دین، نواندیشی و رفرم. ادامه بحث - صنمی 10.16.2009
من در نوشته های پیشین پرسیدم که جامعه ای که تارو پودش را با مذهب تنیده اند ، چگونه می تواند پذیرای جدائی دین از دولت باشد یا به پذیرد که قوانین عرفی دست ساخت بشر برقوانین شرعی که گذارنده آن خداوند ، پیامبر و ائمه معصومین اند مرجح باشد .از اینرو پیدایش رفرم دینی را مقدمه ای بر استقرار حقوق بشر درجامعه میدانم. دین من حقوق بشر را برسمیت نمی شناسد. دین من زن را نصف مرد می شناسد. دین من می گوید مردان باید مسلط بر زنان باشند (الرجال قوامون علی النساء) ، دین من برده داری را رد نکرده است . هیچ متفکر اسلامی برعلیه برده داری رساله ننوشته است. نصف ائمه شیعه زاده کنیزانی هستند که از بازار خریده بودند! تا وقتی که متولیان دین در افکار خود تجدید نظر نکرده اند ، بایستی از سوی متفکران عرفی بانتقاد کشیده شوند.
خوشحالم که اخیرا آقای گنجی به نظرات متشابه رسیده اند. ایشان می نویسند:
حال اگر ما در جامعهای زندگی کنیم که نه تنها فاقد «سنت تفکر لیبرالی» است، بلکه فرهنگ عمومی جاافتادهاش، انسانها را نابرابر به شمار میآورد، چه باید کرد؟ اگر دین مهمترین رکن فرهنگ جا افتاده باشد، و دین انواع و اقسام نابرابریها را تجویز و توصیه کند، چه باید کرد؟
آقای گنجی نقش نواندیشان دینی رادر لیبرالی کردن جامعه مهم می شمارد. شکی نیست که نو اندیشان دینی بسیار مهمند. اما آقای گنجی که خود یکی از این روشنفکران دینی است ، کلیه استدلالتش را از روشنفکران غربی وام می گیرد.معلمین فکری او افرادی مانند کانت و هابز و… اخیرا گرامشی اند. پرسش اینست که آیا در جوهره اسلام بخصوص آموزه های شیعی آثاری از تفکرهومانیستی وجود دارد که ما برویم از آن جا دانه های فکری انسان دوستانه را اخذ کرده و پرورش دهیم. اگرنواندیشان دینی به روشنفکران غربی استناد نکنند برای من مجهول است که بر مبنای افکار کدام آخوند شیعه می توانند حرف های خود را مستدل سازند.
آقای مصطفی ملکیان که از نو ندیشان دینی کم مدعا ولی پرسواد است ، در مشتاقی مهجوری می نویسد، روشنفکران دینی درقرن اخیر همه ازبین غیر معممین بر خاسته اند. هیچ آخوندی اصلا زحمت لزوم باز اندیشی در مورد آموزه های مذهبی را به مفکوره خود راه نداده است. آقای گنجی می گوید مردم ایران چون مذهبی اند حرف نواندیشان دینی را بهتر می پذیرند تا خدا ناباوران (سکولاریست ها) . آیا آقای گنجی این افکار نو خودش را از ائمه معصومین یا ملاهای شیعه اخذ می کند یا از خدا نا باوران غربی ( سکولاریست بمعنی خدا ناباور نیست ، اما آقای گنجی نمی تواند مدعی باشد که روشنفکران غربی که ایشان مرتب بدانها استناد می کند ، به ا لله یعنی خدای محمد و علی باور داشته و یا دارند). ما می گوئیم همانقدر که خود ایشان توانسته اند عقاید متفکران غیر مسلمان غربی را به پذیرند ، مردم ایران هم می توانند عقاید همفکران ایرانی اندیشمندان غربی را به پذیرند ، مگر اینکه معتقد باشیم خداوند به همه کس عقل یکسان نداده است ، به یک عده بیشتر داده است که بتوانند حرفهای متفکرین غربی را به پذیرند و عموم مردم بایداین حرفها را از دهن نواندیشان دینی بشنوند، اما مشکل جامعه ما این نیست که ازوجود افکار غربی و یا هومانیستی بی خبرند. مشکل اینست که عموما چنین افکاری را با فرهنگ و سنن خود نمی توانند تطبیق دهند. پس کار روشنفکران این نیست که استدلالات خود را با نقل قول آوردن از روشنفکران غربی مستدل سازند. بلکه خود با استدلالات بر خاسته از افکار و اندیشه ها و فرهنگ خود افکار پوسیده را به چالش بگیرند.
آقای محمد امینی که وارد بحث با آقای گنجی شده است ، چنین استدلال میکند که دولت قبل از دولت اسلامی در ایران دولتی سکولار بوده است. (دولت سکولار معنی اش اینست که مردان دین کاری بکار دولت نداشته باشند، کارشان راهنمائی دینی مردم باشد) ما می پرسیم غیر از دوران دیکتاتوری که در آن خبری از مداخله دیگران در سیاست نبود و فقط اراده شاه بود که عمل می کرد، درکدام دوره از مشروطیت (آنگاه که وجود حقیقی داشت) آخوند ها در قم مشغول عبادت بودند. من از آقای امینی تعجب می کنم که با این همه وسعت مطالعه چگونه گروه ملایان را در دوره تاسیس مشروطیت می بینند ولی چنین قلمداد می کنند که گویا کار آنها ساختن دولت سکولار بوده است. اصولا چگونه میشود تصور کرد که مردان دین در عالم سیاست وارد شوند ولی بخواهند دین از دولت جدا شود، اگر آنها بروند و در قم عبادت کنند ، دین از دولت بخودی خود جدا میشود (چنانکه در دورانی بزور دیکتاتوری چنین شد) . آیا حسن مدرس در دوران قبل از دیکتاتوری رضا شاه در سیاست دخالت نمی کرد، او که میگفت سیاست ما عین دیانت ماست. یا للعجب سخن راست تر از این شنیده اید. مجتهد بزرگ شیعه می گوید سیاست اش بر خاسته از دینش است. ما میگوئیم سیاست آخوند جدا از دین اش بوده است .آیاآیت الله کاشانی در دوران قبل از دیکتاتوری محمد رضا شاه رئیس مجلس شورای ملی نبود؟ اورا چه کسانی به چنین مقامی انتخاب کرده بودند. پس چون غرض آمد نظر پوشیده ماند.
شاد باشید
مطلب را به بالاترین بفرستید
مطلب را به فِیسبوک بفرستید
Share














در مصاحبه ای با شهرام همایون، سازگارا مواضع خودرا در مورد کل نظام آخوندی روشن کرد و اظهار کرد که کل این نظام را قبول ندارد. از طرف دیگر، اکبر گنجی، کماکان، خواهان حفظ نظام و حذف ولایت فقیه و رهبری مستبدانه خامنه ای است. اکبر گنجی، مثل همیشه بعد از سی سال که در خدمت این حکومت بود و از آن تحفه ای ندید، “بیدار” شده و سعی دارد بعد از آن همه جنایت در مورد ملت ایران و کشت و کشتار که خودش شخصا مرتکب شده (رجوع شود به کتاب هادی غفاری که مینویسد اکبر گنجی میخواست یک زندانی مخالف رژیم آخوندی را با دست های خود خفه کند)، باز نقشه دیگری برای ملت ایران، با بزک کردن اسلام و رنگ متالیک براق به آن، کشیده است. ما اکبر گنجی و “نو اندیشی” دینی او را قبول نداریم. اکبر گنجی، هنوز جزو متفکرین خط امام است. خواهان حفظ نظام است و میخواهد بعد از کلاه سر ملت ایران گذاشتن در 57، یکبار دیگر هم سر ملت را شیره بمالد. اکبر گنجی هم باید مواضع خود را صریح و روشن بیان کند. درست مثل سازگارا. آقای سازگارا، یواش یواش در راه ملت ایران قدم برمیدارد کارهایش در زمان 11 سال خدمت به رژیم ممکن است بخشیده شود، و روزی در یک دادگاه ملت، جواب بدهد، ولی کارهایش فراموش نخواهد شد. و شاید کمک هایش به جنبش سرنگونی این رژیم در آن دادگاه به کمک اش بیاید.
دومین وصیتنامهی خامنهای منتشر شد!…
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24474
آقای صنمی پرسیدهاید:
“پرسش اینست که آیا در جوهره اسلام بخصوص آموزه های شیعی آثاری از تفکرهومانیستی وجود دارد که ما برویم از آن جا دانه های فکری انسان دوستانه را اخذ کرده و پرورش دهیم………..”
البته من این جمله را قبول ندارم که میگویید: “اما مشکل جامعه ما این نیست که ازوجود افکار غربی و یا هومانیستی بی خبرند. مشکل اینست که عموما چنین افکاری را با فرهنگ و سنن خود نمی توانند تطبیق دهند.”
——–
من برای جواب نقل قولی از عبدالکریم سروش را اینجا میگذارم : تار و پود منش ایرانیان ترکیبی است از تمدن غنی ایرانی به علاوه دین اسلام و به علاوه تماس با دنیای مدرن که هر روز گسترش بیشتری مییابد (اگر درست خاطرم باشد.).
من دین شناس نیستم و نمیدانم چقدر در دین ما افکار هومانیستی پیدا میشود ولی در فرهنگ ما، آنقدر بزرگان ایرانی از عشق و محبت (از جمله داستانهای عاشقانه نظامی و فردوسی)و انسانیت نوشتهاند که در بین ایرانیان حتی پیرهایشان هم نفوذ کرده است. همین چند وقت پیش من خواندم که بسیاری از پاکستانیها به جای اسلام طالبانی به صوفیگری روی میآورند که دیدگاهی صلحآمیز برگرفته از دین اسلام را دارد. خود ما هم میدانیم که ریشههای تصوف (برداشت ذوقی از دین) در خراسان ما شکل گرفت. من دین را کاری ندارم ولی میدانم، فرهنگ ما نه تنها با افکار هومانیستی تناقضی ندارد بلکه با این افکار مطابق است و حتی آنها را تحکیم میبخشد.
شاد و سربلند باشید.
جنبش فکری انسانگرائی (هومانیسم)
از سده پانزدهم میلادی جنبش فکری انسانگرائی (هومانیسم) علیه برتری افکار کلیسا در تمام عرصه های زندگی دست به عصیان زد. این جنبش در تلاش بود هنر و علم را از بندهای اسارت کلیسا آزاد کند. امید این جنبش در این نهفته بود که بوسیله رنسانس یا «نوزایی» ثروت فرهنگی دوران باستان از راه تداوم تکامل اندیشه آزاد، متکی بر تجربه و خرد بتوان به درجه والاتری از انسانیت دست یافت. مکتب انسانگرائی به عنوان راه گشای نهضت اصلاح مذهب ( رفرماسیون) موفق شد شالوده کلیسای کهنه پاپها را به لرزه در آورد. با این وصف این راه به آزادی مستقیم فرد از قیمومت مذهبی - دولتی منتهی نشد زیرا این جنبش فقط محدود به محفل کوچکی از اهل اندیشه می شد. تفکر نوین گیتی گرا راه را برای زایش دولت مقتدر مدرن هموار ساخت.
http://www.haqiqat.info/Human%20Rights.htm
دوستان عزیز،
ای کاش یولداش مدیر می توانست آمار دقیق مراجعین سایت را برای ما اینجا درج کند. من فکر می کنم یولداشکده ما خوانندگانی بسیار بیشتر از جمع یولداشان دارد. در همین رابطه مقاله ای را برای یولداشها درج می کنم که نه تنها بی ارتباط با بحثهای ما نیست، بلکه انگار شرکت مستقیم در همین بحثها است:
«… من نمیدانم ایشان تا چه اندازه با جنبش بابیگری ایران آشنائی دارند. جنبش بابیگری با به چالش کشیدن اسلام در ۱۶۰ سال پیش، نه تنها تمامی تردیدهای کنونی “نو اندیشان” ما را در مقیاسی گستردهتر و ژرفتر بر صفحهی زندگی روزمرهی ایران در نور دید، بلکه تمامی تار و پود جامعه را به لرزه در آورد. این جنبش بر ضد حکومت مذهبی نامرئی برخاست و نیز به همین دلیل بود که مام کسانی گشت که آتش عشق به میهن در سر و دل داشتند؛ از دگر اندیشی که مذهب را برنمیتافت گرفته تا یهودی، زرتشتی، مسیحی، مسلمان و از جمله شمار بسیاری از شاهزادگان قاجار و غیره. پس این تلاش برای فرستادن دین غیر واقعی به پستوهای شخصی و بریدن دست آن از حکومت و سیاست، تاریخی دیرینه دارد و نوآوری این “نو اندیشان” مذهبی امروز ما نیست. و اکنون نیز بحث حلشدهای حتا برای بخش بزرگی از طلاب پنهان مانده از دیدها، در ایران است، چه رسد برای مردم».
«ایشان امروز ابراز میکنند که نمیخواهند مدرنیته را اسلامی کنند، بلکه میخواهند اسلام را مدرن نمایند. اما به این پرسش – دستکم به خودشان – باید پاسخ دهند که اگر ایشان اسلام بدون قرآن را بخواهند معلوم است چرا نام این مذهب را همچنان به یدک میکشند؟ و اگر قرآن را میپذیرند، حقوق بشر کذایی خود را چگونه توجیه میکنند؟ چگونه میتوانند دم از مدرن کردن آن بزنند، و پاسخی برای این کتاب “آسمانی” که سراپا سرشار از زنستیزی، خشونتورزی و کینهتوزی و … است، بیایند؟»
آدم فکر می کند آمیرزا رفته و با اسم مستعار در سایت اخبار روز مطلب نوشته است!
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24557
شب و روز بر همگی خوش!
آمیرزای عزیز،
خیلی ممنون از کامنت تان و لینک جالب و روشنگرایانهء بهرام داودی در مورد اکبر گنجی و این جریان التقاطی که ایشان مد کرده اند - یعنی “نو اندیشی دینی”. همانطوریکه قبلا هم گفتم، اکبر گنجی جزو پیروان خط امام است. معتقد است که انقلاب را دزدیدند. و رهبر را قبول ندارند، ولی اسلام و حکومت اسلامی و قران و مواضع ارتجاعی و فاشیستی و زن ستیزانه و راسیستی قران را قبول دارند. معتقد است که با خبرنگار یهودی نباید مصاحبه کرد. چون نجس و “اشغالگر” هستند. اکبرگنجی شجاعت این را ندارد که با دفاعی که از طرز تفکر دانشمندان غربی کرده و به قول بهرام داودی، هی از این دانشمندان غربی نقل قول آورده، صاف و پوست کنده به مردم بگوید که بابا، دموکراسی همین است که این دانشمندان اجتماعی غربی گفته اند. و باید دین از حکومت جدا شود. اکبر گنجی و مواضع التقاطی اش مرا یاد خسرو گلسرخی و مجاهدین خلق میندازد. خسرو گلسرخی که شجاعت نداشت صاف و پوست کنده به مردم بگوید کمونیسم و مارکسیسم چیست و چه اهدافی دارد، متوصل به عوامفریبی شد و ادعا کرد که مولی علی اولین مارکسیست تاریخ بود. چون معتقد بود که ملتی که تارو پودش در اسلام تنیده است، و مارکسیسم و کمونیسم همیشه به عنوان عقیده ای که به تهمت غلط زنان خود را اشتراکی میپندارند و خواهان پخش ثروت کسب شده بین همه مردم هست، را نمیشود به مردم مسلمان غالب کرد. و باید متوصل به دین شد. یعنی مولی علی را اولین کمونیست و مارکسیست تاریخ عنوان کرد. مجاهدین هم با اعتقاد به همین ایدئولوژی التقاطی، عقاید مارکسیستی خود را با اسلام فاشیستی منطبق کردند و به خورد مردم اسلام زده ایران دادند. به این امید که شاید کمونیسم در لباس مذهبی اسلامی و مخصوصا شیعه، به مردم جذاب خواهد بود. و دیدیم که چگونه خود را ایزوله کردند و خمینی مکار هم چطوری از پس اینها بر آمد. اکبر گنجی و همفکرانش یکبار در ایران “انقلاب” کردند و ایران را به گه کشیدند و آبروی ایران و ایرانی را در همه جای دنیا از بین بردند و اسم ایرانی را با تروریست مساوی کردند. ولی از رو نرفتند و الان هم دنبال یک “انقلاب” دیگر هستند. انگار یادشان رفته که چطوری میخواستند مخالفین رژیم را با دست خود خفه کنند.
ما باید از اکبر گنجی عبور کنیم. همچنانکه در سال 1357 مردم نادان و فریب خورده ایران از بختیار عبور کردند و از ماهی تابه به آتش افتادند. و گول خمینی و آب و برق مجانی و غیره را خوردند.
تازمانی که ما خط و نشان خود را با اسلام نکشیم و معیاب و مظاهر فاشیستی، زن ستیزانه، راسیستی و خشن و کشت و کشتار و نفرت از غیر باوران راافشاء نکنیم، و شجاعانه مواضع ارتجاعی قران را به مردم نگوئیم، بازی دموکراسی را باخته ایم. تا زمانی که روشنفکران ما معتقد به آب کرّ واصول طهارت و وارد شدن به مستراح با پای چپ و از این جور مزخرفات هستند، باید گواهینامه روشنفکری آنها را باطل کرده و به آنها بگوئیم که: you are fired
نوش
مصاحبه با صادق زیبا کلام در بارهً روشنفکری دینی:
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=68758
هر چه میخواهیم خموش باشیم تا فضای میکده بی هجو و شئوناتش برقرار،
صنم ها نمی گذارند که!…
نوش…
خب، پس این حکایت «انتخابات» افغانستان به دور دوم خواهد رفت ، هان؟!
یکی دیروز میگفت آقا پشتون ها که اکثر جمعیتند، تعیین کننده نرخ نان استند و
چه جیک از عبدالله عبدالله تاجیک؟…
چه انتخابی؟ چه کشکی؟!…
شاید همان کشکی که برایش تقلب ساییده شد، نشد؟…
آدم که برای چیزی که مهم نباشد تقلب نمیکند که!
پس مهم است و دارد به دور دوم میرود. بگو پیاله،
خب تورو سنه نه؟!
اینکه در افق این امر نوری سبز می بینم
گر در خطه خراسان بزرگ دیروز
«انتخابات» را توان به چالش کشید و از نو اش کرد،
در خود ایران، نتوان؟!…
نوش..
.-.-.-.-.-.
نه صنم جوهرقلمم،
تعارف ندارم…
جامعه هموطنان «مسلمانم» که مذهب تار و پودش را تنیده است پذیرای جدایی اسلام از حکومت نبوده، نیست و نخواهد بود.
برایم مبرهن است که دموکراسی و حقوق بشر بر قاعده «فردیت» استوار است و اسلام را امت حجت، و امت هم بدون والی معنی ندارد…
من «اسلام» را چنان بسط بصیرتم نیست که جز از یک پاتوژن مزمن، و حالا مهلک، اجتماعی بدانم.
تا زمانی که مریض (بشریت – ایران) دردش (اسلام) درمان نشود، روزگار را قرار نخواهد بود.
بدبختانه درمان اسلام هم بقول دوستی « کار یک نفر دونفر و یک شب دوشبه » نیست!…
نوش…
دیده اید عکس و یا یوتیوب بدبختهایی را که مثلا غده بزرگ و بسیار زشتی چنان صورت و بخش قابل توجهی از گردنشان را گرفته است که با یک جراحی هرگز نمیشود از بیمار جدایش کرد چون در بافت های مهم عجین شده و شاید عروق حیاتی از درونش میگذرند؟!…
بعضی از قسمت های آن غده را میتوان برش های بزرگ داد، و در جاهای دیگر میلیمتر میلیمتر باید رفت و با صبر های فراوان!…
نسل ها باید زندگی شان را تمام کرده و «فاتحه» شان خوانده شود
تا اسلام با آن ها بمیرد…
روزی که دیگر وصالت ابوالفضل نجوییم و سر قبر عزیزانمان قاری مفت خور نگماریم،
شاید از اسلام پاک شده باشیم.
نوش…
درود درود درود…
دوستان دو روز پيش اين فکر يکهو! به کله ام خطور کرد که جمهوري اسلامي(همان حکومت مذهبي در ايران) مانند يک “بالون” در حال سقوط است و چون اين بالون در اين حالت مي باشد لذا عده اي(صاحبان واقعي بالون, عاليجنابان سرخ پوش و آقازاده هايشان) جهت حفظ پرواز آن هر چيزي را که بتوانند از درون آن بيرون مي اندازند که بالون هر چه بيشتر سبک شود و سقوط نکند…
البته اين بالون سي ساله که کژ دار و مريز در حال سقوط بوده که از همان ابتدا هي هر چي شده رو ريختن بيرون و يا از بدنه ي بالون جدا کردند…
ابتدا مجاهين خلق و کمونيست ها و فدائيان خلق و بقيه رو ريختن دور(پايين انداختن, همون بيست و نه سال قبل) بعد اصلاح طلبان رو بيرون انداختن(مثلا همين اکبر گنجي عزيز که من واقعا دوستش دارم و حجاريان ها و عبدالله نوري ها ووو) الان هم خاتمي, موسوي, کروبي و رفسنجاني و نوه خميني و غيره…
حالا اين سوال پيش مياد که اين بالون چي بوده و الان چي مونده و چرا هنوز اون بالاست?!! و جوابش اينه که اين بالون بالون عوام زدگي و جهل بوده و هر کي که يه کم خواسته عقل رو به بالون بياره باعث سنگيني و سقوط اون ميشه…ولي مشکل اينجاست که انسان با هر کودني و ابلهي هم که باشد بالاخره توسط معلم روزگار و چرخ گردون يک چيزهايي حاليش مي شود و سرش به جمع و تفريق و محاسبه باز مي شود و مي فهمد که راه اشتباست و بعد خواهان اصلاح مساله مي شود و در اين حالت است که احتمالا با مشکلات مبارزه با وضعيتي که وجود دارد و يا در اثر اشتباهات خودش به وجود آمده مواجح مي شود و اين امروز جمهوري اسلامي و اصلاح طلبان و روشنفکران دينيست که با آنکه از بالون جدا شده اند(يعني انداختنشون دور) ولي هنوز دل در کمند سرنوشت بالون دارند که مبادا سقوط کنه…در اينجاست که بايد گفت خب به درک که سقوط کنه!…
من که فعلا دوست دارم مارالان برگردد تا دوباره با دیگران بحث کند. اگر هم خواست دیگر به هیچ بحثی ادامه نمیدهیم.
یولداش گرامی، آمیرزا،
نکته دیگری که یادم رفت در نوشتار قبلی عرض کنم و بهرام داودی هم در تفاوت خدا و الله گفتند، این بود که در کتب آسمانی مسیحیت و یهود آمده است که: GOD CREATED MAN IN HIS OWN IMAGE یعنی، خدا انسان را شبیه خود (خدا) خلق کرد. در قران آمده است که: خلق الانسان من علق. یعنی، خدا انسان را از آب علق خلق کرد. حالا به مسئله علمی این دو کاری ندارم. ولی، در مورد باور قبلی، انسان یک شباهتی و الفتی و همبستگی با خدای خود دارد که شبیه خود اوست. ولی، قران، انسان را بنده و عبد و بی عقل میداند و همیشه با ترس و ترور و وحشت و کشت و کشتار او را وادار به اطاعت و بندگی و عبادت میکند. مسئله دیگری که اسلام را از این ادیان مجزا میکند همان حرفی است که مسیح گفت: بگذار آنچه که مال سزار است، مال او باشد (حکومت) و آنچه که مال من است (روحانیت مردم) مال من باشد. در اسلام چنین چیزی نیست. محمد نه تنها پیغمبر روحانیت مردم بود، بلکه، حاکم و دولت و سردار لشکر هم بود. بنا براین، جدا کردن حکومت که بطور سنتی در دست محمد بود و 1400 سال هم سابقه دارد، از دین، کاری ناشدنی است. ما باید اول به ریشه جهل و باور های خرافاتی و افشای مصایب و معایب قران برخورد کنیم و بعد مردم را در مورد دموکراسی اگاه سازیم.
با احترام،
علی تبریزلی