطه شگفتانگيز خود، سال 2029 را در نظر گرفته است. اكثر نظريه پردازان اعتقاد دارند كه براي ادعاهاي خود مدارك معتبري دارند و براي مثال به پيشرفتهاي چشمگير فناوريهاي كامپيوتري كه در پنجاه سال گذشته رخ داده است، اشاره ميكنند. گردون مور (Gordon Moore)، يكي از بنيانگذاران شركت اينتل در يك پيشبيني دقيق، تعداد ترانزيستورهايي را كه هر دو سال در يك تراشه بايد دو برابر شود، پيشبيني كرد. بر اساس برخي تحقيقات ميتوان گفت كه روند كلي پيشرفت و تكامل انسان از انسانهاي اوليه، نشان ميدهد تنها سه بخش در مغز انسان از نظر ظرفيت افزايش پيدا كرده است.به گفته محققان با پيشرفت در زمينه بيوتكنولوژي و فناوري اطلاعات هيچ دليل علمي وجود ندارد كه توانايي تفكر در انسان تا يك ميليونبار سريعتر عمل نكند. بعضي از منتقدان، نظريهپردازان مبحث سياهچالهها را براي ايده «رستگاري با فناوري» (Techno – Salvation) و «هولوكاست فناوري» (Techno – Holocaust) مورد تمسخر قرار ميدهند. منتقدان معتقدند كه پيشبيني آنها به همان اندازه كه مبتني بر پايههاي علمي است، بر پايههاي تخيلي هم استوار است. اما مدافعان اين نظريه بر اين باورند كه ناديده گرفتن نتايج وحشتناك و شديد آن غير مسوولانه است. يود كووسكي ميگويد: فناوري به اين سمت در حركت است و قابل پيشبيني است كه به نقطه ساخت هوش مصنوعي برسيم. اين حقيقت محض كه نميتوان پيشبيني كرد كه چه روزي اين اتفاق ميافتد، بهانه خوبي براي اين نيست كه چشمان خود را ببنديم و به اين مساله فكر نكنيم.
درود بر ياران…
عرض شود که ما وارد دوران جديدی از حيات بشريت شده ايم(در تمامی ابعاد قابل تجسم) که در طی اين دوران فرهنگ ها(و طرزهای زندگی) بسياری منقرض خواهند گرديد و می توان فرض کرد که فرهنگ(و طرز زندگی) مسلط در اين دوران تاريخشناختی(بر وزن و قياس زمينشناختی!) فرهنگی کارا(Practical), سريع(Agile)در پاسخ به نيازها و عملگرا(Pragmatic)خواهد بود تا به نيازهای بشريت پاسخ دهد که متاسفانه فرهنگ عربی “در کل” و فرهنگ ايرانی “در جزع(Partially)” فاقد چنين چيزهايی هستند پس فرهنگ عربی محکوم به فناست “در کليتش” و فرهنگ ايرانی “در جزعيتش” هم چنين سرنوشتی دارد…
شانس ثروت نفتی آخرين شانس اعراب و ما برای استفاده از آن در جهت نوسازی فرهنگی بود که متاسفانه خرج بی شعوری زمامداران شد…
يک درود مخصوص به علی تبريزلی عزيز و يک لينک موسيقی جنگی از دوران فردريک کبير هديه به او و ساير دوستان…
من شخصا با اينکه آدم دمکراتی هستم ولی ته دلم جمهوری خواه وجنگ طلب هم هستم!!!…
پس جماله رامني يا گينگريچ را عشقه!
نوش!
http://www.youtube.com/watch?v=j2gDdaF0D6w&feature=related
شاد و سلامت باشيد، ياران.
نوش…
يولداش نازنينم، خوش باشي هركجا كه هستي.
ممنون از ترجمه مطلب جالبي كه برايمان آوردي.
الان متوجه شدم كه آينده بشريت را فناوري دارد به جايي ميبرد كه زبانمان
عاجز از بياني درست برايش است!
“سياهچاله” و يا “سياهچالگي” چه ترجمه هاي نارسا و وحشتناكي
براي كلمه خوب و اتو كشيده “Singularity” هستند!…
نوش!…
مشهور است که ناپلئون بوناپارت در جريان فتح آلمان و حرکت به سمت روسيه به نزديکی مقبره فردريک کبير رسيد و با چند تن از ژنرالهايش به بازديد آن رفت و در آنجا رو به ژنرالهايش کرد و گفت:
“آقايان, ما در مقبره کسی هستيم که اگر امروز زنده بود ما اجازه نمی يافتيم که به اينجا برسيم!”…
http://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_the_Great
http://www.google.com.au/
Happy valentin day
Valentine’s Day is on Tuesday, 14 February 2012
!Wir schülgen den Teufel aus der Welt, doch
نوش!
؛)
خزانا یوخدی بو چاره داليدا قیش گلجک
پاييزا قیش گوروشور بو گجه چيله گلجک
بوگجه چوخ اوزانیپ قول قولا یولداش گلجک
اته يند دولی فاخری بادام و قوز گلجک
باجی قارداش دولوشوب بير اوتاقا سوز گلجک
کورسونون ایستیسید قیش پاچیا خوش گلجک
دورد اهل یمخ دوز اتوروب قرمیزی قارپیز گلجک
پیچاقی قویدی بو قارنا، دی دی جیرما گلجک
بو ایشین اولی دی لب لبی، پخلع گلجک
سولی نارلار کسیلیب آغيز لارا سو گلجک
یملی یمیشلره پنجه تاتار گلجک
یديلر دانشديلار سوزلری شیرین گلجک
بو قیشین اولی دی چیلیه چوخ گوژ گلجک
بوسوزون آخری دی قیش گجه سی تیز گلجک
گین ن ده اخیرین د بهار گلجک
با درود بدوستان گرامی و تشکر از آقای نگاهی برای اعتنائی که به نوشته های من می کنند.
من شگفت زده ام که چه گونه سایت های مخالفین آن “هیاهوئی را که در سما انداخته” بودند در رابطه با تظاهرات 25 بهمن ، با مشاهده بی نتیجه گی چنین فراخوانهائی ، فورا سکوت اختیار کردند. آن چنان که توگوئی فرامرز اصلا نبود! اینان عوض اینکه تحلیل کنند این هیجان زدگی خود و عدم شناخت صحیح از توده مردم ایران را، از حالا فرمان تحریم انتخابات را سر داده اند و فراخواندن مردم به ماندن درخانه ها و بی آبرو کردن نظام. این آقایان نمی گویند ، اگر بر خلاف خواسته اینان مردم بحرف اینها گوش ندادند و از خانه ها بیرون آمدند و یا در انتخابات شرکت کردند ، چه خواهند گفت، آیا انوقت مشروعیت نظام را خواهند پذیرفت؟ چنین به نظر می رسد که طبقه متوسط ایران مترصد آن است که به بیند، گروههای رقیب درون جمهوری اسلامی که مشغول چنگ زدن به گوشت تن یک دیگرند، یکی آن دیگری را بزانو در آورد. آنان می دانند که بعد از ساختن کار بشار اسد ، خامنه ای ببر بی دندانی خواهد شد. طبقه متوسط ایران نمی خواهد که بعد از سقوط مبارک نظام جمهوری اسلامی ، یک “اخوی اسلامی” دیگر بر سرنوشت آنان حاکم شود، روی این اصل است که با همه همدلی با رهبران سبز و بیزاری از ظلمی که بر زندانیان و فراریان رفته است ، فراخوانهای اینان را بی جواب می گذارد و در حقیقت این رهبران را تبدیل بیکی از خودشان می کند، که به نشینند و صبورانه منتظر آن چیزی باشند که آنرا در فرهنگ خود “گردش روزگار” می نامند
شاد و پیروز باشید
البته بنده جرات و جربزهاش را ندارم که بروم و در بالاترین این را بگویم!…
ولی یواشکی خودمانی بگویم از همان اولش که دیدم عدهای دارند برای این 25 بهمن هم هنوز یا حسین میرحسین میکنند و دعوت به الله اکبر سرایی های شبانه، به خودم گفتم فعلا جنبش سر جایش هست و جایی نخواهد رفت و بودور کی واردیر، ایضا 25 بهمن هم !…
ولی کاملا امید دارم که یک روزی، ای صنم عزیزم، واقعا بیدار خواهیم شد،
و آنچه که باید
خواهیم گفت و کرد.
و در آن روز نوه های نوه هایم اصلا نخواهند دانست که
پیالهای بود که گشت و
بادهای بود که پیموده شد…
نوش…
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است …
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام …
((ولی کاملا امید دارم که یک روزی، ای صنم عزیزم، واقعا بیدار خواهیم شد،
))
عشق های اولوالعزم:
بعضی از عشق ها مثل حضرت آدمند :خاصیت آنها این است که اولینند!
بعضی از عشق ها مثل حضرت نوحند: فقط از ترس طوفان به طرفت می آیند !
بعضی از عشق ها مثل حضرت ابراهیمند :باید در این راه همه چیزت راقربانی کنی!
بعضی از عشق ها مثل حضرت مسیحند : آخرش به صلیبت می کشند!
بعضی از عشق ها مثل حضرت موسایند : کمی که دورشوی جای تو را یک گوساله پرمی کند !
واقعا که جمهوری اسلامی در بی دست و پائی در عملیات تروریستی آبروی هر چه اسلام و مسلام و تروریست و جهادی و انتحاری و غیره است برد. آخر این چه دسته گلی بود که آقایان به آب دادند؟ اسرائیل می آید تو قلب تهران یک دانشمند هسته ای را بدون آن که حتی راننده یا خانم دانشمند کوچک ترین آسیبی ببینند از بین می برد. ولی این آقایان انگار فقط قصابی و سلاخی و چاقوکشی بلدند. بختیار و سروش کتیبه و فریدون فرخزاد را سر و دست بریدند که انگار اوستای این چنین قتل هائی هستند. در سالروز کشتن عماد مغنیه در لبنان که یکی از سینه چاکان درجه یک جمهوری اسلامی بود این آقایان خواستند مثلا اسرائیل ران کون فی کون کنند و در چهار نقطه جهان مامورانش را به سبک خود اسرائیلی ها از بین ببرند. در گرجستان اصلا ضامن گیر کرد، در هندوستان کارمند (که یک زن اسرائیلی بود) حتی اندک خراشی برنداشت (شوهرش می خواهد جمهوری اسلامی را سو کند.) در تایلند هم افتضاح وحشتناکی رخ داد که برادر بمب گذار خودش را لت و پار کرد. این همه پول نفت و کمک و یاری به تروریست های جهان دادند یک شکرد آنان را هم یاد نگرفتند! حیف به آن پول ها!!!! ماجرای جهنم ایرانی است که یک روز روغن هست و دیگ نیست و روز دیگر دیگ هست و آتش نیست و یک روز هر سه موجودند ولی مامور روغن ریزی مریض است و ….
داستانش را که حتما می دانید.
آبروی هرچه اسلام بود رفت! تازه با نبوغ اریائی هم ممزوج شده بود!
سلام یولداش گرامی و یولداشهای محترم گفتید فریدون فرخزاد یادش ب خیر
فریدون فرخزاد در یک گزارش از یک کانال تلویزیونی آلمانی
فریدون فرخزاد در پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک تهران متولد شد. مدتی در دبستان رازی و بعد دردبیرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونیخ ؛وین و برلین حقوق سیاسی خواند. تز خود را دربارهٔ تأثیر عقاید مارکس بر کلیسا و حکومتآلمان شرقی نوشت و با درجه (M.A) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد.
و در سال ۱۹۶۳ اشعار آلمانی وی از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان بهعنوان بهترین اشعار سال برندهٔ جایزه شد؛ و در کتابی که همه ساله منتشر میشود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسندهٔ سال چاپ شد. در سال ۱۹۶۴ اولین دیوان شعر او بنام (زمانی دیگر) به زبان آلمانی انتشار یافت و جایزهٔ ادبیات را گرفت. سپس در ۱۰ مجموعه شعر چاپ شد که یکی از آنها عنوان بهترین اشعار یک قرن آلمان را بخود اختصاص داد. آن کتاب، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت..یادش همیشه بخیر ..روحش شاد
http://www.youtube.com/watch?v=3adyBef7O2U&feature=player_embedded
درود بر پیاله چی و نوشانوشهایش،
پرسیده ای ما کی بیدار می شویم؟ ما وقتی بیدار میشویم که دوران مان گذشته باشد. هرکسی در دوران خودش زندگی میکند و فریفته دوران خویش. مثلا ما ظاهرا در دوران اینترنت و پسا مدرن و سیاه چاله ها زندگی می کنیم و فریفته این دوران هستیم ، و دوستان ما در دوران صدر اسلام و شعب ابی طالب و ابوذر و جهاد و اینها و فریفته دوران خود. این یک امر ناگزیر است کسی بیرون از مدار دوران خویش نمی تواند وجود داشته باشد. پس هر دو در فریبیم، منتها وقتی خواهیم فهمید یعنی بیدار خواهیم شد که از این دوران دورشویم. آغاز فهمیدن اشراف به این واقعیت است و درک واقعی وقتی شروع میشود که ذهن از اندیشیدن باز ایستد ، آنوقت خواهد دید که کل کره زیبای ما شاید اندازه یک دانه شن در کنار کهکشانهای یونیورسوم نیست ، چه رسد به من که شاید برگی زرد بیش بر چناری تنومند نباشم که عنقریب با وزش بادی بر زمین بیفتد ، می توان حدس زد که ظهور من بر شاخه حیات و افتادنم دوباره بر زهدان خاک چه حادثه عظیمی در کل یونیورسوم (ماسوا) است ؟ میلیاردها میلیارد برگ از چنارها می افتند. چنارها برجایند. وقتی برگی می افتد اگر میتوانست فکر کند (شوپنهاور) فکر می کرد آخر عالم فرارسیده است. راست است ، آخر دنیا (فریب) او فرارسیده است ، اتفاق عجیبی نه!
ما نظاره گر دو قطار سریع السیری هستیم که از روبرو بسوی هم در حرکت اند ، عنقریب است که بهمدیگر بر بخورند و فاجعه ای بیافرینند. ما جزو سرنشینان این قطاریم ، داد و فریادمان از این است ، هشداری به سرنشینان حتی لکومتیو رانان که چاره ای بیندیشند. ممکن است قطار ها بهم بر خورند و حادثه فجیعی رخ دهد ، اما در دفتر روزگار اثرش همان افتادن چندبرگ چنار است و جز آن نیست
شاد و پیروز باشی
عزیزانم،
نوش…
امروز روز بسیار خوبی برایم بود و بسیار لذت بردم،
چرا که توانستم پس از سال ها دوباره یولداش را ببینم و
نوشانوشی داشتیم…
و خالی کردیم جای
آلما
آمیرزا
شیرازی اوغلو
رهگذر ناپیدا…
مهناز
و صد البته صنمی نازین و فرهیخته مان
نوش
و همه دیگر یولداش های نام نبرده را
و بسلامتی تان نوشیدیم…
از من زنده تر باشید و ایامتان بکام…
نوشانوش…
سلام و درود
همیشه خنده بر لبانتان چون گل بشکفد
عالیه زیباست از اینکه دونفر از ما کنار هم هستید ب امید روزی ک همه مان یولداش ها در کنار هم باشیم
چه لحظه ی زیبایی است زنده باد یولداش
انا وون سوتی حلالین اولسون
هدیه ی زیبایی بود دیدن دوستان مرسی یولداش
نوش
از بوکا راتون، شهری کوچک وکنار اقیانوس فلوریدا تا شهر بسیار ثروتمندنشین پالم بیچ یک ساعت راه است. این مسیر شاید یکی از زیباترین جاده های جهان باشد. گاه باریکه ای است که یک سویش اقیانوس است و سمت دیگرش دریاچه. درختان دو سوی جاده با شاخ برگ هاشان عشقبازی می کنند و شاخه ها به هم گره می خورند. آنگاه هتلی است بسیار اشرافی و قدیمی به نام بریکر Breaker’s که با پیاله چی عزیز قرار ناهار داشتیم. نشستیم کنار پنجره رو به اقیانوس و نظاره کردیم آب زمردین را و موج هائی که می شکستند کنار پای ما…
جامی شراب نوشیدیم به یاد یولداشلار عزیز و یادی کردیم از تمام دوستان یولداش…
شاد و خوش و سلامت باشید.
یولداش
تبريك دهه فجر
خوبید؟ اوضاع خوبه ؟ راستي گوشت الان كيلويي چنده ؟ شنيدم يارانه ميگيريد ؟ آب و برق هم كه مجاني شد ! شنيدم بعد از رفتن من ديگر در ايران كسي دزدي نكرده ! شنيدم ايران زده تو دهن روسها و 10 درصد درياي خزر را گرفته واقعا دمشان گرمچه قدرتي…به مقام آدميت هم كه رسيديد!رئيس جمهور را هم هر 4 سال خودتان انتخاب ميكنيد؟دلار از 7تومن كمتر شده مگه نه؟ ببخشيد من مملكت داري بلد نبودم.
خواستم دهه فجر رو به همه شما تبریک بگم .
محمد رضا پهلوی
سلام دوست گرامی علی تبریزی خیلی دلم میخواهد بدانم شما همان هستید ک با آقای ایرانخواه در یک جا اداره ساختمان بودید ؟ امید وارم این سوال ب شما یک جوری برسد و بیشتر شاد میشوم شما همیشه خنده هم بر لب داشتید من هم در ان سازمان کار میکردم . شما مهندس ساختمان بودید
و چه زیبا میشود …ک یکی از دوستان بسیار قدیم را یافته ام
درود درود درود…
بعله به اين ميگن يک نوشانوش واقعي…
منهم بسهم خودم از اين عکس زيبا متشکرم و از ديدن شادمانی ياران شادم…
به سلامتی يولداش نگاهی عزيز و پياله چی يکرنگ و خونگرم خودمان…
نوش
و باز
نوش!…
درودی ديگر و بخصوص دوست دارم عقيده علی تبريزلی عزيز را در رابطه با عذر خواهی اوباما بدونم ولی قبلش نظر خودم رو هم ميگم…
عرض شود که جنگ چيز بديست و به هيچ صورت چه عقلا و چه اخلاقا قابل دفاع نيست و هميشه از بشرِ عاقل انتظار می رود که از راه حل های خشن دوری نمايد و به مذاکره و مصالحه و سازش بها بدهد و با تکيه به اين ابزارها مسائل مابين را حل کند ووو…
ولی اگر هم جنگ لازم شد و اتفاق افتاد ديگر خاله زنک بازی و سوسول بازی و لوس بازی و به قول ما شيرازی ها “خُنُک بازي” ديگر نمی شود در آورد…
حالا, آمريکا از لحاظ اخلاقی و حقوقی و حتی عقلی نمی بايست و لازم نبود به جايی مثل افغانستان لشگر بکشد ولی حالا که اتفاق افتاده ديگه اين مسخره بازی معذرت خواهی واقعا که زشته…
خب در افغانستان عده ای بی عقل از نوع بی سواد و بی شعور و با نام طالبان و با همکاری ديوانگان عرب القاعده مشغول خرابکاری هستند و اتفاقا خيلی هم شکست پذيرند تا اينکه ضد ضربه باشند…
می شود گفت که مرز شمالی افغانستان شوروی سابق مرز محکميست و از آن به طالبان آذوقه و مهمات نمی رسد و همچنين مرز بين ايران و افغانستان هم محکم است چون جمهوری اسلامی جهت حفظ خودش اين مرز را کاملا در کنترل دارد و مرز افغانستان و چين هم بُن بستيست که حدود سی کيلومتر است و ارتش چين آنجا را بسته پس می ماند مرز پاکستان و يا کره مريخ! که طالبان از آنجا نيروی جنگی و آذوقه و مهمات می گيرند و اتفاقا در طول اين ده سال می شد آنجا را بست با بمب ريزيِ مدل جنگ ويتنام…
و يا گوش ژنرالهای پاکستانی فاسد را کشيد تا آنجا را ببندند که در همه ی اين کارها به طرز عجيبی کوتاهی شده است و هر کس که الفبای نظامی گری را بداند اين چيزها را می فهمد…
خلاصه منظورم اينست که اگر رفتيد بجنگيد خُب بجنگيد ديگه و کار رو خلاص کنيد…
با قرتی بازی کار هيچ جنگی در طول تاريخ به سامان نرسيده است و جنگ افغانستان هم همينطوره…
حالا چند تا کاغذ قرآن رو آتش زده اند (که کار درستی هم نبوده چون اعتقادات مردم جريحه دار ميشه) ولی بالاخره شده و اتفاق افتاده و بنظرم معذرت خواهی فرمانده آمريکايی در افغانستان جوابی کامل به قضيه بود ولی حالا اوباما هم معذرت خواسته!… مردک بی عقل…
اگر اينطور پيش بروند بايد چند روز ديگر هم بروند دست بوسی ملا عمر و الظواهری رهبر القاعده!… واقعا اين حرکت اوباما بنظرم اوج کم عقلی هيات حاکمه ی دمکراتها را نشان داد و بنظرم بايد کار را به گينگريچ سپرد در انتخابات پيش رو…
بطور خلاصه “آدمِ عاقل! رفتی جنگ و حريف هم از بی شرف ترين و پست ترين نوع بشره و تو هم دارای بهترين توانايی نظامي…خُب استفاده کن از بی 52 هات و “کارپت بُمبينگ” کن اين مرز خراب شده ی افغانستان پاکستان را…
نوش!…
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/02/120223_l09_obama_.shtml
درود بر تو
و نوش از برای تو
پسر خوب شیرازم…
نوش…
آقا اگر از من بپرسی ها،
من میگم از کجا کسی میداند که این قرآن ها واقعا در داخل پایگاه و بوسیله آمریکایی ها سوزانده شدند؟
“حقایق” ماجرا فعلا این هستند که چند تا افغانی که در داخل پایگاه کار میکردند (و که مزدشان مستقیما و یا نهایتا از مالیات شهروندان آمریکایی تامین میشود و امیدوارم که در گلویشان گیر کند و !) آن جراید را در حال سوزانده شدن دیدند و چند تایش را کش رفتند و زیر لباس پنهان کرده و به بیرون از پایگاه آوردند و مردم ماهی یکبار حمام بکن (فوقش!) مسلمان آن مرز و بوم نفرین شده را از “فاجعه” مطلع کردند…
آیا واقعا؟؟!…
یا به قول انگلیسی:
…!? Really
الان که در بالاترین سطح فعالیت های جمهوری اسلامی در جنگ نامتقارنشان (Asymmetric Warfare) علیه آمریکا هستیم, و خودشان هم گفته و بار ها تاکیدش هم کردهاند که آن جور که صلاحش را ببینند و در زمان دلخواهشان عمل خواهند کرد، آیا بعید است که این یک ترفندی هدایت شده از جهت آقایان (که پول به افغان ها با کیسه پلاستیک های پر از اسکناس میدهند) باشد؟…
چون الان اگر نگاه کنیم آمریکا نزد افغانی ها بسیار وجهه از دست داده است و متحمل آسیب شده است و اگر من از اعضای اهل بیت بودم الان بشکن میزدم!…
و همچنین من شخصا مطلعم که از زمان جنگ اول خلیج فارس و بیشتر از آغاز داستان بیحرمتی علیه قرآن در گوانتانامو، ارتش آمریکا به نحو موکد و مستمر به اعضایش در باره احساسات اسلامی مسلمانان درس و تعلیم میدهد.
به نظر من بسیار بسیار بعید است که ارتشی های آمریکا آن قران ها را سوزاندهاند و یا اصلا آن قرآن ها در داخل پایگاه بگرام سوزانده شدهاند.
مردم خیلی دوست دارند که یک چیزی را بشنوند و اگر بابش باشد سریعا مخشان را به مرخصی بفرستند.
اوباما نباید اینطور کارت بلانش عذرخواهی میکرد.
او اقلا بهتر بود میگفت که «اگر» سوزاندن قران ها کار سربازانش بوده از آن بابت متاسف است و مسئله را به تحقیق خواهد گذاشت…
نوش…
با درود به دوستان عزیز،
منهم از دیدن عکس دوستان در حال نوشانوش شاد شدم. لطفا سلام مرا بپذیرید.
عرض می شود، امریکا و ناتو در حال جنگ با دولت و ملت افغانستان نیستند که اجازه داشته باشند از کلیه فنون نظامی منجمله بمباردمان کامل شهرها استفاده کنند و یا هرجائی را که صلاح دیدند به زیر آتش گلوله بگیرند. ظاهرا آنان در حال جنگ با گروهی از مردم این کشور هستند. پس کار بسیار مشکلی در پیش نظامیان غربی هست. از یک سو باید حمایت مردم را جلب کنند از طرف دیگر درکشور و وطن این مردم جنگی را پیش برند. پس سیاست درست اینست که بعد از تشکیل و سازماندهی و اموزش و تقویت اردوی ملی افغانستان ، کار را به خود افغانان واگذارند ، همانطوریکه در نظر دارند این کار را تا سال 2014 سامان دهند. معذرت خواهی اوباما هم برای خوابانیدن غائله است که این جرقه آتش به کشورهای دیگر مسلمان نشین نیفتد.
وظیفه روشنفکران و سیاسی کاران کشور های اسلامی روشن کردن این موضوع است که مردمان این کشورها به تحریک گروهها یا دولت هایشان که دشمن غرب در آمده اند، سالیان درازی است که به هر بهانه ای پرچم امریکا و متحدین آنرا آتش می زنند و هیچ فکر نمی کنند که این پرچم هم برای ملت امریکا تقدس دارد. اما قران ظاهرا برای مسلمانان افغان تقدس دارد. زیرا سه چهار روز است که افغانان به تحریک طالبان تظاهرات می کنند ، توگوئی قران فقط متعلق به آنان است اما از ام القراء تهران یا مدینه خبری نیست . پس تا باد تحریک گروههای سیاسی یا دولت ها در علم مسلمانان نوزد ، شیر ژیان غیرتشان هم خوابیده است . درست اش اینست که حامد کرزای با قبول عذر خواهی اوباما او هم از طرف ملت خود که پرچم امریکا را آتش می زنند ، معذرت بخواهد.
شاد و پیروز باشید
از دست نديد…
در میان مومنین….
http://danieljafari.com/2012/01/02/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86/
من هر وقت می خواهم چیزی بنویسم می بینم که صنمی عزیز یا پیاله چی نازنین حرف مرا زده اند یا نوشته اند.
اول یک خاطره تعریف کنم:
اوایل انقلاب بود که با تنی چند از تحصیل کرده های درجه یک در مجلسی بودیم و عرق و کباب می خوردیم. همه ی آنان بلا استثنا (جز من) به قرآن اهانت می کردند و غیره….
من که زیاد وارد بحث نمی شدم بالاخره گفتم قرآن یک کتاب است که کاغذش احتمالا از سوئد و مرکبش از آلمان و دستگاه چاپش – هایدلبرگ شاید- ایضا از آلمان وارده شده و اصلا از نظر شیئی و جسم تقدس آسمانی ندارد. چون توسط یک عده غیر مسلمان تهیه شده است. همه گفتند حق با توست. گفتم حالا که شما این قدر به قرآن فحاشی می کنید – که می کردند- شرط ببندیم که آن را بسوزانیم یا کار دیگری با آن بکنیم. همه به هم دیگر نگاه کردند و ناگهان ترسی شفاف به قول سهراب سپهری آنان را فرا گرفت. من گفتم پس الکی به کتابی که برای برخی مقدس است اهانت نکنید!
در مصر که بودم دیدم مردم عربی دان مصر قرآن را مانند یک کتاب رمان مستعان یا نجیب محفوظ در صف اتوبوس و غیره می خوانند و سپس تا می کنند و حتی به جیب دشداشه شان که بعضا عقب لباس شان هست می گذارند و آب از آب تکان نمی خورد. این را از یک مصری پرسیدم گفت تقدس قرآن برای عربی ندان ها هست. مثال ایرانی و افغانی و مالزیائی را زد. گفت که ما به قرآن احترام می گذاریم ولی مانند شماها روی چشم نمی گذاریم و برای لمس آن طهارت نمی گیریم.
کوتاه سخن این که به قول پیاله چی عزیز این ها همه اش سیاسی است. برخلاف شیرازی اوغلو هم به نظرم عمل اوباما برای خیل مسلمانان نادان دنیا شاید لازم بود. نکته این جاست که روشنفکران جوامع مسلمان و مقامات دینی و غیره باید پیشگام می شدند و به مردم نادان افغانستان که تحت سیطره طالبان و غیره اسیرند می گفتند که قرآن بیدی نیست که از این بادها بلرزد! وانگهی اگر کسی این عمل را واقعا انجام داده بود باید الانه جزغاله می شد! نه؟ اما این ها همه یک مشت شیاد و نادان و ابله و ضد مدرنیته هستند.
من با پیاله چی کاملا موافقم که هیچ سرباز و افسر آمریکائی عامدا چنین کاری را نمی کند.ای کاش دوستان افغانی این سطور را می خواندند…. تحجر و عقب ماندگی گاهی تقصیر اهالی قلم و روشنفکران هم هست.
ببخشید که سخن دراز شد…
در هیچ کجا چگونگی این واقعه را چگونگی اش را نوشته اند
اما همینکه آقای اوباما در این مورد حرفی گفته اند فوری شده پیرهن عثما ن و موضو
بیشتر سر زبانها افتاده . آیا شما غیر از این فکر میکنید ? . آیا کتابخانه آتش زده اند
خیلی از انسانها هم نمیدانند قران چیست اصلن از محتوای ان بی خبرند اصلن نمیشناسند و نمیدانند ک اگر ان را بسوزند یا پاره کنند چه میشود
اما خراب کردن از بین بردن چیزهایی ک ضرر ندارد کار خوبی نیست باید آموزش داد ب انسانها ک هیچ چیزی را نباید خراب کرد و صدمه زد ولو این ک اشیا باشند ما با میکرب ویا ویروس را بهشان مقابله میکنیم با امراض مصری با چیزهایی ک ب جهان و زندگی ضرر میرسانند
ما باید با فقر نادانی و یا فقر دانایی مقابله کنیم
هرکس ک نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بمان
عاشق باشی…
مست باشی…
اواخر غروب و يا اوئل شب باشه…
هوای اواخر ارديبهشت يا اوائل خرداد شيراز هم باشه…
توی يک باغ هم باشه و يک دستگاه پخش صوتی خوب هم داشته باشی…
و اين آهنگ رو هم گوش بدی…
آييييييييی ميچسبه!…
آييييييييی ميچسبه!…
http://www.youtube.com/watch?v=c9GrJlQEd2k&feature=related
کباب…
کباب…
کباب يادم رفت…
يک آتيش خوب هم لازمه…
و چند سيخ کباب روش هم بايد باشه…
آييييييييی ميچسبه!…
آييييييييی ميچسبه!…
آلمای گرامی و عزیز،
بنده، دوستی به نام ایرانخواه نداشتم و در یگ شرکت ساختمانی هم کار نکرده ام. تنها استخدام هائی که در ایران داشتم، در زمان دبیرستان در هواپیمائی ملی ایران در تبریز کار میکردم (مدیر دبیرستان رئیس شرکت بود و دوسه نفر از شاگرادان را که انگلیسی خوب بلد بودند، استخدام کرد). و بعد از دبیرستان، قبل از آمدن به آمریکا، در شرکت کتاب فرانسوی لاروس (کتاب برای همه) به عنوان مترجم انگلیسی-فارسی-فرانسوی مشغول کار بودم (6 ماه). بعد هم آمدیم به آمریکا.
مخلص،
علی تبریزلی
شیرازی اوغلی گرامی و عزیز،
من هم با شما موافقم که به قول معروف (War is hell).
وقتی جنگ شد، باید با تمام قوا(overwhelming force) جنگ را ادامه داد و پیروز شد. همان کاری که در زمان جنگ اول عراق، بوش پدر و کولین پاول و نورمن شوارتسکوف انجام داد. با جنگ خاله زنک بازی نمیشود کرد. جنگ محل معذرت خواهی نیست. تنها علتی که ملت ها به جنگ میروند، پیروزی در جنگ است و بس. به همین علت هم آمریکا در ویتنام رید. چون که استراتژی و تاکتیک های جنگی از کاخ سفید و توسط لیدن جانسون بی عرضه هدایت میشد، نه توسط فرماندهان نظامی در ویتنام. یک عکس معروفی هم هست از لیندن جانسون که با یک چوب دراز در سر میز به اهداف بمباران در نقشهء ویتنام اشاره میکند (این عکس را هم پیدا خواهم کرد).
این اوباما اصلا مملکت داری بلد نیست. نه اقتصاد بلد است، نه سیاست و نه نظامی گری. اصلا کار این بشر معذرت خواهی و تعظیم به این و آن دیکتاتور است. همانطوریکه به دروغ میگویند که محمد موقعی که متولد شد، لا اله الا الله گفت، اوباما هم موقعی که از مادر زاده شد، معذرت خواست. و فکر میکنم معذرت اش هم موقع تولد به جا بود. اتفاقا اسم مستعاری که مردم به اوباما داده اند، O-bow-ma است
این عکس اهانت بار را دیدید که چطوری پرزیدنت آمریکا در مقابل آن عرب خرفت سعودی دولا شده و دستش را میبوسد؟ آن را مقایسه کنید با قامت رشید دوگلاس مک آرتور در کنار هیروهیتو، امپراطور ژاپن.
این هم چند تا عکس و لینک مستند تاریخی:
http://www.guardian.co.uk/world/blog/2009/nov/18/obama-japan-bow
http://www.msnbc.msn.com/id/33978533/ns/politics-white_house/t/obamas-bow-japan-sparks-some-criticism/
http://latimesblogs.latimes.com/washington/2009/11/obama-emperor-akihito-japan.html
http://www.wnd.com/2009/04/93696
http://www.taiwandocuments.org/receipt.htm
نوش
تبريزلی عزيز درود…
عرض شود که چند سال قبل بطور تصادفی سخنان نيوت گينگريچ را در مورد فقر و مسائل مربوط به آن را از طريق تلوزيون ديدم و خيلی خوشم آمد و من توی اين انتخابات طرف او هستم و “رامنی” هم بنظرم در اندازه های رياست جمهوری نيست چون تفکر مهمی ازش نشنيدم و يا جايی نقل قول نشده…
در مورد اداره جنگ در افغانستان و عراق بنظرم نمره مردودی بايد داد و خيلی اشتباه کرده اند…اشتباه پشت اشتباه…
فعلا
نوش!
شیرازی اغلو جان دستت درد نکند.
ان “در میان مومنین”ی که توصیه کرده بودی واقعا خواندنی بود
و چه خود خلص حقیقت!…
نوش…
پياله چی عزيزم درود…
يک قسمت باحال اين نوشته جايی است که نويسنده می نويسد:
“ایران را پول مفت نفت می گرداند، پاکستان اما با تکیه بر «ایمان» به جلو می رود”…
و البته وقتی اين نفت تمام شد و يا ديگر نتوانست پاسخگوی نيازها باشد همه بايد تشريف ببرند گدايی! و اين سرنوشت تمام کشورهای نفت فروش است که به قولی به آنها استبدادهای نفتی می گويند و ديگر نقش ايمان در پاکستان که با همت آن “ايمان” پاکستان شده خانه ی فساد عالم و زباله دانی بشريت…
و البته در کل نثر نويسنده و نگاه تيز بينش ستودنيست…
نوش!…
بادرود
یکروزی همین اواخر بود شنیدم از شهرام همایون ک میگفت اگر در ان زمان گذشته همه متحد میشدند و جلو اعدام هارا میگرفتند اثر داشت . بنا ب ضرب المثل قدیمی ک میگوید ماهی را هر وقت از آب بگیرند تازه است بیایید کار هایی را که افسوسش را میخوریم و انجام نداده ایم انجام بدهیم
http://www.khodnevis.org/persian/permalink/16866.html
یک معلم دیگر در آستانه اعدام
به گزارش یک منبع مطلع از تهران، عبدالرضا قنبری معلم ادبیات فارسی به حکم قاضی صلواتی در آستانه اعدام قرار دارد. کمیسیون عفو و بخشودگی دادگستری تهران با رد درخواست لغو حکم اعدام عبدالرضا قنبری وی را با خطر حضور در پای چوبهٔ دار روبرو ساخت.
این معلم ادبیات در حوادث عاشورای ۱۳۸۸تماس بسیار کوتاه تلفنی با یکی از تلوزیونهای خارج از کشور داشت که متعاقباً در مقابل چشم دانش آموزان با خشونت دستگیر و در دادگاه متهمان عاشورا به وسیله صلواتی محاکمه و به اعدام محکوم شد و اینک بدون ارجاع به دیوانعالی کشور و بر خلاف قوانین جمهوری اسلامی تقاضای باز بینی پروندهاش رد شده است.
با سلام بر همه یولداشهای عزیز
و عرض معذرت از اینکه اینقدر دیر بدیر ظهور می کنم!
البته من تقریبا روزی نیست که به این خانه مهمان پرور سر نزنم و دورادور شاهد احوالات یولداشها نباشم، ولی بسوزد پدر بی وقتی که امانی برای نوشتن نمی دهد.
در باره این تأتر سوزاندن قرآنها من معتقدم که سربازان امریکایی قاعدتا آنقدر احمق نیستند که چنین کاری را در ملأ عام صورت بدهند، بخصوص بعد از فضیحتهایی که بر سر فیلمهای قبلی درآمده است. البته دوستان مواضع مرا در باره امریکا و سیاستهایش در بخصوص در خاورمیانه می دانند و اسناد آنهم موجود است:
http://negahi.com/yoldash/?p=611&cpage=1#comment-81358
ولی با منطق و عقل جور درنمی آید که این حضرات به همین راحتی گزک بدست طالبان بدهند و کارد در پهلوی خودشان فروکنند. من می توانم تصور کنم که:
یا این قرآنها از زندانیان طالبانی گرفته شده اند و امریکائیها بدون اینکه بدانند چه چیزی را می سوزانند (با توجه به اینکه عربی نمی دانند) آنها را هم کنار بقیه نوشته ها و کتابها سوزانده اند،
و یا اصلا سوزاندنی در کار نبوده و این آتشها همه از سر قبر سیدعلی خامنه ای و اعوان و اعصار قداره بندش بلند می شود که بقول خودشان “جنگ نرم” امریکا را تلافی کرده باشند. هرچه هست یک نکته را از یاد نباید برد که در افغانستان طالبان اگر در قدرت نیستند، ولی طالبانیسم همچنان بر اسب قدرت می تازد و ملتی که نود در صدشان به نان شب و آب بهداشتی محتاجند، برای سوخته شدن یک کتاب خودشان را به کشتن می دهند.
از دیدن عکس مورتوز عزیز و عموقلی نازنینم خوشحال شدم و چشمم روشن شد. امیدوارم که ایام همه یولداشها بکام و می گلگونشان بجام باشد
شب و روز بر همگی خوش
تبریک به همه ایرانیها در هر جای دنیا که هستند و بخصوص به یولداشها
آقا هر کس هرچیزی می خواهد بگوید، سیاسی بود، حساب شده بود، هرچیزی که بود، اهدای جایزه اسکار به آقای فرهادی و تیمش خیلی چسبید.
نوشانوش
شب و روز بر همگی خوش
با سلام و درود
شاید کار ما از داستان روشنگری و آگاهی وووووو تا*** گرفتن ***اسکار کذشته باشد . اما شنیدن این داستان فلکلوریک ترکی و یا خواندن ان خالی از لطف نباشد
بیر گون بیر نفر چوخ کاسیب (فقیر) ائیدی. او ائوز اوزینه دئدی
منیم شانسیم یاتیب . اگر یاتماسایدی من بو گونه قالمازدیم
سونرا بوخجا سین باغلییب یولا دوشدی کی گئدسین شانسین آختاریب تاپسین.
(روزی روزگاری مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مندبود و ادعا میكرد “بخت با من یار نیست” و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. برای پیدا کردن بخت بیدارش بساط راه برداشت و براه افتاد، رقت تا شانس و بخت بیدارش را پیدا کند.)
او یول گئده گئده بیر قوردی گوردی کی قوتوریدی( توک لری توکولمیشدی) چوخدا آریخ ائیدی ( آریخ = لاغر). قورد کیشیه دئدی هارا گئدیسن. کیشی دئدی : منیم شانسیم یاتیب گئدیرم اونی آختاریب تاپام ( آختار = جستجو) ( تاپ = پیدا ). قورد دئدی من ایندی سنی یئمیرم، اما منه بیر قول وئر، اودا بو کی اگر شانسیوی تاپدون منیم ده دردیمی اونا سویله و درمانیمی سوروش ( سوروش = بپرس) کیشی دئدی : یاخچی. سونرا یولا دوشدی.
{او رفت و رفت تا در راه به گرگی که لاغر و تمام موهایش ریخته بود، رسید. گرگ پرسید: “ای مرد كجا می روی؟” مرد جواب داد: ” بخت من خوابیده می روم بخت بیدارم را جستجو کنم شاید پیدا كنم!”
گرگ گفت : “من حالا ترا نخواهم خورد، ولی بمن قول بده که اگر بختت را پیداکردید درد مرا از او بپرسی كه چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناك می شوم؟” مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد. }
بیر ایکی گون ده ن سونرا بیر اکینجی نی گوروب اونلا دانیشدی لار ( اکینجی = کشاورز). او اکینجی بو کیشیه سو و چورک وئردی و اونی یاخچیلادی. اکینجی بو کیشی دن سوروشدی آی کیشی هارا گئدیسن ( هارا = کجا ) (گئدیسن = می روی ). کیشی دئدی: منیم شانسیب یاتیب گئدیرم اونی تاپیب اویالدام ( یاتیب = خوابیده است )( اویالدام = بیدارش کنم ). اکینجی دئدی: نجه کی گورورسن من بو زمی ده چوخلی زحمت چکیرم اما عایداتیم بیر زاد ائولمور ( زمی = مزرعه). اگر شانسیوی تاپسان منیم ده دردیمی اونا سویله چاره سین سوروش. کیشی دئیدی یاخچی خداحافظ لشیب یولا دوشدی.
{مرد همچنان رفت و رفت یک دو روز بعد او به مزرعه ای وسیع رسید كه دهقانی را دید که درآن سخت كار می كرد. كشاورز جلو آمد و گفت : “ای مرد كجا می روی ؟”. مرد جواب داد بخت من خوابیده است: “می روم تا آنرا پیدا و بیدارش كنم!” كشاورز گفت : ” من دراین زمین زیاد زحمت می کشم، درصورتی كه دراین زمین هیچ گیاهی رشد نمیكند و حاصل زحمات من چیزی نمی شود عاقبت کارمن سرخوردگی و بدهكاری است ؟” اگر شانس و بخت بیدارت پیدا کردی چاره درد مرا از او بپرس . مرد قبول كرد و پس از خدا حافظی به راه خود ادامه داد. }
http://salariyan.blogfa.com/post-244.aspx
http://salariyan.blogfa.com/post-245.aspx
به یادِ تمامِ آنانی که برایِ سینمایِ ایران زحمت کشیدند…
زنده باد ایران و ایرانی، در هر جای دنیا
http://imageshack.us/f/515/71559c.jpg/
Asghar Oscar
Asghar Farhadi wins Oscar for “A Separation”
http://aref-adib.com/
http://www.iranian.com/main/2012/feb/asghar-oscar