دو نگاه به بیانیه 17 موسوی: راستی رای من کو؟ - صنمی… و نگاهی دیگر از مرتضی نگاهی… حمايت ۵۴ استاد دانشگاه و روشنفکر خارج از ايران از راهکارهای موسوی برای خروج از بحران

راستی رای من کو؟

این جنبش که برگرد شعار “رای من کو ؟” یا “موسوی کروبی ، رای مرا پس بگیر” فراز آمده بود ، بدلیل اینکه ، اراده حاکمیت بر استوار نگهداشتن احمدی نژاد برمسند ریاست قرار گرفته و هسته سخت رژیم اصولا تصور هر نوع اصلاحات را مساوی با فروپاشی یا مرگ خود میدانست ، نتوانست پیروز شود، زیرا آنکس که قرار بود ، رای ها را پس بدهد ، رای دهندگان را عده ای خس و خاشاک می دانست و اکنون معلم اخلاق او خس و خاشاک را به مرتبه بزغاله و گوساله ترقی داده است .”از نما مردم زحیوان سرزدم!”. اصولا رای و دموکراسی درکشورو جامعه ای معنی دارد که حاکمان حد اقل مخالفین را انسان بدانند! تا ما از مرحله “حیوان” به مرحله “مردم” برسیم هزار سال کار داریم و اصولا در سیستم تفکر اسلامی جائی برای چنین اندیشه ای نیست ، قبل ها هم از زبان کتاب مرجع اینان فرازی آورده بودم که “العوام کالانعام بل هم اذل” عموم مردم (اکثریت ) مانند حیوانات بلکه پست تر از آنان اند ! فراموش نکنید این گفتمان (نه گفته) برای سراسر دورانها و تاریخ است ، بیدار باشید و کور کورانه دموکراسی و رای مردم را به ناف اسلام نبندید . همین اقای منتظری رحمه الله علیه که تازه بهترین این جماعت بود ، روزی که در قدرت بود گفت اگر رای سی و پنج میلیون ایرانی (آنموقع ایران 35 میلیون جمعیت داشت) بر یک نفر قرار بگیرد ولی ولی فقیه آنرا تصویب وآن شخص منصوب نکند آن آراء پشیزی ارزش ندارد.(نقل به مضمون از حافظه) و واقعا هم اینطور است. این ها ما را گول نمی زنند این ها حقیقت ایده ئولوژی خودرا بما می گویند (پس درود بر آنان) ، اما این ما هستیم که خود راگول می زنیم و فکر می کنیم از کارخانه اسلام کالای دموکراسی در می آید. وقتی آقای موسوی حالا که می گوید دولت فعلی از راه امام و انقلاب منحرف شده است و می خواهد دولت و جامعه را بشرایط دوران امام بر گرداند. این ما هستیم که فکر می کنیم چیز دیگری می گوید. او راست می گوید (پس درود براو وآل او باد!) این ما هستیم که خود راگول می زنیم (پس شرم و بعدها نفرین برما باد) و فکر می کنیم میگوید که می خواهد مارا به دموکراسی و حقوق بشر به رساند.

پس مردم که در تهران و برخی از شهرستانها بدنبال اصلاح طلبان برای اصلاح این رژیم بخیابان آمده و جان خود را درکف دست گذاشته بودند ، بزودی فهمیدند که این رژیم اصلاح پذیر نیست ، روی این اصل به شعارهای “ساختارشکنانه” یعنی شعارهائی که خواستار شکستن سازه و ساختمان و ساختار این رژیم قرون وسطائی است شدند. پس می گوید “جمهوری ایرانی” و مرگ بر دیکتاتور!” این برخی از آقایان هستند که از شعارهای ساختار شکنانه وحشت می کنند. می گویند بگذار این ساختار بماند تا ما بیائیم اصلاحش کنیم. کسی نمی گوید این چشم کور را با وسمه بر ابرو نمی شود بینا ساخت.

خود موسوی هم دیگر نمی خواهد رای ما را پس بگیرد، بلکه می خواهد در چهارچوبه همین رژیم انتخابات آزاد برگزار کنند (مگر ممکن است ؟ ایا مردم را دنبال نخود سیاه نمی فرستند؟) اگر ممکن بود ، زمانیکه اصلاح طلبان و یا موسوی بر سر قدرت بودند انجام می دادند) .او می گوید مقدمتا زندانیان و مطبوعات آزاد شوند و چند درخواست برحق ولی رویائی (از این رژیم) دارد که مروجین شان می گویند که کف خواسته های مردم است ولی گفته ایشان از طرف منقدین و گروهی از اصولگرایان رقیب احمد نژاد مانند رضائی بعنوان عقب نشینی ارزیابی می شود ، که عقب نشینی هم بود.

جنبش سبز که در اول کارظاهرا رهبر نداشت و بقول همین آقایان مروجین هرکس برای خودش رهبر بود ، بزودی از طرف پنج تن مدعیان محترم خارج از کشور ، دارای سه رهبر شد بنام های موسوی و کروبی و خاتمی و یک رهبر معنوی هم پیدا کرد “مرجعیت سبز، پدر معنوی سبز ها ، منتظری که اکنون از میان ما رفته است.”

امروز هم آقای کروبی یک اعلامیه برای خروج از بحران داده اند. که می فرماید ظالمان عذرخواهی کنند ، مردم ما آنها را می بخشند. بعد بگذارید من بیایم با هرکس که شما بگوئید مباحثه کنم، تا مردم بدانند حق با کیست.

راستی آقایان محترم رای ما چه شد؟ هر دوی این آقایان در اعلامیه هایشان راه حل هائی برای خروج از بحران نشان داده اند. اما نمی گویند ، بحران متوجه کیست. چه کسی بحران دارد. آیا مردم ایران دچار بحران شده اند یا حاکمیت جمهوری اسلامی ؟. اگر حاکمیت دچار بحران شده است ، چرا می خواهیم اورا از بحران نجات دهیم؟ جواب این سوال بسیار آسان است. چون این آقایان بخشی از حاکمیت هستند یا هنوز هم حس می کنند در یک قدمی حاکمیت هستند ، طیبعی است که بحران حاکمیت را بحران خودشان بدانند و بخواهند از بحران رهائی بیابند.

مردم ما در خیابانها نشان داده اند که امیدی با صلاح پذیری این رژیم ندارند. آن کسی که باید اصلاح پذیرد نه رژیم که خود اصلاح طلبانند! حاکمیت پانصد تن از اینان را بزندان انداخته و در محاکمات استالینی بخشی از سران اینان را به توبه و انابه وا داشته است روزی نیست که جنازه های جوانان مارا از خیابانها به گورستانهای گمنام نبردند و وقیحانه ادعا نکنند که اینان خودشان خودشان را کشتند! یا خودرا از ارتفاعات به پائین انداختند. اما هنوز هم اینان معتقدند که در چهارچوبه این رژیم می شود به اصلاحات دست یافت و بقول اینان قانون اساسی اسلامی هنوز ظرفیت دارد! آقایان کی می خواهید به پذیرید این رژیم قابل اصلاح نیست. اگر قابل اصلاح بود هشت سال قویه مجریه و مقننه دست شما بود چرا نتوانستید اصلاحش کنید. “از طلا گشتن پشیمان گشته ایم …. مرحمت فرموده ما را مس کنید!”

این کمترین معتقد است ، سخنگویان جنبش سبز و آنهائیکه بنام رهبران آن نامیده میشوند ، ازشعاراولیه و ساده مردم د “رای من کو؟” عدول کرده اند. حاکمیت آرام آرام بسوی بر اورده کردن خواست ها و یا “پیشنهادات سازنده ” آقایان گام بر می دارد. متهم ساختن مرتضوی و استعفای حسینیان و برچیده شدن کهریزک جزو این اقدامات است.

به نظر من رهبران اولیه جنبش بخصوص موسوی و خاتمی با در پیش گرفتن سیاست شدیدا توهم زده و آلوده به امام و مذهب و نپرداختن به مسائل واقعی مردم حاشیه ها (مردمان فقیر و اقلیت های قومی و مذهبی) و جدا نکردن خود از “انقلاب و امام” و عدم انتقاد ازگذشته خود (حتی در حد منتظری) باعث تضعیف نیروها شدند. نه تنها نتوانستند توده های فقیر را به مبارزه بکشانند بلکه در حاشیه ها هم با شکست فاحشی روبرو شدند.

اگر رهبران ادعائی جنبش سبز واقعا معتقدند که بیست و سه میلیون نفر پشت سر اینانند ، لازم نیست مردم را در روزهای مذهبی بخیابانها بکشانند که معلوم نیست سود آن بکیسه کدام شیاد سیاسی خواهد رفت و برای این کار منتظر اجازه رسمی دولت نباشند. همین قدر کافی است که فرمان یک نا فرمانی مدنی ساده را به مردم بدهند. آنوقت خواهند دید که مردم چقدر دنبال اینانند.

جوانان ما که جان برکف در خیابانهای تهران بپا خاسته اند دیر یا زود خواهند فهمید که تظاهرات 22 بهمن 1388 اینان بحساب امام و انقلاب و پاسداری از انقلاب شکوهمند واریزخواهد شد. همانطوریکه تظاهرات هفت دی آنان بحساب امام حسین و “حماسه آفرینان” کربلا نوشته شد. جوانان ما صبورباشند تا بتوانند آتش چهارشنبه سوری را که ربطی بامام و انقلاب و موسوی و کروبی ندارد بر دل “بهمن” زنند. آنروزایران نشان خواهد داد که چقدر سبز است و چقدر سرخ! ” سرخی تو ازمن ، سبزی من با تو! جنبشی که برای جدائی مذهب از دولت و برای جمهوری ایرانی کشته می دهد نمی تواند نمادهای مذهبی و شعارهای “یا حسین میرحسین” بدهد. این جنبش باید نمادها و سمبل ها و رهبران خود را پیدا کند. اگر نمی تواند پیدا کند خود را قربانی بقدرت رساندن این جناح و آن جناح رژیم خود کامه نکند. البته انسانها د رانتخاب خودشان آزادند . ملت ما بخصوص روشنفکران ما منهای عده واقعا معدودی یک باراسلام و جمهوری آنرا انتخاب کردند ، بعد دیدند انتخاب درستی نبوده است. جنبش سبز به نقط عطف خود در چهارشنبه سوری امسال نزدیک می شود. پس شایسته باد این جشن فرخنده!
شاد وپیروز باشید.
***
با سپاس از صنمی گرامی و رهگذر عزیز و پیاله چی نازنین و ..
من بیانیه اخر یا هفدهم آقای موسوی را عین درایت در سیاست می بینم که نسبت به بیانیه های پیشین او بسیار آگاهانه و راهگشا است. همین الان هم که این سطور را می نویسم اعلامیه پنجاه و چهار استاد دانشگاه در حمایت از این بیانیه منتشر گردیده که کسانی مانند یرواند آبراهاميان، داريوش آشوری، ژانت آفاری، تورج اتابکی، مهرزاد بروجردی، علی بنو عزيزی، مازيار بهروز، ميثاق پارسا، حميد دباشی، ابراهيم سلطانی، علی ميرسپاسی، عباس ميلانی، و حسن يوسفی اشکوری از جمله امضا کنندگان اين بيانيه هستند.
موسوی به درستی از شعار “رای من کو؟” عبور کرد و حکومت را به چالشی اساسی فراخواند. هرچند دوست ما صنمی این خواسته ها را “رویائی” می داند ولی خواسته ها و مطالبات سیاسی باید رویائی باشند. یعنی آنچه که به ظاهر دست نیافتنی می نمایند. ماندلا و گاندی و مبارزان شیلی و آرژانتین هم چنین مطالباتی داشتند که رویاهاشان روزی به واقعیت تبدیل شد.
استفاده یا سوء استفاده کردن از مراسم مذهبی و هفتم و چهلم و غیره از فرهنگ دیرین ایران مایه می گیرد. در تمام جنبش های مدرن ایران این استفاده موجود است. به نظر من استفاده از چهارشنبه سوری و نوروز و روزهائی مانند سالروز مشروطیت یا ملی شدن نفت و حتی سالگرد انقلاب و روزهای داغ بهمن و البته روز دانشجو و … هم مورد استفاده نمادین قرار گرفته اند و قرار خواهند گرفت. در هر حال مردم دنبال روزهائی می گردند که جنبش سبز بماند و شکوفا. این از نتایج سحر است که روز عاشورا به جای مردم نظام را لرزانید. شاید حتی جمعه ها هم خون جای بارون ببارد!
آقای موسوی یک نفر از خیل “سبز” هاست. او هم مانند تک تک سبزها می تواند خواسته ها و مطالباتی داشته باشد. اما به عنوان کسی که رای های مردم به نامش به ثبت رسیده حداقل مطالبات آن مردم را در پنج ماده اعلان کرده است:
۱- اعلام مسئولیت‌پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیما پاسخ‌گوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی‌کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.

۲- تدوین قانون شفاف و اعتمادبرانگیز برای انتخابات‌ها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد‌. این قانون باید شرکت همه ملت را علی‌رغم تفاوت در آرا و اندیشه‌ها تضمین کند و جلوی دخالت‌های سلیقه‌ای و جناحی دست‌اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می‌تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.

۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف، که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریان‌های سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.

۴- آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و اجازه نشر مجدد روزنامه‌های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است‌. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد‌. گسترش کانال‌های ماهواره‌ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که به خوبی ناکافی بودن روش‌های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می‌رساند . پارازیت‌ها و محدودیت‌های اینترنتی می‌تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه‌هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاه‌ها را از آن سوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟

۵- به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل‌ها و پای‌بندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می‌تواند با درایت و همکاری همه علاقه‌مندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می‌تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین درگیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.

روشنفکران فرهیخته ما به درستی این نکات مطرح شده در این پنج ماده را دریافته اند و به نقل از فردا:
… بيانيه هفدهم ميرحسين موسوی را دارای «پيشنهادات اساسی» دانسته اند که به گفته آنها، «توافق گسترده بر سر آنها» می تواند «بر يکپارچگی و هماهنگی درونی جنبش مسالمت آميز مردم ايران اثری به سزا داشته باشد.»

از منظر امضا کنندگان اين بيانيه، «برجسته ترين وجه» بيانيه ميرحسين موسوی «چهار بند مربوط به انتخابات آزاد و پيش شرط های برگزاری آن، از جمله آزادی زندانيان سياسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، و تاکيد بر حق تشکيل احزاب و برگزاری اجتماعات است.»

امضا کنندگان بيانيه یاد شده می گويند: بيانيه مير حسين موسوی «بسيار به هنگام صادر شده و توانسته، دست کم برای مدتی، در بلوک قدرت شکاف ايجاد کند و پروژه خشونت ورزانه آنها را به تعويق اندازد.»

در بخش ديگری از اين بيانيه آمده است: «موسوی، درعين الويت قائل شدن برای جنبش کثرت گرايانه مردم ايران، نشان داده است که به منظور پيشبرد خواسته های همين جنبش آماده است با دستگاه حاکم مذاکره کند. اشاره غير مستقيم او به برکناری «قانونی» محمود احمدی نژاد از طريق رای مجلس را می توان نشانه همين گرايش دموکراتيک دانست.»
به نظر من بیانیه آقای موسوی اصلا عدول از شعار “رای من کو؟” نیست و در حقیقت عبور از آن است و سقف مطالبات را بسیار بالا برده است که در بند انتخابات آزاد مستتر است.

آقای صنمی هم به درستی نوشته که:<حاکمیت آرام آرام بسوی بر اورده کردن خواست ها و یا “پیشنهادات سازنده ” آقایان گام بر می دارد. متهم ساختن مرتضوی و استعفای حسینیان و برچیده شدن کهریزک جزو این اقدامات است.>
همین ها و شکافی که در حاکمیت ایجاد شده نشانگر نکات قوت حضور مردم در صحنه مبارزه و درایت کسانی مانند موسوی و کروبی است.
تمام فروپاشی های حکومت خودکامگان از این شکاف ها و تَرَک های به ظاهر ناچیز آغاز می شود.
… اتفاقات هر روزه نشانگر آغاز پایان است!
***
پیرامون حمایت استادان دانشگاه مقاله رادیو فردا در سایت خود چنین نوشته است:
حمايت ۵۴ استاد دانشگاه و روشنفکر خارج از ايران از راهکارهای موسوی برای خروج از بحران
اساتيد دانشگاه ها، روشنفکران و کنشگران سياسی خارج از ايران با انتشار نامه ای از بيانيه شماره هفدهم ميرحسين موسوی حمايت کرده و آن را «گامی در راستای انسجام جنبش سبز» در ایران دانسته اند.

در اين بيانيه که با امضا ۵۴ نفر از اساتيد دانشگاه ها، روشنفکران و کنشگران سياسی خارج از ايران منتشر شده، آمده است: «موسوی در اين بيانيه، با پرهيز از طرح مباحث عام و تجريدی، يک پلاتفرم سياسی حداقلی، با مطالبات مشخص از حکومت، ارائه کرده است.»

ميرحسين موسوی، نامزد معترض به نتيجه انتخابات رياست جمهوری، در بيانيه هفدهم خود که روز يازدهم دی ماه منتشر شد پنج راهکار خروج از «مشکل بزرگ» به وجود آمده پس از انتخابات رياست جمهوری ارائه کرده است.

ميرحسين موسوی اين پنج راهکار را «اعلام مسئوليت پذيری مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه»، «تدوين قانون شفاف و اعتماد برانگيز برای انتخابات»، «آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها»، «آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده» و «به رسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب» بيان کرده است.

یرواند آبراهاميان، داريوش آشوری، ژانت آفاری، تورج اتابکی، مهرزاد بروجردی، علی بنو عزيزی، مازيار بهروز، ميثاق پارسا، حميد دباشی، ابراهيم سلطانی، علی ميرسپاسی، عباس ميلانی، و حسن يوسفی اشکوری از جمله امضا کنندگان اين بيانيه هستند.

امضا کنندگان در توضيح خواسته های خود گفته اند که «خواهان دگرگونی ساختاری دموکراتيک، دفاع از حقوق تمامی شهروندان با هر ايمان، آرمان، ايدئولوژی، قوميت، و جنسيت، و به ويژه جدایی دين از حکومت هستند.»

اين روشنفکران و استاتید دانشگاه، بيانيه هفدهم ميرحسين موسوی را دارای «پيشنهادات اساسی» دانسته اند که به گفته آنها، «توافق گسترده بر سر آنها» می تواند «بر يکپارچگی و هماهنگی درونی جنبش مسالمت آميز مردم ايران اثری به سزا داشته باشد.»

از منظر امضا کنندگان اين بيانيه، «برجسته ترين وجه» بيانيه ميرحسين موسوی «چهار بند مربوط به انتخابات آزاد و پيش شرط های برگزاری آن، از جمله آزادی زندانيان سياسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، و تاکيد بر حق تشکيل احزاب و برگزاری اجتماعات است.»

امضا کنندگان بيانيه یاد شده می گويند: بيانيه مير حسين موسوی «بسيار به هنگام صادر شده و توانسته، دست کم برای مدتی، در بلوک قدرت شکاف ايجاد کند و پروژه خشونت ورزانه آنها را به تعويق اندازد.»

در بخش ديگری از اين بيانيه آمده است: «موسوی، درعين الويت قائل شدن برای جنبش کثرت گرايانه مردم ايران، نشان داده است که به منظور پيشبرد خواسته های همين جنبش آماده است با دستگاه حاکم مذاکره کند. اشاره غير مستقيم او به برکناری «قانونی» محمود احمدی نژاد از طريق رای مجلس را می توان نشانه همين گرايش دموکراتيک دانست.»

در پايان اين بيانيه، اساتید دانشگاه و روشنفکران ایرانی خارج از کشور تاکيد کرده اند که « جنبش اجتماعی– سياسی مردم ايران، در آينده ای نه چندان دور، يک برنامه دمکراتيک فراگير در پيش خواهد گرفت؛ برنامه ای که محدوديت های کنونی را در نورديده و حقوق شهروندی يکايک ملت ايران، از هر قوميت و جنسيت، را در بر خواهد داشت.»
….

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

Tags:

مطلب را به فِیس‌بوک بفرستید Share
این نوشته را صنمی, یولداش در تاریخ Monday, January 11th, 2010 در ساعت 3:42 pm منتشر کرد.
RSS 2.0

50 جواب:

  1. hamid

    سید محمد خاتمی اهل اردکان یزد

    فردی که خود را ترسو خطاب کرد، فردی که حمایت مردم را داشت ولی‌ به آنها اعتماد نکرد

    حکایت تقلب آشکار توسط مجتبی‌ خامنه‌ای و سپاه در دورهٔ او اتفاق افتاد و او جرأت سخن گفتن نداشت،

    شورای نگهبان رد صلاحیت نمایندگان مجلس ششم را انجام داد او جرات مقابله نداشت

    قتل‌های زنجیره‌ای در زمان او باب شد، سپاه در زمان او ارگان اطلاعات راه انداخت، او باز هیچ نگفت،

    چرا هیچ کس نمی‌گوید، چه شد که دانشجویان او را در دیدار آخرش نپذیرفتند، آمدند دانشجویان دانشگاه تهران را در خوابگاه کشتند ، زدند و به خاک و خون کشیدند بعد یک سرباز وظیفه به جرم دزدی ریش تراش محکوم شد، ایشان هیچ نگفتند

    نه دوستان، برگ برگ دورهٔ ۸ سالهٔ ریاست آقای خاتمی نزد منو امثال من محفوظ است، ایشان نمایندهٔ دسته دیگری از حزب جمهوری اسلامی و اقوام خمینی می‌باشد که حسب روابط خویشاوندی و حزبی به دنبال منافع حزب خویش می‌باشد، چنانچه نخواهیم به گذشته هم برگردیم رفتار هم فکران ایشان را می‌توان از رفتار آقای ابطحی سراغ گرفت،

    فرزندان این افراد هم با یکدیگر ازدواج میکنند تا مبادا در آینده قدرت به نحوی از این گروه خارج شود، از روز روشن تر است که چنین افرادی حاضر نیستند مردم بر سرنوشتشان تسلط یابند، اینها قدرت را برای خود میخواهند، و اکنون در حال معامله با سران دسته دیگر حزب جمهوری اسلامی هستند، همان حزبی که انقلاب ۵۷ را به تباهی کشاند، آتش جنگ را شعله ور نگاه داشت، بعد اعدامهای ساله ۶۷ را باعث شد، حتا چون گرگها به خودشان هم رحم نکردند و نمیکنند.

    حال ما باید چقدر ساده لوح و کم توجه باشیم تا پاسخی عملی‌ به این دست افراد ندهیم

    #3062
  2. پیاله چی

    شرف تویی؟…

    یا تویی قلم؟…

    تخم چِشَم درد این نوک سیاه و تیز قلم،

    گر نگارد نگری مگر حقیقت صنم…

    نوشلار، آی نئجه نوشلار…

    http://balatarin.com/permlink/2010/1/11/1911394

    #3063
  3. almaa

    21 دی 88

    خاتمی: نگران سرنوشت ملت ایران هستم

    http://norooznews.info/news/16082.php

    خاتمی چه گفت و چه خواهد گفت …..
    سید محمد خاتمی شنبه گذشته گفت:
    «شعار اصلی ما هم اين بوده؛ هست و خواهد بود که “استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی”؛ هيچ چيز ديگر هم شعار ما و اکثريت قاطع مردم نيست.»
    سید محمد خاتمی به زودی خواهد گفت:
    «بنده از این دادگاهی که ملت ایران برپا کرده تقاضای عفو و بخشودگی دارم. این که آقای دادستان به جنایات هشت سال حکومت بنده اشاره فرمودند و فیلم نشان دادند که دارم دست خمینی آدمکش را می‌بوسم، واقعاً شرمنده‌ام. اما اینکه بعد از عاشورای امسال هم خودم را انداختم وسط و به کمک رهبر آمدم و دوباره شعار احمقانه “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” را تکرار کردم بیشتر شرمنده‌ام و از خودم تعجب میکنم. اینکه گفتم “هيچ چيز ديگر هم شعار ما و اکثريت قاطع مردم نيست”، این را برای استمالت و دستمالت! از این سیدعلی گدائی که در ردیف اول دادگاه نشسته گفتم. از ریاست محترم دادگاه ملی و از پیشگاه ملت ایران تقاضا دارم این مردکه را اعدام کنند، من هم بروم آب توبه سرم بریزم بنشینم کنج خانه دعاگوی ملت شریف باشم.»
    http://www.asgharagha.com/

    #3064
  4. شیرازی اوغلو!!!

    درود بر اهالی يولداشستان…
    صحبت از اين است که رای من کجاست…
    بنظرم اين سوال را می شد از اقای خاتمی پرسيد که رای ما را داشت و کسی هم منکر ان نبود ولی طرف(خاتمی) رای ما را به باد داد(در ترس خودش, در بزدلی خودش) والا اين حوادث اکنون( جنبش سبزی) بايد در زمان او اتفاق می افتاد…
    بلی, رای ما ان وقت هم اگر بود خاصيتی نداشت و امروز هم ندارد چون حکومت گران برای ما تره هم خرد نمی کنند. ما بايد اين دفعه رای خود را با قدرت به کرسی بنشانيم چون اين دفعه امکان پذير است…
    ملت ايران از اقای کروبی عزيز و موسوی هم رد شده اند و اين دو(بخصوص کروبی) کارهايی را که لازم بودند انجام داده اند و ديگر بود و نبودشان مهم نيست…
    رای من و رای ما تنها اينبار است که در سايه “اراده ما” وزن پيدا خواهد کرد و دگر بار در تاريکی های سياسی ايران گم نخواهد شد…
    نوش!

    #3068
  5. شیرازی اوغلو!!!

    راستی صحبت از تاريکی شد و من ياد اين گفته ی شادروان کنفسيوس حکيم چينی افتادم که می فرمايد:
    “گرفتن يک گربه ی سياه در يک اتاق تاريک خيلی سخت است…بخصوص اگر ان گربه وجود هم نداشته باشد!!!”
    واقعا نوش…به سلامتی اين سخن بزرگ نوش!

    #3069
  6. رهگذر

    یولداشان گرانقدر

    با سلام و احترام

    با تشکر از مقاله زیبا و آموزنده یولداش صنمی.و با سپاس از عزیزانی که در این بحث شرکت کردندو خواهند کرد.

    جنبش سبز چیزی جدید است. این جنبش قطعا از “رهبری خودش” و احتمالا از هم نسلان من پیش افتاده است و ما می کوشیم که این را مطابق تجربیات گذشته خودمان ارزیابیش کنیم که این هم بر سر درگمی ها می افزاید.

    این مایه سر فرازی است که ما ملت از صد و چهارسال پیش در فکر نوعی دمکراسی بوده ایم. پدران ما کوشیدند و نهضت را به ثمر رساندد وتا مجلس اول هم در صحنه ماندند که شاید همان در تاریخ ما نمونه باشد اما تدریجا عنان به دست روشنفکران و سیاستمداران افتاد و شد آنچه که شد. باز هم پس از استبداد ضغیر مردم از نواحی گوناگون ایران کار را تمام می کنند اما خودشان صحته را ترک می کنند و باز در به پاشنه سابق می پرخید

    “پهلوی “ها در آن بخش از “مشروطه” را که به “تجدد کشور” و “ایجاد دولتی مرکزی و مقتدر” و کلا ” ساختن ایران نوین” مربوط می شد بسیار خوب کار کردند . به ویژه پهلوی اول هم یکپارچگی ایران را حفظ کرد و هم آن را از یک جامعه ای قبیله - عشیر ه ای به صورت جامعه ای شهر نشین در آورد.
    با این وجود در آن بخش از مشروطه که به “مشارکت مردم در تعیین شرنوشت خود” و “آزادی بیان و احزاب و انجمن های ایالتی” و..مربوط می شد کار هردو پهلوی به ویژه پهلوی دوم تعریفی نداشت. عذر پهلوی اول می تواند تا حدی پذیرفتنی یا اقلا شنیدنی باشد اما پهلوی دوم اصلا عذر و بهانه اش اصلا از بن نا پذیرفتنی است.

    در مجموع اگر قلب مشروطه “مجلس” روح آن “آزادی سیاسی” باشد “پهلوی” ها مشروطه را “بی قلب” و “بی روح” کردند. اما کوشندگی ها و سازندگی ها و میهن دوستی آنان را هم نباید و نشاید که نا دیده گرفت. بلاخره اینان جسم مشروطه را خوب رسیدند و به ما رساندند . در آن دوران مردم از برخی حقوق مدنی برخوردار بودند گیرم که وکیل و وزیر زن را فرمایشی بدانیم اما اینکه “بانوان بتوانند قاضی شوند” که امر کوچکی نبود و نیست. دیگر واژگانی مانند “دیه مسلمان و غیر مسلمان” داشت از فرهنگ و قاموس ما حذف می شد. اما افسوس!

    در نتیجه ممانعت از “آزادی سیاسی و احزاب و..” مردم ما باید و شاید میدانی برای تمرین و تجربه اندوزی سیاسی نداشتند. در این میان شاید “مساجد و تکایا” تنها جاهائی بودند که می شد به بهانه “فرعون و یزید” کمی به “دستگاه شاه گوشه زد” و به بهانه “موسی و حسین” هم کمی به “خمینی” اشاره کرد. باری به هر جهت در انقلاب بهمن 57 همه گروه ها شرکت کردند و رهبری به دست روحانیون افتاد که سنتا از راه همین مساجد و تکایا و مراسم مذهبی توانائی و تجربه “تشکل و سازماندهی” تو ده ها ی مردم را داشته اند.

    سخن کوتاه باز هم مردم صحنه را ترک کردند و ریش و قیچی را به دست کسی مانند “خمینی ” دادند که توانست در برحه ای نقش رهبری فراجناحی و حتی اسطوره ای را بازی کند اما آنچه که او در سر داشت نهاینا یک گروه خودی بود که وی در میان آنان کماکان فراجناحی و اسطوره ای باقی ماند. باقی مردم شدند “غیر خودی”. تازه خود آن “خودی “ها هم “جایگاه خودی بودنشان” چندان تضمینی نداشت. بازرگان در همان ثانیه های! نخست و بنی صدر در همان دقایق! اول غیر خودی شدند..

    سخن کوتاه “خودی” تا وقتی که فکر مشارکت در تعیین سرنوشت خود را نداشته باشد و به عبارت دیگر اصلا اهل فکر نباشد “خودی” است به مجرد “بیدار و هشیار شدن” می شود “غیر خودی” و “عامل امپریالست و صهیونیست و فراماسیون …”.. زیادی از کوشندگان علیه رژیم همان “خودی های” سابق هستند. فراموش نکنیم که در ابتدا توده ها ملیونی “خمینی” را دوست داشتند اما او لایق این هم محبت نبود.

    من که در دستگاه خدائی دستم به عرب و عجمی بند نیست اما اگر دستم برسد و صدایم شنیده شود در آنجا از خمینی خواهم پرسید که “تو با این همه محبت و اعتماد با این همه امید و آرزوهای مردم چه کردی؟ جواب بده”. اگر همه گناهانش بخشوده شود این یکی نا بخشودنی است.

    در مورد جنبش سبز اما داستان فرق می کند. این جوانان خود دارند “رهبری جنیش ” را به دنبال خود می کشانند. چیزی بدین عمق دیگر داستانش با گذشته فرق دارد. این از آن “جنبش “ها نیست که کسی ریش و قیچی به دست ” موسوی و خاتمی و کروبی” دهد و این “تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست”.

    تکرار این مطلب که “موسوی و کروبی و خاتمی” از جنبش سبز پس هستند خسته کننده نیست اصلا خود موسوی هم این را از چند راه گونا گون بیان کرده است. بلی من هم با مهناز بانو موافقم از آن جوابیه ایسان به آن روحانی حال من هم به هم خورد. اما جای انکار هم نیست که “رهبری تاریخی یا سمبلیک ” این جنبش چند کار ستودنی هم کرده است

    نخست آنکه مزاحم راه جنیش نشد. دوم صحنه را ترک نکرد و پایمردی نشان داد( اصلاح طلبانی هم هستند که کنار کشیده اند و امتیازات و دم و دشتگاهشان محقوظ است) سوم تا حدی و در مواردی خود را بالا کشیده است “موسوی به فرق ها را به رسمیت می شناسد و ارج می نهد” و..

    چهارم و از همه مهمتر این که رهبری می فهمد که “قطره دریاست اگر با دریاست —————ورنه خود قطره و دریا دریاست” اگر مردم به این رهبری فقط از نظر “نماد و سمبل و ارزش تاریخی” آن نیاز دارند این رهبری اما بدون این مردم و این “جنش سبز” هیچ است. همان “اصلاح طلبی” است که بود. همان است که به قول “یولداش دانشمند و فرزانه ما صنمی” هم قوه مجریه و هم قوه مقتته را داشت و کاری از او بر نیامد.

    رهبری واقعی جنبش “گاندی”ها و “ماندلا” ها ی آن از دل این جنبش باید بجوشد. اما فعلا ما باید با “رهبران فعلی” هم کار کنیم. من به آینده خوش نین هستم به خاطر “جنبش سبز” و نه به خاطر این رهبر یا آن شخصیت.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3070
  7. رهگذر

    با اکبر گنجی از قتل های زنجيره ای تا جنبش دمکراسی خواهی
    عنایت فانی

    بی بی سی

    …..
    يعنی شما طرفدار اين نظريه هستيد که جمهوری اسلامی اصلاح پذير نيست؟

    جمهوری اسلامی به طور پارادوکسيکال هم اصلاح پذير است و هم نيست. اصلاح پذير نيست اگر شما بخواهيد در چارچوب قانون اساسی فعلی و قوانين مصوب اين مجلس اقدام کنيد که همه راه ها را بر شما بسته است.
    ….
    کی درخواست اعدام کرده بود؟

    دادستانی سپاه……… اگر آيت الله منتظری و آيت الله صانعی نبودند، اينها می خواستند بنده و دوستانم را همان زمان اعدام کنند. بعد از اين اتفاق، من به دوستانم گفتم من ديگر نمی توانم در اين سپاه بمانم. از سپاه استعفا کردم و رفتم به وزارت ارشاد. اما دوستان ما در همان جلسه آخری که داشتيم، گفتند که ما راهی جز اين نداريم و می رويم جبهه خودکشی شرعی می کنيم. اينها رفتند و در عمليات بعد، که عمليات بدر بود شرکت کردند و شهيد شدند.
    ….

    …..اما به لحاظ سياسی، بنده و ديگر روشنفکران دينی، دقيقا معتقد به جدايی نهاد دين از نهاد دولت هستيم. به نظر من، يک دولت دمکراتيک، يک دولت سکولاريست است. سکولاريسم در اينجا چهار معنی دارد: يک، دولت يک نهاد زمينی است نه آسمانی، قدسی نيست. دو، دولت مجری احکام عقل عرفی است نه شريعت. سه، روحانيت هيچ حق ويژه ای برای حکومت کردن ندارد و چهار، دولت سکولار دمکراتيک، نسبت به اديان مختلف بی طرف است.

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100111_l12_ef_with_ganji.shtml

    #3071
  8. رهگذر

    مهمان “برادران”، خاطرات زندان به‌آذین

    علی امینی نجفی

    پژوهشگر مسائل فرهنگی

    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/01/100110_u04_brothers_memoirs.shtml

    ===========================================================

    این مقاله به خوبی نشان می دهد آدمی اهل فرهنگ و ادب و اندیشه را که زندانی ایدئولوژی خود شده است و خود به خودش اجازه “تفکر” آزاد و معقول نمی دهد. برای “یولداشان” این سایت این می تواند بسیار جالب باشد چون زمانی هم کسانی مانند یولداش دانشمند ما آمیرزای بزرگوار هم در همین راستا مطلب نوشته بودند که در آن روز ما می خواستیم “معمای صفری و ایراندوست” را در یابیم. این مقاله در این باره بسیار گویاست. من هم برای خود “به آذین” متاسفم و هم برای “آن همه دانش و فرهنگ او” .

    اقلا اگر این مرحوم می گفت که مثلا من مسیحی هستم(که نبود) و حضرت عیسی(ع) هم فرموده است که “دشمنان خود را دوست بدارید” لذا روی این حساب من “شکنجه گران و دژخیمان این رژیم” را دوست دارم. این یک سخنی است . اگر هم موافق آن نباشیم لااقل می توان درکش کرد.

    اما “به آذین” دیندار و خداباور نبود بلکه چون اینها را متحد انقلابی خود می داند لذا همه “جور و جفایشان” را هم خریدار است. تا اینجا که من می فهمم “به آذین” روشن هم نمی کند که چه خوبی هائی از این دستگاه بر می خیزد مثلا سفره کارگری رنگین تر شده است یا باغ و بوستان دهقانی آبادتر شده یا.. . اما قطعا “ضد امپریالست” بودن نظام برایش برجسته است. یعنی این قدر از “غرب” بدش می آید که حاضر است در راه آن شکنجه را هم با طیب خاطر پذیرا شود. “یا علی اینو غرقش کن مرا هم روش!”

    یک نکته ظریف دیگر ی هم هست که چون “رژیم” در جبهه “اتحاد جماهیر شوروی ” قرار دارد لذا خودی است و خوب است. اما چون خودی و خوب است لذا اتوماتیکی از این حق هم برخوردار می شود که “دیگران” را شکنجه کند. اقلا “به آذین” به این جهالت خود صادق است و از کیسه خلیفه نمی بخشد و از خودش مایه می نهد. چون خودش دارد شکنجه می شود و شکوه و شکایتی هم ندارد.

    زبانم لال اگر نظرگاه فکری مرحوم “به آدین” روی کار می آمد چه آینده ای در انتظار ما می بود؟ حال نمی خواهم از “مسعود رجوی” چیزی بگویم که “نشان از دو شه دارد این شهریار”. همه این ایدئولوژی ها علیرغم ظاهر های گوناگون آن در نهایت به یک جا می انجامند -رهگذر

    #3076
  9. Sanami

    با درود فراوان

    متاسفانه من اصل اعلامیه پنجاه چهارتن را که آقای نگاهی بدان استناد کرده بودند را نتوانستم پیداکنم. در صورت امکان علاقمندم اصل اعلامیه را به بینم سپاسگرارم

    #3077
  10. یولداش

    صنمی عزیز و خوب
    من امروز رفتم پیش دکتر میلانی که متاسفانه مهلتی نشد تا کنار یا رودروی هم بنیشنیم! ایشان مشغله بسیار دارند و من شاید…
    در هر حال این اعلامیه موجود است و من حتما اگر نه امشب که فردا حتما آن را تقدیم دوستان خواه کرد. اما مستی و راستی: دوستان ترک ما یا هم زبانان ما کجا هستند؟ من بسیار ملولم که اینان را در این جبهه نمی بنم.
    اما یک چیز را می دانم! می دانم که این نظام ترک خورده است.
    - دارم مطلبی می نویسم که نمی شود. پیرامون همین سبز. … یاشیل … ورت… ورده … وور… انگار تمامی نام های جهان به ور یا ورت ختم می شوند!
    من دارم در کتاب کلاغ و گل سرخ غرق می شوم.
    یکی بود یکی نبود. یک آقا مهدی بود. شایدهم اقا میتی. یا همان مهدوی خودمان. آقا مهدی که که در سه راه اکبر آباد می زیست. …. و سه اکبر آباد به خیابان خرمشهر می خورد تا آن خیابان به رود به ته… سمت راست آن یک مسجد نو بود و دست چپ یک نانوائی و یک جرگرکی. اندکی آنسوترک یک قهوه بود که سرابی - هم شهریان من - در آنجا جمج می شدند و پکی به قلیان می زدند و در دورست های رویاهاشان شهر و دیار خود را می دیدند. شاید، مانند من، هم اکنون، قطره اشکی هم می افشاندند که کسی نبیند. می خواهم شاعر بشوم و شعر بگویم:
    از تکه ای خنجر که زنگار بسته، در پس ذهن خواننده ای که سوراخ سوراخ شد. نامش را نمی گویم که نام تمام در گور خفتگان همیشه بیدار، شاید یحیی نباشد!
    چه می دانم؟
    شاید هم تمام بودند.
    بی آنکه تمام شوند.
    شاید هم ادامه دارند….
    مدام … مدام…
    که گاه تلنگری بزنند و
    تقی
    و
    توقی…
    یا
    تق و
    توقی.
    مگر همین بس نیست که به خود درآئی؟
    … با با من هم اشک بشوی؟

    بی آن که خود دانم غرق شدم.
    غرق شدم در شرابی و غرابه ای هزار ساله.
    گفتند خوابی و مرگ ترا نشاید/
    و من
    هرگز
    دیگر مرد نشدم..
    و برای تمام مردانی که
    نام شان
    هرگز
    یحیی نبود
    و حتی
    هرگز سولماغز هم بنود
    بسیار
    بسیار
    گریستم…
    نمی دانستند….
    یا شاید می دانستند و نمی خواستند بدانند….
    و نام هیچ کدام از آنان یحیی نبود…
    و…
    فقط
    مرتضی بودم
    بسیار گریستم.
    ….
    و
    تمام شدم.

    #3079
  11. مهناز

    حمایت بیش از ۵۰ تن از بیانیه ۱۷ موسوی:

    http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/20635/

    #3081
  12. مهناز

    آنان که بر در “حجره فکر جنبش سبز” توقف می کنند (درباره ی بیانیه ی پنجاه نفره) — شهلا فرید:

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=26501

    #3082
  13. almaa

    http://www.radiofarda.com/content/f2_Moosavi_statement_No17_full_text/1918990.html

    http://www.radiofarda.com/content/o2_statement_support_mousavi/1928630.html

    حمايت ۵۴ استاد دانشگاه و روشنفکر خارج از ايران از راهکارهای موسوی برای خروج از بحران

    #3078
  14. رهگذر

    غزلی از خسرو فرشیدورد:

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

    این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

    آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

    هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

    لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

    موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

    در پیکر گلهای دلاویز شمیران

    عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

    هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

    آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست

    دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

    من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

    هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

    بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

    پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

    لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

    هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

    چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

    این کوه بلند است ولی نیست دماوند

    این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

    این شهر عظیم است ولی شهر غریب است

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

    ================================

    درگذشت خسرو فرشیدورد، از بزرگان نگارش فارسی و نقد ادبی

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100111_l10_mf_farshidvard.shtml

    #3087
  15. رهگذر

    ويديوي كامل مناظره كواكبيان و شريعتمداري

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=45602

    =====================================

    این لینک فوق می تواند آموزنده باشد از این لحاظ که مستقیما بدون تکیه به این یا آن نویسنده با یا بی غرض ما با خود “شریعمداری” آشنا می شویم که حرکات و رفتارش از سر ضمیرش پرده بر می دارد. نخوه استدلال های طرفین هم جالب است. شریعتمداری می خواهد همه “سبزها” را آمریکائی و اسرائیلی بنامد “کواکبیان” هم می خواهد همه را وفادار به نظام. به نظرم یک نفر دارد از بن دروغ می گوید و دیگری فقط بخشی از حقیقت را بیان می کند. خود مجری هم اعجوبه ایست.-رهگذر

    #3089
  16. پیاله چی

    مقاله ای خواندم در سایت آقای بهنود،

    آی چسبید!…

    نوش…

    تازه یه نفر دیگه هم نوشته بود آن را!!…

    نوشانوش…

    ..=.=.=.=.=.=.=.=.=..

    جواب “دلهره دارم” مسعود بهنود:

    احتمالا بسیاری از دوستان، مقاله ی مسعود بهنود گرامی با عنوان “دلهره دارم” را در پی وقایع عاشورای 88 خوانده اند که با این عبارات شروع می شود: “ما شکست خوردیم. اهل مدارا و تساهل شکست خوردند. … ”

    داشتم به این فکر می کردم که چرا من با وجود تجربه و اطلاعات بسیار کم تر از مسعود عزیز، در عین حال به عنوان یکی از هزاران هزار اهل مدارا و تسامح ایران امروز (حداقل به لحاظ نظری)، احساس شکست خوردن ندارم.

    بقیه:

    http://masoudbehnoud.com/2010/01/blog-post_13.html

    #3090
  17. Sanami

    تشکر و سپاسگزاری

    از خانمها آلما مهناز که زحمت کشیده و اعلامیه 54 تن نویسنده و کوشنده سیاسی را در اختیار ما گذاشتند متشکری ، هم چنین از بحث های رهگذر، پیاله چی و یولداش و بادرود فراوان بهمگی

    سیاست بقالها

    من یک بار اینجا از زبان کارل مارکس آورده بودم ، برای اینکه آدمیزاده نماینده فکری خرده بورژوازی باشد ، لازم نیست که خودش دکان بقالی و یا دکه سیگار فروشی داشته باشد ، همینقدر که او با استدلالات علمی اش از لحاظ سیاسی بهمان نتایجی برسد که بقال ما بدون صغری و کبراهای باصطلاح علمی و فلسفی می رسد ، این استاد دانشگاه و یا این روشنفکر ما نماینده فکری بقالها و سیگار فروش ها (خرده بورژوازی) می شود. این سخن سخنی بغایت درست است. اگر در شرایط فعلی اساتید ما که من از نوشته ها و کتابهای آنها بنوبه خود بهره ها برده ام ، و اسامی و مقامات علمی برخی از انان احترامم را برمی انگیزد ، با استدلالات علمی پیش خودشان، بهمان نتایجی رسیده باشند که میرحسین موسوی رسیده است ، پس سابقه استادی و نویسندگی آنها آنها را بهمان جائی رهنمون شده است که میرحسین راسابقه هشت سال نخست وزیری امام و سالیان دراز عضویت در شورای امنیت ملی و ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی . متاسفانه ما استدلالی در این بیانیه ندیدیم ، بلکه اعلام موضعی بود در تائید موسوی. ایکاش اینان استدلالی هم می کردند که سواد سیاسی ملت بالا رود. علت اصلی جستن اعلامیه ایشان از سوی من هم بخاطر خواندن این استدلالات بود.

    سئوال

    سئوال ما اینست ، چرا ذهن 54 سه نفر اساتید ما بالاتر از اندیشه میرحسین برنمی گذرد؟ چرا این پنجاه چهارنفر که هر کدامشان” یلی در سیستان” بوده اند ، خود نمی توانند اعلامیه ای با اتکاء به دانش سیاسی و اجتماعی و یا تاریخی خود منتشر کنند و بمردم ایران نشان بدهند که راه بیرون آمدن از این اوضاع نا بسامان و استقرار دموکراسی و دولت حقوق بشری در ایران چیست؟ اما می توانند مردم را براهکارهای موسوی که چیزی جز استحکام و دوام استقرار جمهوری اسلامی نیست، امیدوار کنند؟ اینان می گویند راهکارهای موسوی درست است ، حتی می گویند ایشان سطح خواسته های جنبش را ارتقاء داده است و یک حسن دیگری هم به اقدام ایشان قائل شده اند که این اعلامیه اعمال خشونت را به تعویق انداخته است پس لاجرم خدمتی هم بوده است.

    آیا خشونت به تعویق افتاده است؟

    اگر مراد از تعویق خشونت این باشد که هنوز آقایان موسوی و کروبی و دیگران را نگرفته اند ، حرفشان درست است ، اما آیا اعمال خشونت در زندانها و در خیابانها تقلیل پیدا کرده است یا به تعویق افتاده است؟ ما شاهد اعمال خشونت و صدور حکم اعدام و زندان برای مبارزان کرد و بهائیان و دیگر کوشندگان اتفاقا بعد از بیانیه هفدهم هم هستیم. برای ملت ایران نه خشونت پایان یافته است و نه به تعویق افتاده است . در مورد رهبران اصلاح طلب هم یاد آور می شوم که همین امروز آقای اسد الله بادامچیان گفته اند که احتمال ترور اینان از سوی خودشان (!) و جود دارد.

    سابقه خود گول زنی

    وقتی بعد از انقلاب از یک نفری که اورا بسیار عزیز می داشتم که سواد خواندن و نوشتن نداشت و زندگی را با عملگی و کارگری می گذرانید پرسیدم : حالا که از دست گرانی و بیچارگی ناله می کند ، چرا طرفدار انقلاب و خمینی شده بود ، جواب داد . من کسی بنام خمینی را نمی شناختم ولی وقتی در تظاهرات ضد شاه دکترها و مهندس ها ، معلمین و افراد باسواد را دیدم که زنده باد خمینی می گویند ، من با خود گفتم که “مشدعلی” خمینی حتما خوب است که آقای دکتر هم ایشان را می خواهند (با ذکر نام ایشان) .

    آنان که هنوز دل در گرو انقلاب اسلامی دارند و بانواعی می خواهند وجوب و لزوم آنرا توجیه ولی حقانیت رهبری آنرا انکار کنند، در حقیقت می خواهند مسولیت تاریخی خود را پرده پوشی کنند. بسیاری از آقایان امضاء کننده این اعلامیه در انقلاب گذشته حضور داشتند و “آقای دکتر” های تظاهرات های طرفداران خمینی آن روزگار را می ساختند. اینان از خود به پرسند ، گذشت روزگار و سی سال تجربه چه چیزی به اینان آموخته است. آیا برخی از اینان که آنموقع حضور داشتند و یا اشخاصی مانند اینان ، عین همین استدلالات را در مورد خمینی نمی کردند . آیا اینان نگاهی به کتابها و رسالات خمینی انداختند و دیدند که اموزه های او طابق النعل بالنعل اموزهای تشیع است و ربطی به دموکراسی و حقوق بشر ندارد و در بسیار جا ضد آنهاست؟ امروز هم دیر نشده است! آیا اینان با ایده ئولوژی میرحسین آشنائی دارند و یا خود را فریفته حرفهای “پاریسی” ایشان می کنند.

    سیاست ما عین دیانت ماست

    این جمله که متعلق به حسن مدرس (از بازیگران سیاسی اوایل دوران پهلوی اول) است ، گویا ترین و افشاگرترین گفته ها در مورد اسلام سیاسی است. می پرسیم ، کشتارهای خیابانی ، یا شکنجه ها و تجاوز به حقوق و شرف انسانی مردم در زندانها حق کشی های آشکار اجتماعی و سیاسی سر منشاء اش کجاست؟ آیا کشتن مخالفین دولت اسلامی ، تعزیر (شکنجه) قانون شکنان ، تبعیض بین زن و مرد و کافر و مسلمان ، شریف ووضیع جزو آموزه های اسلام نیست؟ درسالهای 1340 و به بعد در زندان اوین شکنجه گری بنام حسینی بود. انوقت ها خاطرات زندان یکی را می خواندم ، تعجب کردم که نوشته بود ، حسینی در زندان نماز می خوانده است. آنموقع نه ، ولی اکنون درک این مطلب برای من بسیار آسان است ، زیرا دین آقای حسینی شکنجه کردن دیگران را منع نمی کند . چه رسد به دین لاجوردی ها و شریعتمدارها ، اژه ای ها و حسینیان ها!

    پس دوستان اصلاح طلب ما باید بگویند ، کدام یک از کارهای این رژیم مخالف آموزه های اسلام است. سراسر تاریخ اسلام و تشیع پر از کشتار مخالفین و توطئه چینی و دروغ پراکنی بر علیه رقبای سیاسی است. تا کتاب راهنمای گروهی از سیاستمداران ما اسلام و تفسیر های گوناگون از آن باشد ، در برروی همین پاشنه خواهد چرخید. وظیفه روشنفکر امروز بیان و تبلیغ این موضوع است ، زیرا آفتی که بر سرزمین ما افتاده و بومی شده است ، نامش اسلام است. باید به مردم بگوئیم ، اسلام خوب است اما در مساجد و حوزه های علمیه و درنماز و نیاز مادران ما. اسلام سیاسی بدرد دنیا می خورد و مردم را ازخدا دور می کند.

    سرنوشت بازرگان

    نا گفته نماند که یک عده انسانهای شریف البته می توانند از اسلام قرائت های لیبرالی در بیاورند ، همانگونه که مثلا مرحوم بازرگان می کرد. اما چنین آدمهائی متولیان دین نیستند. متولیان دین عمامه بسرهای قم وتهران هستند. اینان سلاحی بنام تکفیر در دست دارند که می توانند همیشه بر علیه رقبای سیاسی شان بکار ببرند. ما می گوئیم آقایان اصلاح طلب عزیز (مانند آقای گنجی) اگر هدف غائی تان جدائی دین از سیاست و برپائی جمهوری ناب است ، بچه دلیلی اینرا در زرورق دین می پیچید. اگر عده ای در خیابان برای آزادی های سیاسی مبارزه می کنند و کشته می دهند چرا آنان را خدا جو و عاشورائی می نامید. خدا را در مسجد و کعبه و کنشت می جویند نه در تظاهرات خیابانی . اگر فکر می کنید که با گفتن چنین حرفها از خشونت دولت می کاهید و یا اورا بی آبرو می کنید، اشتباه می کنید، آنها شما را منافق می دانند. وجود منافق از شروط اولیه اسلام است. یا شما یا آنها بالاخره یکی تان منافق هستید ، هر دوتایتان نمی توانید غیر منافق (موافق) باشید ولی بدانید آخرالامر این متولیان دین هستند که تعیین می کنند چه کسی منافق است و شانس شما برای منافق بودن بیشتر است ، متاسفانه! و می دانید که چه سرنوشتی در انتظار منافقین است ، دوباره بخوانید ماجرای مسجد ضرار را!

    من بر خلاف دوستان عزیز ، عدول از شعار درست “رای من کو” را عبور از این شعار و ارتقاء سطح آن نمی دانم. اگر رای مردم پس داده میشد معنی اش این بود که تعیین کننده رای مردم است نه مذاکرات پشت پرده بقول معروف بین “عقلای قوم” یا تشکیل لوی جرگه ای پیشنهاد برخی از آقایان. اگر رای مردم پس گرفته میشد، آنوقت رای مردم معنی پیدا میکرد و ما شهروند می شدیم. رعیت کیست که رای داشته باشد. رای مال مجتهد و سیاست مدار وقاضی است. این “ورقه کاغذ” تنها در ایران است که اسمش رای است ، رائی که قدرت اجرائی نداشته باشد، بدرد بالای کوزه می خورد. پس می بینید در کشورهائی که رای مردم موثر است اسمش رای نیست ، “صدا” است (ووت ، اشتیممه،) پس چون در ایران رای تاثیری ندارد ، مردم صدایشان در می آید! دولت صدای مردم رابوسائل مختلف می خواهد خاموش کند ، رهبران هم می گویند آن سرا و صدا ها را فراموش کنید. کاررا به بزرگان و عقلاء بسپارید.

    اگرآقای موسوی نگفته بود “پیروز انتخابات منم” مردم سیل آسا به خیابانها نمی ریختند و اینهمه کشته و زندانی تحقیر شده و کتک خورده نداشتند. اکنون بعناوینی می گویند دولت احمدی نژاد قانونی است ، ولی لطفا مجلس اورا عزل کند. فراموش می کنند که اگر چنین کنند ، جای شما و مردمی که رای شان را خورده اند ، کجا خواهد بود. شما دعوای بین مردم و دولت را حواله به حل و فصل بین جناحهای دولتی (اصولگرایان راست و چپ که در مجلس اند) می کنید. آنوقت فکر می کنید که بعد از تبانی بین گربه و موش (دوجناح) دکان بقالی (منافع ملی و حقوق بشری ما) به تاراج نرود؟

    نتیجه گیری: رهبران امروزی جنبش سبز با سیاست هائی که در پیش گرفتند (منهای شجاعت و ایستادگی قابل احترامشان) عملا جنبش را بشکست کشانیدند، نتیجه چنین سیاستی ، پرشدن زندانها کشته شدن بیگناهان و تجاوز به شرف انسانی و تحقیر هموطنان ما بود بی آنکه به هدفشان دست یابند. آقایان در عمل هم بهمان جائی رسیدند که رهبر می فرمود. دولت قانونی احمدی نژادی و فعالیت های سیاسی در چهارچوبه قانون اساسی، یعنی همانگونه که ما می فرمائیم! آزادی زندانیان و بخشودن تجاوزکاران ، چشم ! یک کمی صبر کنید تا موج جنبش سبز بخوابد . اما دوستان ما بدانند که شکست این اقایان شکست جنبش سبز ایران نیست. جنش سبزباید شعارهاو سمبل ها و رهبران خود را پیدا کند ، پیدا هم خواهد کرد و خود را از “حبل المتین” اسلام که روزگاری بکمک همین آقایان اصلاح طلبان گردنش نهاده اند رها خواهد ساخت.

    قبل از اینکه آقایانی مانند موسوی به عرصه سیاست در کشور ماوارد شده باشند پیشینیان عاقل ما گفته بودند .

    یا برو کنگور (کنگاور) زراعت کن
    یا بیا با یزید بیعت کن!

    چنین به نظر می رسد که ایشان راهی را که مصرع دوم توصیه میکند ، در پیش گرفته باشند ولی راه اول عاقلانه تربه نظر می رسد.

    شاد و پیروز باشید.

    #3092
  18. یولداش

    با سپاس و درود…
    من به هیچ وجه با نتیجه گیری غم انگیز صنمی عزیز موافق نیستم.
    سال پیش در همین زمان کشورمان در گرد و غبار مرگ مدفون بود. زمستان بود. کسی سر بر نمی آرست کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را..

    هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان؛
    نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
    زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
    غبار آلوده مهر و ماه،
    زمستان بود.
    (شعر زمستان اخوان ثالث با اندکی تغییر)
    تابستان پارسال، مجله مشهور اکونومیست از دلمردگی و روزمرگی جوانان ایرانی نوشته بود که روزگاری، یعنی در 18 تیر سال ده سال پیش، چگونه می خواستند دنیا یا دست کم دنیای خود و کشورشان را عوض کنند.
    اکونومیست نوشته بود که آن دانشجویان پرشور ده سال پیش حالا فقط می خواهند پارتی بروند و سل فون(تلفن دستی) عالی بخرند و فوقش در جائی مانند دوبی یا کالیفرنیا مستقر بشوند.
    همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رفت و عنقریب بود که پیش بینی یا بینش اکونومیست جامهء حقیقت بپوشد. شاید هم پوشیده بود.
    اما… اما … انتخابات ریاست جمهوری تمام معادلات را بر هم ریخت. ایران و مردم ایران ناگهان سبز شدند. بهائی و شیعه و سنی و … عرب و کرد و بلوچ و ترک … و حتی برخی از ژورنالیست های خارجی و مقیم خارج (مازیار بهاری یادتان که هست؟) و صدها تن ریز و درشت و یگر… سبز سبز شدند …
    یعنی سبز شدند…
    ***
    فرزندان خردسال دوستانم که تا چند ماه پیش نام شان به مایکل و جک و جونز و غیره تبدیل کرده بودند، ناگهان سبز شدند و زیبا شدند… بخشی از مردم فلسطین ناگهان با ما هماواز شدند…. و برخی از مردم اندونزی و غیره… ایران نخستین انقلاب دیچیتالی دنیا را رقم زده بود. می دانم که سال های سال این موضوع، موضوع کتاب درسی دانشجویان خواهد شد/
    نه، صنمی عزیز. این برف را دیگر سر باز ایستادن نیست! گاه به شکل قطرات باران و گاه چون رعد و غرش خروش خواهد کرد. خواهد خروشید. این را از خورشید خانم پرسیدم.
    سخن های بسیار دارم که می گذارم برای فردا و برای سایت ایران امروز… یعنی به شکلی عمومی تر…
    یک نکته مهم را هم بگویم که من در پی صد در صدی نیستم. مثلا می دانم که امروزه اجرای حقوق انسانی و شهروندی همجنس گراها را بنویسم، هرچند عین انسانیت است و کاملا در مقوله حقوق بشر می گنجد، اما نمی نویسم. حتی امروز - یعنی امشب- نمی خواهم بنویسم. ودکا هم چیز خوبیست. نه؟ یا شرابی عالی از ملک بوردو… چقدر چیزهای خوبی داریم ما؟
    یک نکته هم بگویم که ما مثلا برای رفتن از نقطه A به نقطه B بیش از یکی دو گزینه نداریم. وانگهی همین یکی دو گزینه هم دچار فرسودگی اند و یاتاقان سوزانده اند…. اما می خواهیم برویم نطقه B که چم و خم رفتن به نقطه C را یاد بگیریم. پس از این انشا نتیجه می گیریم که برای رسیدن به نقطه دومی یا B اجبارا باید خودمان را اتوبوس قراضهء میرحسین موسوی آویزان کنیم! این را هم همان 54 نفر می دانند و هم آن چند ده نفر دیگر که خود را سکولاریست می دانند - و البته هستند - می دانند. تعارف نداریم که! هم آن پنج نفر اولیه (گنجی، کدیور، سروش، مهاجرانی و بازرگان ) و هم آن 54 نفر بعدی و البته آن گروه بعدی سکولار همه یک سخن می گویند. که زندانیان باید آزاد باشند و قاتلان محاکمه شوند و انتخابات باید آزاد باشد و رادیو و تلویزیون واقعا رسانه باش ملی و ….
    با این همه این گروه ها به نوعی خود را در ستیز می بینند! که چرا مثلا من آنی نشدم یا امضای من رد کنار امضای آن بود و ….
    برای درک بهتر این نوع اعلامیه ها بگذارید دیدگاه آن سو را نگاهی بکنیم:

    از سایت بزمانه:
    http://bazm.blogfa.com/post-248.aspx

    یانیه مشترک بازرگان سروش مهاجرانی گنجی و کدیور

    پنج تن از شاخص‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلب که خارج از کشور را برای زندگی و کار انتخاب کرده‌اند در بیانیه‌ای مشترک خواسته‌هایی فراتر از خواسته‌های میرحسین موسوی را مطالبه کرده‌اند. برخی نکات جالب توجه این بیانیه به این شرح است:

    1- نامه بدون نام خدا و اشاره به مناسبت عزای امام حسین (ع) است.

    2- آنان بالاخره راضی شده‌اند که پس از 7 ماه خون‌ریزی و آتش‌سوزی بگویند که از ملت و مملکت چه می‌خواهند.

    3- آنان موسوی را کنار گذاشته و از جایگاه برادران بزرگ‌تر سخن گفته‌اند.

    4- ادبیات نامه بیان کننده عمق شکاف ادراکی و اجتماعی است که نگارندگان آن با واقعیت جامعه ایران دارد مثلاً واژه «استبداد دینی» و یا «عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی‌های مدنی و سیاسی»، «خواست‌های دموکراتیک مردم»، «مدارای دینی» واژه‌هایی است که اکثریت مردم ایران اساساً تا کنون نتوانسته‌اند با آن رابطه‌ای برقرار کنند با این که 16 سال (سازندگی و اصلاحات) با تمام قدرت رسانه‌ای و سیاسی و اجتماعی به فضای اجتماعی مردم تزریق شد.

    5- آنان خواسته‌های میرحسین را ناکافی و غیرگویا تشخیص داده‌اند و ضمن احترام به آن،‌ «موارد بهینه‌ای» را در قالب دستوراتی جالب، صادر کرده‌اند که اساساً معلوم نیست با چه صلاحیت و از چه موقعیتی این مطالبات را مطرح کرده‌اند.

    6- در بند اول استعفای احمدی‌نژاد، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با حضور مخالفان،‌ تدوین ضوابط برگزاری انتخابات، برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری!

    در بند اول که مشخصاً به یک رییس جمهور با نزدیک 25 میلیون رای دستور داده‌اند که به همه ملت ایران خیانت کن و استعفا بده؛ به چه دلیل؟ لابد چون عزیزان امریکا و انگلیس‌نشین خوششان نمی‌آید.

    از طرفی لغو نظارت استصوابی و ضوابط جاری برگزاری انتخابات که جزو قانون اساسی و قوانین مصوب کشور است را خواسته‌اند. چه کسی باید این قوانین را لغو کند؟ ای کاش یک راهنمایی کوچک می‌کردند این اساتید فرهیخته. آیا تعدادی نمایندگان مجلس باید طرح اصلاحی بدهند؟ یا دولت مستعفی لایحه بدهد؟

    در بند دوم آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی را خواهان هستند. ای کاش این را هم مشخص می‌کردند که طبق کدام مستند قانونی از دادستانی و قضات خواسته‌اند که مجرمان و متهمانی که با ادله کاملا قانونی در بازداشت هستند را باید آزاد کنند؟ زندانیان عقیدتی چه کسانی هستند؟ و اگر بنا بود زندانی عقیدتی داشته باشیم آیا سروش اولین و مهم‌ترین آن‌ها نبود؟
    ….

    …..
    موفق و سلامت و همواره پیشرو باشید!
    یولداش

    #3094
  19. رهگذر

    یولداشان عزیز

    با سلام و احترام

    یولداش فرهیخته و گرامی ما جناب صنمی سلسله مسائل جالبی را برایمان گشودند. من می کوشم که فقط در باره یکی از آنان بینش خود را در این کامنت بیان کنم و اگر فرصتی شد روی بقیه موضوعات هم خواهیم رفت. من از دوستان دعوت می کنم که با مشارکت در این بحث ها به گرما ی یولداشکده خودمان بیافزائیم.

    اساسا هیج حکومت دینی برای قرن بیست و یکم پاسخگو نیست این واقعا به اصل داستان ربط زیادی ندارد که “آموزه ” های این دین بد است و رژیم دینی با تبهکاری هایش دارد عینا طابق نعل به نعل آن را اجراء می کند و یا” آموزه” های این دین خوب است و رژیم دینی دارد به جنایات خود از دین استفاده ابزاری و سوء استفاده می کند.

    بحث اینکه اسلام بد است یا خوب لابد باید ریشه 1400 ساله داشته باشد. حتی در تواریخ هست که “ابو شاکر” نامی با “امام جعفر صادق” مناظره می کرد و چیزهائی از این قبیل می گفت که “پدر بزرگت”(پیامبر اسلام) مردم را گول زده است و این چیزها را بافته و ساخته و به خورد ما داده است.”(چیزی در این حدود). ایشان هم با حوصله با او مناظره می کردند. در خود کشور ما هم سابقه مبارزه با اسلام از همان اول هم وجود داشت. پس اینها چیز تازه ای نیست. در یایان این فراز و فرودها به کجا رسیدیم؟ دین مردم ایران بلاخره چه شد؟ همین اسلام.

    مردم ایران اکثرا بد یا خوب پیرو دین اسلام و مذهب تشیع هستند . این یک واقعیت است . در مورد تاریخ اسلام و تشیع هم دیدگاه های گوناگونی است. اسلام مثلا علم نیست که بگویئم دانشمندان در مورد آن نظر قطعی دارند که این “بد ” است و باید “ریشه کن” شود یا این “خوب ” است و باید “ترویج و تبلیغش کرد” . اسلام یک دین است و مانند هر دین برای خود ویژه گیهائی دارد. کوبیدن اسلام دردی دوا نمی کند. نه اسلام از کشور ما رفتنی است و نه علائم و شواهدی داریم که مردم ما “یخرجون دین الله افواجا” و قصد تغییر دین دارند و بلکه هم هوای ادیان ایران پیش از اسلام را در سر داشته باشند.

    اگر پای دین به مثابه امر شخصی در میان است من با کمال میل لیوان”نیمه پر و نیمه خالی” را” نیمه پر” خواهم نامید . اما اگر “نهاد دین ” وارد “نهاد حکومت” شود حق طبیعی من است که “نیمه خالی” لیوان را برجسته کنم.

    مثلا غزوات پیامبر بد یا خوب از نظر دینی و تاریخی می شود روی آن چندین برداشت کرد. اما در حکومت دینی فقط و فقط یک تقسیر داریم و بس باقی تفاسیر هم فقط جاده صاف کن همین یک تفسیر است نه بیش نه کم. آن تفسیر چنین است که حکومت می شود پیامبر و ما هم می شویم کفار و بعد حکومت توجیه شرعی دارد که ما را تکه پاره کن والسلام. دیگر وارد بحث های تئوریکی و ایدئولوژیکی شدن شاید به درد “تصفیه حساب پیرو این دین باپیرو آن دین ” بخورد اما به درد ما ملت نمی خورد.

    موافق نیستم که اصلا اسلام پیاده شدنی باشد که تا این حکومت را مجری وفادار و طابق نعل وبه نعل احکام آن بدانم. اگر این حکومت سالم بود و به حدی از باور و ایمان و اخلاقیات معتقد بود اقلا صادقانه می کوشید که تا “اسلام واقعی” را به همان سبک و سیاق پیامبر و حلفای راشدین پیاده کند . در این صورت من مطمئن هستم که در عمل معلوم می شد که این دین هم مانند هیچ دین دیگری پیاده شدنی نیست. این می توانست یک سند زنده و سالم باشد برای آیندگان و دیگران.

    اما از این حکومت حتی این خیر هم بر نیامد و لذا این ترس هست که مثلا یک 50 یا 60 سال دیگر که احتمالا ما دارای کشوری با نظامی “مردمسالار و سکولار” خواهیم بود باز هم جریانی و گروهی و موجی از جوانان مومن و صادق وارد معرکه شوند و بگویند که “نه اسلام اساسا خوب بود. اما رفسنجانی و خامنه ای بد بودند…”.

    سخن کوتاه اگر “دین نا باوران” می خواهند برای رهائی خود از دست “حکومت دینی ” به “سکولازیزم” پناه ببرند باید از یاد نبرد که “دین داران زیادی و حتی اکثریتشان” نیز می خواهند که “مذهب ” خود را از دست حکومت نجات دهند و لذا اینان هم “سکولاریزم” می خواهند. “سکولاریزم” در انحصار هیچ دیدگاهی نیست. بلکه دقیقا درست شده است که تا همه “دیدگاه “ها بتوانند آزاد باشند. این بحث فقط مال ایران امروز هم نیست و در تاریخ شکل گیری نظام های دمکراسی ریشه دارد. دمکراسی های اروپائی پایه اش بر” رهائی از دین” بود اما دمکراسی “ایالات متحده آمریکا” در اساس هدفش “رهانیدن و نگه داری خود دین” بود.

    صد البته اگر کسی بخواهد مثلا از “سکولاریته اسلامی و دمکراسی اسلامی” و این چیزها دم بزند باید دانست که این گونه شوخی ها حتی خنده دار هم نیست . باید قاطعانه با آن مبارزه کرد. اما اگر مسلمین و مومنین و معممین و مجتهدین هم سکولاریته می خواهند اهلا و سهلا. ما برای وصل کردن آمده ایم و نه برای فصل کردن.

    شما چه فکر می کنید؟

    خیر پیش

    رهگذر

    #3095
  20. مهناز

    با تشکر از جناب صنمی که مثل همیشه سطح گفتمان این یولدشکده را چند قدم بالا تر از بحثهای رایج و “اتاقهای فکر” و بیانیه‌های “بله بله، من هم همینطور” نگه میدارند، با وجودیکه الان فرصت وارد شدن به این بحث جالب را ندارم یک پرسش کوتاه از یولداش گرامی‌ دارم. جناب نگاهی، ممکنست کمی‌ توضیح دهید که بچه دلیل خانم شهلا فرید را مانند حزب اللهی های دبش میدانید؟ من هرچه در نوشته اخیر ایشان می‌نگرم نشانی‌ از نگرش مذکور نمی‌بینم — مگر آنکه شما هر کس را که کاملا در “اصلاح طلبی” آقایان موسوی و خاتمی و مهاجرانی و غیره ذوب نشده باشد مستوجب عتاب بدانید‌. برای نمونه بخشی از مقاله‌ی ایشان را اینجا می‌اورم و ممنون میشوم که مرا روشن فرمائید که با چه قسمتش مخالفید. با سپاس از شما و مدیر ارجمند.

    شهلا فرید مینویسد:

    تاکنون نه موسوی و نه کروبی در بیان آنچه که می خواهند به ناراستی متوسل نشدند، آنها به روشنی خواست خود را که پایداری حکومت دینداران و پیروی از اسلام است، بیان کرده اند و روشن بینان خود این را می فهمند که آنها در راه رفع تبعبیض بین مسلمانان معتقد در جامعه و دیگران قدمی بر نخواهند داشت.
    با آگاهی از این امر آنانی که خواهان یک حکومت سکولار با مشخصات عدم تبعیض به صرف تعلق دینی و قومی و جنیسیت هستند در این جنبش شرکت داشتند، چون با وجود تفاوت در هدف خود را در کنار خواسته های اینان می دیدند.
    بیشترین حامیان و فعالین جنبش در خارج از کشور و بسیاری از مردمی که با فداکاری در داخل کشور در اعتراضات شرکت می کنند، از ادامه حکومتی که برای نفس کشیدن هم درجه مشخصی از دینداری به تعبیر حاکمان وقت و وفاداری به حکومت را لازم دارد دیگر برنمی تابند.
    اکنون اینان، این بیش از 50 تن از روشنفکران و کنشگران سیاسی را چه شده است که سر از پا نشناخته به دنبال این بیانیه می دوند و مهم تر آنکه آنچه را که در آن نیست، به آن نسبت می دهند و به ناراستی متوسل می شوند و می گویند: “با این بیانیه، موسوی دیگر بار، بر تعهد خود نسبت به مردم ایران و جنبش کثرت گرایانه ی آنان پای فشرده و از ادامه ی جنبش برای تغییرات دموکراتیک هواداری کرده است.” حال آنکه موسوی در بیانیه خود می گوید: “من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، بر هویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم.”

    اشکال در این نیست که چرا موسوی و یا کروبی چنان راه حلی دارند، اشکال در این است که چرا روشنفکران و فعالین سکولار آنقدر بی توش و توان و بی پشتوانه هستند و به جای آنکه در عین همراهی با جنبش، بر آنچه که می خواهند نیز پای بفشرند، به تمجید افتاده اند و آنچه را که این دو تن نمی گویند به آنها نسبت می دهند.
    ……………………………….

    تاکنون اما و اگری نبوده است که باید در کنار کسانی ایستاد و با آنها همکاری کرد که خواهان تداوم یک حکومت غیردمکراتیک هستند. ولی در کنار آن، هیچ گاه نباید نهان کرد آنچه که آنها می خواهند آرزوی همه نیست، نباید نهان کرد که تنها یک حکومت غیردینی بر اساس حقوق بشر و رفع هر گونه تبعیض هدف ماست. تاکنون حکومت نظر خود را پیش برده است و سخن از هر چیز غیردینی تابو بوده است، ولی این تابو باید شکسته شود، هر چند ممکن است دست یابی به یک حکومت سکولار ایستگاه های متعدد داشته باشد، ولی ما نباید خودمان را سانسور کنیم، این امر به قوی شدن مجموعه جنبش کمک نمی کند.
    ممکن است گفته شود مطرح کردن این اهداف فعالین جنبش را زیر ضرب می برد، ولی آیا تاکنون کسانی هم مورد سرکوب واقع نشده اند که ملایم ترین خواسته ها را داشته اند.

    اگر می پذیریم جوانانی که به خیابان می آیند، دستگیر می شوند، شکنجه می شوند و کشته می شوند، بسیاری از آنان خواستار حکومت دینی و تبعیض آمیز نیستند، صدایشان کجا بازتاب داشته است؟ کجا گفته شده است که آنها خواهان تغییر آن سیستمی هستند که همه چیز زندگی شان را با دین سنج و وفاداری به ولایت و حاکمان اندازه می گیرد. این روشنفکران و کنشگران سیاسی که بیانیه 50 نفره را امضا کرده اند، متاسفانه از خود سلب مسئولیت کرده اند که صدای این جوانان را بازتاب دهند. آنها صدای کسانی شده اند که بیش از اندازه خود نیز صدا و رسانه داشته اند. این 50 تن که البته به تعداد بیش از این هم هستند، راه آسان را برگزیدند و هم صدا با رسانه هایی هستند که مدتهاست دارند می گویند ما شایستگی همین حکومت دینی را داریم. این افراد دیگر این ظرفیت را از دست داده اند که بخش اعظم فعالین سیاسی را نمایندگی کنند.

    ……………………………

    پس از بیانیه موسوی به گفته مهاجرانی اتاق فکر جنبش سبز تشکیل شد. این اتاق فکر متشکل از کسانی است که در حکومت دینی مبتنی بر تبعیض از امتیازات ویژه ای برخوردار بودند، سپس با روی کار آمدن کسانی که دایره امتیاز دهی به دینداران را تنگ کردند، از این دایره بیرون افتادند. بیرون افتادن از این دایره به آن منجر نشد که انها هرگونه امتیاز دهی بر اساس باور دینی را نادرست بدانند، بلکه اکنون در پی آنند که این دایره را بزرگ تر کنند تا خود در آن جای گیرند. اتاق فکر تشکیل می دهند و با فعالیتهای رسانه ای سعی می کنند این فکر را بوجود بیاورند گویا مردمی هم که به خیابان آمده اند، همین را می خواهند و آقای مهاجرانی می گوید :”اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باور هستند و روی سخن اصلی ما با آنان است. کسانی که گرایش غیر دینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعیتی نیستیم.”

    این پنجاه و چند تن مانند آن است که بر در “اتاق فکر جنبش سبز” متوقف شده اند و نه توان آن را دارند که از آن گذر کنند و اتاق فکر جنبش حکومت بدون تبعیض را تشکیل دهند و نه آنان را به درون “حجره فکر جنبش سبز” راهی است، ترسم که به نگهبانان این حجره تبدیل شوند.

    #3096
  21. Sanami

    با درود به رهگذر و مهناز و دیگر دوستان که بحث رادر یک محور شایسته ادامه میدهند.

    من بجد از آقای نگاهی می خواهم بفرمایند ، منظور از درج بدون تفسیر این مطلب “می بینیدکه برخی از ماها هم با حزب اللهی های دبش فرقی ندارند؟” چی است. گیرم که حکومت زنان بدکاره یا اوباش را کرایه می کند ؟ هرکس که از آقای موسوی و سیاست های او انتقاد کند ، می شود زن بدکاره و مرد اوباش که خود را به حکومت کرایه میدهد. آیا فکر می کنید ، طرح چنین بحث هائی یا نقل چنین بحث هائی در این سایت محترم ، نوعی قدر دانی از کسانی است که سالیان دراز بی مزد و منت با صرف هزاران ساعت از عمرشان در این سایت مقاله می نویسند و بهر صورت سایت “شما” را رونق میدهند می باشد؟

    شاد و بی غم باشید

    #3097
  22. یولداش

    دوستان عزیز،
    مهناز بانوی گرامی و صنمی عزیز،
    با سپاس، من با بازخوانی بامدادی نوشتهء دیشبی متوجه شدم که پاراگراف آخری مطلب - هرچند خودم را قاطی ماجرا کرده بودم- اندکی اهانت بار بود که ضمن حذف آن پاراگراف از دوستان عزیز و نیز خانم شهلا فرید از شما و خوانندگان گرامی پوزش می خواهم.
    پوزش من از دوستان به معنای واقعیات موجود پیرامون خواهران و برادران کرایه ای نیست. لباس شخصی هائی که می زنند و می کشند اغلب از این صنف آدم ها هستند و هیچ گونه ربطی به کسانی در این ور خط مخالف موسوی و کروبی هستند ندارد.
    تمام ماجرا همین است که کسانی می خواهند با کوچک کردن جنبش و رهبران آن هم در جنبش شکاف بیندازند و هم جنبش را از سر برنند یا سران جنبش را بزنند. این عده البته در حکومت اند.
    در این سو هم کسانی وجود دارند که رهبری را نه تنها کافی نمی دانند بلکه اصولا به نوعی مخالف رهبران اند.
    خود رهبران هرگز خود را رهبر نمی دانند و بارها اعلام کرده اند که یکی از همین معترضان اند….
    بنابراین خواهش می کنم با پذیرائی پوزش من دوباره به بحث اصلی مان برگردیم.
    یولداش

    خارج از ماجراها خواهش می کنم به همدیگر انگ “ذوب شده در موسوی و کروبی” و غیره نزنیم.
    سر بقیه مطالب خود ایستاده ام و به ویژه در شکست خوردن یا پیروزی آن ایستاده ام. به نظر من جنبش شکست نخورده و پیروز هم نشده است. تازه آغاز شده است و این همه کشت و کشتار و شکنجه و تجاوز را حکومت ایران مرتکب شده است و نه نیروهای مخالف. هرچند حکومت ادعا می کند که جنبش خودزنی می کند!

    #3098
  23. پیاله چی

    مرتضایم، مرتضایم،

    آی چه خوبست وقتی که قلمت رو،

    ور میداری،

    همچین خودشو تو انگشتات جا میکنه،

    انگاریکه،

    اصلا زمینش نزاشته بودی!…

    فدا…

    نوش…

    غافلگیرم و هنوز باید همه چی رو بخونم،

    وقتی که هم یه خورده سرم عاقلتره!…

    نوش…

    ولی حال میکده را عشق!…

    #3099
  24. almaa

    کنگاور. نام مکاني مشهور در استان کرمانشاه. : يا برو با يزيد بيعت کن / يا برو کنگور. ايشان در امالک امين الضرب ــ که عبارت بود از شهرآباد و

    معبد آناهیتا در مرکز شهر*** کنگاور در مسير همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا روی تپه‌ای طبیعی ساخته شده است.
    معبد آناهيتا متعلق به آناهيتا، الهه پاكي و محلي براي نيايش آب بوده كه يكي از چهار عنصر مقدس و مورد احترام ايرانيان باستان است.
    آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.
    برخی از محققین، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده‌اند. عده‌ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم قبل از ميلاد و عده دیگر آن را به سده اول قبل از ميلاد نسبت می‌دهند.
    اين معبد كه براي استفاده از آب رودخانه شاپور در 6 متري زمين قرار دارد، به صورت مكعب است و ديوارهاي اين معبد از سنگ‌هاي بزرگي بنا شده اند كه بين سنگ‌هاي حجاري شده هيچ ملاتي وجود ندارد و اين سنگ‌ها توسط بست‌هاي آهني به هم متصل شده اند.
    اين ب‍ن‍‍ا ب‍ر پ‍ش‍ت‍ه‌‌‌ا‌ي‌ ‌از ص‍خ‍ره‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‍ه‌ که‌ د‌ار‌ا‌ي‌ 220م‍ت‍ر طول‌ و 210م‍ت‍ر ‌ع‍رض‌ ‌اس‍ت‌ و ض‍خ‍‍ام‍ت‌ دي‍و‌ار م‍ح‍ي‍ط‍ي‌ ‌آن‌ به‌ 5/18 م‍ت‍ر م‍‍ي‌‌رسد.

    در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه‌ای به درازای 154 متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. تعداد سنگ پله‌ها در پلکان شرقی 26 پله و در پلکان غربی 21 پله است.
    جوي‌هاي سنگي آب رودخانه را ميزان كرده و به طرز باشكوهي به آبگيري وسط معبد هدايت مي‌شده. نوع تقسيم آب و جريان آب درون معبد يكي از شگفتي‌هاي مهندسي در آن دوران مي‌باشد تا اين عنصر مقدس را به زيباترين شكل ممكن به نمايش بگذارند.
    در چهار طرف معبد دالان‌هايي تعبيه شده كه در كف اين آن‌ها جوي‌هاي آب به صورت رفت و برگشت آب را به وسط معبد هدايت مي‌كرده.
    در وسط معبد فضايي وجود دارد كه آب از اين جوي‌ها در آن جمع شده و استخر كوچكي حدوداً در ابعاد 10 در10 و عمق 20 سانتي متر را پر آب مي‌كرده.
    در دو طرف بالاي معبد آناهيتا سر چهار گاو در هر طرف به صورت رو به روي يكديگر قرار دارد كه در زمان آبگيري اين معبد عكس سر گاوها روي آب نقش مي‌بسته است

    http://www.parsiking.com/forum/showthread.php?p=98989

    #3093
  25. رهگذر

    چون بحث بر سر بیانیه 17 آقای مهندس میر حسین موسوی کما کان داغ است بهتر آن است که برای یاد آوری متن آن را مرور کنیم. که البته جوهر و جان کلام آن همان راه حل پنجگانه ایشان برای برونشد از بحران است.- رهگذر

    به گزارش کلمه متن کامل بیانیه به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

    ……………..

    بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :

    ۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .

    ۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .

    ۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .

    ۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟

    ۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .

    به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .

    میرحسین موسوی

    -=============================================

    از میان منتقدان بیانیه میر حسین موسوی دیدگاه “استاد بهرام مشیری” بسیار جالب است. ایشان انسانی با سواد و صادق است و سخن دلش را می گوید. خود را پشت این یا آن تئوری مخفی نمی کند. از اسلام و شیعه و آخوند بدش می آید مثلا رک به “موسوی” خطاب و عتاب می کند که “من قرآن و مفاتیح الجنانم را با خود به زندان می برم” یعنی چه؟ . وی را صراحت و صداقتی است کمیاب . مسلما این به معنای تائید دیدگاه های ایشان نیست چه در ویدئوی بعدی دیدگاههای کاملا متفاوت دیگری را خواهیم نهاد. هدف آگاه شدن از دیدگاههای گوناگون است . -رهگذر

    بیانیه 17 موسوی از زبان(استاد بهرام) مشیری –part 1

    http://www.youtube.com/watch?v=TbSX3b5vCpM&feature=related

    بیانیه 17 موسوی از زبان(استاد بهرام) مشیری –part 2

    http://www.youtube.com/watch?v=EKbHslAv0o8&feature=related

    ===============================================================
    “اکبر گنجی” نیاز به معرفی ندارد. اگر “استاد میشیری” به عنوان انسانی صادق و با سواد دیدگاهی را که در فوق مشاهده کردیم دارند. “اکبر گنجی” هم به عنوان انسانی با سواد و صادق در همان موارد مشخص (بیانیه 17 موسوی) دیدگاههائی کاملا متقاوت دارند که در زیر مشاهده خواهیم کرد. مسلما هر کس مطابق ایستگاه خود به یکی از دیدگاه ها تمایل زیادتری دارد. اما اگر بی غرض و مرض بنگریم و گوش دهیم هر دو دیدگاه چیزهائی آموزنده دارند-رهگذر

    گفتگو با اکبر گنجی - ۱

    http://www.youtube.com/watch?v=_1SiXmnMVSw&feature=related

    گفتگو با اکبر گنجی - ۲

    http://www.youtube.com/watch?v=3rcobjf6OOQ&feature=related

    گفتگو با اکبر گنجی - ۳

    http://www.youtube.com/watch?v=siZiVfgXHtE&feature=related

    گفتگو با اکبر گنجی - ۴

    http://www.youtube.com/watch?v=yc0xIdt85xQ&feature=related

    #3100
  26. رهگذر

    مبارزه داركوب و مار

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=45698

    بسیار جالب است که “دارکوب ” هر بار که موقتا در می رود از یک گوشه دیگر نبرد خود با “مار ” را از سر می گیرد. افسوس که از پایان آن خبر نداریم. اما پایان کار ” جمهوری ولایت فقیه” بیرون رفتن از خانه ماست-رهگذر

    #3101
  27. پیاله چی

    اصلا میدونی رهگذر جان،
    نوش…
    هر وقت که حتی از اون فرهیخته هاشون هم حرفهای
    “دموکراسی غرب!” یا “دموکراسی از نوع غربیش!”
    یا “دموکراسی یه چیز غربیه و آمریکا میخواد بزور به…”
    اینها را میشنوم به جان پیاله خیلی جلز و ولزم میگیره!…
    که آخه نمیدونم اینا چرا میخوان با حضور کامل ذهنی
    مغلطه بکنن و کتمان
    این حقیقت که
    دموکراسی یه حالت اجتماعی است
    که نتیجه و فرایند پیروی از اصولی است
    (فردیت و حقوق برابر انسانها نسبت به همدیگر)،
    نه خود یک اصل و مذهب که مثل اسلام مثلا
    بشه اونو شرقی خوند و یا تو حلقومشون فرو کرد و یا
    جوری و با کلکی به دنب خلق الله هنوز بیدار نشده
    و حقوق خود درنیافته بست…

    دفعه دیگه یه مثالی را
    الان فکرشو کردم و براشون میزنم
    شاید بهتر حالیشون شه و
    شاید هم حال بعضی هاشون جا بیاد!!…
    که دموکراسی مثل مجبور نبودن ِ
    به مشام داشتن بوی گند زیر کتف
    جماعت نزدیکته!…
    اون مثل دموکراسی یه حالت اجتماعیه که
    خیلی مطلوبه و
    رسیدن به اون منوط به پیروی از
    اصولی است:
    مثل بدن و وجنات مرئحه را روزی یکبار
    (نه هر دو هفته - اونم تازه اگه زود زود حموم بری! - یکبار!!…)
    بشستن و حتما و حتما دئودورانت
    زیر کتف استفاده کردن است…
    پس بوی گند ندادن جامعه یک حالت اجتماعی ای است
    که در همه دنیا خوشایند است
    گرچه همه دنیا هنوز متاسفانه در آن حالت نیست…
    و شرقی و غربی نوع دادنش نه معنی دارد
    و نه انصاف است!…
    ها بله،
    تشخیص دادن یکسان بودن همه انسانها و
    احترام گذاشتن به حقوق یکسان فردی هر شخص
    که بدون سکولاریته نمیدانم چگونه ممکن است،
    همان عادت روزانه نظافت شخصی و
    استفاده از دئودورانت - همچین هم گرون نیست!!-
    لامصب روزانه است که
    نتیجه اش همان رسیدن به دموکراسی
    خوشبوی مطلوب میشود - بیشعور!!…
    اول برو …تو بشور،
    بعد بیا دموکراسی رو
    شرقی غربی کن!…

    نوش…

    #3102
  28. مهناز

    جناب نگاهی‌ عزیز،

    با سپاس از توضیحاتتان، من هرگز قصد انگ زدن به هیچکس را نداشتم، و جداً مایل بودم بدانم که مخالفت شما با خانم شهلا فرید به چه علت بود، چون در نوشتهٔ ایشان بجز اینکه در اصلاح طلبی “ذوب” نشده اند چیزی نمی‌بینم که با مواضع میانه رو‌های جنبش سبز در تضاد باشد. به هر حال هنوز هم این پرسش برایم وجود دارد که شما به کدام بخش از گفتار ایشان معترضید و امیدوارم که بیشتر در این باره توضیح بفرمائید

    آنطور که من میفهمم ایشان نمی‌گوید که نباید از موسوی حمایت کرد، ولی‌ معتقد است که ما نباید مواضع و اهداف خود را از متن گفتمان و صحنه مبارزه خارج کنیم. ایشان بخصوص نقش روشنفکران سکولار را در گسترش و بسط اندیشهٔ دموکراسی و جدایی دین از حکومت میداند، نه صرفاً تائید مواضع اصلاح طلبانه و تغییر معانی آنها بنحوی که با مواضع سکولار جور در بیایند! می‌توان با حفظ مواضع سیاسی و تاکید بر اصول دمکراسی و سکولاریسم، مواد بیانیه موسوی را همانطور که هست و همانطور که مورد نظر موسوی است پذیرفت و از آنها بعنوان قدم‌های عملی‌ در این مرحله حمایت کرد. ولی‌ اگر این گروه از روشنفکران میخواهند در سرنوشت ایران اثر گذار باشند باید در جهت دادن سیاسی و فرهنگی‌ در جامعه پیشرو باشند و در جلوی موسوی حرکت کنند و او را وادارند که بدنبالشان برود (همانطور که مردم ایران کرده و میکنند). وگرنه، صرف حمایت از موسوی چیزیست در سطح تدارکات چی‌ برای اصلاح طلبان حکومتی.

    از اینها گذشته، منهم با شما موافقم که جنبش شکست نخورده و هنوز در حال گسترش است. ولی‌ بنظر می‌رسد که پیروزی این جنبش (که انشا‌الله دیر نخواهد پائید) به دست مردم و علیرغم “رهبران” و “روشنفکران” و “اتاقهای فکر” خواهد بود، نه بخاطر آنها.

    #3103
  29. رهگذر

    پیاله چی جان نازنین

    با سلام و احترام و ارادت همیشگی به شما و عمو زادگانتان.

    راست و درست گفتی. چه از راه کتب و مطبوعات و رسانه ها و چه از راه تجربه شخصی و برخورد مستقیم با مردمان شرق و غرب در جاهائی مانند مدرسه و به وِِیژه کلاس های زبان در دیدگاه ما (شرقی ها) و غربی ها یک تقاوتی را می بینم . حال شاید دیدگاه خود من اشتباه باشد اما این تجربه را با شما در میان می نهم که اگر هم شد مرا تصحیح کنید.

    ااصولا وقتی یک از غربی ها در باره خوراک و موسیقی و آداب و رسوم و سنت ها و حتی دین و.. شرقی ها می پرسند عموما آنها پاسخ های مثبت و خوبی می دهند. احتمالا چیز هائی تازه را دارند تجربه می کنند و لذت هم می برند. از دید او فسنجان خوراک لذیدی است و “با با کرم” هم موسیقی و رقصی دلپذیر . او نمی آید “با با کرم” را با موسیقی “باخ” و “موزارت” و “یوهان اشتراوس” مقایسه کند.و ایضا به سیاهی رنگ فسنجان هم اعتراضی ندارد.

    در برابر اگر از یک شرقی در باره خوراک و موسیقی و آداب و رسوم و سنت های و حتی دین و .. غربی ها پرسیده شود عموما گویا تمایل و بلکه تعهدی حس می کنند که پاسخ حتما منفی و مخالف باشد. این را شاید نوعی “ظعیان و اعتراض ” بدانند نوعی “مبارز ” بودن و یا هرچیز دیگر . روشنفکران ما هم که خود زاده همین بد آموزی ها هستند و در برابر خودشان همین چیزها را چند برابر زایاندند. من را به درست یا غلط بودن این یا آن مورد کاری نیست اما روی این کل این ” رویه” بسیار مشکل دارم.

    اگر کسی خوراک و موسیقی و …. غربی را تجربه کرد و خوشش نیامد در این صورت حق دارد که راستش را بگوید یا نگوید. اما اتوماتیکی چیزی را رد کردن از دید من برابر است با پیشداوری و تعصب. این اگر دیروز فقط خوب نبود امروز دیگر خطرناک است. ما سی و یکسال است که داریم بهای این “رویه” را می پردازیم.

    تا کسی از یوغ “پیشداوری و تعصب” نرهد خواندن “خروارها کتاب” هم وی آزاده و آزاد اندیش نخواهد کرد در نهایت او می شود یک “کتابخوان پیشداور و متعصب” . این گونه افراد روشنفکر هم که می شوند از این چیزها می بافند
    “دمکراسی اسلامی” و …”جمهوری اسلامی” . مقام معظم رهبری که سایه اش از سرمان کوتاه باد در همین یکی دو ماه قبل از دست “علوم انسانی غربی” می نالید و از دستگاه خودش می خواست که مثلا “جامع شناسی اسلامی” را باید تدوین و در دانشکاه ها تدریس کرد.

    دمکراسی و سکولاریزم و جمهوری و عدالت اجتماعی نه پسوند لازم دارد و نه پیشوند

    کوچک شما

    رهگذر

    #3104
  30. یولداش

    این مصاحبه را در راستای نوشته آقای صنمی عزیز می آورم و بقیه را می گذارم برای بعد…

    عباس میلانی در مصاحبه با روز
    رای من کو، فشرده صد سال مبارزه دمکراتیک
    نوشابه امیری
    nooshabehamiri(at)yahoo.com

    با دکتر عباس میلانی، مدیرگروه مطالعات ایرانی دانشگاه استانفوردو از اندیشمندان سرشناس ایرانی، در مورد جنبش سبز به گفت و گو نشسته ایم.دکتر میلانی که اخیرا کتاب دو جلدی او با عنوان «نام آوران ایران» منتشرشده و صاحب پژوهش های فراوان در زمینه تاریخ معاصر است، می گوید: “مردم ایران در جریان جنبش سبز مطالبات یکصد ساله دموکراتیک خود را در قالب سه کلمه خلاصه کرده اند: رای من کو.”

    این مصاحبه در پی می آید.

    آقای دکتر؛جنبش سبز درآغاز با شعار «رای من کو» آغاز کرد و در کوتاه مدت به شعار «مرگ بردیکتاتور» رسید. تحلیل شما در مورد این تغییر چیست؟

    ریشه اصلی این تغییر، به خلف وعده روحانیت بر می گردد. این خلف وعده به وقتی بر می گردد که حرکت انقلاب آغاز شد؛ یعنی در یک سال آخر حکومت شاه. در آن دوران آیت الله خمینی ، و دیگر روحانیون به تبعیت از ایشان، یک حرف واحد را تکرار کردند و آن اینکه این حرکت دمکراتیک است. ایشان گفتند من که رهبر جنبش هستم بعد از بازگشت به ایران، به قم می روم و نمی گذارم حتی یک آخوند هم سرکاربیاید. حرف های دیگری هم زدند از جمله اینکه به زنان اجازه می دهیم طبق قانون فعالیت کنند،کسی به آنها زور نخواهد گفت،کسی حق شان را ضایع نخواهد کرد… این بیاناتی است که آیت الله خمینی در سال 56 در ملا عام مطرح می کرد و همین چند هفته اخیر هم اخبارش در آمده است که همین حرف هایی را که خودشان در پاریس به امریکایی ها می گفتند،نمایندگان شان در تهران هم به نمایندگان آمریکا می گفتند؛می گفتند ما می خواهیم یک جریان دموکراتیک در ایران درست کنیم؛ قصد حکومت نداریم و … ولی وقتی سرکار آمدند، هنگامی که ضعف تشکل های دموکراتیک را دیدند، وقتی جنگ ایران وعراق اتفاق افتاد…. تصمیم گرفتند برنامه حداکثری خود را که همواره در ذهن آیت الله خمینی بود اجرا کنند.یعنی حکومت ولایت فقیه؛و این یعنی دقیقا نفی قراردادی که درروزهای قبل از انقلاب با مردم بسته بودند. حالا بعد از 30 سال مردم در پاسخ به این موضع، یک انقلاب دموکراتیک کرده اند و تا زمانی که به شرایطی دمکراتیک نرسند، به گمان من سکوت و آرامش به جامعه برنخواهد گشت…

    ادامه مطلب در سایت روز آن لاین:
    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-ac7ad2974d.html

    #3110
  31. شیرازی اوغلو!!!

    عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم افزود‌: ويژگي‌هاي شخصيتي مقام معظم رهبري در بين همه شخصيت‌هاي دنيا خاص است و “”"”هم‌اكنون در ميان تمام شخصيت‌هاي شناخته شده عالم مثل او پيدا نمي‌شود!!!!!!”"”"…..

    http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810281444

    #3111
  32. شیرازی اوغلو!!!

    درود دوستان…
    الان حدود دو ساعته که اين خبر اينکه لنگه ی اقای خامنه ای در عالم پيدا نمی شود را در ذهنم بالا و پايين ميکنم و از ذهنم نمی تونم بيرونش کنم…
    فکرش را بکنيد گوينده ی اين حرف مثلا ايت الله هم هست و قرار است که متين و پر مفهوم سخن بگويد و ديگر اينکه در داخل ايران با چه جماعتی روبه رو هستيم!…
    والله من که ای والله اوردم…
    بنظرم کار ما خيلی خيلی خرابه…

    #3112
  33. رهگذر

    یولداشان عزیز

    با سلام و احترام

    من هم جسارتا از همان مصاحبه با “دکتر عباس میلانی” با خانم “نوشابه امیری” که لینکش را “یولداش” گرامیمان نهاده اند گوشه هائی را نقل می کنم:

    …..

    خب این یک خواست مدرن است؛معنای دیگری که می شود در این خواست مدرن پیدا کرد،جدایی دین از حکومت نیست؟

    بدون شک.ما وقتی می گوییم «رای من کو»یعنی این اصل را پذیرفته ایم که اگر قرارست رای ما مساوی باشد، نمی توانیم مذهب را وارد سیاست کنیم. در اسلام زن و مرد حقی برابر ندارند. یهودی با مسلمان یکی نیست، بهایی حق شهروندی ندارد ـ آیت الله منتظری اخیرا این موضوع را مطرح کرد ـ خب با این اصول غیردموکراتیک که نمی توان جامعه ای دموکراتیک داشت.اما دربحث جدایی دین از سیاست، کوشیده اند یک دروغ تاریخی به مردم ایران بقبولانند و آن اینکه اگر دین را از سیاست جدا کنیم،دین تان را از دست می دهید. این حرف کذب مطلق و بهترین مصداقش جامعه امریکای امروز است. در این جامعه 97 درصد مردم معتقد به خداهستند،در امریکای امروزی، بالاترین درصد مردم، نسبت به یک کشور صنعتی، مذهبی عملگراهستند؛ 40 درصد مردم در پای بندی به اعتقادات شان مساوی حزب اللهی ها هستند، 25 در صد مردم فکر می کنند حضرت مسیح در دوران زندگی شخصی آنها بر می گردد؛40در صد مردم فکر می کنندملائکه وجود دارند و در زندگی شخصی شان تاثیر می گذارند،با این حال دین را از سیاست جدا کرده اند .اصلا این جامعه را «پیوریتن» ها ساختند.یعنی حزب اللهی های مسیحی چند صد سال پیش، ولی آنها آنقدر عقل داشتند که بگوینداگر می خواهیم در یک جامعه سالم زندگی کنیم ،باید دین را از سیاست جدا کنیم.با این کار،دین به عرصه خصوصی می رود. یعنی همه تفاوت جامعه دموکراتیک با جامعه استبدادی و تفاوت جامعه مدرن با جامعه قرون وسطایی دقیقا در این است که درجامعه مدرن دین هست ولی به عرصه خصوصی تعلق دارد.

    دکتر سروش، برجسته ترین چهره نواندیشی دینی هم اخیرا به صراحت گفته اند که طرفدار سکولاریسم سیاسی هستند…

    نظریات آقای سروش در حال تحول است وهر روز هم به آنچه ما به عنوان تئوری دموکراسی می شناسیم، نزدیک تر می شود. وقتی ایشان چند سال پیش به استانفورد آمدند، کماکان گمان داشتند چیزی به نام دموکراسی اسلامی وجود دارد که با نقد شدیدهمکاران دانشگاهی ما هم رو به رو شد.اما الان دیگر به این نظرباور ندارند. من فکر می کنم الان نظر ایشان دقیقا این است که دین باید به عرصه خصوصی برود؛ علاوه بر آن بایست در مورد دین در عرصه عمومی هم بحث کرد .وقتی آیت الله صانعی فتوا می دهد که اگر کسی براساس عقل و استدلال مذهبش را ترک کند،کافر حربی نیست و خونش حلال نیست، این یعنی تلاش برای به عرصه خصوصی بردن مذهب.یعنی او دقیقا می گوید دولت حق دخالت در مذهب مردم را ندارد.

    به این ترتیب می توان گفت چه نیروهایی که طرفدار دین اند و چه نیروهایی که ضددین اند، همه در جنبش سبز جای دارند؟

    بله حتما؛ در جنبش دموکراتیک مردم ایران همه جا دارند. این البته حتما به معنای این نیست که جنبش سبز، ضد دین است .می دانم اگر این مصاحبه پخش بشود همین یک جمله را از حرف های شما یا از حرف های من در می آورند و سعی می کنند بگویند جنبش سبز، جنبش غیردینی هاست؛اما چنین نیست.تنها تعریف جنبش سبز به گمان من این است که این جنبش از آن همه کسانی است که می گویند «رای من کو».اگر شما این حق رای را داشته باشید،هر کسی در جامعه ایران این حق را دارد؛ بی دین هم باشد،حق رای دارد.

    یعنی جنبشی است که طیف های مختلفی در آن حضور دارند..

    حتما

    ……

    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-ac7ad2974d.html

    ————–

    هر سه پرسش و پاسخ بالا شامل مطالبی است که در این یولداشکده روی آ ن بحث شده است. در پرسش نخست دکتر میلانی روشن می کند که طرف مقابل است که می خواهد “سکولاریزم” را با زور چپان “ضد مذهب” جا بزند. در حالیکه سکولاریزم می تواند حتی “حافظ دین به( مثابه امور شخصی ) هم باشد” و وی “ایالات متحده آمریکا” را مثال می آورد. در پرسش دوم ایشان “سروش” را که نماینده فکری “جریانان هائی به نام اصلاح طلب دینی” است کسی معرفی می کند که دارد روز به روز به تئوری دمکراسی (آنچه که ما بدین نام می شناسیمش) نزدیک تر می شود. دکتر میلانی حتی از فتوی “آیت الله صانعی”(احتمالا منظور دکتر میلانی آیت الله منتظری باید بوده باشد-رهگذر) در مورد کافر حربی نبودن کسانی که با عقل و استدلال از دین خود(اسلام) بر کشته اند استفبال می کند و این را “تلاشی برای به عرصه خصوصی بردن مذهب” می نامد. در پرسش سوم وی به روشنی “جنبش سبز ” را “ضد دینی” و یا فقط از آن “غیر دینی”ها می نمی داند بلکه از آن همه کسانی می داند که می گویند “رای من کو؟”

    توضیح یک نکته شاید بد نباشد که شاد روان “آیت الله منتظری” در باره مهدور الدم نبودن “مرتد” برگشته از دین مبین فتوائی جسورانه صادر کرده بودند.

    “آیت الله صانعی” در این باره مانند علمای سنتی و متعارف می اندیشد که در نهایت اکثرا تمایل دارند که “حکم” اجراء نشود . حال یا به جهت فراهم نبودن همه شرایط یا به لحاظ نبودن ولی معصوم و ظهور “مهدی” .. به هر حال دیدگاه ایشان مبهم است گو اینکه (خوشبختانه) در مجموع به سوی “نکشتن” تمایل دارند. اما موضع زنده یاد منتظری واضح و روشن است.

    این فتوای شاد روان “منتظری” روزی در عالم تشیع و اسلام هم اثر عمیق خود را خواهد نهاد. هر بند از هزار بند که از همنوعی از همنوعان ما بر داشته شود باید از آن استقبال کرد.-رهگذر

    #3113
  34. علی تبریزلی

    رهگذر گرامی و عزیز،
    من با این نوشتار شما که “اسلام از ایران رفتنی نیست” کاملا مخالفم. و عرض میکنم. شما فقط به این تلویزیون ها نگاه کنید بیش از 10 تا کلیسا های مختلف از این کانالها برنامه پخش میکنند. و روز به تعداد پیروانشان اضافه میشود. هر روزی که یک بی مغز مسلمان با بستن بمب به کمرش و منفجر کردن ده ها انسان بیگناه خود را منفجر میکند، هزاران نفر از اسلام روی میگردانند. شما فقط به دستگیری اعضاء کلیسا های خانگی در ایران نگاه کنید، میفهمید که عمق کار چی است. به تاریخ اسپانیا نگاه کنید. و ببینید که چطوری اسلام را از اسپانیا ریشه کن کردند. فقط زمان میخواهد. ریشه کن کردن اسلام از اسپانیا خیلی طول کشید و ریشه اش را در inquisition (اینکوویسیون - درون پرسی) میشود یافت. اسلام از اسپانیا ریشه کن شد. و از ایران هم ریشه کن خواهد شد. منتهی زمان میخواهد. زمانی خواهد رسید که مسلمان خواندن کسی اهانت محسوب خواهد شد و درست مثل این است که یک نفر را نازی (NAZI) بخوانیم. ریشه بدبختی ما و دیگر کشور های مسلمان در اسلام است. شما به عنوان یک روشنفکر قران را بخوانید و ببینید که چطوری دستور قتل و کشت و کشتار مسیحی و یهودی و ناباور و منافق را میدهد و زن و دختر و پسران مغلوبین را به غازیان (جنگجویان) اسلام حلال میداند. اصلا در قران سوره ای به نام انفال (غنائم جنگی) است که شرح تقسیم و رفتار با مغلوبین را بیان میکند. شما اسم این را میگذارید دین؟ کجا دیدید که یک یهودی بمب به کمرش ببندد و رستورانی را در آلمان منفجر کند؟ یا یک ارمنی در ترکیه این کار را بکند؟ اسلام بزرگترین مصیبت تاریخ بشر است. و ما به عنوان روشفکر باید این دین را به دنیا و عوامی که فریب این دین را خورده اند بشناسانیم، نه اینکه رویش سرپوش بگذاریم و آن را به عنوان “دین” و “احترام به دین” به مردم قالب کنیم. بعد از سی سال آدمخوری و جهل و جنایت، مردم ایران مزه اسلام ناب محمدی و عدل علی را کشیده اند و کار را یکسره خواهند کرد.
    در باره جنبش هم باید بگویم که با یولداش هم عقیده هستم. این جنبش شکست نخورده. هنوز اول کار است. ما 22 بهمن داریم. چهار شنبه سوری داریم. نوروز داریم. خرداد داریم. هر کدام از این ها بهانه ای است برای بیرون آمدن میلیونی ملت و شکست جنایتکاران آخوندی. و نهایتا شکست و رفتن اسلام به مساجد.
    نوش.

    #3114
  35. رهگذر

    یولداش عزیز و گرامی ما ومن
    علی تبریزلی

    با سلام و احترام

    از بازگشت شما خوشحالم امیدوارم که آن از نظر بدنی درد هایتان کمتر شده باشد و خواستار سلامت هر چه سریعتر شما هستیم.

    علی جان

    شما با “رفتن اسلام از ایران” شروع کردید و یا “رفتن اسلام به مساجد” پایان دادید. راستش این دو مقوله جداگانه است در مورد دوم که اختلافی نیست. اما در مورد اول کمی با هم مروری کنیم.

    سلسله اموری است که دیگر بشریت امروز از آن کوتاه نمی آید. آزادگان از هر دین و نژاد و قوم و ملت و مرام و مسلکی می کوشند تا این امور و ارزش ها را جهانی کنند. این همین حقوق بشر است که “شوربختانه” ملاهای حاکم بر کشورمان هنوز هم این را از شئون داخلی خود محسوب می کنند و یا نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند که “حقوق بشر امری جهانی ” است.

    این ممکن است به مرور مردمان به گزینه خود و آزادانه دست از دینی بر دارند و به دینی دیگر بگروند یا همه رقم دین را رها کنند و خدا باور بمانند یا حتی خود خدا را هم رها کنند . همه این امور در جهار چوب حقوق بشر است و باید متساویا مورد حمایت و احترام قرار گیرد.

    اینکه در اسپانیا چگونه اسلام را ریشه کن کردند بر می گردد به اینکه “مسحیت حاکم آن روز” د ر اسپانیا “مسلمین و یهودیان اسپانیا “را در برابر دو گزینه قرار دادند که یا “به مسیحیت بگروید یا هم شما را تبعید کنیم”. طبعا عده زیادی ماندند و “مسیحی ” شدند. بعد از “مسیحی شدن”" مسلمانان و یهودیان” باز هم کمیته های “تفتیش عقاید” یا همان “انکوزیسیون” مداواما بررسی می کرد که این تازه مسیحیان واقعا مسیحی شده اند یا تصمیم اینان ” نا صادقانه”!! بود. لذا به اینان مقداری “گوشت خوک و شراب” می داده اند که “بخور و بنوش” هر کس امتناع می کرد معلوم می شد که هنوز هم “مسلمان یا یهودی” است. احیانا اینان را مجبور می کرده اند که جلوی مجسمه حصرت مریم مقدس و حصرت عیسی مسیح سجده کنند اگر نمی کردند معلوم می شد که هنوز هم “مسلمان یا یهودی” باقی مانده اند. حال از “شکنجه” ها و “سوزاندن” ها دیگر هیچ نگوئیم بهتر است. در نتیجه این اعمال بود که “یهودیان ” اروپا به کشورهای اسلامی پناه می برده اند تا از جور و ستم “مسیحیت” آن روز اروپا یک نفسی بکشند. مرحوم ” آمنون نتسر” پروفسور ایرانی تبار اسرائیلی در باره” یهود ستیری و سامی ستیزی” و ریشه آن در “مسیحیت اروپای” آن دوران در سلسله برنامه هائی از رادیو اسرائیل در این باره مطالعات خودشان را در اختیار شنوندگان قرار می داده اند.

    سخن کوتاه آیا در قرن بیست و یکم امکان پیاده کردن این چیزها در ایران هست؟ خدای ناکرده اگر در مورد “پیروان یک دین و آنهم دین اکثریت پیاده شود” چه اطمینانی است که در مورد “پیروان دیگر ادیان هم همین چیزها” اجرا نشود؟ اگر این چیزها در ایران پیاده شدنی نیست که نباید هم باشد مساله مقایسه “ریشه کن کردن اسلام” در اسپانیا با “رفتن اسلام از ایران” منتفی است.

    در مورد اسلام لابد شما مطالعاتی کرده اید و به این نتائج رسیده اید که این “بد است و اساسا دین نیست و قرآن حتی سوره ای هم به نام” انفال”( غنائم ) دارد”. اما ظاهرا یک ملیارد و سیصد ملیون نفر در دنیا و حدود 60 تا 70 ملیون نفر در کشورمان باید به شما در این موارد هم عقیده نباشند که هنوز هم خود را مسلمان می دانند و می خوانند. لابد در میان ملیون ها مسلمان کسانی هم باید باشند که مانند شما تحصیل کرده و روشنفکرند و آنها هم شاید به اندازه شما مطالعاتی کرده اند و به نتائجی متفاوت از شما رسیده اند. من خودم را قاضی نمی دانم که حق را به یکی از طرفین بدهم اما نهایتا می توان گفت که عقاید هر کس برای خودش محترم است.

    در مورد جنایات تروریست های مسلمان و این را به همه “اسلام” تعمیم دادن البته می شود در همه ادیان تروریست و جنایتکار پیدا کرد بعد آن را به دین مربوطه تعمیم داد. این می شود تاریخ بشر از مثلا 2 هزار سال پیش تا همین 500 یا 400 سال پیش یعنی “جنگ دینی و مذهبی”. اگر این فایده داشت و ره به جائی می برد که “بشریت دیگر حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریته” را نمی پروراند. بنا بر این است که ما از این سخنان بیرون آئیم و ورای آن رویم نه آنکه این چیزها را دامن بزنیم.

    اتفاقا من هم موافقم که د ر جا های مناسب خود و در سایت های مذهبی و غیره بحث هائی راجع به این دین یا آن دین بشود. خودم هم از راه اینترنت بحث های “بین مسلمانان و مسیحیان” را گهگاه دنبال می کنم. هر کس حق دارد دین خود را بهتر بداند و ضمنا دیگران را در باره “بدیهای دین رقیب” روشن کند. مثلی معروف که می گوید”کس نگوید که ماست من ترش است” . بلاخره شنونده با ید گزینه گر باشد اگر چنین بخواهد.

    اما این عبارت شما که “نیاید اسلام را به عنوان “دین ” و “احترام به دین” به مردم غالب کرد”. برایم بسیا قدری نا موافق آمد. مگر کسی این کار را کرده است؟ اصلا شدنی است ؟مردم عموما دینی دارند که انتطار می رود سایرین بدانها احترام و آنان هم به ادیان سایرین احترام بنهند و هر کس هم باید نهایتا احترامش دست خودش باشد.

    ” احترام دین” حق و حقوق پیروان هر دینی است و ربطی به” غالب کردن” و این حرفها هم ندارد.

    من مبارزه برای احقاق حقوق مدنی مردم کشورمان را به هر چیزه دیگر ارحج می دانم که بر اساس آن باید “نهاد دین (همه و هر نوع دینی) از نهاد حکومت جدا باشد و پیروان همه ادیان از حقوق برابر برخوردار باشند.

    خیر پیش

    رهگذر

    #3116
  36. یولداش

    من هم به نوبه خود شادمانم که علی تبریزلی عزیز دگرباره به جمع یولداشان پیوسته است. امیدوارم که حالشان همواره خوب و خوش باشد…
    البته من با بسیاری از نظرات ایشان را پیرامون دین و مذهب قبول ندارم ولی علی تبریزلی یکی از یاران عزیز این سایت است.
    من بزودی به بحث با صنمی عزیز بازخواهم گشت. هرچند به گمانم هر دو با هم هستیم و نقاط مشترک مان بیش از نقاظ غیرمشترک مان است!
    در هر حال برای خوش آمد گوئی علی تبریزلی هم که شده آهنگی از خانم هایده تقدیم ایشان می شود. با همراهی یک آذربایجانی. حتما تماشا کنید!

    #3117
  37. یولداش

    دوستان خوب و عزیز…
    امروز اینجا، روز مارتین لوترکینگ بود. اغلب موسسات و اداره ها تعطیل بودند. متاسفانه محل کار من که اتفاقا یک اداره دولتی است، نیمه تعطیل بود و من مجبور شدم زیر باران شدید به محل کارم بروم. ساعت شش صبح خوابیده بودم وساعت 8 بیدار شدم. باران می بارید. باران… باران ….
    بعد از ظهر، اما، مال خودم بود. اندک آفتابی درآمد و رفت و اندک بارانی زد و آسمان غرشی کرد و ابرها گریستند و رفتند…
    هوس سینما کردم. فیلم شاهکاری دیدم از پدرو آلمادووار (شاید همان المدور عربی باشد!) به نام آغوش های شکسته. شاهکار. پنه لوپه کروز بیداد کرده بود و فیلم شاهکار بود.
    سپس خانه آمدم و به دقت تمام نوشته های صنمی و مهناز و رهگذر و …(همه عزیز و خوب) را خواندم. می خواستم بحث را ادامه بدهم. دیدم داستان به فیل مولوی شباهت دارد که در تاریکی هر کدام دستی به بخشی از بدنش می کشیم و می گوئیم فلان است یا بهمان. یعنی در نهایت اختلاف چندانی با هم نداریم. همه خواهان دموکراسی و مردم سالاری و همه سکولار و جدائی طلبان دین از دولت.
    من خود را کمتر از آقای ایکس یا خانم ایگرگ دموکرات نمی دانم. نکته ای بس مهم در بحث های ما هست: من نکات مثبت موسوی را عمده می کنم و برخی از دوستان نکات منفی او را. من شیفته موسوی نیستم شیوه زندگی و نگاه من به جهان و پیرامون بسیار با او تفاوت دارد. اگر در یک جمله خلاصه کنم من انسانی هستم غیرمذهبی و لائیک (نه ضد مذهبی) و او انسانی است مذهبی. با این همه، و کسانی مانند امضا کنندگان اعلامیه 54 نفر و میلیون ها مردم ایران که به موسوی رای دادند، به این نتیجه رسیده اند که او می تواند سکان دار کشتی ایران در هوای طوفانی باشد. یعنی در این حال و هوا- که بسیار طوفانی است و کشتی ایران کژ می شود مژ می شود- موسوی می تواند ناخدای کشتی ایران باشد. من مطمئن هستم که کسانی بهتر از موسوی وجود دارند اما در این بزنگاه تاریخی کسی را در افق نمی بینم. می گویم در این بزنگاه تاریخی. در آیندهء نزدیک و با ژرفایش جنبش امیدوارم رهبرانی بهتر از او و نزدیک تر به من رخ بنمایند. پس می توانیم بحث را در این باره ادامه بدهیم: رهبری جنبش و نقش موسوی. یکی از دوستان من می گفت که اگر در این بزنگاه خمینی مردی داشتیم نظام ولایت فقیه به تاریخ پیوسته بود! پس چه باید کرد؟ (حالا که دارم این سطور را می نویسم به این می اندیشم که اگر من انسان مشهوری بودم لابد این نوشته مرا پیراهن عثمان می کردند!) همچنین باور دارم که کسان دیگری اگر به میدان بیایند و حاضر باشند هزینه بدهند، به مراتب بهتر از موسوی می توانند باشند. راستی چند نام به ذهن ما متبادر می شود؟ خانم شیرین عبادی؟ آقای رضا پهلوی؟ مهندس امیرانتظام؟… زوج مریم و مسعود رجوی؟ چه سرزمین سترونی! ماه بهمن مرا می کشد! (وامی کوچک از تی اس الیوت)
    چه خوش گفت سهراب سپهری که ایران مادران خوب و شاعران بدی دارد! شاید هم منظورش سیاستمداران بد بود.

    فعلا شاید کافی باشد. از رهگذر عزیز خواهش می کنم که به نوعی بحث های پراکنده ما را به مجرای درستی بیندازد. مبصر کلاس باشد! کلاس یولداشکده خودتان …

    در خاتمه، پیش از آن که خواب بر من غلبه کند امیدوارم که آقای صنمی و خانم مهناز توضیح و پوزش مرا پیرامون لباس شخصی های بزن و بکوب جمهوری اسلامی (که من آنان را اراذل و اوباش نام نهاده بودم) پذیرفته باشند. من محال است که مخالفان فکری خود را در این سایت با لباس شخصی ها یکی بپندارم. این از محالات است.
    با آروزی روزهای خوب و سرشار و سبز…
    نوش!
    یولداش

    #3118
  38. مهناز

    با تشکر از یولداش عزیز، اول می‌خواهم یکی‌ دو سؤ تفاهم را رفع کنم و بعد به نکته‌ای در مورد مصاحبه  خوب آقای عباس میلانی که من برایشان احترام زیادی قائلم بپردازم.

    اولاً در مورد کامنت لباس شخصیها من هرگز آنرا خطاب به ساکنان یولداشکده ندیدم که نیازی به پوزش باشد. فقط کنجکاو بودم که بدانم مخالفت شما با خانم شهلا فرید به چه علت است. ثانیا با تقسیم بندی جنابعالی که ما را به موافق و مخالف (یا بینندگان نقاط مثبت و منفی‌) موسوی تقسیم می‌کند چندان موافق نیستم. بنظر من، سوای اینکه چه کسی‌ با موسوی موافق یا مخالف باشد اختلاف نظر در نحوه برخورد با فعالیتهای او و نقشیست که هریک از ما برای موسوی و سایر فعالین و روشنفکران قائل هستیم. مثلا بنده هیچ مخالفتی با موسوی ندارم، از اغلب خواستهای او حمایت می‌کنم، و او را یکی‌ از مهمترین و موثر‌ترین نقش آفرینان در این مرحله از جنبش دمکراسی خواهانه ایرانیان می‌دانم. ولی‌ معتقدم که “سکاّن کشتی” را نباید دربست در اختیار او قرار داد، زیرا مقصد همهٔ مسافران کشتی‌ طوفان زده میهن یکسان نیست. سکولاریستها باید همواره کنترل گوشه و کنار سکاّن را در دست نگه دارند تا ناخدا نتواند کشتی‌ را در جهت مقصد نهایی خود براند! برای روشن شدن نظرم از مصاحبه آقای میلانی یاری میگیرم.

    همین پاراگراف اول  مصابحه آقای میلانی حاوی درسها و عبرتهای بسیاریست که بخصوص روشنفکران سکولار ما باید با وسواس به آنها توجه کنند. البته نه شرایط امروز مشابه ۳۰سال پیش است، نه مردم ایران به چشم بستگی و نا‌ آگاهی‌ دوران انقلاب، و نه‌ آقای موسوی مانند خمینی است. ولی‌ بنظر من (بدون اینکه مورد خاصی‌ را در ذهن داشته باشم) خطر آن وجود دارد که بخشی از ”روشنفکران” ما همچنان مانند سه دهه پیش از درایت و روشن بینی‌ بی‌ نصیب باشند و بجای اینکه راه گشای فعالان سیاسی گردند دنباله رو آنها شوند.

    در یک مبارزهٔ سیاسی دو جبهه وجود دارد. یکی‌ جبهه‌ “مقابل” است که هدف مبارزه است، و دیگری جبهه‌ “همراهان” که متشکل از هم جبهه ایهاست. همانقدر که شکست دادن جبهه مقابل اهمیّت دارد، تثبیت مواضع سیاسی و اهداف مبارزه بین گروههای همراه نیز حائز اهمیت است. نه تنها در تعیین استراتژی و جهت دادن به مبارزه، بلکه به این دلیل که پس از پیروزی، مرحله بعدی تقسیم قدرت بین هم جبهه‌ای هاست — و تجربه و تاریخ نشان میدهد ک این مرحله از مبارزه آسان تر از مرحله اول نیست.

    بیش از ۳۰سال پیش وقتی‌ که خمینی هنوز قدرت مطلقه را در دست نداشت و به همکاری همه گروههای سیاسی نیازمند بود، روشنفکران و ملیون و سکولارهای ما فرصت بزرگی‌ را از دست دادند. آنها (شاید از ترس اینکه جنبش بدون رهبری مطلق خمینی شکست بخورد)، در شرایطی که خمینی هنوز به همکاری آنها احتیاج داشت، بدون گرفتن هیچ گونه امتیاز و شرط و شروطی به او تمکین کردند. با تفکر “انشا‌الله گربه است” حرفهای خوش آیند خمینی را چسبیدند و چشم خود را بر تمام سوابق و نوشته‌ها و مواضع و افکار بشدت متحجرانه او بستند و منفعلانه  بزیر عبای او رفتند، بدون اینکه لحظه ای تامل کنند که این حرفهای فریبکارانه تا چه حد با شخصیت و سوابق خمینی هماهنگی‌ دارد. بعد هم با گفتن “خمینی عهدش را شکست” یا “ما گول خوردیم” هنوز که هنوز است رفتار منفعلانه و نا‌ روشنفکرانه خود را توجیه میکنند. 

    امروز، یکبار دیگر موقعیتی بدست آمده که “روشنفکران” ما نشان دهند چند مرده حلاجند. با این تفاوت که اینبار مردم از آنها هشیار ترند، و موسوی هم بر عکس خمینی “خدعه” نمیکند. اینبار اگر روشنفکران ما “گول” بخورند هیچکس را نمیتوانند سرزنش کنند جز خودشان. موسوی با صراحت مواضعش را بیان کرده، هنوز خود را دنباله رو مردم میداند و بر عکس خاتمی با شجاعت تا کنون کنار مردم ایستاده و به آنها پشت نکرده. دارای محبوبیت اجتماعیست و قدرتش وابسته به مردمست. روشنفکران سکولار هم با وجودیکه با اهداف سیاسی او مخالفند او را بدرستی بهترین گزینه برای تغییر در وضع موجود می‌دانند و از او حمایت میکنند (تشابهی‌ با سال ۵۷ می‌بینید؟!). در این مرحله از جنبش، سکولارها نیز از پایگاه مردمی برخوردارند (همانطور که ملی‌ گرایان هم در آغاز انقلاب ۵۷ بودند) و حمایتشان برای موسوی اهمیت دارد (همانطور که برای خمینی هم اهمیت داشت). حال پرسش اینجاست که چگونه اشتباه ۳ دهه پیش را تکرار نکنیم.

    موسوی و همفکرانش (و بنظر من بیش از شخص موسوی، همراهانش نظیر خاتمی و سایر اصلاح طلبان)
    تلاش میکنند که “حکومت مذهبی‌” را با “جامعه مذهبی‌” گره بزنند و این دو مقولهٔ کاملا متفاوت و مجزا را تفکیک ناپذیر جا بزنند، و به این ترتیب تفکری را جا بیاندازند که معتقد است “افراد مذهبی‌” لزوما خواستار “حکومت مذهبی‌” هستند.  نتیجه طبیعی این تفکر  اینست که وقتی‌ اکثر افراد جامعه ایران مسلمان و مذهبی‌ هستند حکومت هم باید مذهبی‌ باشد. به این ترتیب کمپ موسوی می‌خواهد سکولار‌ها را از بدنهٔ جنبش بحاشیه براند و نقش عظیم آنها را در گسترش و پیشبرد جنبش نادیده بگیرد و به این جنبش ملی‌ هویتی کاملا “اصلاح طلبانه” بدهد —  همانطور که با وجود حضور گستردهٔ ملیون و غیر مذهبیون، انقلاب ۵۷ با هویت “انقلاب اسلامی” ثبت گردید.

    البته امروز مردم ایران هوشیار ترند، مزه حکومت مذهبی‌ را نیز چشیده اند، و به آسانی تداوم حکومت مذهبی‌ را نخواهند پذیرفت. ولی‌ روشنفکران ما وظیفه دارند که از لحاظ نظری و فلسفی‌ و اجتماعی اثر گذار باشند و جامعه را با مفاهیم جدید آشنا سازند. باید با قدرت و استدلال مستحکم نظریه کمپ مقابل را بچالش بکشند و نشان دهند که حکومت مذهبی‌ نه تنها ارتباطی‌ به مذهبی‌ بودن افراد جامعه ندارد بلکه بزرگترین دشمن دین و مذهب مردم است. باید نشان دهند که افراد دیندار در ظل حکومت دمکراتیک غیر دینی به مراتب بهتر میتوانند دین خود را نگاه دارند و آنرا از هجوم قدرتمدارن که دین را فقط  به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت خود میخواهند حفظ کنند. باید “روشنفکران دینی” نظیر مهاجرانی و امثال او را به موضع دفاعی برانند و اجازه ندهند که فلسفه‌ی “مردم دیندار = حاکمیت دین” را به عنوان یک اصل مسلم به خورد مردم بدهند. باید اجازه ندهند اصلاح طلبان دینی مردم را وادار به گزینش بین “دینداری” و “حکومت سکولار” کنند. باید به جامعه بیاموزند که اتفاقا دینداری و حفظ دین در ظل حکومت غیر دینی به مراتب عملی‌ تر و سالم تر است. نباید بگذارند که مردم “خدا جوی” معادل “مردم خواستار حکومت اسلامی”  قرار گیرد. چون در این صورت مردمی که از جمهوری اسلامی بیزار گشته اند وادار خواهند شد که خود را “خدا ناباور” ببینند، و با وجودیکه از برکت جمهوری اسلامی بسیاری در ایران “خدا ناباور” شده اند، بدنه جامعه دیندار است و نباید در مقابل انتخاب بین دینداری و حکومت غیر دینی قرار گیرد (کاری که کمپ موسوی می‌خواهد انجام دهد).  بنابراین رسالت روشنفکران در این مرحله، در عین حمایت از خواستهای موسوی و پشیتبانی از فعالیتهای او، اینست که فرهنگ جامعه را در جهت دمکراسی و سکولاریزم (نه ضد مذهبی‌) پیش برند.

    بنظر من روشنفکران سکولار ما همچنان گرفتار فرهنگ “تمام گرا” هستند که با مفاهیم مدرن دموکراسی ناخوانا است. آنها فکر میکنند که حمایت از یک حرکت یا رهبر سیاسی به این معنیست که کاملا دنباله روی او گردند و به اصطلاح سکاّن کشتی‌ را در بست به او واگذارند. در صورتیکه دنیای مدرن اینگونه کار نمیکند! موسوی باید بداند که نمیتواند حامیان سکولار خود را از این حرکت ملی‌ حذف کند، ولی‌ میتواند از آنها انتظار داشته باشد که او را در حرکاتی که بر خلاف اهدفشان نیست حمایت کنند. در اینجا موسوی با یک آزمون بزرگ روبرو است. یا باید مثل خاتمی حفظ نظام را در اولویت مطلق قرار دهد و حمایت مردمی را از دست بدهد، یا باید بپذیرد که همهٔ حامیان او همفکرش نیستند و “خط امام” نمیخواهند. او باید بداند که شعار‌های خیابانی مردم “انحرافی” نیستند و خواستهای واقعی‌ همان کسانی‌ هستند که او خود را دنباله رو آنها میداند و حقوقشان را میطلبد. روشنفکران سکولار باید اجازه ندهند که او با تکیه به مذهبی‌ بودن مردم اینگونه القا کند که پشتیبانی از او یعنی‌ پذیرش خط امام. نباید گذاشت مردم یکبار دیگر پیاده نظام رساندن مذهبیون به قدرت گردند — واین وظیفهٔ روشنفکران سکولار است. 

    با پوزش از پر چانگی….

    #3120
  39. شیرازی اوغلو!!!

    درود درود درود…
    از دست نديد…يک نوشته ی عالی از اکبر گنجی…
    به نظر من هم اين بيت شعر مناسب حاله:
    هر لحظه به شکلی بت عیّار بر آمد
    هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد…

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100119_l11_ganji_republic_main.shtml

    #3121
  40. آمیرزا

    با سلام به همه یولداشها و با تشکر از بحث بسیار جالبی که اینجا شروع شده و بخصوص با تشکر فراوان از بانی بحث یولداش دانشمندمان جناب صنمی.

    من خواستم امروز مطلبی را قلمی کنم که دیدم مهناز بانو به روال همیشگی حق مطلب را ادا کرده اند و عملا من اگر نظراتم را بنویسم چیزی جز تکرار مکررات نیست.

    ولی چند نکته کوچک و ناقابل را حیفم آمد که ننویسم:
    اول اینکه من هم بر خلاف نظر یولداش عزیزمان جناب صنمی اعتقادی به شکست این جنبش ندارم. ما اگر خواسته ها و بخصوص گرایش این جنبش را محدود بدانیم به شعار “رأی من کو؟” آنهم در شکل مادی آن که منظور آراز ریخته شده به صندوق در روز 22 خرداد باشد، مسلما می توانیم از شکست این جنبش حرف بزنیم، زیرا که معترضین بعد از گذشت 7 ماه حتی قدمی هم به خواسته های خودشان نزدیک نشده اند. ولی اگر همین شعار حداقلی “رای من کو؟” را یک گفتمان بدانیم، به این معنی که بپذیریم بخش بزرگی از جامعه ایران ارزش رأیش را درک کرده و از آن نمی گذرد و خواهان احترام گذاشتن حاکمین به این رأی است، آنوقت خواهیم دید که ما دیگر با یک درخواست ساده روبرو نیستیم و سروکارمان با یک نوع تفکر جدید در جامعه ایرانی است. از این لحاظ من هیچ شکستی در جنبش نمی بینم و بر عکس معتقدم که همین گفتمان “رأی من کو؟” راهگشای شعارهایی مثل جمهوری ایرانی و مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور و نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران شده است. یعنی این گفتمان (این کلمه متأسفانه هنوز از طرف برخی از دوستان به معنی گفتگو بکار می رود، در صورتی که “گفتمان” جایگزین فارسی برای کلمه Discours است، یعنی نظام گفتاری، یعنی سیستمی که فرد خودش را در آن بیان می کند) نگاه به اعتلای جایگاه شهروندان کشور دارد و از آنها می خواهد که “رأی” خودشان را پاسبان باشند و با “رأی” خودشان سرنوشتشان را تعیین کنند.

    از طرف دیگر من هم مثل مهناز بانو معتقدم که همراهی به معنی دنباله روی نیست، بزرگترین آفتی که می تواند این جنبش را به انحراف بکشاند، همان “وحدت کلمه” است. ما می توانیم با کسانی مثل موسوی همراه بشویم، ولی اگر دنباله روی آنها شدیم و از شعارها و خواسته های خودمان به بهانه وحدت کوتاه آمدیم، هم به خودمان و هم به آینده خیانت کرده ایم.

    یکی از قدمهای خوبی (هرچند ناقص) که در این مورد برداشته شده است، بیانیه پشتیبانان سکولار جنبش سبز است:
    http://news.iran-emrooz.net/index.php?/news1/20657/

    شاید بزرگترین وظیفه ما حراست از چندصدائی بودن این جنبش باشد. وتکیه بر اینکه ما اگرچه همه یک چیز را نمی خواهیم و همه یک هدف نداریم، ولی در برابر دشمنی که حقوق انسانی همه ما را زیر پا می گذارد، در کنار هم می ایستیم.

    شب و روز بر همگی خوش

    #3122
  41. Sanami

    وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
    که در طریقت ما کافری است رنجیدن!

    با درود به دوستان گرامی ، خوشحالم که چشمم به سواد نوشته دوستمان آمیرزا روشن میشود. افسوس که بیش از آنکه لازم باشد، ننوشتند که این ادب ایشان را گواه است. دوست عزیزمان را می خواهم به آخر مقاله خودم رهنمائی می کنم که شکست رهبران جنبش به معنی شکست جنبش سبز نیست. جنبش وقتی شکست می خورد که فروکش کند. هنوز جنبش قوی و سالم و استوار است. اما من نامه هفدهم را شکست برنامه موسوی برای پس گرفتن آراء مردم می دانم، مبارزه سیاسی در کنار اهداف بلند مدت خود اهداف کوتاه مدت و کنکرت هم دارد . هدف کوتاه مدت برنامه موسوی باز پس گیری آرای مردم بود، که موفق نشد. امیدوارم اشتباه کنم و حق باشما باشدو یشان پیروز باشند

    بمیرم چشم مستت را
    نه بینم من شکستت را!

    اما در مورد اپوزیسیون اسلامی عرض میکنم

    باز راندن گفتگو در این مجلس بدین سو ، که تو گوئی جماعتی بی خرد می گویند کار ما مبارزه باباورهای دینی مردم است وتکرار می کنند که عدم توجه به این مهم به بمیوه نشستن جنبش ملی ایرانیان زیان میرساند ، انگار که عقل ما بدین برهان آشکار نمی رسد ، ندیدن یک واقعیت آشکار است که استبداد از همان دوران مشروطه که لفظ آزادی ورد زبانها شد، با کمک گیری از ملایان و عمامه داران به تکفیر مشروطه خواهان برای پراکنده ساختن مردم از گرد آزادیخواهان قیام کرد ، استبدادشایع ساخت که مشروطه خواهان بابیان و “طبیعیون” و مادیون هستند. پس برای برانداختن دین مردم خواستار آزادی و قانون شده اند. اکنون نیز چنان است که روزگاری بود ، حکومت دینی روزی نیست که مخالفین خود را با اتهامات کفر و الحاد و بهائی گری و منافق بودن نخواهد تجرید کند و از بین ببرد. مخالف این نظام عابد و نماز شب خوان ، حتی خود فقیه و آیت الله هم باشد ، از این اتهامات بری نخواهد ماند. پس کار مبارزین نباید اثبات مسلمان و مومن بودن خود و رفع این اتهامات از خود شان باشد. برعکس ما باید این اتهام رژیم را بجان و دل بخریم که راست می گوید ، پیگیرترین مبارزان علیه این رژیم آن بخش از مردم هستند که خواهان سرنگونی حکومت ولائی و برپائی دولت حقوق بشری در ایران اند امروز این حکومت ملت ما را از دیندار و بی دین از متشرع و بهائی ، از مجاهد و سلطنت طلب ، از مسلمان و یهودی ، چپی و راستی از شیعه و سنی و ترک و فارس و کرد و بلوچ بر علیه خود بر انگیخته است و عملا جبهه متحد علیه خود را که آروزی ملت ایران بود ، شکل داده است، منتها مانده است که این جبهه متحد مبارزه در میدان ، در میدان سیاسی هم شکل و فرم تشکیلاتی و سیاسی بگیرد. اما حریف می خواهد با نفی این واقعیت آشکار و بی توجه به شعارهای مردم ، مبارزات مردم را در کانال های مذهبی و سکولار خودی و ناخودی واخیرا “موحدین” و غیر موحدین دسته بندی ، از هم گسیخته و جدا کند.

    ما مخالف حکومت دینی بخاطر این نیستیم که می خواهد دین اسلام را جاری و ساری سازد و از آنجائیکه قوانین شریعت اسلام و آموزه های آن بنظر ما شدیدا و بغایت ارتجاعی و غیر انسانی اند ، مخالفت داریم. ما میدانیم که این دعوای اینروز و دیروز ما نیست. حکیم بزرگ ما ذکریای رازی قرنها پیش می گفت خداوند برای ما گوهری بنام خرد داده است ، ما از طریق این خرد می توانیم به خدا دست یابیم ویا زندگی خود را سامان دهیم. نیازی بکسی دیگر نیست که بگوید من خدارا پیداکرده ام و شما را می خواهم بسمت او راهنمون شوم. کسی حق ندارد که بگوید این منم که می گویم که خدا از شما چه میخواهد وبا نمی خواهد. پس راهنمای انسانها باید همواره خرد باشد که در همگان به یکسان بودیعه نهاده شده ، نه کسانی که بنام او حرف می زنند و خود را نبی و رسول و امام و (و امروزها نائب امام ) می نامند همو بود که گفت که اگر محمد تازی چنان می گوید ، محمد رازی نیز چنین می گوید که سخنی بس گران و درشت بود در جهان اسلام در آن روزگاران تاریک !

    سخن در این است. آیا برای اداره کشور ، برای سعادت و کامیابی نسلهای فعلی و آینده ایران کدامین چراغ راهنما را در دست داریم. آیا چراغ راهنمای ما دین مبین اسلام است ؟ یعنی وظیفه ما پیاده کردن دستورالعمل های اسلام (به بهانه اینکه دین اکثریت این مردم است) هست یا اینکه چراغ راهنمای ما خردی است که خداوند جان و خرد (فردوسی) در نهاد همگی ما نهاده است. یعنی این خرد جمعی ماست که باید راهنمای ما باشد.

    پس در اصل دعوای ما با اسلامیون چه در قدرت و چه در مخالفت (همین اصلاح طلبان امروزی) بر سر این مطلب است که جایگاه خرد در برنامه شما کجاست.

    عقل اسلامی می گوید که احکام شریعت عین عقل است ، چونکه آنرا عقل مطلق (خدا) بر ساخته است! پس اگر چنین است پس چرا پایبند ترین جوامع به احکام اسلامی عقب مانده ترین هایند ؟ پس چرا اجرای احکام شرایع اسلامی در 14 قرن گذشته نتوانسته است جامعه ای آرزوکردنی و خالی از فساد و تبهکاری آنچنان که خود مدعی است ، بنا نهد. مرگ محمد همان بود و دعوای بین مسلمانان همان . همان. پنج سال خلافت ابوبکر، بکشتار تازه مسلمانانی گذشت که مرتد شده بودند یعنی تن به خلافت ابوبکر نمی دادند (جنگ های رده) .بعد از ابوبکر عمر و عثمان و علی بعد حسین را خود مسلمانان جلو چشم دیگران کشتند. این چه دین رحمت و اخوت بود ؟ از آنروز اول تیغ در میان مسلمانان و دیگران نهاده اند دیگر تا کنون ان شمشیر به نیام خود باز نگشته است. نگاه کنید صحنه پاکستان و عراق را که چگونه مسلمانان دسته دسته از همدیگر را (به بهانه مبارزه با امریکا) می کشند. اگر ایرانیان دین را به گوشه های مساجد و عبادتگاهها باز پس نرانند، دیر نیست که ایران نیز چنین شود.

    اگر حکومتگران در ایران بنام اسلام حکومت می کنند ، اصلاح طلبانی هم که بنام اسلام مخالفت می کنند و عملا دین و باورهای مردم را وارد معادلات و معاملات سیاسی می کنند. این یعنی دخالت دادن دین در کار دولت و دولتی که ازاین نبرد برسر قدرت نشیند باز هم دولت دینی خواهد بود، هرچند اسم آنرا مردمسالاری بگذارد!

    شاد باشید.

    #3123
  42. علی تبریزلی

    سونامی سیاسی در آمریکا
    همین الان اسکات براون کاندیدای جمهوریخواه سناتوری ایالت ماساچوست که برعلیه برنامه های سیاسی اوباما اعم از بهداشت عمومی اجباری و گرفتن وکیل برای تروریست ها و دیگر برنامه های سوسیالیستی او کمپین میکرد با رآی 53 درصد بر علیه رقیب خود مارتا کوکلی با 46 درصدا از حزب دموکرات پیروز شد. این کار در ایالتی بود که حزب دموکرات بر حزب جمهوریخواه سه برابر برتری دارد. و این بعد از شکست اوباما در ایالت ویرجینیا و نیوجرزی بود. اوباما برای کاندیدا های حزب دموکرات در ویرجینیا و نیوجرزی کمپین کرد ولی هر دو را باخت. و الان هم ماساچوست که پر جمعیت ترین ایالت دموکرات آمریکاست، انتخابات را به یک جمهوریخواه که بر علیه بهداشت اجباری و دیگر برنامه های سیاسی اوباما کمپین میکرد باخت.
    ملت آمریکا این برنامه های اوباما را طرد کردند.
    نوش.

    #3124
  43. علی تبریزلی

    یولداش جان
    ما همیشه مخلص بودیم و هستیم. مخالفت عقاید ما مانع دوستی و ارادت بنده و عشق و علاقه به شما و سایت یولداش نخواهد شد. مخلص همه یولداشلار.
    نوشانوش
    علی تبریزلی

    #3125
  44. یولداش

    یک اتفاق - نه چندان - ساده در جمهوری اسلامی ایران
    (آینده نیوز یک سایت نسبتا مستقل است که توسط آقای فواد صادقی، از فرماندهان سپاه پاسداران، منتشر می شود. برای شناخت درون ج ا شاید یکی از بهترین سایت های خبری و تحلیلی باشد. نشانی سایت http://www.ayandenews.com/ است.) این خبر دهشتناک را آینده نیوز فقط چند ساعتی در سایت درج کرد و بعد از سایت برداشت. من با بهت و حیرت این خبر را امروز خواندم و دلم آشوب گرفت. خوشبختانه سایت ایران امروز مطلب را منتشر کرد.)

    اقدام به قتل به اتهام زدن يک بوق کوتاه

    اين گفتگو که به دليل ملتهب بودن شرايط جامعه با ۳هفته تاخير منتشر می‌شود، حاوی نکات تکان‌دهنده ای از جنايات انجام‌شده در روز عاشورا توسط نيروهای لباس‌شخصی است که به مجروح شدن تعداد زيادی از هموطنان بر اثر اصابت گلوله و سلاحهای سرد و کشته شدن تعداد ديگری از شهروندان انجاميد که بنابر آمار رسمی ۸ نفر و بنابر ادعای معترضان بيش از ۳۰ نفر می‌باشند.
    Tue / 19 01 2010 / 17:08

    آینده: يکی از شاهدان عينی حوادث روز عاشورا، در گفتگو با “آينده” گوشه هايی از جنايات لباس شخصی ها در اين روز در تهران را تشريح کرد.

    اين گفتگو که به دليل ملتهب بودن شرايط جامعه با سه هفته تاخير منتشر می شود، حاوی نکات تکان دهنده ای از جنايات انجام شده در روز عاشورا توسط نيروهای لباس شخصی است که به مجروح شدن تعداد زيادی از هموطنان بر اثر اصابت گلوله و سلاحهای سرد و کشته شدن تعداد ديگری از شهروندان انجاميد که بنابر آمار رسمی ۸ نفر و بنابر ادعای معترضان بيش از ۳۰ نفر می باشند.

    اگرچه اقداماتی نظير هتک حرمت مقدسات، آتش زدن تعدادی خودرو و مغازه و درگيری با ماموران انتظامی به هيچ وجه پذيرفتنی نبوده و زمينه ساز التهابات وخشونتهای بعدی است، اما بايد به اين نکته توجه داشت که اغلب قربانيان، نقشی در اين گونه اقدامات نداشته‌اند و اگر گروهی جوان پرشور و کم شعور به صرف اهانت به رهبر انقلاب خود را مجاز به هرگونه اقدام بدون مجوز قانونی بدانند، زيانی چندين بار سنگين تر از اقدامات متخلفان گروه نخست به اسلام و نظام وارد می‌شود. زيرا به اسم اسلام، نظام و رهبری به جنايت می پردازند.

    به نظر می رسد شناسايی لباس شخصی های مسلح به سلاحهای گرم که براساس تصاوير موجود بر روی اينترنت به سادگی امکان پذير است، از اقداماتی است که انجام آن برای جلوگيری از تداوم خشونتها و انتقام گيريهای خودسرانه ضروری است.

    يک شاهد عينی به خبرنگار “آينده” گفت: شامگاه عاشورا حدود ساعت ۲۱و۳۰ از خيابان ميرداماد که وارد خيابان شريعتی شدم، حدود ۲۰ نفر از لباس شخصی ها را مشاهده کردم که کنترل ميدان را در دست گرفته بودند.

    وی افزود: تعدادی از ماموران راهنمايی و رانندگی نيز با هدايت خودروها به ساير مسيرها از ازدحام در اين منطقه جلوگيری می کرد.

    با وجود آن که در خيابانهای اطراف شعارهای معترضين شنيده می شد، اما در اين منطقه به دليل حضور لباس شخصی های موتورسوار که مجهز به باتوم بوده و تعدادی از آنها صورتهای خود را با پارچه مشکی پوشانده بودند، حتی صدای بوق هم شنيده نمی شد.

    در پشت چراغ قرمز ميرداماد- شريعتی يک صدای بوق کوتاه برخاست، يکی از لباس شخصی ها که تصور می کرد اين صدا از خودرو پيکان کرم رنگی برخاسته، به راننده گفت که بايستد تا پلاک خودرو وی را بکند، اما راننده پيکان که جوان لاغراندامی بود و با توجه به فرسودگی خودرو مسافرکش به نظر می‌رسيد، به اين درخواست توجه نکرد و به حرکت ادامه داد.

    اما چند متر جلوتر که اين خودرو پشت ترافيک خيابان شريعتی متوقف شد، حدود ده لباس شخصی با عجله خود را به اين جوان رساندند، ابتدا شيشه های پيکان را خرد کردند و سپس راننده را بيرون کشيده و او را که پس از اصابت باتوم به سرش بيهوش شده بود، کف خيابان انداخته و با تمام قدرت به جان اين جوان افتادند.

    چند ثانيه بعد که ما از کنار آنها رد شديم، بدن اين جوان در حالی که لباس شخصی های کم سن و سال پاهای وی را گرفته بودند، وسر وی آويزان شده بود، در حال انتقال از صحنه جنايت بود.

    ———–
    یادآوری می‌شود که این گزارش ساعتی پس از انتشار آن در سایت «آینده»، از روی این وبسایت حذف شد، اما تیتر آن هنوز در خبرخوان (RSS) آینده دیده می‌شود.

    #3126
  45. یولداش

    از دوستان عزیز صنمی و مهنازبانو و رهگذر و آمیرزا و دیگر کلیدداران یولداش خواهش می کنم مطالب تحلیلی شان را در صفحه ای جدید درج کنند.
    با دوستی…
    یولداش

    #3127
  46. مهناز

    دوستان عزیز، در نوشته قبلی‌ خود عرض کردم که موسوی در برابر یک آزمون قرار گرفته، یا باید مثل خاتمی “نظام” را حفظ کند و به مردم پشت کند، یا راه مردم را بپذیرد. میبینم که حسین باقرزاده تحلیل خوبی‌ ارائه داده که بدرستی نشان میدهد که در جمهوری اسلامی شتر سواری دولا دولا امکان پذیر نیست. رهبر حکم کرده که یا تسلیم مطلق میشوید یا شما را دشمن میدانیم.

    http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/20698/

    تکلیف خاتمی و سایر محافظه کاران “اصلاح طلب” معلوم است، ولی‌ آیا موسوی و کروبی از این آزمون سرفراز بیرون می‌آیند؟ آیا به آنچه تا کنون گفته اند پایبند میمانند و مردم را رها نمیکنند؟ آیا آنقدر درایت دارند که بفهمند در این دو راهی‌ تاریخی‌ که بر سر راهشان قرار گرفته راه صحیح کدام است؟ آیا درک میکنند که گرمای عبای “رهبر” دوام چندانی ندارد که بزیرش بروند؟ آیا میفهمند که روزگار جمهوری اسلامی و حاکمیت زور بسر آمده؟ من نمیدانم (بخصوص در مورد موسوی)، شما چه فکر می‌کنید؟

    یولدش عزیز، امر شما مطاع است، ولی‌ چون این مختصر “مطلب تحلیلی” نبود در همین صفحه درج گردید.

    #3128
  47. یولداش

    به نظر و باور من موسوی و کروبی از این آزمون بیرون آمده اند. آقای باقرزاده هم به لحنی که مهنازبانو برداشت کرده سخن نگفته است. روی سخن آقای باقرزاده به خامنه ای بود و نه به موسوی و کروبی. البته می توان این نتیجه را هم گرفت که خطاب به موسوی می نویسد. از سوی دیگر به نظر من حتی زود است که بگوئیم خاتمی هم تکلیفش را روشن کرده است. جنبش سبز و رهبران اتفاقی اش “تیمی” عمل می کنند. هرکدام در ارکستر بزرگ مردم سازی موافق می زنند تا هارمونی ارکستر سمفونیک تاریخی ما اوج پیدا کند.
    اغلب اصلاح طلبانی که مهناز بانوی عزیز اشاره می کنند در زندان اند. گاه آنان را با لباس زندان می بینیم که به حبس های دراز مدت برای کارهای ناکرده شان محکوم می شوند.
    خواهش می کنم به نوشته حمید فرخنده مراجعه فرمائید. حرف و سخن من هم در این مایه است.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/01/099348.php
    … نیز، به نظر من موسوی در این هفت ماه -فقط هفت ماه - از یک کاندیدای شکست خورده شده تا حد یک رهبر در برابر خامنه ای رشد کرده است. در ایران و جهان منزلت و درایت او بیشتر از خامنه ای است و ریزشی که خامنه ای مدام از آن سخن می گوید فی الواقع در جبهه خامنه ای رخ داده است و نه جنبش سبز. او به درایتی کم نظیر خود را از رهبری جنبش و البته مقام رهبری جدا کرده است و در عوض در شبکه های اجتماعی و سیاسی به عنون یک “فرد” کار می کند. نه می خواهد رهبر کاریزماتیک مانند خمینی باشد و نه چه گوارا. او نقاش و معماری است که پس از بیست سال سکوت و تفکر (آن چنان که ابوالفضل فاتح نوشته و خود گفته) درست در لحظه ای که احساس کرد سیاست های احمدی نژاد ایران بربادده شده پا به میدان گذشت. مطمئنا تمام خار و سنگلاخ های راه را هم در نظر گرفته بود. برای همین هم در روزی که برای پیوستن به سیل بزرگ مردم پیوست اعلام کرد غسل شهادتش را خوانده و وصیت نامه اش را نوشته است. او تا حالا نشان داده است که رجلی از جنس مصدق و قوام السطلنه، که در مواقع طوفانی می کنند سکاندار کشتی طوفان زده بشوند. عماد افروغ از متفکران اصول گرا اتفاقا این موضوع را بسیار خوب فهمیده است و به “ملت سازی” اشاره کرده است. (در آینده نیوز می توانید حرف های افروغ را بخوانید). کوتاه سخن این که: هر چه مقام معظم رهبری به مقام محقر نزدیک می شود و احمدی نژاد “هیچ” می شود، موسوی بزرگ تر می شود. از یاد نبریم که ایران کشوری است کهنسال. نه خامنه ای و نه احمدی نژاد اصلا وصله ناجوری برای این کشور کهنسال اند. موسوی اما قامت تاریخی بلندی پیدا کرده است. امید که چنین بماند و بادا!
    …یولداش

    #3129
  48. علی تبریزلی

    رهگذر گرامی و عزیز
    خیلی ممنون از حلاجی موضوع بحث. عرضم به حضور شما که شمار پیروان یک مسلک و عقیده و دین و مذهبی دلیل بر حقانیت آن نیست. روزگاری در آلمان میلیونها نازی بودند. آیا حقانیت داشتند؟ کمیت (شمار) و کیفیت (چگونگی) یکی از اصول پایه ای ماتریالیسم دیالکتیک تاریخ است. اگر تعداد ناباوران به یک دین تروریستی و تنفر گرا زیاد شود، کیفیت جامعه هم تغییر میکند. و برعکس، اگر کیفیت جامعه بد باشد و به رشد و تولید تروریسم و تنفر کمک کند، کمیت باوران به آن ایده هم رشد خواهد کرد.
    این حقیر معتقدم که اصلا اسلام دین نیست. ما باید یک تعریفی از دین و مذهب بکنیم و بعد بدانیم که کدام یک از این ادیان اکثریت دنیا در این میگنجد. قران به کشت و کشتار مسیحی و یهودی و بودائی و ناباور حکم میدهد. آیا این دین است؟ دین باید تسلی دهنده روح و روان انسان باشد و به انسانیت او کمک و اورا به خدا نزدیک کند. به نظر شما اگر بنده دینی بیاورم و در کتاب اش فرمان به قتل و کشتار مسلمانان بدهم آیا آن هم دین است؟ اسلام از ایران ریشه کن خواهد شد،منتهی زمان لازم دارد. وقتی مردم میلیونی در روز عاشورا به خیابان ها میریزند و این خرافات را زیر سئوال میکشند، آیا نشان دهنده برگشتن ورق نیست؟ یک آفریقائی بومی هم در جنگل فکر میکند که دین او که از یک کنده درخت خدا ساخته، دین حق است. آیا نباید روشنگری کرد و او را با استدلال و علم به روشنفکری هدایت کرد؟
    شمافقط به یکی از دوستان غیر ایرانی یا غیر مسلمان خودتان بگوئید که ما ها منتظر یک امام زمانی هستیم که در بچگی به چاه رفت و دنیا را با شمشیر خودش درست خواهد کرد، و ببینید که همان نگاهی که ما به بومیان جنگلی در آفریقا میکنیم، به شما خواهند کرد.
    شما کدام کتاب آسمانی را میدانید که فرمان به قتل پیروان دیگر ادیان میدهد؟ هیچ دینی و مذهبی حق ندارد به کشتار مردم دیگر ادیان فرمان دهد. ما باید این را همیشه به خاطر داشته باشیم. اصلا، من از شما میپرسم: اجداد من و شما چطوری مسلمان شدند؟ مگر به زور شمشیر و قتل و غارت نبود؟ ما باید این نکته رادر هر فرصتی به تمام مردم ایران خاطر نشان کنیم. و این هیچ مغایرتی با احترام و دیگر بهانه های معتقدین این دین ندارد. نازیسم قابل احترام نیست. تروریسم و کتابی که تنفر و کشت و کشتار انسان های ناباور را اندرز میدهد قابل احترام نیست.
    امیدوارم که مطلب را تقریبا عرض کردم.
    نوش.

    #3138
  49. allmaa

    salaam

    •می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
    •بر در میکده می کن گذری بهتر از این

    •در حق من لبت این لطف که می فرماید
    •سخت خوب است و لیکن قدری بهتر از این

    •انکه فکرش گره از کار جهان بگشاید
    •گو در این نکته بفرما نظری بهتر از این

    •ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد
    •عشق برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

    •دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
    •مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

    •من نگویم که قدح نوش و لب ساقی بوس
    •بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این

    •کلک حافظ شکرین میوه نباتی است
    •بچین که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
    &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
    خواب دیدم قیامت شده است.. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند
    الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبیدا این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟» گفت:

    «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.!» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم..

    #3134

نظر شما