کوه موش زائید! تظاهرات کوچک ضد عاشورائی نظام… درایت و کفایت موسوی و عربده های مستان باده خون و قدرت …. عباس میلانی در مصاحبه با لوموند می گوید:….
عباس میلانی ، مدیر بخش مطالعات ایرانی در دانشگاه استانفورد کالیفورنیاست .او همچنین در هدایت پروژه (دموکراسی ایرانی) در موسسه هوور همکاری دارد . او تا سال 1366 در دانشگاه تهران تدریس می کرد . میلانی به لوموند در مورد موج اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه که به عقیده معترضان آلوده به تقلب بود و موجب انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شد ، توضیحاتی ارائه نمود ، به خصوص راجع به سرکوب خشونت آمیز تظاهرکنندگان در روز 27 آذر عاشورا ، که با نقض سنت مذهبی شیعیان در مورد عدم خون ریزی در این روز ، از سوی حکومت همراه شد ، صحبت کرد . در این روز 8 نفر کشته شدند از جمله خواهر زاده میرحسین موسوی ، از رهبران جنبش اعتراضی که با شلیک گلوله در مقابل منزلش کشته شد . خشونت اعمال شده توسط نیروهای امنیتی ، برای اولین بار ، رادیکالیزه شدن تظاهر کنندگان را در پی داشت
معترضان با توسل به خشونت هیچ چیز به دست نمی آورند
عباس میلانی ، مدیر بخش مطالعات ایرانی در دانشگاه استانفورد کالیفورنیاست .او همچنین در هدایت پروژه (دموکراسی ایرانی) در موسسه هوور همکاری دارد . او تا سال 1366 در دانشگاه تهران تدریس می کرد .
میلانی به لوموند در مورد موج اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه که به عقیده معترضان آلوده به تقلب بود و موجب انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شد ، توضیحاتی ارائه نمود ، به خصوص راجع به سرکوب خشونت آمیز تظاهرکنندگان در روز 27 آذر عاشورا ، که با نقض سنت مذهبی شیعیان در مورد عدم خون ریزی در این روز ، از سوی حکومت همراه شد ، صحبت کرد . در این روز 8 نفر کشته شدند از جمله خواهر زاده میرحسین موسوی ، از رهبران جنبش اعتراضی که با شلیک گلوله در مقابل منزلش کشته شد . خشونت اعمال شده توسط نیروهای امنیتی ، برای اولین بار ، رادیکالیزه شدن تظاهر کنندگان را در پی داشت .
آیا آن چه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، یک نقطه عطف بود ؟
آن چه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، از طرفی نقطه ی عطفی برای حکومت بود که در توسل به وحشی گری از تمامی حد و مرزهایش عبور کرد . سازماندهی قتل خواهر زاده میرحسین موسوی ، چیزی شبیه بود به آن چه در کارهای جورج اورول می بینیم . حکومت ، میرحسین موسوی را به دست داشتن در پشت پرده ی این عملیات به منظور شهید سازی محکوم می کند . این دروغ نشان می دهد که آن ها تا چه حد نا امید هستند .
از طرف دیگر ، خشونت اعمال شده توسط دانشجویان نیز نقطه ی عطفی است برای معترضان ، که آن ها باید در این زمینه تجدید نظر کنند . در حقیقت ، معترضان با توسل به خشونت هیچ چیز به دست نمی آورند . حکومت نسبت به آن ها هم خشن تر و هم مجهز تر است .
آن دسته از معترضان که اقدام به واکنش متقابل نسبت به گردن کلفتان حکومت نمودند ، با کار خود ممکن است دریچه ای را نسبت به خشونت هایی باز کنند که می توانند بسیار خطرناک باشند ، که البته این مساله هیچ کمکی به روند توسعه دموکراسی در ایران نمی کند و بیشتر برای حکومت مفید و کارآمد خواهد بود .
آیا کسی معترضان را مدیریت می کند ؟
گمان نمی کنم . تا به امروز ، جنبش معترضان به صورت نامنظم فعالیت کرده است . در واقع این جنبش متشکل از شبکه ای از افراد به هم پیوسته است که از سازماندهی منظمی برخوردار نیستند . این موضوع کلید بقای این جنبش است .
آن ها موفق شدند به چیزهایی که می خواستند دست پیدا کنند . این جنبش وحشیانه بودن رفتار حکومت را برای همه روشن کرد . همچنین آن ها نشان دادند که حکومت به خواسته های مردمش توجهی نمی کند و برای ماندن در قدرت ، به هر دروغی متوسل می شوند . معترضان اروپا و ایالات متحده آمریکا را هم نسبت به این موارد متقاعد کردند .
اما این ها ایران را از بن بست خارج نمی کند . ما هم اکنون به مرحله ی جدیدی رسیده ایم . جنبش معترضان می بایست پا پیش بگذارد و خواسته های خود رابه صورت مشخص و دقیق اعلام کند .
معترضان چه چیزی می خواهند ؟
این جنبش کار خود را با یک درخواست ساده آغاز کرد ، باز شماری آرا .
اگر رهبر جمهوری اسلامی ، آیت الله خامنه ای ، اجازه ی بازبینی حقیقی آرا و حتی، برگزاری مجدد انتخابات را داده بود ، می توانست در قدرت بماند. اما معممولا خودخواهی ، چشم دیکتاتورها را کور می کند .
در واقع ، در مقظع کنونی جوانان ایرانی ناامید و مایوس هستند . آن ها برای مخالفت با حکومت نیاز به اعتقادات راسخ سیاسی ندارند . آن ها چیزی جز یک زندگی معمول قرن بیست و یکمی درخواست نمی کنند . آن ها می خواهند بتوانند خودشان انتخاب کنند که چه موسیقی ای گوش کنند ، چه فیلمی ببیند . آن ها می خواهند امکان از خانه بیرون رفتن با مرد یا زنی که خودشان انتخاب کرده اند را داشته باشند . آن ها به شغل نیاز دارند . در حالی که همه ی این ها برایشان غیرقابل دسترس است .
راه حل این مشکل در ایران ساده است . دموکراسی بیشتر
معترضان نیاز به تغییر نام رژیم ندارند ، آن ها می توانند تغیراتی در ساختارهای قانون اساسی ایجاد کنند .
هر روزی که می گذرد ، هر قطره ی خونی که ریخته می شود ، هر دستگیری و بازداشت ، امکان توافق را کاهش می دهد .
حکومت تا کجا پیش خواهد رفت ؟
حکومت حد و مرزی برای اعمال خشونت ندارد . تنهل عامل محدود کننده ی آن ها – بی هیچ شباهتی به حکومت هایی از این دست – زمانی است که کسانی که باید با مردم بجنگند و مردم را بکشند از این کار دست بکشند . من از این که زمانی این امر محقق شود ، تعجب نخواهم کرد .
در این مدت مراجع تقلید به شکل قابل توجهی سکوت کرده اند . حکومت چندین بار به صورت عمومی از آن ها درخواست کمک کرد که تنها یک نفر از بین آن ها به کمک حکومت آمد . بقیه ، حدود ده نفر ، از گفتن حتی یک کلمه در حمایت از آیت الله خامنه ای و نه حتی در حمایت از معترضان خودداری کردند . البته به جز چند استثنا که به حمایت از معترضان پرداختند. اگر مراجع تقلید در نفی خشونت اظهار نظر کنند ، کار آیت الله خامنه ای و همفکرانش در ادامه ی این رویه مشکل خواهد شد .
هم اکنون چه کسی قدرت را در ایران در اختیار دارد ؟
در حال حاضر ، این فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب و همچنین شبه نظامی های بسیج هستند که صحنه گردانی می کنند . احمدی نژاد بازیکن کلیدی ای نیست . پس از انتخابات خرداد ماه ، سپاه پاسداران گمان کرد که برای خروج از شرایط به وجود آمده راهی جز اعمال زور ندارد . و از آن زمان به بعد ، کشور به دست سه شاخه اداره می شود که در راس آن سپاه پاسداران انقلاب وجود دارد ، سپس آیت الله خامنه ای و در نهایت احمدی نژاد .
هر روزی که می گذرد ، قدرت سپاه پاسداران افزایش می یابد . چون در حقیقت این سپاه است که باید شهرها را کنترل کند . در مجموع ، این یک حکومت پلیسی و نظامی است .
واضح است که آن ها با مشکل روبرو خواهند شد . تجمعات ضد معترضان روز چهارشنبه در تهران نشان داد که حکومت نسبت به از دست دادن پایگاه هایش وحشت دارد و قصد دارد تا به مردم و همچنین به دنیا بقبولاند که حکومت تک و تنها نیست .
اگر کوچکترین نشانه ای مبنی بر این وجود داشت که سپاه پاسداران کنترل شرایط را از دست خواهد داد ، من از دیدن 5 میلیون نفر معترض در خیابان های تهران متعجب نمی شدم .
احتمال دارد ما در ایران شاهد چیزی شبیه به آن چیزی باشیم که در کشورهای بلوک شرق اتفاق افتاد . به محض این که مردم مطمئن شوند که سیستم های اطلاعاتی و پلیس های مخفی دیگر از حکومت حمایت نمی کنند ، تمام آن کسانی که تا قبل ، از حضور در خیابان ها تعلل می کردند و می ترسیدند ، به صحنه خواهند آمد .
آیا آیت الله خامنه ای از بازی کنار گذاشته شده است ؟
آیت الله خامنه ای کنترل شرایط را از دست داد . به عنوان مثال او به طور شفاف و عمومی به احمدی نژاد دستور داد تا مشایی را از کار برکنار کند . اما امروز ، مشایی بیش از هر فرد دیگری در دولت قدرت دارد . این مساله نشان می دهد که آیت الله خامنه ای تا چه حد در امور ناتوان است . او در روزهای اخیر کاملا ساکت بوده است . او در تمام مدت روز عاشورا و همزمان با تظاهرات ،هیچ چیز نگفت .
رهبر ایران ، همچنان در کوتاه مدت ابزاری از جمله قدرت و پول در اختیار دارد ، اما من فکر می کنم او بعد از سخنرانی پس از انتخاباتش که در آن نتیجه اعلام شده را تایید کرد ، مشروعیت خود را از دست داد .
این شکل از حکومت که در آن آیت الله خامنه ای حرف آخر را می زند ، در قرن بیست و یکم توانایی ادامه حیات ندارد . در حقیقت ، این ساختاری قرون وسطایی است .
آیا در بین صفوف سپاه پاسداران شکاف هایی دیده می شود ؟
سه یا چهار فرمانده سپاه بیانیه هایی با لحن انتقادی منتشر کرده اند ، ولی آن چه برای حکومت نگران کنند ه است ، میزان حمایتی است که بسیجیان از او می کنند . دلیل پیوستن بسیاری از بسیجیان به این تشکل ، بهره مندی از مزایای خاصی است که در این کار وجود دارد . باید منتظر ماند و دید که این افراد در چه مرحله ای دست از حمایت از حکومت می کشند .
آیا سرویس های اطلاعاتی حکومت نقش مهمی بر عهده دارند ؟
سپاه پاسداران نه تنها سیستم اطلاعاتی خودش را دارد ، بلکه پس از انتخابات ، آن ها وزارت اطلاعات را هم از افراد غیرخودی پاکسازی کردند . آن ها وزیر اطلاعات را برکنار کردند .همچنین گفته می شود که بسیاری از افراد در ساختار این وزارت خانه نیز از کار کنار گذاشته شده اند . این در حالی است که عملکرد این وزارت خانه تخصصی تر شده بود و این وزارت خانه این ایده را که تظاهرات معترضان بخشی از توطئه طراحی شده توسط غرب است را تایید نمی کرد .
بنابراین احمدی نژاد و خامنه ای و سپاه پاسداران افرادی را در این وزارت خانه به روی کار آوردند که قبلا عضو سپاه پاسداران بودند . بایستی گفت که در حقیقت تشکیلاتی در دل یک تشکیلات دیگر به وجود آمد .
و در پایان ، شما آینده را چگونه می بینید ؟
اگر حاکمیت به شکل قابل توجهی از مواضعش کوتاه آمده بود ، می توانست برای کوتاه مدت خودش را نجات دهد .
در حال حاضر ، آن ها در حال بررسی شرایط جامعه و واکنش احتمالی آن نسبت به دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی هستند . در صورت مقاومت گسترده داخلی و بین المللی ، آن ها سعی خواهند کرد تا مساله را با زور حل کنند .
من معتقدم که حکومت در این راه شکست خواهد خورد . مردم طعم به دست گرفتن قدرت را چشیده اند و بسیاری از آن ها دیگر از چیزی نمی ترسند .
—
این نظام خودش را مات می کند! برای قدرت نمائی - که در عرف سیاست بسیار بی معنی است- به تظاهرات می پردازد و در برابر خیل عظیم مخالفان مثلا خودی نشان می دهد! پس از آن همه تبلیغات وسیع فقط موفق می شود چند هزارتائی را بسیج کند و با ترفندهای صدا و سیمائی “عظیم” اش می کند.
می دانم که آقای خامنه ای با داشتن بهره هوشی متوسط می داند که مطلب از چه قرار است.
تظاهرات ضد عاشورائی نظام سند بزرگ رسوائی نظامی است که با کارهای کودکانه به شکست و زبونی خود اعتراف می کند:
- با دستگیر کردن یک پیرمرد مو سپید. آقای ابراهیم یزدی
- با دستگیر کردن خواهر خانم شیرین عبادی، دختر توسلی، برادر زهرا رهنورد و صدها نفر دیگر…
- با دستگیر کردن روزنامه نگارانی چون عمادالدین باقی، شمس الواعظین، علی حکمت، والبته ده ها روزنامه نگار دیگر که ایران را به راستی زندان بزرگ روزنامه نگاران کرده است..
-
نظام دارد به هر دری می زند تا برای خود اندک آبرو و مشروعیتی کسب کند ولی هنوز خون مردم در خیابان ها خشک نشده است… در کارنامه سیه نظام خواهند نوشته که این نظام روز روشن و در ظهر عاشورا (که برای نظام قاعدتا باید روز مقدسی باشد) به نوع جدیدی از کشتار دست زد. عمال نظام در آن صلات ظهر دونفر را با نیسان پاترول زیر گرفتند و گلوله ای در قلب علی حبیبی موسوی (خواهر زاده میر حسین موسوی) خالی کردند که مثلا قدرت نمائی کنند و به موسوی حالی کنند مرگی از این دست در انتظارش است. غافل از این که موسوی در همان روزهای نخست که پا به میدان گذاشت، وصیت نامه اش را نوشت و تشهدش را خواند. حالا هم چند روز پس از آن ظهر خونین با درایت کامل بیانیه ای را نشر می دهد که نظام را در یک آچمز حسابی قرار داده است. بیانیه شماره 17 موسوی نشانگر پختگی و درایت سیاستمداری است که دغدغه ملی دارد و می خواهد ایران از بحران بسیار خونین بیرون بیاید. او راه نشان می دهد و رقبای او، کسانی مانند احمد خاتمی و جنتی عربده می کشند و در پی ریختن خون های بیشتراند. روزی می رسد که اگر تمام خون های مردم هم ریخته شوند آز و نیازهای آقایان را را کفایت نخواهد کرد. چه خوش مقایسه ای می کنند مردم که “آقایان” را با ضحاک مقایسه می کنند.
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share














یولداشان عزیز
با سلام و احترام
موسوی در بخشی از بیانیه اخیر به خوبی می نمایاند که جنبش سبز گرچه رهبری او و سایرین را پذیراست اما در تصمیم گیری خود لزوما هم منتظر اجاره کسی نخواهد ماند. به قول معروق “این تو بمیری دیگر از آن تو بمیری ها نیست”. لذا دیگر دوران ماست مالی ها سپری است و باید نظام فکری کند فکرستان.
ریشه این حرکت خود جوش را باید در نارسائی ها و ستم های سی ساله اخیر و ویژگی ذاتی این نظام در دامن زدن بدان و عجزش در حل آن از یک سو و اراده مردم به زندگی بهتر و برخورداری از حقوق شهروندی از سوی یدیگر جست.
نظام بر سر چند راهی در هم و برهمی است. اگر به هر کدام از خواست های موسوی کرنش کند که پای سند سرنگونی و براندازی خود را توشیح “ولی یا نه” کرده است. اگر هم نکند و به سرکوب ادامه دهد که باز هم با ریزش هواداران خود و رادیکالیزه شدن جنبش رو به روست.
با “موسوی” و “کروبی” و “خاتمی” چه باید کرد مثلا؟ اگر این ها را دستگیر کنند و یا بکشند که اینها می شوند “شهید قلب تاریخ” و یا واقعا “گاندی” زمانه. اگر اینها را به اعترافات تلویزونی وادارند که شاید به اعتبار اینها لطمه هائی وارد شود که همین هم کلی اگر و اما دارد که این مردم دیگر با مردم سی سال پیش فرق دارند که “زندانی بریده شده را به دیده حقارت بنگرند”. اما گیرم که این گونه شد و “موسوی” و “کروبی” و..به اعترافات تلویزونی تن در دادند و همه وجهه و آبروی خود را هم از دست دادند. در آن صورت آیا جنبش بی رهبر می ماند؟ البته که نه. رهبر بعدی از آن ” که یا کیان ” خواهد بود؟
رهبر فردی یا جمعی فرضی بعدی هر که باشد نخواهد توانست از نظر موضع گیری در سمت راست “موسوی” و “کروبی” قرار گیرد. فراموش نکنیم که اینان بد یا خوب در چهار چوب نظام تغییراتی را می جستند و به اصل نظام وفادار بودند. بلاخره به نوعی “همزه وصلی در بین مردم و دستگاه بوده اند(برای صرف نحو نادانانی چون خودم “همزه وصل همزه ایست در ابتدای کلام تلفظ می شود ولی در وسط تلفظ نمی شود یا به عبارتی دیگر نوشته می شود اما خوانده نمی شود. یعنی با همه بی خاصیتی باز هم “همزه ای” است). رهبری بعدی حتی اگر قلبا هم از جنس و سنخ این نظام باشد این قدر فهمش خواهد رسید که “از سر راه برداشتن موسوی و کروبی از این راه تنها معنای روشن و آشکارش این است که در چهار چوب این نظام راه حلی نیست و نخواهد بود والسلام”.
احتمالا فردا شعار “مرگ بر خامنه ای” کف خواسته ها خواهد شد اگر امروز بخش هائی احتمالا بزرگ از جنبش با آن راحت نباشند.
به عبارتی ساده تر حذف مکانیکی رهبران فعلی آنان را واقعا قهرمان مردمی می کند که دیگر “سر و کله ” زدن با همین ها هم کار حضرت فیل خواهد بود اما حذف “اخلاقی و حیثیتی” هم احتمالا رهبرانی به مراتب رادیکالتر را وارد صحنه خواهد کرد که حتی فکر آن برای دستگاه ترسناک است.
در جنگ های ایران و روس تاریخ ما داستانی دارد که به افسانه می ماند اما شوربختانه داستان نیست. البته جزئیات آن در کتب هست وکه شاید روزی هم در اینجا برای خندیدن و گریستن ذکرش کنیم اما خطوط کلیش که کمی یادم مانده چنین است که “فتحعلی شاه قاجار” پس از شکست ایران از روس ها مراسمی بر پا می کند و شمشیری به کمر و دم و دستگاهی و پس از خواندن اشعاری سست و من در آوردی رجز خوانی می کند که “بفرمایم تا عشایر فلانجا مثلا روس ها را حذف و نابود کنند؟” اطرافیان هم التماس کنان که “ما ضامن لطفا شاه ببخشند” یا مثلا “لوله توپی را به سمت مسکو می گیرد” که “بفرمایم تا مسکو را بزنند و با خاک یکسان کنند” و بادامجان دور قابچینان هم با ترس و التماس ساختگی همه همصدا که “نه نه به آنان رحم کنید” . بعد شاه بزرگوارانه می گوید حالا چون شما پا در میانی می کنید ما مثلا روس ها را گوشمال نمی دهیم از سر تقصیراتشان می گذریم و این “قرارداد ننگین ” را هم محض “گل روی شما ” و “جهنم ضرر” امضاء می کینم.
معلوم شد که “جمهوری ولایت فقیه” حتی در حد “با با خان ( فتحعلی شاه قاجار) هم چیزی سرش نمی شود زیرا “با با خان” این قدر عقلش قد می داد تا آن “توپ مردنی” را اقلا دیگر شلیک نکند تا بتواند بر پایه همان کمی خالی ببندد. اما “جمهوری ولایتی” “توپ خود را پیش از موعد شلیک کرد” و به همه دنیا نشان داد که دیگر تیری در ترکش ندارد.
داستان پاره کردن و آتش زدن عکس “امام راحل” را می گویم. اگر به این کار مسخره دست نمی زدند این توهم باقی می ماند که بلکه “اما م راحل” هم دارای طرفداران بیشماریست و احتمال استفاده از این کارت در آینده وجود می داشت . اما معلوم شد که رژیم علیرغم همه رقم دروغ و تحریک و جادو و جنبل در این مورد نتوانست یک “نظاهرات مردمی و آبرومند” را ه بیاندازد. به قول “محسن سازگارا” خواست از حساب “امام” برداشت کند معلوم شد که “امام” هم چیزی در حساب ندارد(نقل به معنی). لذا دست خالی خود را ناشیانه رو کرد.
این است عاقبت کار ارتجاع که نه راه پس دارد و نه پیش. من به آینده کشورمان امیدوارم. شما چه فکر می کنید؟
خیر پیش
رهگذر
در جستجوی خدا
کوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.
رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جادهبودن و نرفتن؛
درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی وبیرهاورد برگردی. کاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست…
مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز کردهام و سفرم را کسی نخواهددید؛ جز آن که باید.
مسافر رفت و کولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود…
به ابتدای جاده رسید. جادهای که روزی از آن آغاز کرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود.
زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در کولهات چه داری، مرا هم میهمان کن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، کولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز که میرفتی، در کولهات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در کولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت…
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نکردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست …
داستان قصد اقامت شاه در انگلستان بعد از انقلاب و چرا انگلیس می خواست به ملا ها پول بدهد:
دوستان من این را از یک برنامه بی بی سی ضبط کرده و روی یوتیوب گذاشتم:
http://www.youtube.com/watch?v=MFhqK3JMVOU
این هم ترجمه اهم آنچه که میشوید:
نوش…
.-.-.-.-.-.-.
برای اولین بار از مدارکی که بدستمان آمده فاش می کنیم که چرا انگلستان داشت به خمینی پول میداد.
«ما باید پیشنهاد کنیم که تمامی هشتصد میلیون پوند را بهشان پس بدهیم…»
«برای اینکه آنها بدجوری میخواستند که به ملا ها اسلحه بفروشند. به همین سادگی!…»
سی سال پیش در بحبوحه انقلاب اسلامی ایران شاه به تبعید رفت و خمینی به مسند قدرت رسید. انگلستان که سالها شاه را پلیس ما در آن منطقه از دنیا می دانست حال با این مشکل مواجه بود که چه کسی باید مراقبت از او را در تبعید به عهده داشته باشد.
تعقیب سلسله مدارک با یک تلکس شروع می شود که وزیر خارجه دیوید اوئِن روز 21 فوریه به سفیر انگلستان در تهران فرستاد. آلن هارت خبرنگار سابق پانوراما رویکرد خارق العاده ای را که نخست وزیری اتخاذ کرده بود به یاد آورده و شرح می دهد. آلن هارت خبرنگار ناوابسته ای بود که به نخست وزیری اطلاع می دهد که شاه واضحا بیان داشته که انگلستان اولین گزینه او به عنوان محل سکونت دائمی است و میخواهد در ملکش نزدیک به شهر گودالمینگ مستقر شود. آن موقع ها هارت در استخدام اندیشگاهی بود که بوسیله شهبانو فرح مدیریت می شد و لذا شاه در آن رابطه در جهت سکونت در انگلستان از او درخواست کمک کرده بود. ما به دنبال هارت رفتیم و مدارک تازه رو شده را به او نشان دادیم.
هارت: «من هم آن راز را نگه داشته بودم و به همین دلیل به غیر محرمانه شدنشان علاقه مند بودم.»
هر اقدامی از طرف شاه در جهت سکونت گزیدن در این کشور برایمان دردسرهای بزرگی را ایجاد خواهد کرد، هم از لحاظ امنیتی و هم در روابطمان با حکومت جدید.
هارت: « من به نخست وزیری انگلستان رفته و با تام مکنلی صحبت کردم. او خیلی مستقیم و روراست گفت که حزب آنرا متحمل نخواهد شد. البته حالا دلیلش را بخاطر مدارک روشده می دانیم. دلیل این بود که آنها بدجوری میخواستند که به ملاها اسلحه بفروشند. به همین سادگی!…»
در زمان تبعید شاه پنجاه قرارداد مختلف نظامی در انگلستان در حال اجرا بودند. قراردادهایی که طبق آن قرار بود تانک، نارنجک دود، سیستمهای هدایت موشک، و بمب های خوشه ای به ارتش ایران تحویل داده شود.
در یک مدرک محرمانه وزارت دفاع که برای مجمع وزیران که آشکارا نگران عواقب اقتصادی اوضاع بودندتهیه شده بود نوشته شده بود که «ارزش کل قراردادهای دفاعی ما الان با ایران نزدیک به دو میلیارد پوند می باشد.»
« وزارت دفاع ممکن است که حدود صد میلیون پوند طی سال آینده ضرر کند» که نتیجه اش « بیکارشدن بیست هزار شهروند بریتانیایی خواهد بود»
دولت ایران پیشاپیش پول اسلحه ها را داده بود که تا ماه آوریل آن پولها خرج شده بودند. ولی خوشبختانه دیوید اوئن طرحی برای ادامه معامله در دست داشت:
«قبلا دولت ایران هشتصد میلیون پوند وام به بخش خدمات عمومی انگلستان در دو قسمت از طریق شورای آب ملی کشور داده بود. قسمت اول آن وام را باید در ماههای مه و نوامبر امسال در دو قسط پرداخت کنیم. من به شما پیشنهاد میکنم که دولت اعلیحضرت ملکه انگلستان پیشنهاد پرداخت یکجای تمامی وام گرفته شده به ایرانی ها را بکند و بعد ما فهرستی از پرداختهای تاخیرداده شده را به ایرانی ها می دهیم و به آنها توضیح می دهیم که چه اشکالاتی را آن برای شرکتهای انگلیسی بوجود آورده است.»
طرح جالبی بود برای جبران وامی که به ما در اوج اشکالات نقدینگیمان داده شده بود با پول نقدی که حکومت جدید ایران فقط میتوانست خرج قراردادهای تسلیحاتی با بریتانیا بکنند. آلن هارت هیچ چیزی از این برنامه در لندن نمی دانست. همچنین مارگارت تاچر هم از آن بی خبر بود وقتی که هارت به ملاقات او برای صحبت راجع به آمدن شاه به انگلستان، رفت.
هارت: «او (تاچر) بیرون مشغول کندن گلهای رز بود. مرا به داخل قصر برد و گفت که بنشینم و بعد از شنیدن آنچه که به او درباره تصمیم شاه گفتم به من این را گفت: تو به اعلیحضرت بگو که بعد از همه آنچه که برای انگلستان انجام داده است، به عنوان یک بریتانیایی مایه شرمم خواهد بود اگر نتوانیم او را اینجا داشته باشیم.»
صبح بعد از انتخابات که آلن هارت به خانم تاچر زنگ زد تا اطمینان حاصل کند که او هنوز آماده است اجازه دهد که شاه تبعیدش را در انگلستان بگذراند خانم تاچر گفت که اطمینان دارد که برنامه روبراه است ولی اول باید با پیتر کرینگتون که بعدا وزیر خارجه اش شد در آن باره صحبت کند. آنها موافقت می کنند که هارت چهل و هشت ساعت دیگر دوباره زنگ بزند. ولی بعد از آن تاچر هرگز به تلفن های آلن هارت جواب نداد.
دو روز بعد سفیر بریتانیا با شادمانی از ایران گزارش داد که معامله با ایرانی ها بهتر از آن طور که تصورش میشد پیش رفته است.
در حقیقت خانم تاچر با وضعیتی روبرو شد که تصمیم آن قبل از او گرفته شده بود و تغییر دادنش از دست او خارج بود. والا با حساب اینکه انگلستان اجازه اقامت به اشخاص مختلف با پیشینه های عجیب را همیشه داده است شاید پاسخ مثبت به تقاضای اقامت شاه در اول ماجرا داده بود .
قابل توجه یولداشلار.
همین چند روزه داشتم تلویزیونها لوس آنجلسی را نگاه میکردم. گذرم به تلویزیون رنگارنگ افتاد و تلفنی هم بهشان زدم که از این خیانت خود شرم کنند. این جناب که اسم اش داور است با همدستان خودش، مردم ایران و جنبش سبز را میترساند. مردمی را که صد ها هزار نفری به خیابان میایند و جان بر کف میگذارند و حماسه میافرینند، از بیرون آمدن میترساند. به مردم میگوید: “مردم، بیرون نیائید والا کشته میشوید.” خود این مردک در لابلای حرفهای سه روز پیش خود گفت که فقط “چند تا” درآمد آگهی تبلیغاتی دارد. 50 هزار دلار هزینه ماهانه ماهواره ای این تلویزیون از کجا تآمین میشود؟ من واقعا تعجب کردم که کسی با این بیشرمی، در حالی که تمام مردم تصمیم به براندازی این رژیم گرفته اند، بدون هیچ لفاله ای به مردم بگوید که بیرون نیایند. مردم را قبول ندارد. حقانیت این جنبش را قبول ندارد. هیچ کسی را قبول ندارد. و فحش را به همه کشیده است.
به هر حال، حواس ما و مردم جمع است.
نوش.
به سلامتی تان همکده ها…
نوش…
هیچی! در اشاره به نامربوطاتی که در رابطه با جناب آقای رضایی نوشتم،
میگم اگه اسم را با هاشمی رفسنجانی عوض کنیم،
میرسیم اینجا:
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/01/098495.php
نوش…
این هم شاهد از غیب از برای اونچه که قبلا یه چیزایی حالیم نبود:
http://rastaakhiz.blogspot.com/2009/12/blog-post_6759.html
نوشانوش!…
تعویض رژیم در ایران – تظاهرات در کپنهاگ؛ هنریک کلاوسن – یوروپ نیوز
امروز 2 ژانویه 2010، در 28 شهر در سراسر دنیا علیه رژیم سرکوبگر ایران و برای آزادی بیان، آزادی مذهب، و جدا ساختن حکومت ایران از اسلام و البته نه در کمترین، برای تعویض حکومت ایران و به محاکمه کشیدن حاکمین فعلی برای جوابگویی به جرمهایشان تظاهرات برپاشد. عکسهای موجود از تظاهرات امروز ایرانیان و دانمارکیها میباشد.
http://europenews.dk/en/node/28801
=-=–=-=——=
چرا وایتهال (تالار سفید- مجموعه نهادهای حکومتی بریتانیا در قلب لندن) انقدر مشتاق راضی کردن ملا ها است؟ - کریستوفر بووکر، تلگراف
http://www.telegraph.co.uk/comment/6924935/Why-is-Whitehall-so-determined-to-appease-Iran.html
هزاران ایرانی در خیابانها در طلب دموکراسی هستند، در حالی که انگلستان به چوب اندازی در لای چرخ آنها ادامه می دهد.
یکی از معماهای بزرگ و مرموز سیاسی در دهه گذشته این بوده است که چرا دولت انگلیس انقدر مشتاق است که در پی ارضاء یکی از نابکارترین و خبیثترین حکومتهای دنیا باشد. در روزهای اخیر در حالیکه اوباش اهل بیت مذبوحانه در تلاش فروکشاندن خشم فزاینده مردم و سرکوب آنان بوده اند، صدها هزار ایرانی مجددا با به خطر گذاشتن جان خود و مخاطره شکنجه و زندان خواهان پایان گذاشتن به رژیم خامنه ای شده اند. و این همان رژیمی است که در ده سال گذشته دولت انگلستان هرچه از دستش برآمده برای ارضاء آن کرده است. در سال 1998 من خبر دادم که چگونه بطور باورنکردنی کمیسیون خیریه، خط گرفته از تهران، نهاد ایران اِید (کمک به ایران) را بست. آن نهاد برای دادن کمکهای خیریه به خانواده های آنانی که بدست رژیم به قتل رسیده بودند برپا شده بود. آن موقع همچنین افشا کردم که شخص مسئول بستن نهاد ایران اید و ضبط دارایی و پولهای آن بعلاوه فهرست اسامی رابطهای آن سازمان در ایران به طور مرتب با یکی از وزیران پیشین ج.ا. که رابطه نزدیکی با اطلاعات آن رژیم داشت در لندن ملاقات داشت…
آیت الله صانعی یک مرجع بزرگ و فقیه عالیقدر است….
من خود هم باور نمی کنم که اغلب اشخاص در تقاطع تاریخی بر سبیل اتفاق ملاقات کرده ام. این کلمات را فقط برای یولداشلار می نویسم! اوایل انقلاب بود که به سفر حج رفتم. در حقیقت برای نوعی کنجکاوی و دیدن آن میلیون مردمی که عاشقانه طواف می کردند به دور حرم. داستانش دراز است: روزی داشتم از خیابان تخت جمشید رد می شدم که صف نسبتا طولانیی را دیدم اطراف بانک ملی. نپرسیده و نسجیده تو صف ایستادم. آن روزها هر صفی ارزشمند بود. فوقش فکر کردم که برای پودر رختشوئی است! اما صف متقاضیان سفر حج بود. این را بعدها فهمیدم. پولی به حساب مربوطه ریختم و اتفاقا چون دو رقم آخر قبض پرداختم برنده شده بود، من هم برنده سفر حج در آن سال شدم. رفتم به سفرنامه خوانی و ده ها سفرنامه خواندم. از ناصر خسرو تا آل احمد و شریعتی.
در سفر حح بودم و در عرفات که شیخی را دیدم با چند تار مو در محاسمن. مردم باهاش عکس می انداختند و از من هم خواهش می کردند که عکس حاجیان آینده در جوار آیت الله صانعی حک تاریخ شود. جند تا عکس گرفتم و به هنگام رفتم بود که شیخاز پرسید پس از این همه عکاسی نمی خواهید عکسی با من بگیرید؟ من هم خواهش شیخ را اجابت کردم و دو سه عکسی با ایشان گرفتم. هرچند عکس ها را یک حاجی بسیجی انداخت که اصلا عکاسی بلد نبود. اما حاجی عبدالله پسر معرکه ای بود که مستقیما از جبهه به سفر حج آمده بود. جوان خوبی بود که امیدوارم به سلامت باشد.
آقای صانعی هم مرد شوخی بود که الان مقامش بسیار بالاست. هرچند مخالفانش کوچک اش می انگارند. ولی بزرگ است و ما باید بزرگش بدانیم.
زنده باد آیت الله صانعی! که سبز شده است….
و زنده تمام انسان های بزرگ و سبز!
http://zamaaneh.com/news/2010/01/post_11753.html
جامعه مدرسین: آیتالله صانعی مرجع تقلید نیست
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم میگوید که آیتالله صانعی، مرجع تقلید شیعه فاقد «ملاکهای لازم برای تصدی مرجعیت» است
گفتگو با خدا
گفتم خدا کجائی گفتا که خود ندانم
گفتم که نا توانم گفتا که ان بدانم
گفتم چه بایدم کرد گفتا که من ندانم
گفتم که روح پاکت گفتا ربوده ملا
گفتم که دین و ایمان گفتا اسیر ملا
گفتم چه شد عدالت گفتا فنا زملا
گـفـتم کـه نـایـب تــو گفتا نبوده ملا
گفتم نماز و روزه گفتا ریای ملا
گفتم که عدل وانصاف گفتا نداره ملا
گفتم که شرم و عفت گفتا نجو زملا
گفتم حسین و طفلان گفتا دکان ملا
گفتم روان بشد خون گفتا زریش ملا
گفتم که مکر و حیله گفتا عیان زملا
گفتم که اشک و ناله گفتا فزوده ملا
گفتم که ریش وتسبیح گفتا تفو به ملا
گفتم که گاز خردل گفتا عطای ملا
گفتم چماق و نیزه گفتا عصای ملا
گفتم لباس شخصی گفتا اجــیــر ملا
گفتم که خون سهراب گفتا غذای ملا
گفـتم که خـون ملـت گفتا شراب ملا
گفتم که خاک ایران گفتا نجس زملا
گفـتــم دلار نـفـتی گفتا به جیب ملا
گفتم که مهر ورزی گفتا خطای ملا
گفتم عزا و شیون گفتا ســـرود ملا
گفتم که قصر شاهان گفتا طـویـله مـلا
گفتم که تاج کورش گفتا به چنگ ملا
گفتم که ننگ ونفرین گفــتا نـثـار مـلا
گفتم که تیر نا حق گفتا به قلب ملا
گفتم عذاب و آتش گفتا به گور ملا
گفتم که روز محشر گـفـتا عذاب ملا
گفتم که گرز رستم گفتا به کون ملا
گفتم که رهبر ما گـفتا چلاق مـلا
گفتم که بنگ وشیره گـفـتا رفیق ملا
گفتم جنون وشهوت گـفـتا مـرام ملا
گـفتم سـیه عـمامه گـفـتا سـلاح ملا
گفتم چه بایدم کرد گفتا حذر زملا
گفتم براگ اوباما گفتا که نوچه ملا
گفتم که روس ملعون گـفـتا رئیس ملا
گفتم که چین و ماچین گفتا شـریک ملا
گفتم که بانو مرکل گفتا عروس ملا
گفتم که پیر لندن گفتا که مام ملا
گفتم که بانک مونی گفتا غلام ملا
گفـتم که آرزویـت گفتا زوال مـلا
گفتم به دین وایمان گفتا که ریده ملا
باهنر: باید جلوی افراط در برخورد با مخالفان را گرفت
….
…. اما عده ای دیگر می خواهند با استفاده از فضای تند ایجاد شده، با همه مخالفان خود تسویه حساب کنند و حتی دایره برخوردها را به همه ۱۳ میلیون نفری که به میرحسین موسوی رأی داده اند گسترش دهند و “مثلا اینها را از اداره ها و امثالهم بیرون کنند”.آقای باهنر گفته است که باید جلوی این نوع “افراط گرایی ها” گرفته شود…..
….
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100103_eh_bahonar_ashura_reax.shtml
=================================
عربستان از ایران خواست اجازه خروج دختر بن لادن را بدهد
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100103_la_binladen_daughter.shtml