http://www.acfl.asso.fr/?Nty=1&Ntt=58416... lasix sur le comptoir propecia suisse commande dostinex nexium vente
bupropion sin receta venta ventolin genérico verapamil comprar online http://www.toulouse-les-orgues.org/?size... cymbalta mg

پاسخ آقای عباس عبدی به آقای مهدی جلالی

دوستان عزیز

آقای عبدی چند روز پیش به مهدی جلالی پاسخ داد. دو سه نکته در این پاسخ مهم است: او از برج عاج خود و بر خلاف اخلاق گفت و گو نامی از مهدی جلالی نبرده. در پایان مقاله اش او را تحقیر کرده. پاسخش به مقاله ای بود که عموم ندیدند و فقط آنی را دیدند که من در یولداش نشر دادم. تکه ای در فیس بوک نوشتم پیرامون دوران گروگان گیری آقای عبدی که گویا هنوز هم آن ماجرا را – که ضربه مهلکی به جنبش دموکراسی خواهی و لیبرالیسم و آزادی زد- به نوعی از افتخارات خود می داند یا جبر زمانه اش می داند که باید اتفاق می افتاد!

در هر حال می خواهیم خوانش های گوناگونی از دیگر فعالان بخوانیم. امیدوارم که صنمی عزیز با آن نگاه ژرفی که دارد به این مساله بپردازد که به راستی مساله ای است حیاتی برای ملت و کشور ایران. یعنی حمله نظامی به ایران و نقش خامنه ای و دیگران و البته اسرائیل و آمریکا و جهان غرب.

یکشنبه ۴ دى ۱۳۹۰

پس دورویی چیست؟

چندی پس از آن‌که گفتگوی اینجانب با روزآنلاین درباره افزایش تنش میان ایران و غرب و احتمال بروز برخورد نظامی در این سایت منتشر شد، نوشته‌ای در نقد آن به‌دستم رسید، که ظاهرا دست‌اندرکاران محترم این سایت علاقه‌ای به انتشار متن اولیه آن به سبب وارد شدن به این‌گونه مجادلات شخصی نداشتند و احتمالا خواهان انجام اصلاحاتی در متن شده بودند تا ضمن آن‌که مضمون مورد نظر نویسنده دچار کاستی نشود، از مواجهات شخصی نیز بپرهیزند. ولی هنگامی که بنده از این دیدگاه آگاه شدم، بطور صریح درخواست کردم که نقد مذکور به‌همان صورت منتشر شود، زیرا  که در پس چنین نوشته‌ها، ذهنیت‌هایی هست، که با عدم انتشار آن‌ها و یا حتی انجام تغییراتی بدون رغبت نویسنده، این ذهنیت‌ها اصلاح نمی‌شود.

بهترین شیوه اصلاح هر ذهنیت غلطی نیز، طرح عمومی آن است. من معتقدم که قلم‌های تند و تیز و حتی خارج از ادب معمول هم باید مجال نوشتن داشته باشند و باید نسبت به قضاوت نهایی خوانندگان در باره این نوشته‌ها اعتماد داشت. در نهایت مطلع شدم که این نقد در روزآنلاین با تیتر انتخابی نویسنده محترم آن “آواز رهبری از حلقوم دیگری” منتشر نشد اما من همان مقاله را با تیتر اصلی خود مبنا قرار می دهم.

1-اکنون فرصتی پیش آمده است که ذهنیت و منطق درونی این نوشته که بطور طبیعی طرفدارانی هم دارد، واکاوی و جراحی شود. پیش از آن توضیح دهم که نوشته‌ها و نقدها و اظهارات را در دو مقوله کلی “سیاست‌مدارانه” و “دانش‌مدارانه” می‌توان تقسیم کرد، هرچند این دو مقوله مثالی هستند و آنچه که در واقعیت هر نوشته‌ای دیده می‌شود به تناسب ترکیبی از این دو مقوله است، ولی با تقریب می‌توانیم نوشته‌ها را بر یکی از این دو مقوله منطبق بدانیم.

اظهارات و نوشته‌ها و نقدهای سیاست‌مدارانه معطوف به بسیج نیرو در جبهه خودی و تضعیف نیروی جبهه مقابل است. این مطالب نوعی رجز خوانی هم هست، احساسات و هیجانات مخاطب را هدف قرار می‌دهد، اثبات اعتبار خویش یا گروه منتسب به خود و رد و بی‌اعتباری طرف مقابل را نشانه‌گیری می‌کنند. این مطالب با چاشنی قدرت، طبخ و حتی بلع می‌شود، لذا گوینده، شنونده و مخاطب و جایگاه آنان در آن اهمیت اساسی دارد. اگر گوینده یا مخاطب نهایی را از آن حذف کنید، چندان قابل فهم و حتی مهم نخواهد بود، از آن‌جا که با چاشنی قدرت بیان می‌شود، به‌نوعی هم‌سنگی نسبی گوینده و مخاطب در آن وجود دارد، مثلا به‌طور معمول رئیس جمهور یک کشور پاسخ سیاسی دادن به یک آدم عادی را در شان خود نمی‌داند، ولی اظهارات رهبر سیاسی رقیب یا کشور دیگر را بی پاسخ نمی‌گذارد. برای این اظهارات نمی‌توان درخواست دلیل و منطق کرد، هرچند ممکن است دلایل و منطق خاص خود را داشته باشد.

در مقابل مطالب یا اظهارات و نقدهای دانش‌مدارانه است که عقل و منطق و دانش مخاطبین را هدف قرار می دهد. این اظهارات با چاشنی قدرت سیاسی و مادی بیان و تفهیم نمی‌شوند. هدف آن افزایش آگاهی و دانش است، هرچند ممکن است به بسیج نیرو نیز منجر شود، ولی این نکته هدف اولیه آن نیست. این‌که چه‌کسی آن‌را می‌گوید و مخاطب نیز چه‌کسی است اهمیت اصلی را ندارد، زیرا اهمیت گزاره‌های آن در منطق درونی این اظهارات است و ربطی به گوینده و حتی مخاطب ندارد. اگر این نوع مطالب را بدون ذکر گوینده هم بخوانیم یا بشنویم، اعتبار و مفیدبودن خود را خواهد داشت، و در نقد آن نیز نیازی به رد یا طرد گوینده نیست، بلکه کافی است که منطق درونی اظهارات مذکور نقد شود. در نوشته‌های سیاست‌مدارانه مثل مناظره‌های سیاسی استفاده از ترفندهای بیانی، طنز، حاضرجوابی و جدل امری رایج و حتی تاثیرگذار است، ولی در نوشته‌ها و اظهارات دانش‌مدارانه، استفاده از این شیوه‌های کلامی و بیانی نه‌تنها مرسوم نیست که ناپسند هم هست، زیرا منطق علمی را تحت شعاع خود قرار می دهد.

هیچ‌کدام از این دو نوع از مطالب جایگزین یکدیگر نیستند، و کمابیش کاربرد دارند، و نباید درصدد تخطئه آن‌ها بود، و مخاطب هم متوجه موضوع خواهد بود، برای مثال اگر یک نامزد انتخاباتی پیش از رای‌گیری در جمع هواداران خود سخنرانی کند و بگوید که بیش از 50 درصد آرا را می‌آورد ولی پس از انتخابات 10 درصد رای بیاورد و شکست بخورد، کسی او‌ را به دلیل این اظهارنظر غلط سرزنش نمی‌کند. ولی اگر یک موسسه نظرسنجی بگوید که فلان نامزد 53 درصد آرا را کسب می‌کند ولی بعدا معلوم شود 45 درصد رای داشته است، چنین خطایی در کارنامه آن موسسه نقطه منفی محسوب می‌شود، زیرا از نظر مخاطب آن موسسه سخنی سیاست‌مدارانه با هدف بسیج نیروها و روحیه دادن به آنان نگفته بود، بلکه سخنی دانش‌مدارانه را بیان کرده بود که باید حکایت از واقعیت می‌داشت و اکنون باید مسئولیت غلط بودن آن‌را بپذیرد.

این مقدمه طولانی  را نوشتم تا بگویم که من در پاسخ به نقد مذکور به مطالب سیاست‌مدارانه آن نمی‌پردازم، موضوعی که شاید نگرانی دست‌اندرکاران روزآنلاین هم از این زاویه بود. علت هم روشن است، زیرا هیچ‌یک از شرایط پیش گفته برای ورود به یک محاجه سیاسی از جانب بنده نسبت به این نقد وجود ندارد، درنتیجه فقط به گزاره‌هایی از متن مذکور اشاره می‌کنم که احساس می‌شود حداقلی از منطق (درست یا غلط) در بیان آن گزاره وجود دارد.

در ابتدای نقد مذکور که با تیتر “آواز رهبری از حلقوم دیگری” آراسته شده، آمده است که: “سفر وزیر اطلاعات ایران به عربستان سعودی که خبرش توسط رسانه‌های آن کشور منتشر شد، نشانه روشنی از کاهش اعتماد به نفس حکومت ایران برای ادامه دیپلماسی تهاجمی می‌باشد.  رهبر جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار برای عقب نشینی از سماجت هسته‌ای و سیاست‌ تنش زای خود می‌باشد.  در چنین شرایطی، عده‌ای در گفتار و نوشتار به او اطمینان می‌دهند که لازم نیست از سیاست‌های خود عدول کند، چرا که آنان در هر حال با دشمنان او دشمن‌اند”. نقد همین پاراگراف و تیتر به‌خوبی نشان می‌دهد که برای رسیدن به یک ایده و ذهنیت روشن از سیاست باید تامل بیشتری کرد. من نمی دانم که دلیل سفر وزیر اطلاعات به عربستان چه بوده، این احتمال را هم منتفی نمی‌دانم(هر چند ضعیف است) که ناشی از احساس ضعف و حتی کاهش اعتماد به نفس حکومت باشد، ولی به همین اندازه و بیشتر هم احتمالات دیگری وجود دارد. از جمله این که این سفر می‌تواند با هدف فریب دادن یا تهدید کردن باشد، ولی این‌که نویسنده‌ای به‌صرف اطلاع از این خبر که وزیر اطلاعات به عربستان رفته آن‌را قاطعانه نشانه روشن از کاهش اعتماد به‌نفس حکومت ایران بداند و کل مطالب بعدی خود را بر این پایه سست بنا کند، مطلقا تحلیل بخردانه‌ای نیست.

متاسفانه بسیاری از منتقدین و مخالفان نظام با استناد به این‌گونه خبرهای واحد که حتی مضمون آن هم روشن نیست، بناهای تحلیلی عجیب و غریبی می‌سازند که فقط برای زندانی کردن فکر و ذهن سازندگان آن مفید است. نمونه‌های این تحلیل‌ها را می‌توان در سال‌های گذشته به وفور یافت که اگر آن‌ها درست بودند تا به حال رژیم صد بار سازش کرده بود. نتیجه بعدی این نوشته این است که عده‌ای در گفتار و نوشتار به او{یعنی رهبری} اطمینان می‌دهند که لازم نیست از سیاست‌های خود عدول کند، چرا ‌که آنان در هر حال با دشمنان او دشمن‌اند. اول این‌که اگر حکومت و رهبری چنین حسابی را برای نوشته و یا گفته امثال بنده باز می‌کرد به طوری که یک سیاست راهبردی خود را با آن تغییر دهد یا تثبیت کند، در این‌صورت دیگر مشکلی نداشتیم. مساله اصلی آن است که حکومت درست یا غلط، مجموعه منتقدین را چندان منشا اثر نمی‌داند، چه رسد به‌این‌که سیاست کلیدی خود در زمینه هسته‌ای را متاثر از مواضع مثبت یا منفی آنان نماید. بعلاوه مگر من فقط همین یک سخن را گفته‌ام؟ در همان گفتگو یا در سایر مطالبم که هر هفته به چند مورد می‌رسد، انواع و اقسام مطالب دیگر هم می‌نویسم، آیا ممکن است تاثیرات مطالب دیگر را هم به همین منوال بر رهبری و حکومت مشخص نمود؟

از این‌ها گذشته، مهمترین مشکل این پاراگراف در تناقض درونی آن است، از یک‌سو گفته شده است که سخنان من «آواز رهبری از حلقوم دیگری» است، و از سوی دیگر این دیگران با این آواز خود درحال دادن پیام به رهبری هستند که از موضع خود کوتاه نیاید! اگر آواز رهبری از حلقوم دیگران است، دراین‌صورت چگونه رهبری از آواز خود تحت تاثیر قرار می‌گیرد؟ این آواز باید مستقل باشد تا تاثیرگذار شود. بعلاوه از نظر نویسنده محترم من با این کار خود عقب‌نشینی حکومت را مانع می‌شوم، و به عبارت دیگر برخلاف خواست خودم که پرهیز از جنگ است، با تشویق ناخواسته حکومت به پایداری موجب جنگ می‌شوم(در این صورت نویسنده محترم منطقاً باید می‌گفت که آواز جنگ طلبان آمریکایی از حلقوم من بیرون می‌آید و نه آواز رهبری) و حتما کسانی هم که هر روز در پی جنگ هستند و با دشمنان ایران دشمن نیستند و آنان را دوست خود می‌دانند، در عمل مخالف جنگ و در جهت مخالفت با آن عمل می‌کنند!(و حتماً آنان هم آواز رهبری از حلقومشان بیرون می‌آید!) پس بهتر است برای جلوگیری از جنگ باید کاری کنیم که حکومت از سیاست هسته‌ای خود عقب‌نشینی کند، و برای این‌کار باید تمام قد در دفاع از جنگ بنویسیم تا حکومت و رهبری متوجه شوند که این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست و قضیه جدی است و باید عقب‌نشینی کرد. به‌همین دلیل است که نویسنده محترم نوشته‌اند که: “عباس عبدی اما همیشه با درایت سخن می‌گوید.  او به معادلات سیاسی درون کشور آشنایی دارد و تحولات قدرت را از نزدیک رصد می‌کند.   او می‌داند که برای اولین بار شخص آقای خامنه‌ای در مرکز فشار قرار گرفته و این وضعیت ممکن است رهبر را وادار به یک سری عقب نشینی‌ها بکند” بنابر این باید نتیجه گرفت که آقای عبدی حتماً با مواضع خود خواسته‌ که آقای خامنه‌ای بداند که ضرورتی به عقب نشینی ندارند. و بی‌خیال جنگ شود و همین بی‌خیالی هم موجب حمله به ایران شود!!

2- نویسنده محترم نوشته‌اند که “آنچه‌ او مواضع غلط می‌خواند، تحت تاثیر جغرافیای خارج بدست نیامده، بلکه نعمت آزادی مجالی برای افراد ایجاد کرده تا حقیقت را بگویند”. به نظر من این یکی از گزاره‌های غلطی است که ممکن است فقط در ذهن برخی از ایرانیان خارج از کشور راه یابد. نویسنده محترم گمان می‌کنند که آزادی هم مثل هواست که اگر از تهران بیرون رویم و مثلا در حاشیه‌های جنگل‌های کالیفرنیا زندگی‌ کنیم دیگر هوای آلوده تهران را استنشاق نمی‌کنیم و به‌جای آن هوای پاک و تمیز نصیب ما خواهد شد. همین ذهنیت اشتباه است که به طرفداری از واردات آزادی با اسلحه نیروهای خارجی می‌رسد (همانطور که این روزها در عراق شاهد نتایج این واردات هستیم). هر شهروند ایرانی که در جوامع غربی زندگی می‌کند، لزوما در فضای آزاد قرار ندارد زیرا فضای آزاد فضای مسئولیت هم هست، در فضای غیر مسئولیت‌آور، آزادی معنایی ندارد. وقتی که کسی از ده‌هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر بی‌پروا از حکم جنگ علیه یک کشور دفاع کند، چه‌چیزی غیر از اطلاق غیرمسئولانه بودن رفتار برای او صادق است؟ او که قرار نیست کشته شود یا بمب برروی سرو کله او ببارد، او که قرار نیست گرسنه بماند و بیکار شود، سهل است که قرار است از این راه به نان و نوایی برسد، همچنان که ممکن است برخی از آنان در همان غرب نیز هم‌اکنون فقط از طریق دفاع از این گفتار معیشت خود را تامین ‌کنند.

شاید بگویید که این‌ها شعار است، ولی اجازه دهید که به موارد دیگر اشاره کنم. یکی از مهمترین ویژگی های جوامع غربی که آزادی در آن است، بالا بودن سرمایه اجتماعی در آن‌جاست. در این جوامع اعتماد اجتماعی میان افراد و گروه‌ها بسیار بالاست، شاخص سطح همکاری و همیاری در این جوامع بسیار زیاد است، حالا بفرمایید که این ویژگی‌ها میان ایرانیان موجود در آن جوامع چگونه است؟ خوانندگان حتی بهتر از من می‌دانند که علی‌رغم آن‌که ایرانیان یکی از نخبه‌ترین کامیونیتی‌های جوامع غربی هستند ولی کمترین میزان همیاری و همکاری و اعتماد را میان خود دارند. این وضع محصول هرچیزی که باشد (که قاعدتا ریشه بخش مهمی از آن در داخل کشور است) آن‌را نمی‌توان مترادف وجود آزادی به‌معنای واقعی کلمه در میان آنان دانست. مدتی پیش که یکی از فعالان قدیمی از اروپا با من برای انجام گفتگوی مطبوعاتی درددل می‌کرد، در نهایت به شوخی به او گفتم: یه سر پاشو بیا ایران، در این‌جا فضای بیشتری برای آزادی بیان داری!! درک نویسنده از آزادی این است که می‌توان علیه حکومت ایران هرچیزی را خواست بنویسد و بگوید، ولی آزادی این نیست. چون در ایران هم می‌توان هرچه دلت می‌خواهد علیه غربی‌ها و گروه‌های اپوزیسیون و جنبش سبز و اصلاحات بگویی، فقط مصداق چیزهایی که آزادانه و البته غیرمسئولانه گفته می‌شود در دوطرف مرز فرق می‌کند.

3- در ادامه نوشته اند “حقیقت این است که بخش بزرگی از مردم ایران از ماجراجویی‌های هسته‌ای حکومت حمایت نمی‌کنند و آن را یک طرح ملی نمی‌دانند”. من نمی‌دانم منظور نویسنده از بخش بزرگ چیست؟ خدا کند منظور ایشان اکثریت مردم نباشد. چرا که این تصور غلط است. البته من خودم جزو آن بخش هستم و با سیاست های هسته‌ای ایران مخالفم و تاکنون بارها دلایل آن‌را از داخل کشور و نه از آن‌سوی آب نوشته‌ام، ولی برخلاف نویسنده معتقدم که بخش بزرگ‌تری از مردم ایران مخالف سیاست‌های هسته‌ای نیستند، (حداقل تا کنون) و برای این ادعای خود هم دلیل‌های روشن دارم که نظرسنجی‌های معتبر موید آن است. ولی این‌را دلیل بر درستی این سیاست‌ها نمی‌دانم، چون درستی و نه حقانیت یک سیاست را با اقلیت و اکثریت بودن آن نمی‌سنجند، بعلاوه معتقدم که بخشی از این موافقت ناشی از عدم بحث آزاد درباره این سیاست در داخل کشور است ولذا ارزش چندانی ندارد. ولی این دلیل آن نمی‌شود که اگر کسی با سیاست هسته‌ای مخالف است، حتما فکر کند که اکثریت مردم هم مخالف آن هستند، این یک خطای تحلیلی جدی و ویران‌گر است.

4- در بخش دیگری آمده است که :”دعوت عبدی به قاطعیت در مخالفت با جنگ چندان دور از انتظار نیست. چرا که کمترین صدای متفاوت با سیاست‌های تنش‌آفرین رهبر در داخل کشور خاموش می‌شود. احمد زیدآبادی چهار سال پیش سکوت خود را در این باره شکسته و در یادداشتی تحت عنوان “سیصد روشنفکر جهانی” در پاسخ به اکبر گنجی می‌نویسد: «هنگامي مي‌توان با حمله نظامي و يا تحريم اقتصادي عليه يك كشور با قاطعيت مخالفت كرد، كه امكان اصلاحي يا كورسوي اميدي در آنجا وجود داشته باشد ». اکنون او در زندان است}  این روشن است که کسی در داخل کشور نمی‌تواند با حمله نظامی و جنگ موافق باشد و آن‌را اعلام کند، ولی کسی مجبور هم نیست که با جنگ مخالفت و یا مخالفت خو‌د را مطبوعاتی کند. بنابراین فقط در فضای غیر آزاد است که به جای نقد و ارزیابی درستی یا غلطی یک گزاره، بیان آن‌را به چنین انگیزه‌های موهومی منتسب می‌کنند. این درست است که من اگر موافق جنگ بودم و آن‌را اعلام می‌کردم با زندان مواجه می‌شدم ولی می توانم مثل نویسنده نقد موافق حمله نظامی باشم ولی آن را اعلام نکنم و در ایران چنین افرادی هم هستند و اگر هم کسی برای ابراز موافقت با جنگ علیه مردم خودش به زندان برود بنده آن‌را افتخار نمی‌دانم. یقین بدانید که زیدآبادی عزیز نیز به‌دلیل دفاع از جنگ علیه کشورش به زندان نرفت،(آن اظهار نظر مربوط به 4 سال پیش و بسیار پیش از انتخابات 88 است) زیرا فارغ از درستی یا غلطی گزاره منتسب به او، اگر او ایران را مصداق گزاره خود می دانست، در انتخابات سال 88 فعال نمی‌شد.

البته این اخلاق پسندیده‌ای نیست که برای نقد نوشته دیگران، اظهارنظری از یک فرد زندانی را با طعنه در رد آن بیان کنند. متاسفانه اخلاق طرفداران حکومت که برای هرکس که شهید شده علم و کتل راه انداخته‌اند و زیر آن سینه می‌زنند به دیگران هم سرایت کرده است. (اگر طرفداران حکومت در میراث‌خواری برخی از این شهدا خود را ذیحق بدانند دیگران چنین مجوزی برای میراث‌خواری از افراد زنده ندارند!) درستی یا غلطی گزاره‌های منطقی ربطی به شهید شدن، یا زندان رفتن و نرفتن ندارد، و نمی‌توان از هیچ‌کس دراین زمینه مایه گذاشت. همه باید کوشش کنیم که این شیوه غلط را کنار نهیم و حتی مبارز بودن یا نبودن هم ربطی به درستی یا غلطی گزاره‌های منطقی گوینده ندارد، چه رسد به زندان رفتن و نرفتن. به علاوه اگر این منطق پذیرفته شود، معلوم نیست که اصولاً دست دیگران در برابر ناقد محترم چه قدر بالاتر خواهد بود.

5ـ در ادامه آمده است که: “عبدی شانس کمی برای متقاعد کردن مخاطب‌اش دارد.  بسیاری از دوستان گذشته وی دیگر حاضر نیستند دون کیشوت وار از برنامه هسته‌ای حمایت کنند.  او به این سوال پاسخ نمی‌دهد که اگر از سیاست‌های تنش‌آفرین رهبر بازخواستی نکنیم،‌ در این صورت مخالفت بدون قید و شرط با جنگ چه فرقی با حمایت بدون قید و شرط از وی دارد؟”

اول این که شانس هر نوشته‌ای را در متقاعد کردن مخاطب، باید به عهده همان مخاطب گذاشت. ولی تا آنجا که من می‌شناسم، دوستان من و از جمله خودم پیش از این هم از سیاست هسته‌ای ایران حمایت نمی‌کردیم که اکنون حاضر به حمایت دون‌کیشوت وار (!) از این سیاست باشیم یا نباشیم و اصولا یکی از موضوعات مورد اختلاف اصلاح‌طلبان با حکومت در باره همین سیاست‌ها بود. وقتی در یک متن ساده این قدر بی‌مبالاتی در درستی گزاره‌های استفاده‌شده وجود دارد، معلوم می‌شود که نویسنده نه در فضای آزاد، که در فضای رها شده از مسئولیت، قلم می‌زند. گزاره دوم جملات فوق هم اشتباه دیگر نویسنده است، زیرا  در همان گفتگو گفته‌ام که: «ترديدي نيست كه همه ما و بسياري از مردم ايران از وضع موجود سیاست و قدرت بسيار ناراحت هستیم و نسبت به آن انتقاد داریم و بسیاری نیز براي بيان انتقادات خود هزينه‌هاي زيادي را پرداخته  واز اين پس هم پرداخت خواهند كرد… . مساله اين است كه ما بايد از دو راه بد و بدتر يكي را برگزينيم». به جز این موارد، طی همین چند سال اخیر ده‌ها و صدها مصاحبه و یادداشت درباره انواع مسایل انجام داده یا نوشته‌ام که هرکدام به نحوی در نقد وضع موجود است. دلیلی ندارد که در این مصاحبه همه آنها تکرار شود. به علاوه مسأله مهم‌تر این است که مخاطب یک متن کیست، مخاطب گفتگوی من افرادی بودند که در خارج هستند اگر من با رسانه‌ای که مخاطب آن نیروهای حاکمیت باشند گفتگو کنم به نسبت بیشتری بر مسئولیت حکومت ایران در جلوگیری از بروز جنگ تاکید و آن را تشریح می‌کردم.

6ـ در ادامه از سوی نویسنده محترم مطالبی نوشته شده است که فارغ از درستی یا غلطی آنها، ربطی به مصاحبه من ندارد و لذا نفیاً یا اثباتاً وارد آن نمی‌شوم. ولی این مطلب نویسنده که “عباس عبدی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را برآیندی از مبارزه ایدئولوژیک ایران با سلطه غرب می‌داند. ولی از واژگانی در ظاهر غیرایدئولوژیک و تحلیلی برای بیان ایده‌اش بهره می‌گیرد.  او در کار خود مهارت دارد و بجای اشاره آشکار به مبارزه با استعمار و یا”نظام سلطه”، از دو خط مستقیمی که ناچار تلاقی خواهند کرد سخن می‌گوید.  اما وقتی بحث به حساس‌ترین موضوع نزاع با غرب می‌رسد، قرائت ایدئولوژیک خود را در مقیاسی ناباورانه بزرگ بروز می‌دهد.  او نگرانی اصلی غرب را برای دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای مردود دانسته و می‌گوید: “مساله غرب با ايران بر سر نظام بين‌المللي است، همان چالشي كه زمانی شوروي و آمريكا با هم داشتند، ولي در ابعاد محدودتر.”

موجب تعجب است که چگونه می‌توان یک متن ساده را تا این حد وارونه خواند. قرائت من ایدئولوژیک نیست، بلکه من توصیف واقعیت از قرائت ایدئولوژیک حکومت کرده‌ام، نه آن که خودم هم طرفدار آن قرائت باشم. هر خواننده عادی متوجه این مسأله می‌شود که اگر این تحلیل بنده درست باشد، ربطی به خودبزرگ‌بینی من ندارد. ممکن است بگویید حکومت خودبزرگ‌بین است (درست یا غلط، واقعی یا خیالی) اما ربطی به تحلیل‌گر یا توصیف‌گر ندارد.

7ـ اما شاه‌بیت این نقد جملات پایانی آن است. آنجا که آمده است: “ما مخالف مشروط جنگ نیستیم، مخالف مطلق آنیم”. اجازه دهید پیش از تشریح دقیق این جملات و منطقی که در پس آن خوابیده است، مثالی بزنم. فرض کنیم که من به هر دلیلی نخواهم درب منزل خود را قفل کرده و حداقلی از تجهیزات ایمنی را برای آن تعبیه کنم. در این صورت دیگران حق دارند به من نسبت به سرقت منزلم هشدار دهند. در نهایت هم یک روز متوجه می شوم که دزد منزل مرا تخلیه کرده است. مواضع دیگران در این میان چه باید باشد؟ قطعاً سهل‌انگاری من را سرزنش خواهند کرد، ولی مسئولیت سرقت به عهده دزد است. هیچ کسی نمی‌تواند مسئولیت حقوقی را به عهده من قرار دهد. هیچ کس نمی‌تواند برود پشت دزد بایستد و با تحکم به من بگوید که منزل خود را به تجهیزات ایمنی مجهز کنم والا آنان دست به دزدی خواهند زد. همه باید علیه دزد متحد باشیم و حتی باز بودن درب منزل را هم مجوز دزدی ندانیم، هرچند در نهایت وقتی که من مخاطب هستم، از این که با بازگذاشتن در احتمال دزدی را افزایش داده‌ام و یا حتی انگیزه ارتکاب دزدی را زیاد کرده‌ام، مرا مورد سرزنش قرار می‌دهند. افرادی که مرا سرزنش می‌کنند پشت سر من قرار دارند نه پشت سر دزد.

قضیه هسته‌ای ایران هم از این قرار است. هیچ مجوزی برای اقدام به حمله نظامی علیه ایران وجود ندارد و هر کشوری که دست به چنین کاری بزند متجاوز است و هر کسی که از این اقدام دفاع کند، هم‌دست متجاوز است. از این جهت به عنوان یک ایرانی در کنار ملت و حکومت ایران هستم، فارغ از این که حکومت آن در اختیار چه کسانی باشد. ولی هنگامی که از این مرحله عبور می‌کنیم، از حکومت انتقاد می‌کنم که بهانه به دست دزد ندهد و مسئولیت سیاسی و اخلاقی حکومت بالاتر از آن است که با رفتار خود بهانه به دست دیگران بدهد که به اقدام نظامی علیه کشور متوسل شوند.

اگر اصرار حکومت ایران را به سیاست‌های هسته‌ای‌اش زمینه‌ساز جنگ می‌دانیم، در ابتدا باید بگوییم که آیا این جنگ علیه ایران مشروع است یا خیر؟ به عبارت دیگر ظاهراً نویسنده محترم توجه ندارند که بوش هم مخالف مطلق جنگ بود، فقط می‌گفت هر چه من می‌گویم دیگران باید بپذیرند تا جنگ نشود. میلیون‌ها انسانی که در همه جهان با جنگ بوش و بلر علیه عراق مخالفت کردند، متوجه بودند که این کارشان در دفاع از حکومت عراق و صدام نیست، بلکه اقدام آنان به منزله نامشروع دانستن جنگی است که با دروغ و تقلب مجوز شورای امنیت را گرفت. مجوزی که در نهایت مشروعیت ندارد، فقط زور دارد.

موضعی که نویسنده محترم دارند: “ما مخالف مشروط جنگ نیستیم، مخالف مطلق آنیم.” دقیقاً دفاع مطلق از جنگ است. زیرا جنگ برای به زانو درآوردن طرف دیگر است و نویسنده که معلوم نیست چرا در اینجا به جای ضمیر “من”، از ضمیر “ما” استفاده کرده، معتقد است برای پرهیز از جنگ باید دیگران مطابق آنچه که به آنها حکم می‌شود عمل کنند. به این اعتبار هیتلر هم مخالف مطلق جنگ بود، مشروط بر این که همه دیگران به سخنان و احکام او گوش می‌دادند.

از من خواسته‌اند که:‌ “حال از عباس عبدی و هم‌فکران وی هم می‌خواهیم به روشنی بگویند که برای کنترل بحران و جلوگیری از جنگ، از جمهوری اسلامی چه خواسته‌ای دارند؟” بنده بر خلاف دیگران عادت ندارم که از جانب کسی حرف بزنم بنابر این از طرف خودم و نه هیچ کس دیگر، پاسخ‌های مشروح این پرسش را نه در این مصاحبه که در صدها یادداشت و مصاحبه داده‌ام و ایشان یا هر کس دیگری که علاقه‌مند باشند می‌توانند به تارنمای آیندهمراجعه کنند و از مفاد آن مطلع شوند. حتی در همین مصاحبه هم گفته‌ام که: “شايد بتوان گفت كه شرايط خارجي براي پرهيز از حمله نظامي براي ايران بهتر از شرايط داخلي آن است و لذا با بهبود شرايط داخلي با اطمينان مي‌توان گفت كه خطر درگيري و حمله نظامي بكلي رفع شود…. جامعه ما دچار فروپاشي اجتماعي شده است و اگر با فروپاشي سياسي هم مواجه شود، خسارتهاي بسيار بزرگي خواهد ديد كه مردم طبقه متوسط و پايين جامعه قربانيان اصلي آن خواهند بود. و در ميان اين مردم هم، زنان و كودكان آسيب‌پذيران اصلي هستند. فروپاشي سياسي اجازه مي‌دهد كه عوارض فروپاشي اجتماعي به بدترين شكل، خود را نشان دهد. هدف اصلي هر نيروي مسئول سياسي بايد بازسازي اجتماعي در كنار اصلاح ساختار سياسي و بصورت توامان باشد، از لوله تفنگ چيزي جز گلوله خارج نمي‌شود و گلوله نیز چيزي جز زخم بر بدن جامعه نمي‌نشاند و از زخم چيزي جز كينه و نفرت برداشت نخواهد شد. در اين فرآيند هرچه درآيد، دمكراسي نخواهد بود”.

نویسنده محترم نوشته‌اند که “آنانی ‌که بجای نگاه مستقیم و عقلانی به بحران، روایتی غیرواقعی، مبهم و ایدئولوژی زده از آن ارایه می‌دهند که راه حل عملی نداشته باشد، در مخالفت خود با جنگ صادق نیستند.  عبدی می‌گوید: «اگر شوروي و غرب يا آمريكا به همزيستي مسالمت‌آميز رسيدند و منافع خود را باز تعريف كردند، ايران و آمريكا قادر به انجام چنين كاري نيستند.»  اگر چنین است، پس توصیه وی به مخالفت با جنگ چه معنایی خواهد داشت و چگونه می‌توان آن را صادقانه دانست؟” شاید من بیش از آنچه که تا کنون گفته‌ام راه‌حل عملی نداشته باشم، ولی دلیلی نمی‌بینم که دفاع از جنگ تجاوزکارانه علیه ملت و میهن خودم را به عنوان یک راه‌حل بپذیرم. فراموش نکنید که در دوران جنگ سرد هم کسانی بودند که در ایالات متحده، مواجهه نظامی با اتحاد جماهیر شوروی را توصیه می‌کردند و استدلال‌های آنان هم کمابیش و البته بسیار قوی‌تر از استدلال‌های نویسنده محترم در دفاع از جنگ بود. ولی تصور کنید که اگر آن روز به توصیه‌های آنان عمل می شد و جنگی اتمی در می‌گرفت امروز با چه وضعی روبرو بودیم؟ نتایج فاجعه‌بار آن حتماً گریبان نویسنده محترم را هم گرفته بود. ولی امروز چگونه است؟ کجاست آن اتجاد جماهیر شوروی؟ آیا خطر جنگ اتمی و کشمکش دو قطب مثل گذشته است؟ جالب این که ادامه دشمنی میان شوروی و آمریکا، یکی از دلایل تغییرات در شوروی بود که مجال بحث آن اینجا نیست. بله راه حل روشن است، تغییر از درون. کاری که شدنی است و دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. البته به شرطی که در میان مردم خودت و برای آنان باشی و به قدرت مردم اعتماد داشته باشیم. توصیه به صداقت هم خوب است، اما ایا این صادقانه است که دلمان برای جنگ علیه مردم و میهنمان لک بزند و شب را به این امید بخوابیم که صبح با صدای ناقوس جنگ بیدار شویم و روزشماری وقوع آن را بکنیم، و در عین حال بگوییم مخالف مطلق آنیم؟ اگر این صداقت است، پس دورویی چیست؟

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را Uncategorized در تاریخ Wednesday, December 28th, 2011 در ساعت 4:55 pm منتشر کرد.
RSS 2.0

26 جواب:

  1. aalmaa

    عباس عبدی (زاده ۱ تیر ۱۳۳۵ تهران) فارغ التحصیل رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه امیرکبیر تهران،

    پژوهشگر اجتماعی، روزنامه نگار و فعال سیاسی اصلاح طلب است. وی از رهبران دانشجویان حمله کننده به سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ و عضو شورای سردبیری روزنامه‌های سلام[۱] و صبح امروز

    و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی بوده‌است. عضویت در هیأت هفت نفره فارس، بخش اطلاعات خارجی دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری، مسئول دفتر پژوهش‌های اجتماعی در معاونت سیاسی دادستان کل کشور، معاون فرهنگی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری و عضویت در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران از دیگر سوابق وی است.[۲]

    وی در سال ۱۳۷۳ هنگامیکه بعنوان سردبیر روزنامه سلام فعالیت می‌کرد، بخاطر انتقاد از هاشمی رفسنجانی دستگیر و ۱۱ ماه را در زندان گذراند

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C

    #5798
  2. پیاله‌چی

    آیا ایران به تهدیدش در بستن راه نفت عمل خواهد کرد؟

    مجری - سخن های قلدرانه بیشتری از طرف ایران درباره بستن یکی از شلوغ‌ترین معبر های ترانزیت نفت شنیده می‌شود.
    دیروز فرمانده نیروی دریایی ایران گفت که اگر آمریکا تحریم های بیشتری علیهش در رابطه با برنامه هسته‌ایش اعمال کند، ایران میتواند به آسانی تنگه هرمز را ببندد. وزارت انرژی آمریکا میگوید تقریبا ۲۰ درصد تمامی نفت بازار در سال ۲۰۰۹ از طریق آن تنگه عبور کرد. نیروی دریایی آمریکا میگوید هیچگونه اقدامی از ایران در جهت بستن آن گذرگاه حساس را تحمل نخواهد کرد. اکنون رئیس سپاه پاسداران میگوید “آمریکا در موقعیتی نیست که بر روی تصمیمات ایران اثرگذار باشد. «وندل گُلر» اکنون اینجا با ماست. وندل، آمریکا در پاسخ به تهدیدهای ایران چه دارد که بگوید؟

    وندل گلر - همانطوری که گفتی نیروی دریایی آمریکا گفته است که قادر است و میتواند پاسخگوی هرگونه تهدیدی در جهت بستن معبر دریایی بین‌المللی باشد. به خصوص معبری به حساسیت تنگه هرمز.
    کارشناسان نظامی معتقد نیستند که ایران بتواند به تهدیدش عمل بکند، ولی میگویند شاید بتواند دست به عملیات تروریستی علیه تانکرهای نفتکش در حال عبور از تنگه بزند. «ویکتوریا نولاند» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می‌گوید به نظر میرسد که تحریم ها علیه ایران شروع به درد آوردن (درد نیشگون!) کرده اند

    ویکتوریا نولاند - ما اخیرا کلی اعمال نامعقول از جانب ایران دیده‌ایم. فقط میتوان حدس زد که تحریم های بین‌المللی و خصوصا افزایش فشار بر روی بخش نفتی شان طوری شروع به دردآوردنشان کرده است که چنان عکس‌العملهای (تند ناشی از درد) بروز می‌دهند

    وندل گلر - انچه که واقعا موجب ناراحتی ایران شده فشار بر روی ژاپن و اروپا است که دیگر از ایران نفت نخرند. کشورهای اروپایی می‌گویند که تصمیمشان را در آن مورد در ماه آینده خواهند گرفت و در عین حال رئیس جمهور (اوباما) میگوید که مصوبه‌ای را امضا خواهد کرد که بر اساس آن آمریکا از انجام معامله با هر شرکتی که با بانک مرکزی ایران معامله بکند ممنوع خواهد شد. او قبلا مایل به امضای آن مصوبه نبود ولی حالا میگوید که امضا خواهد کرد.

    مجری - حال که صحبت معامله در پیش است، آمریکا امروز قرارداد بزرگی را برای فروش هواپیماهای جنگنده به عربستان امضا کرد. آیا هدف آن ایران است؟

    وندل گلر - بله ولی نه چندان درحیطه جنگ لفظی اخیر. این معامله بیش از یک سال است که در جریان بوده برای فروش بیش از ۳۰ میلیارد دلار F15 به عربستان که به گفته کارشناسان در حقیقت برای مقابله با تهدیدهای ایران است. «مایکل سینگ» یکی از اعضای شورای امنیت ملی در کابینه بوش بود…

    مایکل سینگ - این عمدتا در جهت ایران و هرچه که ایران در آن منطقه انجام می‌دهد هدفمند شده است. سعودی ها از اقدامات ایران در خاک خودش و در کشورهای مجاور مانند عراق و یمن نگرانند.

    وندل گلر - طبق آن معامله امکان این فراهم خواهد شد که آمریکا و عربستان سعودی در منطقه همکاری داشته باشند. با هم آموزش خواهند دید. تجهیزاتشان با هم کار خواهد کرد. و به علاوه، ۳۰ میلیارد دلار بودجه ۵۰ هزار شغل در این کشور (آمریکا) را ظرف پنج تا شش سال آینده فراهم خواهد شد.

    مجری - حالا «جودیث میلر» ژورنالیست برند جایزه پولیتزر و استاد دانشگاه منهتن با ما است… جودیث، ایران قبلا اقلا دو بار این تهدید را که تنگه هرمز را خواهد بست به بیان آورده ولی انجامش نداده. فکر نمیکنید چنان کاری به ضرر خودشان هم تمام شود؟…

    جودیث میلر - بله کاملا درست میگویید. نیمی از بودجه ایران از طریق صادرات همان نفت که از تنگه هرمز می‌گذرد تامین می‌شود. و اگر ایران تصمیم به خرابکاری در آنجا بگیرد در حقیقت منبع درامد خودش را سابوتاژ خواهد کرد. حالا این به آن معنی نیست که آنکار را نخواهند کرد. آنها در گذشته هم خیلی کار های جنون‌آمیز و غیرقابل پیش‌بینی انجام داده‌اند . ولی در این مقطع زمانی تحلیلگران آمریکایی میگویند حرف های ایران بیشتر فقط تهدید لفظی است

    مجری - ایران برداشته و میگوید دارد حرکات آمریکا را تحت نظر دارد و پیگیری می‌کند. این چه معنایی برای شما دارد؟

    جودیث میلر - این به این معنی است که این (ایران) یک رقیب بسیار بسیار با استقامت است. رژیم ایران که امسال ضربات سختی را متحمل شده، و بسیار مهمش از دست رفتن مهم ترین شریکش سوریه بوده – سوریه تحت فشار عظیمی است و اکثرا گفته میشود که اینها روزهای آخر بشار اسد هستند – و آن حقیقتا (ارتباط ایران) را با دنیای عرب قطع خواهد کرد. آمریکا عراق را ترک کرده و آن میتواند گشایشی برای ایران باشد. ولی ایران همچنین تحت فشار عظیمی از جهت مردم خودش است. یادت باشد، بهارعربی در یک کشور عرب آغاز نشد بلکه در سال ۲۰۰۹ در ایران آغاز شد که رژیم به طور بیرحمانه‌ای سرکوبش کرد. پس این یک رژیمی است که از زور استیصال مجبور است که به اصطلاح عضله بگیرد (قدرت نمایی) و سعی کند که مردم خود و دنیا را قانع کند که دست کمش نگیرند و خیال نکنند نمیتواند از منافع خودش دفاع کند چونکه خواهد کرد…

    مجری - ولی سال هاست که ایران قدرت نمایی و اقلا هفته‌ای چهار پنج بار ما را تهدید میکند. چه شده است که حالا ما داریم چنام توجه دقیقی به تهدیداتش می‌کنیم؟

    جودیث میلر - خب برای اینکه در حقیقت یک پنجم تمامی نفت دنیا از تنگه هرمز عبور می‌کند. و واقع بین باشیم در درک اینکه اگر این تهدید را به اجرا بگذارند، از طرف بسیاری از دولت ها یک عمل جنگی تلقی خواهد شد و این وضعیت میتواند به سرعت به جنگی تمام عیار در یکی از حساس ترین نقاط دنیا تبدیل شود و به همین دلیل این چیزی است که کابینه (اوباما) با بیشترین دقت تحت نظر دارد.

    مجری - و آن سؤال بعدی من است جودیث که مطرحش کردی. ما الان در لحظات بسیار حساسی هستیم. آیا داریم به یک درگیری نظامی با ایران نزدیک می‌شویم. چه ارزیابی دارید؟

    جودیث میلر - بله. اغلب اعضای کنگره میخواهند که چنان بشود. آنان میگویند که حتی اگر تحریم ها موفق هم بشود که ایران را تحت فشار قرار دهد، کافی نخواهند بود که آن را متقاعد کند که دست از پیگیری برنامه هسته‌ای شان بردارند که هدف اصلی همه این صحبت ها و فشار ها و تحریم ها است. و اگر موفقیت حاصل نشود مسئله آن وقت این جا است که اگر امریکا الان حمله نکند بعدا مواجه با رجیمی هسته‌ای خواهد بود که کماکانز غیرمنطقی و قلدر خواهد بود. بنابر این خیلی ها در کنگره میگویند که اگر بنا است کار به رویارویی ختم شود پس بیاید رویارویی را الان داشته باشیم. به عقیده خودم آن یک رویه عملی بسیار خطرناکی است ولی خیلی ها باور دارند که معقول ترین گزینه است.

    مجری - جودیث مرسی…

    #5804
  3. Fateh

    آیا ایران در این تله خواهد افتاد؟
    خدا عاقبت همه مان را به خیر کند.

    #5807
  4. aalmaa

    هفتاد و هفتمین سالروز تولد فروغ دیروز بود

    #5811
  5. پیاله‌چی

    با امضای اوباما حبس نامحدود شهروندان آمریکایی مظنون به تروریسم در زندان های نظامی آمریکا امروز قانونی شد

    اوباما امروز شنبه در آخرین روز سال ۲۰۱۱با امضای مصوبه جدید قانون دفاعی آمریکا، به همراه تایید بودجه جدید دفاعی این کشور بازداشت به مدت نامحدود شهروندان آمریکایی را که مظنون به تروریسم هستند قانونی کرد. اوباما پیشتر تهدید به وتو آن بند از مصوبه کرده بود و الان هم میگوید که از آن استفاده نخواهد کرد ولی وقتی که کنگره ارجحیت اختیار در آن زمینه را به رئیس جمهور واگذار کرد، آن را امضا کرد. بعد از او رؤسای جمهور آتی آمریکا هم میتوانند با استفاده از آن قانون شهروندان آمریکایی مظنون به تروریسم را، صرف ‌‌نظر از اینکه در کجای دنیا دستگیر شده‌اند، به مدت هر زمانی که لازم ببینند در زندان های ارتشی به حبس نگه دارند.
    این موضوع موجب نگرانی و اعتراض حامیان و کنشگران «اتحادیه آزادی‌های شهروندی آمریکا ACLU» شده است. ‌رئیس آن اتحادیه «آنتونی رومِرو» میگوید اقدام امروز اوباما لکه ننگی است که او بر میراث خود گذاشته است و از این به بعد مردم از او به عنوان رئیس جمهوری یاد خواهند کرد که بازداشت نامحدود و بدون اتهام و محاکمه را قانونی کرد. اتحادیه آزادی‌های شهروندی آمریکا اعلام کرده است که هرجا که لازم باشد، چه در دادگاه چه در کنگره و چه در عرصه بین‌المللی، علیه آن قانون مبارزه خواهند کرد.

    منابع:
    ۱) http://www.rules.house.gov/Media/file/PDF_112_1/legislativetext/HR1540conf.pdf
    ۲) http://www.huffingtonpost.com/2011/12/31/obama-defense-bill_n_1177836.html

    #5820
  6. علی تبریزلی

    آقای عبدی،
    این حرف شما که: “از این جهت به عنوان یک ایرانی در کنار ملت و حکومت ایران هستم”، واقعا ارتجاعی و ساده لوحانه است. اگر کلمهء حکومت را از آن جمله حذف میکردید، شاید، فقط شاید میتوانستید عدم وابستگی و همبستری خودرا با این حکومت جهل و جنون و جنایت نشان دهید، ولی شما از همان اولش هم درکنار این حکومت جنایتکار بودید – بدون بهانهء خطر جنگ. کشور های دنیا مسئولیتی در برابر رعایت حقوق بشر و خطر داشتن سلاح های مرگبار دارند و حتی حق دخالت و جنگ با کشور هائی که دست به این کار میزنند. انرژی هسته ای حق مسلم یک حکومت دیوانه و مالخولیائی و جنایتکار نیست. همانطوریکه به یک دیوانه نمیتوان جواز حمل اسلحه و شکار داد. مردم دنیا خطری از کشورهائی مثل سوئد و سویس و دانمارک و فنلاند و اسرائیل و آمریکا و فرانسه در مورد داشتن سلاح هسته ای احساس نمیکنند.
    ملت ایران در کنار این حکومت نیست. و هیچ موقع ازش حمایت نخواهد کرد. فقط سری به کوچه و خیابانها بزنید و از مردم بپرسید که اگر کشوری به این حکومت حمله کرد و خواست آن را سرنگون کند آیا از آن حمایت خواهند کرد یا نه. مردم ایران از این حکومت جنایتکار متنفرند و شب و روز در آرزوی این هستند که یکی بیاید و این حکومت را ساقط کند. تنها کسانی از قماش شما و گنجی و غیره هستند که “در کنار” این حکومت بودند و هستند و خواهند بود و آشکارا یا مخفیانه از آن دفاع میکنند و مواضع ارتجاعی خود را در لفافهء وطنپرستی مستطر میکنند.
    نوش.

    #5821
  7. شیرازی اوغلو!!!

    درود درود درود و با تبريک مجدد بر اهالی يولداشستان جهت ورود سال جديد…
    عرض شود ما در کشورمان تعداد زيادی گاو و خر دو پا داريم که بدبختانه در راس امورند و بدبختانه ممکن است در اثر نادانی ايشان جان عده ی زيادی به خطر بيفتد…
    مثلا من امروز به وبسايت خبرگزاری های جمهوری اسلامی سر زدم و به عکس های مانور کذايی نيروی دريايی شان نگاهی انداختم و کلی ترس برم داشت که اگر يکهو جنگ بشه(جنگها معمولا الکی واقع ميشن ولی وآی به وقتی که واقع بشن!)…
    خلاصه سرتون رو درد نياورم در کمال شگفتی ديدم که کار خشاب گذاری تير بارهای سنگين و توپخانه های سبک و غيره روی اين کشتی های عهد دقيانوس هنوز به روش جنگ جهانی اول و به صورت دستی و با دست بدست شدن مهمات به تيربارهای سنگين و يا توپ های سبک انجام می شود جايی که حداقل از اواخر جنگ دوم جهانی و بنظرم جنگ کره و اوائل جنگ ويتنام حداکثر, کل اين مراحل به صورت تمام اتوماتيک انجام می شود…
    حالا فرض کنيد در قرن بيست و يکم که جی پی اس و هواپيماهای دقيق نقطه زن وجود دارند مثلا وسط جنگ گروهبان چراغعلی و سرجوخه نقلعلی به همراه برادر بسيجی حسينعلی اسلام پناه, دانه به دانه و يا پنج تا پنج تا و يا ده تا ده تا و بيشتر خشاب گذاری کنند و تا بخان بخودشون بجمبند جنگ تموم شده و همگی مشغول عشق بازی با حوری های بهشتی هستند چون قبل از خشاب گذاری و حمل مهمات بصورت دستی با بمب های ليزی شهيد شدن…
    راستش من تو اين موندم که فهم مثلا يک همچين چيزهای ساده ای که براتون گفتم و با ديدن عکس ها کاملا مشخصه چقدر سخته ولی بنظرم آدم حتما لازم نيست که بوعلی سينا باشه تا متوجه بشه و هر کسی که به سربازی رفته باشه اين مساله رو راحت ميفهمه…
    اميدوارم که حداقل خدا به جون اين بدبختها رحمی کنه و جنگی اتفاق نيفته…
    نوش!

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=93709&st=229753

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=93710&st=229753

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=93713&st=229753

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=93719&st=229753

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=93723&st=229753

    #5823
  8. شیرازی اوغلو!!!

    دوستان درود مجدد…
    لطفا اگر کسی اکانت بالاترين داره اين کامنت قبلی من رو بفرسته اونجا به همراه عکس هايی که لينکشون رو گذاشتم چون همانطور که سعدی گفته “چو بينی که نابينا و چاه است, اگر خاموش بنشينی گناه است” لااقل اين موضوع عقب ماندگی سلاح ها بيشتر مشخص بشه تا شايد جون اين بدبختهايی که توی عکس ها می بينيم حفظ بشه…
    واقعا حيفه که اين جوانها خرج بيشعوری فرماندهان نادان بشن و الکی الکی کشته بشن…
    اگر جنگ بشود در همون ده دقيقه اول همه ی اين کشتی های قديمی ايران به همراه توپ ها و تيربارهای قديميشون غرق ميشن و کار به خشاب گذاری و مهمات جابه جا کردن روی عرشه نمی کشه(توجه کنين, وسط جنگ, روی عرشه ناو جنگی, دارن به روش هفتاد سال قبل مهمات می برن!!!) و من کلا از ديدن اين تصاوير خيلی عصبانی شدم که واقعا اينها مفت مفت کشته خواهند شد…
    و واقعا عصبانی هستم الان…

    #5824
  9. شیرازی اوغلو!!!

    در ادامه در مورد جنگ کذايي… جنگ کلا چيز بديه و توجيه اخلاقی هم اصلا نداره و اين جنگ با غرب و آمريکا مثال بارز بی عقلی محضه و ما توش اصلا شانسی نداريم و اگر جنگ دريايی بشود خسارت اقتصادی کلانی در نابودی بنادر و اسکله ها و تاسيسات دريايی گران قيمت خواهيم پرداخت و چندين هزار مرد جوان هم الکی الکی و سر هيچ و پوچ فدای تخم اسلام عزيز ميشن…بعکس ما بايد ناوگان دريايی خودمون و تاسيسات بحريمون رو تقويت کنيم چون از لحاظ تجاری و اقتصادی پا به پای نفت ميتونن سود آور باشند…

    #5825
  10. aalmaa

    با درود بهمه یولداشهای گرامی در گفته شیراز اوغلو نباید تعارف کنیم

    نیمه تاریک مؤدب بودن

    مؤدب بودن و به دیگران احترام گذاشتن در واقع خصوصیتی پسندیده است، اما در مواقع حساس می‌تواند تأثیر عکس داشته باشد و پیامدهای ناگواری را به همراه آورد. زیرا این خصلت می‌تواند موجب سوءتفاهم شود و حتی در مواردی مرگبار باشد.

    بیست و نه سال پیش خلبان هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ بدون اینکه متوجه لایه‌ی یخ روی بال‌های هواپیما شود منتظر دریافت اجازه پرواز بود. اما کمک‌خلبان که لایه‌ی یخ را دیده بود، به جای اینکه به‌طور مستقیم خلبان را از وجود مقدار زیادی یخ روی بال‌ها و بخش‌های دیگر هواپیما آگاه کند، تلاش می‌کند به طور مؤدبانه و مبهم به خطر اشاره کند.

    کمک خلبان کاملا به این نکته آگاه بود که پرواز با هواپیمای یخ‌زده خطر مرگ به همراه دارد. اما چرا او نتوانست در این شرایط حساس حرف خود را واضح‌تر بیان کند؟ ظاهرا او نمی‌خواسته به خلبانی که رتبه‌ای بالاتر از او دارد، بی‌احترامی کند و بی‌توجهی او را مورد انتقاد قرار دهد.

    نتیجه این مکالمه ناقص و مبهم این بود که هواپیما در فرودگاه ویرجینیا مدت کوتاهی پس از بلند شدن سقوط می‌کند. در جریان این حادثه ۷۸ نفر جان خود را از دست می‌دهند، از جمله خلبان و کمک‌خلبان.

    نقش ادب در زندگی روزمره

    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15637780,00.html

    #5826
  11. پیاله‌چی

    ای به چشم،
    پسر خوب شیرازمان:

    https://www.balatarin.com/permlink/2012/1/2/2863282

    نوش…

    #5827
  12. شیرازی اوغلو!!!

    پياله چی عزيزم درود…
    دستت درد نکند…
    ما لااقل وظيفه ی اخلاقی خودمون را انجام داديم و اميدوارم که چند نفر عاقل وجدان دار داخل نيروهای نظامی پيدا شن(که نايابن) و اين مسائل رو صريح تر بگن تا کار به حماقت فجيع تری نکشد(جنگ با آمريکا فجيع تر از جنگ با عراق خواهد بود)…
    بهر حال بازم متشکرم…
    فدای تو
    نوش!

    #5828
  13. شیرازی اوغلو!!!

    آلما خانم عزيز درود…
    از ابراز لطف شما متشکرم و برايتان در سال نو آرزومند بهترين ها هستم…

    #5829
  14. aalmaa

    من هم برای همه آرزوی بهترین ها را دارم در ضمن همانطور ک پرنس فیلیپ سلامت خود را باز یافته در فکر پیاله چی عزیز میباشم ک سلامتی یش را باز یابد

    http://www.youtube.com/watch?v=4sMc-p19FIk&feature=related

    Great Chinese State Circus – Swan Lake

    #5830
  15. پیاله‌چی

    آلما و شیرازی اوغلوی عزیزم،
    نوش…
    از محبتتان بینهایت مسرور و ممنونم.
    راستی به اطلاع دوستان سایت یولداش برسانم که دعوتنامه به بالاترین دارم. اگر خواستید به آدرس
    piyalechi در gmail.com ایمیل بزنید و افتخار دعوتتان را به بالاترین به این کوچکترین بدهید.

    نوش…

    #5831
  16. sanami

    بادرود فراوان سال نو جهانی را به همه دوستان تبریک و تهنیت می گویم.

    در مورد توصیه یا تشویق آقای نگاهی چشم چیزکی خواهم نوشت ، فعلا سلام مارا داشته باشید

    یک نکته از چشم شیرازی آوغلی پنهان مانده است. که ظاهرا ندیده روی این فشنگ ها چه نوشته”شدیدا آتش زاست!” یعنی ما با این گلوله ها نمی خواهیم بسربازان دشمن بزنیم بلکه می خواهیم مناطق نفتی خلیج و تانکر های نفتی را بزنیم و آنها را به آتش بکشیم. والا آنها این موشک ها را همینطوری آشکارا در مقابل دیدگاه همگان نمی گذاشتند. پس دوستان نمی خواهند جنگ کنند بلکه می خواهند آتش افروزی کنند و بر روی شاخ بنی که نشسته اند، اره می کشند بس مبارکشان باد این آتش افروزی شان که خودشان طعمه حریق آن خواهند شد و همانا نابودی شان. صدام حسین هم صد تا خندق کنده و پر از نفت ساخته بود که مهاجمان را به اتش بکشد. اما نمی دانم چرا آن لحظه کار ساز کبریتی پیدا نکرد که آن خندق هارا
    آتش بزند. هرکس که نشنید بجای خویشتن ، افتد و بیند سزای خویشتن. صدام جای خود را ندانست ، عاقبت از سوراخ موش بیرون آمد. حال این آقایان چه برنامه ای برای خود دارند، الله اعلم.

    شاد و پیروز باشید

    #5832
  17. شیرازی اوغلو!!!

    پياله چی عزيزم درود…
    از محبتت ممنون…
    راستش چند ماه قبل هم از طرف سايت خودمان هم يک دعوت نامه سايت بالاترين گرفتم(بنظرم توسط مدير عزيزمان, نوش!) و برای ثبت نام هم به بالاترين سرزدم و بعد از طی چند سوال اينترنتی وارد سوالات اصول بالاترين شدم و در پايان سوالات هم با خوشحالی مردود شدم!!!(يعنی خوشحال بودم که اين سوالات چه آسونه ولی در پايان نتيجه اين شد که رد شدم!)…
    دوباره نيم ساعت بعدش سوالات را تکرار کردم و وسط سوالات حوصله ام سر رفت و ولش کردم و با خودم گفتم جای ما اونجا نيست و اگر چيز مهمی پيش بياد از ديگران ميخام تا کمکم کنند و اين قضيه عقب افتادگی تجهيزات نظامی نيروی دريايی ايران بنظرم مهم آمد که متوسل به دوستان اين سايت خودمان شدم که شما اجابت فرموديد…
    بنظرم برای من همون خواندن لينکها و کامنت های بالاترين در زمان حاضر کافيست و محيط آنجا هم خوب پيش می رود و من فکر نمی کنم بتوانم چيزی مفيد به مباحث اضافه کنم ولی اين قضيه تجهيزات نظامی بنظرم خيلی خيلی مهم بود و به همت شما من وظيفه اخلاقی و وطنی خودم را انجام دادم و وجدانم ديگه آسودست که از نظر اخلاقی کار بيشتری نمی توانستم انجام بدهم…
    در هر حال و همه حال ما خيلی چاکريم…
    نوش!

    #5833
  18. شیرازی اوغلو!!!

    يار دانشور ما جناب صنمی عزيز درود بر شما…
    خوشحالم که بهانه ای بدست آمد که عرض سلامی خدمت شما داشته باشم و سال نو ميلادی را تبريک بگويم و آرزومندی خودم را براي داشتن بهترين ها در اين سال نو خدمت شما پيشکش نمايم…
    و عرض شود که حق با شماست و اين قسمت آتش زا بودن اين مهمات از چشم من افتاده بود ولی سعدی بزرگ فرموده “هندويی نفت اندازی هم آموخت …گفتند تورا که خانه نيين است بازی نه اين است!(نقل از حافظه/ با عرض معذرت از سعدی و شما)و حال اين جمهوری اسلامی همه نيرويش به پول نفت است که در همين درياها صادر می شود و اگر کار به آتش بياری معرکه بکشد اول منبع درآمد خودش ميان شعله ها خواهد سوخت و دودِ در هوا خواهد شد…
    بنظرم تعريف جنگ در قرن بيست و يکم خيلی عوض شده و با اينکه من تا حدی از لحاظ نظامی شانسی برای ملاها می بينم(تلاش مذبوحانه, در روش “جنگ نامتقارن(Asymmetric warfare)” ولی اين شانس شانس برد نيست و حداکثر اين است که چند چاه نفت عربستان و يا يکی دو نفتکش کويت را مورد هدف قرار دهند و در اين صورت کل جنوب ايران از آبادان و خرمشهر تا بوشهر و خارک و تاسيسات گازی بندر عسلويه و چاههای نفت فلات قاره و بگيريد تا خود تاسيسات بندری بندرعباس همه و همه در آتش متقابل اعراب و اربابانشان, يعنی غرب, خواهند سوخت و دود در هوا خواهند شد…
    متخصصين نظامی آخوندها يک چيزی شنيدند که ميگن “جنگ نامتقارن” هم هست ولي اين نامتقارن به معنی پيروزی نيست و اصلا نزديک های پيروزی هم نيست و در حقيقت يک نام محترمانه برای واژه شکست می باشد که طرف بازنده به کار و دستاورد خودش می دهد و البته “شنيدن کی بود مانند ديدن!”…
    خلاصه خدا عاقبت ايران را به خير کند…
    و
    نوش!

    #5834
  19. شیرازی اوغلو!!!

    زليخا گفتن و يوسف شنيدن
    شنيدن کی بود مانند ديدن…

    #5835
  20. شیرازی اوغلو!!!

    درود بر همه ی دوستان…
    راستش من اصلا يک سوالی دارم و اونم اينه که آيا يک و يا چند انسان و يا گروه های انسانی اخلاقا حق دارند با جان و آينده ديگر انسانها بازی کنند و اگر حق دارند به چه خاطر و دليلی و اصولا مرز اخلاقی قضيه کجاست?…
    مثل يک آخوندی بنام خامنه ای و يا عده ای آخوند ديگر در تهران و قم توی خانه های خودشون راحت نشستن و بعد تصميماتی ميگيرن و حرفهايی ميزنن که نتيجه اش اين می شود که خدای نکرده هزار و دويست و يا هزار و پانصد کيلومتر آنطرف تر(فاصله هوايی تهران و قم تا تنگه هرمز و آنطرفش)جان عده ی زيادی بخطر بيفتد…
    و بعضا مردان جوان و مردان ميانه سال…
    جوانان در کسوت ملاحان و سربازان نيروی دريايی و مردان ميانه سال در کسوت فرماندهان, از گروهبان سوم بگير تا دريادار وغيره…
    چرا يکی از اين حضرات آخوند فکر نمی کند که اينها اگر جوانند پسر کسي و يا معشوق کسی ديگرند و اگر ميانه سالند پدر چندين و چند کودک و شوهر يک زن بدبختند که اميدوار است شبانگاه شوهرش سالم از در خانه به درون بيايد و در دستانش نان و خوراکی برای اطفال بی گناه بياورد…
    چقدر يک و يا يک و چند گروه از انسانها می توانند بی رحم, بی شرف و حرامزاده باشند که با جان اين مردان جوان و يا ميانه سال بازی کنند و آنهم قماربازی…
    اگر لااقل قمار می کنيد از مال و جان خودتان بکنيد و نه از مال و جان ديگران…
    تجسم کنيد که مثلا جنگ شده و يکی از اين جوانها تکه تکه شده و جسدش را توی گونی گذاشته اند و با خوشحالی تحويل پدر و مادرش می دهند که بريد خوش باشيد که شهيد شده !…
    می گويند جاکشی کار بديست(معذرت می خواهم از صراحتم ولی چاره ای نيست) ولی بنظرم جاکش ها در مقابل عاملين يک همچين فجايعي صد شرف دارند…
    و
    مثلا الان در عراق حدود سه هزار و پانصد نفر در کمپ اشرف هستند که بيچاره هستند…
    بيست سی سال از عمرشان در بيابانهای عراق گذشت(نه در بغداد و موصل و بصره) بلکه در عمق بيابانهای عراق, جايی که سگ هم گذارش بدانجاها نمی افتد…
    زندگی خانوادگی شان تباه شد…
    پير شدند و نه کاری بلدند تا گذران زندگی کنند و نه فن و صناعتی آموختند تا از قِبَلَش نانی بخورند و همگی الان از لحاظ روحی و روانی(state of mind)در حالتی بد و نيمه ديوانه اند و مريم خانم و مسعود خان هم راست راست دارند ول می چرخند و کَکشان هم نمی گزد که توی زندگی اين بدبختها بد جوری ريده اند…
    واقعا ما به کدامين سو می رويم?…
    کجای کاريم?…
    اينجا کجاست?…
    چطور شد که اينطور شديم?…
    و
    چرا وجدان رادر خودمان کشتيم?…
    چرا?..
    چرا?…

    #5836
  21. پیاله‌چی

    حرف حساب و منطق را در امنیت کشور خارجی و پشت مانیتور یک کامپیوتر زدن،
    البته کار خوبی است.
    ولی همان حرف ها را در زندانی که به خاطر گفتنش در آن افتاده‌ای بیان داشتن،
    حماسه قهرمانی یک انسان راستین و شیردل است!
    آفرین بر مهندس طبرزدی.
    زنده باشد و او را روزی سالم و آزاد در ایران آزاد ببینیم.
    شهر خالی از عشاق نیست…

    نوش…

    فیلم پیام حشمت الله طبرزدی از داخل زندان رجایی شهر _ دیماه ۱۳۹۰

    #5837
  22. شیرازی اوغلو!!!

    لهجه شیرازی…

    http://www.youtube.com/watch?v=NGuwLJh1oZ0&feature=related

    #5838
  23. aalmaa

    اطلاعیۀ دفتر رهبری

    بسمه تعالا

    دفتر معظم رهبری لازم میداند به اطلاع آقایان ایرج مصداقی و محمد نوری‏ زاد و مجتبا واحدی و ابوالفضل قدیانی و عبدالکریم سروش و سایر کسانی که اخیراً ایشان را تشویق به کناره گیری و استعفا میکنند برساند که معظم له در حال حاضر تصمیم به کناره گیری ندارند.

    بدیهی است هرآینه رأی مقام معظمشان به استعفا مایل شد مراتب از طریق رسانه های عمومی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی به اطلاع آقایان خواهد رسید.

    این اطلاعیه صرفاً برای رعایت اتیکت و احترام به افکار عمومی و بی پاسخ نگذاشتن منتقدان گرامی منتشر میشود، به ویژه آنکه مقام رهبری امروز بیش از همیشه خیال دست کشیدن (از) قدرت ندارند و برعکس، اغلب اوقات در حال دست کشیدن (به) قدرت هستند، بطوریکه گاهی در حین دست کشیدن، صدای ماشاالله ماشاالله ‏از اتاقشان شنیده میشود.

    در خاتمه لازم به یادآوری نیست که رهبر معظم تا آخرین قطرۀ خون خود با ملت شریف ایران خواهند جنگید.

    ———-

    آنچه استاد ازل گفت بگو

    - چرا جمهوری اسلامی تهدید به بستن تنگۀ هرمز کرد؟

    - برای اینکه جت‏های جنگنده روی دست آمریکا مانده بود و عربستان به زبان خوش نمیخرید!

    - پس آمریکا از تهدید بستن تنگۀ هرمز راضی بود؟

    - البته جمله ‏بندی‏ها در ترجمه به فارسی کمی عوض شده بود ولی متن تهدید کلاً مایۀ رضایت بود!!

    http://news.gooya.com/columnists/archives/133906.php#more

    #5839
  24. Yoldash

    دوستان عزیز و گرامی و نازنین یولداشستان
    بالاخره سالی رفت و سالی دگر باز آمد. به قول صنمی عزیز سال جهانی نو شد. من تبریکات صمیمانه ام را قبلا به عرض رسانده ام. اما سالی که نکو نیست از بهارش پیداست. یک آدم یعنی فقط یک نفر می تواند جنگی که بیخ گوش ما جغدش نشسته و جیغ می زند از بین ببرد. نام او سیدعلی خامنه ای است که روزگاری در رویاهایش نیز نمی دید که به این درجه رسیده است! من امید چندانی ندارم که این یک نفر عقل کند. اما برخی که میلیاردها ثروت اندوخته اند و بچاپ بچاپ می کنند شاید اگر ثروتشان را به کانادا و مالزی و دوبی و غیره نبرده اند شاید به خاطر برج های آسمان سای شان هم که شده دم گرم شان در آقا کارگر بیفتد. البته جنگ برای عده ای برکت است و خدا خدا می کنند که بزودی درگیرد. خوشبختانه دیکتاتورها به درجه ای از خودبینی که می رسند تاریخ را فراموش می کنند و گرنه امروزه ما ده ها هیتلر و استالین و صدام داشتیم.
    دیگر اینکه من از آلمای عزیز هم سپاسگزارم که با وجودشان به این محفل گرما می بخشند و هم گله گزارم که معمولا منبع نوشته هاشان را در اول مقاله نمی آورند. هرچند در پایان لینک شان را معمولا می گذارند. این بهترین عیدی کریسمس است که سایت یولداش از این رهرو همیشگی می تواند دریافت کند و شادمان شود.
    مخلص
    نگاهی

    #5840
  25. sanami

    آقای عبدی در جواببه خود گفته است:

    “فرض کنیم که من به هر دلیلی نخواهم درب منزل خود را قفل کرده و حداقلی از تجهیزات ایمنی را برای آن تعبیه کنم. در این صورت دیگران حق دارند به من نسبت به سرقت منزلم هشدار دهند. در نهایت هم یک روز متوجه می شوم که دزد منزل مرا تخلیه کرده است. مواضع دیگران در این میان چه باید باشد؟ قطعاً سهل‌انگاری من را سرزنش خواهند کرد، ولی مسئولیت سرقت به عهده دزد است. هیچ کسی نمی‌تواند مسئولیت حقوقی را به عهده من قرار دهد. هیچ کس نمی‌تواند برود پشت دزد بایستد و با تحکم به من بگوید که منزل خود را به تجهیزات ایمنی مجهز کنم والا آنان دست به دزدی خواهند زد. همه باید علیه دزد متحد باشیم و حتی باز بودن درب منزل را هم مجوز دزدی ندانیم، هرچند در نهایت وقتی که من مخاطب هستم، از این که با بازگذاشتن در احتمال دزدی را افزایش داده‌ام و یا حتی انگیزه ارتکاب دزدی را زیاد کرده‌ام، مرا مورد سرزنش قرار می‌دهند. افرادی که مرا سرزنش می‌کنند پشت سر من قرار دارند نه پشت سر دزد.”

    این مثال که آقای عبدی برای تفهیم استدلالات خود آورده است را بررسی می کنیم تا به بیینم این مثال درست آیا درمورد سیاست های ج. اسلامی ایران هم مطابقت دارد یا از آن قیاس های مع الفارق اسلامی است.

    با اندکی تامل می توان دید که اصولا حاکمیت جمهوری اسلامی همان از بدو زمان تاسیسش دچار چنین واهمه سیاسی بود ، که گویا جهانیان جمع شده اند که حکومتش را ساقط کنند ، زیرا او حق و جهان باطل است ! و یا برعکس او چون حق است باید جهان را یکسره “باطل” کند! پس همه کارهایش در اثبات چنین اندیشه پوچی است که ریشه اش از لحاظ فلسفی در تصورات دوآلیستی انسان های باستانی قرار دارد و پدیده ها را نه در تطور و تکامل پدیده های پیشین بلکه جهان را یکسره ناشی از مدعای “کن فیکونی” میداند. کسی که از حجره های نمور قم و نجف بردوش ملت عوام بر اریکه سلطنت می رسد و خودرا نه در سایه خدا بلکه نماینده خدا می داند ، باید فکر کند که “انقلاب اسلامی یک معجزه الهی است!” او فروپاشی شوروی و بحران سرمایه داری را نیز جزو معجزات الهی میداند و اخیراٌ “بیداری اسلامی” در کشور های عربی را. اکنون هم امید به معجزه دیگر الهی را در سر می پروراند که یکسره اورابه امیرالمومنینی جهان اسلام برساند و آن ممکن نیست مگر در پیروز آمدن از نائره آتش جنگی که می خواهد برافروزد.

    برنامه هسته ای شدن ایران از زمان اقتدار آقای رفسنجانی شروع شده و تا کنون ادامه پیدا کرده است. ازهمان زمان خمینی سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر دو پایه اصلی دشمنی با اسرائیل و آمریکا طراحی و عملی شده است ، بی آنکه بگوید منافع ملی ایران در این دشمنی در چیست؟

    در موقع تاسیس جمهوری اسلامی ، نیروهائی که بر رژیم سابق پیروز شدند، عموما الهام گرفته یا تحت تاثیر سیاست خارجی شوروی سابق بودند. لهذا دنیا را همان گونه میدیدند و تعریف می کردند که شوروی میدید و نشان میداد. آخوند ها از خود نه فکر و نه جهان بینی داشتند ، منابع شیعی و کلّا اسلامی مربوط به قرون وسطی میشد که جهان را از دیدگاه اسلام و کفر میدید ، در زمانهائیکه هنوز بشریت وارد مراحل پیشرفته اجتماعی نشده بود. این است که می بینیم اینان هنوز دنیا را از زاویه کفر و اسلام نگاه می کنند. ولی شیادانه تحلیل های عاریتی شورویستی را لباس های اسلامی می پوشانند. امپریالیزم تبدیل به استکبار، پرولتاریا تبدیل به مستضعفین، وو…می شود. پس چون نیک بنگریم در می یابیم ، اگر چه خود شوروی و اردوگاهش از بین رفته است ولی مرده ریگ فکری آن که مربوط به دوران جنگ سرد ، و تقسیم جهان به دو اردوگاه بود ، به گروههای اسلامی و در راس آن به جمهوری اسلامی به ارث رسیده است.

    در دوران جنگ سرد تحلیل روسیه از جهان چنین بود که گویا در محاصره دول امپریالیستی بسرکردگی آمریکا قرار گرفته است . اینست که برای دفاع از خود و اردوگاهش باید مسلح به سلاحهای اتمی و موشک ها و زرادخانه ایی بشود که غربیان نتوانند به قلمروش حمله کنند. اما چنانچه دیدیم دولت شوروی نه با حمله “دول امپریالیستی” بلکه در اثرسیاست های سوء خود کمونیست ها فروپاشی کرد و ابر قدرت سابق روس بعد از شکست هیمنه اش ، تبدیل به یک کشور جهان سومی صادر کننده نفت وگاز شد.

    حال از لحاظ آقای خامنه ای که فکر میکند میراث شوروی به او رسیده ، جهان دوقطب دارد و او در مرکز “ام القراء اسلامی” و در تقابل با جهان استکباری قرار گرفته است ، ملت های مسلمان عرب از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفته و “بیدارشده ” اند و باید با تشکیل دولت های اسلامی اردوگاه اسلام را تشکیل دهند. ملت های مسلمان را باید از طریق اشاعه نفرت علیه اسرائیل و پشتیبانان غربی اش تهییج و به شورش واداشت. همان سیاستی که شورویان مطرح و پیاده کردند. پس درست است که گفته

    اینهمه آوازه ها از شه بود
    گرچه از حلقوم عبد الله بود!

    آقای عبدی می فرماید:

    “فرض کنیم که من به هر دلیلی نخواهم درب منزل خود را قفل کرده و حداقلی از تجهیزات ایمنی را برای آن تعبیه کنم”

    نه ما چنین فرضی نمی توانیم بکنیم ، زیرا جمهوری اسلامی ایران نه تنها در خود را قفل کرده بلکه با صد تا کلون گذاشته و تعبیه صدها تجهیزات ایمنی فرموده و هرروز جلو چشمان مردمان دنیا موشک هایی که هزینه آنرا از کیسه مردم بینوا تامین کرده وبا تصورات کودکانه ، اینور و آنور می پراند، سطح ایمنی اش را بالا تر برده . همه و بهتر از همه ایرانیان منجمله خواجه شیراز هم میدانند که دولت جمهوری اسلامی با عطش فراوان دنبال سلاحی است که اورا در مقابل حمله “دشمن” بیمه کند. طرح این سیاست اززمان اقتدار آقای رفسنجانی ریخته شده و بعد از آن در دوره های بعدی ادامه یافته است .

    اگر آقای خمینی می گفت “آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند” با استدلالات روستائیانه خود و چیدن صغرا و کبری های اسلامی اش بدین نتیجه میرسید. او میدید که ایران در همسایگی شوروی قرار دارد و امریکا و اسرائیل با ایران همسایگی ندارند ، پس میشود در مقابل سیاست های کفر علن و آته ئیستی شووروی ها مماشات کرد ، اما دهن را تا چاک ناف بر علیه آمریکا گشود . این سیاست “داهیانه” باعث شد که بعد از سی سال اکنون آمریکا به همسایگی ایران آمده است. هیچ دولتی در اطراف ایران نیست که آمریکا در آن پایگاه نداشته باشد! اکنون که ناوگان پنجم آمریکا به ماموریتی رفته است ، امن یجیب گرفته اند که برنگردد!

    آقایان از خود بپرسند عاقبت کدامین سیاست ها پای آمریکا را بدین وسعت و عمق در منطقه باز و مالا محکم کرد؟

    آقای عبدی چنین می پندارد که صاحب خانه درمورد ایمنی خانه سهل انگاری میکند، حتی شائبه آنرا می پراکند که گویا صاحب خانه از سر غفلت در خانه را باز گذاشته است و دزدی وارد خانه شده است.

    این پارانویای آمدن دزد، به دورانی باز می گردد که روستائیان در مقابل حمله سارقین و یاغیان بی دفاع بودند و دولت ها اقتدار و وسائل امنیتی حفظ روستاها را نداشتند. یادم می آید وقتی هواپیماهای عراقی آمدند و بار اول فرودگاههای ایران را زدند ، آقای خمینی گفت ملت عزیز نگران نباشد ، دزدی آمده و سنگی انداخته ببییند صاحب خانه خواب است یا بیدار بعد فرار کرده و رفته. این مثل روستائیانه آقایان ساده اندیش را در ژرفای تفکر و عمق اندیشه امامشان مستحیل ساخت اما ، دیدیم که هشت سال طول کشید تا بفهمیم جهان بسادگی مثال هائی که در ذهن روستائی ما هست نیست. آخر کاسه زهر را باید سر بکشیم. صد ها هزار کشته و مجروح جای بگذاریم. و روزیکه “آمریکای جهانخوار” که تا آنروز گویا صدام حسین کافر و یزید دست نشانده او بود وارد عراق شد ، دست برادری و اخوت اسلامی بسویش دراز کنیم.

    پس جهان چنین پیچیده را نمی شود با مثال های روستائیانه توضیح داد. آنان که در سی سال پیش نردبان به بام دیگران گذاشته و از دیوارها بالا رفتند و دیروز در جای دیگر تهران این کار زشت را تکرار کردند ، میدانند که دزد کی است؟ به ادبیات اینان نگاه کنید. همه اش “جهانخواری” ، “غارت ، چپاول ، یورش”، ” مرفق های بخون آلوده”،” جهان فاسد ، سیاست های مزورانه” ، “روباهان پیر استعمار، دشمن ، جنگ نرم ، ارتش سایبری”، “ثار الله”، “پیروزی خون بر شمشیر”، “رفتن به شعب ابی طالب”.
    دنیااز لحاظ اینان گویا جائی نیست که ارزش زندگی کردن داشته باشد. همه جا دزدان از بالای دیوارها بالا می روند. همه جا غارت گران به صف کشیده اند تا به زنان و معصومان تجاوز کنند. همه جا خون مردم آشامیده میشود.
    میدانیم که هر کس جهان خود را می آفریند. اینان هم که بر ایران حکومت می کنند چنین جهانی را برای زندگی ما فراهم آورده اند..

    آقای عبدی باید توضیح بدهد که کدام دزد وارد خانه ما شده است که ما را به اتحاد با صاحب خانه و مجازات دزد فرا می خواند. اصولا آیا کسی وارد خانه ما شده است ؟

    بر عکس ما بینیم که کسی که خود را “صاحب خانه” ما می نامد ، اعضاء خانه یعنی ملت ایران را بگروگان گرفته و هر روز نعش یکی را به بیرون می فرستد و می گوید به فلان خواسته های من پاسخ دهید والا اهالی خانه را بکشتن خواهم داد. او با تجهیزات و فشفشه هائی که جمع کرده است در حال آتش افکنی به در و خانه همسایه است و میگوید بزودی منجنیق هایش این گلوله های نفتی را به دوردست ها هم خواهد انداخت ، شما بیائید و سر به آستانه من بسائید و مرا “امیر المومنین دنیای اسلام” بشناسید.
    حال همسایه ها و دور دستی ها بدین فکر افتاده اند که کاری بکنند و جلوی این “صاحب خانه” ظالم را که آسایش را نه تنها از اهل خانه بلکه از همسایگان دور و نزدیک هم گرفته است ، بگیرند. حال یک نفر آمده می گوید ، اولا از قدیم گفته اند “چهار دیواری اختیاری” در ثانی در خانه “قنبر” هم چنین جنایت هائی صورت میگیرد، اگر راست میگوئید بروید اول جلوی ” قنبر” را بگیرید. استدلالات این جنابان چنین است.

    نه ما پشت سر دزد نیستم ، هنوزدزدی به خانه ما نیامده ، اما عملا کسی که خود را صاحب خانه نامیده بدتر از صد سارق مسلح و دزد گردنه گیر نسبت به اهالی خانه و همسایه ها عمل کرده ، حالا بگوئید شما طرف دزدید یا ما؟

    شاد و پیروز باشید.

    #5841

نظر شما


5 + one =