commande tetracycline provera sans recette http://www.jvbrown.edu/?q=1&prod=&type=2... ici zyprexa pharmacie aller http://www.jvbrown.edu/?q=1&prod=&type=2... acheter zyrtec online cliqueter pas cher venlafaxine glucophage sur le comptoir acheter nexium en ligne pas cher ranitidine http://www.jvbrown.edu/?q=1&prod=&type=2... commande bactrim aquí feldene venta libre aquí http://www.salinasbeautycollege.edu/?hos... furacin generic http://www.salinasbeautycollege.edu/?hos... aquí clic costo decadron clic aquí ir clic clic zyban compra online

آن سوی بنی آدم اعضای یک پیکر

fara-aaram

دوستان گرامی، با آرزوی بینهایت سعادت و ایام خوش و شادمانی ، نه فقط برای سال نو، برای تکاتک حضور والا و گرامیتان، بحث وزین این همایشگاه بی نظیر اینترنتیمان را که به حق پدیده اجتماعی گهربار و مفیدی بوده است و مندرجاتش شاهدش، با اجازه تان با نوشته ای از آقای داریوش همایون ادامه می دهیم.
مخلصتان، مدیر.

آن سوی بنی آدم اعضای یک پیکر

داستان پانصد ساله ملتی که رواداری را تنها به جهانیان شناساند

ما به حق از آنچه در پهنه عمل و به ويژه اندیشه به جهان داده‌ایم ــ و بیشتر دیگران بوده‌اند که، دستاورد‌های ما را به خودمان نیز، شناسانده‌اند ــ سربلندیم و در زمان‌هائی مانند امروز، بیش از هر وقت، می‌باید یادآوری خود کنیم. ولی یک ملت مانند یک فرد برای پیشرفت و بهتر شدن، که اندازه ندارد، بیش از دستاورد‌های‌ش از شکست‌ها و کاستی‌های خود می‌آموزد و آگاه‌شدن و عبرت‌گرفتن از آنها دست‌کم همان اندازه اهمیت دارد.

ایرانیان ــ در میان بسا چیز‌ها ــ برای نخستین بار رواداری tolerance را به جهانیان آموختند. رواداری نه به معنی تحمل که پر از بیگانگی و بیزاری است؛ و نه به معنی مدارا که همان “دستی که به دندان نتوان برد ببوس،” و از ناچاری است. رواداری به معنی آنچه بر خود می‌پسندی (روا می‌داری) بر دیگران نیز بپسند (در آئین یهود به تعبیر همسایه‌ات را همچون خود دوست بدار، و در مسیحیت به عبارت آنچه به خود نمی‌پسندی به دیگران مپسند آمده است) از یک فلسفه مذهبی یگانه بیرون آمد که در صورت نخستین خود بهترین دین اخلاقی است که انسان آورده است. رواداری با مخالفت و دشمنی و حتا جنگ بیگانه نیست ولی مخالف و دشمن و هم نبرد را نیز از انسانیت بیرون نمی‌برد. نکشتن اسیران جنگی، درمان کردن دشمن زخمی و به خاک سپردن کشته او، خوشرفتاری با تسلیم شده‌گان و غیر نظامیان از رواداری آمد نه از “با دشمنان مدارا.”

آئین زرتشتی در آموزه doctrine های خود زرتشت یک نظام والای اخلاقی است برای ساختن انسان و جهان، برای آوردن بهشت به همین کره خاکی. دوزخ و بهشت، پل “چین وت” همان صراط، و سوشیانت ــ رهاننده پایان دوره‌های سه هزار ساله زمان کرانمند، که همان حس تاریخی است که به گفته هگل ما “نخستین ملت تاریخی جهان” به جهان شناساندیم و تا پایان تاریخ (تاریخ با ت بزرگ) فوکویاما کشید ــ بعد‌ها بر آئین زرتشتی افزوده شد و از آنجا به آئین یهود و مسیحیت و اسلام را ه یافت. دین‌های ابراهیمی چندان هم ابراهیمی نیستند.

در چنان آئینی پاداش و کیفر نیکی و بدی در خود آنهاست، نه در جوی شیر و عسل، و لذت‌های حسی باب طبع بیابانگرد تشنه سوخته، یا گرز آتشین و مار غاشیه و شکنجه‌های ابدی که با پوست و گوشت زنده سر و کار دارد؛ و بدان منظور می‌باید مردمان را ( تا همین جا شمارشان بر اختر زمین به صد میلیارد تخمین زده می‌شود) از دود و غبار دو میلیون ساله باز آفرید. ناصر خسرو به ریشخند و بد‌تر از آن، می‌پرسید “این چنین کس (مردکی را که به دشت گرگ درید، و زاو بخوردند کرکس و دالان، و آنچه پس از خوردن‌ها آمد) به حشر زنده شود؟” پاداش نیکی، زیستن در شادی و روشنی و زیبائی است و کیفر بدی، زیستن در دروغ. (زیستن در دروغ به عنوان بد‌ترینی که انسان می‌تواند بر خود و بر جهان روا دارد فرایافتی شگفت‌آور و هنوز بالا‌تر از دریافت ماست).

خود پیداست که چنان جهانی را با دشمنی نمی‌توان ساخت و جهانی که از دشمنی پاک باشد نخست می‌باید تفاوت را بپذیرد و انسانیت را بخش نکند. روا داری از آنجا آمد، نه همچون یک مصلحت‌اندیشی، بلکه یک اصل، یک ستون فلسفه اخلاقی. هم‌تراز فرابافت شگرف دیگر آئین زرتشت که مسئولیت کیهانی فرد انسانی در کنار اهورا مزداست برای شکست دادن نیرو‌های اهریمنی. بی آنها زرتشتی‌گری بیشتر یک ساختار قدرت خواهد بود چنانکه در ساسانیان پیش آمد.

کورش را به مبالغه پدر حقوق بشر شمرده‌اند ولی کورش پدر رواداری است در عمل، و یکی از بزرگ‌ترین جهانگشایان، و از آن‌رو می‌توان به زبان امروزیان او را نخستین جهاتگرای globalist تاریخ نامید. او جهان را یکپارچه و انسانیت را به یک چشم می دید و امپراتوری خود را بر پایه رواداری ساخت. آن روحیه در ایران تا ساسانیان دوام آورد، و نه به صورت رواداری ولی تحمل، سرمشق امپراتوری‌های بعدی شد.

(نمونه‌ساخت replica های استوانه کورش را در بخش‌های گوناگون امپراتوری هخامنشی یافته‌اند که نشان می‌دهد قانون قلمرو شاهنشاهی بوده است). درست است که عقل سلیم و دریای سرد دل کورش سهمی بزرگ در آن سیاست خردمندانه می‌داشت، ولی پذیرفتن دیگران و همزیستی با آنان و آموختن از آنان در پهنه فرهنگی ایران آن روزگاران تازگی نداشت. تیره‌های آریائی که از هزاره دوم پیش از میلاد، از دو سوی شمال به فلات ایران سرازیر شدند به مردمانی که از چهار هزار سالی پیش از آنان در این سرزمین تمدن‌های بزرگ پدید آورده بودند احترام گذاشتند و به جای کشتن و تاراج و سوختن همیشگی بیابانگردان با آنها درآمیختند و کار‌ها را با آنها تقسیم کردند و هر چه توانستند از آنها گرفتند و همان بود که به زودی ابر قدرت و فرمانروای جهان شناخته آن روزگار شدند.

ساسانیان پس از دو سده فشار بی‌امان امپراتوری رم با بازگشت به “ارزش‌های راستین” ایرانی، در برابر یونان‌دوستی ستایش‌انگیز اشکانیان، و برقراری حکومتی متمرکز‌تر از امپراتوری از هم‌گسیخته فئودالی، اشکانیان را برانداختند و با آنها روحیه رواداری را. ارزش‌های راستین ساسانی از چشمه پاک آموزه‌های زرتشت مایه نمی‌گرفت. آئین زرتشتی همان گاه در دست موبدان دائره المعارف خرافات رایج شده بود. آنها دین رسمی را به ایرانیان شناساندند و پایگان موبدی شریک در قدرت حکومتی را، که به ویژه پس از اعلام مسیحیت به عنوان دین رسمی بیزانس در سده چهارم دستی گشاده بر مسیحیان که ستون پنجم دشمن ملی شمرده می‌شدند یافت. ولی موبدان از همان آغاز کار ساسانیان دست به آزار دگر‌اندیشان مذهبی زدند و نخستین بار ریشه مانویان را با کشتار و گریزاندن‌شان از ایران کندند. اما اندیشه‌های مانی در ایران نمرد و به دوران اسلامی نیز کشید ــ هم آنچه بر مزدکیان به دست انوشیروان که دادگر نیز خوانده شد، رفت. تاریخ ایران از آن پس در بخشی با خون دگراندیشان مذهبی نوشته شده است. سرزمینی که بیش از هر کشور دیگری پرورشگاه دین‌ها و مذهب‌ها و فرقه‌ها بوده یکی از بد‌ترین پیشینه‌ها را در آزار و پیگرد بی‌رحمانه پیروان آنان نیز داشته است.
* * *
هیچ کس نخواهد دانست که در تاریخ دراز این سرزمین ناشاد چه اندازه مردمان قربانی دگراندیشی شده‌اند. اکنون یک پژوهشگر خستگی‌ناپذیر با نامی که آشکارا مستعار است، سهراب نیکو صفت، سرگذشت خونبار یک اقلیت مذهبی را نقل کرده است. نویسنده با دقتی شگفت، نام و نشان و کیفیات آزار و کشتن هزاران و هزاران بابی و بهائی را از اوایل سده نوزده تا کنون در کتابی گرد آورده است که خواندن‌ش می‌باید لرزه بر پشت هر ایرانی بیندازد ــ آیا ما همان‌ها هستیم که جهانیان در برابر رواداری و آزاد‌منشی‌مان به شگفتی و احترام ایستادند؟

کتاب در نزدیک به نهصد صفحه دو جلد خود به صد‌ها سند و منبع استناد می‌کند، بیشتر‌شان از منابع اجتماع بهائی سازمان‌یافته ایران که دمی از زنده نگهداشتن نام کشتگان خود باز نایستاده است. اما پیروان مذاهب دیگر نیز فراموش نشده‌اند. در واقع این کتاب نخست به کشتار و تغییر مذهب اجباری یک اکثریت مذهبی، سنیان، می‌پردازد که شاه اسماعیل صفوی پایه پادشاهی خود را بر آن نهاد ــ سال‌هائی که روز‌ها خون مردمان را می‌ریخت و شب‌ها خون رز را.

برگزیدن صفویان برای گشودن در‌های بررسی از آن نظر درست بوده است که حکومت ایران امروز هر چه بیشتر به آن دوران ماننده می‌شود، فرو رفته در سیاهی بد‌ترین ارتجاع مذهبی و سرخی خون بهترین زنان و مردان ملت. نویسنده تاریخچه‌ای از خاندان سنی مذهب صفوی می‌دهد که پیشاپیش گویای درنده خوئی و خرافات زدگی و عوامفریبی سلسله‌ای است که درخشندگی استثنائی و منحصر شاه عباس آن نیز با چنان خونریزی‌های وحشیانه همراه بود (تا خورده شدن زنده زنده مردمان، از جمله یهودیان پابرجا بر دین، به دست دژخیمان چگینی آدمخوار.)

شاهان صفوی دست در دست آخوند‌هائی که از لبنان و عراق وارد کرده بودند پس از سنیان به یهودیان و زرتشتیان حمله‌ور شدند و ده‌ها هزار تن از آنان را در اجرای لا اکراه فی الدین به زور مسلمان کردند و هر که از دین خود برنگشت به فجیع‌ترین وضع کشته شد. شاه عباس دوم به ویژه در سیاست یا اسلام یا اعدام به زیاده‌روی‌هائی افتاد که پاره‌ای مجتهدین نیز شرمسار شدند و جلوگیری کردند. بر اثر آن سیاست‌ها در سلسله‌های صفوی و بعد قاجار بود که ترکیب مذهبی جمعیت ایران برای همیشه دیگرگون شد؛ ما امروز می‌توانستیم بجای اجتماعات ترسان کاهنده‌ای، ده‌ها میلیون سنی و زرتشتی و یهودی داشته باشیم ــ یک موزائیک مذهبی که مانند موزائیک قومی ما به تنوع و غنای ملت می‌افزود.

سیاست مذهبی صفوی به جدا شدن بخش‌های مهمی از سرزمین ملی انجامید و به جنگ‌های سیصد ساله ایران و عثمانی دامن زد. سرکوب و کشتار …، سنی کشی‌ها را به درستی علت اصلی جنگ‌هائی می‌داند که هر دو امپراتوری را به ناتوانی مرگبار و شکل‌های گوناگون تسلط اروپائیان انداخت. صد سالی پس از صفویان قاجار‌ها با سیاست‌های مذهبی ستمگرانه خود ارمنیان و گرجیان را پناه‌جویان به زیر پرچم روسیه فرستادند و به تحریک آخوند‌ها یک جنگ ویرانگر با روسیه را به میل و اشاره بریتانیا راه انداختند و قفقاز را به تمامی در ترکمانچای به روسیه سپردند.

اگر امروز خامنه‌ای دستور برچیدن علوم انسانی را از دانشگاه‌ها می‌دهد پیشینیان صفوی او آموزش علوم و فلسفه را موقوف کردند تا جا برای فقه و حدیث و شرعیات باز شد. رواج خرافات و واگذاری کار‌ها به دعا و استخاره از آن زمان جای دانستن و کوشیدن را در جامعه گرفت، و انحطاط فرهنگی ایران درست با رنسانس اروپا همزمان افتاد. عاشورا و عزاداری آل عبا را شاهان صفوی و آخوند‌هائی که هر روز بر قدرت خود می‌افزودند در مرکز فضای زندگی ایرانی قرار دادند. مردمانی که خاک بر سر خود می‌ریختند و خود را می‌زدند به توسری خوردن از هر که زورش می‌رسید عادت کردند. گداپروری امروزی رژیم اسلامی که سراسر جامعه را بی‌بهره از هر نشانه استقلال فردی و جیره‌خوار خزانه نفتی می‌خواهد دنباله همان جامعه آرمانی روحانیت (و سلطنت) صفوی است که از همان هنگام دیانت آن عین سیاست‌ش شده بود ــ یکی از یکی مصیبت‌بار‌تر. آن میراث ننگ‌بار دربست به قاجاریان رسید که زمان نیافتند تا ایران را از صفحه روزگار محو کنند.

زمینه ولایت فقیه در عمل از پادشاهی صفوی آماده شد. نخست پادشاهان از سوی مراجع تقلید سلطنت کردند و اندک اندک آخوند‌ها از سوی پادشاه گشاد و بند (حل و عقد) کار‌ها را در دست گرفتند. در پادشاهی فتح علی شاه که صورت دیگری از دوران شاه سلطان حسین بود زمینه نظری دیکتاتوری آخوندی نیز آماده شد. هنگامی که فتح علی شاه از شیخ جعفر نجفی اجازه خواست که به نیابت او سلطنت کند، نویسنده کاشف الغطاء و پدر “انتلکتوئل” خمینی دیگر دلیلی نمی‌یافت که سلطنت و حکومت مطلقه را از خود و همقطاران‌ش دریغ دارد. پیروزی مکتب اصولی بر اخباری که در همان اوان روی داد بقیه راه را برای خمینی‌ها و خامنه‌ای‌ها هموار کرد. آن پیروزی در میدان بحث و پژوهش نبود. مانند هر چه صفت اسلامی به آن می‌دهند عنصر اصلی‌اش را زور و خشونت می‌ساخت. مجتهدان برجسته اخباری، همان‌ها را که اصولیان، جانشینان پیامبر و نایبان امام می‌شمرند، از خانه‌ها و حوزه‌های درس‌شان بیرون کشیدند و زدند یا وادار به گریز کردند و چند تنی از آنان را کشتند.

این تاریخچه یکی از خدمت‌های کتاب است به روشن شدن ریشه‌های واپس‌ماندگی و استبداد‌زدگی جامعه ایرانی که جنبش مشروطه نیز از آن بر نیامد. چنانکه نیکوصفت می‌نویسد مشروطه‌خواهان شیخ فضل الله را بردار کردند ولی در پایان او برنده بود. متمم قانون اساسی، هم مذهب رسمی شیعه ۱۲ امامی را پذیرفت، هم وتوی پنج مجتهد را بر قانونگزاری. در پادشاهی پهلوی نیز اگرچه بسیاری محدودیت‌های اقلیت‌های مذهبی (بیش از همه بر یهودیان) برداشته شد و کشتار بهائیان پایان یافت ــ با استثنا‌هائی در اینجا و آنجا ــ باز رویداد‌های شرم‌آوری مانند ویران کردن حضیره القدس نشان داد که ریشه خشونت مذهبی خشک نشده است.ما سرانجام در جنبش سبز است که پایان دورانی را که با صفویان آغاز شد می‌بینیم.

صد و پنجاه صفحه نخست کتاب که نگاه سریعی بر آزار و کشتار اقلیت‌های مذهبی در پنج سده گذشته است و بیشتر داستان یهود ستیزی بافته در تار و پود اسلام است و امروز به بهانه ضد صهیونیسم در “مترقی” ترین محافل زنده نگهداشته می‌شود (می‌باید امیدوار بود مترقی‌ها روزی ترقیخواه شوند) خواننده را، هر چه هم سنگین‌دل، برای خواندن داستان ترسناک آنچه بر بابیان و بهائیان آمده است و می‌آید آماده می‌کند. لحن کتاب روائی محض و تهی از احساسات است؛ هیچ قصد بجوش آوردن دیگ ترحم نیست؛ ولی روایات و آمار‌های خشک، همان دل‌های سنگین را نیز به درد می‌آورد. من باز‌خوانی آن هفتصد صفحه سراسر تجاوز و شکنجه‌های فجیع (جوانی بابی که دست بر نمی‌داشت و یک یک اندام‌های‌ش را بریدند و آهی نیز نکشید) و کشتن‌های بیگناه (دخترک ۱۷ ساله‌ی بهائی که در جمهوری اسلامی همراه پدرش، از اسلام یا اعدام، دومی را با روی خوش برگزید و تنها از بازماندگانش دعائی می‌خواست) بر خواننده روا نمی‌دارم. می‌باید خواند و خود را و این سرزمین را از چنین باور‌ها و رویکرد‌هائی شست.

همین بس که به ریشه‌کنی اقلیت‌های مذهبی در رژیم اسلامی اشاره‌ای شود:
• در سرشماری‌ها از ثبت دین زرتشتی خود‌داری می‌کنند.
• با آنکه قانون اسلامی ارث را بر زرتشتیان تحمیل کرده‌اند، فرزند مسلمان شده خانواده زرتشتی تنها وارث شناخته می‌شود.
• از ۵ آموزشگاه وابسته به اقلیت‌های مذهبی ۳ مدرسه مدیر غیر مسلمان دارند.
• فعالان و رهبران اجتماع بهائی به طور منظم ربوده یا اعدام، و شرکت‌های بهائیان مصادره می‌شوند، گورستان‌های بهائیان را یکی پس از دیگری ویران و بی‌نشان کرده‌اند.
• در ۱۳۵۹ و انقلاب آموزشی، دانش‌آموزان و دانشجویان بهائی را از مدارس و دانشگاه‌ها بیرون انداختند. از آن پس بهائیان را به دانشگاه راه نداده‌اند. اما با اهمیتی که بهائیان به آموزش می‌دهند خود در خانه‌های‌شان دانشگاه خصوصی برپا داشته‌اند که در ۱۹۹۸شمار دانشجویان‌ش به ۹۰۰ و استادان‌ش به ۱۵۰ رسیده بود. بیشتر دانش‌آموختگان این دانشگاه به بهترین دانشگاه‌های جهان راه می‌یابند و از میهن قدرنشناس می‌روند.
‌• کارمندان بهائی از ۱۳۶۰ از ادارات اخراج می‌شوند. تا ۱۳۶۳ شمار اخراج‌شدگان به ۱۱ هزار تن رسیده بود. ماموران هر جا بتوانند نوزادان بهائی را از شناسنامه محروم می‌کنند. ازدواج بهائیان را به رسمیت نمی‌شناسند؛ و جلو خرید و فروش اموال غیر منقول آنان را می‌گیرند.
(مسیحیان به سبب مناسبات صفویان و قاجاریان با قدرت‌های اروپائی کمتر از دیگران آزار دیده‌اند).
سرکوب و کشتار… درباره سنی‌ستیزی و سنی‌کشی جمهوری اسلامی خاموش است. ولی رژیم اسلامی این برگ را نیز از کتاب سیاه خونین صفوی وام گرفته است و به ویژه در بلوچستان چنان سیاست ویرانگری از کشتن رهبران مذهبی، ویران کردن مسجد‌ها و جلوگیری از ساختن مسجد‌های سنی، از اعدام‌های بیشمار، و تحمیل شیعی‌گری بر سنیان (مشرف شدن به اسلام!) در پیش گزفته است که یک جنگ داخلی تمام عیار دارد در آن استان به راه می‌افتد و تا همین جا پدیده کامیکاز اسلامی را به ارمغان آورده است تا به کجا‌ها برسد.
* * *
درس های این کارنامه سرشکستگی برای جامعه ایرانی آشکار است: بستگی و نیاز افراد جامعه به مذهب هر چه باشد اداره جامعه، حکومت و سیاست، هیچ نیازی به مذهب ندارد. رابطه مذهب را با زور، با حق ورزیدن خشونت (چنانکه وبر در باره ویژگی انحصاری حکومت می‌گفت) می‌باید برید. مذهب امری وجدانی است و نقش اجتماعی آن در قلمرو ارزش‌های والای اخلاقی است ــ یعنی اصولی که هر زمان زیر تاثیر دگرگشت‌های (تحولات) مادی دچار دگرگونی نشوند. تنظیم روابط آدمیان را می‌باید به حکومت واگذاشت زیرا نگاه مردمان و شرایط اجتماعی دگرگون می‌شوند و دستور‌های مقدس یعنی ابدی بر نمی‌دارند. هیچ تقدسی در این نیست که اموال مردمان پس از مرگ چگونه بخش شود یا مردمان چه بخورند و بنوشند و بپوشند. امر عمومی نام‌ش‌ بر روی‌ش است: خود عموم می‌باید درباره‌اش تصمیم بگیرند.

اقلیت‌های مذهبی، که هر روز از سوی حکومت زیر تهدید و فشارند چه درسی می‌گیرند؟ آنها می‌توانند از خانمان و یار و دیار ببرند و جان خود را به در برند؛ می‌توانند به کمترین خرسند باشند وچیزی از کشوری که همه چیزش می‌باید برای مردم‌ش باشد نخواهند و بی‌بهره‌تر شوند. می‌توانند کشته و زندانی شوند و دم بر نیاورند. می‌توانند به خشم قابل فهم بیفتند و دست به سلاح ببرند. در پانصد ساله‌ای که ایران به شیعه آخوندی افتاده همه این درس‌ها گرفته شده است.

می‌باید به تلخی اعتراف کرد که تا دیکتاتوری مذهبی در ایران جای خود را به لیبرال دمکراسی، حکومت اکثریت محدود به اعلامیه جهانی حقوق بشر ندهد، تا اقلیت‌های مذهبی نیز به سهم و شیوه خود ــ و مخاطرات ویژه برای آنان را می‌باید در نظر داشت ــ برای چنان نظامی نکوشند، گزیدار option های آنان همین‌ها خواهد بود و ملت ما پیوسته بینوا‌تر خواهد شد.

بهائیان در این میان موقعیت ویژه خود را دارند. بهاء الله مانند زرتشت یک دین اخلاقی بی بهشت و دوزخ آورد که گذشته از ریشه‌های شیعی خود هیچ تعارضی با مدرنیته ندارد (بابیگری که مرحله نخستین بهائیت است تلاشی برای مدرن کردن جامعه ایرانی بود و باب را می‌توان با لوتر مقایسه کرد.) او با درس گرفتن از مقاومت مسلحانه بابیان و پیامد‌های هراس‌انگیزش ورود در میدان سیاست را بر پیروان خود منع کرد و بهائیان همواره از سر به راه‌ترین (و سودمند‌ترین) شهروندان ایران بوده‌اند؛ نه رقابتی با گرایش‌های سیاسی، نه مبارزه‌ای با حکومت‌ها. این سیاست خردمندانه تا جمهوری اسلامی، بهائیان را نگهداشت تا با سلاح دانش و خدمت جایگاه شایسته خود را اندک اندک در میان مردمانی که اگر آخوند‌ها بگذارند مشکلی با دگر اندیشی مذهبی ندارند به دست آورند. امروز تجاوزات روز افزون رژیم به اجتماع بهائی رویکردی اندک متفاوت می‌خواهد.

دور گرفتن خود از سیاست، که مقدمه حکومت است وگر نه معنی ندارد، همچنان لازم است و نه تنها برای امنیت اجتماع بهائی. بهائیان دو ویژگی دارند که بهتر است با زندگی سیاسی همراه نشود. نخست فداکاری تصور ناکردنی در راه ایمان که هزاران بار نشان داده شده است. دوم درجات بسیار بالای سازمان‌یافتگی و روحیه جمعی. این دو ویژگی اگر با قدرت سیاسی همراه شود برای همه از باورمند و ناباور خطرناک خواهد بود. بهاء الله این نکته را در نظر نداشت ولی رهنمود او برای آینده نیز مانند صد و پنجاه ساله گذشته اعتبار دارد. آنچه در رویکرد بهائیان نیازمند تغییر است دفاع فعال‌تر از حقوق خودشان است. نمی‌توان کشته شد و هیچ نگفت. در چند ماه گذشته ما شاهد فعالیت بیشتر بهائیان ایران و به دنبال آنان جامعه جهانی بهائیان در این زمینه بوده‌ایم. انگاره image بهائی ایرانی به عنوان قربانی خاموش تن به قضا داده دارد تغییر می‌کند.

و ما ایرانیان دیگر، با احساس شرمی از نو می‌باید به جبران پشتیبانی‌ها، نادیده گرفتن‌ها، خاموش ماندن‌ها، همدستی کردن‌ها (حزب توده در نخستین سال‌های انقلاب بهائی زادگان عضو خود را سراسر اخراج کرد) برخیزیم. حقیقت وجود ما این‌ها نیز بوده است، نه فقط منشور کورش یا دو بیت سعدی. ما نه تنها به بهائیان، به همه اقلیت‌های مذهبی ایران پشتیبانی همه سویه خود را بدهکاریم. بهائیان و یهودیان و سنیان البته سهمی بیشتر دارند. نظام آخوندی با آنها از همه دشمن‌تر است.

منبع: فصلنامه ره‌آورد

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را Uncategorized در تاریخ Saturday, March 27th, 2010 در ساعت 4:58 pm منتشر کرد.
RSS 2.0

47 جواب:

  1. allmaa

    سخن هر چه گویم همه گفته اند
    بر باغ دانش همه رفته اند
    اگر بر درخت برومند جای
    نیابم که از بر شدن نیست رای
    کسی کو شود زیر نخل بلند
    همان سایه زو بازدارد گزند
    توانم مگر پایه ای ساختن
    بر شاخ آن سرو سایه فکن
    کزین نامور نامه ی شهریار
    به گیتی بمانم یکی یادگار
    هرچه باید در این درودنامه بگویم، حضرت فردوسی هزار سال پیش سروده است. و در این هزار سال چه دانشوران و پژوهشگرانی ارجمند و والا که قلم برداشته و قدم در راه شاهنامه نهاده اند و چه دلیری ها و دانایی ها که بر این پهنه نشان داده اند. نامشان و کارشان و کارنامه اشان را همواره پیش چشم و بر چشم داشته ام و دارم .
    درود بر پژوهشگران شایسته و ارجمندی که در این راه زندگانی خویش را گذاشته اند،

    سالی که پشت سرگذاشتیم، سالی بود مملو از امیدها و بیم ها. موفقیت ها و مخاطره ها. سالی که امید به تغییر، در مداومت مبارزات مدنی سالیان اخیر، رنگ واقعیت به خود گرفت.
    سالی که یکی از بزرگ ترین انتخابات کشور برگزار شد. میلیون ها نفر برای نجات از دولت سرکوب و دروغ و خرافه، پای صندوق های رای رفتند. اما این بار، رای آن ها علنا به سرقت رفت. بدون هیچ شرمی میلیون ها نفر از مردم مشتی خس و خاشاک شدند. از تریبون نماز جمعه، رسما دستور حمله به آن ها صادر شد. خوابگاه های دانشجویان بار دیگر مورد هجوم قرار گرفتند. اوباش مسلح به جان مردم افتادند. با زور سرنیزه و بازداشت و شکنجه به سوال «رای من کو؟»ی میلیون ها معترض پاسخ داده شد. فرزندان مردم گروه گروه به اسارت گرفته شدند. و در زیر شکنجه و ضرب و شتم اوباشان، ده ها نفر جان باختند؛ هتک حرمت شدند. روزنامه ها باز هم بسته شدند. روزنامه نگان و فعالان سیاسی، مدنی گروه گروه بازداشت شدند. دادگاه های فرمایشی راه افتادند تا دروغ و تقلب را راست جلوه دهند. دروغگویان و کارگزاران بی کفایت را بستایند و صدور حکم شلیک به سوی مردم بی دفاع و حمله به صفوف آرام معترضان به سرقت رای مردم را عین درایت و تدبیر جلوه دهند.
    اما این یک روی سکه بود.
    روی دیگر سکه، برآمد قدرتمند جنبش حق طلبنه مردم ایران بود. جنبشی که در دفاع از حق انتخاب آحاد مردم پا گرفت، تابعیت حکومت از رای شهروندان کشور و تغییر دولت ها براساس آراء آن ها اساسی ترین مطالبه آن است. جنبش سبز در طول سال گذشته علیرغم همه تمهیدات حکومت، مهر خود را بر چهره تحولات کشور زده است. متانت، پختگی و بلوغ این جنبش تحسین جهانیان را بر انگیخته است و سیمای دیگری از مردم و کشور ایران ارائه داده است.
    جنبش سبز از دل جنبش های اجتماعی رشد یافته در مصاف با بی حقوقی حاکم بر جامعه سر برآورده است و بر تجارب گرانقدر مقاومت مدنی مردم در برابر استبداد متکی است. در رگ و پی جامعه ریشه دوانده است. شکل گیری آن، گامی به سوی جامعه متکی بر اراده آزاد شهروندان و اساسی ترین خواست آن برابرحقوقی شهروندان کشور بدون توجه به جنسیت، نژاد و ملیت و یا مذهب و مسلک آنان است.
    در سال ۸۸ علیرغم همه ناملایمات اعم از کشتار های خیابانی و بازداشت ها و حتی اعدام بیگناهان برای ایجاد ترس و وحشت، اعلام محکومیت های طولانی برای روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و مدنی و مجرم شناختن علوم انسانی، امید به تغییر اوضاع و تحول احوال مردم جوانه زده است و در بطن جامعه ریشه دوانده است. امید است که سال ۸۹ ، سال بارور شدن این ریشه ها باشد.
    به استقبال بهار بشتابیم.
    بهاران خجسته باد!
    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=3724

    #3601
  2. allmaa

    دو شعر با یاد بزرگ مردی که
    برای رهائی ملّت های شرق برخاست
    و جان بر سر این کار گذاشت.
    فریدون مشیری
    آواز ِآن پرندهً غمگین

    هر چند پای ِباد درین دشت بسته است ؛
    روزی پرنده ای
    خواهد گذشت از سر ِاین خانه های تار،
    خواهد شنید قصهً خاموشی تو را
    از زاری ِ خموش ِ درختان ِ سوگوار

    ****

    بر بال ابرهای مسافـر
    خواهد گریست در دشت.
    همراه باد های مهاجر ،
    خواهد پرید در کوه.
    آنگاه آن پرنده
    از چشم های گمشده در اشک
    از دست های بسته به زنجیر
    از مشت های پر شده از خشم
    آوازهای غمگین ،
    خواهد خواند.

    ****

    آواز های او را
    جنگل برای دریا
    دریا برای کوه
    تکرار می کنند
    وان موج نغمه ها
    جان های خفته را
    در هر کرانه ای
    بیدار می کنند.

    ****

    البرز ،
    این شاهد صبور ، که آموخت ؛
    زآن روح استوار تر از کوه ،
    درس شکوهمندی ،
    با یاد رنج های تو ، سیلاب ِ دَرد را
    تا سال های سال
    بر گونه های سوخته
    خواهد راند.

    ****

    بعد از تو ، تا همیشه ،
    شب ها و روزها ،
    بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما.
    اما ،
    پشت دریچه ها ،
    در عمق سینه ها ،
    خورشید ِ قصه های تو همواره روشن است.
    از بانگ راستین تو ، ای مرد ، ای دلیر
    آفاق شرق تا همه اعصار پر صداست.

    ****

    مصداق صبح صادق ؛
    یاد آور طلوع رهائی ،
    پیشانی
    نام بزرگ تو
    این واژهء منزه ،
    نام پیمبرانه
    آن ” صاد” و ” دال ” ُمحکم
    آن ” قاف” آهنین
    ترکیب خوش طنین ،
    تشدید ِ دلپذیر ِ مُصدّق ،
    سپیدهً فردا است !

    ****

    نام بزرگ تو
    در برگ برگ یاد درختان ِ این دیار
    در قصه ها و زمزمه ها و سرود ها
    در هر کجا و هر جا
    تا جاودان به گیتی
    خواهد ماند.
    هر چند پای باد درین دشت بسته است !

    اسفند ۱۳۴۶فریدون مشیری
    http://ehterameazadi.blogspot.com/2010/03/blog-post_9570.html#more

    #3602
  3. allmaa

    به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی

    #3603
  4. allmaa

    http://www.youtube.com/watch?v=1v_Lrbf606c&feature=player_embedded#

    Celebrating Nowruz in Baku – Azerbaijan part 1

    #3604
  5. یولداش

    مدیر عزیز و خوب و نازنین،
    چه خوب کردی که مقاله ی داریوش همایون را در یولداش گذاشتی. کاری که من می خواستم بکنم!
    آقای همایون گفتنی ها را گفته است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
    … اما در عین حال مطلب دیگری از خانم مسیح علی نژاد خواندم که صنمی عزیز هم اشاراتی داشت به آن. من بسیار غمگین و اندوهناک شدم که این خانم جوان ناگهان پیر شده و مانند رجال (رجال) سخن می گوید و اندکی دروغ و ریا هم قاطی می کند.
    مطلب از این قرار است که یک شهروند ایرانی به نام کاسپین ماکان (گویا نام اصلی او علیرضا ماکان است) به اسرائیل می رود و با رئیس جمهور، شیمون پرز، آن کشور که انسانی است انسان دوست و در دریای راست گرایان اسرائیل دری نادر است، دیدار می کند. آقای ماکان نامزد ندا بوده است. خانم علی نژاد انکار می کند. ندا را بی رحمانه کشتند. یعنی ماموران جمهوری اسلامی یا یکی از مامورین او را کشت. نام و نشان آن مامور (شاید معذور) عیان شده است. گفته می شود که ندا سیاسی نبود. که نبود. نیز آقای ماکان هم سیاسی نیست. بیچاره را به جرم نامزد ندا بودن گرفتند و اذیتش کردند البته… حالا خانم علی نژاد -که انصافا ژورنالیست خوبی هم است و خوش می نویسد_ ناگهان رگ غیرت ضد اسرائیلی اش به جوش آمده و به ماکان حمله می کند که چرا به نام نامزد ماکان با شیمون پرز عکس یادگاری می گیرد و غیره …
    من به آینده این خانم جوان امیدوار بودم و اگر یادتان باشد یکی از مطالبش را هم در یولداش گذاشتم. اما حالا می بینم که که این خانم یا تحت تایر تبلیغات دینی و ضد اسرائیلی، یا با نوعی بده و بستان سیاسی با مقامات جمهوری اسلامی، شمشیر را از رو بسته و به ماکان تاخته است. نه. خانم عزیز! هر ایرانی باید هرطور که دلش بخواهد بتواند با هرکسی که خواست ملاقات کند. رهبران حماس و آدمکشان ارتجاعی ترین گروه های فلسطینی و لبنانی و افغانی و عراقی مرتب به ایران می آیند و با رهبر و دیگر رهبران عکس ها می گیرند و پول ها پارو می کنند و می برند و به نام ملت های مظلوم خود به جیب می زنند. شهروندان ایرانی هم حق دارند که با هر کسی دیدار و گفت و گو کنند. این حق هر شهروند است که ما برای حقوق شهروندی شان مبارزه می کنیم. اما و اگر هم ندارد.
    حیف و افسوس به خانم مسیح علی نژاد جوان که ناگهان در جاده سیاست گام نهاد و پیر شد!

    #3605
  6. allmaa

    حاج آقا: خدا رحمت کند آيت ا… فلسفي را. ايشان مي فرمود يک منبر خوب، 3 ميم دارد.
    اول آنکه مختصر باشد.
    دوم آنکه مفيد باشد.
    و سوم آنکه مفت باشد.
    ( همه مي خندند به اين مزاح حاج آقا )
    حالا من هم سعي مي‌كنم که مختصر و مفيد و مفت حرف بزنم.
    كي بود گفت انشاا… ؟!!!
    گل خندان كه نخندد چه كند

    علم از مشك نبندد چه كند

    نار خندان كه دهان بگشادست

    چون كه در پوست نگنجد چه كند

    مه تابان به جز از خوبی و ناز

    چه نماید چه پسندد چه كند

    آفتاب ار ندهد تابش و نور

    پس بدین نادره گنبد چه كند

    تن مرده كه برو بر گذری

    نشود زنده نجنبد چه كند

    دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ

    نخورشد نترنگد چه كند”

    #3607
  7. مهناز

    با تقدیم صمیمانه‌ترین شادباش‌های نوروزی برای میزبان محترم، مدیر ارجمند، و همه دوستان ساکن یولداشکده، در آستانه این سال نو همپیمان با میلیونها هموطن امیدوار و مصمم برای آزادی و سربلندی ایران و ایرانی‌، بدرگاه ایزد مهربان دعا می‌کنم که در سال ۱۳۸۹ برای نجات خود و میهن عزیزمان، عزممان راسختر، قدمهایمان استوارتر، همبستگیمان گسترده تر، قلوبمان به هم نزدیکتر، عقلمان بیشتر، و افکارمان انسانی‌ تر گردد.

    از مدیر عزیز برای درج مقاله آقای همایون تشکر می‌کنم. در رابطه با مطالبی که یولداش گرامی‌ مطرح کردند، بنظر من متاسفانه نحوه برخورد خانم علینژاد (و ابراهیم نبوی و بسیاری دیگر) با جریان ملاقات ماکان و شیمون پرز ریشه در دو پدیده بسیار مخرب دارد. اولی‌ فرهنگ تمامیت خواهی‌ و عدم پذیرش دگر اندیشی‌ است که حتا در بین مترقی‌ترین و پیشرفته ترین افراد جامعه ما دیده میشود. از جمله بصورت کاملا گسترده در بخش “اصلاح طلب” جنبش سبز، که خود را رهبر فکری و عملی‌ کلّ جنبش میدانند و به راحتی‌ فتوا میدهند که هرکس دنباله رو ما نباشد باید از جنبش حذف شود (به عنوان مثال رجوع کنید به نوشته ابراهیم نبوی). در این باره سخن بسیار است و من فعلا به آن وارد نمیشوم.

    اما پدیده دوم که بسیار عمیق تر و ریشه دار تر است، مقوله یهود ستیزیست که در فرهنگ ما نهادینه شده. در بین روشنفکران و متفکران ما یهود ستیزی بصورت اسرائیل ستیزی و حمایت بحق از مردم فلسطین جلوه می‌کند، و البته سیاستهای غلط و غیر انسانی‌ دولت اسرائیل هم راه ستیز را برای همه کسانی‌ که بطور اصولی با نفس وجود اسرائیل و دولت یهودی (و نه فقط مظالمی که این حکومت به فلسطینیان روا میدارد) مخالفند هموار می‌کند. ولی‌ اگر دلسوزی آنها با قربانیان فلسطینی صرفاً ریشه انسانی‌ داشت قاعدتا باید میدیدیم که به همین اندازه برای میلیونها قربانی دیگر ظلم در اطراف و اکناف دنیا اشک میریختند. بنابر این حمله به ماکان از یک طرف تثبیت موضع برای جنبش سبز است (که بگویند این جنبش با جمهوری اسلامی تضاد ماهوی ندارد و به اندازه اصول گرایان ضد اسرائیلیست)، و از طرف دیگر نشانگر عمق فرهنگ ضد یهود بین اکثر ایرانیان.

    از اینکه بگذریم، جا دارد ناگفته نگذاریم که خانم مسیح علینژاد از نوشته خود پوزش خواست (البته نه برای انتقاد از رفتن به اسرائیل و ملاقات با شیمون پرز، بلکه بخاطر اینکه از ماکان سلب هویّت کرده بود و او را با ندا نامربوط خوانده بود):

    http://masihalinejad.com/?p=1460

    شجاعت اخلاقی‌ هر کس که به اشتباه خود اقرار کند و حاضر به پذیرش مسئولیت باشد قابل تقدیر است.

    در ارزیابی کسانی‌ که خود را مالک جنبش سبز میدانند، نباید از نظر دور داشت که سایت راه سبز که سخنان “ضد ماکان” خانم علی‌نژاد و دیگران را منعکس کرده بود عذر خواهی‌ و اقرار به اشتباهش را درج نکرد (البته مسیح آنرا در وبلاگ خود نوشته بود و نه بصورت مقاله مستقل، ولی‌ میشد یک لینک به آن داد!). دموکراسی خواهان باید در عین توجه به استراتژی موثر برای پیشرفت جنبش و ائتلاف برای اهداف مشترک حد اقلی (مثل انتخابات آزاد و حذف شورای نگهبان) کاملا هشیار باشند. به خاطر “مصلحت” سکوت نکنند، در مقابل تحمیل مواضع غیر دمکراتیک اصلاح طلبان سازش و نرمش نشان ندهند، و نگذارند که یک بار دیگر مذهبیون با تظاهر به دمکرات بودن و با سخنان فریب دهنده ماهیت غیر دمکراتیک خود را بپوشانند و مواضع مستبدانه خود را پا پوشش مفاهیم من درآوردی قلمبه سلمبه نظیر “دموکراسی دینی” و “سکولاریسم سیاسی ولی‌ نه فلسفی‌!” (عبدالکریم سروش) به خورد مردم دهند.

    #3612
  8. مدیر

    یاران نازنین میکده یولداش و میهمانان گرامی،
    خوشوقتم به اطلاع حضور والایتان برسانم که بعد از اینکه آلمای عزیز و خوبمان
    لینک به “معمار عشق” گذاشت و ما را عاشق “شاهد” کرد،
    اینک خود شاهد “کاسه مجنون” را به ما داده، پر از باده:

    کاسه مجنون

    خلق توئی خالق و مخلوق تو
    عشق توئی عاشق و معشوق تو
    عشق تو گر در دل مجنون نبود
    از غم لیلی جگرش خون نبود
    در دل مجنون غم لیلا توئی
    وامق و افسانه عذرا توئی
    مهر دل مادر و فرزند تو
    دل تو و دلبر تو و دلبند تو
    شیر به پستان همه مادران
    نطفه هر نسل و بهر نطفه جان
    عامل و انگیزه رشد جنین
    در دل مخلوق تمام زمین
    از تن‌ یک یاخته بی‌ نشان
    تا همه جانوران جهان
    نسل توئی وصل توئی اصل تو
    نسل فرایند همان وصل تو
    نطفه توئی ماده توئی هسته تو
    عامل دلبسته و دل بسته تو
    باز حبیب دل لیلا توئی
    برّ دل او خال سویدا توئی
    قیس توئی عاشق دلخون توئی
    در دل لیلی غم مجنون توئی
    غیر تو میلی دل لیلی نداشت
    زان غم کاسه دل مجنون گذاشت
    جسم تو در جامی‌ مجنون نشست
    لیلی اگر کاسه مجنون شکست
    جوشش عشق است که جان میدهد
    هستی و مستی به جهان میدهد

    محمود سراجی م س شاهد

    http://www.mahmoudseraji.com

    #3613
  9. رهگذر

    دوستان وسروران
    با سلام و احترام
    با تبریک مجدد نوروز و با تشکر از جناب مدیر و “یولداش” و “مهناز بانو”

    در رابطه با :

    .” چنانکه نیکوصفت می‌نویسد مشروطه‌خواهان شیخ فضل الله را بردار کردند ولی در پایان او برنده بود. متمم قانون اساسی، هم مذهب رسمی شیعه ۱۲ امامی را پذیرفت، هم وتوی پنج مجتهد را بر قانونگزاری”.

    بلافاصله این پرسش پیش می آید که اساسا در صد واندی سال پیش “مذهب غالب” آن دوران ایران چه بود که با “گنجانیدن تشیع به عنوان مذهب رسمی در متمم قانون اساسی” مثلا برای “شیخ فضل الله معدوم” یک پیروزی به دست آمده باشد. ؟ آیا در یک قرن پیش می شد انتظارداشت که در قانون اساسی ما از “مذهب رسمی” ذکری نرود؟ آیا باید مذهب رسمی کدام می بود؟

    امروز در قرن بیست و یکم داستان فرق دارد چه بر اساس تجربیات خودمان
    ما اکنون اساسا حکومت سکولار و مردمسالار می خواهیم و به ذکر مذهب رسمی هم نیازی نیست. پرسش مال آن دوران معین و مشخص است.

    ایضا پیش از مشروطیت و تدوین “متمم قانون اساسی مشروطه سلطنتی ایران” اساسا قانونگزاری دست که بود و آیا در آن زمان مثلا “وتوی کمتر از پنج مجتهد را می پذیرفته اند” که حال با پذیرفتن “وتوی پنج مجتهد” روان “شیخ فضل الله نوری” به دست افشانی و پایکوبی افتاده باشد.

    من نمی دانم انگیزه تقلیل دادن تاریخ به این گونه سناریو ها چیست. اما این کار با هر انگیزه ای که باشد به نوعی نا دیده گرفتن “کوشش و پایمردی” پدران مشروطه خواه ماست که با چنگ و دندان همین” سند” را برایمان به ارث نهادند. مخصوصا سر همین متمم چه مایه ها که از خود ننهادند . بد یا خوب اگر همین سند و البته کوشش های دو پهلوی علیرغم رویه های نه لزوما دمکراتیکشان نبود ما امروز زیر یوغ “خلافت یا حکومت ولایت فقیه” به سر می برده ایم.

    در رابطه با دیدار “کاسپین ماکان” بحث در سطح جنبش کشیده شد به اینکه این چه گفت و آن چه گفت و “چه کسانی با چه کسانی چه خورده حساب هائی دارند”. پس خود بحث چه می شود؟ آیا خودمان مستقل از این یا آن نویسنده و تحلیل گر”در باره سفر کاسپین ماکان” نظری هم داریم.

    بهتر است که ما توده ها دیدگاههای خودمان را روشن کنیم. ای بسا که “روشنفکران و تحلیل گران” هم اگر با توده هائی آگاه تر مواجه شدند شاید به خود آیند و از عمده کردن مسائل حاشیه ای و به پر و پاچه همدیگر پیچیدن کمی پرهیز کنند

    سفر به اسرائیل یا هر کشور دیگری حق هر کسی است.در نفس سفر ماکان ایرادی نیست. اما چون “ندا” یکی از “نهادهای” جنبش سیز است و “کاسپین ماکان” هم چه بخواهد چه نخواهد با “ندا” شناخته می شود لذا به گونه ای او دیگر از حالت یک شهروند معمولی و عادی خارج است. هر جا روی توجه ای بدو جلب می شود.

    از سوی دیگر رژیم” به ویژه سر همین “قتل ناجوانمردانه” “ندا” سلسله اراجیفی بافت که شایسته ذهن بیمار خودشان هست . و ما کلی توده در ایران داریم که جز به “رسانه های جهنمی ولایت فقیه” به چیزی دیگر ی دست رسی ندارند. در آن اراجیف کوشیده شد که قتل “ندا”
    صحنه سازی طراحی شده از خارج معرفی شود. که گویا “ندا” داشته است طبق برنامه ادای “مردن” را در می آورده است و “در آخر هم متوجه شد که اورا راستی راستی کشته اند که دیگر دیر بود”
    سفر “ماکان” در این شرایط این “ارجیف”را کمی موجه جلوه می دهد.
    بهتر بود که “ماکان” پس از پیروزی چنبش به اسرائیل سفر می کرد.

    من وارد مساله یهودی ستیزی در اسلام و ایران نمی شوم. به این بسنده می کنم که اگر منافع “بن لادن ها و “خامنه ای” ها ایجاب کند چپ و راست “حدیث و آیه و روایت و داستان” از آستین خود بیرون می کشند که “اصلا یهودیان داداش های خودمانند!!”. نپنداریم که اینان “اصول ثابتی” دارند که حتی بدان هم پایبند باشند. اینان “پراگماتیست و مصلحت گرا و نان به نرخ روز خورند” به “هیج چیز اعتقاد ندارند جز کسب قدرت از هر راهی”. اصلا اینان را “تروریست” خواندن بی احترامی است به “تروریسم”.

    اما “اسرائیل” یک جرم نابخشودنی دیگری هم دارد که به نظرم این اصل است و بقیه چیزها دیگر بهانه.
    این کشور با همه کمی و کاستی و احیانا نفض حقوق بشر و خلافکاری ها و جنایات احتمالی “تنها کشور دارای “دمکراسی” به معنای واقعی در خاورمیانه است”.پنجاه و چند کشور عربی و اسلامی با
    “رژیم های فاسد و غیر مردمی” دارند از سر علم و “عمده کردن” “اسرائیل و صهیونیزم” واقعا”نان می خورند”. آخر بنده خداها به مردمشان چه بگویند؟ که اسرائیل تنها کشور خاورمیانه ایست که در آن “یک مسلمان” یک عرب” از حقوق مدنی و آزادی بیان و ..واقعا خوردار است.
    آیا می توانند به مردمشان حقیقت را بگویند که “فلسطین” در خاورمیانه یک “دوست نیمچه و نیم بند ” داردو و آن هم “اسرائیل ” است و این پنجاه و چند کشور عربی و اسلامی خارج از “نشریه و روزنامه و شعر و خطابه” و برخی از زد و بندهای دیگر اصلا چشم دیدن فلسطینی ها” را ندارند.
    اصلا تعداد “فلسطینی”های کشته شده به دست اعراب(سوریه و اردن و عراق..) به مراتب بیشتر از نعداد فلسطینی”های کشته شده به دست اسرائیل است.

    به هر حال روی اسرائیل هم همه ما دیدگاه یکپارچه ای نداریم. که پرداختن بدان به جای خود مهم است.

    مهناز بانو در باره “خودی وغیر خودی” و “اینکه مواظب باشیم که بنجول هایئ دهن پر کن و خطرناک و مسموم مانند “دمکراسی دینی” یا دمکراسی فلسفی..” را به خورد مان ندهند به درستی یاد آوری کردند.

    اصولا باید مواظب بودن که گول هیچ نوع “واژگانی” را نخورد و زیر دیکتاتوری هیچ جریانی نرفت.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3614
  10. مهناز

    دوستان، اگر دو سه ساعتی‌ صبر کرده بودم بجای تحلیل ناقص الخلقهٔ خودم از اسرائیل ستیزی، این مقاله سهراب مبشری را که الان در سایت اخبار روز دیدم در اینجا میاوردم:
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=28273

    #3615
  11. کاظم رنجبر

    تأملی بر مسئله رهبری جنبش سبز در ایران

    به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی

    Kazem.randjbar@yahoo.fr

    پیشگفتار : قبل از آنکه به تحلیل و تفسیر مسئله رهبری جنبش سبز در ایران به پردازیم، لازم است ، بطور مختصر ، به دو موضوع ، در رابطه با رهبری یک جنبش مردمی و جنبش سیاسی وفرق آن دو از یک طرف ، ومفهوم وجدان تاریخی اشاره ای بکنیم. درک مسئله رهبری جنبش سبز وگذر آن از جنبش مردمی به جنبش سیاسی با برنامه مدٌون، بدون شرح این دوموضوع ولو بطور مختصر ، مشکل خواهد بود.

    الف : فرق بین جنبش توده ای، و جنبش سیاسی مشخص

    - جنبش سیاسی مشخص

    یک جنبش سیاسی مشخص ،در یک جامعه معین ،با هویت فرهنگی و خصوصیات قومی ، وملی آن جامعه ،وجه مشترک دارند. اختلاف اساسی بین یک جنبش مردمی ، با یک جنبش سیاسی مشخص ، اختلاف در برنامه و اهداف این دو جنبش است. در یک جنبش سیاسی مشخص ، هدف ، گرفتن قدرت و حکومت کردن با برنامه مشخص سیاسی مندرج در حزب سیاسی یا احزاب سیاسی موًتلفه می باشد. به عنوان مثال وقتی که درسال 1981 ،ملت فرانسه ، با ائتلاف احزاب سوسیالیست و کمونیست، و رادیکال چپ فرانسه ، فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهورانتخاب کردند ، و به دنبال آن پیروزی رئیس جمهور سوسیالیست ، احزاب چپ ، در انتخابات پارلمان همان سال نیز اکثریت پارلمان را بدست گرفتند، و به قدرت رسیدند ، هدفشان اجرای برنامه های سیاسی واقتصادی شان بود، که از چند سال قبل برای رسیدن به این اهداف در چهار چوب قوانین دموکراتیک حاکم در جامعه فرانسه ، مبارزه سیاسی دموکراتیک می کردند.

    - در یک جنبش توده این احتما ل وجود دارد که از بطن آن ، احزاب مختلف با اندیشه های مختلف وارد میدان سیاست و قدرت نمائی بشوند، ولی در عین حال، این احتمال نیز وجود دارد ، که یک جنبش توده ای بخاطر نداشتن برنامه های مدوٌن و مشخص ، ضعف رهبری ، و فشار و حتی قتل رهبر یا رهبران جنبش توسط حاکمان مستبد ، و چه بسا کودتا ی نظامی ، جنبش به مرور فرسوده شده به خاموشی منتهی گردد.

    ب: وجدان تاریخی یک ملٌت چیست و روند آن چگونه است؟

    در رابطه به این سئوال ، به سراغ اندیشه های دو فیلسوف معاصر فرانسه ، یکی بنام : ریمون آرون (Raymond Aron -1905-1983 ) و دیگری امانئول مونیه (Emmanuel Mounier -1905-1950) میرویم.

    ریمون آرون در رابطه با وجدان تاریخی جامعه ، چنین می گوید : هر جامعه ای دارای وجدان تاریخی است. به عبارت دیگر ، دارای اندیشه وعقیده ، در باره انسانیت، تمدن، ملٌت ، گذشته ، آینده ، تغیراتی که در طول زمان ، در جامعه وسرزمین خود رخ داده است ، صاحب نظر است. از نکته نظر نسبتأ گسترده، و مبهم ،یونانیان ، چینی ها ، هندی ها ایکه به پیشرفت و ترقی باور نداشتند، نمی خواستند آگاهی های علمی شان را نسبت به گذشته توسعه و گسترش بدهند. آنها نیز، صاحب وجدان تاریخی بودند، منتها با وجدان و آگاهی تاریخی اروپائیان قرن نوزدهم و بیستم، فرق داشت. وجدان تاریخی از منظر ریمون آرون ، بطور خلاصه ، شامل سه عنصر مخصوص می باشد:

    1- رابطه دیالکتیکی بین سنت و آزادی

    2- تلاش برای دست یافتن به واقعیت های جامعه و حقیقت گذشته

    3- داشتن این احساس که سازمان ها اجتماعی وخلاقیت های انسانی ، رابطه با انسان ، و جوهر انسانیت دارند ونسبت به جامعه بی تفاوت نیستند.

    اولین عنصر وجدان تاریخی انسان را ، فلاسفه در ذات انسان جستجو می کنند، و می گویند: انسان موجودی است با تاریخیت (Historicité-Historicity). این سخن به سایر سخنان فلاسفه نزدیک است، که شخصیت رفتاری انسان شخصیت اساطیری پرومته است.(1)

    به عبارت دیگر ، انسان بصورت انفعالی ، سرنوشت خود را قبول نمی کند. انسان ها به این قناعت نمی کنند که سنٌت ها و آداب و رسوم را که قدرت های حاکم، از طریق تعلیم و تربیت ، وتبلیغ باور های دینی بر آنها تحمیل کرده اند، چشم بسته قبول بکنند. انسان ها از چنین استعدادی بر خوردار هستند، که آن سنت ها را درک بکنند، وچه بسا نیز آنها را به پذیرند، و یا آنها را دور بیاندازند.

    امانئول مونیه می گوید :«…» در حقیقت ، وقایع تاریخی ، یک معیاری هستند، که از طریق آن اعمال انسان ها ارزشیابی می شوند. (همچنانیکه امروز ملت ایران ماهیت نظام آخوندی متکی بر جهل و فساد و جنایت، و دروغ وتزویرو مردم فریبی را زیر سئوال می برند.تاکید از نویسنده ).

    مونیه اضافه می کند و می گوید: خواست انسان های صاحب شعور ، در واقع یک عمل ارادی است، و هدف اش، عملی کردن اندیشه های مترقی و مقرون به عقل و منطق است. با این وصف ، اگر تصور ذهنی از واقعه تاریخی را مورد دقت قرار بدهیم ، ولو اینکه زائیده باور هائی هستند، که انسان آن را حقیقت می داند، اماٌ در عمل این وقایع تاریخی هستند، که از این «حقیقت ها » سبقت می گیرند. بدین جهت نیز امانئول مونیه در اثر معروف خود (Personnalisme) «Personnalisme- اندیشه فلسفی است که بر این عقیده استوار است، که در واقعیت های اجتماعی ، انسان هائی هستند آزاد ، خلاق واستثنا ئی » ، در باره تاریخ چنین می گوید: تاریخ بدون ارادهً انسان ساخته نمی شود. امٌا بخش بزرگ تاریخ ، خارج و حتی مخالف ارادهً انسان ساخته می شود. لذا می توانیم این سئوال را بکنیم : آیا این انسان است که مسیر تاریخ را تعین می کند ؟ دلیل این سئوال متکی بر این است ، که خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ ، بر خلاف ارادهً انسان پیش می روند. امٌا به مفهوم فلسفی خود تاریخ، باید گفت :

    این انسانها هستند که تاریخ را می سازند.( 2)

    برای درک و خروج از این بحث فلسفی، در اینجا یک مثال از وجدان تاریخی ملت ایران می آوریم. انقلاب مشروطیت، با امضای فرمان مشروطیت در 14 مرداد 1285، وتشکیل اولین مجلس شورای ملی (نه مجلس شورای اسلامی !!!) در14 مهرماه 1285، و به توپ بستن مجلس توسط کلنل لیاخوف روسی در 2 تیر ماه 1287، و قیام تبریز ، گیلان ، ایل بختیاری ، و فتح تهران در 28 تیر 1288، و پناه بردن محمد علی شاه به سفارت روسیه ( یعنی ارباب اش )، بخشی از وجدان تاریخی ملت ایران هستند. البته آن بخش از ایرانیانی که شاهد این انقلاب بودند و در آن مبارزات چه در جبهه موافق و چه در جبهه مخالف نقش داشتند و ما ایرانیان امروز ، این بخش از تاریخ ایران را از طریق تحصیل و مطالعه تاریخ مشروطیت ایران ، آن را ، وارد وجدان تاریخی خود کرده ایم ولو اینکه در آن زمان به دنیا نیامده بودیم آنرا وجدان تاریخی ملت خود می دانیم. نسلهائیکه ، قبل از انقلاب مشروطیت ، در ایران زندگی کرده و از این دنیا رفته اند، چیزی از آن انقلاب نمی دانستند و نمی توانستند، در وجدان تاریخی جامعه خود ، آن انقلاب را جای بدهند.

    همین اصل در رابطه با انقلاب 1357 ملت ایران صادق است. امروز این انقلاب ، چه نکات مثبت و چه نکات منفی آن ، در وجدان تاریخی ملت ایران جای دارند. اگرچه این انقلاب بخاطر فقر فرهنگی و فرهنگ سیاسی ملت ایران در نهایت تبدیل به یک دیکتاتوری دینی شد، امٌا این اصل فلسفی ، که می گوید : این انسانها هستند که تاریخ را می سازند، دررابطه با انقلاب 22 بهمن 1357، حقیقت خودرا حفظ کرده است. این بار اصل سئوال که بعد ملٌی و میهنی دارد ، پیش می آید ، که وظیفه رهبران سیاسی ضد استبداد امروز ، در مقابل این جنبش توده ای فراگیر مردمی ، که به جنبش سبز مشهور شده است، چیست ؟

    در جواب به این سئوال ، از یک مقاله نشریه: صبح صادق ، ارگان سیاسی سپاه پاسداران شروع می کنیم . نقل از :

    شروین امیدوار .

    سه شنبه 19 خرداد 1388.

    هفته نامه صبح صادق (ارگان دفتر سیاسی . سپاه پاسداران )

    «…» در حالیکه بولتن «تحلیل روز»نشریه ای به صورت اختصاصی برای فرماندهان و هادیان سیاسی سپاه ارسال می شود، از پیشی گرفتن میرحسین موسوی بر محمود احمدی نژاد در اغلب استان های کشور به ویژه در تهران بزرگ خبر داد ه است، رئیس دفتر سیاسی سپاه پاسداران در اظهاراتی تهدید آمیز ، پیشا پیش، احمدی نژاد را برنده انتخابات معرفی کرد و گفت سپاه پاسداران «هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد.»

    ید الله جوانی رئیس دفتر سیاسی سپاه پاسداران ، در مصاحبه مفصل شماره دوشنبه 18 خراد (1388)هفته نامه صبح صادق (ارگان دفتر سیاسی .) که تیتر اول این نشریه را به خود اختصاص داد ، به استفاده هواداران میر حسین موسوی از رنگ سبز اشاره کرد و گفت :استفاده از یک رنگ خاص برای اولین بار در انتخابات ، نشانه ای از کلید خوردن پروژه انقلاب مخملی در انتخابات دهم است. (…)رئیس دفتر سیاسی سپاه همچنین ادعا کرد که احزاب سیاسی و گروهها و اشخاصی که «نظام سیاسی با ماهیت دینی و با محوریت ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارند» در صدد انقلاب مخملی هستند و افزود که «البته برخی از این احزاب و گروهها دارای سوابق اسلامی و انقلابی بوده و حتی بعضی از چهره ها ی اصلی آن در گذشته در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت هم بودند، لکن با گذر زمان به دلایل مختلف از مسیر اصلی انقلاب و اسلام ناب محمدی فاصله گرفتند و اکنون مواضع و دیدگاه هایی متفاوت از قبل دارند»

    (ماًخذ: به زبان فارسی ، در پائین مقاله ذکر شده است .)

    البته اینجا بخش کوچکی از این مقاله را به عنوان نمونه می آوریم ،که همین چند سطر ماهیت نظام استبداد دینی حاکم در ایران را که عنوان «جمهوری اسلامی » را یدک می کشد، کاملأ نشان می دهد. این کدام نظام حکومتی با عنوان جمهوریت است ،که در بطن آن یک سازمان نظامی تحت فرمان رهبر مطلق نظام ،4 روز قبل از انتخابات کاندیدای رهبر را برنده انتخابات اعلام می دارد ،و علنأ تهدید می کند که هر انقلاب مخملی را درنطفه خفه می کنیم.؟ (منظور از انقلاب مخملی ، گذر مسالمت آمیز از یک رژیم استبداد تک حزبی ، به یک نظام دموکراتیک،که در چکسلواکی به رهبری واکلاو هاول (Vaclav-Havel )28 نوامبر 1989 روی داد ، است . اینجا است که لحظه ای در باره ماهیت نظام از جنبه فلسفه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مکث می کنیم.

    قبل از آنکه به خصوصیات نظام توتالیتاریسم ( تمامیت خواه ) و با خصوصیات توتالیتاریسم اسلامی – آخوندی بپردازیم، خطوط اصلی این نظام را برگرفته از اندیشه های فیلسوف معروف آلمانی هانا آرنت ( Hannah Arendt-1906-1975) که خود در قرن بیستم اروپا ، شاهد بقدرت رسیدن تو تالیتاریسم با نامهای چون ، کمونیزم، فاشیزم، نازیسم و فرانکیسم بود، بطور خلاصه از منظر خوانندگان می گذرانیم، و بعد به ماهیت فلسفه توتالیتاریسم را دراندیشه های حاکم در جوامع اسلامی را مطالعه خواهیم کرد.

    تحلیل و تفسیر توتالیتاریسم از دید فیلسوف آلمانی ،هانا آرنت .

    ترکیب زرو زور و تزویر،یکی از ویژگی ها و از ابزار های نظام های توتالیتر برای ادامه قدرت است. «…» آرنت در تحلیل جامعه شناسانه خود، موضوع تمایز و تفاوت «زور» و «اقتدار» و نیز استبدادو توتالیتر را مطرح می نماید. بین ریشه و منشاء اقتدار که عقلانیت اجتماعی و منشاء و اساس و ریشه زور که مبنای طبیعی و بیولوژیک دارد، تفاوت قائل است. به زعم آرنت ، بین نظام های اجتماعی مبتنی بر زور و استبداد و دیکتاتوری سیاسی-اجتماعی ، با نظام های اجتماعی توتالیتاریسم ، تفاورت های عمیق و اساسی و بنیادین وجود دارند. در نظام های اجتماعی مبتنی بر زور و استبداد ، انسان به عنوان یک شهروند ، کماکان یک موجود انسانی باقی می ماند، که قابلیت های انسانی ، مانند آگاهی ، آزادی ، اختیار وانتخاب و خلاقیت و عصیان علیه نظام موجود را بالقوه دارا می باشد . و تحت شرایط مناسب ذهنی با آگاهی می تواند خویشتن را از تحت نظم موجود ، رهائی بخشد. زیرا به تعبیر متفکر فرانسوی ، ژان ژاک روسو ، هنوز حق اندیشیدن ، از او سلب نگردیده است. دیکتاتوری و استبداد بخاطر این مسئله محکوم است ، که در آن نظام ، تنها یک نفر می اندیشد و دیگران حق اندیشیدن ندارند. امٌا در نظام اجتماعی – سیاسی توتالیتاری ، انسان به عنوان یک وجود انسانی و به مثابه موجودی که امکان کسب آگاهی و معرفت را دارد و می تواند آگاهانه و خلاق با محیط پیرامونی تعامل داشته باشد ، بعلت مسخ شخصیت و ماهیت انسانی و استحاله درونی و بیرونی ، این امکان انسانی از وی سلب شده است ، لذا امکان اندیشیدن را ندارد.

    آرنت در این زمینه می نویسد :تبدیل انسان به مجموعه ای از واکنش های مانند یک بیمار روانی ، او را از هر چیزی که شخصیت یا خصلت اوست ، عمیقأ جدا می سازد. نظام سیاسی اجتماعی توتالیتر ، یا تمامیت گرا هیچ حوزه ای خصوصی را در حیات و زندگی اجتماعی انسان ، بر نمی تابد. بر اساس مبانی تئوریک و روبنای فرهنگی و نظری ،که خود ممکن است در قالب های متفاوتی داشته باشد (فاشیسم ، نازیسم ، فرانکیسم ، استالینیسم و…) در گام نخست توانی های اخلاقی انسان را مضمحل و نابود می سازد.آرنت می گوید : پس از کشتن شخصیت اخلاقی و نابودی شخصیت حقوقی در انسان ، از بین بردن فردیت او ، دیگر چندان مشکل نیست.

    بطور فورموله و به اختصار می توان گفت ، بنیادی ترین پایه های نظم توتالتاری ، عبارت است از ایده ئولوژی واحد، (حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله ، یا سید علی خامنه ای !!!) نظام پلیس مخفی ، تبلیغات ، خشونت گرائی ، سرکوب ، تولید مستمر دشمن خیالی ، سرکوب معترض و منتقد ، بمباران فکری دائمی شهر وندان ، ترویج شخصیت پرستی مطلق گرایانه افراطی و بیمار گونه ، اتمیزاسیون اجتماعی( تقسیم کردن عمدی جامعه به گروه های کوچک ) ، تسرٌی و تعمیم رفتار های هیجانی و احساساتی ، پوپلیسم عوامفریبانه ، کنترل همه توسط همه ، فقدان هر گونه شخصیت حقوقی ، و مدنی وامنیت سیاسی ،اجتماعی ، شغلی و……که موجبات هراس دائمی را در انسان ها پدید می آورد.

    از ویژگی های مهم نظام توتالیتر ، اتحاد «نخبگان و اوباش » است . وحد ت دردناک نخبگان و اوباش و فقدان هویت و کاراکتر انسانی در قالب عدم تشخیص فردیت روشنفکرانه ، تاکید بر گروهای اجتماعی ، قومی و ایده ئولوژیک و ایجاد بحران های مداوم اجتماعی و معتاد سازی افکار عمومی توده ها به بحران های گوناگون روزانه ، هفتگی وماهانه و عدم آرامش روحی و روانی و ایجاد دغدغه و نگرانی و اضطراب مستمر برای شهروندان ، از مشخصات دیگر اصلی نظامهای توتالیتری است.

    هانا آرنت توضیح می دهد ، جنبش های توتالیتر نه تنها برای اوباش ، برای نخبگان جامعه هم سخت جاذبه دارد. این جاذبه جنبش برای نخبگان به همان اندازه بستگی آشکار اوباش به جنبش های توتالیتر، یکی از کلید های مهم فهم این جنبش ها بشمار می آید.

    رهبران جنبش های توتالیتر صفات مشخص اوباش را دارا هستند، روانشناسی و فلسفه سیاسی آن ها به خوبی شناخته ما است.

    ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto -1848-1923 )جامعه شناس معروف ایتالیائی ،تاکید بر نقش غرایز را در توتالیتاریسم ، یک نقش محوری و بنیادی تلقی می کرد ، که اساس وبنیان نظام سرکوب را تحکیم می بخشید، و بازوی توانای نخبگان بود. آرنت می گوید :اتحاد موقتی نخبگان با اوباش مبتنی بر این بود ، که نخبگان با یک شعف راستین ، تماشاگر صحنه نابودی تشٌخص بوسیله اوباش بود.«…» ( ماخذ به زبان فارسی در پائین مقاله ذکر شده است )

    ترکیب سازمانی عمامه ، سلاح ، و دولار، در راستای استقرارنظام توتالیتاریسم آخوندی در ایران

    (ادامه دارد )

    پاریس 23 مارس 2010-

    اقتباس با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزاد است

    —————————————————————————————————————–

    (1)- پرومته : یکی از اساطیر یونان ،و خدای آتش است .زئوس( خدا) در عصر آفرینش انسان ها ، پرومته را برگزید، تا همه چیز را به انسان بدهد ، بجز آتش را. پرومته مورد احترام خدا ، این کار را کردو بسیار مسائل آد میان را برطرف کرد.او به انسانها عشق می ورزید و نمی توانست ناراحتی و رنج آنها را ببیند.به همین علت به دور از چشم زئوس (خدا )آتش را به انسان داد.وقتی خبر به زئوس رسید ، او را برسر قله قاف در قفقاز برد و بست تا اور را به جزای اعمالش برساند . هر روز عقابی می آمد و جگر اور را می خورد و شب جگر از نو می روئید . همین موقع بود که پرومته به زئوس گفت : روزی خواهد آمد ،که پادشاهی و خدائی تو از میان برودو کسی به تخت تو تکیه نزند. زئوس که از پیش گوئی های او مطمئن بود ، دائم در پی این بود که بپرسد چه کسی ؟ پرومته هرگز پاسخ نمی داد ، تا اینکه این موضوع بوقع پیوست .(ماًخذ :ویکی پدیا )

    اگر ریمون آرون فیلسوف و روشنفکر فرانسوی ،شخصیت رفتاری انسان آگاه را، به شخصیت پرومته تشبیه می کند، منظور آن دسته انسانهائی است ، که شعورو آگاهی و خرد گرائی را به جامعه منتقل می کنند، تا توده ًمردم بتوانند ، خدایگان قدرت جهل و خرافات جنایات را هرچه سریعتر از اریکه قدرت پائین بکشند .

    (2) – رجوع شود به مقاله این صاحب قلم با عنوان : انسان تاریخ ساز ، یا تاریخ انسان ساز در :

    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=4634

    - ماًخذ به زبان فارسی :

    http://www.alarabiya.net/views/2009/06/10/75552.html

    http://www.cibloggers.com/?p=3425

    - ماً خذ به زبان فرانسه :

    http://www.webphilo.com/textes/voir.php?numero=453061835

    http://1libertaire.free.fr/Arendt01.html

    #3606
  12. رهگذر

    مهناز بانوی گرامی

    با تبریک نوروز و سلام و احترام

    راجع به مقاله :جناب سهراب مبشری” سخنی داشته ام.

    گرچه ایشان پرسش هائی معقول و درست مطرح می کنند ولی نهایتا نتیجه گیری ایشان نا درست و حتی احتمالا خطرناک هم هست.
    در خود اسرائیل و در میان یهودیان هم جریانانهائی هستند که بر اساس برداشتشان از کتب دینی یهود اساسا تشکیل دولت فعلی اسرائیل را از نظر شرعی قبول ندارند. اتفاقا جمهوری اسلامی با عناصری از اینان رابطه خوبی هم دارد و “کنفرانس نفی هولوکاست” چند تا یشان را هم دعوت کرد. البته از این افراد وابسته و دلقک در رفته نظر ما به مردمان یهودی صاف و ساده و معمولی این جریاتات است.آیا اینها هم همه ” یهودی ستیز” هستند؟ مسلما نه . اما “اسرائیل ستیز” هستند

    طیف های گسترده ای “اسرائیل ستیز” هستند و که باید مورد به مورد اینان را بررسی کرد و همه را به زور در یک چلیک به نام “یهود ستیزی” چپاندن نوعی تنبلی فکری است اگر سوء استفاده سیاسی نباشد.

    اصولا خود “دولت” اسرائیل هم تمایلی دارد به اینکه هر گونه مخالفت با آن کشور را مترادف با “سامی ستیزی” معرفی کند. نظر بالا هم چنین چیزی را تقویت می کند. اگر هم نکند اساسا نظریه درستی نیست.

    چون ما در خاورمیانه هستیم به همین جا می پردازیم. اتفاقا دنیای اسلام نسبت به دنیای مسیحیت همواره با “یهودیان” بهتر تعامل می کرد. حتی در دوران انکیزاسیون و سرکوب و غیره د ر اروپا “یهودیان” یه کشورهای اسلامی(و البته به هلند اروپا نیز) پناه می آورده اند. دوران طلائی فرهنگ یهود وقتی بود که اینان با مسلمین به سر می برده اند. مسلما در کشورهای اسلامی هم “یهود ستیزی” بود اما نه به مقیاس کشورهای “مسیحی”.

    در دنیای مسیحیت چیز دیگر ی بود به نام “سامی ستیزی” که این ویژه هما ن دنیاست و اساسا در کشورهای اسلامی وجود نداشته است. بر اساس این “تئوری سامی ستیزی” بود که هیتلر ملیونها یهودی را نابود کرد. اما ما مدتهاست که شاهد “سامی ستیزی” در کشورهای مسلمان هم هستیم. این پدیده وارادتی است.

    اساسا ما در خاورمیانه چه داریم ؟ مشخصه ما چیست؟ به جز شعر و شاعری و نفت و تو سر و کله هم زدن تا دلمان بخواهد رژیم های خود کامه و استبدادی و فاسد و نامردمی داریم. حال اسرائیل در این آشفته بازار آمده و بساط “دمکراسی” پهن کرده است . فرضا بابائی میان سی چهل تا دست فروش یک “سوپر مارکت” باز کرده باشد! مسلما این برای این رژیم ها تهدیدی است. روی این اساس “یهود ستیزی” و “سامی ستیزی” دامن زده می شود و کتاب های مجعولی و بی پایه ای چون “شیوخ صیون”( که توسط پلیس وقت روسیه تزاری سر هم شد) مرتبا تجدید چاپ می شوند. البته امثال “طالبان” شاید به این اراجیف صادقانه باور داشته باشند اما حتی امثال “القاعده” و “نسخه شیعی آنان”هم می دانند که دعوا سر لحاف ملا ست.

    از ظاهر جنبه “ضد یهودی و سامی ستیزی” برجسته می نماید. اما اصل قضیه دمکراسی است که این رژیم ها مانند جن از بسم الله از آن واهمه دارند. آیا اینکه یهود ارض اسلامی را بگیرد توهین است؟ شاید هم باشد اما “کمونیست “ها هم 6 دهه این همه کشورهای اسلامی را زیر سلطه داشته اند چرا رگ اسلامیت کسی نجوشید؟ حال آنکه همه برای “فلسطین” نعره مستانه زدند. آیا “کمونیست” به اسلام نزدیک تر است یا یهودی؟ بلاخره بد یا خوب “قرآن” “کمونیزم” را که هرگز و ابدا “اهل کتاب” معرفی نکرده است اما “یهودیان” را مردم” اهل کتاب” می خواند و می داند. این نشان می دهد که مساله دین بهانه است. “کمونیسم” با همه بدیهایش باز نوعی دیکتاتوری بود و همین آنان را خودی می کرد. اما “دمکراسی” برای آنان چیز خطرناکی است. لذا باید اسرائیل را رنگ شیطانی می زدند.

    دیپلمات های غربی و اسرائیلی در شگفتند از اینکه تا چه حد “دیپلمات های عرب” در ظاهر به “اسرائیل” حمله می کنند اما در خلوت “چه قدر به این کشور احترام قائلند؟ در برابر از “فلسطینی” ها تا چه حد متنفرند.

    حال جسارتا من هم یک سناریو طرح می کنم و می خواهم نظر سایر دوستان را هم اگر ممکن بود در این باره بدانم.

    فرض کنیم که همین فردا تمام اسرائیلی ها با “حفط نظام و رژیم دمکراسی خود” همه از دم “یهودیت” را ترک گفتند و همه به دین ” اسلام” مشرف شدند. آیا دعوای “اعراب و اسرائیل” به سر خواهد آمد؟ به نظرم نه. البته یکی دو روزی شاید هم یک هفته ای “نطق پر آب و تاب” و “برادری و جشن وپایکوبی” بر پا خواهد شد. اما وقتی که این فرو نشست “اعراب” و سایر “کشورهای اسلامی” به ویژه “ولایت فقیه در ایران” احادیثی و روایاتی و داستان هائی و تئوری هایئ می یابند و تنور این دعوا را داغ نگه خواهند داشت. رژیم های خود کامه بدون داشتن “دشمن خارجی” قادر به ادامه حیات نیستند اگر هم چنین دشمنی وجود ندارد آنان خودشان به وجودش خواهند آورد.

    ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

    رژیم های خودکامه خاورمیانه ای به درستی دشمن منافع خود را می شناسند که آن همین “دمکراسی ” است. اگر ما هم قصد تغییر و اصلاح داریم باید تا حد ممکن روی “دمکراسی” و “سکولاریزم” و “حقوق شهروندی” توده های خودمان تمرکز دهیم.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3616
  13. مهناز

    با تشکر از جناب رهگذر، ایشان نکته‌ای را مطرح کرده اند که بنظر من یکی‌ از مشکلات اساسی‌ ماست و شاید بد نباشد که آنرا بشکافیم. ولی‌ قبل از پرداختن به موضوع به سؤالی که مطرح کرده اند پاسخ میدهم و نظرم را در مورد سفر ماکان عرض می‌کنم.

    من کار به این ندارم که سفر ماکان و آنچه او در اسرائیل گفته از دید اکثر کسانی‌ که خود را وابسته به جنبش سبز میدانند درست است یا غلط. بهرحال او از جانب کسی‌ نمایندگی‌ نداشته و نمیبایست این شبهه را ایجاد میکرد که سخنگوی کسی‌ غیر از خود است. ولی‌ چندان هم کار عجیب غریبی انجام نداده! میبینیم که چپ و راست افراد مختلف نظرات خودشان را به عنوان مواضع جنبش عرضه میکنند و اینچنین هم مورد حمله قرار نمیگیرند. راستش اینست که برای شخص من رفتار و گفتار او بمراتب قابل پذیرش تر از بسیاری از سبز‌های پر مدعاست!

    خوب، این از نظر من. حال بپردازیم به آنچه می‌خواستم به بحث گذارم. جناب رهگذر بدرستی نحوه برخورد حاکمیت ایران با قتل ندا، و عمق “ارجیف” بودن آن را نشان داده اند:

    “از سوی دیگر رژیم” به ویژه سر همین “قتل ناجوانمردانه” “ندا” سلسله اراجیفی بافت که شایسته ذهن بیمار خودشان هست . و ما کلی توده در ایران داریم که جز به “رسانه های جهنمی ولایت فقیه” به چیزی دیگر ی دست رسی ندارند. در آن اراجیف کوشیده شد که قتل “ندا”صحنه سازی طراحی شده از خارج معرفی شود. که گویا “ندا” داشته است طبق برنامه ادای “مردن” را در می آورده است و “در آخر هم متوجه شد که اورا راستی راستی کشته اند که دیگر دیر بود””

    و بعد نتیجه گرفته اند که سفر ماکان در این شرایط این اراجیف را کمی‌ موجه جلوه میدهد.

    راستش من هرچه فکر می‌کنم نمیتوانم بفهمم سفر ماکان به اسرائیل چگونه این اراجیف را موجه جلوه میدهد. کسانی‌ که این اراجیف را باور میکنند اصولاً دنبال “توجیه” نیستند، و کسانی‌ که به اندازه ذرّه‌ای از شعورشان مایه میگذرند این اراجیف را توجیه پذیر نمیدانند. ولی‌ این مقوله گویای مساله‌ای کلی‌ تر و بزرگتر است. متاسفانه بخش عظیمی‌ از روشنفکران و فعالان سیاسی ما پیرو این فلسفه هستند که برای رهایی از چنگال جهل و استبداد باید دست به عصا راه رفت و با جهل و استبداد مستقیماً و با قاطعیت روبرو نشد. باید آهسته آهسته و درون خطوط قرمز حرکت کرد که دیو استبداد بخروش نیاید. یعنی‌ در واقع ما باید “قواعد” مستبدین را بپذیریم و آنها را بچالش نکشیم. نتیجه اینگونه برخورد دست و پا زدن ابدی در چنگال استبداد است. این روشی‌ بوده که اکثر اصلاح طلبان همواره بر آن تاکید کرده اند، و دلیل عدم پیروزی تا کنون هم همین بوده.

    پیشرفتهای ده ماه گذشته بخاطر این بوده که مردم به حرف “رهبران” مدارا جو گوش نکرده اند و قدم را از خطوط قرمز بیرون گذشته اند. همه اصلاح طلبانی که اکنون مبارزات و پیشرفتهای مردم را به حساب خود مصادره میکنند “بعد” از اینکه مردم یک قدم را با هزینه بسیار بجلو گذشته اند زبان به تمجید گشوده اند. مسعود بهنود وقتی‌ مردم اول به خیابان آمدند آنها را نصیحت میکرد که “شعار‌های شیک” ندهند و چیزی نگویند که خدای نکرده به گوشه قبای رهبر بر بخورد (یعنی‌ مواظب باشند مثل خاتمی رفتار کنند). امثال بهنود حالا که مردم رهبر را سکّه یه پول کرده اند تازه زبانشان باز شده.

    بنابر این سوال من اینست: درست یا غلط، چرا باید ضابطه ما برای ارزیابی عمل ماکان این باشد که آیا اراجیف جمهوری اسلامی را برای پیروانش توجیه می‌کند یا نه؟ اتفاقا بنظر من سبز‌ها اگر هم با عمل ماکان مخالفند نباید در مقابل او جبهه گیری کنند. جبهه گیری آنها باید در مقابل جمهوری اسلامی باشد نه کسی‌ که به هر صورت بر علیه این حکومت و جنایاتش سخن می‌گوید. اشکال کار اینجاست که بخش اصلاح طلب جنبش که نه از نظر جمعیت، بلکه از نظر شهرت و قدرت اجتماعی دست بالا را دارد مایل نیست در مقابل حاکمیت اسلامی جبهه گیری کند، غافل از اینکه با تمام تلاشی که می‌کند نه میتواند در این حکومت به قدرت برسد و نه خواهد توانست جمهوری اسلامی را نجات دهد.

    #3617
  14. مهناز

    جناب رهگذر گرامی‌، با شما در مورد تفاوت “یهود ستیزی” و “اسرائیل ستیزی” کاملا موافقم (البته من “اسرائیل ستیزی” را نیز با مخالفت با سیاستهای دولت اسرائیل متفاوت میدانم). اتفاقا همواره با دوستان آمریکایی این مساله را مطرح می‌کنم که بین یهودیان آمریکا هر مخالفتی با اعمال دولت اسرائیل فورا برچسب “ضد یهود” بخود می‌گیرد و طرف را مجبور به سکوت یا گرفتن موضع دفاعی می‌سازد. بنظر من این امریست بسیار ناپسند و مخرب که امکان بحث منطقی‌ و نقد منصفانه سیاستهای اسرائیل و آمریکا را از بین میبرد.

    در ایران مساله برعکس است. بنظر من بسیاری از ایرانیانی که گرایشات ضد یهودی دارند آنها را بصورت مخالفت با “اسرائیل” مطرح میکنند. این برداشت منست از نحوه برخورد و ادبیات احساسی‌ و مواضع ایدئولژیکی که غالبا بنمایش میگذارند.

    #3618
  15. مهناز

    دوستان، برای رفع سؤ تفاهم باید عرض کنم که اشاره من به مقاله آقای سهراب مبشری بمعنا ی تائید کلیه مطالب آن نبود، ولی‌ برایم جالب بود که در فاصله کوتاهی‌ از درج نظر خودم در مورد یهود ستیزی چنین مقاله‌ای را دیدم.

    #3619
  16. رهگذر

    كندو كاوي در زندگي و افكار احمد كسروي از زبان دكتر محمد اميني

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=48138

    دریغ است که در این سال تازه از “شادروان سید احمد کسروی” و کوشش ها و پژوهش هایش یادی نشود. در این سال سبز جای کسروی چه خالی است. امروز باید چند روزی از ششت و چهارمین سال ترور ناجوانمرانه وی گذشته باشد.-رهگذر

    #3631
  17. رهگذر

    نيايش اهورا در آئين زرتشت

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=48129

    این برنامه به “زردشتیان یزد” می پردازد. البته این باید فوقش مال یک دهه پیش باشد اما حس می کنم که دیدن این “پاره تنان یزدی” مرا به ایران باستان برد. در این زردشتیان بازمانده “یزدی” چه می بینم؟ همه بزرگی و همه کرامت و همه پاکی و آزادگی. من با تمام وجود از داشتن این همشهروندان مفتخرم-رهگذر

    #3632
  18. allmaa

    تحریف تاریخ کهن ایران – TAHRIFE TARIKH

    http://www.youtube.com/watch?v=xgcMwYY9Tpk

    #3635
  19. allmaa

    فرارسیدن بهار ، آغاز سال نو و نوروز خجسته بر همه شما مبارک باد
    با آروزی آن که سال جدید سال برچیدن چوبه های دار، دخمه های شکنجه و بیدادگاه های قرون وسطائی باشد
    سال در هم شکستن استبداد دینی و رهایی مردم ایران از چنگال جنایت کاران بیرحم باشد
    سال همبستگی هر چه بیشتر ملیت های ایران و تحکیم مبانی اتحادداوطلبانه شان باشد که بدون به رسمیت شناخته شدن حق تعیین سرنوشت هر خلقی امکان ناپذیر است.
    سال تلاش بیشتر برای ایجاد شرایط دمکراتیک و آزادیخواهانه و نفی هر نوع تبعیضی باشد

    http://darbaremasahelemelli.wordpress.com/2010/03/21/etehad-206/

    #3636
  20. allmaa

    بخشی از شعر فریدون مشیری به مناسبت فرا رسیدن بهار:
    با همین دیدگانِ اشک آلود،
    از همین روزنِ گشوده به دود،
    به پرستو، به گُل، به سبزه درود!
    به شکوفه، به صبحدم، به نسيم،
    به بهاری که می رسد از راه،
    چند روز دیگر به ساز و سرود.
    ما که دل هایمان زمستان است،
    ما که خورشیدمان نمی خندد،
    ما که باغ و بهارمان پژمرد،
    ما که پای امیدمان فرسود،
    ما که در پیش چشممان رقصید،
    این همه دود زیر چرخ کبود،
    سر راه شکوفه های بهار
    گریه سر می دهیم با دل شاد
    گریۀ شوق ، با تمام وجود!

    #3638
  21. شیرازی اوغلو!!!

    رهبرا،
    به استحضار می‏رسانم ما شیرازی‏ها اصلا امکان همت و کار مضاعف نداریم، با اجازه شما در خانه مانده و صبر و استقامت پیشه می‏کنیم!

    #3640
  22. allmaa

    ا يران هميشه يک طعمه فريبنده است،

    گفت‌وگوی اشپيگل با رضا پهلوی،

    برگردان از الاهه بقراط

    : پدر شما اصلا شانسی در زورآزمايی با خمينی داشت؟
    ج: مسلما مذهب دست بالا را داشت. از نظر شخصی اما خمينی کسی نبود. بيشتر مردم اصلا نوشته‌های او را نخوانده بودند. پديده‌ای که شکل گرفت، يک هيستری عمومی بود که ملت را به نوعی خلسه و نشئگی مذهبی فرو برد.

    س: آيا پدر شما از اينکه آمريکايی‌ها او را خيلی سريع رها کردند، نااميد شده بود؟
    ج: آنها تصميم خود را در ژانويه ۱۹۷۹ در کنفرانس گوادلوپ گرفتند. جيمی کارتر رييس جمهوری آمريکا طرفين خود يعنی والری ژيسکاردستن رييس جمهوری فرانسه، هلموت اشميت صدراعظم آلمان و جيمز کالاهان نخست‌وزير انگلستان را متقاعد ساخت که شاه ديگر ماندنی نيست و بايد پلی به سوی خمينی زد. يکی از مهم‌ترين تئوری‌های دولت وقت آمريکا اين بود که وجود يک کمربند مذهبی و اسلامی می‌تواند يک منطقه حفاظتی در برابر کمونيسم باشد. ولی بعد با يک رژيم انقلابی روبرو شدند که خيالات انقلابی خود را صادر هم می‌کرد! همين نکته بود که به جنگ ايران و عراق انجاميد و در آن، آمريکا به پشتيبانی از عراق پرداخت

    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/102617.php.

    #3641
  23. allmaa

    sasi mankan – mehdi karoobi

    http://www.youtube.com/watch?v=f86f5GJMG54

    «رأيمو به کی بدم تو ميگی کی عاليه؟ – کی به فکر ايرانو کی به فکر بی کاريه؟
    «کی به اون گوش ميده؟ – کاری نداره چی پوشيده
    «الان وقت همبستگيه و – خون تو رگهای همه جوشيده
    «بيا شرکت کنيم تو اعتماد ملی – فرقی نداره بيکاری يا کارمندی
    «دوست داريم از بس خوبی – مهربونی محبوبی
    «رای ما رای شما.. – وای وای وای مهدی کروبی……..»
    در اينجا سردار عينک دودی را برداشته، موی خود را صاف کرده و ضمن اينکه کلاه سرداری را بر سر ميگذاشت نفس زنان گفت: «البته اگر توی زيرزمين بوديم بهتر درميومد. چونکه اونجا صدا می‌پيچه.» وی افزود: «اين گروه‌های رپ هم واسه همين که صدا می‌پيچه زيرزمينی شدند، وگرنه ما کاريشون نداريم.»
    خبرنگار ما پرسيد: پس چرا ساسی مانکن را دستگير کرديد؟
    سردار گفت: برای اينکه توی بند ۲۰۹ اوين بذاريمش پشت ويترين!
    کرد، بلافاصله ميرويم مياريمش.»
    وی افزود: «وکيل که جای خود دارد، در مورد جعفر پناهی ما همسر و دخترش را هم آورديم.»

    موسوی چه گفت؟
    ميرحسين موسوی در حاليکه کنار بقچه‌ی بزرگی که پارچه‌های رنگی از آن بيرون زده بود، نشسته بود گفت: «ساسی مانکن متولد همان سال‌های طلائی است که ما ميخواهيم به آن برگرديم و اين جای خوشوقتی است.» وی افزود: «البته او اگر در آن سال‌ها به سن الآنش بود، اعدام شده بود رفته بود پی چيزش» (کارش)
    ميرحسين سپس با اشاره به بقچه‌ی پارچه‌ای افزود: «خانم من روشنفکر است و خيلی به موسيقی رپ علاقه دارد.» خانم رهنورد که يک کف دست از صورتش را از بقچه بيرون آورده بود حرفی به تأئيد زده دوباره به حجاب اسلامی خود فرو رفت.

    رهبر چه گفت؟
    مقام معظم رهبری ابتدا برای اينکه گريه‌ی دو رديف اول را درآورد (که هميشه ميکروفن بالا سرشان است) دوباره گفت: من جسم ناقصی دارم، (گريه‌ی رديف يک) جان ناتوانی دارم، (گريه‌ی رديف دو) مختصر آبروئی دارم، (گريه‌ی رديف يک و دو باهم) ولی يک جمع‌بندی دارم بنده که دشمن ميخواهد از جزيره‌ی کيش به ما حمله کند. اونهم چی؟ با ساسی مانکن! (خنده‌ی آنهائی که داشتند گريه ميکردند!) فردا هم حرف درمياورند که ما او را ممنوع‌الخروج کرده‌ايم در حاليکه طرف توی زندان است اصلاً نميتواند خارج شود. (الله‌اکبر حاضران) ….

    http://news.gooya.com/columnists/archives/102537.php
    !

    #3642
  24. رهگذر

    جلالی نائینی؛ از نسل شاهدان سال‌های آزادی

    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/03/100331_l11_jalali_naeini.shtml

    #3643
  25. مهناز

    سکولاریزاسیون، دموکراسی و دینداری:

    http://www.rahesabz.net/story/12970/

    #3645
  26. پیاله چی

    یاران نوش…

    اگر هرگز سؤالی بوده باشه
    بر این که چطوری
    یک هنرمند میتونه هنرمندانه
    در هنرش ازبرنامه
    بودار شماره ۲ استفاده هنری ببره!
    جوابشو شاید محسن نامجو با انجام شماره ۲
    در رود ارس گفته باشه…

    نوش؟…

    خیله خب، باشه…

    .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

    دیگر اینکه رهگذر و یولداش مرتضایم،

    نوش…

    من بیشتر از کم،
    احساس آشنایی دارم،
    با افکار و عقاید و شاید
    احساسات شما دو نازنین
    راجع به آن که ممکن است یکی از این روزها
    مشخص کند که با ما هست یا
    نه اینجوری و آن چنین…

    من گیج و حیرانم، بگویید بمن،
    یکی از شما یا هر دو،
    یا هر یولداش دیگری که
    منت گفتنش به من باید،
    که چگونه است که جرج بوش جد اندر جد نفتچی
    جمهوری خواه،
    در پنجاه مایلی سواحل آمریکا،
    آن نکرد که این سالار مردمسالارچیان!
    فتوا داد که کنند؟!…
    وقتی که خوندم خبرشو دیروز
    گفتم اشتباهی نخون پیاله
    چته؟مگه مستی هنوز!…
    ولی دیدم نه، همان خودش است.
    انکاری نیست و عیان است،
    دم رنگارنگ خروس بیچاره،
    زیر آفتاب سوزان روز…
    نوش…

    #3646
  27. شیرازی اوغلو!!!

    حال و هوای نوروزی در میان یک خانواده آذری…

    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/04/100401_l15_norooz.shtml

    #3647
  28. allmaa

    رودخانه ارس از ارتفاعات مين ‏گول ( در زبان ترکی به معنی هزار استخر ) به ارتفاع 3152 متر در جنوب ارزروم در تركيه سرچشمه مى‏ گيرد

    رودخانه ارس در سال ۱۸۱۳ میلادی در پی عهدنامه گلستان به عنوان مرز ایران و روسیه برگزیده شد و تمامی مناطق شمال این رود از ایران جدا و به خاک روسیه افزوده شد.

    اَرَس نام رودخانه‌ای نسبتاً پرآب و خروشان است که از منطقه آرپا چای در آناتولی ترکیه سرچشمه گرفته، از مرز ترکیه نخجوان جلفا و ارمنستان گذشته و پس از گذر از مرز ایران و جمهوری آذربایجان وارد جمهوری آذربایجان گشته و به رودخانه کورا می‌ریزد.

    رودخانه ارس در سال ۱۸۱۳ میلادی در پی عهدنامه گلستان به عنوان مرز ایران و روسیه برگزیده شد و تمامی مناطق شمال این رود از ایران جدا و به خاک روسیه افزوده شد.

    بعدها ایران و اتحاد شوروی با هم سدی در ناحیه پلدشت به نام سد ارس بنا نمودند. در حال حاضر سد خداآفرین و سد قیزقعله‌سی به صورت مشترک با ارمنستان بر روی ارس احداث می‌شود.

    نام این رود در منابع قدیم ارمنی به صورت اِراکس[۱] آمده و تلفظ آن به به ترکی آذربایجانی آراز شده‌است. نام اَرَس ریشه پارسی دارد و به معنای زلال و بی غل و غش است.[۱]

    در حال حاضر سد خداآفرین و سد قیزقعله‌سی به صورت مشترک با ارمنستان بر روی ارس احداث می‌شود.

    بر روی ارس تا کنون پنج پل ساخته شده است که عبارتنداز: پل آهن جلفاـ شوسه جلفا ـ پل پلدشت در شهرستان ماکوـ پل خدا آفرین در قره داغ ـ پل نوردوز در مرز ارمنستان.
    در بستر رودخانه ارس ۸۰۵ جزیره کوچک و بزرگ خالی از سکنه وجود دارد که به زبان محلی به آن «شام» می‌گویند. بر پایهٔ قرارداد مرزی، ۴۲۷ جزیره به ایران و ۳۸۲ جزیره به شوروی (و اکنون به جمهوری آذربایجان) تعلق دارند. این جزیره‌ها تنها برای چرای حیوانات پیرامون رودخانه قابل استفاده‌اند.[۲]

    بیشتر این جزیره‌ها با نام‌های شماره‌گذاری نامیده می‌شود و برخی جزیره‌ها نیز دارای نام هستند از جمله: خُرامه، بویدوز، پیرواتلر، قره‌قباح و کثیری. چند جزیره نام‌برده دارای چراگاه‌های خوبی هستند.[۳]

    در تعیین مالکیت جزیره‌های ارس میان هیأت‌های مرزبندی ایران و شوروی مقرر شده‌بود تا خط مرزی از میان رود ارس بگذرد و اگر در محلی چند شاخه از رود وجود داشته‌باشد میانهٔ شاخه عمده‌تر خط مرزی شود. در تاریخ ۶ مهرماه ۱۳۳۴ یعنی زمانی که مالکیت جزیره نزدیک به پاسگاه عباسی تعیین می‌شد بر سر این‌که شاخه عمده رود در این محل کدام است میان هیأت شوروی و ایران مشاجره‌ای درگرفت. یکی از افسران ایرانی به نام ستوان یکم نورالله کثیری نقشه‌بردار لشگر تبریز، برای اثبات این‌که شاخه‌ای که به سود ایران بود عمیق‌تر و بنابر این شاخهٔ عمده است با اسب خود بی‌باکانه به آب زد. وی و اسبش در زیر امواج ناپدید شدند ولی یکی از مرزبانان ایرانی به نام صمد مدداقلی توانست افسر ایرانی را نجات دهد. اعضای هیأت روس با دیدن این صحنه، مالکیت ایران بر جزیره ۱۳۰ در این شاخه از رود را پذیرفتند. جزیره ۱۳۰ بعداً با تصویب مقامات عالی ایران جزیره کثیری نام گرفت و به ستوان یکم نورالله کثیری پاداش و نشان افتخار داده‌شد.[۴]
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B3

    #3648
  29. رهگذر

    پیاله چی جان نازنین

    با سلام و احترام

    با تبریک آخرین روز نوروز . سایه شما و عموزادگانتان بر سر ما مستدام باد. سعی می کنم از دید خودم به این پرسش پاسخ دهم. البته این مساله هنوز هم از دید من در دست بررسی است.

    مساله به کمی شرح و توضیح نیاز دارد. ما دو گونه “ممنوعیت استخراج نفت داریم یکی از سوی “ریاست جمهوری” است(که پرزیدنت بوش پدر حکمش را صادر کرد و پسرش آن را در سال 2008 ملغی کرد) و دیگری از سوی “کنگره”(که سابقه اش به دهه های 70 قرن بیستم می رسد). بعد مساله ای به نام حقوق “ایالت” ها داریم هر ایالتی به حدود چند مایلی از آبهای خود “حاکمیت” دارد. مساله “فلات قاره ” هم هست که دولت “فدرال” بر بخش دیگری از دریاها حاکمیت دارد. این مساله ای است تو در تو می شود که عموما برای رفع احتلاف اطراف دعوا چه” کنگره” چه “دول ایالتی” و چه “دولت فدرال” به “دادگاه “های ذیصلاح رجوع می کنند بعد به دادگاههای استیناف و دادگاه عالی …. پس هر که هرکه نیست که “اوباما” یا “بوش” برای همه تعیین و تکلیف کنند. کشور قانون دارد و قانون سخن اول و آخر را می گوید. هیچ ربطی هم ندارد که “بوش” بد است یا “اوباما” خوب است یا بالعکس.

    بخشی از وقت “کابینه بوش” صرف همین مسائل شد که شاید آخرینش مبارزه با “ایالت کالفرنیا” سر “استخراج” نفت از سواحل کالفرنیا بود. در نهایت سال 2008 بوش هم حکمی بر مبنی “لغو ممنوعیت استخراج از سواحل آمریکا” را صادر کرد. از انصاف خارج نشویم حتی همین هم نمادین و سمبلیک بود زیرا توضیحی را که درباره “اوباما ” خواهیم دارد تا حدی در مورد “بوش” هم صدق می کند. با این تفاوت که “اقلا بوش به مرام خودش اعتقادی داشت”.

    اما چیزی که “رئیس جمهور اوباما” ارائه داده اند یک “حکم اجرائی” نیست که احتمالا “ضمانت اجرائی” داشته باشد(حکم اجرائی مانند “حکم حکومتی خمینی و خامنه ای”نیست. در مواردی هم جنبه نمادین و سمبلیک دارد) و بلکه یک “طرح ” است که باید با طی سلسله مراتبی طولانی به تصویب “کنگره” برسد حالا آیا برسد یا نرسد که اکثریت دست “دمکرات” هاست و آنها هم هرگز به چنین چیزی رای نمی دهند. به فرض هم که همه چیز بر وفق مراد آقای “اوباما” پیش رود و مثلا “حکم اجرائی” صادر کند( هر گز هم نمی کند) عملا تا سال 2013 به بعد شاید استخراج شروع شود( ما کلی قرارداد داریم که موعد فسخش به همان سالها می رسد). خود اوباما از کجا معلوم که اصلا در سال 2012 مجدا اتنخاب شود؟ اگر هم انتخاب شد از کجا معلوم که این “حکم” خودش را لغو نکند همان گونه که “حکم” پرزیدنت “بوش” صادره در سال 2008 توسط همین “کابینه اوباما” ملغی کرد.

    عجب مگر اوباما هم زیر حرفش می زند؟ البته. آقای اوباما به عنوان یک سناتور با حکم اجرائی بوش در مورد “لغوممنوعیت استخراج” مخالف بود. ایشان به عنوان رئیس جمهور “اوباما ” د ر همان ماه اول ریاست جمهور خود حکم” بوش را ملغی کرد الان هم پس از یکسال و اندی دارند یک نسخه کمی ناقص تر از “حکم حکومتی” بوش را ارائه می دهند . رسانه های خبری هم افتاده اند به به و چه چه و برخی از فعالان “محیط زیستی”هم به “واشریعتا”.

    “اوباما” امروز “محبوب” است به او آسان گرفته می شود و تناقضات وی برجسته نمی شود. در پس هر امروزی تا اینجا که من یادم می آید همواره فردائی هم بوده است.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3649
  30. allmaa

    سلام

    آیا مطلب همکاران ج الف را در آن سایت معرفی کرده اند حقیقت دارد

    اگر نه چگونه باید ب این گونه مسایل پی برد

    اگر عنوان نشود و گفتگویی انجام نگردد از کجا معلوم میگردد حقیقت

    در ضمن شما ان را چاپ نکردید تا نظرات دیگران را بدانیم ک حقیقت چیست؟

    #3650
  31. پیاله چی

    پس اونجوری هام نیست…
    دمت گرم رهگذر جان
    که روشنش نمودید.

    نوش…

    پس عملا رسانه ها داشتند بیخودی بوق زیادی میزدند!…

    .-.-.-.-.

    آقا دست مهناز خانم درد نکند که تا حالا من نتوانسته ام تصمیم بگیرم که آیا از مقاله هایی که خودشان نوشته اند بیشتر کیف کرده ام، یا از مقاله هایی که ایشان لینک بر توصیه اش مرحمت فرموده اند…

    شاد و سلامت باشند و سعادت ایشان را فزونی باد…

    نوش…

    ولی این را پیش بگویم که آقای اکبرین را برایش کم مانده بود یهو یک نوش در بکنم ها! ولی دستم میلرزید!!…

    آخر مقاله ای از ایشان مدت ها پیش خوانده بودم و گرچه دیگر مضمونش هم از یادم رفته، کمی چسبیده بود و به دلیلی ایشان را هم دایره با آقای شبستری میپنداشتم – که به سلامتی ایشان نوش های فراوان زده ام! – که اگر هم آقای شبستری روزی آخوند بوده اند خود نیک میدانند که با پیش آوردن بحث هرمنوتیکی شان عملا قرآن و اسلام را شخم زیر و رو زده و شاید مدفونش کرده اند…

    و من بیسواد هم قبل از اینکه مقاله توصیه خانم مهناز را بخوانم، مجبور بودم بروم مقاله آقای اکبرین را اول بخوانم تا بهتر حالیم شود که چه به چیست، و همانا خودم هم واضح دیدم اتصال ناگسستنی جناب اکبرین و ارادت ایشان را به دین “رحمانی” اسلامشان…

    آن “صد میلیون مسلمان” بله درست است،
    افشا شدن روز افزون حقایق ناگوار دین و بنیانگزار دینشان در عصر اطلاعات آنی و ژورنالیسم شهروندی دارد معضلی بودار و حادتر میشود و برای خوشی آخر و عاقبتش من همیشه دست دعا به نور و زندگی دارم…

    اینشاللا! خودشان سیر طبیعی زندگیشان را بدون آوردن زیان بیشتر به بشریت خواهند پیمود…
    نوش…

    باری، از تمامی مقاله آقای بهرام حسین زاده لذت بردم، و به خاتمه اش که رسیدم از کیف مُردم!!…

    مهناز خانوم، من از دیشب تا حالا واسادم برای ایشان “استندینگ اویشن Standing Ovation” دارم کف میزنم!…

    نوش…

    و چه راحت میشه دید زور زدن آقای اکبرین با قلمش را، و چه راحت و روان حقایق به فصیحت کنار هم دیگر مانند دسته گل منظم شدند و آقای حسین زاده افتخار و لذت نوشتنشان را تجربه کرد…

    پس نوشانوش بادا
    راز ناز مهتاب را
    که روشن کند همه
    عکس رخ یار و پیاله ها را…

    نوش…

    #3655
  32. Morteza Negahi

    پیاله چی نازنین و رهگذر همیشه خوب..
    با سلام و …
    به نظر بسیاری که من هم با آنان هم نظر هستم، اوباما یک بازی بسیار مهم و زیرکانه ای کرده است که به هنگام مطرح شدن قانون انرژی یا طرح انرژی دو سناتور میانه رو را به راه خود بیاورد و با اندک اکثریتی طرح انرژی تمیز و سالم را تصویب کند. یعنی به زبان لری خودمان یک باج داده تا دو باج بگیرد! تمام حرف های رهگذر درست هست اما بقیه ای هم دارد که همان باج دادن به جمهوری خواهان است. می دانیم که اوباما در این مدت حتی یک رای جمهوری خواه ها را نبرده است. حتی یک سناتور به اوباما رای نداده اند. یعنی اینان منافع ملی مردم آمریکا را فدای منافع حزبی خود یا فی الواقع منافع شرکت های کورپوریشن کرده اند. چون دو نفر از حزب جمهوری خواه اندکی متمایل به مرکز اند اوباما می خواهد با این کار دست کم آرای آنان را به دست بیاورد.
    در ثانی، ما در آمریکا چند ماه دیگر یعنی در ماه نوامبر، انتخابات مهمی خواهیم داشت که اوباما با این طرح می تواند بخشی از آرای سرگردان را نصیب خود و حزبش کند. چون اوباما را متهم می کنند که سوسیالیست و کمونیست است و او می خواهد با اندکی باج دهی به رقبایش اندکی “بیلاخ” بدهد. سیاست است دیگر! پدر و مادر هم ندارد!!
    برای دانائی و دانستن بیشتر می توانیم به سایت بسیار جالب و مدرن و خوب هافینگتون پست مراجعه کنیم:
    http://www.huffingtonpost.com

    #3656
  33. مهناز

    پیاله چی‌ عزیز، از لطف شما خیلی‌ ممنونم.

    زنده باد جوانان ایرانی‌ در سوئد:
    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2010/04/102665.php

    #3658
  34. رهگذر

    زهرارهنوردخواستارآزادی زندانیان سیاسی شد:اتهام زنی برای ایجادوحشت است
    …..

    رهنورد همچنین از زندانیان گمنام به عنوان بدنه ملت یاد کرده است که خواسته های آنان مشتی از خروارها مطالبات مردم است و در زندان نگه داشتن آنان را نمادی از زشت ترین ظلم هایی دانست که می توان بر یک ملت روا داشت. او همچنین با اشاره به زنان زندانی جنبش سبز ایران از سرکوب و بی احترامی به آنان انتقاد کرد. او در بخش دیگری از این نامه به زندانی شدن فعالان و مشاهیر سیاسی و طرفداران و فعالان حقوق بشر اشاره کرد و نوشت: “آیا این وهن ملی و ملت ایران نیست که حاکمیت حقوق بشر را دارای خاستگاهی غیر ایرانی قلمداد می کند ، تا به بهانه آن فعالان حقوق بشر را نوکر و وابسته به بیگانگان و مخل امنیت کشور معرفی کند و آنها را دچار میخ دخمه ها و پستوهای زندان ، رنج دهد.»
    …..

    http://persian.iranhumanrights.org/1389/01/zahra_rahnavard/

    #3659
  35. Peyman

    تمبر یادبود ندا و سهراب در ژاپن و هلند
    http://www.rahesabz.net/story/12926/

    #3660
  36. رهگذر

    یاران و سروران و یولداشان

    با سلام و احترام

    در همین یولداشکده میان خودمان “بحث”های خوب بسیاری صورت گرفته است. بد هم نیست که گهگاه ببینیم همان چیزهای مطروحه میان ما از دید و قلم استادان و متخصصان به چه گونه است. در اینجا مقاله ای از “جناب دکتر نوری علاء” می آوریم-رهگذر

    راه حلی به نام سکولاريسم سياسی؟، جمعه ‌گردی‌های اسماعيل نوری‌علا

    http://news.gooya.com/society/archives/102653.php

    چون آقای دکتر “نوری علاء به نظریه های دکتر سروش درباره “سکولاریزم فلسفی” اشاره کرده بودند من اصل منبع ایشان یعنی اصل گفته “دکتر سروش” را در اینجا نقل می کنم که برای مهمانان و اعضای یولداشکده مجال رجوع به اصل مهیا باشد -رهگذر

    گفتگوی سایت روز با دکتر سروش

    با رفراندوم اختیارات ولی فقیه حذف شود

    http://saboorbaash2.blogfa.com/post-20.aspx

    “نوری علاء” به بهترین وجهی هم مساله “سکولاریزم” از زوایای گوناگون می شکافد. در همین راستا به یک مساله زنده و مربوط به امروز و الان جامعه ما اشاره می کند و به درستی می گویند که :”از خود می پرسم که آيا اين ترس از گزيده شدن مکرر بايد موجب آن شود که با هر نوع تقرب اصلاح طلبان دين باور به سکولاريسم برخوردی خصمانه داشته و از پيش يقين داشته باشيم که آنها در اين کار خود ريگی به کفش دارند؟ پاسخ من به اين پرسش چه می تواند باشد جز اينکه: «من احتياط می کنم اما در را بروی مفاهمه نمی بندم».

    کلا ایرادتشان به “سروش” بر این اساس نیست که “چون مذهبی هستی لذا باید حتما این گونه به راه معینی باشی و با “سکولاریزم” نا سازگار” یا “تو هم در جنایات رژیم شریکی و دست تو هم آلوده هست” بلکه پیش آوردن این گونه چیزها را نوعی سنگ اندازی بر سر راه نزدیک شدن افکار می دانند. اما راجع به “یکه خواهی” و دیدگاه مشخص و معینی از “سروش” و “اصلاح طلبان” ایرادهای جدی و به نظرم به جا دارند.

    کلا “دکتر نوری علاء” در رابطه به مقایسه دکتر سروش با سکولاریزم “در اروپا و در آمریکا” و ترجیح نوع “آمریکائی” توضیح می دهد که چرا روشنفکران دینی چنین فکر می کنند. اصولا “سکولاریزم” نوری علائ “دین ستیزانه” نیست. وی مشکلی ندارد با اینکه “دین باوران” و “نو اندیشان دینی” هم می توانند “سکولار” باشند. در نقل قولی از وی نشان خواهیم داد که “وی با اتحاد همه سکولارها اعم از دینی و غیر دینی را برای بر هم زدن توازن قوا به نفع “سکولاریزم های دگرگونی خواه” لازم می داند.

    در رابطه با مقوله “سکولاریزم فلسفی” به استناد نقل قول ” دکتر سروش” به نظر من “دکتر نوری علاء” درست می گویند. دکتر سروش “فلسفه دین ستیزانه و دین ناباور” را با “سکولاریزم فلسفی” یکی گرفته اند و آن را رد می کنند حال آنکه چنین چیزی نا درست است. “سکولاریزم فلسفی” نهایتا می تواند این باشد که من در فلسفه کاری به “مذهب ندارم” نه آنکه “موافقم یا مخالف”.

    اتفاقا به عنوان یک “پژوهش گر دینی” دکتر سروش باید بداند که اگر چه در قدیم چنین واژه ای در عالم اسلام و حتی غیر اسلامی هم نبوده است اما چنین متدولوژی را اساسا برخی از منابع به “ابن رشد” منسوب می دانند. وی را بنیانگذار “سکولاریزم ” طبعا از نوع “فلسفیش” می دانند. آیا سروش می تواند تعریف “سکولاریزم فلسفی” خود را به “ابن رشد” هم تعمیم دهد. آیا “ابن رشد” هم دین ستیز است؟ در این صورت ” پس در همه دهر یک مسلمان نبود”

    مساله جالب در دیدگاه نوری علاء اینکه ایشان بین “سکولاریزم علمی و فلسفی ” و “دین ستیزی ” فرق شفافی قائل است. در حالیکه کسانی یکیش هم خود من اتوماتیکی “دین ستیزان” را با عنوان نوعی از سکولار ها می دانسته اند. به عقیده ایشان مقولاتی مانند “خدا و وحی و آخرت و دین و غیره” یا “الهیات” اصولا نباید به مسائلی مانند “علم و فلسفه و ..” وارد شود در حالیکه “دین ستیزان” این چیزها را نخست باید به مقولاتی مانند “علم و فلسفه و..” وارد کنند تا بعد بتوان “رد ش کرد”. لذا به عقیده ایشان این نوعی دعوای “مومنان و منکران” است و به “سکولاریزم علمی و فلسفی” ربطی ندارد.

    البته طرح مقولات “آزارنده و مشوش کننده” ای مانند “دمکراسی دینی” از سوی “دکتر سروش” قابل تحمل است فقط و فقط به این مفهوم که در یک جامعه آزاد هر نوع “ایده ای” در چهار چوب قانون آزاد است و می توان مثلا “حزب دمکرات مسیحی” یا “دمکراسی اسلامی” یا “حزب کمونیست”… تشکیل داد و در انتخابات شرکت کرد و قس علیهذا. اما خدای نکرده زبانم لال “صد قرآن در میان” اگر جریانی بخواهد به جای “ولایت فقیه در این فکر باشد که “دمکراسی اسلامی” را “یواش یواش” به خورد ما دهد به حساب “چیز خورمان ” کند باید بداند که ما از این شوخی ها با کسی نداریم. “آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت” به قول آن مثل معروف غربی ها “اگر اول باری سرم را کلاه گذاشتی تصیرکار توئی ام اما بار دومش دیگر تقصیر کار منم “. دمکراسی پسوند و پیشوند ندارد. نهاد دین هم از نهاد حکومت باید مطلقا جدا باشد و ما هم مطلقا باید سرمان کلاه نرودالسلام.

    این نقل قول دکتر نوری علاء از جمله مسائلی است که در “یولداشکده” چندین بار مطرح شد:”بدينسان، دکتر سروش، با بيان اين مطلب، اولين قدم را در راستای نوينی می نهد که اگر خود در اين سخن صادق باشد و وفادارانه در راستای متحقق ساختن اش گام بردارد، و همچنين حرفش بوسيلهء ديگران جدی گرفته شود، و بخصوص مخالفت «خودی ها» را برنيانگيزد، اين حرکت می تواند امکان وسيعی را فراهم آورد که همهء «سکولارهای سياسی» ی مذهبی و غير مذهبی گرد هم آورده و توازن قوا را به نفع سکولاريست های دگرگونی خواه و مخالف حکومت مذهبی در ايران بهم زند.”

    باید ذکری از “یولداش دانا و توانای ما شیرازی اوغلو” رود که در مورد “به این سو آمدگان” تعبیر بسیار زیبای تابلوی “خوش آمدید” را آورده اند.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3663
  37. پیاله چی

    نوش عزیزان، نوش
    قبل از اینکه آید آن آنی که
    شده ایم خیلی وقت پیشا فراموش…
    نوش…
    خواندم خبری از او که با ما
    سخنی نیست، هست یا نیست
    که “تراشیده” است چوبی و
    گذاشته اسمش “استثنا”
    به مرگ پیاله این شوخی نیست…
    نوش…
    و چنین گفت آن حسین
    آن علمدار کتل دموکراسی
    که این چوب برای آنان دارم
    ایران و کره لامذهب شمالی
    که علیه عرف و منفعت جهانی
    “خوارجند” و به چشم ما خاری
    والا یا ایهالناس، اخ است
    این بمب های اتمی و استفاده اش
    به شروط محدودتری بایست و می بایدش!…

    WASHINGTON — President Obama said Monday that he was revamping American nuclear strategy to substantially narrow the conditions under which the United States would use nuclear weapons.But the president said in an interview that he was carving out an exception for “outliers like Iran and North Korea” that have violated or renounced the main treaty to halt nuclear proliferation.

    http://www.nytimes.com/2010/04/06/world/06arms.html?th&emc=th

    #3672
  38. allmaa

    تقدیم ب آمیرزا و یولداش های گرامی

    باز هوای وطنم آرزو است

    #3674
  39. آمیرزا

    با سلام و درودهای فراوان به همه یولداشها،

    بالاخره این پروژه لعنتی به پایان رسید و ارائه شد و آمیرزا از بند کار ِ گِل خلاص شد. امشب بعد از اتمام همه مراحل کار دیروقت به خانه آمدم و حیفم آمد که سری به یولداشکده نزنم و سلامی به دوستان نکنم.
    در این مدت مطالب شما را می خواندم و لذت می بردم. امیدوارم همانطور که یولداش مدیرمان گفته است این محفل جانانه همچنان پابرجا بماند و ما هم بمانیم و یولداش و مدیر هم باشند و حکایت باده پیمایی همچنان باقی باشد.

    شب و روز بر همگی خوش

    #3680
  40. پیاله چی

    ای به به، پسرعموی میرزای دبش نازنین خودم…

    نوش…

    آقا خسته نباشی ای حکیمی که اگه خیلی از دکترایی که من میشناسم، ترشی نخورن، شاید تازه بتونن بیان بگن که بله ماهام میدونیم آسپیرین یعنی چی و این صحبت ها!… نوش… ،
    واقعا دمت گرمه عموقلی چون قدمت خوبه و با اومدنت یادم اومد یه چیزایی واسه رهگذر و صنم نور میکده مان نوشته بودم و یادم رفته بود که نوشته بودم، ولی اومدی و یادم اومد…

    نوش…

    به هر حال توی صفحه فینگیلیش دات نت تایپش کرده بودم و باتری لپتاپی که باهاش نوشته بودمش مدتی بود شارژشو از دست داده بود و همین الانه که متصلش کردم به آداپتورش و روشنش کردم دیدم که اون صفحه اینترنت هنوز تو سیستم لینوکسش…نوش… باقی مونده و همینطور هم اراجیف من که تا اینجارو که خوندی همین الان بهش اضافه کردم…نوش:

    -+-+-+-+-+-+

    رهگذرم،

    نوش…

    یادت هست جان فورسایت؟

    یادت هست اون نقش اش؟

    که تلوزیون همایونی شهنشاه که خودش بودی،

    واسمون داشت دوبله اش؟!

    چی بود مضمونش؟!…

    خانواده امریکایی در رم؟!…

    گم در گم و نا مفهوم؟…

    خب آره، اونم…

    تحویلش داد اون امانتو

    که زمین مادر داده بود بهشو

    گفت رخصت و شد جاودان

    دوباره، پاره جامد زمین مادر…

    نوش…

    -=-=-=-=-=-=-=-

    راستی رفقا،

    این روزا

    سیاوش

    دمش گرم، به خدا!…

    خیلی حال داره میده ها!…

    تمیز افتاده،

    یا دوزاریم افتاده که بوده،

    به این اشارت و ایما!…

    که بابا،

    بعضی وقتا،

    الاغ زشت و کریه المنظر،

    رو نگیر باشه مگر،

    امیر کبیر و مصدق و ایضا و ما یسوا،

    واسه مام ایران زمین و،

    وطن و این صحبت ها …

    که به جانت پیاله، ندارم من،

    اشاره به آمحمود و ما شُبها, ها!!…

    ولی حالا که حرف نژادشو کردی احمدی،

    همه رویت و صوت ناهنجاری ازش رو

    نزار بجز حساب تقیه و این قبیل صحبت ها…

    که جز این نیست، دادا!…

    بدان که نیکست احمد نژاد او را

    حتی گر نبینی اش معتبر تر از

    الاغ و حشم و چهارپا و این حرف ها!

    به جان هر آن که میقُدسم و فاطمه زهرا،

    قسم میخورم که بله بله، آها!…

    که ایران زمین است بر او،

    لُب صحبت و عشقش،

    و بقیه تقیه است،

    واسه دشمن و مستکبرین و اینا، بابا!

    ای نادان، ای حمقا!…

    نوش…

    من گیر مانده ام،

    بگیرم صنم…

    نوش…

    بیا به مددم،

    بیا و روشن کن صنم

    قصه این سیاوش و امیر کبیرکش را…

    چه دهم جواب این ابوالکلام،

    که پوشیده بس بیش از من

    کت و شلوار کفر و

    پاره کرده لباس بیش از ما!..

    نوش…

    #3681
  41. allmaa

    جمهوری قرقیزستان معروف به قرقیزستان،(Киргизия, Кыргызстан) کشوری است در آسیای مرکزی. پایتخت آن بیشکک است. واژهٔ قرقیزستان از دو بخش “قرقیز” و “ستان” تشکیل شده است، که به معنای “سرزمین قرقیز‌ها” است.

    در حالیکه اوضاع سیاسی قرقیزستان در پی نا آرامی های روز گذشته همچنان مبهم است، رهبران مخالف از فرار رئیس جمهوری خبر داده و خواستار دستگیری او شده اند.

    بامداد روز پنجشنبه، 19 فروردین (8 آوریل)، سخنگویان رهبران مخالف دولت قربان بیک باقی یف، رئیس جمهوری قرقیزستان، اعلام کردند که وفاداری نیروهای مسلح را کسب کرده و با تسلط بر مراکز اصلی دولتی در بیشکک، پایتخت، یک دولت انتقالی را برای اداره امور این کشور تشکیل داده اند.

    رهبران مخالف همچنین از مردم خواسته اند تا با یافتن آقای باقی یف و مقامات ارشد دولت سرنگون شده او، این اشخاص را دستگیر کنند و برای رسیدگی جرایم و تخلفات آنان، به ماموران دولت انتقالی تحویل دهند.

    به گفته مخالفان، قربان بیک باقی یف دست کم همراه با یکی از وزیران خود به مناطق جنوبی کشور گریخته و در نظر دارد با تجهیز حمایت محلی، مقاومت در برابر دولت انتقالی را سازمان دهد.

    رزا آتونبایوا، از رهبران مخالف دولت باقی یف و از وزیران خارجه سابق قرقیزستان، گفته است که دولت انتقالی دستور انحلال پارلمان را صادر کرده و در نظر دارد با تدوین قانون اساسی جدید، زمینه برگزاری
    انتخابات آزاد را ظرف شش ماه آینده فراهم آورد.
    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/04/100408_l03_kyrgyzstan_arrest.shtml

    #3685
  42. Sanami

    با عرض سلام خدمت دوستان وسروران گرامی بویژه پیاله چی عزیز و اقای مدیر که چشممان به خط نگارینش روشن شد. بعرض می رسانم که همین الان در مرخصی هستم و فرصت نگاشتن نمی یابم. خواهشمندم نهایت احترامات مرا به پذیرید.

    دوست عزیز پیاله چی

    موضوع مطروحه شما مورد توجه دلسوزان جامعه ما بوده است. در سالهای هشتاد میلادی آقای رضا قلی (قلی نام فامیل ایشان است) رساله ای تحت عنوان “جامعه نخبه کش” منتشر ساخت که مورد توجه خواص قرار گرفت . درین کتاب بویژه به سرنوشت قائم مقام ، امیرکبیر و مصدق بعنوان نمونه پرداخته است. و معتقد است همانطوریکه بدن انسان عضو بیکانه و جسم خارجی را پس می زند. جامعه ایران هم نخبه ها و درستکاران را برنمی تابد. خواندن این کتاب را، اگر نخوانده باشید، بشما توصیه میکنم. شاد و فرهمند باشید، از یافته های هموست اطلاق “جامعه غارتی” به جامعه ما که گویا هرکس که قادر شده غارت کرده منتها هرکس بوسع خویش. اگر بعنوان ابزار کار قاشق داشته به اندازه قاشق و اگر بولدزر داشته به اندازه ای که بولدوزرش بتواند از این کشور بکند، کنده و برده است. قلمش بسیار شیواست ونگاهی تیزبین دارد.

    شاد و پیروز باشید.

    #3687
  43. allmaa

    http://www.hashemimadani.net/wp-content/uploads/2008/05/1179_orig.jpg

    سلام

    با درود فراوان ب صنمی گرامی

    ما میدانیم ک کتاب خواندن خوب است ،تا کی باید کتاب خواند سوالی است ک برایم مطرح شد .
    البته میدانم تمام چیزها در دنیا تِرفه دارند و برای شناخت ان باید تِرفه ان را دانست تا بدانیم در کجا طبقه بندی میشود و…
    اما خواندن کتاب وقتی در مورد ان ب جاایی نمیتوان رسید ایا ضروری است؟

    ما باخواندن ب چه چیزی دست میابیم؟
    پسچرا هنوز داریم درجا میزنیم
    واین درجازدن ِلتش این است ک کتاب کمتر خواندهایم
    انهایی که کتاب هم نخوانده اند کجا هستند مِرسی
    اگر جوابم را بدهید

    #3689
  44. مهناز

    با عرض خسته نباشید و خوش آمد به آمیرزا، و امید اینکه جناب صنمی هم بزودی از مرخصی بازگشته و ما را مستفیض کنند، در ارتباط با مقالهً آقای نوری علا که دوست گرامی جناب رهگذر بآن اشاره کردند، نظراتم را در ایمیلی برای آقای نوری علا فرستادم و عیناٌ در اینجا میآورم که در معرض نقد و نظر دوستان قرار گیرد.

    جناب نوری علا

    من یکی‌ از خوانندگان “جمعه گردیهای” شما هستم. مقاله “راه حلی بنام سکولاریسم سیاسی” حاوی مطالب جالب و آموزنده‌ای بود و من از توضیحات شما در مورد انواع سکولاریسم بهره بردم. اما نتیجه گیری شما بر مبنای فرضیه‌ای بنا شده که با واقعیت عملی‌ چندان تطابق ندارد. اجازه می‌خواهم نظرم را در این مورد با شما در میان گذارم.

    میفرمائید: “آیا این ترس از گزیده شدن مکرر باید موجب آن شود که با هر نوع تقرب اصلاح طلبان دین باور به سکولاریسم برخوردی خصمانه داشته و از پیش یقین داشته باشیم که آنها در این کار خود ریگی به کفش دارند؟”

    پاسخ من به عنوان یک باورمند سکولاریسم که جدالی هم با دین و دینداری ندارم اینست که اصولاً صورت مساله چنین نیست که شما میفرمائید. “تقرب” هر کس به سکولاریسم، به مفهوم حاکمیت مردم (و نه ایدئولوژی یا مذهب) ، قابل تقدیر است. ولی‌ سکولاریسم بدون پذیرش بی‌ چون و چرای اصل حاکمیت افراد انسانی‌، و فقط افراد انسانی‌، بر سرنوشت سیاسی خود معنای ندارد. این اصل قابل تعدیل و کم و زیاد کردن و چانه زنی‌ نیست. نمی‌شود “کمی‌” سکولار بود، و مثلا گفت که قدرت سیاسی نصف و نصف بین مذهب و مردم باید تقسیم شود (مثل اینکه بگوئیم مردم حق رای دارند، ولی‌ اگر رایشان با قوانین دینی جور در نیامد قبول نیست!). بنابرین “تقرب” به سکولاریسم در عمل بی‌ معنی‌ است. وقتی سخن از حاکمیت سیاسیست، یا سکولاریسم را میپذیریم یا نمیپذیریم. درست مثل مفهوم دموکراسی و دیکتاتوری، که در اولی‌ قدرت سیاسی کاملا در دست مردم است، و در دومی‌ در دست دیکتاتور. می‌توان دیکتاتور خوب و بد داشت. می‌توان دیکتاتور صالح و مردم دوست داشت که جداٌ هدفی‌ بجز خیر مردم در سر نداشته باشد. ولی‌ نمی‌توان دیکتاتوری داشت که به دموکراسی تقرب داشته باشد. یعنی‌، تا زمانی که دیکتاتور قدرت سیاسی را به مردم واگذار نکرده، هرچقدر هم که خوب و فداکار باشد و به مردم خدمت کند، دیکتاتور است. اگر قدرت سیاسی را بمردم واگذار کرد دیگر دیکتاتور نیست که به دمکراسی “تقرب” یافته باشد.

    در مورد نو اندیشان دینی امروز ایران هم همینطور است. مساله این نیست که “ریگی به کفش دارند”، اتفاقا خیلی‌ هم در نظراتشان صادق هستند. اشکال اینجاست که از نظر جهانبینی و فلسفی‌ در یک سرگشتگی و آوارگی فکری بسر میبرند و متوجه تناقضات و تضاد‌های افکارشان نیستند. آقای سروش که گل سر سبد این جماعت است و قرار بود در نقش لوتر اسلام انقلابی فلسفی‌ در جهان اسلام بر اندازد در تشریح “دموکراسی دینی” می‌گوید “عده‌ای به نام دین و ابزار دین و بنا به تکلیف دینی بکوشند تا در کشور خودشان یک نظم دمکراتیک بر پا کنند”! به به، دموکراسی با ابزار دین و بر اساس “تکلیف دینی” – چه شود!

    اگر مستقیماً مصاحبهٔ ایشان را نخوانده بودم فکر می‌کردم این تعریفیست که خامنه‌ای از دمکراسی ارائه کرده. در جای دیگر میفرمایند ” دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد “. برای من واقعا عجیب است که شخصی‌ مثل سروش درکی این چنین سطحی از مفهومی شناخته شده مانند دموکراسی دارد و”مسئولیتش” را به عهده دینداران میداند. این چه فرقی‌ با ولایت فقیه دارد؟ ایشان ادامه میدهد، ” در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ این قوانین قطعی و ضروری هم در اسلام بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است”!!

    بسیار عالی. تکلیف “سکولاریسم سیاسی” ما روشن شد. تفاوتش با حاکمیت ولایت فقیه اینست که “ولایتش” باید مورد تائید فیلسوف بزرگ و نو اندیش و دمکرات ما، جناب عبدالکریم سروش باشد. همچنین در این نوع سکولاریسم “فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانیم همه قوانین را از آن استخراج کنیم، کافی است ما قوانینی بنویسیم که با قطعیات و ضروریات اسلامی منافات نداشته باشد؛ “. البته تعیین کننده “ضروریات اسلامی” هم بجای خامنه ای مستبد و نا آگاه بر عهدهً فلاسفه و نواندیشان سکولار و دمکرات ما خواهد بود.

    جناب نوری علا، البته افرادی هستند که در مقابل هر نوع نگرش متفاوت با افکار خود عکس العملی خصمانه نشان میدهند. ولی‌ باید در نظر داشته باشیم که توجیهات نو اندیشان سرگردان ما و تلاش مداومشان برای تلفیق دین سیاسی و دموکراسی بسیار خطرناک تر از کسانیست که مستقیماً و بروشنی معتقد به حکومت دینی هستند. زیرا این جماعت این شبهه را در اذهان ایجاد میکنند که می‌توان دین را به نحوی در حاکمیت نگاه داشت و ضمنا به سکولاریسم و دموکراسی هم “نزدیک” شد. در عمل، کاری که انجام میدهند بسته بندی حکومت ماهیتا غیر دموکراتیک است در زرورق دموکراسی. یعنی‌ عرضه کردن چیزی در قالب یک چیز دیگر، مانند رنگ کردن گنجشک و فروختنش بجای قناری. این روش همیشه خطرناک است چون درجه “فریب خلایق” را بالا میبرد. من معتقدم که این نو اندیشان دینی قصد فریب مردم را ندارند، و واقعا فکر میکنند که می‌توان دین را (که ماهیت مطلق گرایانه دارد) به عنوان یک ابزار سیاسی در حاکمیت وارد ساخت و دموکراسی را هم نگاه داشت. ولی‌ صرف اینکه کسی‌ “قصد” فریب ندارد دلیل بر حقانیت افکار و گفتارش نیست. همانطور که عرض کردم بنظر من اینها هنوز سرگردانند و طول می‌کشد تا به افکارشان سر و سامان دهند. در حال حاضر نظراتشان برای پیشبرد اهداف دمکراتیک شاید صرفاٌ بصورت عاملی هشدار دهنده برای نوگرایان واقعی و وادار ساختنشان بفعالیت و روشنگری بیشتر مفید باشد، وگرنه فی نفسه حرکت بسمت دمکراسی و سکولاریسم را کند میکند نه تند.

    با تقدیم احترام
    مهناز

    #3690
  45. allmaa

    تعرفه صحیح است

    همه چیز در دنیا با یک عددی طبقه بندی شده اند (NOMENCLATURE )

    که ب!ن تعرفه انچیز میگویند که ازطریق آن ِعدد شناسایی میشوند

    #3702

نظر شما


6 + = thirteen