<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>یولداش</title>
	<atom:link href="http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://negahi.com/wordpress</link>
	<description>مرتضی نگاهی، نویسنده و روزنامه نگار</description>
	<pubDate>Sun, 06 May 2012 04:31:11 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>نلسون ماندلا و امامِ شما، چند کلمه با آقای محمد خاتمی</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=2037</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=2037#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 04:31:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یولداش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=2037</guid>
		<description><![CDATA[
آقای رئيس جمهور، شما در گفت و گوئی که با نشريه &#8220;نسيم بيداری&#8221; (روزبه علمداری) داشتيد نلسون ماندلای بزرگ را به درستی با گاندی مقايسه کرديد و به زيبائی و درستی فرموديد که:
نتيجه اينکه انقلابی‌گری مستلزم مهربانی با مردم و حتی تحمل بزرگوارانه دشمنان (چه رسد به مخالفان) به هنگام اقتدار و استقرار وضع نيز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/05/khatami3.jpg"><img src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/05/khatami3-782x1024.jpg" width="550" class="aligncenter size-large wp-image-2038" /></a></p>
<p>آقای رئيس جمهور، شما در گفت و گوئی که با نشريه &#8220;نسيم بيداری&#8221; (روزبه علمداری) داشتيد نلسون ماندلای بزرگ را به درستی با گاندی مقايسه کرديد و به زيبائی و درستی فرموديد که:<br />
نتيجه اينکه انقلابی‌گری مستلزم مهربانی با مردم و حتی تحمل بزرگوارانه دشمنان (چه رسد به مخالفان) به هنگام اقتدار و استقرار وضع نيز هست. به ‌هر حال ماندلا انسانی است مؤمن به اهداف والای خود که برجسته‌ترين آن، رفع ظلم و حاکميت مردم بر سرنوشت خودشان است. به نظر من، ماندلا عاشق آزادی و مردم و فارغ از هرگونه کينه و نفرت است.</p>
<p>اما اندک اندک مثل هميشه به دوران خوش و بی همتای صدر اسلام پرداختيد که مدينته النبی جاودانه شما است، که هيچ دخلی نداشت ( به قول ما ترکان هئچ دخلی يوخدور!). پس از تجليل از پيامبر اسلام و نوعی مقايسه مع الفارق ماندلا و پيامبر اسلام، ناگهان مانند ديگر هم‌لباسان خود به صحرای کربلا زديد و ماندلا را اين بار با قياسی مع‌الفارق‌تر با آيت‌الله خمينی مقايسه کرديد و فرموديد:<br />
در کشور ما چه بسا انسان‌های بزرگی که زندانی شدند و نيز کسانی که به شهادت رسيدند. امام ما پانزده سال در تبعيد به سر برد. جز اين بود که می‌گفتند ما و مردم ما انسان هستيم و زندگی انسانی می‌خواهيم؟ جز اين بود که شما و اين خيل عظيم زندانی و مورد فشار و سرکوب می‌گفتيد که هر کس انسان است با هر رنگ و نژاد و گرايش حق دارد سرنوشت خود را تعيين کند.</p>
<p>امامِ شما کی می‌گفتند که ما و مردم ما انسان هستيم و زندگی انسانی می‌خواهيم؟ مگر امام شما در بازگشت به ايران دستور قتل صدها نفر را درجا صادر نکردند؟ حتی حکم قتل کسانی که روزی روزگاری ياری‌ها به ايشان رسانده بودند و حتی از مرگ نجات‌شان داده بودند. حکم قتل تيمسار پاکروان را چه کسی صادر کرد؟ مگر همو نبود که آيت‌الله خمينی را از مرگ نجات داد؟ آيا از مصائبی که بر سر آيت‌الله سيد کاظم شريعتمداری، آن انسان مظلوم و مصيبت ديده، که حکم مرجعيت تقليد را برای امام شما گرفت خبر داريد؟ يقين که يادتان هست. آنگاه پشته‌های کشتگان که هر روز، روزنامه‌ها عکس و تفضيلات‌شان را با افتخار چاپ می‌کردند. تصاوير کشته‌شدگانی که با تن و اندامی برهنه و تير خورده و له و لورده شده انسان را تکان می‌داد. و آن تابستان شوم ۱۳۶۷ که حدود چهار هزار نفر قتل عام شدند. در عرض چند ماه. با حکم صريح امام شما! آقای رئيس جمهور يادتان که هست؟</p>
<p>وانگهی، آن پانزده سال تبعيد که واقعا تبعيد نبود. حکن تبعيد يا نفی بلد برای کسانی صادر می‌شود که زادگاه‌شان را دوست دارند. جا به جا شدن از قم به نجف، از يک مرکز شيعه به يک مرکز شيعه بزرگ‌تر که تبعيد محسوب نمی‌شود. امام شما که اندک عشقی به وطن و زادگاهش نداشت. لابد آن کلمه مشهور &#8220;هيچی&#8221; خاطرتان هست که حضرت اما به هنگام بازگشت به وطن صادر کرد. سايت اسلامی رشد در اين باب چنين نوشته:<br />
امام خمينی درسال ۱۳۴۴ به همراه فرزندش آيت‌الله سيدمصطفی‌خمينی از ترکيه به عراق رفت، ‌اين امر مردم و مقلدين امام را شادمان ساخت. زيرا امکان برقراری ارتباط با ايشان بسيار بيشتر شده بود. اعلاميه‌ها، ‌نوارهای سخنرانی و فتواهای ايشان ازطريق زائران ايرانی وعلاقه‌مندان به ايران آورده می‌شد و از همين راه خمس و زکات و وجوهات شرعی مقلدان به دست ايشان می‌رسيد.</p>
<p>رشد: <a href="http://roshd.ir/Default.aspx?tabid=594&#038;SSOReturnPage=Check&#038;Rand=0" target="_blank">http://roshd.ir/Default.aspx?tabid=594&#038;SSOReturnPage=Check&#038;Rand=0</a></p>
<p>در همين زمينه:<br />
[<a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2012/05/139863.php" target="_blank">خاطرات خاتمی از نلسون ماندلا، گفت‌و‌گوی روزبه علمداری با محمد خاتمی، ماهنامه نسيم بيداری</a>]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=2037</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>زمینه فشار برای تغییر را با آوردن توده خاموش مخالف به صحنه سیاسی فراهم آوریم  - صنمی</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=2032</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=2032#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 17:08:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صنمی]]></category>

		<category><![CDATA[انتخابات دور دوم،مطهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=2032</guid>
		<description><![CDATA[
جامعه ایران و بسیاری از مردمان دنیا منتظرند به بینند که در خرداد ماه نتیجه مذاکرات اتمی بکجا می انجامد. بسیاری گفته اند که این دور از مذاکرات اخرین شانس ایران است ، بعد از آن چماق غرب از زیرعبا بیرون خواهد آمد و آتش که گرفت خشک و تر خواهد سوخت. تا جائیکه نه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/57.jpg"><img src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/57.jpg" width="500" class="aligncenter size-full wp-image-2034" /></a></p>
<p>جامعه ایران و بسیاری از مردمان دنیا منتظرند به بینند که در خرداد ماه نتیجه مذاکرات اتمی بکجا می انجامد. بسیاری گفته اند که این دور از مذاکرات اخرین شانس ایران است ، بعد از آن چماق غرب از زیرعبا بیرون خواهد آمد و آتش که گرفت خشک و تر خواهد سوخت. تا جائیکه نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.<br />
آنچه که اخیرا در صحنه سیاسی ایران بچشم می خورد ، تغییرات و حوادثی است که منجر به تضعیف احمدی نژاد بعنوان سمبل دشمنی با یهودیان است ، شده است . وزیر خارجه او صالحی که قبلا گرداننده سازمان اتمی ایران بود ، و از آنجا به وزارت خارجه رفته است ، از دور خارج شده و کار بعهده جلیلی کارگزار شورای امنیت ملی گذاشته شده است، که در برگیرنده همه جناحهای این رژیم است.</p>
<p>بعد از دوسال غیبت احمدی نژاد در جلسه شورای مصلحت نظام حاضر شده دوزانو نشسته و بحرف های رئیس این شورا یعنی هاشمی رفسنجانی گوش فراداده است آنهم بعد از انتشار مصاحبه هاشمی در مورد نامه هفت صفحه ای اش به خمینی در مورد مسائل مهم کشور منجمله لزوم اغاز مذاکره با امریکا برای داشتن روابط سیاسی.</p>
<p>همه این رفتار ها نشان می دهد که ایران دارد به غرب علامت می دهد که ما جناحهای مختلف باهمدیگر اختلاف نداریم و مصلحت این کشور را احمدی نژاد تعیین نمی کند بلکه مجلس تشخیص مصلحت بریاست هاشمی که ایشان هم طرفدار صلح و صفا با مغرب زمین است. همه این نمایش ها نشان میدهد که نظام حاکم موجودیت خود را در خطر می بیند و آماده است در مقابل غرب بشرط آبرو داری کوتاه بیاید. اما این تغییر سیاست موقعیت احمدی نژاد را به مکانی پائین تر تنزل داده است ، روی این اصل ایشان با بحران آفرینی در مورد جزایر سه گانه می خواهد بازهم در مقامی قرار بگیرد که اذهان متوجه او باشند . و اگر بتواند برای شکست رقبا ازسازشی که قرار است انجام بگیرد جلو گیری کرده و خود را در مقام قهرمان مقابله با اعراب بخصوص عربستان متحد اول امریکا نشان بدهد که هاشمی در نامه فوق الذکر گویا داشتن روابط خوب با آن کشور را بصلاح اسلام و مسلمین دانسته است. در زمینه داخلی هم ایشان توانسته با مانوردادن روی مرتضوی عملا حداد عادل را که از مردان نزدیک به خامنه ای است ، تخریب نماید و ضربه ای کاری به حیثیت خامنه ای بزند و اورا که در صدد نشاندن حداد بکرسی ریاست مجلس است ، در کارش ناکام بگذارد. حداد قول استعفای مرتضوی را داده بود که وزیر مافوقش استیضاح نشود. چون این استیضاح باعث می شد که احمدی نژاد تریبون مجلس را دوباره برای تحقیر رقبای خود به خدمت گیرد. فراموش نکنیم که تیم یا باند احمدی نژاد یکی دوسال سال پیش در آنکارا داشت با شرکت برزیل و ترکیه به نتایج بهتری می رسید که اکنون قرار است تیم مذاکره کننده گماشته خامنه ای در بغداد نرسد . احمدی نژاد می گوید اگر قرار است سازش بشود، من خودم بهتر بلدم ، بروید کنار والا بازی را بهم میزنم.</p>
<p>این مقدمه برای این بود که نشان داده باشم ، نظام حاکم شبیه آن قزوینی شده است که بقول عبید به جنگ ملاحده میرفت ، طبل می کوفت که دشمن را بترساند و در ضمن تیز میداد ، زیرا خودش می ترسید. اکنون تدریجا صدای طبل ملایان حاکم خاموش و صدای تیزشان در همه افاق شنیده میشود! سیاست خامنه ای و احمدی نژاد که اورا بعد از انتخابات 1388 نزدیک ترین رئیس جمهور بخود خوانده و حتی گفته بود “سابقا می ترسیدم که اینهائی که به غرب می روند، دست به سازشهائی بزنند ، اما در مورد این (احمدی نژاد) چنین واهمه ای ندارم (نقل به مضمون) اکنون واگرا شده و هردو دارند بر علیه همدیگر می زنند . با توجه باینکه قوه قضائیه کلا در دردست خامنه ای و اتباعش هست ، برنامه ” محاکمه مفسدین اقتصادی” ، ظاهرا برای چیدن دم احمدی نژاد و اتباعش بوده است. اکنون روشن شده است که موقعیت خامنه ای چنان تضعیف شده است ، که احمدی نژاد علیرغم خواست رهبر ، هنوز روی هیولائی بنام مرتضوی اصرار میکند. منظورروی کم کردن از رقیب است ، چیزیکه در ایران سیاسیت معنی میدهد.</p>
<p>حال مخالفین نظام حاکم فرصتی دارند که دوباره توده مردم را بحرکت درآورند و در موقعیت ضعف خامنه ای (حاضر شدن به سازش علی رغم شعارهای ما تا آخر ایستاده ایم!) ضربه کاری را بر او وارد آورند. طبیعی است که توده مردم با خواست من و تو و شعارهای ظاهرا تند و تیز بمیدان نمی آید. توده مردم اگر بخواهد در سیاست دخالت کند ، در آن حدی دخالت می کند که نیروی متوفق یعنی دولت اجازه می دهد ، یا اگر اجازه نمی دهد ، قدرت جلوگیری از دخالت مردم را ندارد. مردم را بافعالین سیاسی اشتباه نکنیم. فعال سیاسی در هر شرائطی فعال است و آماده است هزینه آنرا به پردازد اما توده مردم عموما با سیاست کاری ندارد جز صحبت و اکثراٌ غیبت در باره موضوعات سیاسی، مگر آنکه فعالین سیاسی بتوانند او را با تشجیع و ترغیب حتی ترسانیدن از آینده ، دروغ و فریب و اغوا به میدان بکشانند.متاسفانه علیرغم هزینه سنگینی که فعالین سیاسی داده اند، نتوانسته اند در دوسال بعد از انتخابات 88 دیگر جنبشی در توده بر انگیزانند.</p>
<p>آین کمترین در 13 فروردین در این سایت محترم نوشت</p>
<p>“آقای خاتمی که در مرحله اول در خفا در انتخابات شرکت کرده حد اقل می تواند اینبار در علن اعلام کند که در دور دوم شرکت می کند و به مطهری رای میدهد و از اصلاح طلبان و سبز ها بخواهد که او را انتخاب کنند ، بطوریکه حداد عادل نتواند نقشه های حاکمیت را عملی کند. زیرا رای او را شمرده اند ودیگر نمی توانند بر آن اضافه کنند .<br />
مهم رو در رو قرار دادن مردم با حاکمیت و به عقب نشینی واداشتن یا شکست دادن اوست. اگر در تهران یک میلیون نفر بیشتراز تعداد آراء حداد عادل به مطهری رای دهند ، شرائط عوض می شود. شخص مطهری برای امثال بنده اصلا مهم نیست ، بنده نه شخص ، نه افکار و نه پیشینه و تبارش را دوست دارم. اما اگر من اصلاح طلبم باید جامعه را ازین بن بست برهانم. بن بستی که سمبل آن جائی است که خزعلی در آن قرار گرفته ، اصلاح طلبی که شصت روز است در زندان اعتصاب غذاکرده است اما جامعه مشغول کار خودش است تا روزیکه خبر مرگش را بیاورند.<br />
آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید<br />
یک نفر در آب دارد می سپارد جان ” نگاه کنید به</p>
<p><a href="http://negahi.com/wordpress/?p=1962" target="_blank">http://negahi.com/wordpress/?p=1962<br />
</a></p>
<p>اکنون خوشحالم که اقای خزعلی توانست با اعمال فشار مادرش بر روی شوهر که پدر دکتر خزعلی باشد ، از زندان آزاد شود.(ایشان آیت الله خزعلی و از نزدیکان مهم خامنه ای است). خوشحالی دیگرم اینست که ایشان از این نظر من استقبال کرده و یا بعد از من به نظر مشابه رسیده اند ایشان بعد از رهائی از زندان در تاریخ 23 فروردین خواسته اند که مردم اینبار در دور دوم انتخابات شرکت کرده و با دادن تک رای به علی مطهری ضربه محکمی به موقعیت خامنه ای و احمدی نژاد بزنند.<br />
<a href="http://www.drkhazali.com/index.php/1388-11-13-14-14-13/231/1612.html?phpMyAdmin=bUkIpBM7-6bduKU–HB1XjejWR7" target="_blank">http://www.drkhazali.com/index.php/1388-11-13-14-14-13/231/1612.html?phpMyAdmin=bUkIpBM7-6bduKU–HB1XjejWR7<br />
</a></p>
<p>روشن است که فکر اولیه من قدرت و برد فراخوان ایشان را نداشت و نخواهد داشت. نفوذ کلام ایشان پشتش به دوماه اعتصاب غذا در زندان است.و این آبرو و سرمایه کمی نیست. امیدوارم که روشنفکران و فعالین سیاسی مخصوصا کسانی مانند خاتمی و اصلاح طلبان دیگر در مورد این پیشنهاد تفکر وبعد اقدام کنند.</p>
<p>اگر روشنفکران و فعالان سیاسی راه عملی پیش توده های مردم بگذارند ، مطمئن باشید که آنها هم پا پیش می گذارند. ما باید روشن کنیم که هدف تضعیف خامنه ای و احمد ی نژاد است نه قدرت دهی به علی مطهری . علی مطهری در موقعیت ضعیف بی آنکه پشتیبانی مردم را داشته باشد خود را با احمدی نژاد درگیر و با رهبر زاویه پیدا کرد . او گفت است که بولایت فقیه معتقد است ، اما نه ولایت یک نفر مخصوص!</p>
<p>مطمئن باشید اگر او در شهر تهران میلیونها رای بیاورد، احساس قدرت کافی خواهد کرد که از خطوط قرمز عبور کند و زلزله سیاسی بوجود آورد. فعالین سیاسی بیا یند و جامعه را از این رکود و بن بست سیاسی آزاد کنند. حکومت نمی تواند دور دوم انتخابات را لغو کند. این یک فرصت است . فرصت را نباید از دست داد.</p>
<p>البته فراموش نمی کنم که آقای مجتبی واحدی که درو دوسال اخیر بعنوان سخنگوی آقای کروبی در مجامع و رسانه های “دشمنان سابق و دوستان لاحق” ایشان ظاهر میشود ، در مقابل این پیشنهاد گفته است اگر مردم را تشویق به شرکت به انتخابات کنیم ، خامنه ای سوء استفاده میکند و می گوید که گویا مردم به نظام او رای داده اند. غافل ازاینکه بعد از انتخابات دور اول با وجود اینکه مخالفین ظاهرا نتخابات را تحریم کردند ، خامنه ای همان ادعا را تکرار کرد که همیشه می کند.</p>
<p>آدم سیاسی باید بداند که اعتبار نظام را پیش چه کسی می خواهد کم کند. مردم ایران یا قدرت های خارجی؟ ماهیت و اعتبار رژیم برای قدرت های خارجی روشن است و کسی مرعوب ادعاهای خامنه ای نمی شود که گویا اکثریت قریب باتفاق مردم پشت سر نظامش است. بحث بر سر این نیست که این رِژیم مشروعیت دارد یا ندارد (برای آقای واحدی از سال 88 دیگر ندارد) اصولا این مدعا اشتباه است که گویا رژیمی که مردم در انتخاباتش طوعاٌ و کرهاٌ شرکت کنند مشروع میشود. این همان چماق مشهور واصطلاح “یک درصدی ها” است که خمینی و کلیه جناح های اسلامی بدون استثناء بر سر دموکرات های ایران در موقع رفراندوم جمهوری اسلامی کوفتند و در نتیجه قیام مردم برای آزادی را باین رذالت کشاندند که در آن قرار داریم.</p>
<p>مشروعیت لغتی است که از قاموس اسلامی گرفته شده است و ریشه در “شرع” دارد. معادل این لغت در زبان های فرنگی لگالیته است که معنی اش قانونی بودن است نه شرعی بودن!. خوب اگر رژیمی خودش قانون اساسی خود را به طاق نسیان بسپارد و هر روز هزار بی قانونی بکند دیگر قانونی نیست یعنی قانون اساسی خودرا رفع کرده است. پس بیقانون و سپس غیر قانونی میشود. نه اینکه چون مردم بهش رای داده اند قانونی میشود. رژیم هیتلری با آرای مردم سر قدرت آمد اما خود قانون اساسی کشور(جمهوری وایمر) را کنار زد . پس غیرقانونی شد. والا بنظر شارعین سیاسی اسلامی هنوز تا آخرین نفس مشروع بود چون اکثریت جامعه را بدنبال خود می کشید و مقاومت چندانی در مقابلش نمی دید.</p>
<p>مخالفت سیاسی تنزه طلبی نیست بلکه اندیشیدن به ترفندی است که توده خاموش مخالف را به صحنه سیاسی اورد و با آن زمینه فشار برای تغییر را فراهم آورد.</p>
<p>شاد و امیدوار باشید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=2032</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از رنجی که می‌برند&#8230;، درباره رنج جان‌کاه افغان‌ها در ايران</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=2019</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=2019#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 20:09:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یولداش]]></category>

		<category><![CDATA[تبعیض نژادی،افغان‌های مهاجر،کوروش،فرهادی،افاغنه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=2019</guid>
		<description><![CDATA[رنج جان‌کاه افغان‌ها در ايران و نگاهی به خويش از نگاهی ديگر،
و يک کمی هم فرهادی و کوروش!&#8230;


ده‌ها دختر نه ده ساله را از راه مدرسه بازداشت کردند روانه اردوگاه سفيد سنگ کردند. دختر دانشگاهی را که از دانشگاه در راه بازگشت به خانه‌اش بود، بازداشتش کردند. پسربچه‌های زير ۱۲ سال را از کوچه‌ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>رنج جان‌کاه افغان‌ها در ايران و نگاهی به خويش از نگاهی ديگر،</h2>
<h2>و يک کمی هم فرهادی و کوروش!&#8230;</h2>
</p>
<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/afghans.jpg"><img src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/afghans.jpg" alt="" title="" width="700" height="394" class="aligncenter size-full wp-image-2020" /></a></p>
<p><i>ده‌ها دختر نه ده ساله را از راه مدرسه بازداشت کردند روانه اردوگاه سفيد سنگ کردند. دختر دانشگاهی را که از دانشگاه در راه بازگشت به خانه‌اش بود، بازداشتش کردند. پسربچه‌های زير ۱۲ سال را از کوچه‌ و راه مدرسه‌ شان بازداشت کردند. پدری را در راه بازگشت به خانه‌اش بازداشت کردند. دخترهای جوان را از مرکز شهر بازداشت کردند و از مرز خارج کردند به جرم افغان بودن‌شان و به جرم نداشتن مدرک اقامتی. عکس و خبرهای پخش شد که سربازان ايرانی در حالی لت و کوب زنان آوارهء افغان بودند.</i><br />
(به نقل از يک سايت افغانی)</p>
<p>اين چند کلمه حکايت از رنجی دارد که افغانی‌های مهاجر در ايران اسلامی مرتب با آن درگيرند. مشتی است نمونه خروار.</p>
<p>در سيزده به‌در امسال شهرداری اصفهان رسما اعلام کرد که ورود &#8220;افاغنه&#8221; به پارک کوهستانی صفه ممنوع است و عملا نيروهای انتظامی افغان‌هائی که می‌خواستند هم‌پای ديگر مردم سيزده‌شان را به‌در کنند از ورود آنان جلوگيری می‌کردند و گويا گاه کار به لت و پار کردن اين مهاجران هم می‌رسيد.</p>
<p>مطلب از اين قرار است که هم حکومت ايران و هم متاسفانه اغلب مردم ايران که هنوز با جامعه مدنی و حقوق مساوی افراد بيگانه اند، در اين نوع مسائل همدست و متفق هم می‌شوند. اين اتحاد و اتفاق دولت و ملت (شيعه البته) گاه به روشنفکران و فرهيختگان جامعه هم سرايت می‌کند. چرا که روشنفکران ايران اغلب اين مسائل را نمی‌بينند يا نمی‌خواهند ببيند يا دست کم اعتراض کنند. در اين ميان رسانه‌های ايران هم خلاف‌ها و جرم‌های افغانی‌ها را بزرگ‌نمائی می‌کنند و هر خلاف و جرمی را از حالت فردی در آورده و عمومی‌شان نشان می‌دهند. بنابراين اگر يک افغانی مرتکب جرمی می‌شود به حساب تمام افغانی‌ها نوشته می‌شود. مطبوعات و مقامات دولتی افغانی‌ها را با لفظ توهين آميز و تحقير‌آميز &#8220;افاغنه&#8221; نام می‌برند. مردم و صاحب‌کارها، که از نيروی بسيار ارزان افغانی‌ها سوء استفاده می‌کنند معمولا شهروندان افغانی را به نام يا نام خانوادگی نمی‌خوانند بلکه آنان را &#8220;افغانی&#8221; صداشان می‌کنند. به نظر مقامات و مردم، افغانی‌ها هويت فردی ندارد بلکه همواره &#8220;افغانی&#8221;هستند. (رمانی در اين باب به قلم عارف فرمان توسط نشر انتشاران ارزان، سوئد منتشر شده که خيلی خوب به اين موضوع پرداخته. يکی داستانی است پر آب چشم.) </p>
<p>مرد ايرانی می‌تواند زن افغانی را به همسری اختيار کند ولی مرد افغانی اگر همسری ايرانی بگيرد اين ازدواج هرگز به رسميت شناخته نمی‌شود و فرزندان چنين زوجی از هيچ حقوقی برخوردار نمی‌شوند. در صورتی که اگر شوهر اروپائی، آمريکائی يا از کشورهای به اصطلاح پيش‌رفته باشد، حق شوهری به رسميت شناخته می‌شودم گيرم که شوهران بايد در ظاهر هم که شده به دين اسلام بگرود! </p>
<p>اين موضوع حتی در ميان ايرانيان خارج از کشور نيز که خود مهاجرند، گاه رخ می‌نمايد. بارها متوجه شده‌ام که ايرانيان نمی‌خواهند از طرف اروپائی‌ها و آمريکائی‌ها به اشتباه هم که شده &#8220;افغانی&#8221; ناميده شوند. به نظرشان افغانی بودن نوعی ننگ است. اما همين‌ها اغلب با عوض کردن نام و رنگ کردن مو خيلی راحت خود را اروپائی يا آمريکائی جا می‌زنند.</p>
<p>من شخصا عکس مستراح‌های عموميی را گوشه و کنار ايران ديدم که برخی مخصوص خواهران و برخی مخصوص برادران و بعضی نيز ويژه افغانی‌ها بود! مانند دوران تبعيض نژادی در آمريکا.</p>
<p>مهاجرين افغان در ايران روزی را به نام &#8220;پنجشنبه سياه&#8221; نام‌گذاری کرده‌اند. در آن روز شوم و سياه ائمه جماعت و نيروهای دولتی به مردم گفته بودند که خون افغانی‌ها حلال است و تجاوز جنسی به افغانی‌ها مجاز. گويا صدها نفر مهاجر افغان در آن روز شوم مورد تجاوز قرار گرفتند. شايد چند نفری هم کشته شدند يا از شرم خودکشی کردند. دليلش گويا تجاوزی بود که توسط يک افغانی انجام گرفته بود. البته حکومتی با مردم خود در کهريزک چنين کند با ديگران نيز چنان تواند کرد! اگر شرح پريشانی اين انسان‌ها نوشته شود مثنوی هفتاد منی می‌شود که در اين وجيزه نمی‌گنجد.</p>
<p>اصغر فرهادی فيلم‌ساز پرآوازه ايرانی که جايزه اسکارش را تبريک و تهنيت گفتيم و غرور ما را به عنوان يک ايرانی بالا برد و الحق، فيلمش هم بسيار خوب بود، به هنگام گرفتن جايزه چنين سخنانی ايراد کرد:&#8230; من با افتخار اين جايزه را به مردم سرزمينم تقديم می‌کنم. مردمی که به همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از دشمنی کردن و کينه ورزيدن بيزارند.</p>
<p>اين ملت نه تنها به همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن ديگران خيلی احترام نمی‌گذارد بلکه به رشتی‌ها و ترک‌ها و لرهای خود نيز مرتب مضمون کوک می‌کند و به آنان بی‌احترامی می‌کند. حالا عرب‌ها جای خود دارند! بزرگ‌ترين نويسندگان معاصر ما از جمله صادق هدايت و صادق چوبک نوشته‌هاشان سرشار از اين عرب ستيزی و يهودی ستيزی است.</p>
<p>چند سال پيش در فرانسه در ايستگاه متروئی کيف خانمی قاپيده شد. آن خانم و اغلب مسافران موجود در ايستگاه اولين کاری که کردند يک جوان سياه‌پوست را نشانه گرفتند. نام آن مرد &#8220;هارلم&#8221; بود و در فرانسه نهضتی به وجود آمد ضد نژادگرائی و خارجی ستيزی. چنين کنند ملت‌های بزرگ!</p>
<p>ما ايرانيان که از استوانه کوروش چماقی ساخته‌ايم برای فرود آوردن به سر هرکسی که اندکی حقوق بشر را محترم نمی‌شمارد و از شاه و شيخ و احمدی نژاد گرفته تا تمام آحاد ملت برای کوروش بزرگ‌داشت می‌گيريم، هرگز به خودمان زحمت نمی‌دهيم که ببينيم نوشته روی آن استوانه چيست و چگونه ترجمه شده و اصلا راجع به چيست. حتی اگر ترجمه تحريف شده‌اش را مد نظر قرار بدهيم تازه به اين نکته می‌رسيم که آن حکمران کبير چه اندازه از حکمرانان امروزی‌مان پيشرفته بود که برای اقوام ديگر و تحت سلطه حق تعيين سرنوشت و حق پناهدگی قائل بود و دين و آئين آنان را محترم می‌شود و حتی در برخی از &#8220;ترجمه&#8221;ها از الغای برده داری و غيره هم سخن رفته است!</p>
<p>محمد قائد مطلبی نغزی دارد پيرامون اين استوانه: </p>
<p><a href="http://www.mghaed.com/safar/safar25.htm" target="_blank">http://www.mghaed.com/safar/safar25.htm</a></p>
<p><strong>پی نوشت:</strong></p>
<p>مهاجرت گروهی افغان‌ها به ايران و پاکستان به زمان کودتای کمونيستی نورمحمد تره کی بر می‌گردد که در سال ۱۹۷۸ با ياری شوروی حکومت جمهوری داود خان را برانداخت. نظام پادشاهی ايران نمی‌توانست بيخ گوش خود يک نظام کمونيستی را تحمل کند بنابراين به انواع گوناگون به مخالفان نظام کمونيستی‌ افغانستان ياری می‌رسانيد. افغان‌های مهاجر در زمان شاه گروهی از درس خواندگان و نخبگان و نجبا و طبقه متوسطی بودند که نظام کمونيستی را تاب نمی‌آوردند يا نظام کمونيستی آنان را تاب نمی‌آورد. در ميان آنان خيل دانشجويان افغانی مقيم ايران هم بودند که در دانشگاه‌های ايران به درس و مشق مشغول بودند. اين گروه اغلب بازمانده‌گان دوران ده ساله دموکراسی محمدظاهر شاه بودند و چيزی از همتاهای ايرانی خود کم نداشتند. اما حکومت تره‌کی دولت مستعجل بود و در روز ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۷۹ ميلادی ، حفيظ الله امين ، نخست وزير تره کی که از نفوذ بی اندازه شوروی بيمناک شده بود ، تره کی را خفه کرد و خود قدرت را به دست گرفت. ابرقدرت شوروی اين عمل را تاب نياورد با کودتای ديگری در روز ۲۴ دسامبر سال ۱۹۷۹ ميلادی (کريسمس) از اين موقعيت که غربی ها مشغول تدارک جشن کريسمس بودند، استفاده کرده و هواپيماهای شوروی هزاران سرباز را در فرودگاه کابل پياده کردند و از زمين نيز هزاران سرباز ديگر شوروی وارد خاک افغانستان شدند. حفيظ الله امين کشته شد و ببرک کارمل ، يک کمونيست مطيع و دست‌آموز شوروی جانشين او شد. چنان شد که دور جنگ و خشونت در افغانستان آغاز شد و تا به امروز هم ادامه دارد.<br />
در هر حادثه و تحولی که در افغانستان انجام می‌گرفت شمار بيشتری از مردم افغانستان خان و مان و زادبوم خود را ترک می‌کردند و به به کشورهای همسايه يعنی پاکستان و ايران و گاه به اروپا و آمريکا پناه می‌بردند. گفته می‌شود که در اين گير و دارها حدود يک سوم يا بيشتر مردم افغانستان زادگاه‌شان را ترک کردند. پشتون‌های سنی مذهب به پاکستان می‌رفتند و دری‌ها و تاجيک‌ها و نيز هزاره‌ها که مذهب شيعه داشتند به ايران می‌رفتند. هزاره‌ها هرچند شيعه مذهب هستند ولی نژادشان و فرم چهره‌شان بيشتر مغولی است و همين‌ها چون به راحتی قابل شناسائی اند، بيشترين زجر را از سوی هم‌کيشان ايرانی خود متحمل می‌‌شوند.</p>
<p>سانفرانسيسکو</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=2019</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ترجمه مصاحبه فرید زکریای سی‌ان‌ان و وزیر دفاع اسرائیل پیرامون برنامه هسته‌ای ایران - ۸ آوریل ۲۰۱۲</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=2016</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=2016#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 03:49:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مدیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=2016</guid>
		<description><![CDATA[
فرید زکریا - مدت ها است که تاکید شما بر فشار مضاعف بر ایران بوده است. پرزیدنت اوباما اخیرا گفت که باور دارد به اندازه کافی در دنیا نفت و منابع آن وجود دارد که می توان شرایط پیگیری تحریم های حتی سخت تری را نیز ایجاد کرد. این سخت ترین مجموعه تحریم هایی بوده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><object width="480" height="360"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/AmLvjCmNQj0?version=3&amp;hl=en_US&amp;rel=0"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/AmLvjCmNQj0?version=3&amp;hl=en_US&amp;rel=0" type="application/x-shockwave-flash" width="480" height="360" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object></p>
<p>فرید زکریا - مدت ها است که تاکید شما بر فشار مضاعف بر ایران بوده است. پرزیدنت اوباما اخیرا گفت که باور دارد به اندازه کافی در دنیا نفت و منابع آن وجود دارد که می توان شرایط پیگیری تحریم های حتی سخت تری را نیز ایجاد کرد. این سخت ترین مجموعه تحریم هایی بوده که به نظرم تاکنون علیه کشوری وضع شده. آیا به نظر شما این کافی خواهد بود که بتواند ایران را تحت آن نوع فشاری بیاورد که شما خواهانش هستید؟</p>
<p>اهود باراک - فرید، هیچ کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند. روشن است که عمق تحریمها اکنون با آنچه که قبلا داشتیم فرق می‌کند و دامنه‌اش در بسته شدن حساب سوئیفت و تحریم صادرات نفت دیده شده است. البته مذاکراتی که قرار است بزودی انجام بگیرد احتمالا آن‌ها را تشویق خواهد کرد که حرکتی از خود نشان بدهند. اما حقیقتش را بگویم ، ما در حالی که به بهتر شدن اوضاع امیدواریم، ولی باور ندارم که این میزان از تحریم ها و فشار، رهبری ایران را به این نتیجه‌گیری بکشاند که  باید برنامه هسته‌ای نظامی‌شان را متوقف کنند.</p>
<p>ف.ز. - و اگر ایرانی ها بیایند و پیشنهادی بکنند یا با پیشنهادی موافقت کنند،&#8230; آیا شما یا دولت اسرائیل راضی خواهید شد اگرایران با یک قرار بازرسی بین‌المللی بسیار گسترده و دقیق موافقت کند [ یعنی تا فیها خالدون برنامه هسته ای هم بازرسی شود-م]، یا قبول کنند که اورانیوم در روسیه غنی‌سازی بشود؟ آیا این ها از آن نوع مصالحه هایی هستند که شما بتوانید به عنوان راه حلی برای این مسئله قبول کنید؟</p>
<p>ا.ب. - فرید، ما به برنامه هسته‌ای نظامی ایران نه به عنوان چالشی فقط علیه خودمان، بلکه به عنوان تهدیدی علیه تمامی جهان می‌نگریم. و متقاعد هستیم که اگر ایران هسته‌ای شود مقابله با آن بسیار بسیار سخت وپیچیده، خطرناک، و از لحاظ جان انسانی و منابع مالی بسیارهزینه‌بارتر خواهد بود. در عین حال ما مخالف با هیچ‌گونه تحریم‌های مؤثر و فوری و یا حتی مذاکره نیستیم. ولی به دوستان آمریکاییمان و همچنین اروپایی ها گفته‌ایم که یک خط حد مشخصی را برای موفق بودن مذاکرات انتظار داشته‌ایم. به این معنی که ۵+۱ به صراحت این موارد را خواستار شود:<br />
اول اینکه غنی‌سازی تا ۲۰٪ دیگر موقوف و تمامی اورانیومی که تا هم اکنون ۲۰٪ غنی‌سازی شده است از ایران بیرون شود و به همسایه معتمدی سپرده شود.<br />
(۲) و بعد دوباره همچنین همه موادی که ۳/۵٪ غنی‌سازی شده، بجز شاید چند صد کیلوگرم از آن، باید به بیرون از کشور برده شده و به کشور معتمدی سپرده شود.<br />
سوم اینکه تاسیسات زیرزمینی فردو نزدیک قم باید از کار انداخته شود تا دیگر نتوانند غنی‌سازی ۲۰ درصدی را دوباره از سربگیرند و بازرسی های دقیق بوسیله سازمان انرژی اتمی (آی‌اِ‌ای‌اِی) طبق پروتوکل ۳.۱ باید اعمال شود.<br />
اگر همه این شرایط تحقق یابند، و حتی اگر در عوض چند تا میله‌ سوخت هسته‌ای نیز برای رآکتور اتمی تحقیقاتی تهران دریافت کنند، اشکالی نخواهد داشت، آن میتواند جریان شرایط متفاوتی باشد.<br />
ولی اگر ۵+۱ به خط حد انتظارات بسیار پایین‌تری رضایت بدهد، مثلا اینکه فقط غنی‌سازی ۲۰٪ را متوقف کنند، آنوقت معنایش اصولا این خواهد بود که ایران به قیمت بسیار کمی راهش را برای ادامه پیشرفت بی‌ایراد و اشکال برنامه هسته‌ای نظامی‌اش، ولو با سرعت کمتری، خواهد خرید. و آن یک تغییر جهت کلی برای جهان خواهد بود.</p>
<p>ف. ز. - و اگر آن صورت بگیرد، اگر راه‌ حل بدست آمده از مذاکرات کفایت توقعاتتان را نکند، شما قبلا گفته‌اید که وقت محدودی برای اقدام به عکس‌العمل دارید چرا که در مقطع زمانی در آینده تاسیسات هسته‌ای ایران مستحکم خواهند شد. آیا به باورتان آن موقع لازم خواهد بود که &#8230; آیا تحت فشار محدودیت زمان هستید؟ آیا به باورتان فقط مقدار زمان محدودی باقی است که حمله نظامی بتواند علیه ایران مؤثر واقع شود؟</p>
<p>ا.ب. - بنا به تعریف بله، مهلت زمانی محدودی در اختیارمان هست و هر سه ماهی که می‌گذرد مهلتمان به همان قدر کوتاهتر می‌شود. ولی من نظرم را قبلا بیان کرده‌ام بدین صورت که مجبور نیستیم همین هفته آینده تصمیمی بگیریم ولی یک سال و در آن مایه نیز نمیتوانیم صبر کنیم. صحبت تصمیم‌گیری در طول چند هفته آینده نیست و از جهتی دیگر صبر برای یک و یا چند سال جایز نیست تا اینکه اسرائیل عملا از امکان تدبیر راه حلی محروم شود. ولی آن مسئله اصلی نیست. من واقعا این را به عنوان چالش عظیمی برای تمام دنیا میبینم . واقعا این را زمان خطیر و حساسی برای بقیه دنیا می‌بینم. و واقعا فکر می‌کنم که سخت ترین تحریم‌ها و اقدامات ممکن علیه ایران بایستی اعمال شود تا آنها را عملا در گوشه‌ای و بدون راه فرار قرار دهد.</p>
<p>ف.ز. - ولی جناب وزیر شما گفتید که اجباری به اتخاذ تصمیم در طی یک هفته را ندارید و در عین حال وقتی چندان بیشتر از یک سال نیز ندارید. پس عملا شما دارید می‌گویید که حد زمان نسبتا مشخصی وجود دارد، که در حیطه‌ای بین ۹ تا ۱۲ ماه آینده واقع است. چیزی باید مورد مذاکره قرار بگیرد که غنی‌سازی توسط ایران را به توقف برساند، وَ الّا اسرائیل ممکن است خود را مجبور به انجام اقدامی ببیند.</p>
<p>ا.ب. - نه من&#8230; شما دارید بسیار فراتر از آنچه که گفته‌ام می‌روید. ما هیچ تصمیمی برای انجام هیچ اقدامی نداریم و همچنین تاریخ معینی برای اتخاذ تصمیمی نداریم. ولی واضح است که مسئله برای ما حیاتی است. من قویا باور دارم که نه فقط برای ما حیاتی است بلکه برای شما نیز همینطور. من مقاله های شما را میخوانم و میبینم که شما، فرید، و من تفاوت های نظری نسبت به آن داریم. ولی به نظرم در آن باره شما اشتباه می‌کنید و من درست می‌گویم که در این مورد [یعنی با ایران- م] هیچ گونه وضعیتی از نوع  برحذری از استفاده از سلاح هسته‌ای به دلیل یقین بودن از نابودی حتمی متقابل [مانند وضعیت دوران جنگ سرد بین آمریکا و شوروی - م] وجود و کارایی نخواهد داشت و ثبات‌آورنده نخواهد بود، زیرا که ما یک قاره نیستیم و اسرائیل نه آمریکا است و نه شوروی، و اساسا در زمان کنونی تحریم ها تنها گزینه می‌باشند. و این که خامنه‌ای می‌گوید نمی‌خواهد بمب هسته‌ای به دست بیاورد تنها نوعی گفتار نیرنگ‌آمیز است.<br />
گزارش «امانو» نمیتواند شکی در ذهن هیچ انسان جدی باقی بگذارد که ایران اراده کرده که علیرغم سعی بقیه دنیا در جهت متوقف ساختنش، به توانایی نظامی هسته‌ای دست یابد و با نگاهی به گذشته و با مثال  پاکستان و کره شمالی، ما متوجهیم که امکانش وجود دارد. پس ما مسئله را خطیر احساس می‌کنیم و البته به آن به نحوی متفاوت از کشورهای دیگر می‌نگریم، ولی باور داریم که بی‌نهایت مهم است که به آن جدی بنگریم و هیچ گزینه‌ای را بجز سیاست بازدارندگی (ایران هسته‌ای شده) از روی میز برنداریم.<br />
کسانی که به آن نوع بازندگی اعتباری واقعند در آن هاله‌ای از امید می‌بینند. من به سیاست بازدارنگی باورندارم و نمیبینم چگونه مسئله به آسانی میتواند حل بشود. ولی خشنود خواهم بود اگر اشتباهم ثابت شود.</p>
<p>ف.ز. - جناب وزیر، کتاب جدیدی در آمریکا به بیرون آمده به نام «بحران صهیونیسم» به قلم «پیتر باینارت» و در آن او می‌گوید که کرانه غربی و غزه نباید با عناوین &#8216;کرانه غربی و غزه&#8217; و نه &#8216;یهودیه و سامره&#8217; توصیف شوند، بلکه نام آنجا را باید &#8220;اسرائیل غیردموکراتیک&#8221; نامید. و بحث در آن این است که شما میلیون ها فلسطینی در آنجا دارید که نه حق رای دارند و نه دولتی. آیا آن توصیف منصفانه‌ای از کرانه غربی است؟ به عنوان اسرائیل غیر دموکراتیک؟</p>
<p>ا.ب. - من آن کتاب را نخوانده‌ام و پس نمیتوانم بیانی در باره‌اش داشته باشم. ولی واضح است که دلیل عمیقتر داشتن این راه حل دو کشور برای دو مردم برای این است که اطمینان حاصل شود که اسرائیل&#8230; یک خط مرزی را ترسیم خواهیم کرد که درونش برای نسل ها یک اکثریت قاطع یهودی خواهیم داشت و فراتر از آن یک دولت موفق فلسطینی با یک اکثریت فسطینی خواهیم داشت که در آن هویت و آرمان و آرزوهای خودشان را ابراز خواهند کرد. و من فکر می‌کنم که امکانش وجود دارد، ساده نیست، امکان پذیر هست. نیاز به حسن نیت هر دو طرف و آمادگیشان برای اتخاذ تصمیم‌های دشوار دارد.<br />
به گونه‌ای این درست است که اگر اسرائیل به عنوان تنها موجودیت سیاسی در غرب رودخانه اردن باقی بماند، این حقیقت که میلیون‌ها فلسطینی در آن وجود دارند که با وجود داشتن آرمان های ملی‌شان نمیتوانند در کنست رای بدهند ایجاد کننده مشکل است، و اگر بتوانند رای بدهند آنوقت اسرائیل یک کشور دو ملتی می‌شود. ولی آن دقیقا برای همه ما اسرائیلی ها منجمله جناح راست واضح است و آن همان چیزی است که اکثریت ما اسرائیلی ها منجمله جناح راست را به این درک رساند که تنها راه حل مسئله راه حل دو کشوری است. و آن همان چیزی است که نتنیاهو بیش از یک بار گفته است.<br />
تنها چیزی که برایمان اهمیت دارد این است که در هنگام اجرای فرایند جزئیات این راه‌حل دو کشوری، ملاحظات امنیتی و منافع ملی اسرائیل در مد نظر گرفته بشود، چرا که هر چقدر هم پیچیده باشد، جامعه فلسطین بخشی از بیست و چند جامعه عربی خواهد بود و اسرائیل تنها کشور یهودی در منطقه باقی خواهد ماند و احتمالا تنها عضوی از سازمان ملل متحد که به وسیله اعضای دیگر سازمان ملل آشکارا تهدید به نابودی شده است.<br />
این وضعیتی است که نیاز به رسیدگی ما دارد. ما می‌دانیم که در منطقه سخت و دشواری زندگی می‌کنیم که در آن هیچ رحمی برای ضعیف وجود ندارد و نه مجال دوباره‌ای برای بی‌دفاعان. ما میخواهیم قوی باشیم، آماده به حفاظت از خودمان در قبال هر خطری، ولی در عین حال دست صلح‌جویی را به سمت هر همسایه‌ای که برایش آماده‌ است دراز می‌کنیم.</p>
<p>ف.ز. - ایهود باراک، از داشتن حضورتان متشکریم.               </p>
<p>ا.ب. - متشکرم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
ترجمه پیاله‌چی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=2016</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نامه یک زن رنج دیده از یک سیستم دموکراتیک که گاهی زیادی دموکراتیک می شود</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=2006</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=2006#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 06:18:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یولداش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=2006</guid>
		<description><![CDATA[
نامه یک زن رنج دیده از یک سیستم دموکراتیک که گاهی زیادی دموکراتیک می شود و به ضرر شهروندان عمل می کند! چرچیل چه نغز گفت که دموکراسی بدترین نظام دنیاست ولی بهتر از آن نیز فعلا به وجود نیامده است. ائلیانا زاده ونزوئلا است که در همین آمریکا درس سیاست و رادیو تلویزیون خوانده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/eliana.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2007" title="Eliana, Theo, and Ross" src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/eliana.jpg" alt="eliana" width="640" height="425" /></a></p>
<p>نامه یک زن رنج دیده از یک سیستم دموکراتیک که گاهی زیادی دموکراتیک می شود و به ضرر شهروندان عمل می کند! چرچیل چه نغز گفت که دموکراسی بدترین نظام دنیاست ولی بهتر از آن نیز فعلا به وجود نیامده است. ائلیانا زاده ونزوئلا است که در همین آمریکا درس سیاست و رادیو تلویزیون خوانده است. او با راس میرکریمی که از پدری ایرانی و مادری روس (یا اوکرائینی) به دنیا آمده ازدواج کرده و صاحب فرزنده شده اند به نام تئو. اما تمام ایام خوش این زوج جوان و خوش سیما در شب سال نو در پی یک مشاجره خانوادگی داغون شد. در آن شب کذائی ائلیانا به راس می گوید که من باید بروم به کشور زادگاه خود و پیش پدر و مادرم. راس که تازه به کلانتری یا ریاست پلیس شهر سانفرانسیسکو انتخاب شده (این مقام مهم در آمریکا انتخابی است، نه انتصابی) می گوید فعلا نرو. آنان اندکی مشاجره می کنند و موقعی که زن می خواهد از ماشین پیاده شود راس دستش را می گیرد و نمی گذارد و ساعد دست خانم به صندلی یا در ماشین می خورد و اندکی صدمه می بیند. ائلیانا فردای آن روز پیش دوستش که وکیل هم بوده می رود و درددل می کند و بازویش را که اندکی کبود شده بود نشان می دهد. زن وکیل فوری دوربینش را می آورد و چند تا عکس و فیلم می گیرد و چهار روز بعد توقان شروع می شود. چرا که وکیل خانم به پلیس تلفن می کند و از وجود مردی خشن که ممکن است برای زن و بچه بی گناهش خطرناک باشد داستان ها می گوید و پلیس می آید کلانتر ایرانی تبار را دستبند می زند و دستگیر می کند. هرچند ائلیانا شکایتی نکرده ولی کل مقامات شهر علیه میرکریمی بسیج می شوند تا او را از مقام انتخابی اش معزول کنند. ائلیانا به زادگاهش می رود و از آن جا رنجنامه اش را برای مردم شهر سانفرانسیسکو می نویسد. چون مقامات اجازه نداده اند که این دو با هم حتی تلفنی صحبت کنند. پسرک هم لابد در غیاب پدر مهربانش غمگین است. ای کاش کسی این رنجنامه را به فارسی هم ترجمه کند که ترجمانی باشد برای رنجی که این زن و شوهر و پسرشان می برند.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
سمعت و أطعت، مرتضای نازنین!&#8230;<br />
پیاله‌چی<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h3>ماجرای راس کریمی و همسرش به نقل همسرش</h3>
<p>در زادگاهم ونزوئلا، من ائلیانا لوپِز هستم. انسانی دارای احترام شخصی و حرفه‌ای. شغلم هنرپیشگی است و سعادتم مادری (پسرم) تئو است. و همسر راس میرکریمی هستم.<br />
ولی در سانفرانسیسکو مرا فقط به عنوان «زن آن کلانتر» می‌شناسند.</p>
<p>حالا که مدتی‌است در ونزوئلا نزدیک پدر و فامیلم بوده‌ام، فرصتی بوده که قدری در جهت وقایع چند ماه گذشته به تفکر و تعمق بپردازم. لذا اکنون می‌خواهم آنچه را که بر من گذشته با شما به اشتراک بگذارم.</p>
<p>زندگی در ونزوئلا در طی ۲۰ سال گذشته مانند به پایان رساندن مدرک فوق لیسانس در رشته سیاسی، با تسخیر و غلبه، و همراه با دیدن قدرت رسانه ها در گزارش و شکل دادن وقایع بود. من ۱۰ سال در اینجا با شبکه رسانه‌ای معتبری کار کردم. و از آن جهت می‌دانم که یک رسانه چگونه می‌تواند تفکری برای اذهان عموم بوجود آورده و بدان‌طریق یک حرکت سیاسی را موجه بنماید. من چنان پدیده‌ای را در سال ۲۰۰۲ ، همان زمان که خواص مقتدر جامعه به کمک رسانه ها ریاست جمهوری کشورم را که با آرا مردم انتخاب شده بود به کنار رانده و شخص مطلوب خودشان را به جای او نشاندند از زاویه درونی ماجرا مشاهده کردم. و اکنون شوکه شده‌ام که دارم می‌بینم همان فرمول دارد علیه شوهرم بکار گرفته می‌شود. آنچه که هم اکنون دارد به راس روا می‌شود را ما در زبان اسپانیایی «گوُلپ دِ استادو» یا همان کودتا می‌خوانیم.</p>
<p>من و شوهرم در طی زمانی که روابطمان چالش روزگار را تجربه می‌کرد، در رابطه با مسائل احتمالی مربوط به حضانت فرزندمان خود را در سوءتفاهمی یافتیم مملو از احساسات شدید. ولی هرگز نبوده زمانی که در حضور شوهرم نگران سلامتی و امنیت خودم و یا فرزندم باشم. ولی آنچه که از آن نگرانم این است که آنچه که بین من و همسرم اتفاق افتاده به غلط خوانده شده و دلیل اخراج او از منصبی که بدان منتخب شده گردد.</p>
<p>از همان اولش هم، انگاری که هیچ ربطی به ماجرا ندارم، اعتنایی در عموم به گفته هایم نشده است. بسیاری هم از دست‌اندرکاران رسانه ها بوده‌اند که به من گفته‌اند که من متوجه موضوع نیستم. ولی هستم. می‌دانم که چه خبر است: می‌دانم که از من دارند برای اخراج شوهرم استفاده می‌کنند.</p>
<p>این خارج از تایید من است. آنچه که به خانواده‌ام روا شده درست نیست و نه تنها موجب آزار من، راس، و فرزندمان تئو شده، بلکه بطور کلی به جامعه آسیب رسانده است. همان قدر که خشونت خانوادگی باید مورد محکومیت واقع شود، تحریف و کژنمایی یک مشاجره احساساتی و تبدیل آن به وسیله‌ای برای به‌کنارگذاری یک مقام منتخب از شغلش بدون رسیدگی و حقیقت یابی و پرداخت حقوق نیز باید محکوم شود. این عقیده کلی من است و ربطی ندارد به این که شخص مورد نظر شوهرم است. ولی اینکه راس شوهر من است، این را برایم هرچه بییشتر دردناک می‌کند.</p>
<p>من رفتم و از «آیووری مَدیسون» در باره امور حضانت جویای مشورت شدم و از او به &#8220;عنوان یک دوست&#8221; کمک نخواستم. آیووری مَدیسون به من قول داد که مصاحبه مان و ویدئویی که او توصیه کرد از مصاحبه مان ضبط کنیم، تا احیانا اگر مسئله حضانتمان بیخ گرفت شاید قابل استفاده باشد، محرمانه خواهد ماند.</p>
<p>چهار روز بعد مدیسون قولی را که به من داده بود شکست و پلیس را وارد ماجرا کرد. در آن روز لعنتی ۴ ژانویه مدیسون با شتاب به طرفم آمد و گفت :&#8221;تو مرا [برای کاری که کرده‌ام] خواهی کشت [چرا که] پلیس را مطلع کردم&#8221;، اصلا قادر به فکر کردن نبودم. وقتی که «ابراهام مِرتِنز» عصر ان روز به من زنگ زد، آنچه که به او گفتم این بود: &#8220;بس کنید، شما اجازه من را ندارید.&#8221;</p>
<p>آنچه که آیووری مدیسون و شوهرش مرتنز به من کردند کار خیر و شجاعانه‌ای نبود. آن ها من را از چیزی نجات ندادند. بلکه صحبت های ما را برای حفاظت خودشان تحریف کردند. حقیقت را من می‌دانم.</p>
<p>و در باره تهمتی که مرتنز در مقاله اش به من (و گونه‌ای به راس که در باره ویدئو بی‌خبر بود) راجع به اینکه از او درخواست از بین بردن مدارک و شواهد کرده‌ام به من زده است، دروغ است و به سود خودش گفته است. من هرگز از بازپرس بخش سان‌فرانسیسکو جویای پیگیری شوهرم نشدم. ولی او چنان کرد. من هرگز از دادگاه ها درخواست نکردم که شوهرم را از من و فرزندمان به دور نگه دارند، ولی همچنان کرده‌اند. از ۱۳ ژانویه تا بحال ما حتی اجازه نداشته‌ایم با هم حرف بزنیم!</p>
<p>من هرگز از شهردار «اِد لی» نخواستم که شوهرم را از شغلش برکنار کند، ولی کرد.</p>
<p>حال بدین طریق میخواهم پیامی به همه بفرستم: فراتر از جنبه قضایی ماجرا، که دیگر به پایان رسیده است، آنچه که می‌گویم در باره استحقاق راستین حقوق شهروندی و دموکراسی است. راس برنده انتخابات شد؛ او انتصاب نشد. راس هزینه‌ای نامنصفانه در جهت مناقشه خانوادگی‌مان پرداخته است. من هم نیز متحمل زیانی تلخ و گزاف شده‌ام. پسرمان تئو هم همین‌طور. مردی که با او ازدواج کرده‌ام انسانی است بسیار نیکو، پدری دلسوز، و خادمی وفادار در شغلش که دارد استعدادش تعالی‌اش را در تمام جوانب نشان می‌دهد.</p>
<p>و در آخر سخنم با تو است، راس عزیزم. آن ها نمی‌گذارند که با هم صحبت کنیم، ولی اینجا میتوانی بخوانی که دوستت دارم. تو در انتخابات برنده شدی چون مردم به کوشایت واقفند؛ هیچ کس نمی‌تواند آن هقیقت را بزداید. قوی باش عزیزم و بدان که قلب من با تو است و تو همه‌چیز تئو هستی. من به تو، ازدواجمان، و جهدمان برای عدالت و دموکراسی متعهدم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<a href="http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?f=%2Fc%2Fa%2F2012%2F04%2F05%2FEDOA1NVGJQ.DTL" target="_blank">http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?f=%2Fc%2Fa%2F2012%2F04%2F05%2FEDOA1NVGJQ.DTL</a><br />
<a href="http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?f=/c/a/2012/03/20/EDUC1NN1L0.DTL" target="_blank">http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?f=/c/a/2012/03/20/EDUC1NN1L0.DTL</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=2006</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پیام اوباما به ایران</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=1999</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=1999#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Apr 2012 19:28:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مدیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=1999</guid>
		<description><![CDATA[
دیوید ایگنیشس، واشنگتن پست
۵ آوریل ۲۰۱۲
ترجمه پیاله‌چی
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
اوباما به ایران پیام داده است که آمریکا حاضر به قبول برنامه هسته‌ی غیرنظامی ایران هست، به شرطی که آیت‌الله خامنه‌ای این گفته اخیرش را که &#8220;کشورش هرگز به دنبال سلاح اتمی نخواهد بود&#8221; ثابت کند.
این پیام شفاهی از طریق رجب اردوغان نخست وزیر ترکیه که هفته پیش به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/erdogan-khamenei.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2000" title="erdogan-khamenei" src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/04/erdogan-khamenei.jpg" alt="erdogan-khamenei" width="650" height="365" /></a></p>
<p><span style="color: #3366ff;">دیوید ایگنیشس، واشنگتن پست</span></p>
<p>۵ آوریل ۲۰۱۲</p>
<p>ترجمه پیاله‌چی</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>اوباما به ایران پیام داده است که آمریکا حاضر به قبول برنامه هسته‌ی غیرنظامی ایران هست، به شرطی که آیت‌الله خامنه‌ای این گفته اخیرش را که &#8220;کشورش هرگز به دنبال سلاح اتمی نخواهد بود&#8221; ثابت کند.</p>
<p>این پیام شفاهی از طریق رجب اردوغان نخست وزیر ترکیه که هفته پیش به دیدار خامنه‌ای رفت فرستاده شد. چند روز پیش از سفرش به ایران ، اردوغان دیداری دوساعته با اوباما در سئول داشت که در آن آنچه که اردوغان قرار شد به آیت‌الله خامنه‌ای بگوید مورد بحث قرار گرفت.</p>
<p>اوباما به اردوغان گفت که ایرانیان باید متوجه باشند که وقت حل و فصل مسالمت‌آمیز مسئله اتمی در حال تمام شدن است و بهتر است که تهران از روزنه موجود برای مذاکرات استفاده کند. لیکن اوباما تصریح نکرد که آیا غنی‌سازی اورانیوم هم جزو برنامه هسته‌ای غیرنظامی که می‌گوید آمریکا با آن موافق هست خواهد بود یا نه. از قرار معلوم آن نکته حساسی است که بحث روی آن، در مذاکرات هسته‌ای که قرار است در محلی هنوز نامعلوم در ۱۳ آوریل آغاز شود، انجام خواهد شد.</p>
<p>گفته شده که اردوغان قبول کرد که نظریات اوباما را به به خامنه‌ای برساند و باور بر این است که در دیداری که روز پنجشنبه با رهبر جمهوری اسلامی داشت آن را انجام داد. در طی سفرش به ایران، اردوغان همچنین دیداری با احمدی‌نژاد و چندی دیگر از مقامات بلند پایه ایران داشت.</p>
<p>آنچه که اوباما به عنوان نقطه آغازی بالقوه دانست و برجسته ساخت سخنان ماه فوریه خامنه‌ای در تلویزیون بود که گفته بود: &#8220;ملت ایران هیچگاه به دنبال سلاح هسته ای نبوده و نخواهد بود&#8230; ایران به دنبال سلاح هسته ای نیست، زیرا جمهوری اسلامی ایران، از لحاظ فکری، نظری و فقهی داشتن سلاح هسته ای را گناه بزرگ می داند و اعتقاد دارد نگهداری چنین سلاحی نیز بیهوده، پرضرر و پرخطر است.&#8221;</p>
<p>چالشی که اکنون پیش روی مذاکره‌کنندگان است این است که آیا می‌توان از آنچه که خامنه‌ای در منظر عام می‌گوید یک تعهد جدی و قابل اثبات برای نساختن بمب درآورد یا نه. گفته شده که وقتی که اوباما سخنان خامنه‌ای را به عنوان نقطه آغازی عنوان ساخت، اردوغان سرش را به نشان موافقت تکان داد.</p>
<p>مسیر سیاسی در این راه اما، چنانکه از چانه‌زنی ها بر سر محل مذاکرات بر‌می‌آید، هنوز مسدود به ‌نظر می‌رسد. انتظار می‌رفت که استانبول محل انجام مذاکرات باشد. ولی آخرهفته پیش، ایرانی ها آن را رد کردند و در عوض چین و یا عراق را برای محل ملاقات پیشنهاد کردند. مقامات آمریکایی این معطل‌سازی ها از جانب ایران را به مثابه اینکه رهبری ایران هنوز در تقلای به انسجام رساندن موضع مذاکراتی‌اش می‌باشد می‌يینند.</p>
<p>ارتباط پشت پرده با ایران از طریق اردوغان، مهمترین مدرکی است که تاکنون می‌توان دال بر روابط نزدیکی که اوباما با رهبر ترکیه به پیش گرفته است دید. اردوغان که اغلب از او به عنوان رهبر یک حزب اسلامی دموکراتیک نمونه یاد می‌شود، یار کلیدی آمریکا در قبال معضل سوریه و بحران های دیگر ناشی از بهار عربی در منطقه بوده است.</p>
<p>یک نشان از نقش اردوغان به عنوان واسطه این است که هم در دیدارش با اوباما و هم در سفرش به ایران، هاکان فیدان رییس سازمان اطلاعات ترکیه را به همراه داشت. گفته می‌شود که فیدان و قاسم سلیمانی که فرمانده نیروی قدس و شاید معتمدترین مشاور خامنه‌ای در امور امنیتی است، روابط نزدیکی با هم دارند. در کنار اردوغان همچنین احمد داووداغلو وزیر خارجه بود.</p>
<p>سوریه موضوع مهم دیگر گفتگو اردوغان با اوباما و بعدا در سفرش به ایران بود. رهبر ترکیه به اوباما گفت که از ایران مصرانه خواهد خواست که از حمایتشان از بشار اسد، که روزی مدافع و جانبدارش بود ولی اینک عزم به سرنگونی‌اش دارد، بکاهند. اردوغان گفت که به خامنه‌ای خواهد گفت که حملات سوریه علیه مخالفین مسلمان آن کشور باید متوقف شود. در عین حال نیز ترکیه در تلاش حمایت و ارتقای آپوزیسیون سوری بوده تا بتوانند آلترناتیو قابل اعتباری برای جانشینی حکومت بشاراسد ارائه دهند.</p>
<p>برخی از تحلیلگران عرب در روز های اخیر نشانه هایی از کاهش حمایت ایران و متحد لبنانی‌ حزب‌الله ‌اش از اسد می‌بینند. حسن نصر‌الله رهبر حزب‌الله هفته پیش خواستار یافتن &#8221; یک راه حل سیاسی&#8221; با آپوزیسیون سوری شد. در یک چنین انتقال مدیریت شده‌ای ولادیمیر پوتین رئیس جمهور منتخب روسیه نقش کلیدی را ایفا خواهد کرد. در آن راستا آمریکایی ها امیدوارند که قبل از دیدارش با اوباما در اجلاس ماه آینده «جی- ۸»، پوتین بتواند با وساطتش معامله‌ای را با سوریه حاصل کند.</p>
<p>در حالی که رهبری ایران مشغول رایزنی در رابطه با موضعش در مذاکرات آینده است، فشار تحریم های غرب نیز در حال سخت‌تر شدن است.«نَت کِرن» سردبیر روزنامه معتبر نفتی «فارین ریپُورتس [اطلاعات خارجی]» پیش‌بینی کرده است که تا نیمه تابستان آینده ایران حدود یک سوم صادرات نفتش را از دست خواهد داد. وضعیتی که شاید بعد از ۱ ژوئیه حتی وخیمتر نیز بشود، اگر چین و اتحادیه اروپا هشدار اخیرشان را که شاید تانکرهای ایرانی حامل نفت خام را دیگر بیمه نکنند، به عمل بیاورند.</p>
<p>مقامات آمریکا معتقدند که اگر ایران از مذاکره امتناع بورزد، سخت تر کردن تحریم ها حتی آسان‌تر نیز خواهد شد.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
منبع:<br />
<a href="http://www.washingtonpost.com/opinions/obamas-signal-to-iran/2012/04/05/gIQApVLDyS_story.html" target="_blank">http://www.washingtonpost.com/opinions/obamas-signal-to-iran/2012/04/05/gIQApVLDyS_story.html</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=1999</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ملت گرایی دمکراتیک</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=1994</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=1994#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 13:52:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یولداش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=1994</guid>
		<description><![CDATA[
ملت گرایی دمکراتیک
بیژن حکمت
ملت گرایی از دیدگاه من گفتمان برسازنده دولت-ملت در مرزهای سیاسی جغرافیایی معینی است که آنرا در نخستین تعریف کشور مینامیم. ازینرو ملت گرایی را کشورمندی نیز می توان خواند.
گفتمان و سیاست  ملت سازی در دوران رضا شاه تمرکز گرا و یکسان ساز بود. آشفتگی وضعیت سیاسی ایران که حکومت مرکزی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/bijan_hekmat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1995" src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/bijan_hekmat.jpg" alt="" width="144" height="168" /></a><br />
<strong>ملت گرایی دمکراتیک</strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">بیژن حکمت</span></p>
<p>ملت گرایی از دیدگاه من گفتمان برسازنده دولت-ملت در مرزهای سیاسی جغرافیایی معینی است که آنرا در نخستین تعریف کشور مینامیم. ازینرو ملت گرایی را کشورمندی نیز می توان خواند.</p>
<p>گفتمان و سیاست  ملت سازی در دوران رضا شاه تمرکز گرا و یکسان ساز بود. آشفتگی وضعیت سیاسی ایران که حکومت مرکزی مقتدر و انحصار قهر در دست دولت را می طلبید دست آخر به استبدادی انجامید که قانون اساسی مشروطیت و قانون تشکیل انجمن های ایالتی را زیر پا گذاشت. اصلاحات رضاشاهی یعنی ایجاد ارتش ملی، تعلیم وتربیت اجباری، ساختن دانشگاه، بانک ملی، دستگاه اداری و قضایی مدرن و تدوین قانون مدنی&#8230; همه اقداماتی بود که شرایط نخستین تشکیل یک بازار ملی دظام یافته، رشد صنعت و تجارت و گسترش شهرنشینی را در ایران فراهم آورد و زمینه ساز تجربه دیگری از دمکراسی پس از شهریور بیست شد. درونه این اصلاحات را باید جدا از رویه استبدادی آن بدیده گرفت.<br />
ولی گفتمان و سیاست یکسان سازی که در ممنوع کردن انتشار کتاب و نشریه و آموزش زبانهای دیگر رایج در ایران و تغییر نام بسیاری از شهرها تبلور یافت، ارتباط مستقیمی با نظام استبدادی نداشت و ناشی از گفتمان یکسان سازی بود که بر ملت سازی ایرانی حاکم شده بود. بطوری که یکی از منادیان آن محمود افشار زبانهای دیگری را که در کشور ما رایج است، زبانهای بیگانه میخواند و میگوید &#8221; باید کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای بیگانه را بگیرد.&#8221;*</p>
<p>از سوی دیگر تکیه  یکجانبه بر ایران پیش از اسلام بعنوان مهمترین پیشینه تاریخی ما و یافتن تبار آریایی برای ایرانیان امروز، بدون تردید در میان بسیاری از ما باعث پیدایش نوعی عرب و ترک ستیزی شده است که باید برای زدودن آن مبارزه کرد. مسلما ایندو درتاریخ ، در واکنش به مهاجمان عرب و ترک و در نهضت هایی چون شعوبیه ریشه دارد، ولی بالاخره ما باید خود را از شر این تاریخ رها کنیم، بیش از گذشته به آینده بیاندیشیم و به فکر همزیستی دمکراتیک همه مردم ایران با هر زبانی و از هر تباری باشیم – اگر بتوان با ادغا م تبارها، اصولا برای گروهی از ایرانیان تبار ویژه ای فرض کرد.</p>
<p>ملت گرایی مشروطه گرچه رگه هایی از هویت تاریخی ایرانیان و سویه هایی از باستانگرایی داشت ولی در دستاوردهای واقعی خود بویژه در متمم قانون اساسی و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی اساسا بر برابری حقوق تمام ساکنان کشور با هویت های گوناگون و بازشناسی &#8221; منافع مخصوصه هر ایالت و ولایت&#8221;، بنا شده بود. انجمن ها با اختیاراتی که داشتند، می توانستند در مورد &#8220;ترویج معارف&#8221; خود با توجه به همین منافع مخصوصه اقدام کنند. کاربرد زبان فارسی بعنوان زبان سراسری برای پدران مشروطه چنان بدیهی بود که در قانون اساسی سخنی از زبان رسمی نمیرود و در هیچیک اصول این قانون ممنوعیتی برای بکاربرد و آموزش زبانهای دیگر دیده نمیشود. ازین دیدگاه منع آموزش و نشر زبان های غیر فارسی در دوران رضا شاه خلاف روح و نص  قانون اساسی بود همانطور عدم اجرای قانون شوراها غیر قانونی بود.</p>
<p>متاسفانه بعد از شهریور بیست هم، شرایط و موقعیت سیاسی، با حوادث کردستان و آذربایجان باعث شد تا در نهضت ملی ایران نیز گفتمان عدم تمرکز و آموزش زبان مادری در سایه قرار گیرد. طرح هایی که قوام، حکیمی و بویژه رزم آرا برای احیای انجمن های ایالتی و ولایتی با مخالفت ملیون و سران جبهه ملی مواجه شد و در دوران حکومت مصدق هم گامی در اینجهت برداشته نشد. کار تاریخ نگاران است تا بررسند که ملیون ایران تا چه اندازه از نظر مصلحت سیاسی بر حق بوده اند و یا به ناحق فرصت هایی را برای احیای میراث مشروطه از دست داده اند.</p>
<p>این ترس که اختیارات گسترده محلی و آموزش زبانهای مادری زمینه جداسری و جدایی از ایران را فراهم آورد، اگر در گذشته هم توجیهی داشت، امروز دیگر موجه نیست. آذربایجان، کردستان و دیگر مناطقی که در آن بزبانهای بلوچی، عربی، لری یا ترکمن سخن گفته میشود، امروز همه به درجات مختلف در اقتصاد سراسری ایران ادغام شده اند. گرچه هنوز در خطه هایی از ایران بافت عشیره ای و فرهنگ های قبیله ای بکلی از بین نرقته اند ولی جمعیت شهرنشین در اکثر استانهای ایران دست بالا را دارد. نه تنها شهرنشینی یعنی تولید و توزیع کالا برای بازار ملی بلکه کشاورزی هم در وجه غالب خود خصلت کالایی دارد و محصولاتش اکثرا  برای بازار سراسری تولید میشود. اگر این حرف درست باشد یعنی طبقه متوسط مناطق به اصطلاح قومی، صرفا بخاطر همزبانی تمایلی به گسست از این بازار ملی نخواهند داشت و بطریق اولی کارگرانی که در یک بازار کار سراسری ادغام شده اند.</p>
<p>هستی ملت را تنها بر پایه تاریخ و فرهنگ نمیتوان استوار ساخت، خواست همزیستی پیوسته که در همبستگی<br />
ها و جانفشانی های بزرگ رخ مینماید، مهمترین معیار احساس تعلق به یک کشورست. در سده اخیر، ایرانیان همبستگی ملی خود را – فراسر تعلقشان به &#8220;قوم&#8221; یا گروه زبانی ویژه ای – در چهار آزمون و واقعه بزرگ تاریخی نشان داده اند. انقلاب مشروطه، نهضت ملی کردن صنعت نقت، انقلاب اسلامی و جنگ با عراق، همه خصلتی سراسری داشتند. </p>
<p>امروز گرایش های جدایی خواهانه در ایران ناچیزند و حداکثر میتوانند در پیوند با بخشی از بیکاران، تهی دستان و عناصر بی طبقه، اختلال یا اخلالی در روند گذر به دمکراسی بوجود آورند. به همین جهت نیز تفاهم و توافق بین احزاب و سازمانهای سراسری و &#8220;قومی&#8221; یا &#8220;ملی&#8221; روی دیدگاه ها وبرنامه هایی که پاسخگوی نیاز های امروزی همه ما باشد، از اهمیت ویژه ای برخوردارست.</p>
<p>&#8220;جمهوریخواهان ملی ایران&#8221; در نخستین بیانیه خود در 16 آذر 1362 اعلام کرده بودند که &#8221; جمهوری یران بر اساس عدم تمرکز قدرت استوار خوهد بود&#8221; وبر اهمیت نهادهای انتخابی محلی انگشت گذاشته بودند. در &#8220;بیانیه برای اتحاد جمهوریخواهان&#8221; یکی از اصول مورد توافق این بند بود که &#8220;ـ يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری‌های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت‌ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليت‌های قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود&#8221;. عین همین بند در منشور سازمان جمهوریخواهان نیز آمده است. ولی امروز ما در سازمان برای فراتررفتن از این کلیات و آوردن طرح های مشخص تری در حال برنامه ریزی هستیم و من اینجا بنام خودم تزهایی را برای گفتگو پیش می کشم.<br />
•	ما میتوانیم با الهام از قانون انجمن ها  مصوب ۲۲ اردیبهشت۱۲۸۶  و تجربه اخیر در جمهوری اسلامی ومنطبق ساختنشان با شرایط امروزی، با ایجاد شوراهای شهر واستان، اختیارات گسترده ای برای واحد های محلی در زمینه اداری، اقتصادی و فرهنگی در نظر بگیریم.</p>
<p>•	در مورد زبان، با تایید فارسی بعنوان زبان ارتباط سراسری، آموزش اجباری آن را در مسئولیت دولت مرکزی قرار دهیم و اختیار آموزش زبان مادری و آموزش بزبان مادری را به واحد های محلی واگذار کنیم. واحد های محلی میتوانند با استفاده از در آمدهای شهری یا استانی و با کمک بودجه دولت مرکزی  اگر خواستند آموزش دوزبانه را در سطوحی از تحصیلات یا در تمام سطوح  به پیش برند.</p>
<p>•	برای جبران عقب ماندگی اقتصادی مناطق پیرامونی، بودجه دولت برای واحد های محلی باید به نسبت معکوس درآمد سرانه ساکنان محل توزیع گردد و دولت مرکزی موظف گردد تا تسهیلات مالیاتی و خدماتی برای سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال در این مناطق بوجود آورد.</p>
<p>•	طبیعی است که انتشار و ایجاد رسانه بزبان های محلی در سراسر کشور آزادست.</p>
<p>اینها خطوط عمده سیاستی است که میتواند هم به خواست های مشخص مردم پیرامون پاسخ گوید و هم همبستگی ملی ما را با پذیرش گوناگونی ها و زبان ها استوار تر سازد.</p>
<p>•	در مقام اجرا بنظر من باید دو نکته را در نظر گرفت یکی اینکه تداوم نهاد های سیاسی تا جایی که ظرفیت دمکراتیزه شده دارند یکی از شرایط قوام  کشورداری است، بهم ریختن این نهادها و دوباره از اسر آغازیدن، پیوستگی در زندگی اجتماعی را ناگهان بهم میریزد. اگر ما به مردم سالاری در سطح محلی هم اعتقاد داریم باید بکوشیم هر تغییری در تقسیمات کشوری تجمیع یا تقطیع- با رضایت مردم استانها پدید آید.</p>
<p>•	نکته دیگری که باید مورد تعمق قرار گیرد اینست که در ایران، امروز شهرهای بزرگ با اختلاط گروهای زبانی و مذهبی مختلف مراکز اصلی تمرکز جمعیت و تولید و تجارت هستند. استان ها هم در حقیقت به گرد این شهرهای بزرگ شکل گرفته اند. ازینرو باید توجه داشت که تمرکز زدایی و اختیارات محلی تا حدود زیادی به خودمدیری شهرها از یکسو و تقسیم اختیارات در خود شهر و دمکراسی درون شهری از سوی دیگر باز میگردد. بعنوان مثال آموزش زبان مادری یا اموزش بزبان مادری همانقدر در تهران مطرح است که در آذربایجان و کردستان. </p>
<p>بدینترتیب ملت گرایی دمکراتیک بر تمرکزگرایی و یکسان سازی مبتنی نیست، گوناگونی زبان ها و اختیارات محلی برای اداره امور مردم هر سامان و آموزش و شکوفایی زبان مردم هر خطه  را در ایران به رسمیت میشناسد. در عین حال با توجه به اختلاط گروهای زبانی و مذهبی مختلف در شهرهای بزرگ که مراکز اصلی تمرکز جمعیت و تولید و تجارت هستند، خود مدیری شهرها و سامانیابی دمکراسی درون- شهری را یکی از شرایط مهم رعایت گوناگونی ها میشمرد.<br />
زمانی که ما  اختلاط فرهنگی را به مراوده آزاد مردم وامیگذاریم و در ضرورت حفظ و اموزش زبانهای گوناگون متفق القولیم - یعنی در پی یکسان سازی زبانی نیستیم و زبان فارسی را تنها برای ارتباط سراسری افراد میپذیریم -  آنگاه از راه گفتگو و آموختن از تجربه دیگران، میتوان بر سر اشکال حقوقی و نهادیِ تحقق این مهم، و حدود اختیارات واحد های محلی، به یک همگرایی نسبی دست یافت.</p>
<p>این مقاله خلاصه ای است از گفتار نگارنده در جلسه انجمن گفتگو در پاریس به تاریخ ده دسامبر 2011</p>
<p>* مقالة “يگانگي ايرانيان و زبان فارسي” نوشتة “محمود افشار”، ماهنامه آينده، شماره ۲ ، سال چهارم، آبان ۱۳۳۸ هجري شمسي</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=1994</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ های «همان‌ سطحی» به حملات «دشمن» ؟ - صنمی</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=1988</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=1988#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Mar 2012 19:14:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صنمی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صنمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=1988</guid>
		<description><![CDATA[
آقای خامنه ای در مشهد ، درسخنرانی اول سالش گفته است که به حملات &#8220;دشمن&#8221; در همان سطحی که انجام دهد پاسخ خواهیم داد. ما این گفته ایشان، که عالیترین مقام جمهوری اسلامی است، را میشکافیم:
&#8220;دشمن&#8221; از لحاظ آقای خامنه ای آمریکا و اسرائیل و کلا دنیای غرب است. طبق ادعاهای ایران، اسرائیل تاکنون توانسته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/terror_in_thailand.jpg"><img src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/terror_in_thailand.jpg" alt="پاسخ های «همان‌ سطحی» به حملات «دشمن» ؟" title="" width="620" height="410" class="aligncenter size-full wp-image-1989" /></a></p>
<p>آقای خامنه ای در مشهد ، درسخنرانی اول سالش گفته است که به حملات &#8220;دشمن&#8221; در همان سطحی که انجام دهد پاسخ خواهیم داد. ما این گفته ایشان، که عالیترین مقام جمهوری اسلامی است، را میشکافیم:</p>
<p>&#8220;دشمن&#8221; از لحاظ آقای خامنه ای آمریکا و اسرائیل و کلا دنیای غرب است. طبق ادعاهای ایران، اسرائیل تاکنون توانسته است با بمب گذاری های مغناطیسی عده ای از افرادی که گویا در کار تحقیقات هسته ای بودند، را از میان بردارد و در جائی با حمله سایبری یک سایت موشک سازی را ازبین ببرد و رئیس  آن پروژه را بقتل برساند. پس حملات  دشمن تا کنون در این حد بوده است یعنی در حد حملات تروریستی.  </p>
<p>نا گفته می‌دانید که کلیه تمهیدات جمهوری اسلامی در پاسخ دهی به دشمن در &#8220;همان سطح&#8221; تروریستی چه در تایلند ، چه در دهلی و چه در تفلیس عقیم مانده و با شکست روبرو شده است. یعنی جمهوری اسلامی نتوانسته است در آن حدی که مورد نظرش بود به اسرائیل پاسخ دهد. درثانی حمله به کارکنان سفارتخانه های اسرائیل در کشورهای مختلف نشان عجز است نه قدرت. زیرا اشخاص هدف، دانشمندان اتمی و موشکی اسرائیل نبوده اند که شناسائی و کشتن آنان مستلزم زحمت و تلاش و کوشش باشد. سفارت خانه ها و دفاتر نمایندگی اسرائیل در سراسر دنیا دارای آدرس مشخص و اتوموبیل های سفارت دارای شماره مخصوص دیپلماتیک است. چنینن سوء قصد هائی همانند شکار مرغ خانگی توسط شکارچی مدعی شکار ببر و پلنگ است! تازه اگرمدعی  نتواند آن مرغ ماکیان را هم بزند، معلوم میشود که چند مرده حلاج است. </p>
<p>نتیجه چنین کارهائی در کشورهای بیگانه یعنی حمله به سفارت خانه ها یا کشتن نمایندگان سیاسی &#8220;دشمن&#8221; نتیجه اش این خواهد شد که کشورهای میزبان به تدریج روابط سیاسی خود را با ایران قطع یا به حد اقل برسانند تا وقتی که ایران به قوانین بین المللی احترام بگذارد و اگر با اسرائیل دعوا دارد، در خاک  اسرائیل یا در خاک خود با اسرائیل تصفیه حساب کند؛ همچنانچه اسرائیل چنین می کند. </p>
<p>این رویدادها مربوط به حملات تروریستی اند که احتمالا ادامه خواهد داشت. حال ببینیم آیا ایران می تواند در سطح نظامی در همان سطحی که &#8220;دشمن&#8221; به او حمله نظامی کند ، پاسخ گوید؟ </p>
<p>فرض می کنیم که ایران همین الان دارای بمب اتمی است. سالها پیش در اوج تنش بین آمریکا و ایران در دوران ریاست  بوش دوم، همان وقت ها که ایران &#8220;محور شرارت &#8221; بود، روسها ادعا کردند که حد اقل پنج عدد از بمب های اتمی شوروی که در جمهوری های متحد روسیه بودند، در موقع فروپاشی اتحاد شوروی گم شده اند! اگر این ادعا برای رفع خطر جنگ از سر ایران نبوده و راست بوده باشد، حتی فرضا ایران اخیرا از کره شمالی و پاکستان  تسلیحات اتمی خریده باشد، یا حتی  آنرا خودش ساخته آماده شلیک کردن  داشته باشد، پاسخ اتمی به حمله اسرائیل یا حمله موشکی به پایگاههای آمریکائی در کشورهای همسایه، بعد از حمله نظامی چه اتمی و چه غیراتمی اسرائیل به ایران، پاسخی &#8220;درهمان حد&#8221; نخواهد داشت، بلکه پاسخی هلاکت بار خواهد داشت که  به نابودی کامل استعداد های نظامی و اقتصادی ایران با میلیونها تلفات  انسانی  خواهد انجامید. پس این رجز خامنه ای حرف پوچی بیش نیست. </p>
<p>بهتر آن است که ایران درچنین شرائطی هیچ پاسخی به اسرائیل ندهد. همچنانکه اسد و صدام بعد از نابودی سایت اتمی سوریه و عراق توسط اسرائیل، با وجود ادعاهای ضد اسرائیلی و سازش ناپذیریشان با این دولت، اصلا به روی خودشان نیاوردند و حتی در سازمان ملل متحد هم مطرح نکردند که کشورشان مورد حمله نظامی قرار گرفته است.</p>
<p>از سوی دیگر این گفته خامنه‌ای حامل پیامی است و آن پیام اقرار بداشتن تسلیحات اتمی است و بیان اینکه اگر شما به پایگاههای ما با سلاح های اتمی با قدرت محدود حمله کنید، ما هم همین کار را با شما خواهیم کرد. یعنی بدانید ما هم مثل شما دارای بمب اتمی هستیم، این واقعیت را به پذیرید، بیائید مارا بعنوان یک قدرت اتمی به رسمیت بشناسید و دست از این مسخره بازی تعلیق توقف غنی سازی و تحریم ها بردارید!</p>
<p>اگر حمله اسرائیل و بدنبال آن آمریکا به تاسیسات اتمی و نظامی ایران با وسائل شناخته شده غیر اتمی اتفاق بیفتد، روشن است که قوای جمهوری اسلامی ایران در حدی نیست که &#8220;درهمان&#8221; سطح بتواند از لحاظ نظامی به اسرائیل و آمریکا پاسخ دهد. درست است که می تواند اینجا و آنجا مزاحمت هائی ایجاد کند و حتی از طریق اذناب خود در فلسطین ولبنان ضرباتی به اسرائیل وارد کند، اما این ها پاسخی در &#8220;همان سطح&#8221; و درخور نخواهند بود. اینرا خود آقای خامنه ای هم بهتر از همه میداند.</p>
<p>اما نیت خامنه ای از این رجز خوانی چیست؟ خامنه ای به &#8220;دشمن&#8221; می گوید که من از اینکه شما به ایران یک حمله محدود با هدف های پیشگیرانه بکنید، زیاد بدم نمی آید حتی آنرا برای استحکام نظام بحران زده ام لازم دارم. اما قول می دهم که  نگذارم شعله  جنگ بالا بکشد. من در همان سطحی که به ما حمله کرده اید،  به شما پاسخ خواهم داد. اگر شما با ده تا موشک به سایت های اتمی من حمله کنید ، من هم ده تا موشک &#8220;قسام&#8221; از طریق جنوب لبنان و فلسطین و سوریه آشوب زده به اسرائیل خواهم زد. حال نتیجه این مبادله آتش این خواهد بود که بگویم، یک دولت خارجی به کشور من حمله کرده است ،  پس من حق دارم برای دفاع از خود تسلیحات اتمی داشته باشم. کشورهای دیگر هم به ایران حق خواهند داد که وسائل دفاع از خود را تهیه کند.  آنوقت دنیا باید واقعیت &#8220;ایران اتمی&#8221; را بپذیرد و از این &#8220;سطح&#8221; با ایران وارد  گفتگو شود. </p>
<p>این منتهای آرزوی آقای خامنه‌ای و دولتمردان ایرانی و در جائی ناسیونالیستهای ایرانی مخالف حکومت است. روی این است که خامنه ای ها از همه بیشتر طرفدار جنگ اند و دائما تشنج می افزایند  و نمی گذارند حتی در افقهای دور نشانی از &#8220;تشنج زدائی&#8221; و دور کردن خطر جنگ پیدا شود. اما قربانیان این جنگ از مردمان  اسرائیل و ایران خواهند بود. </p>
<p>متاسفانه از داخل ایران  حتی خارج از ایران (باندازه کافی) صدای مخالفت با جنگی که خطر آن  این قدر نزدیک شده است ، شنیده نمیشود، زیرا اوپوزیسیون نخواسته است مخالفت با حاکمان ایرانی و مخالفت وستیزه جوئی با آمریکا و دشمنی و پدر کشتگی با اسرائیل را تبدیل به دشمنی با خود پدیده جنگ کند. </p>
<p> پرسش اینست: آیا درست است که در شرائط فعلی  به عنوان قربانیان پطانسیل این جنگ وارد کارزار روشنگری شویم،  با علم به اینکه اسرائیل نمی تواند علیه ایران جنگ نامحدودی سامان دهد، و هر جنگ محدودی به نفع جمهوری اسلامی وتبدیل به عامل بقای آن خواهد شد؟ اندکی فکر کنیم. </p>
<p>شاد باشید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=1988</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عیدانه</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=1966</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=1966#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Mar 2012 03:08:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یولداش</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=1966</guid>
		<description><![CDATA[
باید بنویسم، باید نوشت ..شاید حالم خوب بشه ،اخ که چقدر دلم میخواد حالم خوب باشه، اخرین بار کی حالم خوب بود؟ دیگه حتی یادم نمیاد ، هرچند اهمیتی هم نداره مهم اینه الان حالم خوب نیست ….چند وقته میخوام یک مطلب واسه عید بنویسم ؟ از سبزه و ماهی و هفت سین و خاطرات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 710px"><img alt="نوروز همه یولداش ها خجسته باد. به امید سالی پر از شادی و کامیابی برای همه" src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/norooz.jpg" width="700"><p class="wp-caption-text"><b>نوروز همه یولداش ها خجسته باد. به امید سالی پر از شادی و کامیابی برای همه</b></p></div>
<p>باید بنویسم، باید نوشت ..شاید حالم خوب بشه ،اخ که چقدر دلم میخواد حالم خوب باشه، اخرین بار کی حالم خوب بود؟ دیگه حتی یادم نمیاد ، هرچند اهمیتی هم نداره مهم اینه الان حالم خوب نیست ….چند وقته میخوام یک مطلب واسه عید بنویسم ؟ از سبزه و ماهی و هفت سین و خاطرات خوش گذشته بگم ….اما مگه میشه ؟ وقتی فقط سیاهی جلوی چشمامه چطور از عید و سبزی و روشنی بگم؟  چطور بگم عید شده بهار شده و زمین نو …؟ راستش رو بخواین دلم گرفته ….حالا دیگه وقتی هم از خونه میرم بیرون دلم باز نمیشه  دیگه سخت شده دیدن مردم و رنجی که میکشن…رنجی که میکشیم و بدتر ، عادتی که کردیم به رنج کشیدن، انگاری اگه یه روز این رنج نباشه خمار میشیم اگه یه روز چیزی گرون نشه ، اگه یه روز مثل هرروز یه دروغ بزرگ به خوردمون ندن اگه یه روز تحقیرمون نکنند انگار یه چیزی کم داریم و ناراحتیم از این کم داشتن…. یادمه عزیزنسین یه قصه داشت درمورد همین اعتیاد به بدبختی ، قصه ای که دیگه اسمش یادم نیست مثل خیلی چیزای دیگه ای که یادم نیست ، یادمون نیست  یادمون نیست راحت زندگی کردن، یادمون نیست ازادگی ، یادمون نیست انسانیت و یادمون نیست بخدا میشه در اسایش و امنیت و ازادی زیست و روزگار گذرانید.</p>
<p>ازخونه که میرم بیرون  ادمها رو می بینم  ادمهایی که مثل همه ادمهای دیگه هستند و شاید زیباتر اما انگار کاسه چشمشون خالیه و هیچ حسی دیگه توی چشمشون نمیشه دید . انگاری همه خمار و منتظر درد و رنج جدیدی هستند ، همه میدونند دنیاشون داره کن فیکون میشه اما باز فقط راه میرند همه میدونند داره جنگ میشه اما شاید ته دلشون خوشحال هم هستند چون جنگ، یک درد بزرگه و یک رنج بی پایان</p>
<p>نه ، نباید اینقدر سیاه نوشت و نباید اینقدر سیاه گفت .اون وقت فکر میکنند افسرده ام ….افسرده ام؟  چه اهمیتی داره …این دم عید اون بنده خداهایی که دارند در ازادی نفس میکشند و برای دوری از سفره هفت سین وطن اه میکشند چه گناهی دارند؟ نباید تصویر عید رو در ذهن اونها خراب کرد . بذار فکر کنند عید هنوز مثل همون عیدهای قدیمه ، سفره ای هست و سبزه ای ، و بزرگی که ارامش می بخشه ….اخه چرا باید گفت هفت سین ما شده هفت سیاهی که اتفاقا با سین هم شروع میشه و تمام سال هم این سفره پهن می مونه</p>
<p>بگذریم ….. میدونید مشکل از کجا شروع شد؟ از وقتی رفتم و دیدم و فهمیدم مردم دنیای ازاد هم مثل ما هستند ، با تمام خوبی ها و بدی ها و با تمام کمی ها و کاستی ها …پس چرا اونها ازادی و رفاه و امنیت و شان دارند و ما نه؟ اونها نه از ما باهوش ترند و نه خنگ تر ..نه شجاع ترند و نه ترسو تر  و درست مثل ما هستند پس چرا ما که  در این حد بهم شبیه ایم ، در داشتن ازادی و امنیت و رفاه اینقدر با هم فرق داریم ؟ اوایل فکر میکردم شاید اونها از ما شجاع ترند و قدرت تغییر رو دارند ولی مگر ما در همین صد سال گذشته چندبار سروته حکومت را یکی نکردیم ؟ از مشروطه و مصدق و انقلاب۵۷ بگیر تا همین اتفاقات دوسال پیش ….درست که بعد همه چیز رو دزدیدند اما مردم که امدند و کشته شدند و حکومت را عوض کردند و مگردر یک قرن ملت چندبار باید بیاید وخون بدهد؟ پس چرا چیزی درست نشد؟</p>
<p>بعد فکر کردم شاید مذهب ما را از انچه باید می داشتیم و نداریم محروم کرده است، اما بنظر من مردم امریکا و فرانسه و ژاپن از ما بسیار مذهبی ترند ، حداقل کلیساها و کنشت ها و معبدهایی که در هرکوی و برزن برپاکرده اند و مردمی که به انجا میروند حکایت از این دارد که همچین هم که ما فکر می کنیم جماعت لامذهبی نیستند …. ودرثانی اصلا کجا ما مردم مذهبی هستیم؟ صحبت من درمورد اکثریت است و جدای از یکسری کارهایی که از التقاط مذهب و سنت طی قرن ها وارد زندگی ما شده و از روی عادت انجام میدهیم کجا مذهب در زندگی ما نقش پررنگی دارد؟ اینکه انجا حکومت از مذهب جداست اولا اینجا هم چنین است چون من بشخصه فکر نمی کنم هیچ مذهبی کنجایش اینهمه پدرسوختگی و نامردمی ها را داشته باشد و از طرفی در حکومت قبلی که مذهب ربطی به سیاست نداشت …پس چرا ؟</p>
<p>پس مشکل کجاست …. شما میدانید؟ که اگر میدانید بمن هم بگویید که من خل شدم بس که فکر کردم چرا حق ما این است و حق انان ان</p>
<p>بگذریم……عید امده اما</p>
<p>سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ….هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان…..نفسها ابر، دلها خسته و غمگین…..درختان اسکلتهای بلور آجین…….زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه…..غبار آلوده مهر و ماه</p>
<p>زمستان است</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
منبع: سایت <a href="http://nesvan.wordpress.com/2012/03/18/%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87/" target="_blank">نسوان</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=1966</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خاتمی سیاسی‌کار است، نه روشنفکر - صنمی</title>
		<link>http://negahi.com/wordpress/?p=1962</link>
		<comments>http://negahi.com/wordpress/?p=1962#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Mar 2012 17:17:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صنمی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صنمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negahi.com/wordpress/?p=1962</guid>
		<description><![CDATA[
آقای خاتمی با شرکت خود در انتخابات مجلس در دهکده‌ای در دماوند، خشم منقدین خود را بر انگیخته و به یاس طرفدارانش افزوده است. خاتمی بعنوان رئیس جمهور سابق این نظام خود را درست یا نادرست ملزم به انجام این کار یعنی شرکت در انتخابات میدانست ، زیرا او بخوبی میداند که شخصی مانند او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/khatami.jpg"><img src="http://negahi.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/03/khatami.jpg" alt="khatami" title="khatami" width="600" height="476" class="aligncenter size-full wp-image-1963" /></a></p>
<p>آقای خاتمی با شرکت خود در انتخابات مجلس در دهکده‌ای در دماوند، خشم منقدین خود را بر انگیخته و به یاس طرفدارانش افزوده است. خاتمی بعنوان رئیس جمهور سابق این نظام خود را درست یا نادرست ملزم به انجام این کار یعنی شرکت در انتخابات میدانست ، زیرا او بخوبی میداند که شخصی مانند او به برکت امام و نظام اسلامی توانسته بود به مکان رفیعی مانند ریاست جمهوری کشوری مانند ایران تکیه کند و امکان این را داشته باشد که در مجامع بین المللی &#8220;تهافه گفتگوی تمدنهای خود را بعنوان &#8220;تحفه&#8221; عرضه  کند ، تو گوئی &#8220;تمدنی&#8221; که آقایان متشرعین در ایران ساخته و تخم آن رادر دنیا (جنوب  لبنان ونوار غزه) پراکنده‌اند ، تفاوت عینی (ابژکتیف)ای با توحش (بربریت) دارد!  </p>
<p>در نظر بگیرید که اگر نظام اسلامی و استصوابات و نگهبانان (حتی زندانبانان او همانند لاجوردی که از او بعد از مرگش تمجید کرد) نبودند ، اشخاصی مانند خاتمی و همانند هایش کدام محلی از اعراب داشتند و قافله سالار کدامین اشتران ره گم کرده در صحراهای سوزان عربستان؟</p>
<p>مشکل آقای خاتمی در این است که خود را روشنفکر میداند و مشکل ما اینکه او را روشنفکر حداقل از نوع دینی‌اش می دانیم. پس از او انتظار داریم که کار روشنفکرانه کند ، از آزادی های ما دفاع کند. اما او پیش از روشنفکری اش یک سیاسی کار است. اگرچه حرفهائی هم در شیوه و حد نواندیشان دینی زده است  و از این رو محبوب هنرمندان ونویسندگان برآمده از نظام اسلامی گشته. </p>
<p>روشنفکر در پی بسیج مردم برای انتخاب او برای پذیرفتن راهبری اش نیست.  روشنفکر کارش تاثیر گذاری بر روی جامعه فکری و مدنی است تا از این طریق افکارش را در بین توده ها گسترش دهد.  </p>
<p>درعوض سیاستمدار حیطه فعالیت اش سپهر سیاسی است و اولین لازمه چنین فعالیتی، حضور درصحنه سیاسی است. والا اگر صحنه مجازی سیاسی را جدی به پنداریم، سیاسی کاران بیشماری در این زمینه مانند خود خواهیم داشت که متاسفانه تاثیرشان در محدوده خودشان باقی می ماند.</p>
<p>خاتمی رایش را در دهکده ای به صندوق انداخت ، برای اینکه رژیم سوء استفاده از شرکت کردن او نتواند بکند و به مردم از طریق رادیو تلویزیون نگوید ببینید: خاتمی هم شرکت کرده! عجلوا بالصنادیق الاراء ، پس بشتابید به رای دهی! </p>
<p>همکاران و دوستان اصلاح طلب او که در زندانند آشکار است که می توانستند در انتخابات شرکت نکنند، چون که بر آنان حرجی نبود. آب از سر آنان گذشته.  شرکت نکردن در انتخابات بمعنی تحریم  انتخابات نیست. ما ندیدم کسی از اصلاح طلبان لغت تحریم را بر زبان براند. تحریم یعنی فراخوان دادن به عدم شرکت در انتخابات.<br />
همچنانچه اعلام شرکت نکردن قبل از انتخابات با اعلام عدم شرکت بعد از انتخابات فرق بسیار دارد. همانطوریکه از قول موسوی گفتند که رای نداده است. آیا او اجازه رفتن به حوزه رای گیری داشته است که رای نداده است؟</p>
<p>سیاست یعنی حضور در صحنه سیاسی در حدود امکاناتی که هرنظام سیاسی به سیاست مداران  میدهد ، با هدف تاثیرگذاری به نفع تغییر شرائط محیط. سیاستمداری که حضور سیاسی را این بداند که بکاری دست زند ویا سخنی بگوید که از صحنه سیاست حذف شود ، به خارج از کشور مهاجرت کند یا بزندان افتد، این شخص را نمی شود به معنی واقعی سیاست مدار نامید ، چه رسد به اصلاح طلب! </p>
<p>نوع دیگری از کار سیاسی هم وجود دارد که سیاسی کار به فعالیت مخفی یا خروج ازکشور روی می آورد. طبیعی است که آنجا هرچه می خواهد می تواند بگوید. ولی سیاست مدارحاضر در صحنه  تا آخرین لحظه باید مواظب باشد که آن &#8220;روزنه &#8221; بررویش بسته نشود. والا یک بار حرف تند گفتن و محبوب القلوب ماندن و دیگر کاری نتوانستن انجام دادن  خردمندانه نخواهد بود. </p>
<p>کسانی می توانند به خاتمی ایراد بگیرند که خود اصلاح طلب نباشند ، یعنی حل مشکل ایران را در چیدن بساط ولایت فقیه ببینند، نه اصلاح آن یا اجرای بی تنازل قانون اساسی اش. </p>
<p>در شرائط فعلی و بعد از این انتخابات بحث بر سر این است: آیا  سرنگونی این نظام در اولویت قرار دارد  یا باز هم بازی  اصلاحات؟ اگر طرفدار سرنگونی هستید ، باید خاتمی و موسوی و کروبی و زندانیان اصلاح طلب را هم جزو این نظام بدانید زیرا هر کدام از اینان برپا ماندن این نظام را می خواهند با اصلاح آن . و ایرادشان هم به کمبود ها و تخطی از قانون هاست. اگر طرفدار اصلاحات هستید ، باید به بازی ای که نظام برای شما چیده، میدان و محل بازی ، ساعت بازی قواهد بازی ، داوران ، حتی تماشاچیان را خود انتخاب کرده است تن دهید. </p>
<p>حاکمیت در مرحله اول گذاشت که منتقدین اخیر درون حاکمیت مانند مطهری و زاکانی و غیره ظاهرا آراء بیشتری را بدست آورند اما اجازه نداد که مستقیم وارد مجلس شوند. سرنوشت چنین اشخاصی را بدور دوم انتخابات گذاشت که معمولا از شور و شوق و حساسیت ها خبری نیست. معمولا جامعه انتخاب کنند گان ، تسلیم انتخاب حاکمیت می‌شود و می گوید، بگذار هرکسی را که خودشان می خواهند انتخاب کنند ، رای مارا که به حساب نمی گذارند.</p>
<p> آقای خاتمی که در مرحله اول  در خفا در انتخابات شرکت کرده حد اقل می تواند اینبار در علن  اعلام کند که در دور دوم شرکت می کند و به مطهری رای میدهد و از اصلاح طلبان و سبز ها بخواهد که او را انتخاب کنند ، بطوریکه حداد عادل نتواند نقشه های حاکمیت را عملی کند! زیرا رای او را شمرده اند ودیگر نمی توانند بر آن اضافه کنند . </p>
<p>مهم رو در رو قرار دادن مردم با حاکمیت و به عقب نشینی واداشتن یا شکست دادن اوست. اگر در تهران یک میلیون نفر بیشتراز تعداد آراء حداد عادل  به مطهری رای دهند ، شرائط عوض می شود. شخص مطهری برای امثال بنده اصلا مهم نیست ، بنده نه شخص ، نه افکار و نه پیشینه و تبارش را دوست دارم. اما اگر من اصلاح طلبم باید جامعه را ازین بن بست برهانم. بن بستی که سمبل آن جائی است که خزعلی در آن قرار گرفته ، اصلاح طلبی که شصت روز است  در زندان اعتصاب غذاکرده است اما جامعه مشغول کار خودش است  تا روزیکه خبر مرگش را بیاورند.</p>
<p>آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید<br />
یک نفر در آب دارد می سپارد جان!</p>
<p>شاد (؟) و پیروز باشید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negahi.com/wordpress/?feed=rss2&amp;p=1962</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>

