صنمی: آیت الله منتظری در رابطه با جانشینی خمینی و فتوای اعدام زندانیان سیاسی
Sanami
3.2.2010
هرچند ممکن است عده ای از دوستان مطرح کردن دوباره این بحث را نا بجا و حتی بضرر جنبش سبز بدانند ، اما از آنجائیکه این کمترین دفاع از حقیقت را مهمترین امر در جریانات سیاسی و اجتماعی میدانم ناگزیر از اوردن مطالب زیرین هستم.
بعد از درگذشت آقای منتظری ، ایشان را کسی معرفی کردند که گویا به دلیل اعتراض به کشتارهای سالهای شصت کنار رفته اند یا بعبارتی کنار گذاشته شده اند. نظر این جانب بر این بود که مساله اصلی برای خلع قدرت منتظری دعوا بر سر گروهی بود که گرد مهدی هاشمی برادر داماد ایشان جمع شده بودند و در نظر داشتند قدرت را از حواریون خمنیی که انروزها احمد و رفسنجانی و خامنه ای بودند بربایند. گروه هاشمی با افشاء جریان “ایران گیت” و معاملات پشت پرده با اسرائیل و امریکا می خواست ضربه بزرگی بر گروه رقیبش بزند. اما گروه رقیب توانست منتظری را از قدرت خلع و گروه هاشمی را نابود کند.
اخیرا در سایت زمانه مقاله ای خواندم که در رابطه با اعدام های اخیر از سوی یک کارشناس معترض نوشته شده است. در ضمن این نوشته امده است که اصل فتوای قتل کسانی را که به جرم باغی (کسانی که برحکومت اعتراض دارند) را خود منتظری داده است ، زیراخمینی مسولیت فتوی دادن در مورد این امر خطیر شرعی را نه پذیرفته بوده است. می نویسد:
“بنابراین اعدام باغی، از باب تعزیر، بیشک خلاف فلسفه فقه سنتی است. هرچند با کمال تأسف باید گفت فتوا برای امکان اعدام تعزیری را مرحوم منتظری در سال ۶۰ ارائه کردند.”
نویسنده می گوید که منتظری از دادن این فتوی پشیمان شده بوده است و گویا به شخص نویسنده گفته است احمد اورا فریب داده است. اما واقعیت چیست . مفتی و مجتهدی که اعتراف می کند اورا فریب داده اند و بر مبنای این فریب فتوائی از او گرفته اند و هزاران نفر را بیگناه کشته اند را چگونه می شود ارزیابی کرد
مقاله نویس می گوید:
“بر اساس همین فتوا هزاران مخالف سیاسی تحت عنوان اعدام تعزیزی به جوخه اعدام سپرده شدند.”
کسی انکار نمی کند که منتظری برای تضعیف گروه رقیبش مساله اعدامها را پیش کشیده و آن نامه های اعتراضی به خمینی نوشته است. ما این کارها را در اندازه خودش ارج می نهیم ولی این قدر خوش باورهم نیستیم که کسی را که نائب خمینی شده بود و می خواست رهبر نظامی شود که از ابتدا بر خون و کشتار و دشمنی با حقوق بشر بنا شده بود را آزاده یا “پدر حقوق بشر ایران بدانیم” . افزون براین میدانیم که سالها پیش از بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی گروه هاشمی که نزدیک به منتظری بود یک روحانی را که نامش آیت آلله شمس آبادی بود و با تئوری های افرادی مانند منتظری و و شریعتی (پیروزی خون بر شمشیر) مخالفت می کرد در روز روشن کشتند و منجمله کسان دیگری را هم ازبین بردند و طبق معمول گناه کشتن شمس آبادی را گردن ساواک انداختند. اقای منتظری را ندیدیم که ازکشندگان یک روحانی که در واقع مخالف اسلام سیاسی و ایده ئولوژیک بود ، تبری جوید.
ما قصد انتقام جوئی ا زرفتگان نداریم . اما اگر قرار است در باره گذشتگان قضاوت کنیم رواست که حقیقت را گوئیم. امیدوارم این سخنان من بر دوستان فرهیخته گران نیاید. خود بنده این موضوع را تا این مقاله را نخوانم نمی دانستم که فتوای قتل ها را خود منتظری داده است .
اول بنا نبود بسوزند عاشقان
لعنت بشمع شود کاین بنا نهاد!
اصل مقاله اینجاست
http://zamaaneh.com/humanrights/2010/02/post_507.html
شاد و پیروز باشید.
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share














يار دانشور ما جناب آقای صنمی با درود فراوان…
در مورد آقای منتظری شما مساله را به درستی بيان کرديد و اين اعتراضات شديد ايشان دقيقا مقارن بود و يا شد به موقعی که آتش اعدامها به خيمه ی شخص ايشان و يا اصطلاحا “بيت ايشان” رسيد و يقه ی اطرافيان نزديک ايشان را گرفت.
البته در اينکه آقای منتظری ذاتا نيک نفس بود(مثل آقای طالقانی و يا شادروان بازرگان و يا آقای بنی صدر) شکی نيست ولی اين اختلاف بر سر اعدامها و لج کردن ايشان با آقای خمينی بيشتر ريشه در قضيه مهدی هاشمی داشت تا درک قانون حقوق بشر توسط ايشان!…
همانطور که بنده قبلا اينجا نوشتم جمهوری اسلامی نظامی نيست که بر اساس پرنسيپ و اصول قابل دفاع عقلانی و خردورزی بنا شده باشد. اين نظام بر عکس بر اساس حب و بغض, لج و لجبازی, اختلافات و اشتراکات ايلی طايفه ای(با توجه به وصلت های عجيب و غريب بين تر و تخمه ی روحانيون) بنا شده و بودن در درون و يا خروج از دايره حکومت اسلامی را برآيند اين چيزها تعيين کرده و می کند…
همين الان هم اختلاف آقای رفسنجانی و کروبی و خاتمی و موسوی با ديگران بر حول همين چيزها می گردد(بيشتر) و نه آزادی خواهی و يا آزادی فهمی اينها و ديکتاتوری آنها!…
البته نوع شديد و قابل ديدن(به صورت کاملا عريان و لخت لخت) يک همچين نوع رفتاري را می توان در وضعيت کشورهای عربی و بخصوص عراق ديد. اگر دوستان کمی عربی بدانند و کمی هم وقت بگذارند و برنامه های ماهواره های عربی بخصوص در رابطه با اوضاع اعراق را دنبال کنند آنوقت به عينه خواهند ديد که اختلافات آنجا نه تنها بر سر اصل و اصول و يا قاعده عقلانی و خرد گرايانه ای نيست که نيست, بلکه بيشتر حب و بغض يکی از ديگری و يا اين گروه از آن گروه مي باشد و درجه نزديکی مواضع سياسی به هر چيز(مثلا دمکراسی و يا حقوق بشر و غيره) را عملا همين درک و رفتار جاهلانه ی بر پايه ی دشمنی و تصويه حساب و غيره تعيين کرده و می کند به همين دليل هم نبايد از شل کن و يا سفت کن يکی بر عليه ديگری خشنود شد و يا دل به ان بست چون اساس(پرنسيپی) در اين موضع گيری های سياسی نيست و يا اگر هست پايه اش نه بر اصول عقلانی و خرد گرايانه بلکه بر “””حب و بغض کور””” است.
بنده شخصا نه به مير حسين موسوی اعتقادی دارم و نه کروبی و خاتمی و رفسنجانی, ولی کمابيش از کروبی خوشم مياد(فقط خوشم مياد) چون بنظرم يه جورهايی ادم با حالی هست(چون لره و لرها ذاتا با مزه هستند!)…
به سلامتی شخص شما
نوش!
جناب حسين اقا درود…
اين خبر تقديم به شماست که جستجوگر استقلال و پيشرفت در سايه ی حکومت کنونی مي باشيد…
با احترام
الله اکبر(نوش سابق!)
شيرازی اوغلو!!!
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=84535
مردم ايران خوشبختترين انسانهاي جهان هستند!!!!!!!!…
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8811141829
الله اکبر!!
این خالی که پیاله باشم چه چیزهایی که در باره آقای منتظری نمی دانستم!…
لاجرم افتاد و دانیم و شد پاپانوئل جنبش سبز…
چه میشود کرد؟…
چرا حقیقت را نگفت؟
روان و بر صفحه بمانی،
قلم
نوش…
http://balatarin.com/permlink/2010/2/4/1939910
استاد گرامی،
صنمی عزیز
ما ملت واقعا بعد از صد ها سال زندگی زیر دیکتاتور های گوناگون و “خوب” و “بد”، وضع مان خیلی خراب است. از دیکتاتوری آنقدر مستآصل میشویم که دست به دامن ارتجاعی ترین عناصر جامعه به عنوان رهبر و ناجی میشویم. از شاه (خدا رحمت اش کند) به خمینی پناه بردیم. و حالا هم از خامنه ای به موسوی و کروبی و خاتمی و گنجی و سازگارا، که ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین عقاید جامعه را دارند، پناه برده ایم. منتظری را پدر حقوق بشر و موسوی و کروبی را رهبر خود کرده ایم. من فکر میکنم که بعضی وقتها، خود ملت از رهبری جلو تر هستند و شعار های ساختار شکن میدهند که رهبری تمام آن شعار ها را رد میکند.
اخیرا آقای جلال متینی سخنانی گفتند و شاید هم در کتاب شان نوشته اند. به این نقل قول توجه کنید:
“در خیانت شما همین بس که شما از ملی گرائی صحبت میکنید.” سخنان کروبی خطاب به مهندس بازرگان
یا همین نقل قول:
“برگزاری هزاره فردوسی، توطئه غربی ها برای نابودی اسلام است.” سخنان میر حسین موسوی
وضع ما ملت واقعا خراب است.
نوش.
یولداشان و سروران عزیز
با سلام و احترام
اکثر منابع منجمله “دکتر عباس میلانی” معتقدند که اعدام “مهدی هاشمی” و “کشتار سال 67″ باعث اختلاف خمینی و “شادروان منتظری” بوده است. تا کنون حتی یک دلیل درست و استخواندار ارائه نشد که چرا اختلاف خمینی با منتظری بر سر “کشتار 67″ نبوده اما بر فقط و فقط بر سر قتل “مهدی هاشمی” بوده باشد . فقط ادعا شنیدیم و احساسات. اثبات چنین چیزی اگر اصلا قایده ای هم داشته باشد از نظر آکادمیکی و روانشناسی و انگیزه شناشی و علمی بسیار دشوار است .
اما آدمی به تجربه می تواند بر داشت هائی بکند منجمله اینکه منتظری برای قثل برادر دامادش با “خمینی به اصطلاح بت شکن ” و “یک پا لب گور” در افتد آنهم حتی صبر نکند تا خود به رهبری برسد و دمار از دسته مخالف برآرد بلکه در بست پشت پا به “قدرت” بزند. کلا با عقل جور در نمی آید. واقع امر این است که “خمینی” وی را کنار نهاد و در نامه اش هم گفت “تو کشور را دست منافقین و لبیرال ها خواهی داد. تو ساده لوحی و تو رهبر بشو نیستی”.حیف عمری که صرف تو کردم”. اگر داستان “مهدی هاشمی” محلی از اعراب داشت اقلا خمینی که دیگر هر چه بود خجالتی که نبود. خوب رک این را می نوشت حالا یا سر باز یا سر بسته.
اما اثبات عکس آن به عقل و تجربه نزدیک تر می آید. بارها فرزندان و اقوام مرحوم منتظری را دستگیر می کردند ولی از سوی ایشان حتی یک بیانیه هم در این گونه موارد صادر نشد. اما هر جا ظلم و حق کشی مشهود و مشهوری شد اولین معترض و خروشنده منتظری بود. به قرینه می توان در یافت که وی آدمی نبوده است که “اصول” خود را تحت الشعاع مسائل شخصی قرار دهد.(در لینکی که در آخر آوردیم به چنین استدلالی بر می خوریم)
راجع به فتوای مربوط به “باغی” به استناد نوشته “حسن رضائی” در رادیو زمانه. البته داستان اگر درست باشد که من متخصص این گونه امور نیستم اما خود کل منطق و نتیجه گیریش اصلا کودکانه است. مثلا مجتهدی در سال 60 فتوائی صادر کرده باشد که بر پایه آن “حکم باغی اعدام باشد ” بعد در سال 67 در زندانها ی کشور چند هزار زندانی بی دفاع و بی گناه قتل عام شوند و سپس پس از بیست دو سال ادعا شود “خمینی” بر اساس فتوای 6 سال قبل تر منتظری این کشتار ها را صورت داده باشد . حال گیرم “خمینی” راستی راستی رندانه هم گفته باشد که برای “اجرای فتوی به رضایت خود مفتی هم نیازی نیست” یا “منتظری” ساده لوحانه گفته باشد که مرا گول زدند. اینها در اصل تاثیری واقعی ندارد. گوینده هر چه می خواهد بگوید اما شنونده هم باید عاقل باشد.
خوشبختانه امروزه ما اینتر نت داریم و به راحتی می توان متن دو فتوی مشخص خمینی در این باره را دید و خواند و قضاوت کرد.
حوالی 6 یا 5 ماه پیش ما متن دستور و فتوی خمینی و پرسش احمد خمینی از ایشان راجع به اشکالات “آیت الله موسوی اردبیلی” در باره این فتوی و پاسخ خمینی به احمد را در این “یولداشکده” آورده بودیم. در همان دوره هم یاد آوری کرده بودیم که پرسش های این سیستم هرگز این نبود که “اصلا چرا بکشیم” بلکه بر سر این بود که “چگونه بکشیم”. متن هر دو نامه خمینی روشن و بدون پیچیدگی است. “حکم هر کسی که بر سر نفاق باشد (منافق) اعدام است” در این دستور ها به “باغی” و “فتوای احتمالی منتظری در سال 60″ هم اشاره ای نمی شود. نیازی هم نبود. خمنینی خود مجتهدی به حساب جامع الشرایط بود نیازی نداشت در این مورد مشخص و با این اهمیت به “منتظری” یعنی شاگردش استناد کند.
با پوزش از اطاله کلام من این کامنت را با سخنانی از “خانم الهه(شریف پور) هیکس” در صدای آمریکابه پایان می رسانم. همه همه این بریده 4 دقیقه است. اگر کسی حوصله شنیدن داشت و توانست دلیلی ارائه کند که این بانو دارد حقیقت را در باره “شاد روان منتظری” بیان نمی کند و نشان دهد که کدام سخن وی نادرست است بسیار ممنون می شوم.
http://culturallogic.blogspot.com/2009/12/blog-post_22.html
برای ابهام زدائی از طرف خودم یاد آوری می کنم که در این “یولداشکده” من به هیچ نوشته ای بر نخوردم که از مرام و مسلک وایدئولوژی و سیستم فکری مرحوم منتظری حمایت یا دنباله روی کرده باشد یا از ایشان بتی ساخته باشد.سخن بر سر آزادگی وی بود و بس. ایدئولوژی و مکتب ایشان مال خودش و پیروانش. “آزادگی” و “انسانیت” است که همه ما را به هم مربوط می سازد و لذا به همه ما هم مربوط می شود.
خیر پیش
رهگذر
صنمی گرامی و شیرازی اوغلو و پیاله جی و دیگر عزیزان و خوب …
من - یعنی مرتضی نگاهی - هرچند بر این باور نیستم که در این برهه مسائل منتظری و غیره را به میان آوریم ولی چون حقیقت باید تابناک و بی هیچ شیله و پیله ای باشد، می خواهم از کسانی که در آن برهه قربانی بودند و زیر تیغ یا گره طناب دار، خواهش کنم که پیرامون آیت الله منتظری گره گشائی کنند.
یکی از این دوستان احتمالا آقای مهدی اصلانی خواهد بود که اخیر کتاب خاطرات زندان ایشان به شیوائی بسیار تحریر شده است. کتاب مهدی اصلانی “کلاغ و گل سرخ” نام دارد که بسیار خواندنی است.
او مطالبی هم پس از این کتاب نوشته که شاید بسیاری از نادانسته های ما را دانسته کند.
مهدی اصلانی پیرامون آیت الله منتظری مطالبی نوشته که خواند دارند:
….
روايت ناراست از تاريخ در پارهای موارد به مخدوش کردن حافظه و بدتر از آن به اصل و مبنای برخورد ديگران بدل میشود. در ميان غلوگويیها و بزرگنمايیهای نوشتاری اخير، برخی با دستکاری در تاريخ و جعلی آگاهانه، آيتالله منتظری را مخالفِ اعدامهای “دهه شصت” خطاب کردهاند. برخی فراتر از آن حتا آيتالله را تنها مدافع حقوق مخالفين “از آغاز” و “در تمام دورانها” خواندند. صفتی که خود آيتالله نيز هرگز به خود اتلاق نکرد
واکنش چشمگير ايرانيان خارج کشور به مرگ آيتالله منتظری در چند روز گذشته، بهانهای شد برای نگاهی گذرا به اين رخداد. جدا از پيامهای تسليت اشخاص و برخی جريانات و چهرههای سياسی مقالاتی فراوان بر روی تارنماهای اينترنتی خودنمايی کرد. برخی جريانات و احزاب سياسی خارج کشور، با بيان آنکه آيتالله منتظری “پدر معنوی” و “حامی صميمیی” جنبش سبز بود، با تسليت به فرزند ارشد ايشان احمد منتظری و ساير اعضای خانوادهی اين مرجع تقليد شيعی و نيز به “مردم ايران” خود را در غم از دست رفتن ايشان شريک دانستند. در رُخدادِ درگذشتِ آيتالله منتظری بسياری قهرمان حقيقی يا مجازی خود را در گروه خود جستهاند. برخی با چنان غلو و اغراقی به بازسازی شخصيت آيتالله منتظری دست زدهاند که به واقع اين بزرگنمايی پيش از هرچيز نشان از کوچک کردن ديگران داشت. کسانی در فقدان آيتالله منتظری قد قهرمانی را آن قدر پايين آوردند تا که همسطح آرزوهای خودشان گردد.
راست آن است که آيتالله منتظری به شهادتِ کارنامهی پُرتلاطمِ سياسی زندگیاش انسانی بود در مجموع مهربان. انسانِ مهرورزی که مهربانیاش با خشونتِ ذاتیی جهاننگریاش تعارض داشت. او از ابتدای پاگيری جنبش اسلامی، در نبرد قدرتی آلوده قرار گرفت؛ هر چند که زودتر از خيلیها سعی داشت کمتر درگير و آلودهی اين نبرد شود. وی جزء انسانهايی بود که به آنچه میگفت اعتقاد داشت و بدان عمل میکرد. او تا آخرين روزهای حياتش جمهوری اسلامی و اسلام سياسی را با قرائتی که وی از مبانی آن داشت، تنها بديل معنوی انسانها میپنداشت. وی به عنوان يک فقيه سنتی به اين آرمانشهر باور داشت که میتوان فقه شيعی را با يک نظام سياسی برپايهی قوانين مدنی و حقوق شهروندی آشتی داد. تا به آخر نيز به ولايت مطلقه فقيه، نه، که به نظارتِ فقيه و گونهای ملايم از ولايت فقيه، باورمند ماند. باوری به باور من، يکسر ناراست و نادرست. آيتالله منتظری به جهانی اعتقاد داشت که جدا از اراده و مهربانی شخص خودش، سرشار از جنبههای غيرانسانی است. نابرابری ساختاری زن و مرد. مجازات اعدام. شر و خير و عبوديت تام و تمام انسان از الله. خداسالاری بزرگ و پدرسالاری بزرگ او، تؤام با تاريکانديشی بود.
…
البته، به گمان من، باید، این روزها کسانی مانند جنتی و یزدی و غیره را نقد کرد و کوبید. بنابراین برخلاف میل خود و با احترام به صمنی عزیز، باب این بحث را باز می گذارم و …
…
راستی نفر دوم هم که دوست دارم پیرامون آیت الله منتظری نظر بدهد، همان رضا فانی یزدی است. دوست خوب و گرامی و عزیز…
اگر حوصله ایی هست با کمی تحمل این خرده عرایض بنده را هم بشنوید ٬ آقای رفسنجانی بنظر
بنده اصلی ترین رکن سیاسی - اقتصادی این نظام بوده و هنوز هم هست اگر در پی حذف ایشان
هستند در اصل در پی حذف انقلاب ۵۷ هستند و ….ایشان در گیر و دار مسئله مک فارلین و پاتکی
که از طرف آقای منتظری زده شده بود در نماز جمعه برای بی بها کردن منتظری با رندی مخصوص
خودش گفت : خب مرحوم طالقانی در بین قشر دانشگاهی و تحصیلکرده و شاید عموم مردم پایگاه
خاصی داشت و یک وزنه بزرگی بود و جناب بهشتی ارواحنا و…؟ در جامعه روحانیت پیشنهاد انتخاب یک
روحانی خوشنام و پاک و منزه !؟ که سابقه سیاسی و زندانی کشیده را برای مقابله با اقای طالقانی
و طرفدارانش دادند که اقای منتظری بهترین نمونه بود و بیشترین تبلیغات را برای وی کردند
اینرا بنده اضافه کنم که آنهایی که سن و سالی دارند میدانند که با اینکه اقای منتظری رییس مجلس قانون اساسی
بود اما همیشه در کناری مینشست و شخص بهشتی تا باخر ریاست کرد و و عجیب تر اینکه وقتی
باب ولایت فقیه باز شد طالقانی و همین خامنه ایی با آن مخالفت کردند و منتظری و بهشتی از مدافعان
سر سخت بودند و از همه مهمتر سخنان دو پهلوی رفسنجانی جوان آندوره نشان داد که واقعا رفسنجانی
یک سیاستمدار است نه سرباز این طرز تفکر یا آن طرز فکر هم با یزید میتواند زندگی کند هم
با اما حسین .. این دو سه جمله اش خاطرم هست که گفت : البته جامعه ایران حق دارد بترسد از اینکه
دوباره یک نفر همه امور ایران را بدست بگیرد و ….؟ اما یک شخصیت روحانی که عمری در حوضه و
یا مساجد در پی حل مسایل دنیوی و اخروی مردم مسلمان و شیعه بوده فرق بسیاریست …؟
و بنده اضافه میکنم طراح آمدن مک فارلین بایران و حل مشکلات ایران و امریکا همین اقای رفسنجانی
بوده که خبط اقای منتظری را هرگز برنتافت و اقای خمینی را مجبور کرد که ایشان را کنار بگزارد
و خوب میدانست که این کاریست مشکل و تفرقه زا و حادثه ساز در آینده ….و هنوز ادامه دارد
یولداشان و سروران عزیز
با سلام و احترام
راجع به “شادروان منتظری”
گویا همه رقم تفسیر و تحلیل جذاب و جالب می بینیم اما از پایه و اساس آن در عالم واقعیت رد پائی نمی یابیم. به گمانم در تجزیه و تحلیل شادروان”منتظری” در این یولداشکده کنش ها و دستاوردها و پایمردی های ایشان دارد کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود اما مثلا “شیعی بودن” ایشان برجسته تر. به جای منتظری گویا دارند “تشیع” را به نقد می کشند. در مبارزات مدنی عملکرد آدمی مهم است اگر کسی با حرکت کلی آزادی خواهی هماهنگ باشد او را می توان و باید “آزادیخواه” نامید. یک “آزادیخواه” لزوما هم نباید مجهز و مسلح به “افکار مترقی و سکولار و…” بوده باشد گو اینکه اگر بود چه بهتر. آمیرزای بزرگوار ما درباره “آزادگی” هم حق سخن را ادا کرده بودند و من بدان چیزی نمی افزایم.
راجع به اینکه وی “مخالفت وی به اعدام های 67 در اصل ظاهری بود” و برای وی اعدام “مهدی هاشمی” برادر دامادش مهتر بود . فقط کافی است که به فاکت های موجود نگاهی کنیم.
نامه مشهور ایشان به آقای خمینی در باره رفتار ضد بشری با زندانیان و اینکه “ساواک شما روی ساواک شاه را سفید” کرده است در مهر ماه سال 1365 نوشته شد یعنی دو سال پیش از کشتار 67 . اما کشته شدن “مهدی هاشمی” در سال 66 اتفاق افتاد یعنی یک سال پیش از کشتار ضد بشری تابستان 67.
حال به این فاکت ساده چگونه می توان به تئوری فوق باور داشت؟
ایضا متن دو نامه ایشان به خمینی در سال 67 موجود است که می توان در آن یک سابقه و خط فکری منسجمی را دید بقیه زندگی ایشان تداوم و تکامل و بلکه تلطیف همان رویه است.. نامه خمینی به شاد روان منتظری هم موجود است که وی بر اساس برخورد ها و دیدگاههای منتظری وی را “ساده لوح و کسی که کشور را به منافقین و لیبرالها و ضد انقلاب خواهد داد و رهبر بشو نیست و …” می خواند و می داند. متن فتاوی خود خمینی در باره خود کشتار 67 هم پیش چشم ماست. می توان فهمید که اختلاف دو طرف سر همین چیزها بود که خمینی سوزاندن “ترو خشک ” را می خواست. اما منتظری با وی در باره مخالفت می کرد.
در آخرین روزهای زندگیش “کانون مدافعین حقوق بشر” تندیس تلاشگر حقوق بشر”(که بخشی از منشور “کوروش کبیر” بر آن حک شده است) را به عنوان جایزه به این مرد اهداء کرد. آیا این فاکت را چگونه نادیده می گیریم؟ حال ما اصلا در باره زندانیانی که توسط منتظری از اعدام جان سالم به در بردند و امروزه خودشان صاحب فرزند و بلکه هم نوه شده اند چیزی نمی گوئیم.چه خودشان رساتر حقایق را گفته اند .
مسلک و دین و مرام شادروان منتظری مال خودش و پیروانش. اما انسانیت و آزادگی او مساله همه ماست
خیر پیش
رهگذر
يار دانشور ما جناب آقای رهگذر عزيز با درود فراوان…
منظور بنده از حدوث عملکرد قاطع ايشان در همان حوالی تاريخی قضيه ی مهدی هاشمی بود(منظور از حوالی يکی دو سال بالا و پايين می باشد).
دکتر عبدالکريم سروش جمله ی زيبايی دارد که می فرمايد “شجاعت در عمل نتيجه ی بصيرت در نظر است” و آن شجاعت در عمل شادروان آقای منتظری وقتی رخ داد که ايشان بتدريج به بصيرت کافی در مورد وقايع اتفاقی در جريان انقلاب رسيد. مثلا بگيريد از سال 1362 و يا سه جرقه هايش در ذهن ايشان زده شد و در سال های بعد کم کم به تکاملش رسيد و آقای منتظری تبديل به آدمی شد که همه الان می شناسيم و به او سر فرازيم و به نظر حقير اعدام مهدی هاشمی نقطه عطف بزرگی بود در ذهن او در رسيدن به بصيرتی که در شجاعت نامه نگاری های بعدی با آقای خمينی نشان داد.
بنده بهر حال از اين جمله ی دکتر سروش خيلی خوشم مياد که “شجاعت در عمل نتيجه ی بصيرت در نظر است”…
به سلامتی شخص شما
نوش!
نکته ای بس مهم!
من انسان ها را در ادوار زندگی شخصی خود و حوادث اجتماعی ارزیابی می کنم. مثلا، من هرچند جزو دوستداران شاملو و شعرش هستم، اما دیدگاه هایش را پیرامون حافظ، نمی پسندم. چون او حافظ را یک رند لاقبا و به زبان امروز سکولار و آته ایست (کسی که به خدا اعتقاد ندارد) و اندکی مارکسیست! معرفی کرده است.
از سوی دیگر کسانی مانند مطهری، او را یک مسلمان تمام عیار و حافظ قران و مخالف باده نوشی و غیره معرفی کرده است.
نخست این که لقب حافظ بنا به نوشتهء خانم هما ناطق و با توجه به فرهنگ لغات افغانستان و تاجیکستان و فرهنگ شفاهی آذربایجان و .. در اصل در مفهوم سرودگو و سرودخوان و قوال است و نه الزاما ازبردارنده قرآن!
حافظ را هم نمازخوان و مذهبی معرفی کرده اند و هم شرابخوار و باده نوش…
در حقیقت همه ی این ها بخشی از واقعیت ها را می نمایانند و نه تمام شان. حافظ مانند هر انسانی روی کره ارض، در بخشی از عمر خود مذهبی بود و در بخشی دیگر به مذهب و ریاکاران مذهبی و دکانداران دین پشت کرده بود. در آخر عمر بنا به اشعاری که به پیری اش هم اشاراتی دارد، گویا مرد آزاده ای شده بود و باز به رخت به میخانه کشیده بود.
آیت الله منتظری هم در عمر طولانی خود مراحل گوناگونی را طی کرده است و حتما از زمانی که در نجف آباد طلبه ای بیش نبود تا دوران جوانی و از زمان مبارزه اش با نظام پادشاهی تا انقلاب اسلامی و از سال های اول انقلاب تا بیست سال آخر زندگی اش آفاق فکری اش دستخوش تغییرات بسیاری شده بود.
به قول مولوی خام بود و پخته شد و سوخت!
بنابراین ما این روزها که ایران مثل سرکه شیره می جوشد و کسانی به اعدام کنندگان و شکنجه کنند “دست مریزاد” می گویند، مواظب باشیم که دست کم مانند کیهان “تخریب شخصیتی” نکنیم.
نه این که شخصیت ها را نقد نکنیم. این حق هر انسان آگاه است که هر شخصیتی را در هر مقام و موقعیتی نقد کند. مطلب دوست گرامی صنمی عزیز هم از این زاویه اهمیت پیدا می کند که ما بیشتر در احوالات و کارنامه و زمانهء رهبران دقیق بشویم و به دامی نیفتیم که سی سال پیش افتادیم و هنوز داریم کوشش می کنیم بیرون بیائیم!
نوش
یولداش
با سلام خدمت همه یولداشها و عرض معذرت از اینکه دیر به دیر خدمت می رسم،
و با تشکر از یولداش صنمی عزیز که باب بحث درستی را باز کرده اند.
اول اینکه من معتقدم دست کم در این یولداشکده هیچ وقت بنا نیست ما برای بحثها تقدم و تأخر زمانی و مکانی قائل بشویم و بنابر این طرح چنین بحثهایی نه تنها “بی موقع” نیست، که بر عکس می تواند زمینه های تئوریک ورود به بحثهای دیگری را هم باز کند.
ولی از آنجایی که یولداش دانشمند ما جناب صنمی با آوردن لفظ “آزاده” گویا گوشه چشمی به نوشته من داشته اند، من هم خودم را مخاطب این بحث می دانم و چند سطری در اینباره می نویسم.
همانطور که یولداش نازنین ما جناب رهگذر نوشته اند، در باره منتظری اقوال زیادی موجود است که برای ما اثبات صحت و سقم آنها مقدور نیست. از جمله اینکه ایشان اولین کسی بوده باشد که فتوای اعدام برای باغی را صادر کرده است و خمینی مسئولیت چنین کاری را نپذیرفته باشد.
من متن این فتوا را ندیده ام، همینقدر می دانم که تقلید بر مجتهد جایز نیست و آقای خمینی گذشته از آنکه در فقه و اصول استاد منتظری بحساب می آمد، در جنایت و صدور احکام ضد بشری با کسی رودربایستی نداشت و از احدی هم حساب نمی برد و مسلما احتیاجی به این نداشت که در پشت عبای کسی مثل منتظری پنهان بشود.
با توجه به کنه افکار منتظری (که من بارها بر ارتجاعی بودن آنها تأکید کرده ام و مورد اعتراض دوستان هم واقع شده ام) صدور یک چنین فتوایی نا محتمل نیست و من می توانم بپذیرم که ایشان در دهه شصت چنین فتوایی را صادر کرده باشد. به عبارت دیگر من صدور فتوا را منتفی نمی دانم، ولی منتفی نبودن به خودی خود مدرک جرم نیست و در یک دادگاه عادل و بخصوص در محکمه وجدان خودمان باید دلائل متقن داشته باشیم، من چنین دلائلی را در دسترس ندارم و اگر کسی متن فتوای ایشان را داشته باشد، رهین منتش خواهم بود اگر آنرا در دسترس همگانی قرار بدهد.
در باره این جمله که گویا کسانی منتظری را “آزاده و یا پدر حقوق بشر” نامیده اند، باید بگویم که اینجا کمی خلط مبحث صورت گرفته است. من باز هم تأکید می کنم که “آزادگی” یک خصیصه اخلاقی است، و پایبندی به حقوق بشر یک دیدگاه سیاسی و یا نوعی جهت گیری اجتماعی. آقای منتظری با همه خصائل خوب و بدش مسلما نه تنها پدر حقوق بشر در ایران نبود، که حتی به بسیاری از مواد این منشور هم (بنا بر تفکر عقب مانده شیعی-فقهی اش) نمی توانست پایبند باشد. ولی همانطور که در جواب یولداش صنمی عزیز توضیح دادم، “آزادگی” یک خصیصه اخلاقی و یک ارزش فردی است که ریشه آنرا در ادبیات فارسی می توان تا دوره های پیش از حمله مسلمانان هم دنبال کرد، ولی کلمه “حقوق بشر” به گمانم برای اولین بار حدود 150 سال پیش بود که راهش را به ادبیات فارسی باز کرد. این مفاهیم را نباید در کنار هم گذاشت و با نفی یکی به انکار دیگری رسید. با اینهمه باید در یک مورد حق را به یولداش صنمی بدهم، واینکه همین “آزادگی” هم یک مفهوم بسیط و مطلق ندارد و اگر آزاده مطلق آنی باشد که حافظ در باره اش می گوید:
غلام همت آنم که زیر چرخ کـــبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مسلما منتظری را باید از شاگردان “عَمَّ جُزء”خوان این مکتب به حساب آورد، پس من گفته ام را تصحیح می کنم و می گویم آقای منتظری از آزادگان بود، اگرچه هنوز از تعلق به “هرچه زیر چرخ کبود” است، آزاد نشده بود، بخصوص از تعلق به تفکر فقاهتی شیعی!
یادم نیست در کدام کتاب دکتر شریعتی خواندم که نوشته بود یکبار در سر کلاس درس پروفسور ماسینیون یک دانشجویی با استاد به بحث برخاسته بود که بله! شما که الان اینرا می گوئید، در سال مثلا 1950 فلان چیز دیگر را گفته اید که درست نقیض حرف امروزتان است! ماسینیون جواب می دهد “من که سال 1950 نمردم! ماندم، فکر کردم، تجربه کردم و امروز به این نتیجه رسیده ام!” (در مورد تاریخ خیلی مطمئن نیستم، ولی در اصل ماجرا فرقی نمی کند).
در مورد منتظری هم قضیه از همین قرار است، منتظری اگر زنده می ماند و برقراری دموکراسی را در ایران می دید، شاید با شکایت کسانی (ازجمله بازماندگان کسانی که گفته می شود با فتوای او بنام باغی اعدام شده اند) دادگاهی و محکوم می شد. ولی منتظری در دهه شصت نمرد و زنده ماند و در روزهای آخر عمرش تقریبا همه رشته های خودش را هم پنبه کرد و بسیاری از اشتباهاتش را هم قبول کرد و از همه مهمتر از جنبش آزادیخواهی مردم دفاع کرد و بعد فوت کرد. پس بر عکس پروفسور ماسینیون و آن دانشجوی معترض، ما می توانیم در باره منتظری قضاوت کنیم و خوب و بدش را در دو کفه ترازو بگذاریم،
حرف شما کاملا درست است، ما نباید از شدت احساسات صفاتی را به منتظری منتسب کنیم که به آنها متصف نبود، ولی از شدت منطق هم نباید خصائل نیکوی اخلاقی ایشان را نفی و انکار کنیم. منتظری نه در سالهای بعد از عزلش خلاصه می شود و نه در سالهای ولایتهعدی اش. منتظری نه در حمایتش از جنبش سبز خلاصه می شود و نه در نظریه ولایت فقیه اش. منتظری همه اینها با هم است،
تکه تکه اش نکنیم!
حالا میفهمم که ۳۱ سال پیش،
داداشای بزرگ منو تو و اونو آبجیش
انقلاب نکردند و انقلاب هم نه آنان را.
بل آماده میکردند و شخم میزدند
زمینِ کاشتن و رویش
این همه سرو های سبز را
که به امید گرمی جان بخش نور حق
تمامی دنیا را سبز خواهند کرد…
نوش و همین…
بله در این سبزینگی خروشان
تامل هست خروار خروار و هیچ کس و هیچ چیز را
مصونیت از تامل در باره اش،
و اگر هم لازم بود نقد و انتقاد
نیست چاره اش…
اصلا رنگ سبزی که دیده ام، از آن سایه های مصلحت بی رنگی ندارد و
همه تره های مقدس تقدیس و تقدس هم
خورد شده و تمام…
تمام شد…
وطن سبز شد و نوروزی ست براه …
یخ بهمن دوران که ما را در غار سیاه اوهاممان
مسدود و محبوس داشت تکان خورده و شکافی داده
و حال نور است و هوا
و فرصت تنفس و دیدن چهره ها…
و چه زیباییم, …
نوش…
باحال و باصفا.
آخ و ایکاش،
آن سنگ یخ هر چه زود تر، کمی بیشتر،
از در غار کشد کناره،
تا توانم زیر آسمان پر ستاره
دشت های زنجانم شبی
پیاله ته نوشیده قلم در قوطی و تمام کارم
بخفته و امانت مام زمینم
بدو پس دهم و کنم تمامم…
نوش…
nalye _ney…
http://www.youtube.com/watch?v=LLT8H5oysCM&feature=player_embedded
حركت جوانمردانهٔ امين متوسل زاده بازيكن تيم مقاومت سپاسي شيراز
http://www.iranianuk.com/article.php?id=46192
“امین متوسل زاده” با وجود اینکه می توانست توپ را درون دروازه کند اما با توجه به مجروح بودن دورازه بان به اختیار توپ را ار عرض زمین به خارچ می فرستد . برای برخی ها مسائلی چون “زدن گل” یا “رسیدن به قدرت” همه چیز نیست. اینان می دانند “انسانیت” و “آزادگی” را . -رهگذر
BBC=مصاحبه با آقای بنی صدربمناسبت درگذشت آیت الله منتظری
http://www.youtube.com/watch?v=2LVhUOfzexc
آقای” بنی صدر” هم مانند شادروان “طالقانی” و آیت الله “شریعتمداری”با ولایت فقیه مخالف بوده اند و از سوی دیگر یکی از بنیانگذاران “ولایت فقیه” همین مرحوم “منتظری” بوده است لذا این دو هر چند خودی و درون سیستمی اما مخالف فکری همدیگر بوده اند مضافا بر اینکه وقتی “بنی صدر” به فرمان “خمینی” عزل و بعدا هم فراری می شود “منتظری” از “بنی صدر” حمایت نمی کند.
این مصاحبه بسیار روشن کننده و پر بار است. خانم خبر نگار از ویژگی های شادروان منتظری می پرسد با توجه به اینکه “بنی صدر” با وی تماس نزدیک داشت و با هم کار می کردند. “بنی صدر ” معتقد است که ایشان در فکر این بوده اند که “چه چیز صحیح هست یا نیست” در “بند قدرت نبوده اند”. به گفته “بنی صدر” ایشان اولین مرجع شیعی است که “حقوق بشر” را ذاتی انسان می داند و “رساله ای هم در این باره نوشت”..
این مصاحبه به دیدن و شنیدنش می ارزد. شاید اگر روزی خسته و خواب آلود نبودم این را پیاده خواهم کرد. -رهگذر
===================================================
http://culturallogic.blogspot.com/2009/12/blog-post_22.html
این بریده 4 دقیقه ای خانم “الهه هیکس” هم راجع به تلاشگری های آن راد مرد در باره “حقوق بشر” سندی ارزنده است-رهگذر
درود درود درود…
دوستان, از اعدام هم صحبت کرديم…
و اينک قابل توجه همگان “يک اعدام جانانه!”…
http://www.youtube.com/watch?v=WOcY-wWFLag&feature=related
SANAMI
6.2.2010
عکس العمل دوستان ما ،همانطوریکه انتظار داشتم، در مقابل مقاله من مرا بر آن داشت که اندکی در اینترنت جستجو کنم . آنگاه دریافتم که در مورد منتظری تنها من نیستم که چنین فکر کرده ام بلکه کسان دیگری هم وقتی کارنامه منتظری را رسیدگی می کرده اند ، یکی از چشمانشان را نه بسته بوده اند.
با کمال تشکر از دوستان عزیز که با درج مطالبی در این رابطه بنده را شرمسار کردند. از دوست عزیزمان رهگذر تقاضا می کنم آن رساله آقای منتظری را که گویا در مورد حقوق بشر نوشته ااند ، در اختیار ما بگذارد و یا حد اقل بگوید چگونه میشود به چنین رساله مهمی دسترسی پیدا کرد.
در ضمن یاد آوری می کنم که دادن جایزه حقوق بشر به ایشان که من در جریانش نبوده ام ، مانع ازاین نخواهد شد که بنده بر روی نظر خود در مورد کارکرد ایشان اصرار نورزم. اهدای بعضی از جوایز و یا تخصیص بعضی از درجات بکسانی مثلا انتخاب خانم زهرا رهنورد (همسر میر حسین موسوی) بعنوان مهمترین زن جهان در سال گذشته از سوی یکی از محافل امریکائی ، باعث میشود که بنده در مورد جدی بودن چنین جایزه هائی و یا جایزه دهندگانی شک کنم.
انتظار داشتم که رفقا موضع خود را در مورد هاشمی و دفاع منتظری از او که باعث رانده شدن ایشان از دستگاه جمهوری اسلامی شد، روشن می کردند. اما گویا صلاح دیدند که این موضوع را مهم نپندارند و موضوع را به اعتراض ایشان به اعدامهای بی رویه محدود کنند. یاد آوری میکنم پس از دستگیری هاشمی ایشان درس خود را بعنوان اعتراض تعطیل کردند ، و عملا خود را درمقابل خمینی قرار دادند هرچند خمینی قبلا بصورت شفاهی وبا فرستادن واسطه ها (مانند طاهری اصفهانی ) و یا کتبی در مهرماه 1365 (اینها هم فاکت اند، قربان) از او خواسته بود که ایشان حد اقل بخاطر آینده جمهوری اسلامی و مقام خودش این شخص را که متهم به کشتن یک روحانی سنتی بود را از بیت خود طرد کند. علمای قم می دانستند که در بیت منتظری چنین کسی نشسته است پس بدرستی بر آینده و جان خویش بیمناک بودند، منتظری پاسخ میداد او هاشمی را خوب می شناسد زیرا همراه پسرش محمد در محضر او مکاسب می خوانده است حتی می گوید با او هم پیاله بوده است و می نویسد که هاشمی “از خیلی وزرای فعلی شما با استعدادتر است ، هم خوب می نویسد ، هم خوب نطق می کند و هم خوب می فهمد.” معلوم است که منتظری برای هاشمی آینده درخشانی را تصور می کرده است.
دوست ما می فرماید که منتظری بخاطر دفاع از حقیقت خود را در مقابل خمینی قرار داد و منتظر نماند که چند روز دیگر امام که یک پایش لب گور بود دار فانی را وداع کند . من در مقاله اولم توضیح دادم که کسانی که بعد از مرگ خمینی قدرت را دست گرفتند (خامنه ای و رفسنجانی) با همراه کردن سید احمد با خود زیر پای منتظری را جارو کردند. برای اینکه آنها می دانستند که بعد ا زمرگ خمینی برکنار کردن منتظری از مقام رهبری غیر ممکن می شد مگر اینکه اورا بطورفیزیکی از بین ببرند. بنا براین رقبای منتظری بدو فرصت ندادند تا چند روز دیگری صبر کند و بجای خمینی به نشیند.
در مورد کارنامه منتظری یکی از ایرانیان نوشته ای دارد با نتیجه گیری زیرین
“در اوضاع متحول سیاسی کنونی جامعه مان که از یک سو خیزش میلیونی مردم علیه حکومت اسلامی در جریان است و از سوی دیگر، رقابت جناح های درونی حکومت تشدید یافته، مرگ منتظری ابعادی سیاسی به خود می گیرد. اما برای منتظری، جایگاه «مدافع آزادی و حقوق بشری» تراشیدن، راه را برای دیگر آیت الله های کمی «ملایم» و «منتقد زیاده روی ها» باز می کند و در جهت تثبیت جناح اصلاح طلبان درون حکومتی و بیرون از آن، یعنی بقای حکومت اسلامی از نوع دیگر را باز می گذارد.”
من خواندن تمامی مقاله ایشان را بدوستان توصیه می کنم ، هرچند نویسنده را نمی شناسم وباخط سیاسی مندرج در مقاله ایشان موافق نیستم اما مقاله در مجموع کارهای منتظری را خوب جمع بندی کرده است.
http://www.azadi-b.com/J/2009/12/post_173.html
یک مقاله دیگر هم در این رابطه نوشته شده است که دارای نکات آموزنده است.که خواندنش را توصیه میکنم.
http://seyedy.wordpress.com/2009/12/23/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C/
شاد و سربلند باشید.
با طلب پوزش از صنمی گرامی و یاران عزیزم که اینجوری با دمپایی آمده و موضوعی بی دخل به بحث جاری می آورم، این تراوش آنی ذهنی را باید تحریر می آوردم تا ولم کند!…
.-.-.-.-.-.-.-.-.
خط بدهیم، چرا نه!…
نوش…
سروران، اتفاقات جدید و جالب بطور پیوسته دارند به وقوع می پیوندند و جالبتر می شوند!
یکیش همین معرکه رسانه ایست که سر “توافق” آمحمود با ارسال اورانیوم به خارج از کشور و بعد سماق مکیدن تا غنی تر شود و بازگردانده، که شایان نظری و شاید تعمقی است.
زاویه ای که این پیاله معیوب و مشکوک بدان جرعه ای در خیال نوش است، تبعاتی است که چنان توافقی در تصویر سیاسی آمریکا بصورت آنی شاید بتواند داشته باشد.
حالا قضاوت و افاضت در باره عملکرد یا نکرد آقای اوباما به کنار، روند افزایشی افت محبوبیت ایشان و بطور کل حزب دموکرات که همراه با باخت فجیعشان اخیرا در ماساچوست بوده آنان را بسیار محتاج هر چیزی که فرجی در روند بد اوضاع بتواند باشد کرده و لذا الان موقعیت را برای خوش خدمتی و آوانس گیری هرکسی که واقعا حرف آخر را در امور اتمی آقایان میزند، برای حزب دموکرات آمریکا و علی الخصوص به نفع آقای اوباما، استوار بر پایه ادعای آتی آنان که ببینید سیاست خارجی ما چه ثمربخش بوده است، بطور جانانه ای فراهم نموده است.
ولی باید از صحبت حلوا البته گذشت که آن کام شیرین نمیکند. و حلوای آمحمود موقعی طعم واقعی اش را خواهد داشت که آن “توافق” در چارچوب مقررات و عملکرد آژانس انرژی اتمی سازمان ملل به امضا برسد و به اجرا بیافتد.
اتفاقا وزیر دفاع آمریکا هم گرچه در باره جدیت ج.ا. در باره توافق با ارسال اورانیوم ابراز تردید کرده، همو نیز شاید چشمکی زده باشد که حال وقت عمل است و آوردن حلوا به آژانس تا مراتب تاکل و تشکر نیز فرصت جاری شدن یابند.
ولی من ِهمیشه مشتبه همچنین این میبینم که اگر واقعا چنان توافقی امضا شده و قطعی گردد، عملا عین فاجعه خواهد بود برای جوجه عقابها و آنانی که هرگونه منفعتی در رویارویی نظامی با ج.ا. میبینند و یا سرمایه در شرکت های پیمانکار و صنایع اطلاعاتی و تسلیحاتی دارند و دارند در انتظار شروع جنگ غرب با ایران به رهبری آمریکا له له میزنند. صحبت دو سه دلار نیست…
ببینیم…
و ببینیم او که قرار است با ما باشد، قرار خود بر چه و چگونه خواهد داشت.
نوش…
http://www.radiofarda.com/content/F8_GATES_PESSIMISM_IRAN_DEAL/1950630.html
با سپاس فراوان از جناب صنمی برای گشودن بحثی سازنده و پر محتوا (طبق معمول)، و تشکر از جناب نگاهی برای باز گذاردن این بحث و دوستان اندیشمندی که با دانش و اطلاعات خود همچنان این سایت را مرکزی برای آموزش افرادی مثل من نگاه میدارند، قبل از اینکه نظرم را در مورد آقای منتظری بگویم میخواهم بصورت کلی به نکتهای اشاره کنم که یولداش عزیز مطرح کردند. آقای نگاهی میفرمایند:
“البته، به گمان من، باید، این روزها کسانی مانند جنتی و یزدی و غیره را نقد کرد و کوبید ”
من با نظر یولداش عزیز چندان موافق نیستم. این افراد هیچ احتیاجی به نقد ندارند چون افکار و مواضعشان کاملا برای همگان روشن است. آزادیخواهان نیازی به روشنگری در مورد آنها ندارند و تاریک اندیشان چون با آنها همگام هستند بهرحال دنبال روشان خواهند بود و هیچگونه بحث نقاد و منطقی آنها را از ظلمت برون نخواهد آورد مگر اینکه خودشان منقلب گردند. نقد و روشنگری در مورد افرادی لازم است که در هالهای از ابهام بسر میبرند، افکارشان بوضوح مشخص نیست، برداشتهای مختلف از نظراتشان میشود، و خطر گمراهی و عدم آگاهی نسبت به نظراتشان وجود دارد. فراموش نکنیم که بزرگترین ضربات به جنبش های مترقی ایران از جانب اشخاصی وارد شده که ماهیت واقعیشان برای مردم روشن نبوده (بر عکس کسانی مثل یزدی و جنتی). خمینی چهره خبیث و شیطانی خود را زیر ظاهر دمکراسی خواهانه و مردمی پنهان کرد و با سخنان خوش آیند ومترقی نخبگان روشنفکری ایران را بصورت فله ای فریب داد. خاتمی در دوم خرداد با چهره و مواضعی کاملا مردمی جوانان پرشور را امیدوار کرد که شاید نمایندهای برای احقاق حقوق ابتدایی خود در این نظام یافته اند. غافل از اینکه این یکی هم مثل سایرین آنها را برای حفظ نظام قربانی خواهد کرد. بنظر من نقد و بررسی مواضع افرادی مثل خاتمی و خمینی (در زمانی که هنوز قدرت مطلقه نداشت و چهره مردمی بخود گرفته بود) به مراتب مهمتر از نقد کسانیست که در روشنایی آفتاب ایستاده اند و مردم آنها را همانطور که هستند میبینند. امروز آنچه اهمیت دارد روشنگری و نقد رهبران جنبش سبز است، چه که آنها هستند که میتوانند با منحرف کردن مردم برای جنبش خطر ساز گردند. این نظر کلی منست، و منظورم در حال حاضر ارائه نقد خاصی از این افراد نیست. فقط میخواهم بگویم که آنچه را که ما باید همواره زیر ذره بین نگاه داریم و ازآن غافل نشویم حرکات “همرهان” جنبش است نه دشمنانش.
جناب صنمی میفرمایند : “دفاع از حقیقت را مهمترین امر در جریانات سیاسی و اجتماعی میدانم”. این سخن باید همواره تکرار گردد و بر سرلوحه هر گفتار و نوشتاری قرار گیرد، زیرا یکی از بزرگترین نقائص حرکات اجتماعی و سیاسی ما گرایش به ایده آلیسم (از هر نوع) و گذاردن تصورات و خواستها و اعتقاداتمان بجای حقیقت و واقعیت موجود است. در عین حال باید در نظر داشته باشیم که حقیقت معمولان امری گسترده و دارای لایههای گوناگون است و براحتی نمیتوان آنرا در یک چهارچوب محدود جا داد. من با نظر آمیرزای گرامی در مورد ابعاد مختلف شخصیت منتظری (و هر کس دیگر) موافقم و معتقدم بسته به اینکه از چه زاویهای بنقد منتظری میپردازیم به حقایق مختلف دست خواهیم یافت.
اگر مثلا کسی میخواهد یک زندگی نامهٔ شخصی از منتظری بنویسد و افکار و رفتار و نظرات و خصوصیات او را بطور مجرد مورد بررسی قراد دهد آنچه جناب صنمی نوشته اند عین حقیقت است (شاید به اضافه اینکه مثلا او از نظر خصوصیات فردی شخصی خوش خلق یا مهربان یا تند خو یا هر چه دیگر بود که من نمیدانم و باید از نزدیکانش پرسید). ولی اگر کسی بخواهد یک تاریخ سیاسی/اجتماعی از دوران انقلاب و سالهای بعد از آن بنویسد و نقش منتظری را در آن بررسی کند، تنها با افکار و نظرات و حتا فتاوی او روبرو نیست، بلکه “تاثیر” منتظری در تحولات سیاسی/اجتماعی و گفتمان حقوق بشری در ایران نیز بخش عظیمی از “حقیقت” است که باید مورد توجه قرار گیرد — صرف نظر از اینکه شخص او اصولاً درک بسیار ابتدایی از مفاهیم مدرن حقوق بشر و حقوق شهروندی داشته. اینکه انگیزه منتظری برای رودر روئی با خمینی چه بوده در شناخت شخصیت و زندگی نامهٔ شخصی او بسیار پر اهمیت است، ولی در بازنگری شخصیت سیاسی او آنچه بیشتر اهمیت دارد اینستکه با رفتارش، خواسته یا ناخواسته، به صورت سمبل فردی “رانده شدن از قدرت” بخاطر اعتراض به کشتار فلهای در آمده، و همین تصویر (و انتشار خاطراتش و عدم تبری از آنچه به او نسبت دادند) باعث شد که این جنایت در گوشههای تاریک انقلاب اسلامی دفن نشود و آزادیخواهان بتوانند با تمسّک به مواضع منتظری (یا تصویری که از او در جامعه بوجود آماده بود) آنرا زنده نگاه دارند و اجازه ندهند که جمهوری اسلامی آن کشتار بیرحمانه را به زیر زمین تاریخ بسپارد. وقتی در مورد منتظری قضاوت میکنیم از یک طرف باید تاکید کنیم که او شخصی بوده که خود فتوای قتلهای ایدئولوژیک میداده، ولی از طرف دیگر هم باید بیندیشیم که اگر منتظری نبود مسأله کشتار دهه ۶۰ الان در کجای وجدان عمومی جامعه قرار داشت، و آیا آزادیخواهان و روشن اندیشان ما که به مراتب از نظر افکار انسان گرایانه از منتظری جلو ترند توانسته بودند (یا اصلا تلاش کرده بودند) که پی گیری آن جنایت عظیم را زنده و پویا نگاه دارند؟
اینکه برخی منتظری را “پدر حقوق بشر” در ایران مینامند در نظر اول بصورت یک طنز تلخ جلوه میکند، ولی اگر نیک بنگریم میبینیم که بیش از طنز نشانگر یک واقعیت تلخ در جامعه ماست. ما نسلی هستیم که در برهوت افکار مترقی و نوین رشد کرده ایم. وقتی از مقوله “حقوق بشر” در ایران سخن میگوئیم براستی بر چه حرکت ملموسی میتوانیم انگشت نهیم؟ کدام سیاستمدار یا فعال سیاسی در جهت پیشبرد حقوق بشر یک قدم اثر گذار برداشته؟ کدام متفکر و روشنفکر را میشناسیم که در پیشبرد فرهنگ جامعه و نهادینه کردن مفاهیم حقوق بشری موثر بوده؟ آیا شرم آور نیست که بعد از ۱۶۰ سال با داشتن روشنفکران و روشن اندیشان پر مدعا باید در جایی قرار داشته باشیم که فتوای نیمبند یک فقیه متحجر مذهبی در مورد “حقوق شهروندی بهائیان” به عنوان یک قدم بزرگ در جهت مدرنیته مثل بمب در بین جامعه روشنفکری صدا کند و بصورت استانداردی در آید که اکثر فعالان مترقی برای اعتبار نظر خودشان به آن استناد کنند؟ مطرح کردن منتظری به عنوان “پدر حقوق بشر”، مانند لنگه کفش کهنه در بیابان، فقط در جامعهای امکان پذیر است که در آن “حقوق بشر” یک موجود یتیم است که هر کس را که کوچکترین عنایتی به او داشته باشد به عنوان پدر میپذیرد. در حالیکه در سه دهه گذشته در ایران هر صاحب قدرتی سنگی بر سر این یتیم مظلوم زده، منتظری، علیرغم انگیزهها و نظرات شخصی، به او خدمت کرده، نه ظلم.
بسیاری بر آنند که تاثیر منتظری بخاطر مقام مذهبی اوست. ولی بنظر من آنچه منتظری را، با تمام کژیهای اندیشه اش، از هم نسلان روشن اندیشش متمایز میکند اینستکه او از موضع قدرت حرکت کرد، و با وجودیکه انگیزهاش آن نبود که مردم به او نسبت میدهند، تصویری را که مردم از او ساخته بودند پذیرفت و در مقابلش مقاومت نکرد. برای کسانی که در قدرت نیستند که آنرا از دست بدهند آسان است که در مقابل قدرت جبهه بندی کنند. ولی اینگونه حرکات چندان تاثیر گذار نیستند. به همین دلیل هم یک قدم کوچک از جانب منتظری بمراتب مؤثر تر از خروار خروار نوشتار و گفتار مترقی از جانب طرد شدگان قدرت موجود است. بنظر من یکی از بزرگترین عوامل تاثیر گذاری اجتماعی و کسب اعتبار مردمی هزینه پردازی شخصیست. واگذاری قدرت، حتا اگر داوطلبانه و با انگیزه پاک هم نباشد، برای افراد اعتبار و پایگاه اجتماعی میسازد.
نمونه این پدیده را هم اکنون در جنبش سبز میبینیم. موسوی از دید یک سکولار مترقی یک متحجر مذهبی است که انگیزهاش از شرکت در انتخابات رسیدن به ریاست دولت در جمهوری اسلامی و نهایتا مالیدن کمی سرخاب سفیداب بر چهره کریه این نظام بود. هرگز در مخیلهاش خطور نمیکرد که روزی در جلوی صفی بایستد که اکثر افراد پشت سرش شعار “جمهوری ایرانی” سر دهند. اهداف جنبش سبز با افکار موسوی بسیار فاصله دارد، ولی با این وجود، قضاوت تاریخ چنین خواهد بود که موسوی جنبش سبز را بحرکت آورد. اگر پس از انتخابات، طبق اعتقادش به اساس جمهوری اسلامی، آنگونه که از او انتظار میرفت به امر ولی فقیه گردن نهاده بود و نگفته بود که نتیجه انتخابات را نمیپذیرد هرگز این حرکت ایجاد نمیشد. بنابرین گرچه در زندگی نامه شخصی، موسوی به عنوان یک متعهد به جمهوری اسلامی معرفی خواهد شد، ولی در زندگی نامه سیاسیش ممکناست از او به عنوان جرقه اصلی جنبش گسترده سکولار و محرک فروپاشی جمهوری اسلامی یاد گردد (میگویم ممکناست، چون هنوز معلوم نیست نقش نهایی او چه خواهد بود). بنظر من هر دو ی این تصاویر جزئی از “حقیقت” موسوی هستند و هریک او را از یک زاویه نمایش میدهند.
جناب صنمی در پایان نوشته اخیر خود به یک مسئله بسیار مهم اشاره میکنند:
“در اوضاع متحول سیاسی کنونی جامعه مان که از یک سو خیزش میلیونی مردم علیه حکومت اسلامی در جریان است و از سوی دیگر، رقابت جناح های درونی حکومت تشدید یافته، مرگ منتظری ابعادی سیاسی به خود می گیرد. اما برای منتظری، جایگاه «مدافع آزادی و حقوق بشری» تراشیدن، راه را برای دیگر آیت الله های کمی «ملایم» و «منتقد زیاده روی ها» باز می کند و در جهت تثبیت جناح اصلاح طلبان درون حکومتی و بیرون از آن، یعنی بقای حکومت اسلامی از نوع دیگر را باز می گذارد.”
من کاملا با این موضع گیری موافقم، و تصور میکنم در این سایت همواره نسبت به تقویت جریان اصلاح طلبی در ایران که بنظر من تقویت مبانی جمهوری اسلامی است هشدار دادهام (بحثهای داغی هم با دوستان در این زمینه داشته ایم!). ولی اینرا نیز میدانم که گسترش اصلاح طلبی بیش از آنکه از بزرگ نمایی امثال منتظری و مذهبیون “ملایم” تغذیه کند از خلا فضای روشنفکری و کمبود متفکرین و مهندسین جامعه مدرن و مترقی بهره میبرد. به عبارت دیگر اگر روشنفکران ما برنامههای جذاب تری ارائه دهند و از دنباله روی اصلاح طلبان دست بردارند، با توجه به تشنگی مردم ایران برای رهائی از گرداب تحجر، فضا را برای گسترش نفوذ مذهبیون “اصلاح طلب” تنگ خواهند کرد. بهترین راه مبارزه با گرایشات “متحجر با ظاهر مدرن” تولید و توزیع نظرات اصیل مدرن در جامعه است.
با سپاس مجدد از جناب صنمی و سایر دوستان فرهیخته، و آرزوی پیروزی برای متجددین و روشنگران میهنمان.
مهنازبانوی گرامی،
من کاملا با شما و صنمی گرامی که بحث منتظری را دنبال می کنند موافقم و البته این سایت هم برای گشایش این بحث گشوده است.
… ولی، اما، واقعا در این برهه از زمان که در پنج قدمی 22 بهمن هستیم و چهلم منتظری هم سپری شده و چهل نفر هم جهت شرکت در مراسم این چهلم گرفتار شده اند، آیا واقعا لازم هست که این بحث ادامه پیدا کند؟
منتظری به نظرم به تاریخ پیوسته است و دیگر خوب یا بدش بر عهده تاریخ خواهد بود. او اکنون نه رهبر جنبش است و نه عقاید و افکار و آرای او می تواند مسیر جنبش را عوض کند. خوب یا بد، او دیگر تمام شده است. او نه خمینی بود و نه شریعتی. یعنی در تاریخ شیعی فوقش ممکن است بگویند خدا رحمتش کند. یعنی او واضع یک سیستم فکری نبود که اثر گذار باشد.
به نظرم بهتر است این بحث در ستون کناری یولداش ادامه پیدا کند و ما بیشتر بپردازیم به جنبش سبز و روزهای اثرگذاری که در پیش رو است. به نظرم یک اتفاق بسیار مهم تاریخی برای ایران دارد می افتند که به اندازه آن 22 بهمن اهمیت دارد.
من به نوعی خواهش می کنم که دوستان این یولداشکده به نوعی در این نظر سنجی شرکت کنند. دلایل خود من این است که:
_ چون منتظری واضع هیچ گونه نظریه مهم مذهبی یا سیاسی نبود باید تمام شود که شد! یعنی او نه خمینی بود و نه شریعتی… نه القاعده مانندی هست و نه طالبان مانندی!
- او مرده و دیگر کسی سراغی از او نخواهد گرفت. ممکن است خانواد یا شاگردانش سر قبرش فاتحه ای بخوانند فوت کنند. یعنی که تمام!
(خواهش می کنم که بنویسید!)
نوش
یولداش
http://www.youtube.com/watch?v=i-y7OI1KEg0&feature=channel
Shapour Bakhtiar
========================
این مصاحبه شاد روان “شاپور بختیار” پس از سی و یکسال هنوز هم تازه و همیشه سبز است. آلمای همیشه مهربان ممنون از بابت این آوردن این-رهگذر
با سلام به همه یولداشها،
یولداش گرامی، از آنجایی که امر شما به عنوان صاحب دردی کش میخانه بر همه مطاع است، چند کلامی در اینباره می نویسم:
در اینکه منتظری مرده است و دیگر هیچ نقش تعیین کننده ای در این جنبش نخواهد داشت، حق با شما است. ولی ما می توانیم این مورد را نمونه ای کنیم برای برخورد با کسانی که زنده اند و در این جنبش هم نقش دارند و گذشته آنها هم بسیار تاریکتر از آقای منتظری است، و در واقع منتظری را رها کنیم و منتظریها را بچسبیم. در همین رابطه دوست دارم نظر یولداش دانشمندمان جناب صنمی را بدانم که از نظر ایشان برخورد جنبش با کسانی مثل موسوی (نخست وزیر دهه شصت و سال اعدامهای دسته جمعی)، کروبی (رئیس مجلس و ایضا کسی که از آن اعدامها حد اقل خبر داشت) و رفسنجانی (از طراحان همان کشتار و بانی سرکوب دگراندیشان و قاتل آزادی) چگونه باید باشد؟
دوستان مواضع مرا در اینباره کمابیش می دانند و اگر یادشان باشد، بر سر مسئله آقای اعلمی (که من معتقد بودم به عنوان کارگزار عالیرتبه این رژیم باید روزی جوابگوی اعمالش باشد) آمیرزا حتی تا مرز پول پوت شدن هم پیش رفت! ولی ما درست و نادرست را باید از دو جنبه بررسی کنیم. یکی از جنبه اخلاقی (در اینجا درست و نادرست را می توان مجرد بررسی کرد) و یکی از جنبه سیاسی. بدون اینکه به دام شعار “هدف وسیله را توجیه می کند” بیفتیم، باید بدانیم که “درست” در سیاست الزاما یک درست اخلاقی نیست. “درست” اخلاقی این است که ما امروز به افشای گذشته و حال آقای موسوی بپردازیم و بگوئیم که کشتار زندانیان به اسم او هم نوشته می شود، ولی درست سیاسی می گوید نیرو و انرژی را باید در جهت پیشرفت جنبش سبز مصرف کرد. (من خلاصه وار نوشتم، اگر علاقه ای بود، می توان بحث را بازتر کرد).
و اگر به نمونه منتظری برگردیم، برای من هم مثل یولداش صنمی عذاب آور است که خانم عبادی ایشان را پدر حقوق بشر می نامد. من چه در طی جنبش سبز و چه در سالهای قبل از آن همیشه نوشته ام که ایشان به لحلظ فکری یک “مرتجع” است. ولی عزیزانی را دارم که می دانم اگر ایستادگی منتظری نبود، امروز به جای آلمان در زیر خروارها خاک مدفون بودند. و همینطور می دانم که حمایت ایشان از حقوق مردم را باید ارج گذاشت، و در همان حال هم از یاد نبرد که این بختک “ولایت فقیه” تراویده ذهن ایشان بوده است.
شب و روز بر همگی خوش
درود بر همگان…
بنده هم اين عرض را دارم در هر صورت نبايد راه برگشت(برگشت به آغوش ملت, برگشت به اخلاقيات امروزين پذيرفته شده جهانی) را بر هيچ کس بست حتی آقای خامنه ای و آقای جنتی, بلعکس, بايد اين راه بازگشت را شش بانده آسفالت کرد(اتوبان, آزاد راهش کرد) که هر کی می خواهد بيايد بيايد…
و در هر نقطه ی اين راه بازگشت هم تابلوهای “خوش آمديد”…”خوش آمديد” گذاشت که مبادا يک وقت طرف پشيمون بشه و وسط راه يکهو سروته کنه برگرده!…
اصولا بنظرم فرق ما بشر قرن بيست و يکم با اجدادمان بايد اين باشد که تحول به سوی بهبود را ارج بنهيم و تشويق کنيم وگرنه اگر کارمان تنبيه, مجازات, توبيخ, مچ گيری, سر به نيست کردن و نابودی خطا کار باشد به نوعی بنظرم با او هم قبيله ايم چون اين چيزها هم وسايل ابراز وجود و تعريف فرد و يا جريان اشتباه گر بوده اند…
مهم بنظرم “تفکر ساختن داشتن” است و اينکه ما بتوانيم چيزهای خراب(انسان های خراب, خانه های خراب, شهر های خراب, پل های خراب, افکار خراب و غيره) را از نو و بهتر از قبل بسازيم…
نوش!..
مثلا در مواجهه با اقای خامنه ای و جنتی بايد اين نصيحت حافظ را به کار برد تا ادمشان کرد:
اگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز
پيالهاي بدهش گو دماغ را تر کن!…
—————————————————————–
—————————————————————–
حافظ :
حجاب ديده ء ادراك شد شعاع جمال
بيا و خرگه خورشيد را منور كن
ستاره ء شب هجران نمى فشاند نور
به بام قصر برآى و چراغ مه بر كن
چو شاهدان چمن زير دست حسن تواند
كرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر كن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شكر كن
لب پياله ببوس آنگهى به مستان ده
بدين دقيقه دماغ معاشران تر كن
فضول نفس حكايت بسى كند ساقى
تو كار خود مده از دست و مى بساغر كن
اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز
پياله اى بدهش گو دماغ را تر كن
بگو به خازن جنت كه خاك اين مجلس
به تحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن
ازين مزوّجه و خرقه نيك در تنگم
به يك كرشمه صوفى كشم قلندر كن
بچشم و ابروى جانان سپرده ام دل و جان
بيا بيا و تماشاى طاق و منظر كن
پس از ملازمت عيش و عشق مه رويان
ز كارها كه كنى شعر حافظ از بر كن
دوستان و سروران عزیز
با سلام و احترام
آمیرزای دانشمند و بزرگوارمان طبق معمول با وردن به این مبحث بدان روح تازه ای بخشیدند. من می کوشم به دو موضوع مورد اشاره ایشان را از زاویه خودم کمی بر رسی کنم. یکی به کار بردن واژه “پدر حقوق بشر” در مورد مرحوم منتظری است که از مشتقات آن هم “پدر معنوی جنبش سبز” می باشد . دیگر هم “درست اخلاقی” است.
“پدر حقوق” بشر می تواند معانی گوناگون داشته باشد. اگر “پدر” به عنوان بنیانگذار این مکتب “حقوق بشر”باشد یا اینکه حتی در این باره وی حرف آخر را می زده است و همه پیروان “حقوق بشر” گوش به فرمان وی بوده باشند و چیزهائی در این حدود البته که قضیه منتفی است. هر کس را باید در ظرف زمانی و مکانی معین خود بررسی کرد.
ایشان یک تلاشگر حقوق بشر بوده اند این بدین معنا نیست که مثلا “ایدئولوژی” ایشان هم چیزی “پیشرو ومترقی” بوده باشد یا نبوده باشد. کما اینکه آنانی هم در 300 یا 400 سال پیش بنای این مسائل را نهادند خودشان هم که دیدگاه انسان قرن بیست و یکمی را نداشته اند. بسبار از آنان حتی “منتظری” های همان دوران هم نبوده اند اما توانستند “مشعل” را به نسل بعدی منتقل کنند. وظیفه تاریخی هر نسل تسهیل راه برای نسل بعدی است.
در عمل اگر حرکت ایشان را از نقطه” الف” به نطقه “ب” بنگریم کلا سمت وسوی آن با شدت و ضعف هایئ حمایت از حقوق مدنی مردم را نشان می دهد می توان دید که به مرور و در مسیر دارند درسهای خود را فرا می گیرند. اگر به سابقه و نقطه آغاز حرکت ایشان هم نیم نگاهی افکنیم معلوم می شود که ایشان از نقطه های زیر صفر آغازیده و بنا بر این راه سخت و درازی را هم آمده اند چه خوشمان آید یا نیاید ایشان یک رهبر مذهبی بوده اند و در کشورما و شاید هم در سایر کشورهای شیعی مقلدانی داشته اند و دارند لذا معقول است که بپذیریم “جهت گیریهای فکری ایشان” به توده هائی از شهروندان ما و شاید هم منطقه تاثبر می نهاد و می نهد و به عقیده من در 50 سال آینده تاثیرهائی به مراتب عمیق تر هم خواهد نهاد. ضمنا ما در کوران “جنبش سبز” هستیم که خصیسه آن برخلاف مثلا “انقلابات کلاسیک” مبارزه برای رسیدن به “حقوق شهروندی” بر اساس امکانات موجود است. مرحوم منتظری از همان اول از این جنبش قاطعانه و کاملا حمایت کرد و خود این جنبش هم منتظری را پاس می داشت و دارد. از ایشان مسلما سنی هم گذشته بود عموما مردم به عنوان احترام پاره ای از پیران را پدر می نامند.
با توجه به این امور پاره ای و منجمله خودم “وی را پدر معنوی جنبش سبز” می دانند. این بدان معنا نیست که “ایدئولوژی” ایشان هم مثلا باید سر سوزنی امتیاز بگیرد و “اگر اسلام خوب پیاده شود” و “اسلام دمکراتیک و جمهوری دمکراتیک اسلامی…..” ما از این شوخی ها با کسی نداریم . باید قاطعانه این چیزها را میدان ندهیم. اما این دلیل نمی شود که بزنیم “تو سر مال” و اعمال نیک و مردمی کسی را یا انکار کنیم یا برایش “انگیزه های من در آوردی” اختراع کنیم . من هم می کوشم مانند “آمیرزای بزرگوار” مسائل را همان گونه که هستند ببینم و نه آن گونه که دلم می خواهد.
ر مورد گذشته “موسوی” و “کروبی” ..البته هر کاری را می شود کرد آنهم هر زمانی. اما تجربه نشان می دهد که “چون که صد آمد نود هم پیش ماست”.
فرضا هم هدف ما “درست اخلاقی” است. بیرون کشاندن پرونده احتمالا قطور موسوی و سایرین باعث می شود که او و سایرن هم نهایتا دفاعیاتی احتمالا قطورتر را عرضه دارند ( اگر هم ندارند می توان ساختش!)و مردم عموما حوصله شنیدن هر دو سوی داستان های تو در تو را ندارند اصولا پیش بردن یک جنبش هم کار ساده ای نیست که حال پیچیده ترش هم بکنیم . از آن سو آلترناتیوئی هم نداریم که بگویئم “موسوی و کروبی ” بد. حالا بیائید ما به شما “مهاتما گاندی” بدهیم”.لذا بعید هم نیست که توده ها خسته شوند و شاید هم دلسرد و اصلا بکشند کنار. این به اخلافیات چه کمکی می کند؟ نهایتا آنان که روی کارند کمی بیشتر و راحت تر روی کار می مانند. در اصل “درست اخلاقی” اگر این است که در خدمت “نادرست غیر اخلاقی” قرار خوهد گرفت.
اما اگر “جنبش سبز” پیروز شود ما حکومت قانون خواهیم داشت آزادی بیان خواهیم داشت در آنجا با کمال آزادی “آمیرزای بزرگوار” می توانند علیه هر کسی که خواستند مثلا اعلام جرم کنند دادگاهی هم اصلا بررسی خواهد که آیا خود شکایت ذاتا ارزش رسیدگی دارد یا نه و خود آن طرف هم حق دفاع از خود را خواهد داشت. کدام “در ست اخلاقی” است؟ تسکین دل امروز به قیمت ماندن در بدبختی یا دندان روی جگر نهادن الان و رها شدن از بدبختی و سر موقع به هر مساله ای پرداختن؟
خیر پیش
رهگذر
یولداش فرهیخته و دانشمندمان
جناب آقای صنمی
با سلام و احترام
آن مشخصاتی که “بنی صدر” داد باید کتابی باشد به نام “رساله حقوق” اثر مرحوم منتظری. کل کتاب را نتوانستم در اینتر نت بیابم. اما در سایت ها ده بند از آن کتاب را نقل قول کرده اند که من بند یک آن را که شاید مورد اشاره “بنی صدر” بود می آورم:
1-حقوق اساسى و بنيادين انسان، محصول ضرورت ها و مقتضيات خاص اجتماعى و شرايط زمانى و مكانى نيست. چرا كه اينگونه حقوق _ همچون حق تعيين سرنوشت، حق حيات، حق معيشت و زندگى سالم، حق آزادى انديشه و بيان و حق امنيت فردى و اجتماعى _ قبل از هر چيز حق هايى فطرى هستند و لذا فى نفسه ثابت، غيرقابل سلب و ذاتى مى باشند و انسان ها به خاطر انسان بودنشان و به دليل كرامت انسانى بايد از آنها برخوردار باشند. اينگونه حق ها ريشه در قانون گذارى يا اراده حكومت ندارند، بلكه ريشه در فطرت داشته و از بديهيات عقل عملى به شمار مى آيند و ديدگاه شريعت نسبت به آنها نيز ارشادى است … آنچه برحسب واقع مصلحت و يا مفسده است دست تشريع و قرارداد و اعتبار از دامن آن كوتاه است و آن همان «حق» به معناى عينيت و واقعيت خارجى است كه از حيطه هرگونه تشريع و جعل و اعتبار خارج است.
هر ده بند در لینک زیر موجود است.
http://www.tlaxcala.es/pp.asp?reference=8023&lg=fa
ارادتمند
رهگذر
یولداش دانا و توانای ما
جناب شیرازی اوغلو
حق مطلب را به خوبی و درستی و زیبائی هر چه تمامتر بیان کردید. دستتان در نکناد.متاسفانه عموما ما ملت دوست داریم به زمان حال برگردیم اما “به جز امشب و فردا شب و فردای دگر”.
خیر پیش
رهگذر
نخستین همبستگی عربی با ‘جنبش سبز’ در ایران
نود چهره سیاسی و فرهنگی در لبنان پیامی به مردم ایران فرستاده و با جنبش اعتراضی در ایران اعلام همبستگی کرده اند.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100207_l11_lebanon_protests_iran.shtml
جناب رهگذر گرامی،
من واقعا برای شما متآسفم که منتظری را “پدر حقوق بشر” میدانید. واقعا وضع ما ملت اسفناک است. روشنفکران ما که شما هم جزوی از آنها هستید، منتظری را با تمام عقاید و ایده های ارتجاعی 14 قرن پیش اش را پدر حقوق بشر و پدر جنبش سبز میپندارید. این همان کسی است که ولایت فقیه را بنیاد گذارد و به خاطر فامیل اش با خمینی در افتاد. در اوایل انقلاب هم از کشت و کشتار و قتل و خونریزی ایرانیان چیزی نگفت. درست است؟ من وقتی اوضاع امروز ایران و جنبش سبز را با زمان خمینی که همه ما ملت و روشنفکران مان خرد باخته و عقل سوخته دنبال خمینی، آن آخوند مالیخولیائی راه افتادیم و عکس اش را در ماه دیدیم و دیدید و دیدند، مقایسه میکنم، میبینم که اوضاع اصلا عوض نشده. هنوز به دنبال آخوند برای نجات ملت مان هستیم. هنوز به حافظان قسم خورده این نظام به عنوان “رهبر” نگاه میکنیم. موسوی و کروبی هم همین روز ها در ماه عکس شان ظاهر خواهد شد. بنی صدر دکتر، تشعشات اتمی را که از موی زنان برمیخواست، توجیه کرد و حجاب را به طور علمی واجب دانست که باعث شهوت مردان میشود. به نظر بنده، شما دست کمی از ایشان ندارید که جنایات این آخوند ها اعم از منتظری و خمینی و خاتمی و کروبی وووو.. را هنوز به طور علمی، البته از جنبه علوم انسانی و اجتماعی توجیه میکنید. البته نمیدانم که شما سطح معلومات تان به اندازه بنی صدر هست یا نیست (دکتری) ولی، من از شما میپرسم: آیا شما فکر میکنید که منتظری حقوق زنان را با مردان برابر میدانست؟ آیا عقیده داشت که برخلاف قران دختر و پسر باید سهم مساوی از ارث پدر داشته باشند؟ آیا شهادت دو زن را با شهادت یک مرد مساوی نمیدانست؟ این است حقوق بشر شما؟ تنها موقعی منتظری میتوانست پدر حقوق بشر قلمداد شود که عمامه خودرا برمیداشت و از حقوق مدرن بشری سخن میگفت که زن مساوی با مرد است و شهادت زن با مرد مساوی است و آب کرِّ اگر ادرار درش وارد شود بهداشتی نیست. تنها در آن موقع است که بنده باور خواهم کرد که شما عکس منتظری و موسوی و کروبی را در ماه نخواهید دید. این جنبش از سبز گذشته. مردم خواهان سرنگونی کل این رژیم هستند. هر چند هم موسوی تلاش در نجات اش دارد. پنجشنبه آینده، دنیا در ایران به هم خواهد ریخت. موسوی و کروبی هم جلودارش نخواهند بود. مردم سرنگونی میخواهند نه آخوند عمامه دار و یا بی عمامه و کراواتی.
نوش.
دوستان گرامی، عزیزان خوب…
من امروز در دانشگاه استانفورد شاهد کنسرتی بودم باشکوه. محسن نامجو می خواند و می نواخت و گروهی نوازنده و همسرا با او همراهی می کردند. موسیقی ای به غایت متفاوت و البته خوب و دلنشین و گوش نواز…
محسن نامجو می رود تا نامی بزرگ باشد بر تارک موسیقی مدرن ایران.
نکته ای مهم در این کنسرت مچ بندهای سبز موسیقیدانان بود که تقریبا همه سبز بودند. یعنی این که جهانی دارد سبز می شود و من فعلا صلاح نمی دانم در آستانه روز 22 بهمن که بسیار مهم است بحث منتظری ادامه پیدا کند. دست کم نه در صفحه اصلی که مسائل جنبش بسیار مهم است و من از صنمی گرامی یا رهگذر عزیز یا آمیرزای نازنین و دیگر دوستان همراه خواهش می کنم که در چند روز آینده بیشتر به مسائل روز بپردازیم. چون، دیگر منتظری بین ما و در داخل سیاست نیست. نه می تواند اظهار نظری بکند و نه رهنمودی بدهد.
اگر دیدگاه های صنمی درست باشد، قطعا آیندگان و تاریخ قظاوت خواهد کرد. من خود منتظری را در دو بخش می بینم. یکی منتظری قبل از ماجرای نامه نگاری اش به خمینی پیرامون قتل های تابستان 67 و دیگری منتظری پس از آن. بهترین مطلبی را هم که پیرامون منتظری خوانده ام از داریوش همایون بود. من آن نامه را همین جا می گذارم و ماجرای منتظری را موکول می کنم به پس از 22 بهمن.
@@@@
مردی که از خود فراتر رفت ,داریوش همایون
درگذشت آیتالله منتظری ضایعه بزرگی برای ملت ایران است. او مردی بود که بزرگترین مقام جمهوری اسلامی را در پای دفاع از انسانیت خود فدا کرد و دو دهه در حالت نیمهزندانی بسر برد. حضور دلیرانه و روشنگرانه او برای مبارزه مردم ایران، برای نگهداری آبروی دین در جامعهای که با واقعیت زشت حکومت دینی روبرو شده است و برای همان انسانیتی که آماده بود زندگی خود را در پای آن بگذارد اهمیت بسیار داشت و اکنون زنده نگه داشتن نام بلندش همچنان به پیشبرد آرمانهای او کمک خواهد کرد.
آیتالله منتظری به عنوان یک انقلابی پیشین اسلامی که احتمالا تا پایان، پارهای باورهای خود را نگهداشته بود نمیتواند برای ما نمونه باشد ولی موضعی که نخست در کشتار سال ۶۷/88 و سپس در برابر سیاستهای رژیم گرفت و به ویژه پشتیبانیاش از جنبش سبز به او جایگاهی میدهد که میباید برای همه رهبران مذهبی نمونه باشد. او در برابر حکومت و از آن دشوارتر، مردمی که هنوز در افسون خمینی بودند ایستاد و با پشتیبانی از جنبش سبز و چالش مستقیم خامنهای بزرگترین ضربه را به ولایت فقیه زد. کسی که خود از گزارندگان نظریه ولایت فقیه بود با روی آوردن به مردم و رویگردانی از استبداد آخوندی و اعتراف به اشتباه خویش بیش از هر کس پایههای حکومت اسلامی را سست کرد.
زنان و مردانی از جنس آیتالله منتظری در این چرخشگاه بزرگ تاریخی که همه چیز زیر بازنگری است نشان میدهند که برای رستگاری ملت ما صفات افراد بیش از عقاید آنان اهمیت دارد. ما به آدمهای متفاوتی نیاز داریم. آدمهائی که دلاوری ایستادگی بر اصول، چالش کردن دوستان و هواداران و خرد متعارف، شکستن قالبها، جبران اشتباهات را داشته باشند، با انسانیتی که فراتر از هر سود شخصی و بستگی سیاسی برود. آیتالله چنان مردی بود، رهبر طراز اول یک انقلاب و رژیم غیر انسانی بود که سرانجام توانست دست بالاتر را به ارزشهای انسانی خود بدهد و سرمشقی برای همه ما بگذارد.
حزب مشروطه ايران
علی تبریزلی عزیز
با سلام و احترام و تشکر از ابراز دیدگاه های خودتان راجع به برخی از کامنت های من.
پیرو پیشنهاد جناب یولداش من هم معتقدم که باید موضوع بحث یواش یواش از “منتظری” به “مسائل مهتر امروز و الان” منتقل شود. معهذا واژگان “پدر حقوق بشر” و “پدر معنوی جنبش سبز” از مواردی هستند که می شود روی آن تبادل آراء کرد و از هم چیزی یاد گرفت. لذا کمی روی آن کار می کنیم.
دقیقا توضیح داده بودم که “پدر حقوق بشر” چه معانی می تواند داشته باشد که در مودر منتظری صدق نمی کرد منتظری بانی و بنیانگذار این گونه مباحث در کشور نبود و یا نه یک مرجع صاحب مکتب . از زیر صفر هم شروع کرد و تا حدی زیاد پیش آمد. مسیر کلی ایشان به سوی همان دفاع از حقوق انسانی و مدنی مردم بود. در مقابل واژه “پدر معنوی جنبش سبز”نامیدنش هم در چه چهارچوبی پذیرفتنی بود.بیاییم روی فاکت ها بحث کنیم که اقلا در صورت اختلاف بشود به مدارکی و مستندی و ملموسی رجوع کرد
1- آیا منتظری یک تلاشگر حقوق بشر بود یا نه؟ آیا امروزه کسانی هم هستند که اگر منتظری نبود تا الان به فجیع ترین وضعی کشته شده بودند یا نه؟ و تندیس تلاشگری حقوق بشر”(که بخشی از منشور کوروش کبیر در آن حک شده است) از سوی “کانون مدافعان حقوق بشر ایران” به ایشان اهداء شد یا نه؟ پاسخ بدین پرسش ها را می توان به کمک فاکت های موجود یافت.
کل خبر را می توان در سایت “کانون مدافعان حقوق بشر ایران” دید از دیگر کسانی که تا به حال این تندیس را دریافت داشته اند آقای “عباس امیر انتظام” قدیمی ترین زندانی سیاسی این حکومت دوزخی می باشد.
http://www.humanrights-ir.org/php/view.php?objnr=333
2- خود جنبش سبز ما چه خصیصه ای دارد؟ آیا حنبشی انقلابی به سبک کلاسیک است یا حنبشی مدنی؟ اگر بپذیریم که “جنبش مدنی” است رابطه آن مرحوم با این جنبش و این جنبش با آ ن شاد روان چگونه بود؟ اینها را می توان به حساب “فاکت یابی کرد”
3- جز این است که در فرهنگ ما عموما برخی از “پیرمردان محترم” را “پدر ” هم می نامندو اگر سالخورده آدمی در ؟
چیزی از جان مایه نهاد عموما وی را “پدر همان چیز” می گویند؟.
این گونه واژه ها عموما نوعی احترام نهادن است. فطعا بدان مفهوم نیست که آدمی دیگر همه چیز این “پدر فرضی” را هم منجمله همه رساله ها ودیدگاه ها و فتواها و … وی را هم باید بپذیرد. کما اینکه من مطمئنم که “کانون مدافعان حقوق بشر” هم در باره مثلا حقوق زنان از شما و من کم اطلاع تر نیست وقتی به کسی “تندیس تلاشگری” اهداء می کنند این یعنی به خاطر کارهائی که کرده است نه به خاطر همه رقم باورهائی که یا داشته است و یا دارد و یا خواهد داشت. خود جوانان “جنبش سبز” که وی را “پدر معنوی” خود می دانستند واین همه برایش مراسم سوگواری برگزار کردند مسلما به دیدگاه فقهی ایشان راجع به “حیض ونقاس” این چیزها کوچک ترین علاقه ای نداشته اند و ندارند.
عموما برخورد مدنی یعنی بین “ایدئولوژی” کسی با حقوق و عملکرد وی فرق نهادن. برخورد از نوع کلاسیک( که ریشه در قبیله و عشیره گرائی دارد) یعنی چون تو(نوعی) از فلان نژاد و دین و مسلک هستی پس اگر موافق منی که دیگر همه عیب هایت هم هنر است اگر هم مخالف منی که از سر تا پا همه چیزت غلط و ارتجاعی است حتی اگر چهار تا کار خوب هم کردی من باید تئوری بسازم که” بزنم تو سر مال” و ثابت کنم که یا موضع تو “نا پاک ” “مذبوحانه و توطئه آمیز” است یا هم کاری که کردی اهمیت چندانی ندارد. در برخورد مدنی همواره راه برای برگشت به سوی ملت باز است به قول یولداش همشهری حافط و سعدی یک “تابلوی خوش آمدید” هم آماده. متقابلا در برخورد غیر مدنی هم یک تابلوی “دور شو و کور شو”
این است که در برخوردهای مدنی عموما مخالفت ها به نرمی و مدارا پیش می رود اما در برخوردها “قبیله و عشیره ای” که می تواند فرم های متجددانه هم داشته باشد عموما حتی مخالفت های ساده و معمولی هم به اتوماتیکی به حالت ستیز و جنگ مبدل می گردد. مخالفت مردم با “خامنه ای” بر سر “رای من کو” بود. خامنه ای آن را مبدل کرد به “جنگ ملت با ولایت مطلقه فقیه” که اتفاقا کار جنبش هم برای همین ساده تر شد. چون برای وی مخالفت ساده یعنی بر اندازی. چون بر خوردش مدنی نیست و “امتی ” “قبیله ای” و “مافیائی” است.
اما مرحوم منتظری مانند هر مرجع تقلید دیگر برای خودشان در ایران و سایر کشورها در میان شیعیان “مقلدانی” داشته اند و دارند. این پرسش ها که شما از من کردید به جا تر بود که از مقلدان ایشان می کردید. آن هم البته در جا و مورد مناسب خودش.
راجع به اینکه من از نظر توحیه برخی چیزهای ارتجاعی فرقی با “بنی صدر ” و این گونه افراد ندارم البته هر چه از دوست رسد نیکوست. اما نیکوتر آن است که یک دوست سنجیده تر برخورد کند و اقلا مورد مشخصی ذکر شود تا بشود سر آن مشخصا بحث کرد.
جنبش سبز مسلما در 22 بهمن ماه امسال گل خواهد کاشت. هم مردم طرفدار موسوی و کروبی و هم مردم مخالف کل نظام با هم به خوب همکاری خواهند کرد تا جنبش به بهترین وجه پیش رود. در یکی از فیلم های مستند که گویا خود جناب یولداش در چند ماه پیش برایمان نهاده بودند . ما دیدیم که در اوائل اعتراضات هواداران مردمی “احمدی نژاد” از کنار “هواداران بی پایان” جنبش سبز رد شدند نه آنها به اینها و اینها به آنها بی احترامی کردند. این نشان می دهد که “فرهنگ کلی ما ایرانیان چندین کلاس از سی سال پیش بالاتر رفته است”.
در روزه قدس هم دیده شد که دسته هایی از “حزب اللهی”ها و بسیجیان در میان دریای بی پایان “جنبش سیز” یا به عمد یا به سهو گیر می افتادند اما جنبش سیز به آنان حمله ای نمی کرد در حالیکه “آش و لاش” کردن آنان بسیار آسان هم بود. این سر موفقیت این جنبش است و خواهد بود
بیائیم این جنبش را به شکل و شمایل تئوری های قدیمی خودمان در نیاوریم و اگر شدم ما از آنان چیزهای تازه ای بیاموزیم
خیر پیش
رهگذر
چرا 22 بهمن مهم است؟
برای این که در تاریخ بسیار اتفاق افتاده که سالروز با سالمرگ تقارن پیدا کنند. من البته آن چنان خوشبین و خوش باور نیستم که این روز را پایان حکومت بدانم. فکر می کنم دو - سه 22 بهمن و دو سه چهارشنبه سوری و دو سه مراسم هنوز لازم هست! اما 21 آذر سال 1324 روزی بود که پیشه وری برآمد و درست یک سال پس از آن در همان روز دولتش برافتاد. در رومانی و دیگر کشورها هم چنین روزهائی وجود دارد.
اما دلایلم برای اهمیت این 22 بهمن:
- تظاهرات این روز بر خلاف تظاهرات دیگر که فقط در تهران بود و دو سه شهر بزرگ، فراگیر خواهد بود
- اخیر سردار قاسمی فاش کرد که رژیم کمبود نیروی بسیجی دارد و در روزهای سرکوب بیشتر بسیجی ها و لباس شخصی ها را از شهرستان ها می آورد. اگر در این روز نیروهای سرکوب به تهران سرازیر شوند، آنگاه شاهد تظاهرات بسیار وسیعی در شهرهای بزرگ و حتی شهرستان ها خواهیم شد که بدون ترس از نیروهای لباس شخصی و بسیج به خیابان ها خواهند آمد. اگر این نیروها در شهرهای دیگر بمانند تهران به دست نیروهای سبز خواهد افتاد. البته در ناخودآگاه خود روز شومی را هم رقم می زنم که این روز بسیار خونین خواهد شد. یعنی نظام نه فقط برای سرکوب که برای فائق شدن به میدان خواهد آمد و تمام نیرویش بر سر این کار خواهد گذاشت. قمار بزرگی برای نظامی است که “خیابان” را از دست داده، انتخابات را از دست داده، مشروعیت جهانی اش را از دست داده، بدنام شده، زندان ها را پر کرده، از همه چیز هراس دارد، و سرگیجه کامل گرفته است.
… پس برویم به پیشباز روزی امیدوارم همچنان سبز بماند و خیلی خونین نشود!
مصلحی که وضعیت کشور را عادی خوانده بود، در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «جریانات فتنه دارای وسعت عمل و نفوذ در دل نظام و بهرهمند از چهرههای مثبت با سوابق انقلابی همسو با گروههای ضدانقلاب هستند».
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5019801,00.html
البته کل مصاحبه “حیدر مصلحی” وزیر اطلاعات شاید حتی ارزش خواندن را هم نداشته باشد جز همین عبارت فوق که از وی نقل کردیم. در آن می بینیم که “تشتت در درون نظام” را دارند اقرار می کنند حال آنکه اینها اساسا وجود خود بحران را هم انکار می کرده اند. قدرت جنبش سبز این بابا را به این اعتراف طلائی واداشته است.-رهگذر
خانم مهناز
درود مرا به پذیرید ، از مقاله موشکافانه تان و عنایتی که مقاله من کردید متشکرم.
دوست عزیز آقای رهگذر
از زحمتی که کشیدید و منتی که برمن نهادید و آن مقاله آقای منتظری را در اختیار ما گذاشته ایدتشکر میکن.
برخی از دوستان ما معتقدند که آقای منتظری رفته و تمام شده است. ما چنین نمی پنداریم. ما نمی پنداریم که با مرگ آدمیان افکارشان هم از بین می رود. اگر چنین بود باید امروز د رجهان نه دین عیسی بود و نه موسی. فردوسی بدرستی می گوید که کاخی بلنداز سخن پی افکنده است که گذشت هزاره ها بر آن گزندی نرساند. افکار با مردن ادمها از بین نمی روند.. اما به نظر می رسد که این سایت محل صحیحی برای بحث در باره آرای حقوق بشری منتظری نباشد. افکار آنگاه ارزش بحث دارند که دارای ابعاد اجتماعی و سیاسی باشند. فعلا آرای ایشان در باره ولایت فقیه و تشدید حکم تعزیر به اعدام از سوی ایشان ، دارای نتایج و اثار سیاسی و اجتماعی وخیم و مشهود اند تا احکامشان در باره رعایت برخی از حقوق شهروندان. روی این اصل ما بحثی را شروع کردیم. که فعلا آنرا فرو می خوریم تا متهم به پرداختن بکارهای غیر مهم نباشیم.
شاد باشید.
دوست عزیز آقای آمیرزا،
با درود فراوان ، بعرض انورتان مبرسانم. ما باید اول تکلیف خودمان را روشن کنیم. ما اگر درخلوت خود ،چنین می پنداریم که هادیان سیاسی قوم سرگشته ای هستیم که نمی داند چه میخواهد و چه گونه به اهداف سیاسی و مدنی اش دست یابد. آنگاه درست است که اتحاد مردم را زیر پرچم معینی بخواهیم . امروز این پرچم رنگش سبزاسلامی است. دیروز آن پرچم، پرچم سبز اسلام بود. ما باید بعنوان رهبران سیاسی مردم را از گردنه های صعب مبارزه گذر دهیم و بالاخره مسولیت شکست را به پذیریم ویا جایزه پیروزی را بدست آوریم. چنین کسانی حق دارند که بگویند “بحث بعد از رفتن شاه” . و یا > اکنون هر چه دل تنگتان می خواهد علیه خامنه ای و جنتی بگوئید اما با موسوی و کروبی که “شیردلانه” ایستاده اند کاری نداشته باشید تا این رژیم فرو افتد. اینان خود را در مقام لنین درعرفه ماه آوریل 1917 می بینند. اما فراموش می کنند که اگر لنین آن تزها را می داد ، برای بقدرت رسیدن خود میداد. منتها “لنین” های ما همه تزهایشان را برای بقدرت رسانیدن جناح دیگری از اسلامیون میدهند.
تیشه نی عشق وورا ر شهرتی فرهاد آپاریر
زیبی مشاطه وریر، لذتی داماد آپاریر!
(همانطوریکه تیشه را عشق می زند اما شهرت نصیب فرهاد میشود )
این گروه از کروبی و موسوی نباید انتقاد کنند. بلکه باید ایشان را ترویج و پشتیبانی کنند.
دوم . آیا ما یک گروه سیاسی هستیم که خواهان سرنگونی یا برکناری این نظام هستیم اما خودمان مستقلیم و خواهان نظام دلخواه خودمان هستم (مانند لنین در زمان خودش). آنگاه باید ما از کروبی و موسوی پشتیبانی مشروط بکنیم نه دنباله روی بی قید شرط . ما باید به مردم نشان بدهیم که مردم با دنباله روی ازاین دوتن نخواهند توانست به خواسته های سیاسی و مدنی شان برسند. راه درست این است که بدنبال ما بیایند. لازمه این کار اینست که ما اول خود یک تشکل باشیم با یک برنامه حد اقل و بک برنامه حد اکثر و با یک عده هوادار و عضو. آنگاه باید بدنبال اتحاد و ائتلاف با دیگر نیروها منجمله کروبی و موسوی باشیم.
سوم. اینکه ما آدم سیاسی نیستیم یعنی چشم به مقام و منزلت سیاسی نداریم ما نمی خواهیم بقدرت سیاسی دست یابیم بلکه یک عده آدم تحصیل کرده ایم .که مقداری تجارب سیاسی و تاریخی جمع کرده ایمو دارای خواست های مدنی هستیم. وظیفه ما در مرحله کنونی انتقاد بی رحمانه از کسان و افراد و جماعاتی است که جنبش مردم (منجمله خودمان را) را از خواسته های حقیقی شان منحرف میکنند، با طرح سیاست های غلط مردم رااز مسلخی به مسلخی دیگرمی برند ، با اتخاذ سیاست های افراطی و خشونت آمیز جامعه را به دیکتاتوری تمام عیار نظامی سوق میدهند ، با تبلیغ و هیاهو جامعه را به یک حکومت ایده ئولوژیک از نوع دیگر می کشانند، وظیفه ما آگاهی دادن است. مردم آزادی انتخاب دارند. ممکن است کروبی و موسوی را بقدرت برسانند. اما وظیفه ما سکوت در باره گذشته ، افکار و عملکردهای اینان نیست. اگر روشنفکران ایران در مورد مذهبیون وخمینی دردوران انقلاب اسلامی سکوت نمی کردند، درست است که از طرف مردم بنا بشرائط آنروز انتخاب نمی شدند ،حد اقل مسولیتی در باره جنگ و جنایات وتجاوزات بعدی نداشتتد.
من معتقد نیستم که این اقایان موسوی و کروبی هستند که مردم را به صحنه مبارزه میکشانند . اتفاقا این تحلیل متعلق به نظام است که اگر اینان دم در کشند ، گویا مردم به خانه هایشان می روند. برعکس . این سیاست های سی ساله رژیم اسلامی است که مردم را به قیام و عصیان واداشته است و نظامی دیگر غیر از نظام اسلامی می خواهند. این دو تن تنها شانس سیاسی شان با بودن با مردم است. شور مبارزاتی مردم و هراس نظام از افتادن رهبری جنبش بدست غیر اسلامیان ، حافظ اینان از گزند گزمه های رژیم شده است. اما بودن اینان در راس جنبش همان چشم اسفندیار جنبش هم هست. همانطوریکه بودن خمینی در راسی جنبش و قیام 1357 عین شکست مجاهدت های مردم بود. درست است که انقلاب بهمن پیروز شد و نظام پیشین را برانداخت ولی روی دوم این سکه همان شکست آرمانهای روشنفکران ایران دررسیدن به آزادی و حقوق بشر بود.پس آن پیروزی در حقیقت شکستی بود که خود را ظاهرا پیروز می دانست.
شاد و پیروز باشید.
صنمی عزیز
انگار از نوشته من چنین برداشت کرده اید که:
“برخی از دوستان ما معتقدند که آقای منتظری رفته و تمام شده است. ما چنین نمی پنداریم. ما نمی پنداریم که با مرگ آدمیان افکارشان هم از بین می رود. اگر چنین بود باید امروز د رجهان نه دین عیسی بود و نه موسی. فردوسی بدرستی می گوید که کاخی بلنداز سخن پی افکنده است که گذشت هزاره ها بر آن گزندی نرساند. افکار با مردن ادمها از بین نمی روند.. اما به نظر می رسد که این سایت محل صحیحی برای بحث در باره آرای حقوق بشری منتظری نباشد. افکار آنگاه ارزش بحث دارند که دارای ابعاد اجتماعی و سیاسی باشند. فعلا آرای ایشان در باره ولایت فقیه و تشدید حکم تعزیر به اعدام از سوی ایشان ، دارای نتایج و اثار سیاسی و اجتماعی وخیم و مشهود اند تا احکامشان در باره رعایت برخی از حقوق شهروندان. روی این اصل ما بحثی را شروع کردیم. که فعلا آنرا فرو می خوریم تا متهم به پرداختن بکارهای غیر مهم نباشیم.”
…
من به نوبه خود هرگز چنین نمی پندارم. اما به گمان می کنم منتظری در تاریخ فکری ایرانیان و فقه شیعه و چرخش های سیاسی دوران خود و دیگر حوادث سیاسی تلخ و ناگوار نقش او در تمامی حوادث گاه خونبار، حتما و حتما باید نقد شود. اما نیز، به گمان من منتظری واضع هیچ نظریه فکری و سیاسی درخور نبود که سایه اندیشه ها و افکارش روی تاریخ ایران برقرار بماند. یعنی نه شریعتی است و نه سروش. نه حسن البنا است و نه فضل الله نوری. حتما موضوع خوبی برای پایان نامه های تحصیلی یا تاریخ نگاران آینده خواهد بود ولی ما “منتظریسم” نداریم و نخواهیم داشت.
او با اظهار پشیمانی از بسیاری کارهای کرده اش و نیز نجات جان بسیاری “شلیندرس لیست گونه” (فیلم مشهور استیون اسپیلبرگ، پیرامون یک آلمانی که توانست در دوران نازیسم بسیاری را از مرگ نجات دهد) حتما جائی در تاریخ ایران خواهد داشت. خوب یا بد. اما موضوع امروز ما نیست. تاریخ مصرف او هم انگار تمام شده است و می بینیم که نامی از او پس از پنجاه روز نیست. بنابراین قیاس افکار او با فردوسی - که واقعا کاخی از نظم بر افراشت - درست نیست.
آن تعارفاتی هم که پس از مرگش گفتند و نوشتند بیشتر به تعارف معمول ایرانیان می مانست که معمولا پس از مرگ کسانی می خوانند و به خانه که بر می گردند فراموش می کنند…
با این همه من موافق فراموش کردن نقش منتظری نیستم و حتما و حتما روزی باید تمام بازیگران دوران انقلاب از شاه گرفته تا شهبانو (شهبانو نقش بسیار مهمی داشت) و نیز تمام آتش بیاران معرکه انقلاب از قبیل حزب توده و چریک های فدائی و مجاهد و البته روشنفکران و نویسندگان و شاعران و صد البته مردم کشوری به نام ایران نقد شوند. نقدی شفاف و بی طرف.
روز و روزگار خوش!
هشدار شیرین عبادی درباره وضع حقوق بشر در ایران
شیرین عبادی، فعال حقوق بشر با ارسال نامه ای به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد درباره پیامدهای ادامه “سیاست های سرکوب گرانه” حکومت ایران هشدار داده و خواهان تعیین نماینده ویژه ای برای رسیدگی به وضع حقوق بشر در این کشور شده است
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100208_u01-ebadi-un.shtml
—————————————————-
میر حسین موسوی، از رهبران مخالف دولت ایران ۲۲ بهمن را “روز جمع و روز جامع” خوانده و از مردم خواسته است “با حفظ هویت” در این تظاهرات حضور داشته باشند.
….
._(موسوی): : “جنبش سبز جنبش جوانان است، جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در آن بسیار قوی است.”
…..
میر حسین موسوی به حاکمیت “نصیحت” کرد همچون معترضین سیاست “متعادلی” در پیش گیرد و بر اساس منافع ملی دراز مدت حرکت کند، نه آنکه یک روز “ناسزا” بگوید و روز دیگر “نامه فدایت شوم” بنویسد.
…….
آقای موسوی گفت حاکمیت نتوانسته به سرعت جامعه دچار تحول شود و این مشکلاتی بوجود آورده که با “توپ و تفنگ” حل نمی شود بلکه تنها با “فضای گفتگو، برهان و عقل” قابل حل است
….
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100208_u03-mousavi-22-bahman.shtml
================================================
سري دوم افشاگري مامور امنيتي سپاه احسان سلطاني
http://www.iranianuk.com/article.php?id=46455
حجت الاسلام مصلحی:
رهبران اغتشاش گر با بیگانگان در ارتباطند
جنگ نرم توطئه استکبار جهانی علیه اسلام ناب است
……..
وزیر اطلاعات گفت: حضور عناصر با سابقه اطلاعاتی و نظامی در جریان فتنه و ایفای نقش در روز عاشورا قابل توجه است. روز عاشورا وقتی از مانیتورها حرکت ضدانقلاب و اغتشاشگران را مشاهده میکردم به خوبی حرکت اطلاعاتی و نظامی را فهمیدم. جمعیت اغتشاشگران از جایی مدیریت میشد.
….
http://hayat.ir/?page=showbody_news&row_id=64076
یعنی جنبش سبز تا دل نیروهای انتظامی و امنیتی هم نفوذ کرده است . نه آنکه این را نمی دانستیم اما شنیدنش از دهان وزیر اطلاعات یک مزه دیگری دارد-رهگذر
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم. مگه نه؟ یه سوالیم، یه سوال بی جوابیم. مگه نه؟ یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه آخرش نقطه ی پایان کتابیم. مگه نه؟ پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد وای بر ما که رو آب مثل حبابیم.مگه نه؟ کی میگه ما با همیم،ما که باهم جفت غمیم دوتا عکسیم وبه زندون یه قابیم.مگه نه؟ ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره آسمون خشکه و ما تشنه ی ابریم. مگه نه؟ کار دنیا رو که چشمم دیده بودگفت به دلم ما دوتا پنجره ی رو به سرابیم.مگه نه؟ اگه تا دامن خورشید خدا هم برسیم آخر از بوسه خورشید کبابیم. مگه نه؟ من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم. مگه نه؟ یه سوالیم، یه سوال بی جوابیم. مگه نه؟ یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه آخرش نقطه ی پایان کتابیم. مگه نه؟ - hermit
اینو افتخاری هم باز خوانی کرده که حیف از وقت گذاشتنو گوش داد بهش - khanoomemnon
افتخاری صدای بی نظیری داره، افسوس که توصیه استاد رو آویزه گوشش نکرد و خودشو در اختیار بازار گذاشت - hermit
http://friendfeed.com/rameshgari/8922793e/_
فاجعه ای در شرف اتفاق است
دفتر شیرین عبادی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد این برنده جایزه صلح نوبل، با ارسال گزارشی به اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل و همچنین کمیسر عالی این شورا، ضمن تشریح وضعیت حقوق بشر در ایران، با اشاره به سرکوب شدید معترضان به انتخابات 22 خرداد به آنها هشدار داده است که “در صورت تکرار وقایعی که در چند ماه گذشته اتفاق افتاد و ادامه سیاست های سرکوب گرانه و کشتار مردم بی دفاع هر لحظه بیم آن می رود که فاجعه ای به بار آید که نه تنها آرامش ایران بلکه منطقه را بر هم زند.”
اجلاس بعدی شورای حقوق بشر سازمان ملل برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران روز 26 بهمن در شهر ژنو برگزار می شود. در این جلسه نماینده جمهوری اسلامی ایران به مدت یک ساعت گزارشی راقرائت خواهد کرد و سپس نوبت به نمایندگان کشورهای عضو شورا میرسد تا نسبت به آن اظهار نظر نمایند.
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/february/09//-818e0fc199.html